کانال کافه رمان خونه📖
📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید. @mhmd_exe درخواست رمان فقط از گروه گروه درخواست رمان: https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh تاریخ تاسیس تیم: 1397/5/10
显示更多📈 Telegram 频道 کانال کافه رمان خونه📖 的分析概览
频道 کانال کافه رمان خونه📖 (@roman_khone_ch) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 29 430 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 057,并在 伊朗 地区排名第 11 716 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 29 430 名订阅者。
根据 23 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 903,过去 24 小时变化为 -2,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 19.97%。内容发布后 24 小时内通常能获得 5.25% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 5 881 次浏览,首日通常累积 1 546 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 5。
- 主题关注点: 内容集中在 رمان, #رمان, آذین, دختره, سایه 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید.
@mhmd_exe
درخواست رمان فقط از گروه
گروه درخواست رمان:
https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh
تاریخ تاسیس تیم:
1397...”
凭借高频更新(最新数据采集于 24 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
همچی از روی اجبار بود! من نخواستم! تصمیم گیرنده سرنوشت بود! ی کینه قدیمی که برای آروم گرفتن دلشون بچه هاشونو قربانی میکنن! منو اون نه سر داستان بودیم نه تهش ولی به لطف خانواده ها شدیم نقش اصلی🙂! نه اون منو میخواست نه من اونو شنیدی میگن آدم از بهتریناش میخوره! ما از بهترینامون خورده بودیم عاشق شدیمو باختیم و حالا سرنوشت مارو مقابل هم قرار داد! پسری که روز عروسیش رهاشده و دختری که بهش انگ خراب بودن میزنن!https://t.me/+rZ1snDPX15QyMjA0
همچی از روی اجبار بود! من نخواستم! تصمیم گیرنده سرنوشت بود! ی کینه قدیمی که برای آروم گرفتن دلشون بچه هاشونو قربانی میکنن! منو اون نه سر داستان بودیم نه تهش ولی به لطف خانواده ها شدیم نقش اصلی🙂! نه اون منو میخواست نه من اونو شنیدی میگن آدم از بهتریناش میخوره! ما از بهترینامون خورده بودیم عاشق شدیمو باختیم و حالا سرنوشت مارو مقابل هم قرار داد! پسری که روز عروسیش رهاشده و دختری که بهش انگ خراب بودن میزنن!
رمان بسیار جذاب و هیجانی 😍😱👇 #دلبرک_ممنوعه را در چنل زیر دنبال کنید💋بوسه هایش آرام و لذت بخش بود. گرمی لب هایش را نمی توانستم به راحتی هضم کنم. با سینه ای که از شدت هیجان این بوسه ،گروپ گروپ توی سینه می تپید،دستم را روی ران پایش گذاشتم: _ ثامر... بی نفسی ام را که دید، به اجبار لبهایش را از لبهایم جدا کرد.نفس نفس زنان توی صورت گر گرفته ام پچ زد: _ جان دلِ ثامر؟ چشم هایم از وقاحت و پررویی اش گرد شد. نگاه گرم و خیره اش هنوز روی صورتم بود. زبانی روی لبم کشیدم و نفس تازه ای گرفتم: _ حاجی یه خورده شرم و حیا لطفا! توی گلو خندید. خم شد و لپ گوشتی ام را با لذت بین دو انگشتش چلاند: _شرم و حیا کیلو چند خوشگل خانم؟! سیب زمینی که نیستم! د لامروت زنمی دیگه... یه خورده به فکر دلِ ما باش. کمر که صاف کرد، دست روی لپ قرمزم گذاشتم و متقابلا از روی کاناپه برخاستم: _وای لپ بیچاره مو کَندی در صدم ثانیه به سمتم خم شد و درست همان نقطه ای که تا چند لحظه پیش چلانده بود را عمیقا بوسید. _اوم.بیا بوسش کردم.خوب شد حالا؟ عشقی ممنوعه که ریشه هایش خشک می شود اما...❌🔞👇 https://t.me/+5mc0L_7I6mw5OTA0 https://t.me/+5mc0L_7I6mw5OTA0
