fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کانال کافه رمان خونه📖

کانال کافه رمان خونه📖

رفتن به کانال در Telegram

📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید. @mhmd_exe درخواست رمان فقط از گروه گروه درخواست رمان: https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh تاریخ تاسیس تیم: 1397/5/10

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام کانال کافه رمان خونه📖

کانال کانال کافه رمان خونه📖 (@roman_khone_ch) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 29 744 مشترک است و جایگاه 1 077 را در دسته کتب و رتبه 11 912 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 29 744 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 15 اکتبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 540 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 25 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 16.67% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.89% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 4 957 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 156 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 5 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند رمان, #رمان, آذین, دختره, سایه تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
“📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید. @mhmd_exe درخواست رمان فقط از گروه گروه درخواست رمان: https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh تاریخ تاسیس تیم: 1397...”

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 16 اکتبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

29 744
مشترکین
+2524 ساعت
+1177 روز
+54030 روز
آرشیو پست ها
sticker.webp0.58 KB

- شورت سفید داری؟ باورم نمی‌شد اونی که جلوی روم وایساده توحیده، پسرعمه‌ای که بهش علاقه داشتم اما اون تابه‌حال حتی به من نیم نگاهم نمی‌انداخت‌. - س... سفید؟ من مردونه ندارم اینجا فقط زنونه‌ست! جون کندم تا بگم، حتی عینک آفتابیشم برنداشته بود وقتی پاشو گذاشته بود توی مغازه لباس زیر من. - می‌دونم، توری بیار از اونایی که جلوش... سرخ شدم و فوری دوتا شورت جلوش گذاشتم که فقط بخره و بره، حتما برای دوست دخترش می‌خواست. - این دو مدل هست. - این که جلوش سوراخ نداره! با دوتا انگشت شورت رو برداشت و نگاهش کرد و بعد بی‌تفاوت انداختش روی ویترین جلوی من. - از اون توریا بیار که جلوش سوراخ داره، از اون بندی‌ها هم بیار! اخم کردم هر لحظه ممکن بود یه مشتری زن بیاد و به خاطر حضور اون برگرده، اصلا چرا اومده بود پیش من؟ - نداریم! اون دوتای روی ویترین رو برداشتم و با ترش‌رویی برگشتم که آویزونشون کنم سر جاش. - شیری هم باشه مهم نیست یه نگاه بنداز! داشتم اما دلم نمی‌خواست بهش بدم حسودیم شده بود به دختری که این‌قدر برای توحید مهمه. - گفتم نداریم، بفرمایید جای دیگه شاید گیرتون بیاد. - روم نمیشه برم تو آشنایی! حالا عینکشو زده بود روی موهاش دلم ریخت از جذابیش حتی با اون‌ نگاه سرد و بی‌رحمش. - تو که روت نمیشه چه اجباریه کراچ‌لس بخری؟ - کراپ چی‌چی؟ آرام خندیدم و بلاخره یخ او هم شکست اما خنده‌اش را خورد. - من از این چرت و پرتا بلد نیستم از الان گفته باشم الی من همون شب خواستگاری می‌خوام! چهره‌اش دوباره جدی شده بود، چه چیزی از من می‌خواست؟ خواستگاری کی؟ - چی؟ سفید بهت خیلی میاد، روزت خوش! عینکش را به چشم زد و لبخندی پیروز، منظورش شال سفید من بود و... - وایسا منظورت منم؟ اما او رفته بود و صدای مامان مدام توی گوشم اکو می‌شد: " فرداشب‌ خواستگار داری" https://t.me/+C7_Xx5F6Ggc2YmE0 https://t.me/+C7_Xx5F6Ggc2YmE0 https://t.me/+C7_Xx5F6Ggc2YmE0

