Anarchomancer
رفتن به کانال در Telegram
514
مشترکین
+424 ساعت
+117 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
حقیقتِ عیارِ شناختِ ما از امور نه در عقلانیتی متعالی یا منطقی بلکه در مقام عمل آشکار میشود.
https://t.me/will_to_morality
آه! آن هنگام که گمان میبریم، روانمان بر تاریکی نهفته در خویش پیروز گشته؛ ناگهان تاریکی را ارباب جانِ خویش مییابیم. پس بگذار که خیالت را آسوده سازم. تنها یک خیال خام، این گمان را در جانمان میافکند که نور یا تاریکی میتوانند بر یکدیگر پیروز شوند. منشأ شرارت نه تاریکی، بلکه تمنای پیروزی بر آن است. منشأ خیر، نه پیروزی نور بر تاریکی، بلکه توازن جریان میان آن دو است. یک خیال پخته و آزموده حقیقت را چنین خواهد یافت.
@anarchomancer
درمان مزخرفگویی تخصصگرایی نیست. از قضا معکوس است، تخصصگرایی نیز مزخرفات خاص خودش را تولید میکند.
@anarchomancer
این سادگی و لذت نهفته در آن مرا متحیر میکند. آیا چنین نیست که برای بهروزی بیش از آنچه در پی کسب چیزی باشیم، باید در پی زدودن زوائد از خویش باشیم؟ این نکته سخنی صحیح است. اما باید بر حذر بود؛ چرا که آرمان زهد و اخلاق زاهدانه در کمین ما نشسته است تا این سادگی مقدس را به ابزاری برای نفی زندگی مبدل سازد. برحذر باش که زهد بسیار مکّار است.
@anarchomancer
میدانی یک اجتماع چه زمانی اوج میگیرد؟ آن هنگام که خیال، اراده و خِرَد همدیگر را ملاقات کنند. در آن هنگام فرمانی که قاعده طلایی برای اوج گرفتن آدمی است به دستور همگانی مبدل میشود: «خطر کن و از عمل درس بیاموز». این فرمان نهایی است. اوج گرفتن یک تمدن یا در مغاکِ مرگ غلتیدن آن، کاملاً به پیروی از این قاعده یا انکار آن وابسته است. پس آن هنگام که خطر کردن، نهی شود و آدمیان از عمل درس نیاموزند، گام به گام به سوی مرگ جمعی حرکت میکنند. و باور کن! مرگ برای اینان بزرگترین موهبت خواهد بود.
@anarchomancer
حکیم مجنون میگفت: «این که همگان خواندن میدانند، عاقبت نوشتن را بیارزش میکند.» پس نیک به دورانمان بنگر تا ببینی که آیا این سخن صحیح است یا غلط!
@anarchomancer
تا کنون بدین نکته اندیشیدهای که نخست کدامین جوامع آموزشی اجباری رایگان و همگانی را پی گرفتند؟ اسپارتها، آزتکها و پروسیها. وجه مشترک این جوامع چیست؟ هر سه جوامعی نظامی و انتظامی هستند. به گمانت سر منشأ این تصمیم چیست؟ و وجه مشترک جوامع دوران ما با این جوامع چیست؟ پرسشی در خور تأمل.
@anarchomancer
زندگی نیازموده ارزس زیستن ندارد. اما این بدین معنا نیست که آزمودن آن، مثبِت معناداری آن است. آزمودن زندگی، تنها پس از تخیل سیاقهای ممکن دیگر برای زیستن معنا دارد. در این محال، نخست تخیل گزینه را برای ما میسازد و سپس ما آن را در مقام عمل آزموده و در گام سوم است که مجال ارزیابی در مقام نظر مهیا میشود.
