fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کانال کافه رمان خونه📖

کانال کافه رمان خونه📖

رفتن به کانال در Telegram

📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید. @mhmd_exe درخواست رمان فقط از گروه گروه درخواست رمان: https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh تاریخ تاسیس تیم: 1397/5/10

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام کانال کافه رمان خونه📖

کانال کانال کافه رمان خونه📖 (@roman_khone_ch) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 30 271 مشترک است و جایگاه 1 059 را در دسته کتب و رتبه 11 734 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 30 271 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 05 نوامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 694 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 2 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 10.50% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.01% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 3 178 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 212 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 6 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند رمان, #رمان, آذین, دختره, سایه تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
“📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید. @mhmd_exe درخواست رمان فقط از گروه گروه درخواست رمان: https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh تاریخ تاسیس تیم: 1397...”

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 06 نوامبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

30 271
مشترکین
+224 ساعت
+1777 روز
+69430 روز
آرشیو پست ها
sticker.webp0.34 KB

پناهم باش از شهلا خودی زاده در ایتا پارتگذاری میشه‼️👆🏿💘. #پناهم_باش https://eitaa.com/joinchat/106890707C75276196e8

sticker.webp0.34 KB

sticker.webp0.34 KB

🌻رمان : #رعیت_ارباب_زاده 🌻نویسنده : #زهرا_خزائی 🌻ژانر: #عاشقانه #ارباب‌_رعیتی 🌻خلاصه : قرار بی قراری هام شده بود،همون دختر... همون دختره رعیت... همون رخت شور عمارتم، با دو تیله ی مشکی دلم رو گرو دلش کرد... این ننگ بود،ننگ بود همسر شدن با یه رعیت،هم بالین شدن با دختری که همه میگفتن شپش از سر و روش میباره،اما اینطور نبود... اون زیبا بود و خواستنی،اما نشدنی بود‌‌.. به رو آوردن احساس ام جلوی ندیمه ها برای اون دختر رعیت حقارت بود

sticker.webp0.34 KB

_کم از بابای عوضیم متنفرم، حالا بیام زن یکی بدتر از خودش بشم؟❌ دستاشو دور کمرم حلقه و نوازشم کرد. _من بخاطرت از خون برادرم و گناه پدرت گذشتم. تو حاظر نیستی بیخیال مافیا بودن من بشی؟ تقلا کردم از بغلش خارج بشم. _تو فقط می‌خوای من زنت بشم تا از بابام انتقام بگیری آوش! دستمو گرفت و روی قلبش گذاشت: _کسی که می‌خواد ازت انتقام بگیره قلبش برات این‌طوری می‌تپه؟ نمی‌بینی چطوری بی‌قرارتم الیکا؟ به خودش نزدیک‌ترم کرد. _همه فهمیدن که من دیوونه‌ی توام قربونت برم، ولی خودت نفهمیدی! کف دستمو بوسید: _دیگه باید باهات چی کار کنم تا عشقمو باور کنی؟ https://t.me/+DSP4-Kbkm3ljOTJk https://t.me/+DSP4-Kbkm3ljOTJk عاشق دختر بزرگ‌ترین دشمنم شدم، کسی که بعد از‌ پدرش قرار بود بزرگ‌ترین ضربه‌ها رو بهم بزنه و...🚫🔥

sticker.webp0.34 KB

حمایت یادتون نره

<تـیـامـ> #ࡃܩߊ‌ܝ‌ܝߺ̈ߺߺ ࡄܝ‌ܟ۬ߺ ! عمارتی پر از راز های پنهان ...پایه هایی که از خو،ن ساخته شده بودن !🔞🔥 رمانی متفاوت تر
<تـیـامـ> #ࡃܩߊ‌ܝ‌ܝߺ̈ߺߺ ࡄܝ‌ܟ۬ߺ ! عمارتی پر از راز های پنهان ...پایه هایی که از خو،ن ساخته شده بودن !🔞🔥
رمانی متفاوت تر از هر رمانی که خوندید !♨️🥂
_ اینجا قرار زندگی کنم!؟.🤔 _ اره خوشت نمیاد؟😶 _ چرا پر شکوه این عمارت.. حرفم رو قطع کرد. _ ࡃܩߊ‌ܝ‌ܝߺ‌ߺߺ ࡄܝ‌ܟ۬ߺ !. و بعد جلو اوفتاد ! نفسی گرفتم که مردی پیر سمتم آمد! _ من شما رو راهنمایی میکنم بفرمایید هر درخواستی که داشته باشید من انجام میدم بانو!.🫡 نیم نگاهی سمتش انداختم. _ هر درخواستی؟🤔 _ بله بانو!.🫡 _ پس میتونم دستور بدم اون دراز بد قواره رو از اینجا اخراج کنید!؟.🤡 پیرمرد گنگ و نا مفهوم بهم خیره شد!. و بعد سرش را با ترس به پایین انداخت. _ بانو این حرفا رو نباید بزنید !...ایشون ممکنه شما رو بکشن یا حتی زبونتون رو دربیارن!.😨 صدای آریا از پله‌ها ها بلند شد. _ آقا فرهاد ..من به عروسکم نازک تر از گل نمیگم ..این حرفا چیه!؟✨️😙 ⊰╍╍╍╍┄🥂🔥┄╍╍╍╍⊱ ⟮ . .Teiiam_Aria_Aemarte . .

