کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید. @mhmd_exe درخواست رمان فقط از گروه گروه درخواست رمان: https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh تاریخ تاسیس تیم: 1397/5/10
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام کانال کافه رمان خونه📖
کانال کانال کافه رمان خونه📖 (@roman_khone_ch) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 29 441 مشترک است و جایگاه 1 057 را در دسته کتب و رتبه 11 731 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 29 441 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 22 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 941 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 31 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 22.61% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 5.29% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 6 657 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 559 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 5 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند رمان, #رمان, آذین, دختره, سایه تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397...”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 23 سپتامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
همچی از روی اجبار بود! من نخواستم! تصمیم گیرنده سرنوشت بود! ی کینه قدیمی که برای آروم گرفتن دلشون بچه هاشونو قربانی میکنن! منو اون نه سر داستان بودیم نه تهش ولی به لطف خانواده ها شدیم نقش اصلی🙂! نه اون منو میخواست نه من اونو شنیدی میگن آدم از بهتریناش میخوره! ما از بهترینامون خورده بودیم عاشق شدیمو باختیم و حالا سرنوشت مارو مقابل هم قرار داد! پسری که روز عروسیش رهاشده و دختری که بهش انگ خراب بودن میزنن!https://t.me/+rZ1snDPX15QyMjA0
همچی از روی اجبار بود! من نخواستم! تصمیم گیرنده سرنوشت بود! ی کینه قدیمی که برای آروم گرفتن دلشون بچه هاشونو قربانی میکنن! منو اون نه سر داستان بودیم نه تهش ولی به لطف خانواده ها شدیم نقش اصلی🙂! نه اون منو میخواست نه من اونو شنیدی میگن آدم از بهتریناش میخوره! ما از بهترینامون خورده بودیم عاشق شدیمو باختیم و حالا سرنوشت مارو مقابل هم قرار داد! پسری که روز عروسیش رهاشده و دختری که بهش انگ خراب بودن میزنن!
رمان بسیار جذاب و هیجانی 😍😱👇 #دلبرک_ممنوعه را در چنل زیر دنبال کنید💋بوسه هایش آرام و لذت بخش بود. گرمی لب هایش را نمی توانستم به راحتی هضم کنم. با سینه ای که از شدت هیجان این بوسه ،گروپ گروپ توی سینه می تپید،دستم را روی ران پایش گذاشتم: _ ثامر... بی نفسی ام را که دید، به اجبار لبهایش را از لبهایم جدا کرد.نفس نفس زنان توی صورت گر گرفته ام پچ زد: _ جان دلِ ثامر؟ چشم هایم از وقاحت و پررویی اش گرد شد. نگاه گرم و خیره اش هنوز روی صورتم بود. زبانی روی لبم کشیدم و نفس تازه ای گرفتم: _ حاجی یه خورده شرم و حیا لطفا! توی گلو خندید. خم شد و لپ گوشتی ام را با لذت بین دو انگشتش چلاند: _شرم و حیا کیلو چند خوشگل خانم؟! سیب زمینی که نیستم! د لامروت زنمی دیگه... یه خورده به فکر دلِ ما باش. کمر که صاف کرد، دست روی لپ قرمزم گذاشتم و متقابلا از روی کاناپه برخاستم: _وای لپ بیچاره مو کَندی در صدم ثانیه به سمتم خم شد و درست همان نقطه ای که تا چند لحظه پیش چلانده بود را عمیقا بوسید. _اوم.بیا بوسش کردم.خوب شد حالا؟ عشقی ممنوعه که ریشه هایش خشک می شود اما...❌🔞👇 https://t.me/+5mc0L_7I6mw5OTA0 https://t.me/+5mc0L_7I6mw5OTA0