در نهایت جنون، هدایتگر ما است. به هر میزان هم که در پی طرد این حقیقت باشیم، مانع از این هدایت نمیشود. این جریان مواج، تن ما را به کار میگیرد و خِرَد آدمیزاد را در ژرفنای جهان زیرین و بر فراز آسمانها حرکت میدهد. جنون است که کلمه را در پی کلمه جریان میبخشد. جنون است که گفتار را ممکن میکند. شگفتآور نیست که چگونه امواج صوت، معنا را افاده میکنند؟ شگفتآور نیست که از دل تمایزاتی آشفته، ساختار گفتار ظهور میکند؟
@anarchomancer
پس چگونه جنون، حیات را به ما باز خواهد گرداند؟ چگونه خِرَدِ خُردِمان پرواز خواهد کرد؟ جز به مدد این اسب سرکش و سرگردان که خیال نام دارد و هر آن به ما میگوید که «چه میشد اگر...»؟ با این «چه میشد اگر...» به ما میگوید که نظم اشیاء میتوانست دگرگونه باشد. حیات ما انسانها میتوانست دگرگونه باشد. بدین ترتیب، قوه خیال در خود حامل نیروی عظیمی از امر منفی است و آنکس که خیال جوّال دارد، مآلاً خویی آنارشیستی کسب میکند.
@anarchomancer
بحرانی که شایسته است تمام تکاپوی فلسفی اهتمام پاسخ به آن را داشته باشد.
@anarchomancer
آنچه هوسرل در بحث از مونادها و دیگری پی میگیرد، عدول از روش پدیدارشناسانه است. دیگری و موناد در بهترین حالت از طریق چیزی همچون توجیه از طریق بهترین تبیین در نظام فلسفی هوسرل ظاهر میشوند. این چرخشها که با لغزان ساختن زبان ملازم است در متن فیلسوفان به کرات مشاهده میشود. این نکته، این دقیقه را نزد من آشکار میکند که کوشش برای تعهد به روشی متعین و واحد در تمامیت کار فلسفی یا علمی اساساً عبث است. جعبهابزار فیلسوف ذاتاً متکثر و غایت کار فیلسوف نیز به نحوی اجتنابناپذیر نامتعین است.
@anarchomancer
پس آنچه که در این جستار از آن سخن گفتم به یاد داشته باشید. به آن بسیار بازخواهیم گشت. بسیاری از آنچه که در ادامه میخواهم در باب سیاست بگویم، بدون فهم آن گنگ خواهد ماند.
@anarchomancer
✍️ سیاست معاصر را چگونه بفهمیم؟
قسمت سوم: کالتها چگونه بازی میکنند؟
🔷 اما سیاست معاصر صرفاً از حضور این بلوکها شکل نمیگیرد. آنچه اهمیت دارد، کارتهایی است که هرکدام بازی میکنند. روایتسازی، بحرانسازی، نفوذ نهادی، بسیج جمعی، فشار اقتصادی، خشونت نیابتی، و تعیین استاندارد، کارتهای اصلی بازی هستند. هر روز که اخبار را دنبال میکنیم، در واقع شاهد بازی شدن این کارتها هستیم. وقتی روایتی خاص بهسرعت بر همه رسانهها مسلط میشود، احتمالاً کارت روایت در حال بازی شدن است. وقتی بحران ناگهان به فرصتی برای تغییرات ساختاری تبدیل میشود، کارت بحران فعال شده است. وقتی روندی سیاسی با فرسایش بوروکراتیک متوقف میشود، کارت انجماد روی میز آمده است. وقتی بازارها ناگهان واکنش شدید نشان میدهند، احتمالاً کارت فشار اقتصادی وارد بازی شده است.
🔷 بزرگترین اشتباه در تحلیل سیاست، جدی گرفتن بیش از حد سطح ظاهری رخدادهاست. آنچه در سطح میبینیم، اغلب سایه چیزی عمیقتر است. سیاست امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه میدان نیروهاست؛ میدان برخورد منطقهای متفاوت درباره آینده جهان. این نیروها صرفاً بر سر قدرت رقابت نمیکنند. آنها بر سر تعریف واقعیت رقابت میکنند. نزاع اصلی دیگر فقط بر سر این نیست که چه کسی حکومت کند. نزاع بر سر این است که جهان اساساً چگونه فهمیده شود.
