fa
Feedback
Anarchomancer

Anarchomancer

رفتن به کانال در Telegram
537
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-130 روز
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+6
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+48
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+38
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+23
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+21
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+14
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+24
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+17
در 4 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+20
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+19
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+25
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+22
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+26
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+30
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+15
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+23
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+12
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+29
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+39
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+34
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+21
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+15
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+20
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+20
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+42
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+56
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+128
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+248
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
18 سپتامبر0
17 سپتامبر+2
16 سپتامبر0
15 سپتامبر0
14 سپتامبر+1
13 سپتامبر+1
12 سپتامبر0
11 سپتامبر0
10 سپتامبر0
09 سپتامبر0
08 سپتامبر0
07 سپتامبر0
06 سپتامبر+1
05 سپتامبر0
04 سپتامبر0
03 سپتامبر0
02 سپتامبر+1
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
. I love the name of this committee! "Ad Hoc" We need less Ad Hoc stuff. The world is tired of Ad Hocs.
. I love the name of this committee! "Ad Hoc" We need less Ad Hoc stuff. The world is tired of Ad Hocs.

2
چند حدس پیش‌بینانه: ۱. قبل از ۲۰۲۸ شاهد AGI خواهیم بود. ۲. پیش از ۲۰۳۰ شاهد فراگیری صنعتی ربات‌های Humanoid خواهیم بود. ۳. اما توسعه هوش مصنوعی پیش از رسیدن به ASI متوقف خواهد شد. @anarchomancer
136
3
✍️ تناسخ محاسباتی در عصر هوش مصنوعی 🔶 عمده ما با ایده تناسخ آشنا هستیم. این ایده که ما در این جهان هستیم و باید اتفاقاتی در ما رخ دهد و بتوانیم به موقف به خصوصی برسیم تا از این جهان خروج کنیم و تا آن زمان چنانچه مرگمان فرا برسد، مجدداً در کالبدی دیگر در همین جهان احیاء می‌شویم. اما به ندرت به مفهوم بازسازی شده از ایده تناسخ در عصر هوش مصنوعی و جهان‌های مصنوع فکر کرده‌ایم. 🔷 من این ایده‌ را تناسخ محاسباتی می‌نامم. چند لحظه صبر کنید و این ایده را تصور کنید که ذهن ما همچون یک نرم‌افزار است. بله می‌دانم که در برابر این نظرگاه مخالفت‌های بسیاری وجود دارد اما در اینجا قصدم تأیید یا ردّ این دیدگاه نیست بلکه صرفاً می‌خواهم که پاسخ محاسبه‌گرایانه به مسأله غایتمندی حیات(Telos) را قابل فهم سازم. 🔷 حال که ذهن را همچون یک نرم‌افزار تصور کردید حالا بیایید که این نرم‌افزار را در یک محیط به خصوص اجرا کنیم. این محیط به خصوص خود مرکب از نرم‌افزارهای مشخصی است که اشیاء و قواعد این محیط و مرحله‌بندی‌های آن را مشخص می‌کند. حالا در نظر بگیرید که زمان مرگ این نرم‌افزار بنابر قواعد بازی فرا رسیده است. 🔷از قضا فرد یا نرم‌افزار مورد بحث امتیاز لازم برای فراروی این محیط به محیط بعدی را کسب نکرده است. سازنده محیط و نرم‌افزار چه کار می‌کند؟ مجدداً نرم‌افزار در همین محیط اجرا می‌کند و کلید Run را فشار می‌دهد. مانند در نرم‌افزاری که در اجرای مجدد حافظه‌اش پاک می‌شود، حافظه نرم‌افزار پاک می‌شود و باید از نو در این محیط به فعالیت ادامه دهد. ♦️این بیان مختصر ایده‌ای است که آن را تناسخ محاسباتی می‌نامم. ایده‌ای که عصر هوش مصنوعی و جهان‌های مصنوع ما را بر آن می‌دارد که آن را جدی‌تر بگیریم و به گمانم بسیاری از افراد در دهه پیش به چنین الهیاتی گرایش پیدا خواهند کرد. نکته جالب آن است که علی‌رغم مفاهیم مدرن نهفته در آن با بسیاری از تمایلات الهیاتی انسانی سازگار است و کیست که نداند که انسان به نحوی اجتناب‌ناپذیر حامل تمایلات الهیاتی است.   @anarchomancer
