1 766
مشترکین
+124 ساعت
+37 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
1 768
امشب هم شب هوله.
اما ما ساکت و خونسردیم، چون از شبهای هول زیادی زنده بیرون اومدهییم و هراس با تکرار قدرتش رو از دست میده.
بیحس شدن بدترین اتفاقیه که میتونه برای آدمها بیفته، از خشم و اندوه هم بدتره.
1 768
سخت شکوهمند اما هولناک است که یکدیگر را وقت مخاطره و تردید هم دوست بداریم، در قعر دنیایی که فرو میپاشد و در تاریخی که زندگی انسان پشیزی نمیارزد.
نامه به ماریا کاسارس، آلبر کامو
1 768
چه جوانانی! اسماعيل، میبينی؟
چه جوانانی!
بسياریشان هنوز صورت عشق را بر سينه نفشردهاند...
رضا براهنی
شش سال بعد، به رفتگانِ هزاروچهارصدوچهار🖤
1 768
Repost from سپیدگاه
🗞
❑ چرا باید ایران را دوست داشت؟
علیاشرف درویشیان
ایران را دوست دارم چونکه مزرعههای سرسبز و معطّر برنج شمال را دوست دارم. چون جنگلهای انبوه مازندران و رشت را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامهاش را دوست دارم. چون رستم و سهراب و گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم. حافظ و سعدی را دوست دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی شاعر نامدار کرمانشاهی را دوست دارم. باغهای کرمانشاه و درختهای آلوچه و انگور و سیب و گلابیاش را دوست دارم. چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم. چون لالههای واژگون لرستان را دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق، خسرو روزبه، خسرو گلسرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و سعید سلطانپور و محمد مختاری و جعفر پوینده و همهی جانباختگان راه آزادی را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون سرزمین پدری و اجدادی من است و مزار عزیزانم در آن است. پدر، مادر، مادربزرگ و همهی کسانم در آن خوابیدهاند. ایران را دوست دارم چون مقامهای سهگاه و چهارگاه و شور و دشتی و همایون و افشاری و در نهایت شجریان و آوازش را دوست دارم. و سهتار و کمانچه و دف و تنبور را دوست دارم. ایران را و باباکرم را دوست دارم. اینها تکههایی از پازل شخصیت و هویت مرا تشکیل میدهند. بدون اینها که گفتم من بیهویت خواهم بود.
ایران را دوست دارم و آبگوشت و کوفتهی ایرانی را و آشهای مختلف و ترید و شلهزرد و شلهقلمکار و انواع شربتها را دوست دارم. و بوی عطر گلاب قمصر کاشان را دوست دارم. بوی چادر مادربزرگم را و جهان پهلوان تختی و پهلوان حسین گلزار کرمانشاهی را و نامجو را و همهی کسانی که برای اعتلای نام ایران کوشیدهاند.
ایران را دوست دارم و صادق هدایت و بوف کورش را و داش آکل را و شنگول و منگول را و بزرگ علوی را و استاد محمد باقر مؤمنی و جلال آل احمد و استادم دکتر سیمین دانشور را و دکتر امیرحسین آریانپور را.
اینها همه بخشی از هویت من هستند و اگر اینها نبودند من پادرهوا و ول بودم. اما اینها همه، آن گل، آن آش، آن شعر و آن تصنیفها همه شخصیت مرا ساختهاند و من شدم آنچه که امروز هستم.
ایران را و فرش کاشان و شلهزرد روز اربعین و همهی اینها را دوست دارم و روی همهی اینها ایران را دوست دارم و سرزمین دلیرپرور کُردستان را و کردها و شاعران و نویسندگان و مبارزان کرد را دوست دارم. کوچههای بچگیام را که در ایران است دوست دارم. معلمهای گذشته ام را، استادانم را، همه و همه را دوست دارم و ایران را که جایگاه ستار خان و باقر خان و یارمحمد خان کرمانشاهی و صفر خان و صمد بهرنگی است دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا شعرهای شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی را دوست دارم.
و در پایان کلمهی «پایان» را دوست دارم زیرا وقتی در دوران بچگیام در مدرسه مشقهایم تمام میشد و به پایان میرسیدم شاد میشدم چون میدانستم که دوران زحمتها و خستگیهایم به پایان رسیده است.
زنده یاد علیاشرف درویشیان
@sepidgah
1 768
کلمهها حبابهای بیجونی نیستن که با نوک انگشت نیست و نابود بشن طوری که انگار نبودن هیچوقت.
کلمهها سختترین، موندگارترین و تجزیهناپذیرترینها هستن. میتونن سالها در حافظه و روان یک نفر زنده بمونن؛ بهش امید بدن یا یک زخم باز خونچکان باشن.
1 768
لاشهی لطیف خیلی خیلی تند و سیاه بود و واقعا اذیتم کرد.
رمان در مورد دورانیه که حیوونها از بین رفتن و کمکم قبح گوشت انسان هم ریخته و کارگاههای پرورش انسان به وجود اومدن.
اگر روحیهی حساسی دارید اصلا پیشنهاد نمیکنم چون بسیار خشن و آزاردهندهست.