🔷 آیا جهان باید توسط متخصصان مدیریت شود؟ آیا باید با فناوری از نو ساخته شود؟ آیا باید به هویت و مرز بازگردد؟ آیا باید به شبکهای جهانی و سیال بدل شود؟ یا آنکه در نهایت سرمایه همه چیز را تعیین خواهد کرد؟ اینها پرسشهای اصلی سیاست معاصرند.
♦️ شاید سیاست امروز را فقط زمانی درست بفهمیم که از ظاهر رویدادها عبور کنیم و به لایههای زیرین نگاه کنیم؛ جایی که کالتهای قدرت، بیوقفه، بر سر تصاحب آینده جهان در حال جنگاند.
@anarchomancer
✍️ سیاست معاصر را چگونه بفهمیم؟
قسمت دوم: کالتهای قدرت
1️⃣ کالت دایدالوس
یکی از مهمترین کالتهای زمانه ما، کالت دایدالوس با ماهیتی تکنوبوروکراتیک است؛ بلوکی که جهان را اساساً مسئلهای مدیریتی میبیند. در این منطق، سیاست نباید میدان تعارض ارادهها باشد، بلکه باید به مسئلهای از جنس بهینهسازی تبدیل شود. در این نگرش، انسانها کمتر شهروندند و بیشتر دادهاند. جامعه کمتر یک پیکره سیاسی است و بیشتر یک سیستم است. بحرانها نیز نه لحظات گسست تاریخی، بلکه مسئلههاییاند که باید با استاندارد، الگوریتم، مدلسازی و مدیریت حل شوند.
قدرت این بلوک از تواناییاش در تعریف استانداردها میآید. هر کس قواعد بازی را تعریف کند، بدون نیاز به نمایش آشکار قدرت، بر بازی مسلط است. نهادهای تکنوکراتیک، سازمانهای تنظیمگر، بوروکراسیهای فراملی، شرکتهای مشاورهای، و لایههای مدیریتی غولهای فناوری، همگی در این قلمرو قرار میگیرند.
2⃣ کالت ایکاروس
در کنار آن، بلوک دیگری در حال ظهور است که میتوان آن را کالت ایکاروس نامید که شتاب فناورانه را بنیاد طرح خود قرار داده است. برای این نیرو آنچه جهان در مسیر گذار خود به آن محتاج است از جنس مدیریت بوروکراتیک قاعدهگرایانه نیست، بلکه تحولی از جنس جهش فناورانه است.
اگر بلوک اول میخواهد جهان را کنترل کند، این بلوک میخواهد آن را از بنیاد بازنویسی کند. هوش مصنوعی، رمزارزها، زیستفناوری، مهندسی شناخت، استعمار فضایی، و حتی پروژههای رادیکال عبور از محدودیتهای انسانی، در این افق قرار دارند. در این منطق، سیاست سنتی چیزی متعلق به گذشته است. دولتها کندند، نهادها فرسودهاند، و جامعه برای ورود به عصر جدید باید از این لایههای قدیمی عبور کند. این بلوک معمولاً بحران را نه تهدید، بلکه فرصت میبیند. هر بحران میتواند توجیهی برای یک جهش باشد.
3️⃣ کالت اوسیروس
در نقطهای دیگر، با بلوک هویتی-مردمگرا مواجهیم. این نیرو درست از دل واکنش به جهانیشدن، مهاجرت، فرسایش هویتهای سنتی و بیریشگی فرهنگی سر برمیآورد. برای این بلوک، مسئله اصلی بهرهوری یا نوآوری نیست؛ مسئله اصلی تعلق است. ملت، مرز، تاریخ، سنت، هویت، و حافظه جمعی، کلمات کلیدی این میداناند. قدرت این بلوک از بسیج تودهای میآید. مهمترین سرمایه آن، توانایی برانگیختن عاطفه جمعی است. در جهان معاصر، هر جا مردم احساس کنند جهان موجود دیگر نماینده آنها نیست، این نیرو ظرفیت رشد پیدا میکند.
