جهانپریش | آرش رمضانی
رفتن به کانال در Telegram
«من سلامم اگرچه توقیفم» کتاب، فیلم، یادداشت، داستان و چیزهای پراکنده. @arashramezani داستاننویس، کتابفروش، فعال اجتماعی. مشهد https://www.goodreads.com/book/show/59682095
نمایش بیشتر1 115
مشترکین
+224 ساعت
-77 روز
+3430 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+1
در 1 کانالها
ژوئیه '26
+118
در 8 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+133
در 5 کانالها
Get PRO
مه '26
+39
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+13
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+182
در 6 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+40
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+29
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+31
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+41
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+33
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '25
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+40
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+18
در 2 کانالها
Get PRO
مه '25
+20
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+13
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+12
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+59
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+22
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+18
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+30
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+12
در 3 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+21
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+23
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+24
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+30
در 2 کانالها
Get PRO
مه '24
+10
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+21
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+16
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+27
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+88
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+8
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+4
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+8
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+4
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+17
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+78
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+17
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+33
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+8
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+81
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+26
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+71
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+50
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+8
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+15
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+10
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+17
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+2
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+8
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+8
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+14
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+34
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+3
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+266
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 اوت | +1 |
پستهای کانال
مهمترین ذهنیت در هر جنگ یا روبهرویی، شناختنِ حریف، شناختنِ طرفمان است. ما باید او را بشناسیم و بر اساس ویژگیها، تواناییها و امکاناتِ عملیاش رفتارمان را تنظیم کنیم و برگهایمان را در بازی خرج کنیم. این را گفتم تا به لحظهی اکنون برسم. ما باز در آستانهی راند جدیدی از جنگ، یک جنگ بزرگ هستیم و چیزی که الان باید بگویم این است که آمریکای ترامپ، هیچ شناختی از طرفش که حکومت ایران باشد ندارد. آن را نمیفهمد و فکر میکند اگر یک رفتار تکراری را انجام دهد نتیجه میگیرد. مثلا فکر میکند اگر برق و آب یک کشور را بزند، حکومت ایران را تسلیم میکند. این یعنی تو اصلا نمیدانی داری با کی میجنگی. فکر میکند اگر در خارک، اسلامآباد غرب یا چابهار نیرو پیاده کند، حکومت ایران را «تسلیم» میکند و در نهایت فکر میکند اگر مثلا تهدید به حملهی اتمی کند به هدفش که تسلیم شدن یا ساقط شدن دشمنش باشد، میرسد. نمیرسد. چیزی بهنام تسلیم در این گفتمان وجود ندارد. این گفتمان معنایش را از واقعهی عاشورا میگیرد و عملش را بر اساس اکت و عمل دولت فاطمی و دولت صفوی تنظیم میکند. پس تسلیم برایش معنا ندارد و تنها «شهادت تا آخرین نفر» را انتخاب میکند. پس خسارت مادامالعمر حملهی آمریکای ترامپ، به ما مردم ایران، به آیندهی ایران میخورد چون اسقاط و تسلیم حکومت ایران عملا به نقطهی «ناممکن» رسیده است و تنها مسیرهای پیشِ روی ما، عراق، لیبی و سوریه شدن است. این است که هر آدم عاقلی باید مخالف جنگ باشد.
| 2 | هفتهای که گذشت «امید /راهنمای بقا در سختیها/» نوشتهی جینگودال و دیگران را با ترجمهی زهرا حسینیان خواندم. یک کتاب خوشخوان، روان و در خدمت زندگی است. هیچکدام از رد فلگهای کتابهای زرد و سطحی را ندارد و روشنی بخش است.
همزمان، «تا روشنایی بنویس» احمد اخوت را خواندم. اخوت در این کتاب به تجربهی داستاننویسی و موانعش -موانفعِ عمدتا درونیاش- میپردازد و سراغ نویسندگان بزرگ میرود و مسیر خلق شدن رمانهای بزرگ را بررسی میکند. اگر در کارِ رمان نوشتن هستید و داستانتان پیش نمیرود و مثل من حس میکنید از خودتان بیزار هستید، خواندن این کتاب میتواند این کمک را به شما بکند که بدانید در این بیزاری از خود، تنها نیستید. | 124 |
| 3 | رضا چمبر در کانال تلگرامش نوشته است:
-ضد جنگ وقتی مد نبود
نمیتوانم باور کنم دوهزار و پانصد سال پیش اوریپید در اثری ضد جنگ، حملهی کشورش به شهری دیگر را محکوم کرده. او در «زنان تروا»، از سرنوشت زنانی میگوید که پس از جنگ تروا به دست یونانیان اسیر میشوند و هر یک بردهی یکی از بزرگان یونانی میشوند. او قساوت یونانیان را در برابر اسرا -که در آنعصر و اعصار بعد چیزی مرسوم بوده- ناپسند مینمایاند و آن را نقد میکند.