sticker.webp0.34 KB

از دوستمون حمایت کنید

sticker.webp0.34 KB

&lt;تـیـامـ&gt; _ میدونستی می پرستمت!👀 فقط نگاش کردم! یاد 7ساله پیش اوفتادم که منو ول کرد و رفت اونم وقتی بچشو ‍ح‍ا‍م‍‍ل‍‍ه‍
<تـیـامـ> _ میدونستی می پرستمت!👀 فقط نگاش کردم! یاد 7ساله پیش اوفتادم که منو ول کرد و رفت اونم وقتی بچشو ‍ح‍ا‍م‍‍ل‍‍ه‍ بودم !🫢🚷 دستم روی شونش زدم و جداش کردم ! _ نمیخوامت!🔞 ولی اون منو از پشت گرفت و انداخت تو بغل خودش و خشن لب زد! _ میخوام مثل 7سال پیش نتونی تا 9ماه راه بری! و بعد با کاری که ..!!🔥🔞 https://t.me/+ZdsOr0dIrThlMGI0

sticker.webp0.14 KB

_نمیخوام بخورمش زوره مگه؟ مرد با جدیت رو به بادیگارد کنارش سری تکان داد. _مگه اسبه چرا اینجوری باهاش رفتار میکنی؟ چشم‌هایش را برایم ریز کرد که بادیگارد سریع دست‌هایم را گرفت. _سوپت رو تا ته سر میکشی وگرنه خودم بهت میدمش! با بغض گفتم: _ولم کن اصلا من بابامو میخوام... بابا بیا توروخدا منو از دست این غول تشن نجات بده من میترسم... نگاه ترسناکی به من انداخت. _وقتی بعنوان زنم وارد عمارتم شدی دیگه اسم خونه‌ی پدریت رو نمیاری فهمیدی؟ لب‌هایم را ورچیدم. _چشم سروم چشم صاحبقرانیه میخوای فامیلیمم عوض کنم بشم یاقوت آتاش؟ خواب دیدی خیر باشه! بادیگارد کنارم وحشت زده نگاهم کرد ولی اهمیتی ندادم و به وراجی‌ام ادامه دادم: _اصلا میدونی من تو خونه بابام چجوری زندگی میکردم که انداختیم تو دخمه بهم میگی سوپ بخور خسیس خان؟ با درماندگی و عصبانیت نگاهم کرد. _چون مریضی تب داری بهت سوپ میدم احمق نری همه جا آبروم رو ببری... این دیگه چه سلیطه‌ای بود افتادم تو دامش! با بغض گفتم: _من سلیطه‌م؟ منی که صبح تا شب جیک جیک میکنم؟ منی که از بادیگاردات تا خدمتکارات همه عاشقمن؟ ناگهان رنگ‌ نگاهش عوض شد. _بادیگاردهام غلط میکنن با تو... اشاره‌ای به بادیگارد کنارم زد. _ولش کن ببینم. مرد سریع عقب پرید. وقتی دیدم نقشه‌ام گرفته سریع گفتم: _من چلو کباب میخوام با زیتون و دوغ آبعلی حتما آبش از علی باشه وگرنه نمی... _یاقوت!!! صدای داد ترسناکش باعث شد لال شوم. نگاهی به بادیگارد انداخت. _برو بیرون در رو هم پشت سرت قفل کن! با شنیدن حرفش آب دهانم را از ترس قورت دادم. زیاده روی کرده بودم! _مثل آدم سوپت رو تا ته نخوری بهت نشون میدم امشب مجبوری آب کی رو بخوری! https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 مافیای جدی، کله گنده قد ۱۹۵ سانتی با بازوهای گنده در برابر زبون دختر دبیرستانی که غیابی عقدش کردن از کلافگی زووووره میکشه زووووزه! 😂😭 آتاش خان انقدری سگ و گردن کلفت بود که هیچکس حریفش نمیشد!💦 پس دشمنش تصمیم گرفت دختر وراجش رو که شیطون رو درس میده بندازه بهش تا مغزشو بخوررره و نمیدونه آقای مافیا چجوری دلش میره واسه همین شیطونیااااش...😂🔥

sticker.webp0.34 KB

آریانفر
بعد تو خندم رفته..
دلتنگشی‌ گوش بده؛)

sticker.webp0.13 KB

مو قرمز #مو_قرمز https://t.me/+MSvHkE1ZZCo3ZjQ0