141
4
شرارت‌های کوچک، راه را برای شرارت‌های بزرگ می‌گشایند. اما شرارت عظیم، زمین را برای خیرهای کوچک بارور می‌کند. پس آن هنگام که زمین از خیر‌های کوچک انباشته شد، درختی تنومد به نام خیر بزرگ از آن می‌روید. سپس خیر بزرگ، شرارت‌های کوچک را بر دامان خویش می‌پروراند. پس انسان خردمند راه خویش را از خیر و شر جدا می‌کند و فراسوی خیر و شر گام بر می‌دارد. @anarchomancer
168
5
✍️ چیست سرمنشأ فلاکت ایرانیان؟ قسمت پنجم: جمع‌بندی 🔶 در انتها لازم می‌بینم که به چند نکته نهایی اشاره کنم. آنچه تا کنون به عنوان صورت‌بندی بدیل برای تبیین فلاکت ایرانیان مطرح شد، ماجرا را به ساختار شبکه‌ای و فراملی قدرت مرتبط ساخت و گسست از این ساختار شبکه‌ای و فراملی قدرت و به تبع آن فقدان اهرم برای بازی در مقیاس فراملی را به عنوان سرمنشأ ممتد بحران صورت‌بندی کرد. در اینجا با پرسشی حائز اهمیت مواجه می‌شویم. آن پرسش آن است که میان این نظریه و سایر تبیین‌ها چه ارتباطی وجود دارد؟ تبیین‌ها ممکن است مسیر مستقلی را طی کنند اما اگر یک تبیین نشان دهد که چرا تبیین بدیلش پدید آمده و چرا در مواردی تبیینی بدیل موجه به نظر می‌رسد یا کار می‌کند، مطابق استاندارد استدلال از طریق بهترین تبیین (IBE) دست بالا را در این بازی گرفته است. 🔷 نظریه شبکه‌ای قدرت خودش را در ملازمت اتحاد در نظام منافع و اتحاد در الگوی روایی نمایان می‌سازد. بازیگرانی که نظام منافع متفاوتی دارند، به الگوی روایی متفاوتی متمایل می‌شوند و بالعکس. نوعی رابطه ابتناء دوجانبه میان این دو برقرار است. بدین ترتیب در مورد هر یک از این روایت‌ها باید دید که چه الگوی منافعی را بازنمایی می‌کنند و می‌توانند چه اتحادهایی را حول خود شکل دهند. 🔷 برای نمونه تبیین پسااستعماری را در نظر بگیرید. این روایت طبیعتاً شایستگی‌هایی دارد. اما اگر به روایت پسااستعماری و نظام منافع حامیان آن نگاه کنیم، می‌بینیم که در عمل عمده حامیان نظریات پسااستعماری از اشکالی از استبداد در کشورهای سابقاً استعمار زده دفاع می‌کنند. روایت شبکه‌ای قدرت نوعی ائتلاف منافع ضمنی را در اینجا اشاره می‌کند. اگر این کشورهای استبداد زده عمدتاً بازیگرانی در نودهای مرکزی ساختار شبکه‌ای فراملی قدرت ندارند اما نبرد میان سوسیالیسم نوظهور اروپایی با ساختار مسلط قدرت مجال این را فراهم کرد که نوعی ائتلاف منافع میان استبدادها غرب‌ستیز و جنبش‌های پسااستعماری به وجود آید. در اینجا ائتلاف روایی از نوعی ائتلاف منافع آشکار روایت می‌کند. 🔷 برای نمونه دیگر در نظریه تضاد سنت و مدرنیته و در میان راه ماندگی را در نظر بگیرید. این روایت راه‌حل بحران را در چه قشری جست‌وجو می‌کند؟ قشری که یک پا در سنت داشته و یک پا در مدرنیته و اکنون باید این تنش را به عنوان بازیگر فعال میان دو قطب حل کند. شگفت‌انگیز نیست که قسمت قابل توجهی از حامیان این نظریه را در میان روشنفکرانی خواهیم یافت فعالیت روشنفکری آنها تعامل پررنگی با مسائل الهیاتی دارد. از جانب دیگر راه بهبود شرایط هم به تبع آن در بازیگری جست‌وجو خواهد شد که نوعی تعادل یا نوعی گذار گام به گام را در حل این تضاد جست‌وجو می‌کند. شگفت‌انگیز هم نیست که عمده حامیان این نظریه از طرفداران جریان سیاسی اصلاحات باشند. البته نسخه دیگری نیز از روایت تضاد سنت و مدرنیته وجود دارد که راه‌حل را در بازگشت به نوعی اقتدار سنتی یا باستان‌گرایی جست‌وجو می‌کند. با کمی بررسی متوجه می‌شویم که شبکه امنیتی سابقاً حامی جریان اصلاحات و شبکه‌های روشنفکری دینی، به علت بی‌حاصل بودن این پروژه‌ها به لحاظ امنیتی به طرح ملی‌گرایی باستان‌گرایانه رو آورده است. 🔷 تجربه‌ام در طی سال‌ها به من می‌گوید که این سیاق تحلیلی که در این نوشتار ارائه کردم چندان باب طبع عمده روشنفکران و دانشگاهیان نیست. در فضای افکار عمومی هم این سیاق بیان کمی غریب به نظر می‌رسد. حقیقتش این است که در دنیای ما ایرانیان قدرت بی‌زبان است. 🔷 ما ایرانیان عادت نداریم به زبان مناسبات قدرت و خاصه به زبان منافع شخصی بازیگران قدرت سخن بگوییم و فضای روشنفکری و دانشگاهی ما نیز از این سیاق بیان دور است. البته این به خودی خود ضعف نیست. کارکرد نهاد دانشگاه با کارکرد دولت و به صورت خاص، دولت عمیق متفاوت است اما اگر دانشگاهیان ما نتوانند منطق عمل بازیگران قدرت را درک کنند، به مرور زمان نه تنها حلقه را بر خود تنگ می‌کنند بلکه زمینه گسست نظر از عمل را فراهم می‌کنند. ♦️ اصحاب نظر باید بیاموزند که عقل منفصل و تاحدی متصل قدرت نیز باشند. اگر چنین نشود، قدرت به سمت خفقان حرکت می‌کند. این خطا چند باری در این سده تکرار شد. مشکل تنها به دانشگاهیان محدود نبود. نخبگان قدرت نیز تنگ نظر بوده‌اند، چون جهانشان کوچک بود. اما دانشگاهیان نیز کم بر خطا نرفته‌اند. درست است که کار دانشگاهی، کنشگری سیاسی از جنس کنش سیاست‌مداران نیست اما دانشگاه و روشنفکر قرار نیست پادکنش هم باشد. @anarchomancer
