ru
Feedback
شعر وادب و سخن بزرگان

شعر وادب و سخن بزرگان

Открыть в Telegram

بهترین اشعار ناب اسلامی ،عارفانه،ادبی،اخلاقی؛و عاشقانه را دراین کانال ببیننده باشید ارتباط با ما 👇👇 @Sharamherati https://t.me/joinchat/AAAAAEOgNO4KfOheHdVrBQ

Больше
1 889
Подписчики
+224 часа
-37 дней
-530 день
Архив постов
در هوایت بی‌قرارم روز و شب سر ز پایت برندارم روز و شب روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب جان و دل از عاشقان می‌خواستند جان و دل را می‌سپارم روز و شب تا نیابم آن چه در مغز منست یک زمانی سر نخارم روز و شب تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم گاه تارم روز و شب می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود تا به گردون زیر و زارم روز و شب ساقیی کردی بشر را چل صبوح زان خمیر اندر خمارم روز و شب ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز و شب می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر همچو اشتر زیر بارم روز و شب تا بنگشایی به قندت روزه‌ام تا قیامت روزه دارم روز و شب چون ز خوان فضل روزه بشکنم عید باشد روزگارم روز و شب جان روز و جان شب ای جان تو انتظارم انتظارم روز و شب تا به سالی نیستم موقوف عید با مه تو عیدوارم روز و شب زان شبی که وعده کردی روز بعد روز و شب را می‌شمارم روز و شب بس که کشت مهر جانم تشنه است ز ابر دیده اشکبارم روز و شب مولانا ی جان

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد آزمودم دل خود را به هزاران شیوه هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد… مولانا

دوش رفتم در خرابات مغان رندانه مست دیدم آنجا عارفان و عاشقان مستانه مست جوشش مستی فتاده در نهاد خم می جان و دل سرمست گشته ساغر و پیمانه مست جام می در داده ساقی خاص و عام مجلسش آشنایان مست از آن پیمانه و بیگانه مست عاقل و فرزانه دیدم مست جام عشق او در خیال روی او خوش عاشق دیوانه مست زاهدان از عشق او در کنج خلوت در خروش در هوایش صوفیان در گوشهٔ کاشانه مست عود جان در مجمر سینه به عشق بوی او سوخت بر آن آتش عشق عاشق مستانه مست در هوای آفتاب روی او یکسان شده جمله ذرات وجود عاشق فرزانه مست کعبه در وی گشته حیران بتکده مدهوش او صومعه نالان ز عشقش آمده میخانه مست در میان عارفان دیدم نشسته سیدی خوش گرفته در کنار جان خود جانانه مست #شاه_نعمت_الله_ولی

‌ چارلی چاپلین : کم باش! اصلا هم نگرانِ کم شدنت نباش آن‌کس که اگر کم باشی گمت می‌کند، همانيست که اگر زياد باشی، حيفت می‌کند! سعی نکن متفاوت باشی، فقط خوب باش . 👌👌👌

بر لبش قفلست و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها #مولانا
بر لبش قفلست و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها #مولانا

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت ✏ «حافظ»

برو ای باد بدان سوی که من دانم و تو خیمه‌زن بر سر آن کوی که من دانم و تو به سرا‌پرده‌ی آن ماهت اگر راه بود برفکن پرده از آن روی که من دانم و تو تا ببینی دل شوریده‌ی خلقی دربند بگشا تابی از آن موی که من دانم و تو در بهاران که عروسان چمن جلوه کنند بشنو از برگ گل آن بوی که من دانم و تو در دم صبح به مرغانِ سحرخوان برسان نکهتِ آن گل خودروی که من دانم و تو حالِ آن سرو خرامان که ز من آزادست با من خسته چنان گوی که من دانم و تو ساقیا جامه‌ی جانِ من دُردی‌کش را به نمِ جام چنان شوی که من دانم و تو چه توان کرد که بیرون ز جفا کاری نیست خوی آن دلبر بدخوی که من دانم و تو آه اگر دادِ  دل خسته‌ی خواجو ندهد آن دل‌آزار جفاجوی که من دانم و تو #خواجوی_کرمانی