وقتی این اثر را خواندم حیرت کردم از این پیشرو بودن در سه هزارهی قبل. نمیتوانستم تصور کنم مربوط به قرن پنجم پیش از میلاد است. آخر آنزمان چه کسی به سرنوشت اسیران جنگی، آن هم اسیرانی از کشور مقابل میپرداخته؟ | 254 |
| 4 | کداممان خواب میبیند؟ | 284 |
| 5 | فردا جمعه بازار مشارکتی کتاب داریم در «آنجا». یادتون نره. از ساعت ۱۶ هستیم تا ۲۲. فهرست یه تعداد از کتابهایی که فردا قراره فروخته بشه رو گذاشتیم تو کانال کتابفروشی:
@anja_book | 302 |
| 6 | این شعر را البته بدون اجازهی شاعرش از جایی برداشتم و اینجا منتشر کردم و خوب کاری کردم. آخه شعرِ شاعر، ظلمِ ظالم و جورِ صیاد، چیزهایی عمومی و همهگیر هستند و متعلق به ما -عموم- هستند و شاعر و جائر و صیاد مالکیتی بر شعر و جورشان ندارند. | 343 |
| 7 | 4_5976467397773630951.m4a | 322 |
| 8 | شعر جدید رفیق شاعرم، امیرحسین آتش:
تمام زندگی ام شد خلاصه: «لبخندت»
بغل گرفتمت؛ آلوده شد خداوندت
و داغ زد وسط سینهام، از آتش تو
که ناگهان تنِ خورشید شد گلوبندت
مرور خاطرههایی که ذوب شد در ما
و انتهای قشنگی که چشمهای شما
از ابتدای جهان گفت و انفجار بزرگ
و خلق شد به لبت کهکشانِ «چشم خدا»¹
تمام عمر به دنبال سایهات میگشت
نگاه خورشید از رشتهکوه تا دل دشت
دو تا ستارهی برّاق لیز میخوردند
در آسمان دو چشمت دو ماه میبردند
فرود آمد لنز نگاه شاعر مست
رسید تا سرِ انگشتها و قابی بست
اشاره کرد خداوند و شعر نازل شد
که بعد، ناخنهایت خطوطِ حامل شد
زبان به لمس تو پرداخت واژههایش را
قلم به دست تو زنجیر کرد پایش را
خطی کشید از آنجای گردنت به [کجا]؟
و از ابد به ازل برد نقطهچینت را
کتیبه های کهن با خطوطِ تودرتو
دهان باز عسلها چکیده از کندو
پلنگ میپیچد مثل مار لای پتو
شراب میرقصد صوفیانه توی سبو
که عشق معجزهی اوّل است، باور کن
بریز پیک و لبم را دوبارهتر، تر کن
بریز، باران شو؛ خشکشعریام کافیست
بیا که جز تو کسی با شعور محرم نیست
⬛
و دفتری که به نامت رسید و سوخت؛ منم
«که آتشی که نمیرد»² که مرد و سوخت تنم... | 341 |
| 9 | بورخس بهشت را به شکل یک کتابخانهی هزارتو تصور کرده بود و یونگ رویای یک کتابخانهی بزرگ و بینهایت دیده بود. فکر میکنم زیادی خشک و بیروح است.