171
6
✍️ چیست سرمنشأ فلاکت ایرانیان؟ قسمت چهارم: یک تبیین بدیل 🔶 مدعی آن نیستم که آنچه اینک آن را به عنوان تبیین بدیل مطرح می‌کنم، می‌تواند تمام مؤلفه‌های بحران‌زدگی را به نحوی تام تبیین کند اما به گمانم اگر قصد داریم که بحران‌زدگی خاص ایرانیان معاصر بپردازیم و در پی یک جواب کلی‌گویانه نباشیم که ماجرای ایرانی معاصر را به کلی و از تمام وجوه با ایرانی انتهای عصر صفوی یکی می‌گیرد؛ باید به سراغ تبیین‌هایی برویم که هم بازشناسی آنها و هم درمان آنها واجد خصلت معاصرت باشد. مشکل تبیین‌هایی که می‌کوشند ریشه تمام پدیده‌ها را در مقیاس چندین سده جست‌وجو کنند آن است که در عمل فاقد باروری هستند. غیر از آنکه آزمون نتایجشان نیز نامیسر است. تبیین خوب باید بتواند زنجیره وقایع را به وضعیت تکین نمایان کند. وقتی تبیین چنین خصلتی داشته باشد، راه‌حل و درمان نیز راحت‌تر خودش را نشان می‌دهد. 🔷 این تبیین بدیل، ماجرا را به مسأله قدرت گره می‌زند. برخلاف تصورات رایج، ظهور یک ساختار اجتماعی و سیاسی خوب، متوقف بر خلع ید تام اصحاب قدرت از تمام عرصه‌ها نیست. به عنوان فردی با مزاج آنارشیستی چندان با خلق و خوی اصحاب قدرت همراه نیستم اما آنقدر هم احمق نیستم که گمان کنم آدمی روزی از این غریزه بنیادین دست می‌کشد و ما با ساختار اجتماعی عجیبی مواجه خواهیم بود که در آن اراده به قدرت وجود ندارد. 🔷 کنشگر سیاسی در پی قدرت است. دولت هم نهاد توزیع رانت است اما برخی از شیوه‌های ساختاریابی قدرت و توزیع رانت می‌تواند زندگی خوبی را رقم بزند. این گونه الگوها را نظام‌های دسترسی باز می‌نامیم. در این ساختارها، توزیع رانت و منابع ماهیتی نوسانی دارد و تنها برای یک گروه خاص و به شکلی ازلی نیست. 🔷 البته احمق نباشید! همواره قسمتی از لایه قدرت از خاندان‌ها و بازیگرانی که جای پای سفتی دارند تشکیل خواهد شد. این در مورد آمریکا، اروپا یا ایران چندان فرق نمی‌کند. دولت عمیق همواره وجود دارد. اما مسأله این است که دولت عمیق آیا واقعاً عمیق است یا در جزء جزء وقایع خودش مستقیم دست دارد؟ صرفاً قواعد کلان بازی را می‌چیند یا آنکه می‌خواهد از سطح خرد تا کلان همه چیز دست خودش باشد؟ اگر دولت عمیق، از قلمرو دولت عمیق فراروی کند و تمام عرصه سیاست را ببلعد؛ ما ناگهان با یک نظام خفقانی مواجهیم که آن را نظام دسترسی محدود می‌نامیم. (اصطلاحات دسترسی باز و محدود را از داگلاس نورث وام گرفته‌ام.) 🔷 خب، پس دلیل قریب مشکل ما آن است که ما در یک نظام دسترسی محدود زندگی می‌کنیم. دلیل تحقق یک نظام دسترسی محدود چیست؟ این که دولت عمیق، به عمیق بودن اکتفا نکرده است و فراگیر شده است. اما چرا دولت عمیق فراگیر می‌شود؟ 🔷 تبیین فراگیری دولت عمیق را باید در منطق عملکرد بازیگران قدرت جست‌وجو کرد. بازیگر قدرت در جست‌وجوی رانت است. چنین بوده و خواهد بود. آن هنگام که چنین نباشد دیگر اثری از قدرت نخواهد بود. اما اگر تعداد زیادی از این بازیگران عمیق قدرت را در یک محیط محدود از حیث منابع بگذاریم چه اتفاقی می‌افتد؟ در اینجا با پدیده‌ای به نام اشباع نخبگان قدرت مواجهیم که تعدادی قابل توجه از بازیگران مدام بر سر منابعی محدود می‌جنگند و به شیوه‌ای خشن سهم خود را بر می‌دارند. 🔷 بنابراین منشأ فراگیری دولت عمیق چیست؟ اشباع نخبگان قدرت. بنابراین ساختاری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران دچار بحران اشباع‌شدگی از نخبگان قدرت است. تنها راه گذر از اشباع نخبگان قدرت چیست؟ گشودن مرزهای بازی آنها! بازیگران نهایی قدرت، اگر در زمین محدودی ناچار به بازی باشند، اولاً هرگز با امکان‌های بزرگتری که ممکن است با آنها مواجه شوند، رو در رو نمی‌شوند. ثانیاً هرگز با غول‌های بین‌المللی مناسبات قدرت وارد بازی مستقیم نمی‌شوند و تنها از دریچه واسطه‌های غیرعمیق قدرت باید منافع خود را در بزرگ مقیاس دنبال کنند. غیر از این، این وضعیت نخبگان قدرت را احمق می‌کند. ♦️ بنابراین راه گذر از شکل خاص بحران‌زدگی سیاسی ما، با فرض ظهور هر نظام سیاسی ممکن چیست؟ آنکه بازیگران نهایی قدرت، در شبکه‌های جهانی قدرت مستقر شوند. استقرار در ائتلاف‌های بزرگتر غیر از آنکه امکان بازی‌های بزرگتری از برای نخبگان لایه کلان فراهم می‌کند، باعث می‌شود که نخبگان قدرت در مقیاس یک دولت‌-ملت به جای آنکه قلمرو یک دولت-ملت را صرفاً به عنوان بستری برای استخراج بینگارند به آن همچون سرمایه و اهرمی برای بازی در مقیاس جهانی نگاه کنند. در این حالت، به هر اندازه که این اهرم‌های قوی‌تر باشند، فرصت بازی فراهم‌تر است. اما وقتی سیاست‌مدار به گستره یک دولت-ملت به عنوان قلمرو استخراج نگاه می‌کند، افزایش قدرت یک دولت-ملت همچون یک واحد یکپارچه همچون مانعی در برابر نخبگان قدرت در مقام بازیگران در پی منافع شخصی ظاهر می‌شود. @anarchomancer
88
7