4️⃣ کالت مامون
در کنار اینها، یک بلوک بسیار قدرتمند اما کمسروصداتر نیز وجود دارد: بلوک مبتنی بر مالیسازی و استخراج منابع. این بلوک جهان را از منظر جریان سرمایه میبیند. برای آن، تقریباً همه چیز میتواند به دارایی تبدیل شود: زمین، زمان، کار، توجه، داده، آینده. قدرت این بلوک از کنترل جریان نقدینگی، دسترسی به سرمایه، و توان قیمتگذاری ناشی میشود. در بسیاری موارد، این بلوک آشکارا درگیر جنگهای ایدئولوژیک نمیشود. اما تقریباً همیشه در پشت صحنه حضور دارد. این همان نیرویی است که میتواند با کمبود نقدینگی، تغییر نرخ بهره، دسترسی به سرمایه، یا جابهجایی جریان پول، معادلات سیاسی را از اساس تغییر دهد.
5️⃣ کالت سث
در برابر همه اینها، بلوک جهانیگرا نیز حضور دارد؛ نیرویی که اساساً با مرزهای سخت، هویتهای بسته و ساختارهای سنتی مسئله دارد. این بلوک بر سیالیت تأکید میکند: سیالیت سرمایه، هویت، فرهنگ، و حتی سوژگی انسانی. در این منطق، جهان به سمت شبکهای شدن حرکت میکند و ساختارهای سخت گذشته باید جای خود را به فرمهای بازتر بدهند. قدرت این بلوک بیش از هر چیز در حوزه فرهنگ، رسانه، نهادهای فراملی و تولید هنجارهای اخلاقی جهانی دیده میشود.
6️⃣ کالت دیکتاتورهای شرقی
اما شاید یکی از تعیینکنندهترین کالتهای قرن بیستویکم، چیزی باشد که میتوان آن را «کالت دیکتاتورهای شرقی» نامید. این نام نباید ما را به اشتباه بیندازد. مسئله صرفاً چند دیکتاتور در آسیا یا خاورمیانه نیست. سخن از یک منطق عمیقتر قدرت است؛ منطقی که در شرق معاصر، از چین و روسیه تا بخشهایی از خاورمیانه و آسیای مرکزی، اشکال گوناگون به خود گرفته است.
این کالت از یک فرض بنیادین شروع میکند: انسانها اگر به حال خود رها شوند، جامعه را به آشوب میکشانند. از اینجا نتیجهای روشن گرفته میشود: نظم باید از بالا اعمال شود. در این جهانبینی، آزادی سیاسی نه ارزش بنیادین بلکه متغیری ثانویه است. آنچه اولویت دارد، بقا، ثبات و استمرار نظم است. برای این کالت، غرب دچار یک بیماری مزمن شده است: بیماری آشوبِ ناشی از آزادی بیش از حد. انتخابات فرساینده، قطبیسازی اجتماعی، بحران هویت، فروپاشی اعتماد عمومی، و ناتوانی دولتها در تصمیمگیری سریع، همگی از منظر این بلوک نشانههای ضعف ساختاری غرباند.
@anarchomancer
✍️ سیاست معاصر را چگونه بفهمیم؟
قسمت اول: از بازی دولتها تا جنگ کالتهای قدرت
🔶 یکی از خطاهای رایج در فهم سیاست معاصر آن است که گمان میکنیم جهان هنوز عمدتاً با همان منطق کلاسیک قرن بیستم اداره میشود؛ یعنی دولتها بازیگران اصلیاند، احزاب نماینده نیروهای اجتماعیاند، انتخابات مسیر اصلی انتقال قدرت است و سیاست اساساً در سطح نهادهای رسمی جریان دارد. اما هرچه بیشتر به تحولات دهههای اخیر نگاه میکنیم، این تصویر کمتر قانعکننده به نظر میرسد.