sticker.webp0.20 KB

sticker.webp0.58 KB

sticker.webp0.30 KB

_لختین؟ ببخشید امـ..ـا میشه بیام تو؟ از طرف نمایندگی برای درست کردن جکوزی اومدم صدای لرزان و ظریفی از پشت در شیشه‌ای حمام پلک های شاهرخ.. آهسته از هم فاصله گرفت صدای پرشرم دخترک _اگر لخت باشین هم واضح نمی‌تونم ببینم به خدا. چند روز دیگه کامل کور می‌شم دخترک با سر پایین در را کامل باز و داخل آمد صورت ظریفش جمع شد بویِ... خون نمی‌آمد؟ _خفه نمی‌شین اینجا؟ دودِ چیـ.. با دیدن چشمان تیره‌ی مردی که با شلوار اما با بالاتنه‌ی برهنه، در جکوزی لم داده بود حرف در دهانش ماسید مردی نزدیک به ۴۰ سال با دیدن هیکل عریض و بلند مرد، دستپاچه سر چرخاند و خندید _ببـ..ـخشید. نگاه نمی‌کنم نگاه تیره‌ی شاهرخ قفل شد چشمان یشمی دخترک شبیهِ.. آن عروسک ریز ۱۱ سال پیش بود آن عروسک ریزش با موهای قرمز _برو بیرون از خونه‌م سرد لب تکان داد سیزدهمین فیلتر سیگار را هم روی زمین حمام پرت کرد دخترک کیف بزرگ روی دوشش را زمین گذاشت که تن خودش هم کج شد نمکی خندید _زود تموم می‌کنم می‌رم به خدا شاهرخ پک محکمی به سیگار تازه روشن شده‌اش زد دخترک زیپ کیف را باز کرد با شرم لب گزید _شکایت نکنینا. از.. از دیوار خونه‌تون اومدم بالا. آخه در و باز نکردین و راه ویلاتونم خیلی از شهر دوره. نصفش و سوار وانت شدم تا رسیدم اینجا شاهرخ سر روی لبه‌ی جکوزی گذاشت نگاه تیره‌اش میخ پاپیون نارنجی رنگ شد بر روی پایین موهای دخترک بود پوست برفی و موهای فر سیاهی که شلخته از مقنعه کج روی سرش بیرون زده بود بچه سال بود شاید دبیرستانی دخترک پیچ‌گوشتی صورتی رنگی را از کیف بیرون آورد چشمان یشمی‌اش با ذوق خندید _خوشگله؟ تازه خریدمش کیفش را تا جکوزی کشید _چند نفر دیگه هم می‌خواستن بیان تو ویلاتون. انگار می‌خواستن کل ویلاهای اطراف و بگردن. داشتن می‌گفتن که از تیمارستانن. پلیسم بود. داشتن می‌گفتن خونه‌ی کسی که چند تا پرستار مرد بخش داخلی و کشته این اطرافه. با اینکه معلوم بود چرت می‌گن... اما یکم ترسیدم که دیگه بیشتر واینستادم تا در و باز کنین شاهرخ چشم بست مزاحم وراج! دخترک با یک تصمیم آنی روی زانو ایستاد و.. با شرم سیگار روشن را از میان انگشتان پهن شاهرخ بیرون کشید نگاه شاهرخ تیز شد دخترک دستپاچه سیگار را روی زمین خیس انداخت و انگشتان ظریفش چیزی را از میان لب‌های شاهرخ به داخل هول داد _ببخـ..ـشید. قبل از اینکه ناراحت بشین اول مزه‌ش کنین شاید خوشتون اومد مزه‌ی لیمو.. روی زبان شاهرخ پخش شد آبنبات لیمویی بود نگاه خنثی‌اش را چرخاند. آهسته روی موهای سیاه دخترک دخترک شبیه فنچ موحنایی‌اش بود که.. در آن خانه سوخت اما موهایش.. دخترک با دیدن سکوتش با پیروزی ابرو بالا انداخت _دیدین خوشمزه بود؟ با سیگار زود می‌میرین. خیلی جذابین. حیفه دخترک دوباره سمت پنل جکوزی رفت _ویلاتون خیلی شیکه. تا حالا اینهمه گیاه بزرگ توی دیوارای یه ویلا ندیده بودم. انگار وارد جنگل میشی دخترک پیچ گوشتی را بلند و نگاه شاهرخ زیر آستین دخترک را شکار کرد سه رد سوختگی روی مچش رد سوختگی میله‌ی داغ بود دستش را سوزانده بودند تن پر از سوختگی و چشمانی که داشت کور می‌شد تعمیرکار شدن در این سن و لب‌هایی که همش می‌خندید مزاحمِ زیادی خوش! لبخند دخترک اینبار تلخ بود _ببخشید انقد حرف میزنم. شما خیلی شبیه کسی هستین که زیاد دوسش داشتم لبخندش دوباره شاد شد _دیدم ته اتاقتون بشقاب غذاهای دست نخورده‌س که سرد شدن. میـ..ـشه.. یعنی‌.. دخترک با شرم دست به هم پیچاند _بینشون باقالی پلو با ماهیچه بود. میشه به جای دستمزدم اونو‌.. بهم بدین؟ چشمان شاهرخ تیز شد. آرام کور نبود پس.. دخترک واضح می‌دید کنار پایه‌ی آن میز پر از غذا.. روپوش های خونیِ.. آن چهار پرستار تیمارستان.. افتاده بود دخترک همه چیز را دیده بود! دخترک خم شد تا پنل را ببیند _بهتون شیرینی خونگی هم می‌دم زمزمه‌ی سنگین شاهرخ _سرتو بیار بالا، دخترجون دخترک که مطیع کمر صاف کرد.. گوشه‌ی چشم شاهرخ چین خورد کمرنگ _غذارو می‌دین؟ فقط به شرکتمون بگین پول دادین که آبروم نره شاهرخ آهسته لب تکان داد _تخلیه‌ی جکوزی هم مشکل داره. درستش کن، غذا رو ببر دخترک با ذوق سمت آب خم شد _چشم. فقط باید یکم آبش و خالـ حرفش تمام نشده دست پهن شاهرخ پشت گردن ظریفش نشست و سرش را به زور داخل آب فرو برد دخترک خشکش زد و لحظه‌ای بعد.. با شدت تقلا کرد شاهرخ بدون کم کردن فشار دستش، بی‌توجه چشم بست با آرامش آبنبات لیمویی را در دهانش چرخاند دخترک نباید فضولی می‌کرد یکباره خاموش شدنِ.. تقلاهای دخترک زیر دستش اما همینکه لای پلک‌هایش باز شد نفس.. میان سینه‌ی پهنش گره خورد رنگ سیاهی که.. در آب جکوزی پخش شده بود دسته‌ی موی فر دخترک روی آب شناور و رنگ سیاهش رفته بود رنگ موهای دخترک از سیاه.. قرمز شده بود ادامه⬇️ https://t.me/+_kmhAFHTAiMwZjVk