✍️ چیست سرمنشأ فلاکت ایرانیان؟ قسمت سوم: نقادی تبیین‌ها 🔶 اما نیک که بنگریم هر یک از نظرگاه‌های هفت‌گانه اگرچه اموری برای ما برملا می‌کنند اما به شدت ناکافی به نظر می‌رسند. در واقع با دقت در نظریات فوق‌الذکر به شکل عام می‌توان آنها را ذیل دو دسته نظریات نهادی-ساختاری و نظریات خلقیات جمعی دسته‌بندی کرد. 🔷 اگر منشأ فلاکت را نهادی بینگاریم(خواه فقدان نهاد را مشکل اصلی بدانیم یا شاکله بد نهادی را منشأ تلقی کنیم) باید تبیین کنیم که چرا نهادها در یک جای دنیا پدید آمده‌اند و در جایی دیگر پدید نیامده‌اند. به گمانم اگر یک نهادگرا منشأ وجدان یا فقدان نهاد را به خلقیات، ژنوم یا جغرافیا برگرداند شدیداً از مناط اصلی این موضع عدول کرده است. 🔷 اگر منشأ مشکل را به خلقیات برگردانیم، باید تبیین کنیم که این خلقیات چگونه در جوامعی خاص پدید آمده‌اند. احمقانه است که ماجرا را به ژنتیک برگردانیم بنابراین ممکن است باز به سراغ جغرافیا یا شاکله نهادی برویم که در این صورت نظریه خلقیات راه‌حلی برای مشکل ما نخواهد بود. 🔷 در باب رویکردهایی که تضاد سنت و مدرنیته را منشأ تلقی می‌کنند، باید براستی از آنها پرسید که تحت چه شرایطی جامعه ایران مدرن خواهد بود؟ و خواهید دید که شرایط تحقق مدرنیته در این نظریات چنان لغزان است که همواره می‌توان انسان ایرانی را در تعلیق میان سنت و مدرنیته نگه داشت. کما اینکه عمده طرفداران این نظریه مستقل از آنکه جامعه ایران چه تغییراتی داشته باشند، این حکم به تعلیق وضعیت کنونی را پا برجا نگه می‌دارند. ♦️در نهایت مشکل تمامی نظریات فوق الذکر آن است که نمی‌توانند تغییرات وضعیت فلاکت ایرانیان را تبیین کنند. مناطی که تمامی نظریات نام برده برای فلاکت ایرانیان ذکر می‌کنند، چنان دیرپا است که نمی‌توان تغییرات شدت فلاک و بحران‌زدگی را توضیح داد. بنابر این نظریات شدت فلاکت یا باید ثابت باشد، چرا که این عوامل مدتی طولانی سرجایشان هستند یا آنکه باید انباشتی باشند به نحوی که مدت حضور این عوامل شدت اثر آنها را افزایش دهد. اما بر خلاف تالی این نظریات، جامعه ایرانی از حیث فلاکت و بحران‌زدگی وضعیت نوسانی دارد. فلاکت جامعه ایرانی در دهه 70 و 80 کمتر از دهه 60 است و در دهه 1400 با شدت بیشتری افزایش می‌یابد. بنابراین باید گفت که شدت فلاکت ماهیتی نوسانی دارد و روندی خطی را طی نمی‌کند و تمامی این نظریات از تبیین این ماهیت نوسانی فلاکت و بحران‌زدگی ناتوان هستند. @anarchomancer
70
8
✍️ چیست سرمنشأ فلاکت ایرانیان؟ قسمت دوم: تبیین‌های احتمالی بحران 🔶 آنچه که آمد دلیل بر اثبات اصل فلاک و بحران‌زدگی ایرانیان است. اما پرسش به جایی است که بپرسیم دلیل بر ثبوت این بحران‌زدگی چیست؟ هفت نظریه احتمالی در پی تبیین این بحران‌زدگی بر آمده‌اند: 🔷 الف) نظریه استبداد ایرانی و جامعه کوتاه‌مدت: کاتوزیان استدلال می‌کند که از آنجا که جامعه ایرانی فاقد حاکمیت قانون است، ساختارهای نهادی پایدار در آن شکل نگرفته‌اند. بدین ترتیب، جامعه‌ای کوتاه‌مدت شکل گرفته است که بار مشروعیت سنتی را همچنان به دوش می‌کند. آمیزه ناپایداری نهادی بر آمده از فقدان حکومت قانون و پایداری الگوی مشروعیت سنتی منشأ بحران‌زدگی است. 🔷 ب) نظریه حکومت خودکامه و شیوه تولید آسیایی: احمد اشرف چنین استدلال می‌کند که به دلیل اقلیم خشک ایران، ساختن و نگهداری سیستم‌های آبیاری بزرگ (قنات‌ها و سدها) نیازمند یک قدرت مرکزی مقتدر بود. این ضرورت، دولتی قدرتمند و مسلط بر جامعه ایجاد کرد که اجازه رشد به طبقات مستقل (مانند بورژوازی یا فئودال‌های مستقل اروپا) را نداد. بدین ترتیب، فقدان نهادهای مستقل از دولت که معلول شیوه تولید آسیایی است، منشأ بحران‌زدگی ایرانیان است. 🔷 ج) نظریه دولت رانتی و نفرین منابع: محمد هاشم پسران به نفع این نکته استدلال می‌کند که استقلال درآمد دولت از ملت که به تبع رانت نفتی ایجاد می‌شود و دولت خود را از مالیات مردم بی‌نیاز می‌بیند، سرمنشأ ظهور دولتی است غیر پاسخگو. این وضعیت سبب می‌شود که دولت به جای آنکه تسهیلگر تولید باشد به نهادی توزیع کننده مبدل شود و در عمل به تخریب بخش خصوصی و بازیگران غیر دولتی اقدام کند. 🔷 د) نظریه جایگزینی نهادهای استخراجی با نهادهای سیاسی و اقتصادی: عجم اغلو و رابینسیون بر این باورند که رمز توسعه استقرار نهادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر و پایدار است به نحوی که حق مالکیت را تضمین کند و امکان مشارکت همگانی را فراهم آورد. چنانچه به هر دلیلی، این نهادها با نهادهای استخراجی و بهره‌کش جایگزین شوند، طبقه بهره‌کشانی شکل می‌گیرد که ثروت جامعه را بلعیده و جامعه را در بحران فرو می‌برد. 🔷 ه) نظریه خلقیات ایرانیان: افراد متعددی پس از مشروطه بر این نظرگاه پافشاری کرده‌اند. جمال‌زاده، بازرگان و در سال‌های اخیر سریع القلم از مدعیان اصلی این نظرگاه بوده است. این نظرگاه استدلال می‌کند که جامعه ایرانی واجد خلقیاتی است که توسعه را دشوار ساخته و آن را در بحران فرو می‌برد. خصائصی از قبیل: فردگرایی افراطی و فقدان تمایل به کار تیمی، تقدیرگرایی، پنهان‌کاری و بی‌اعتمادی. 