uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

کانال کافه رمان خونه📖

کانال کافه رمان خونه📖

Kanalga Telegram’da o‘tish

📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید. @Tab_romankhone گروه درخواست رمان: https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh تاریخ تاسیس تیم: 1397/5/10

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali کانال کافه رمان خونه📖 analitikasi

کانال کافه رمان خونه📖 (@roman_khone_ch) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 30 310 obunachidan iborat bo'lib, Kitoblar toifasida 1 053-o'rinni va Eron mintaqasida 11 699-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 30 310 obunachiga ega bo‘ldi.

06 Noyabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 725 ga, so‘nggi 24 soatda esa 59 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 10.11% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.04% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 3 065 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 1 226 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 6 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent رمان, #رمان, آذین, دختره, سایه kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“📌جهت قرارگیری رمان ، تبلیغات و نویسندگانی که تمایل به حذف رمان را از گروه و کانال ما را دارند به پی وی مسئول ارتباط با اعضاء مراجعه فرمایید. @Tab_romankhone گروه درخواست رمان: https://t.me/+lHEliiiyKaViZWNh تاریخ تاسیس تیم: 1397/5/10”

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 07 Noyabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kitoblar toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

30 310
Obunachilar
+5924 soatlar
+1907 kun
+72530 kun
Postlar arxiv
sticker.webp0.34 KB

رمان: #بیخیالت_نمیشم نویسنده: #kyara ژانر: #عاشقانه #بزرگسال #اروتیک خلاصه: این رمان روایت زندگی پسری ورزشکار به اسم کیان مهراراد و روایت میکنه که به شدت به یک کار نیاز داره تا اینکه ساشا دوستش یک کار تو یک خانواده پولدار براش پیدا میکنه که اونجا باید بادیگارد یک دختر به اسم نهال بشه اما با خواهر بزرگتر نهال،نازلی آشنا میشه که...

sticker.webp0.34 KB

Ghabli Ba'di - Arianfar.mp39.25 MB

sticker.webp0.34 KB

پناهم باش از شهلا خودی زاده در ایتا پارتگذاری میشه‼️👆🏿💘. #پناهم_باش https://eitaa.com/joinchat/106890707C75276196e8

sticker.webp0.34 KB

sticker.webp0.34 KB

🌻رمان : #رعیت_ارباب_زاده 🌻نویسنده : #زهرا_خزائی 🌻ژانر: #عاشقانه #ارباب‌_رعیتی 🌻خلاصه : قرار بی قراری هام شده بود،همون دختر... همون دختره رعیت... همون رخت شور عمارتم، با دو تیله ی مشکی دلم رو گرو دلش کرد... این ننگ بود،ننگ بود همسر شدن با یه رعیت،هم بالین شدن با دختری که همه میگفتن شپش از سر و روش میباره،اما اینطور نبود... اون زیبا بود و خواستنی،اما نشدنی بود‌‌.. به رو آوردن احساس ام جلوی ندیمه ها برای اون دختر رعیت حقارت بود

sticker.webp0.34 KB

_کم از بابای عوضیم متنفرم، حالا بیام زن یکی بدتر از خودش بشم؟❌ دستاشو دور کمرم حلقه و نوازشم کرد. _من بخاطرت از خون برادرم و گناه پدرت گذشتم. تو حاظر نیستی بیخیال مافیا بودن من بشی؟ تقلا کردم از بغلش خارج بشم. _تو فقط می‌خوای من زنت بشم تا از بابام انتقام بگیری آوش! دستمو گرفت و روی قلبش گذاشت: _کسی که می‌خواد ازت انتقام بگیره قلبش برات این‌طوری می‌تپه؟ نمی‌بینی چطوری بی‌قرارتم الیکا؟ به خودش نزدیک‌ترم کرد. _همه فهمیدن که من دیوونه‌ی توام قربونت برم، ولی خودت نفهمیدی! کف دستمو بوسید: _دیگه باید باهات چی کار کنم تا عشقمو باور کنی؟ https://t.me/+DSP4-Kbkm3ljOTJk https://t.me/+DSP4-Kbkm3ljOTJk عاشق دختر بزرگ‌ترین دشمنم شدم، کسی که بعد از‌ پدرش قرار بود بزرگ‌ترین ضربه‌ها رو بهم بزنه و...🚫🔥

