شعر وادب و سخن بزرگان
رفتن به کانال در Telegram
بهترین اشعار ناب اسلامی ،عارفانه،ادبی،اخلاقی؛و عاشقانه را دراین کانال ببیننده باشید ارتباط با ما 👇👇 @Sharamherati https://t.me/joinchat/AAAAAEOgNO4KfOheHdVrBQ
نمایش بیشتر1 896
مشترکین
+224 ساعت
-27 روز
-1830 روز
آرشیو پست ها
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن انجا
زپس صبر تو را او به سر صدر نشاند ....
✨️مولانا
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد، دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی ام دراندازد میانِ قلزمِ پُرخون
زِ هجرانت بسوختم، ای جانی که تو داری
کجا بودی؟ در این آتش، که میسوزد دلم اکنون
بسوختم! بسوختم! بسوختم!
که مپرس از من، که چون است این؟
که این آتش به جانِ من، نه در هیزم، نه در کانون
#حضرت_مولانا❤️
گفته بودم میروی..دیدی عزیزم آخرش..
سهم ما از عشق هم شد قسمت زجر آورش
زندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست
رفتنت یعنی مصیبت..زجر یعنی باورش
حال من بعد از تو مثل دانش آموزیست که،
خسته از تکلیف شب خوابیده روی دفترش
مرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیست
مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش
یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب..
وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش
جای من این روز ها میزی است کنج کافه ها،
یک طرف اندوه و من یاد تو سمت دیگرش
عشق هر جا میرسد آتش به دلها میزند
درد را جا میگذارد در دل خاکسترش
بی تو بین گریه ها یاد تو در آغوشم است..
من شدم مرداب و یاد تو شده نیلوفرش
با تو فهمیدم جدایی انتهای عشق نیست..
آشنا کردی مرا با لحظه های بدترش💔
هیچکس حاضـر نشداین قصـه را باور کند
جای من باشد، دو روز از زندگی را سر کند
در مسـیـر بـاد پـایـیـزی شکفـتـم! لاجـرم
میـرسد از راه تا این غـنـچـه را پـرپـر کنـد
تـک درختـی بـودم و هر کاروانـی که رسید
خـستـگـی آورد بـلـکـه در کـنــارم در کـنـد
بـارگــاهـی در مـیـان مـردمـی غـم پــرورم
هرکسی آمـدفقـط آمد که چشمـی تـر کند
عـشـق لازم بـود، امـا دیـر فـهـمـیـدم هـوا
مـی تـوانـد آتـشـی را بـاز شعـلـه ور کـنـد
می کشـم در آینـه خودرا در آغوش خودم
می توانداین هـم آغوشی مـرابهتـر کنـد؟!
#پیمان برنا
یک نفر میگفت دیدی آخرش سرما گذشت
موسم گرما رسید و فصل سختیها گذشت
گفتم آری دیدم اما کاش می دیدی تو هم
بین سرد و گرم این دنیا چه ها برما گذشت
نامه های من ، به تنها دلبرم رندانه
بود
همچو موجی بر دلِ دریای بی سامانه
بود
ناله ها کردم ولی در حسرت یک موی
او
غُرفه ی پنهان چشمم باده و پیمانه
بود
مستی من گر چه از تالابه ی چشمش گذشت
عاقبت تصویر من ،در سینه اش تابانه
بود
تا که در بی تابیِ چشمانِ او پنهان
شدم
در برِ پیمانِ او ، جان و تنم مستانه
بود
او که تنها وارثِ عشقی کهن در سینه
بود
هر سِرشکم در برِ طنازی اش ، مردانه
بود
گشته بودم در جهان ، دردانه ای پیدا
کنم
کردم آخر ، این تنِ وامانده ام ویرانه
بود
رفتم از کویش که در دامانِ خود پنهان
شوم
این سرِ ویرانه در هجرانِ او ، دیوانه
بود
نغمه ی جانانه اش درگوشِ جانم رخنه
کرد
شعله ی سوزان قلبم ، شعله ای فرزانه
بود
❤️
🌺🌺🌺
گام برمیدارم اما این گذر بیهوده است
تا کلیدِ دل نچرخد فکرِ در، بیهوده است
آه ای گنجشک من در کنج غمهایت بمان
آسمان وقتی نباشد بال و پر بیهوده است
ناخدا! پا از گلیم دور دریاها بکش
بادبان وقتی نباشد این سفر بیهوده است
کار با ابروکمانان آخرش رسوایی است
تیر اگر از چشم برخیزد سپر بیهوده است
موجها افسار خود را دست ساحل دادهاند
کوشش دریای طوفانی دگر بیهوده است
ای درخت پیر از قانون جنگلها مترس
ریشه تا در خاک میماند تبر بیهوده است
❤️
🌺🌺🌺😔
سیر نمیشوم ز تو #هر چه نگاہ میکنم
خیرہ به چشم #مست تو باز گناہ میکنم
گرچه خیال وصل تو کهنه سراب عالم است
باز به این خیال #خام دیدہ به راہ می کنم
#کامران_سمائی🌸🍃🌸
.