طعم تلخ زندگی گاهی دو چندان می شود آدم از دست خودش گاهی گریزان می شود بر لبانش خنده می دوزد ولی دلشاد نیست زیر بار غصه ها ناچار خندان می شود زخم هاوضربه های دشمنان دردش کم است آدمی از ضربه های دوست نالان می شود مثل شب بویی که شب هنگام خوشبو می شود از طلوع روز نو غمگین و ترسان می شود معنی زندان که ترکیب اتاق و میله نیست گاه آزادی خودش هم مثل زندان می شود وای بر روزی که شاعر خسته و غمگین شود آخر هر مصرع و هر واژه گریان می شود

من اگر ما نشدم ، صحبتی از خویش نبود ما شدن مرهم این زخم دل ریش نبود بعد ِ تو هیچکسی با دل من یار نشد هر که آمد ... دل ِ من بعد تو هشیار نشد من اگر ما نشدم جای تو تنهــــا بودم تو نبودی ... ولی از عشق ِ تو ، من " مــا " بودم من اگر ما نشدم خاطـــر تو با من بود گله ای نیست ز تــو ، چون که خطا از من بود تو ندیدی که دلم در پس ِ یک صحبت مـــُرد سیلی ِ سرد ِ غرورم به دل ِ غربت خورد من از آوار نگاهت قفســــی ساخته ام " من " اگر " ما " نشدم ، چون که " تو " را باخته ام این روا نیست که من را به بدی یاد کنی من خراب ِ تو شوم ؛ خویش ِ خود آباد کنی من از این بازی تقدیــــر فقط بد دیدم هــــرچه بد کرد فلک ، با بدی اش چـــرخیدم ! من اگر ما نشدم چون که دلم راضی نیست بعد تو هیــچکسی لایق این بازی نیست من اگر ما نشدم چشم به راهـــت بودم من از آن روز ازل مست ِ نگاهت بودم تو ولی ما شده ای ؛ بی خبری از " من " ها خاطرت نیست که من مانده ام اینـجــــا تنها خاطرت نیست که روزی من و تو ما بودیم من و تو رهـــگذر کوچه ی رویا بودیم ولی افسوس که این قصه ی خوش پایان داشت من اگر ما نشدم ، درد ِ دلم درمان داشت من اگر ما نشدم .... آه ! دریغا ! فریاد ! من و این قصه ی تلخ و .... تو و عشقی آزاد !
#قاسم_رهگذر

بغلم کن بغلت با بغلم ساز شود رقص زیبای تنت بر تنم آغاز شود وای از لحظه که تو دربغلم ناز کنی دکمه پیرهنت در بغلم باز شود😁   نازنین‌ نوریان

گر چه مستيم و خرابيم چو شبهاي دگر باز كن ساقي مجلس سرميناي دگر امشبي را كه در آنيم غنيمت شمريم شايد اي جان نرسيديم به فرداي دگر عماد_خراسانی

دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟ چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد آه از آن نرگسِ جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردمِ هشیار چه کرد #حافظ

تا بوده همین بوده نگاهی به نگاهی می افتد و میسوزد دل در تب آهی من را به تو این نذر و دعاها نرساندند ای کاش مهیا بشود گاه گناهی من لالم و این حجم ورم کرده دهان نیست زخمی است که وا میشود از عشق تو گاهی بر زلزله جا مانده کسی خرده نگیرد میترسد از دیدن هر سقف و پناهی لبخند بزن سرخ لب من که منوط است زیبایی هر تنگ به رقصیدن ماهی #حامد_عسکری

بی‌قرار توأم و در دل تنگم گله‌هاست آه! بی‌تاب شدن عادت کم‌حوصله‌هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟ «بال» وقتی قفس پَر زدن چلچله‌هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله‌هاست باز می‌پرسمت از مسئله‌ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه‌ی مسئله‌هاست #فاضل_نظری

قلب من با تو فقط ميل تپيدن دارد بوسه از سيب لبت، رغبت چيدن دارد دل من تنگ تو شد، باز بگويى كه بخند اشك در چشم من و گونه دويدن دارد نام من را تو صدا كن که دراين بغض غريب گوش من از تو فقط  قصد شنيدن دارد من به اصرار تو تا اوج غزل خواهم رفت پيله كن پيلهء تو حظ تنيدن دارد سجده ام قلب تو و عطر ركوعم همه تو هر كه نذر تو كند، فكر رسيدن دارد #نسيم_عطايى