🔷 و) نظریه تضاد سنت و مدرنیته: این هم از جمله نظریاتی است که افراد مختلفی با اهداف فکری و سرچشمه‌های متفاوت از یکدیگر به نفع آن استدلال کرده‌اند و از داریوش شایگان تا سید جواد طباطبایی را می‌توان ذیل این نظرگاه جای داد. بنابر این نظرگاه استقرار در برزخی میان فرهنگ و سنتی و مدرن، نوعی وضعیت اسکیزوفرنیک در جامعه ایران ایجاد کرده است که ماحصل آن آشفتگی فراگیر حیات جمعی ایرانیان است. عمدتاً این نظرگاه، بازخوانی میراث سنتی با هدف سازگارسازی آن با جهان مدرن را به عنوان توصیه نهایی خود مطرح ساخته و پی می‌گیرد. 🔷 ز) نظریه توطئه و استعمار: این نظریه که در میان متفکران پسااستعماری و چپ رایج است بر این نکته استدلال می‌کند که دخالت بیگانگان از جمله روسیه، انگلیس و بعدها آمریکا، عامل فلاکت کنونی ایرانیان است. از نظر این متفکران، دخالت استعماری مانع شکل‌گیری قدرت‌های دموکراتیک در ایران بوده است و موارد از جمله کودتای 28 مرداد، تحریم‌های اقتصادی کنونی را قرینه‌ای به نفع این دیدگاه می‌دانند. @anarchomancer
80
9
✍️ چیست سرمنشأ فلاکت ایرانیان؟ قسمت اول: مقدمه و قرائن بحران 🔶 چیست سرمنشأ فلاکت ایرانیان؟ و آیا راهی برای رهایی از آن هست؟ این فلاکت تا چه اندازه دیرپا است و تا چه اندازه آمیخته با زندگانی ما ایرانیان است؟ آیا این فلاکت حکم تقدیر است یا اراده را راهی برای گذر از آن هست؟ اگر اراده توانِ درمان دارد، کدامین طرح می‌تواند ما را به سوی نجات هدایت کند؟ 🔷 از اندک جماعت مزدور یا گسسته از زمین که بگذریم، اصل فلاکت روشن و مبرهن به نظر می‌رسد. اما برای کاوش عمیق‌تر لازم است نگاهی به قرائن بیندازیم تا جلوه‌های فلاکت را بهتر فهم کنیم. پس کدامند آن قرائنی که فلاکت و دشواری زندگانی ایرانی را بازنمایی می‌کنند؟ 🔷 از حیث اقتصادی، تورم مزمن و ساختاری، گسترشش خط فقر به حداقل یک سوم جمعیت کشور در کنار بحرانی به نام ناترازی که اسم عامی برای چندین بحران در کنار یکدیگر است؛ نمایانگر این فلاکت است. از حیث اجتماعی، مهاجرت نخبگان و نیروی انسانی توانمند در کنار افول سرمایه اجتماعی و افزایش جرم و جنایت ناشی از فقر وضعیت را نمایان می‌سازد. از حیث سیاسی، تصلب ساختاری دولت، شکاف دولت از ملت و تنش دائمی میان این دو در کنار انزوای بین‌المللی ماجرای این کشور را آشفته می‌سازد. این بحران چنان فراگیر است که طبیعت را نیز بی‌نصیب نگذاشته است. گویا که فلاکت میان آدمی و طبیعت فرق نمی‌گذارد و دامن طبیعت را نیز می‌گیرد. تنش شدید آبی در کنار فرونشست زمین و آلودگی هوا قسمتی از این ماجرا است. 🔷 سطری از سطور فوق، قابل انکار نیست. آنان را باید همچون فکت و اموری مسلم در زمان کنونی ما در نظر گرفت. هر کس آن را انکار می‌کند، بدون شک به خود فریبی مبتلا است. خودفریبی ناخودخواسته محتاج درمان و تنبه است اما خودفریبی خودخواسته راه‌حلی دیگر دارد. از آن راه‌حل‌هایی که ابن‌سینا بسیار بدان علاقه‌مند بود: «پس او را به درخت ببندید و وی را محکم بزنید تا متنبه شود!» 🔷 البته روشن است که قرائنی نیز علیه فلاکت وجود دارد یا بهتر بگوییم اموری بالقوه امکان گذر از فلاکت را می‌توانند فراهم کنند. از جمله آنکه علی‌رغم کوشش دائمی دولت برای از میان برداشتن طبقه متوسط، همچنان لایه‌ای نسبتاً آگاه در جامعه مدنی مستضعف ایرانی وجود دارد و همچنان از حیث تحصیلات دانشگاهی ایران وضعیت ممتازی نسبت به بسیاری از کشورها دارد. 🔷 در نهایت موقعیت ژئوپلتیکی ممتاز ایران، اگرچه از روی حماقت حاکمان اینک بحران‌آفرین شده است اما در یک وضعیت متعادل به خودی خود مانع از فلاکت بلندمدت و دیرپا است. آنچه حاکمان کنونی ایران، بر سر این نقطه مزیت قابل اتکا و نسبتاً پایدار آورده‌اند، حقیقتاً ممتاز است. بیماری عمیقی باید خِرَد و اراده را فاسد کند تا وضعیت چنین که هست شود. @anarchomancer
100
10
از آموخته‌های فیلم‌های آخرالزمانی: آنهایی که زیاد چرندیات اخلاقی تفت می‌دهند را به سرعت اعدام دسته‌جمعی کنید. شما نمی‌دانید چرا اما اگر چنین نکنید خیلی زود متوجه می‌شوید چرا و اصلاً از آن خرسند نخواهید بود. @anarchomancer
143
11
من هی می‌خوام چیزی بنویسم ولی نوشته‌ها جناب کراولی رو می‌بینم. بزرگوار حق مطلب رو حقیقتاً ادا کرده.
205
12
. «رازِ روح اسرائیل شاید این باشد که یک عاملِ تخمیر است؛ تاریخ بشریت نشان می‌دهد که این روح پیوسته هر تمدنی را که با آن در تم+1