sticker.webp0.34 KB

حمایت یادتون نره

<تـیـامـ> #ࡃܩߊ‌ܝ‌ܝߺ̈ߺߺ ࡄܝ‌ܟ۬ߺ ! عمارتی پر از راز های پنهان ...پایه هایی که از خو،ن ساخته شده بودن !🔞🔥 رمانی متفاوت تر
<تـیـامـ> #ࡃܩߊ‌ܝ‌ܝߺ̈ߺߺ ࡄܝ‌ܟ۬ߺ ! عمارتی پر از راز های پنهان ...پایه هایی که از خو،ن ساخته شده بودن !🔞🔥
رمانی متفاوت تر از هر رمانی که خوندید !♨️🥂
_ اینجا قرار زندگی کنم!؟.🤔 _ اره خوشت نمیاد؟😶 _ چرا پر شکوه این عمارت.. حرفم رو قطع کرد. _ ࡃܩߊ‌ܝ‌ܝߺ‌ߺߺ ࡄܝ‌ܟ۬ߺ !. و بعد جلو اوفتاد ! نفسی گرفتم که مردی پیر سمتم آمد! _ من شما رو راهنمایی میکنم بفرمایید هر درخواستی که داشته باشید من انجام میدم بانو!.🫡 نیم نگاهی سمتش انداختم. _ هر درخواستی؟🤔 _ بله بانو!.🫡 _ پس میتونم دستور بدم اون دراز بد قواره رو از اینجا اخراج کنید!؟.🤡 پیرمرد گنگ و نا مفهوم بهم خیره شد!. و بعد سرش را با ترس به پایین انداخت. _ بانو این حرفا رو نباید بزنید !...ایشون ممکنه شما رو بکشن یا حتی زبونتون رو دربیارن!.😨 صدای آریا از پله‌ها ها بلند شد. _ آقا فرهاد ..من به عروسکم نازک تر از گل نمیگم ..این حرفا چیه!؟✨️😙 ⊰╍╍╍╍┄🥂🔥┄╍╍╍╍⊱ ⟮ . .Teiiam_Aria_Aemarte . .

sticker.webp0.34 KB

از دوستمون حمایت کنید

sticker.webp0.34 KB

&lt;تـیـامـ&gt; _ میدونستی می پرستمت!👀 فقط نگاش کردم! یاد 7ساله پیش اوفتادم که منو ول کرد و رفت اونم وقتی بچشو ‍ح‍ا‍م‍‍ل‍‍ه‍
<تـیـامـ> _ میدونستی می پرستمت!👀 فقط نگاش کردم! یاد 7ساله پیش اوفتادم که منو ول کرد و رفت اونم وقتی بچشو ‍ح‍ا‍م‍‍ل‍‍ه‍ بودم !🫢🚷 دستم روی شونش زدم و جداش کردم ! _ نمیخوامت!🔞 ولی اون منو از پشت گرفت و انداخت تو بغل خودش و خشن لب زد! _ میخوام مثل 7سال پیش نتونی تا 9ماه راه بری! و بعد با کاری که ..!!🔥🔞 https://t.me/+ZdsOr0dIrThlMGI0

sticker.webp0.14 KB

_نمیخوام بخورمش زوره مگه؟ مرد با جدیت رو به بادیگارد کنارش سری تکان داد. _مگه اسبه چرا اینجوری باهاش رفتار میکنی؟ چشم‌هایش را برایم ریز کرد که بادیگارد سریع دست‌هایم را گرفت. _سوپت رو تا ته سر میکشی وگرنه خودم بهت میدمش! با بغض گفتم: _ولم کن اصلا من بابامو میخوام... بابا بیا توروخدا منو از دست این غول تشن نجات بده من میترسم... نگاه ترسناکی به من انداخت. _وقتی بعنوان زنم وارد عمارتم شدی دیگه اسم خونه‌ی پدریت رو نمیاری فهمیدی؟ لب‌هایم را ورچیدم. _چشم سروم چشم صاحبقرانیه میخوای فامیلیمم عوض کنم بشم یاقوت آتاش؟ خواب دیدی خیر باشه! بادیگارد کنارم وحشت زده نگاهم کرد ولی اهمیتی ندادم و به وراجی‌ام ادامه دادم: _اصلا میدونی من تو خونه بابام چجوری زندگی میکردم که انداختیم تو دخمه بهم میگی سوپ بخور خسیس خان؟ با درماندگی و عصبانیت نگاهم کرد. _چون مریضی تب داری بهت سوپ میدم احمق نری همه جا آبروم رو ببری... این دیگه چه سلیطه‌ای بود افتادم تو دامش! با بغض گفتم: _من سلیطه‌م؟ منی که صبح تا شب جیک جیک میکنم؟ منی که از بادیگاردات تا خدمتکارات همه عاشقمن؟ ناگهان رنگ‌ نگاهش عوض شد. _بادیگاردهام غلط میکنن با تو... اشاره‌ای به بادیگارد کنارم زد. _ولش کن ببینم. مرد سریع عقب پرید. وقتی دیدم نقشه‌ام گرفته سریع گفتم: _من چلو کباب میخوام با زیتون و دوغ آبعلی حتما آبش از علی باشه وگرنه نمی... _یاقوت!!! صدای داد ترسناکش باعث شد لال شوم. نگاهی به بادیگارد انداخت. _برو بیرون در رو هم پشت سرت قفل کن! با شنیدن حرفش آب دهانم را از ترس قورت دادم. زیاده روی کرده بودم! _مثل آدم سوپت رو تا ته نخوری بهت نشون میدم امشب مجبوری آب کی رو بخوری! https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 https://t.me/+iy4NO4mfBHs1Yzk0 مافیای جدی، کله گنده قد ۱۹۵ سانتی با بازوهای گنده در برابر زبون دختر دبیرستانی که غیابی عقدش کردن از کلافگی زووووره میکشه زووووزه! 😂😭 آتاش خان انقدری سگ و گردن کلفت بود که هیچکس حریفش نمیشد!💦 پس دشمنش تصمیم گرفت دختر وراجش رو که شیطون رو درس میده بندازه بهش تا مغزشو بخوررره و نمیدونه آقای مافیا چجوری دلش میره واسه همین شیطونیااااش...😂🔥