صبحدم مست شراب شوق بیرون اوفتم بسکه شب در ناله های زار بر من بگذرد هر سحرگاهی فرستم جان به استقبال او تا مگر بویی ازان گلزار
صبحدم مست شراب شوق بیرون اوفتم بسکه شب در ناله های زار بر من بگذرد هر سحرگاهی فرستم جان به استقبال او تا مگر بویی ازان گلزار بر من بگذرد امیرخسرو دهلوی ‌‌

در قفس باشد پرنده ، بال میخواهد چکار؟ آدمی بی کس که باشد ، مال میخواهد چکار؟ با حقیقت زندگی کردیم ، غم شد عاقبت این دروغِ زندگانی ، فال میخواهد چکار؟ عمرِ ما رفت وُ کنارِ قبرِ ما گُل کاشتند آدمِ مُرده گُلی هر سال میخواهد چکار؟ باغ ، بی آب و عَلف باشد چه دارد آرزو باغبانش میوه های کال میخواهد چکار؟ او که در سوراخِ موشی نانِ خالی می پَزد آشپزخانه ی گُشنه ، حال میخواهد چکار؟ آن که در خلوت به سیلی صورتش را سرخ کرد گونه های سرخِ سیلی ، چال میخواهد چکار؟ او که در ظاهر ندارد چون رُخی دلبر نَما در کنار وُ کنجِ لبها ، خال میخواهد چکار؟ او که دانه دانه شد موهای مشکیش سفید در مسیرِ باد و باران شال میخواهد چکار؟ من به در گفتم که شاید بِشنود دیوارها این زمانه شاعرانِ لال میخواهد چکار؟ ولی الله قلی زاده

🌹🍃 📛دیوار موش دارد و موش گوش دارد 👈اگر به جاے گفتن: دیوار موش دارد و موش گوش دارد، ✅بگوییم: ملائڪه در حال نوشتن هستند... 🌹نسلے از ما متولد خواهد شد ڪه به جاے مراقبت مردم، ”مراقبت الله“را در نظر دارد! ⚜قصـه از جایے تلخ شد ڪه در گوش یڪدیگر با عصبانیت خواندیم: 🌷بچه را ول ڪردے به امان خـــدا 🍃ماشین را ول ڪردے به امان خـــدا 🌹خانه را ول ڪردے به امان خـدا واینطور شد ڪه ❤️"امان خـــدا"❤️ شد؛ مظهر ناامنی! 👈اے ڪاش میدانستیم امن ترین جاے عالم، امان خداست... 🌹🍃

از لبانت باده در پیمانه میخواهم بیا من زدست و دوشهایت شانه میخواهم بیا خال زیبای لبت شد نقطه ی پرگار عشق صید تو هستم زدامت دانه میخواهم بیا آنچنان از سردی هجران آغوشت یخم در میان دامنت کاشانه میخواهم بیا تا که آتش در تن شعرم نشانم، دختری با ظرافتهای یک پروانه میخواهم بیا #حسین_مرادی

نه به دیر همدمم شد، نه به کعبه هم نشینم عجبی نباشد از من که بری ز کفر و دینم تو و کوچهٔ سلامت، من و جادهٔ ملامت که به عالم مشیت تو چنان و من چنینم نه تو من شوی، نه من تو، به همین همیشه شادم که به کارگاه هستی تو همان و من همینم ز سجود خاک پایش به سرم چه‌ها نیامد قلم قضا ندانم چه نوشته بر جبینم چه کنم اگر نگردم پی صاحبان خرمن که فقیر خانه بر دوش و گدای خوشه‌چینم رخ دوست را ندیدم دم رفتن، ای دریغا که به روی او نیفتاد نگاه واپسینم به چه رو بر آستانش پی سجده سرگذارم که هزار بت نهان است به زیر آستینم چه به غصه دل نهادم، چه توقعم ز شادی چو به زهر خو گرفتم چه طمع ز انگبینم تو و زلف مشک بارت من و چشم اشک بارم تو و لعل آبدارت من و کام آتشینم کسی از سخن شناسان به لب گهرفشانت نشنید گفته من که نگفت آفرینم من و دیده برگرفتن به کدام دل فروغی که میسرم نگردد که فروغ او نبینم فروغى‌بسطامی ♥️