🔷 چرا گاهی دولتها تصمیمهایی میگیرند که ظاهراً علیه منافع آشکار ملیشان است؟ چرا در بسیاری از کشورها، صرفنظر از اینکه کدام حزب بر سر کار میآید، برخی روندهای کلان تقریباً بدون تغییر ادامه پیدا میکنند؟ چرا بحرانها ـ از پاندمی تا جنگ، از بحران انرژی تا جهشهای تکنولوژیک ـ اغلب بیش از آنکه نظم موجود را فروبپاشانند، به بازتوزیع قدرت درون همان نظم میانجامند؟
🔷 شاید مسئله این باشد که ما هنوز سیاست را در سطحی میخوانیم که دیگر سطح اصلی بازی نیست. سیاست معاصر را باید نه صرفاً بهمثابه رقابت دولتها یا احزاب، بلکه بهمثابه میدان کشمکش میان بلوکهای کلان قدرت فهمید؛ بلوکهایی که هم جهانبینی مختص خود را دارند، هم مأموریت تاریخی، هم شبکههای نهادی، هم ابزارهای خاص مداخله. میتوان این بلوکها را بهصورت نظری «کالتهای قدرت» نامید.
🔷 مراد از کالت در اینجا نه فرقه در معنای سنتی است، نه گروه مخفی، و نه هیچ روایت توهم توطئه محوری قرار است در اینجا ارائه شود. کالت در این چارچوب یک مفهوم تحلیلی است؛ نامی برای نیروهایی که حول یک منطق بنیادین سازمان یافتهاند و میکوشند جهان را مطابق همان منطق بازآرایی کنند.
🔷 این نگاه، زاویه دید ما را از سطح رویداد به سطح ساختار منتقل میکند.
در این چارچوب، پرسش اصلی هنگام تحلیل سیاسی دیگر این نیست که «چه کسی رئیسجمهور شد؟» یا «کدام حزب پیروز شد؟». پرسش اصلی این است که: کدام بلوک قدرت دست بالا را پیدا کرده؟ کدام منطق در حال پیشروی است؟ کدام دستور کار در حال تحقق یافتن است؟
♦️ اما کالتهای اساسی چه هستند و چه منطقی دارند؟
@anarchomancer
Repost from گالری جینکس
🌱 درباره گالری جینکس 🌱
گالری جینکس تنها یک فروشگاه نیست؛
محفل هنرمندانیست که باور دارند زیبایی، حتی در سختترین روزها، میتواند امید بیافریند.
این گالری با هدف حمایت از هنرمندانی شکل گرفته که پس از جنگ، شغل خود را از دست دادهاند یا فرصت فعالیتشان محدود شده است؛ همچنین زنان خانهدار و زنان سرپرست خانواری که با هنر دست خود، زندگی را میسازند.
ما تلاش میکنیم پلی باشیم میان دستان هنرمند و خانههای شما؛ تا هنرمندان بتوانند از راه هنرشان درآمدی شرافتمندانه داشته باشند و شما نیز با قیمتی منصفانه، محصولی خاص، دستساز و سرشار از احساس را برای خود یا عزیزانتان تهیه کنید.
هر خرید از گالری جینکس، تنها خرید یک محصول نیست؛ بلکه مشارکت در حمایت از هنرمندان و کمک به گسترش این جریان است.
درآمد گالری صرف توسعه فعالیتها، ایجاد همکاریهای جدید و فراهم کردن فرصت برای هنرمندان بیشتری میشود.
اگر هنرمند هستید، میتوانید به جمع ما بپیوندید.