1 768
شايد بايد نگويم كه اشک توی چشمهای من چرخيد، ولی چرخيد. چرايش را نمیدانم. هنوز هم نمیدانم اما ديدم باز از آن وقتها شد كه بیاختيار اشک میآيد. اشکم در آن سالها هربار كه میآمد گاهی زود، بيشتر بیآنكه بفهمم چرا، هميشه بیاختيار میآمد. اين حال بعدها گم شد. هرگز كتک مرا به گريه نينداخت، دردهای شديد تن و ناخوشی هم نه. نزديكیها و دوریهای انسانی، چرا. زياد.
ابراهیم گلستان
1 768
و اینکه هیچ چیز در این دنیا ارزشمندتر از آدمهایی نیست که تو رو میبینن و به خاطر تو توی روزهای سختشون سعی میکنن لبخند بزنن و من از این لحاظ خیلی ثروتمندم.✨
1 768
از تولد قبلیم تا تولد امسالم که امروز بود، رنجهای فردی و جمعی زیادی رو به چشم دیدم و به جان لمس کردم و زنده موندم.
دیدم که چطور آدمهای نازنین مثل برگ درخت افتادن و ظلم هیچ جای جهان رو تکون نداد و زنده موندم؛ دیدم که جنگ چطور بر سرمون آوار شد و رویاهامون چطور آب رفت و زنده موندم.
زنده موندم چون زندگی در من از هرچیزی قویتر بود، حتی وقتی حس میکردم ته خطه. زنده موندم چون امید داشتم، امید دارم اون سمت روشن زندگی رو ببینم و شک ندارم میبینم و میبینیم. چون شایسته و مستحقشیم. شما هم زنده بمونید.
1 768
هیچکهات نمیشناسد. نه.
ولی از تو میسرایم من.
من، برای آیندگان
میسرایم از نیمرخ و صفای تو
پختگی چشمگیر دانایی تو،
اشتهات به مرگ و طعم دهان او،
غمی که سرخوشی دلیر تو داشت.
لورکا، آتشی
1 768
Repost from سپیدگاه
بزرگسالی یعنی تحمل ابهام. این تازهترین حرفی است که وقتی جلوی خودِ کودکیام مینشینم، در گوشش زمزمه میکنم.
وقتی بزرگ میشوی دیگر نمیتوانی انتظار داشته باشی جهان به شفافی روزهای کودکی باقی بماند. بدانی کی دوستت دارد، کی دوستت ندارد. اسم کی توی خوبهاست، اسم کی توی بدها.
بزرگسالی یعنی حرکت روی مرزها و لبههای باریکِ ابهام. یعنی حرکت شانهبهشانهی غم و اندوه. وقتی بزرگ میشوی یاد میگیری همیشه خندیدن به معنای شاد بودن نیست و گریه فقط وقت حضور غم اتفاق نمیافتد. بدانی چیزهای زیادی پشت پرده است و چیزها و کسها پیچیدهتر از آناند که بتوانی در موردشان به قطعیت برسی.
بزرگسالی یعنی حرکت شانهبهشانهی غم و اندوه، خوشبختی وبدبختی، دوست داشته شدن و دوست نداشته شدن. یعنی تصمیمهای سخت، یعنی دیدن از پشت شیشههای تار و مه گرفته.
1 768
Repost from آی قصه
🔵 نقش ما در مناسبسازی شهر برای معلولین چیست؟
🔸«شهری برای همه»، «شهر ما، خانهی ما» و… همهی ما یکبار هم که شده با این شعارها روبهرو شدهایم؛ اما خوب که نگاه کنیم، این «همه» و «ما» خیلی هم همه و ما نیستند و بیشتر «بعضی»هایند؛ بعضیهایی که کودک نیستند، سالمند نیستند، روی صندلیهای چرخدار نمیشینند و از عصای سفید استفاده نمیکنند و...
🔹معلولیت تقریباً همسنوسال پیدایش انسان است و پدیدهای کمسن و نوظهور به شمار نمیرود؛ آمارها میگویند حدود ۱۵ درصد از جمعیت جهان با نوعی معلولیت زندگی میکنند و بزرگترین اقلیت به شمار میروند. اما این اقلیت تا چه اندازه از «ما»ی شهر ما خانه ما سهم دارند؟
🔻 سپیده بیگدلی در سایت آیقصه از نقشی که ما بهعنوان مردم میتوانیم در مناسبسازی شهر برای معلولین ایفا کنیم، گفته است.
🔺 https://b2n.ir/w44549
1 768
به نظرم راز سعادت در اون مرز خیلی خیلی باریک و مو مانند بین اینه که چه وقتی باید بایستی بجنگی برای داشتن و نگه داشتن چیزها و آدمها و چه وقتی باید دست از کنترل جهان بیرون و آدمها برداری و به مشاهده بنشینی تا فقط هر آنچه با تو همسو و هممسیره برات بمونه، و تمام چیزها و آدمهایی که عمرت رو در جنگهای بیهوده تلف میکنن مثل برگ درخت ازت بریزن و دور شن.
1 768
و اما تونل
واقعا درخشان بود.
اگر توان داشتم یک ویس راجع بهش ضبط میکنم؛ اما به من اعتماد کنید و بخونیدش:)