بهشت مطلوب من البته توش کتاب زیاد دارد اما فقط و فقط کتاب را نمیخواهم. گیاهان و صدای خنده و بارانِ هرروزه و آفتاب گهگاهی و یک رودخانهی بزرگ -با آبِ ولرم- هم لازم است. همچنین شراب. اما نه رودخانهی شراب. رودخانهی شراب، لابد قرمز جگریست و یک رود قرمز جگری به آدم دلهره میدهد. بهشت برای من یک چیزی مثل همین نقاشی است. | 310 |
| 10 | ترجمهی جلال ستاری به این کتابِ یونگ، یک تحرکِ زندهوار میدهد. تسلط ستاری به اسطوره، زبان و ادبیات باعث میشود ما در بطن یک متن روانشناسی، یک نثر خوشآهنگ را بخوانیم و این است که منی که تمام کتابهای ترجمه شدهی یونگ را خواندهام، خیال میکنم که بین همهشان، این اثر، خواندنیتر است چون ترجمهی بهتری دارد. | 298 |
| 11 | طیف آبی | 25 |
| 12 | « نه به اعدام» بودن چیزی وسطی، چیزی مدنی چیزی ناقص است اما شرف دارد به هر صورتی از «بله به اعدام» بودن در هر طرفِ دعوا. ناقص اما شرافتمند است، در کارِ خون نیست. نه میکُشد نه کشته میشود. در خدمت زندگیست. | 315 |
| 13 | - و روزی دو سه رسولان آمدند و شدند تا صلحی درافتد، نیافتاد.
- تاریخ بیهقی. | 355 |
| 14 | من حتی برای متعالیترین باور سیاسیام، یعنی باورم به «آزادی» نه حاضرم بمیرم نه حاضرم خون کسی را بریزم نه حاضرم ریختن خون کسی را توجیه کنم. بیهقی در فصل «بر دار کردن حسنک» گفته بود: «خون [ریختن] کارِ بازی نیست» من این را درک کردهام. خون ریختن کارِ بازی نیست. چند سال است عبارت «باید بکشند...» را آگاهانه از روی زبانم حذف کردهام و اگر گاهگاه از سر خشم چیزی در آرزوی مرگ کسی گفتهام بعدش مثل سگ پشیمان شدهام. میترسم. جان آدمیزاده چیز بزرگ و عجیبی ست. چطور میشود اینقدر راحت از دیگران جانشان را گرفت یا در گرفتن جان آدمها مشارکت کرد یا حتی در حد کلمات، گرفتن جان آدمها را توجیه کرد؟! برای هیچ عقیدهای نه حاضرم بمیرم نه حاضرم بکشم. | 356 |
| 15 | شش سال پیش این را نامجو خوانده است اما انگار امروز همچنان در میانهی معرکه هستیم و «از یاد مبر خون را...» | 335 |
| 16 | - اما امیرالمومنین [خلیفه] نبشته است تا قرمطی شدهای، و به فرمان او [تو را] بر دار میکنند.
-تاریخ بیهقی. فصل بر دار کردن حسنک. | 347 |
| 17 | عطار در حالِ خیال: | 423 |
| 18 | عطار هم برای آنچیزی که سکس معنی میدهد، کلمهی «همبَر» شدن را -در بیت ۲۰۳۵ از منطقالطیر- استفاده میکند. خیلی کلمهی شیرینیست. رضایت دو طرفه را نشان میدهد و مثل افعال دیگر، یک چیز فاعلانهی یکطرفه را توضیح نمیدهد. | 414 |
| 19 | بیهقی جایی از تاریخش برای اینکه پیرمردی را توصیف کند که شکسته است و در پایان زندگیش است میگوید او به «ساحل حیات» رسیده است:
«به ساحل الحیاه رسیده و افگار بمانده است»
بینقص و درخشنده. | 521 |
| 20 | سالروز مردن یک دیکتاتور، برای من تنها روز مردن یک دیکتاتور است. حالا آن دیکتاتور میخواهد هر صفت پسینیِ دیگری داشته باشد، صفت پیشینیاش «دیکتاتور» است.
امروز سالمرگ رضاشاه است که او را «دیکتاتور توسعهگرا» دانستهاند. امروز برای من البته سالمرگ یک آدم توسعهگرا نیست. توسعهگراییِ دیکتاتور، بعد از دیکتاتوریِ دیکتاتور میآید. و من عزادار هیچ دیکتاتوری -رضاخان!- نیستم و نمیگذارم صفات سست، ذهن شرقیام را فریب بدهد و «ظلمِ ظالم» را نادیده بگیرم و از یاد ببرم که کار یک دیکتاتور، مصرف کردن یک ملت یک کشور یک آینده است برای مطامع شخصی خودش. حالا چه فرقی میکند او را توسعهگرا بدانند یا ندانند. | 547 |