. «رازِ روح اسرائیل شاید این باشد که یک عاملِ تخمیر است؛ تاریخ بشریت نشان می‌دهد که این روح پیوسته هر تمدنی را که با آن در تماس بوده، از درون مصرف کرده است. اسرائیل جهان را فاسد کرده است، خواه از طریق فتح، خواه از طریق تغییر دین، و خواه از طریق توطئه. یهودی راه خود را به درون همه‌چیز گشوده است. مسیحیت، کاریکاتورِ اندیشهٔ سامی، فضیلت رومی را با وارد کردنِ ترفند اخلاقیِ کفارهٔ نیابتی از درون پوساند. عقاب‌های سزار به لاشخورهای ژولیدهٔ کنستانتین بدل شدند. دیری نپایید که دیگر چیزی جز مرغ نبودند؛ پراکنده و بلعیده‌شده به دست شاهین‌های خشنِ محمد و کلاغ‌های وحشیِ شمال. زیرکیِ تجاریِ یهودی جهان‌وطنی را پدید آورده است. همدلیِ یهودی با رنج موجب شده است صخره‌های کاست فروبریزند. انحصارگراییِ اخلاقیِ یهودی نیز استبدادِ تشریفاتِ مرسوم را پدید آورده تا جای درستکاریِ برخاسته از احترام به خویشتن را بگیرد. یهودی، که چنین درازمدت با تحملِ دیگران و از راهِ حیله‌گری، بندگی و محو کردنِ خویشتن زندگی کرده است، ترفندهای خود را به سراسر جهان آموخته است.» آلستر کراولی، مسأله یهود
211
13
«نظامِ کتابِ قانون، آریستوکراتیک است؛ من هم یک آریستوکرات هستم. واژهٔ بهتری برای دموکراسی، اُکلوکراسی است. حکومتِ جماعتِ عوام+1
«نظامِ کتابِ قانون، آریستوکراتیک است؛ من هم یک آریستوکرات هستم. واژهٔ بهتری برای دموکراسی، اُکلوکراسی است. حکومتِ جماعتِ عوام. همه‌چیز بستگی دارد به اینکه کمیت را می‌خواهید یا کیفیت را. آیا می‌خواهید غزل تولید کنید یا روزنامه‌های یکشنبه را؟ به نظر می‌رسد اگر، مثلاً، یک‌سوم جمعیت جهان نابود شوند، آن را بدبختی می‌دانید. چرا؟ اگر همچنان به افزایش جمعیت ادامه دهید، همین مشکل پیوسته دوباره پدیدار خواهد شد. کار از جایی گذشته است که نظام زیبای شما در جنگ‌های دوره‌ای از هم می‌پاشد؛ جنگ‌هایی که دیگر نمی‌توان آنها را به بخش‌های نسبتاً کوچکی از سطح زمین محدود کرد.» آلیستر کراولی خطاب به گرِیدی مک‌مورِتری، ۱۹۴۳
182
14
دوستی خاطره‌ای از یکی از گروه‌های فلسفه تعریف می‌کرد که دیواری کمی خراب شده بود و نیاز به رنگ داشت و اساتید گروه در جلسه‌ای جمع شده‌ بودند و در موردش حرف می‌زدند و فکر می‌کردند و به تصمیم نمی‌رسیدند! و این روند ادامه پیدا می‌کرد و همچنان حضرات دچار فلج تصمیم بودند. این فلج تصمیم و موارد مشابهش دلیلی است که من معمولاً می‌گویم که مدیریت یک توالت عمومی را من به اهل فلسفه در نسخه کنونیشان نمی‌سپارم. در نظر بگیرید که یک توالت عمومی را به گروهی از این فلاسفه سپرده بودیم تا مدیریت کنند. برای تصمیم بر سر گرفتن شلنگ بر مایحتوی توالت، آنها به اختلاف می‌خوردند. می‌گفتند باید بفهمیم که چیست آنچه که در حقیقت مدفوع است؟ یکی می‌گفت مدفوع خانه وجود است. یکی می‌گفت مدفوع ایده مبارزه علیه سرمایه‌داری است. دیگری می‌گفت مدفوع تجلی حضرت باری است. یکی هم می‌گفت ما هنوز زبان درست برای توصیف مدفوع را نداریم و باید زبانی مصنوع برای توصیف مدفوع خلق کنیم و هزاران دعوا بین آنها در می‌گرفت و هر یک دیگر را به مدفوع ناشناسی متهم می‌کرد. در حالی که تنها چیز مورد نیاز آن بود که کسی شلنگ را بردارد و بر مایحتوی توالت بگیرد تا در چاه مسکن بگزینند. @anarchomancer
290
15
انزوا مرگ اراده است یا به عکس... @anarchomancer
171
16
✍ لوح سرخ قسمت دوم [۳۴] آشوب ماده را می‌بخشید و کلمه ماده را در قالب صورت می‌ریخت. [۳۵] کلمه با نامیدن چیزها را از دل آشوب بیرون می‌کشید و با پاره پاره کردن نام‌ها، چیزها را به اعماق سایه‌وش آشوب باز می‌گرداند. [۳۶] آن کس که بی‌نام است، در آشوب مغروق است. [۳۷] آن کس که بی‌نام شود، به درون مغاک پرتاب خواهد شد. [۳۸] و درون مغاک خواهد ماند تا نامی جدید برای خویش بیافریند. [۳۹] و هراسی در دل آدمیان است از این بازگشت به آشوب. اما بدون بازگشت به آن، کسی وسعت نتواند یافت. [۴۰] مغروق آشوب گشتن و از آن برخواستن، از آب‌های تاریک آن نوشیدن و در آتش آن سوختن. این راز تولد دوباره است. [۴۱] پس آنگاه که تمام آشوب و تمام کلمه یکدیگر را ملاقات کنند، آن تن جهان‌روان متولد می‌شود. [۴۲] آن تن جهان‌روان، بافومت نام دارد که تنانگی و روان از آن متولد می‌شوند. [۴۳] بافومت رودی از خون است و آتش اما همچون هوای طوفانی است. این رود خون و آتش تمام جهان است. [۴۴] هراس‌ بر می‌انگیزد برای همین برای خام‌اندیشان شیطان می‌نماید. [۴۵] بافومت راه است. راهی که الوهیت از آن جریان می‌یابد و از طریق ملاقاتش کسب می‌شود. [۴۶] این گونه در پرتو تربیع، جهان جهان می‌شود. [۴۷] مصوت‌ها در کنار یکدیگر جمع می‌شوند و صامت را به رقص می‌آورند. [۴۸] بافومت صانع است و جهان را به خویش می‌بخشد. جهان را از تن و جان خویش بیرون می‌کشد. خود پدر و مادر است و خود قابله. [۴۹] بافومت فعل و انفعال توأمان است. ملاقات ماه و خورشید است. ملاقات مرگ و زندگی است. بهشت و جهنم همزمان است. [۵۰]  بافومت بربریت آشکار و پنهان است که در بربریت و مدنیت ظهور می‌یابد و از طریق این ظهور پنهان می‌شود. [۵۱] بافومت کلید تشرف است و قفلی است که بر گنجینه رازورزان ممهور است. [۵۲] بافومت ملاقات جیوه و گوگرد است. آزوت است و سنگ کیمیا را در بطن خود دارد. [۵۳] شیء نخستین است و واپسین. واپسین انسان را در خویش می‌بلعد و نخستین انسان را بالا می‌آورد. [۵۴] این گونه چرخه تکرار