sticker.webp0.20 KB

شبیخون بلا #شبیخون_بلا https://t.me/+tGoTUZsv0MNjNDZk

sticker.webp0.20 KB

#شکار_برهنه شکار برهنه https://t.me/vfddy455

sticker.webp0.30 KB

🫦صدرا، وکیلی که بلده دهن همه رو بدوزه... گیر پرونده ی شخصی میوفته که توش باید یکیو اعدام کنه تا این که یک رو دختر لخت و لوندی وسط خونش میبینه.‌‌.. دختری که وقتی صدرا داشت واژن کوچولوشو جر میداد برای نجات داداشش التماس میکرد👅 https://t.me/+dbMiq-bR0rsyNDg0

sticker.webp0.30 KB

شیاد عاشق #شیاد_عاشق{داخل اینستاگرام} https://www.instagram.com/darcy_novelu

sticker.webp0.30 KB

«ازت متنفرم.» اردوان خندید، دستش را دور گردنش حلقه کرد و کنار گوشش گفت: «می‌دونم. ولی این بدن خیلی وقته که طرف منو گرفته.» عروس پاشا داستان کامل در کانالhttps://t.me/+-YyvlSTOgZkyNTlk

sticker.webp0.78 KB

🔶️ #شیطان_عاشق_میشود (#عاشقی_در_جوار_شیطان) 🔷️ نویسنده: #طناز_رادمنش 🔶️ ژانر: #عاشقانه #خشن #بزرگسال #مافیایی خلاصه: پسر ای به اسم داروین پسر داستانمون حرومزاده است وخانوادش اصلا قبولش ندارن در یک شب سرنوشتش عوض مشه. تو عمارت مهمونی بزرگ برگزار میشه داروین که ۱۵ سالش بوده یه لیوان مشروب میخوره صبح که پا میشه می‌بینه تو تخت خواهرش لخته اونا می گن که به خواهرش تجاوز کرده پسر قصمون رو از خونه می ندازن بیرون اما داروین با تمام این سختی ها و رنج ها بزرگ میشه، میشه بزرگترین تاجر ایران، داروین ما میشه شیطان، شیطانی که عاشق میشه، عاشق دختری که داره به زور باباش با پسر عموش ازدواج می‌کنه داروین ما بی کار نمی‌مونه از جلوی آرایشگاه دختر داستان می دزده حالا باید شیطان میتونه قلب شیطون ترین دختر دنیا رو به دست...

sticker.webp0.30 KB

عروس کوچولو به قلم آرام رضوانی https://t.me/+wyvxj7oy4NEyNjZk