زمینههای همکاری:
• فروش دستسازههای هنرمندان
• تبلیغ و معرفی آثار
• تبادل پست و محصولات
• تولید مشترک سازههای هنری
اگر به ارزش هنر و حمایت از هنرمندان باور دارید، با معرفی گالری جینکس به دوستان و آشنایانتان، ما را در بزرگتر شدن این خانواده همراهی کنید.
🌱 در روزهای روشن و تاریک زندگی، کنار هم بودن زیباترین هنر است. 🌱
@jinx_gallery
معمای عجیبی در مورد شهرها وجود دارد:
شهرها زیبا، که هنوز ردّ طبیعت در آن هست، مردمانی احمق دارند؛ چون عمده شهرها به خاطر کوچکی، مردمی با اذهان کوچک میسازند. اما شهرهای بزرگ اذهانی گشودهتر خلق میکند با لااقل افراد را وادار میکند، حریم بیشتری برای یکدیگر قائل باشند. جمع این دو رخدادی نادر است.
عظمت تاریخ اروپای غربی شاید در همین نکته است. شهرها هنوز اتصالی به طبیعت دارند و زیبایی طبیعی در آنها هست اما همچنان شهر نیز هستند و زیبایی طبیعی با فرهنگ عقب افتاده دهاتی ملازم نیست.
@anarchomancer
Repost from N/a
+ فکر میکنی بدترین رذیلت چیست؟
- چه کسی میداند... اما اکنون این به ذهنم میرسد: طوری به خودت دروغ بگویی که باورت شود.
✍️ جستاری در باب منطق مورچگانی اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴
🔶 معمولاً اعتراضات را با معیارهایی چون تعداد معترضان، شدت درگیری، گستره جغرافیایی یا میزان خشونت میسنجیم.
اما این معیارها همیشه ما را به فهم دقیق رخداد نمیرسانند. چهبسا حرکتی پرشمار اما کماثر باشد و چهبسا رخدادی با ظهور محدودتر، ساختار اجتماعی را عمیقاً دگرگون کند.
شاید برای فهم بهتر این وضعیت، لازم باشد از زاویهای دیگر به مسئله نگاه کنیم.
در ادبیات سیستمهای پیچیده، پرسش اصلی این نیست که چند جزء فعالاند.
پرسش اصلی آن است که این اجزا چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند، سیگنالها چگونه منتقل میشوند، و شبکه چگونه یاد میگیرد، پایدار میشود یا فرو میپاشد.
کلونی مورچهها نمونهای کلاسیک از چنین سیستمی است. مورچهها فرمانده مرکزی ندارند. هیچ مغز واحدی کل سیستم را هدایت نمیکند. با این حال، از دل تعاملات محلی آنها، نظمی کلان و رفتاری جمعی پدیدار میشود.
🔷 راز کار در فرومونهاست. هر مورچه هنگام حرکت، ردّی شیمیایی از خود باقی میگذارد. اگر مسیری کارآمد باشد، مورچههای بیشتری از آن عبور میکنند.
رد تقویت میشود و مسیر تثبیت میشود.
اما اگر مسیر ناکارآمد باشد، فرومونها به تدریج محو میشوند. مسیر از حافظه کلونی حذف میشود.
به بیان ساده، قدرت کلونی نه در تکمورچهها، بلکه در کیفیت گردش سیگنالها در شبکه است و گمان میکنم برای فهم تفاوت اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ نیز باید از همین منظر حرکت کرد.
🔷 اعتراضات ۱۴۰۱ را میتوان همچون ظهور یک کلونی مقاوم فهم کرد.
ویژگی اصلی این اعتراضات صرفاً شدت اولیه یا بار هیجانی آن نبود. ویژگی اصلی، تداوم آن بود.
این اعتراضات حدود شش ماه ادامه یافت.
در این مدت، با وجود سرکوب، شبکه اجتماعی توانست خود را بازتولید کند.