می‌شود. با بلعیدن و بالا آوردن. [۵۵] این لوح، روایت تمام جهان است و حامل یازده فرمان که فرزانگان آن را بر شانه‌هایشان حمل می‌کنند. [۵۶] فرزانگان اراده را خوار  نمی‌یابند و نیک می‌دانند که اراده می‌باید بود و این اراده فراسوی خواست است و میل. اراده سیلانی است جاودان. [۵۷] فرزانگان زندگی را خوار نمی‌دارند و وعظ مرگ نمی‌گویند. به سرنوشت خویش عشق می‌ورزند و از آن نمی‌گریزند. [۵۸] فرزانگان در پی وحدت‌اند اما از اضداد و جنگشان نمی‌گریزند. در پی وضوح و روشنی‌اند اما از ابهام و سایه‌ها باکی ندارند. [۵۹] فرزانگان عصای عقل را در دست دارند و با آن اوج می‌گیرند اما از در غلتیدن در مغاک جنون نمی‌هراسند و آن را یک قربانی می‌بینند که بهای حکمت است. [۶۰] فرزانگان خنده را می‌فهمند. شادیِ در آن غم را احساس می‌کند. خشم را راهنمایشان می‌دانند. در هم‌آمیختن درد و لذت را می‌شناسند اما خرد خویش را به افیون‌های تسلا‌بخش تباه نمی‌کنند. [۶۱] فرزانگان آفرینشگری را همچون والاترین ظهور الوهیت در آدمی پاس می‌دارند. عمر خویش را وقف آن می‌کنند اما از ویران‌ساختن هراسی ندارند. [۶۲] فرزانگان لحظه‌ها را چون جرعه می‌چشند. اشکِ از سر حیرت را می‌فهمند. با طبیعت مأنوس‌اند. سبک‌پای و رقاص‌وار در جهان گام برمی‌دارند. [۶۳] فرزانگان انبوه مردمان را خوار می‌یابند اما در آنان کینه‌ای نیست. در انبوه مردمان غرق نمی‌شوند اما در میان مردمان قدم می‌زنند. مردمان را می‌بینند اما در سایه‌ها گام برداشته و دیده نمی‌شوند. آنان از راه پیامبران بیمناک‌اند. [۶۴] فرزانگان سکوت را پاس می‌دارند و خلوت را اما کلمات نزد ایشان چون افسون است. ضرباهنگی در کلامشان هست اما آشوب از نظمشان بیرون نیست. سادگی و راز در کلامشان به هم می‌رسند. زیاده نمی‌گویند و خون عصاره کلامشان است. [۶۵] فرزانگان صبوری را می‌دانند اما صبر را با بهانه‌ ساختنش برای تمکین در برابر خوی بردگان خوار نمی‌کنند. [۶۶] فرزانگان پا بر زمین دارند و سر در آسمان. بار گذشته را بر دوش خویش دارند و نگاهی به دور دست. فرزانه یک جهان گشوده است. آزاد و رها بر زمین گام بر می‌دارد.   پس آن کس که این لوح را خواند باید آن را بسوزاند. آن را محو کند. آنان که در باب این لوح سخن می‌گویند، سرچشمه طاعون‌اند و جهان را ویران خواهند ساخت. @anarchomancer
186
17
✍ لوح سرخ قسمت نخست [۱] این است دروغی که مادر صدهزار حقیقت است.  [۲] این است شکی که مادر صدهزار یقین است.  [۳] نقطه سرآغاز است و انجام، هیچ است، یک است و بسیاران.  [۴] و یک را سه سیما است. نخست یک مساوی یک؛ دوم یک نامساوی یک و گریزان از اینهمانی و سوم یک نامساوی یک و در پی اینهمانی. این است راز اینهمانی هیچ و دو و معنای آموزه واحد ثالوث. [۵] این سه سیما را سه نشان است. نقطه، ستاره هشت‌پر و کلمه. جهان سراسر همین است و نکاح و بارور شدن هر آنچه از این قلمرو مرموز لاشیئیت زاده می‌شود. [۶] جهان از چیزها پر شده است و چیزها از خدایان. خدا و شیطان دو نام است برای لاشیئیت مرموزی که اشیاء را پر کرده است. [۷] این چنین جهان آفریده شد: با نقطه، خط، مثلث، مربع و دایره. سپس آنِ آرمیدن بود و زمین، ستارگان، انسان و هر آنچه در این آسمان‌ها است به وساطت پیکر شاخدار زاییده شد. یک تن‌آسایی آفرینشگرانه. این بود آغاز انسان. [۸] و در انسان چیست؟ تمام هست و نیست. تمام شیئیت و لاشیئیت، تمام خدایان و شیاطین. نقطه، دایره و ستاره آشوب. [۹] در این لوح تمام را برایت آشکار خواهم کرد و ناتمام را. حکمت نهفته در راه خرد و جنون را. [۱۰] در آغاز نقطه بود. نقطه فراسوی کلمه و آشوب بود و با آنها اینهمان بود. در همه چیز بود و همه چیز در آن بود. هیچ بود، یک بود و بی‌نهایت بود و این هیچ با دو اینهمان بود. اما آن دو کلمه بود و آشوب. نقطه آغاز بود و پایان. آلفا و اومگا بود. [۱۱] نقطه تمام هستی بود و از آن فراتر بود. [۱۲] نقطه تمام نیستی بود و از آن فراتر بود. [۱۳] نقطه همان بود و نااینهمان بود. [۱۴] نقطه در دست بود و فرادست بود. [۱۵] نقطه فراز بود و ژرفنا بود و در میانه. اما بی‌جهت بود. [۱۶] سرشار بود و خالی بود. گذشته بود و حال است و آینده خواهد بود. [۱۷] منتشر بود اما در خود بود. بی‌خود بود اما سرمنشأ هر خود بود. [۱۸] آب بود. زمان بود.  [۱۹] هم مرد بود و هم زن. نه مرد و نه زن بود. [۲۰] سکوت بود. [۲۱] نقطه، زایمان کرد. کلمه و آشوب متولد شد. [۲۲] کلمه، قلم بود و لوح بود. سرمنشأ نام‌ها بود. [۲۳] کلمه صدا بود. سخن بود و نوشتار. [۲۴] کلمه اثیری بود. قلمرو تمثال‌های کهن بود. [۲۵] کلمه صورت می‌بخشید و در خود می‌بلعید. [۲۶] کلمه سرمنشأ تمایز بود. هر دوگانه که بود، مخلوق کلمه بود و وحدت هر دوگانه. [۲۷] کلمه فصل می‌کرد و وصل می‌کرد. می‌شمرد و حساب می‌کرد. [۲۸] با این محاسبه قانون می‌بخشید. لوح را می‌نوشت، پاک می‌کرد و از نو بازنویسی می‌کرد. [۲۹] کلمه ده بود. مرد بود. پدر بود و سرمنشأ نظم بود. [۳۰] کلمه ناتمام بود. در پی تمام بود. [۳۱] کلمه منشأ من بود و این من، مقصدش بی‌من بود. [۳۲] پس آشوب یک گام از کلمه پیشتر برداشت و کلمه در پی فتح این آشوب بود. [۳۳] پس آشوب هیچ بود و یازده بود. گریزان از هر قاعده و با این حال مادر هرگونه نظم و قانونمندی بود. @anarchomancer