گر بود عمــر به میخانه رسم بار دگر
به جزاز خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که بادیدهی گریان بروم
تا زنــم آب در میــکده یک بــار دگـر
حافظ
با تفکر بخون رفیق...
👌👌👌.*"اوبونتو " چیست ؟*
یکی از پژوهشگران حوضه مردمشناسی، که برای تحقیق به آفریقا سفرکرده بود، روزی در یکی از قبایل به تعدادی از بچههای بومی، یک بازی را پیشنهاد کرد.
او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به سبد برسد، آن میوههای خوشمزه را برنده میشود.
هنگامی که فرمان دویدن داده شد، آن بچهها دستان یکدیگر را گرفتند و باهم دویدند و در کنار درخت خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند.
پژوهشگر که از رفتار بزرگ منشانهی بچهها هاج و واج بود، علت این رفتار آنها را پرسید و گفت: درحالی که یک نفر از شما میتوانست به تنهایی همه میوهها را برنده شود، چرا از هم جلو نزدید؟
آنها گفتند:*اوبونتو*
به این معنا که: "چگونه یکی از ما میتواند خوشحال باشد، در حالی که دیگران ناراحتند"؟
کاش یک روز همه ما آدمها اینطوری باشیم.
*اوبونتو* در فرهنگ *ژوسا* به اين معناست:
*من هستم، چون ما هستيم*
خوبى را براى همه بخواهيد تا اثرش به خودتان برگردد ،
در دنيا همه چيز مثل يك پژواك عمل میکند.
❤️👍❤️
دیگر به وعده های جهان اعتبار نیست
قول و قرار عشق،چرا ماندگار نیست؟
وقتی که ماه، مشتریِ نورِ چشمِ توست
خورشیدِ کهکشانی دل ، درمدار نیست
حس میکنم تمام جهان اخم می کند
وقتی خطوط خندهءتو ماندگار نیست
با آنکه زیرِ بارِ غم و رنج خم شدیم
باشورِ عشق هیچ غمی ناگوار نیست
ای دل صبور باش و به غوغای دل بساز
حالا که راه چاره به جز انتظار نیست
تقدیرِ عشق ، خط زده تقویمِ خسته را
طی میشود خزان، خبری از بهار نیست؟!
بهار راد
هرچه آمد به سرم تا به ابد پای شماست
چون دلم عاشق و درگیر معمای شماست
مستی روز و شبم را به شما مدیونم
فکر من یکسره پیش قدو بالای شماست
خوب من هیچ کسی مثل تو در دنیا نیست
ماه شاید فقط اینجاست که همتای شماست
آنقدر خوب تو را خلق نموده است خدا
که خودش خیره شده غرق تماشای شماست
رودم از پیچ و خم دره گذر خواهم کرد
شوق من بوسه زدن بر لب دریای شماست
عاشق رویت شدم، دیوانه هستم بعد از این
مست چشمانت شدم، ویرانه هستم بعد ازاین
در خیال چشم تو هرشب میان کوچه ها-
باغمت درخدمت پیمانه هستم بعد از این
حسرت اشکی شدم بر گونه و چشمان تو-
پای شمع عشق تو پروانه هستم بعد از این
بوسه برجامی زنم کزبوسه ات جامانده است
تا ابد دُردی کشِ میخانه هستم بعد ازاین
مست شو! دیوانه شو ! هی باده نوش ونازکن
در خیال روی تو ،مستانه هستم بعد از این
مینشیند بر لبم آن بوسه ،،،آن جام شراب
می کند شوری به پا،رندانه هستم بعدازاین
بی تأمّل حرف هایی من زدم در مستی و
شد مَثل برمردم و افسانه هستم بعد از این
گفته ای برمن اگر توبه کنم از مستی ام
عزّتی پیدا کنم ، دردانه هستم بعد از این
پس ننوشم من دگر از ساغر می جرعه ای
در کنارت گوهری یکدانه هستم بعد از این!