چرا؟
زیرا سیگنال اعتراض فقط در خیابان گردش نمیکرد و مسیرهای متعدد داشت: در دانشگاه، مدارس، خانواده، هنر، زبان روزمره، پوشش، و در فضای دیجیتال.
اگر مسیری بسته میشد، سیگنال از مسیر دیگری عبور میکرد. همین ویژگی است که در نظریه سیستمهای پیچیده از آن با عنوان تابآوری شبکه یاد میشود و تابآوری یعنی توانایی سیستم برای حفظ کارکرد، حتی زیر فشار شدید.
اعتراضات ۱۴۰۱ از این حیث، صرفاً یک رخداد سیاسی نبود. به تدریج به رخدادی اجتماعی و همهجانبه بدل شد.
اثرات آن فقط در خیابان باقی نماند. در هنجارهای اجتماعی رسوب کرد. در سبک زیست جمعی ما رسوب کرد. در حافظه جمعی رسوب کرد.
حتی اکنون نیز با وجود کوشش دائمی برای سرکوب آثار آن، ردپای آن در بافت اجتماعی باقی است.
🔷 اعتراضات ۱۴۰۴ اما منطق دیگری داشت.
شدت خشونت بیشتر بود. برخوردها تهاجمیتر بود و انرژی اولیه سیستم نیز بالا بود.
اما مسئله اینجاست: شدت بیشتر الزاماً به معنای پایداری بیشتر نیست. برعکس؛ گاه شدت بالا، نشانه شکنندگی بیشتر سیستم است.
اعتراضات ۱۴۰۴ در کمتر از یک هفته فروکش کرد. این رخداد اگرچه انرژی بالایی داشت،
اما نتوانست به شبکهای پایدار تبدیل شود.
به زبان مورچگانی، کلونی حرکت کرد، اما پیش از آنکه مسیرها تثبیت شوند، فرومونها پاک شدند.
مسیرهای ارتباطی سریعتر بسته شد. هزینهها سریعتر بالا رفت و بازخورد منفی، پیش از آنکه سیستم به تعادل تازه برسد، وارد شد. نتیجه آن شد که شبکه نتوانست حافظهای پایدار بسازد.
🔷 تفاوت اصلی ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را شاید نباید در سطح شدت اعتراض جست.
مسئله در سطحی عمیقتر قرار دارد:
در کیفیت سازمانیافتگی شبکه.
۱۴۰۱ بیش از آنکه انفجاری باشد، مقاوم بود.
۱۴۰۴ بیش از آنکه مقاوم باشد، انفجاری بود.
اولی آهستهتر، اما ماندگارتر عمل کرد.
دومی شدیدتر، اما شکنندهتر بود.
و این نکتهای مهم درباره سازوکار اعتراضات در ایران به ما میآموزد.
مسئله فقط این نیست که مردم چه زمانی به خیابان میآیند. مسئله این است که آیا شبکه اجتماعی توانسته حافظه تولید کند یا نه. آیا مسیرهای جایگزین دارد یا نه. آیا زیر فشار، بازآرایی میشود یا فرو میپاشد.
♦️ در نهایت، شاید بزرگترین خطا در تحلیل اعتراضات آن باشد که همه چیز را به شدت رخداد تقلیل دهیم.
در رفتارهای جمعی پیچیده، شدت همیشه تعیینکننده نیست. گاه یک اختلال شدید،
تنها یک آشفتگی زودگذر است و گاه یک حرکت طولانی و کمشتابتر، نشانه ورود سیستم به مرحلهای تازه از بازآرایی است.
به همین دلیل، اگر بخواهیم تفاوت ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید باید گفت:
۱۴۰۱ بیشتر نشانه تغییر در ساختار شبکه اجتماعی بود.
اما ۱۴۰۴ بیشتر نشانه یک شوک شدید در همان شبکه.
و میان این دو تفاوتی بنیادین وجود دارد؛ تفاوت میان اختلال و دگرگونی.
@anarchomancer