124
18
. And finally discovered: "The True Origin of Abrahamic Religions" @anarchomancer
133
19
اگر قرار بود مناقشه‌هایی پدید بیاید، نیاز به مجادله بین دو فیلسوف نهایتاً به همان اندازه ضرورت می‌داشت که بین دو حسابدار. چرا که فقط کافی بود که مداد را در دست بگیرند و با لوح‌هایشان بنشینند و به هم بگویند: بیا محاسبه کنیم. (لایبنیتس) این سخن از جمله سخنانی است که واکنشم نسبت به آن تابع آن است که در چه حال و هوایی باشم. گاهی اوقات آن را حد اعلای خِرَد می‌یابم و گاهی با خودم می‌گویم که چه سخن مزخرفی است. گمان می‌کنم تا عمر دارم واکنشم نسبت به آن تابع همین نوسان باشد. @anarchomancer
157
20
✍️ خودت بمال به مثابه الگوی حکمرانی 🔶 یک وزیر بهداشتِ پیشین، رو در روی شهروندی که از هزینه‌ی فیزیوتراپی گله داشت، پاسخی داد که در سادگیِ وقیحانه‌اش، بیش از هزار سند و بیانیه، ماهیتِ نظام را افشا کرد: خودت بمال. این عبارت، لغزشی تصادفی بر زبانِ یک مسئول نبود؛ فرمولِ فشرده‌ی الگوی فراگیرِ حکمرانی در جمهوری اسلامی است. نه استثنا، که قاعده. نه لغزشِ زبانی، که دستورالعمل. 🔷 بیایید صادق باشیم و به این کشف افتخار کنیم. خودت بمال یعنی: درد هست، درمان هست، اما مسئولیتِ اتصالِ این دو، بر عهده‌ی خودِ دردمند است. دولت اینجا نقشِ ناظر را بازی می‌کند؛ ناظری که فقط تماشا می‌کند چگونه شهروند، با دستِ خویش، بر زخمِ خویش مرهم می‌گذارد. این را کوچک نشمارید. این یک متافیزیک است، نه صرفاً یک سیاست. دولت می‌خواهد به وجود فی‌نفسه و لنفسه مبدل شود! 🔷 اکنون به بهانه‌های بزرگ‌تر برسیم. گفته می‌شود آزادسازیِ قیمت‌ها، حذفِ یارانه، و جعبه‌ابزارِ سیاست‌های نئولیبرال، ریشه در نظریه‌ای اقتصادی دارند؛ که بازار باید خود تنظیم شود، که دستِ نامرئی کارآمدتر از دستِ دولت است. این توضیح، توضیحی مؤدبانه است، اما دروغ. جعبه‌ابزارِ نئولیبرال در اینجا صرفاً یک واژه‌نامه‌ی عاریتی است برای پوشاندنِ همان حکمِ اصلی: خودت بمال. چرا که اگر منطقِ بازار واقعاً حاکم بود، باید کمی رقابت می‌آمد، اندکی و فقط اندکی شفافیت می‌آمد، نظارت می‌آمد. هیچ‌کدام نیامد. آنچه آمد، فقط رهاسازیِ بار بود؛ سبک‌شدنِ دولت از وزنِ مسئولیت، نه هدایتِ اقتصاد به‌سوی کارآمدی. بدین ترتیب، نئولیبرالیسمِ ایرانی نه یک مکتب، که یک بهانه بود؛ نقابی زیبا بر چهره‌ی همان اصلِ کهنه. 🔷 این الگو را در هر نهادی بازیابی کنید و همان ساختار را خواهید یافت. در بیمه‌ی درمانی: خودت بمال. در مسکن: خودت بساز، بر زمینِ خودت بمال. در بازنشستگی: خودت پس‌انداز کن، چون صندوق تهی است. در امنیتِ اجتماعی: خودت مراقب باش، چون پلیس کفایت نمی‌کند. در آموزش: خودت کلاسِ خصوصی بگیر، خودت معلمِ خانگی بیاور، چون مدرسه‌ی دولتی چیزی جز اسکلتِ خالی نیست؛ کیفیت را نیز باید، مثلِ سلامت، خودت بمالی. تنها در یک نهاد، این الگو معکوس می‌شود، و همین معکوس‌شدن، اصل را برجسته‌تر می‌کند: در دین. دین را کسی از تو نمی‌خواهد که خودت بمالی؛ دین را در تو می‌مالند، به‌زور، بی‌رضایتِ تو. اینجا یگانه نهادی است که دولت، به‌جای عقب‌نشینیِ مسئولیت، هجومِ اقتدار می‌آورد. و این استثنا، نه نقضِ قاعده، که تکمیل‌کننده‌ی آن است: هرجا سود و کارکرد در میان است، دولت غایب می‌شود؛ هرجا کنترل و مشروعیت در میان است، دولت با تمامِ قدرت حاضر می‌شود. خودت بمال و به‌زور بمالیم، دو روی یک سکه‌اند؛ سکه‌ای که رویش رهاییِ حکومت از هزینه است، و پشتش، تحکیمِ سلطه‌ی حکومت بر جان و تن و مال. 🔷 و اینجاست که باید پرسید: چرا این الگو، با این‌همه تنوعِ ظاهری، این‌قدر پایدار مانده؟ پاسخ ساده است: هدف، رفعِ مسئولیت است، نه حلِ مسئله. حکومتی که پاسخ‌گو نیست، به مسئله نیازی ندارد؛ به توجیه نیاز دارد. و خودت بمال، کامل‌ترین توجیهی است که می‌توان تصور کرد، چرا که شکست را نیز به گردنِ همان کسی می‌اندازد که قربانیِ نخستین بود. اگر فیزیوتراپی نتوانستی بروی، تقصیرِ خودت است که خوب نمالیدی. اگر فرزندت رتبه خوب در کنکور نیاورد، تقصیرِ خودت است که معلمِ خصوصی نگرفتی. ♦️ لاجرم، این عبارت را باید نه توهینی گذرا، که کلیدِ رمزگشاییِ کلِ نظام دانست. جمهوری اسلامی، در پسِ هر شعارِ عدالت‌خواهانه، در پسِ هر وعده‌ی حمایتِ اجتماعی، یک اصلِ واحد را زمزمه می‌کند؛ اصلی که هرگز بر تابلوهای رسمی نوشته نمی‌شود، اما بر تنِ هر شهروندی حک شده است. و روزی که این تن، دیگر توانِ مالیدن نداشته باشد، آن روز است که این الگو، وزنِ خویش را بر خودِ حکومت نیز آشکار خواهد کرد؛ حتی اگر امروز، در اوجِ اطمینان، این را باور نکنیم. @anarchomancer
227