❤️
🌺🌺🌺
چنانم کرده ای عاشق که بی عشق تو ویرانم
تویی روحم تویی جانم تویی پیدا و پنهانم
برای دیدن رویت ز هر خوابی گریزانم
تویی سر چشمه امید و درد و درمانم
نگر بر قلب بیمارم ببین این جسم بی جانم
بیا سویم چو میدانی تویی سوی دو چشمانم…
اندک اندک قلب من ، هرشب برایت میزند
روح من این جمله را ، بر گوشِ جانت میزند
''نازنینا عاشقم بر روی ماهت " پس چرا
چشم گریان مرا ، ابرو کمانت میزند ... ؟
خواب را از دیده گانم برده است گیسوی تو
خواب و رویای مرا ، هر شب خیالت میزند
درنمازم هر رکعت ، یادت مرا درگیر کرد
در قنوتم دیده را ، آن مه جمالت میزند
دوستت دارم ولیکن گفتنش دردی شده
باورم کن دیده را ، چشم خمارت میزند
پیچش زلف تو هم در ساقه ی انگور بود
خوشه هایش را بچشم ، چون گوشوارت میزند
در گذار زندگی دست "غریب" -م سوی توست
دست پس بر روی دستم ، دستهایت میزند
جامی دگر، کامی دگر، شامی دگر پیشم بمان
روح منی، جان منی، عشق منی ای مهربان
فردا که دیده در جهان! امشب برس فریاد من
ای نوش داروی دلم؛ از داغ سهراب الامان
امشب بنوشانم شراب از آن لب پر التهاب
ساقی مکن ما را جواب ، ای دلبر ابرو کمان
غیر از خدا ماییم و بس، کم عشوه آ با من برقص
ای قد و بالایت هوس، بر آتشم آبی فشان
گیسوی تو، چشمان تو، مژگان تو رنگ شبان
بنگر مرا کز عشق تو ، دیگر ندارم هیچ امان
مولانا
پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است
آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است
شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم
این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است
در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن
این قضاوت، انتقام از بی گناهی دیگر است
روزگاری دل سپردن ها دلیل عشق بود
اینک اما دل بریدن ها گواهی دیگر است
درد دل کردن برای چشم ظاهر بین خطاست
آنچه با آئینه خواهم گفت آهی دیگر است
نسیم از باغبان میخواست صبح زود برگردد
نه اینکه با تنی زخمی و خونآلود برگردد
شبی آهسته آهسته، میان انزوای شهر
خیابان تا خیابان رفته غم اندود برگردد
نمیترسد که آهِ چشمه، دریا را بخشکاند
پریشان میتپد قلبش که اشکِ رود برگردد
تنِ کوهش میانِ مِه فرو رفتهست از داغی
که میسوزاندش، پیوسته بوی دود برگردد
تصور میکند آتش، گلستان میشود روزی
نمیداند که ابراهیم مرده، شاید آن نمرود برگردد
نهالِ عاشق از بیبرگیِ پاییز میخواهد
به قلب ریشهای که در بهاران بود برگردد
چه فرقی میکند حالا برای باغِ پژمرده
که ابر از آسمانِ تیرهی موعود برگردد
#نگار_سادات_حسینی
من موج ز کف رفته ی بی ساحلم امشب
غرق سر و سودای لبت چون دلم امشب
دُر می چکد از چشم من از ذوق خیالت
نم نم به دل موج برد منزلم امشب
با عقل پراندیشه ندارم سر سازش
با عشق مگر حل بکنم مشکلم امشب
جای نفس از هردو لبم شعله کشد سر
چون مجمرآتش شده آب و گلم امشب
کشتی نبرم از دل توفان لب ساحل
دریا طلب و سرکش و دریادلم امشب
گیرم که به هر حال مرا بردهای از یاد
گیرم که زمان خاطرهها را به فنا داد
گیرم نه تو گفتی... نه شنیدی... نه تو بودی...
آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد
با آن همه دلبستگی و عشق چه کردی
یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد
یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی
یک ذره دلت تنگ نشد خانهات آباد
این بود جواب من دل خستهی عاشق
شیرین رقیبان شدهای از لج فرهاد
باشد گلهای نیست خدا پشت و پناهت
احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد...
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
