1 855
Підписники
-124 години
-47 днів
-630 днів
Архів дописів
1 856
اولین بار سال ۲۰۰۶ دیدمت؛ در اولین جامجهانیای که میدیدم، تیم ملیای که هنوز خیلی دوسش داشتم از تو گل خورده بود. جوون و کمسن بودی و قصهت تازه داشت شروع میشد.
بعدش عاشق فوتبال شدم و تو و بازیکنهای زیادی رو دنبال میکردم. بعدها که عشق به فوتبال کمرنگ شد، دیگه فقط تو رو دنبال میکردم.
یادمه اون سالها یه مدت شبیه مامانبزرگها طرفدار هر تیمی بودم که تو توش بودی؛ نصف شب بازیهای منچستر رو میدیدم و بعدش بازیهای رئال. به کسی نمیگفتم چون بین فوتبالیها کسر شان بود تیمت رو عوض کنی و چون قصهی تو زیادی افسانهای بود، دور از واقعیت و کمیاب. پس برای طرفدار رئال شدن بهانه میآوردم؛ انقدر که بعد تو هم طرفدارش بودم.
تو تحقق رویایی بودی که میلیونها نفر تو دلشون حمل میکردن؛ رویای اینکه کسی که جهان باهاش مهربون نبوده، از خاک بلند شه و سرنوشت رو مقبول کنی. به تو نگاه میکردیم و فکر میکردیم میشه مچ زندگی رو خوابوند؛ حداقل در مورد تو یک بار اتفاق افتاده.
حالا در یک غروب غمگین بارونی، تو از صحنه کنار میری، در حالی که اکثر ماها بزرگ شدیم و زورمون به زندگی نرسیده. در حالی که زمان زیادی بر همهمون گذشته؛ بر تو، بر طرفدارهای واقعی تو، بر رویاهای همهمون.
ازت ممنونم به خاطر خاطرهها، رویاها و اون شوری که قصهت تو دل همه آدما انداخت
1 856
ای کدامین دانشمند
ای کدامین سرباز
ای کدامین دانامرد آسمانها
لطفا به زائری کوچک بگویید
کجاست آن مکانی که صبح نامیده میشود؟
امیلی دیکنسون
1 856
دیگر هیچ جادویی وجود ندارد
ما همدیگر را ملاقات میکنیم
مثل همهی مردم
تو هیچ معجزهای برایام نمیکنی
نه حتا زمانی که من برایات معجزهای دارم
تو باد بودی و من دریا…
دیگر هیچ شکوهی وجود ندارد
من بیآنکه بخواهم
در کنار ساحل
مثل آبگیری بزرگ شدهام
هرچند آبگیر در زمان طوفان امنیت دارد
و از جزر و مد پایان یافته است،
اما
بسیار متلاطمتر از دریا شده است
برای همهی آرامشها.
سارا تیس دیل
1 856
کشورِ شما
زیباترین کشوری است که من دیدهام!
اینجا باران میخندد
گلها میخندند
هلو و انار میخندد
بوتههای یاسمن
از دیوارها آویزانند
پس چرا درکشورِ شما
هیچ آدمی نمیخندد؟!
نزار قبانی
1 856
Repost from داستان و داستاننویسی
🍃🍂
#کارگاه_داستان از همین شنبه، یعنی هفتم نوامبر آغاز خواهد شد.
◾️◾️◾️◾️
🍃
«داستانی از آنِ خود»
کارگاه فشرده داستاننویسی خلاق
(ویژه فارسیزبانان خارج از کشور)
«با همکاری انجمن چهرهٔ ایرانی وین Das Iranische Wien»
نوشتن، ساختن اتاقی است در جهان واژهها؛ مکانی که در آن زیست، تجربه و صدای منحصربهفرد هر نویسنده شکل میگیرد. ایرانیان، بیرون از مرزهای سرزمینشان، تجربههایی نو در سر دارند که میتواند دستمایهٔ نگارش داستانهایی شود که صدایی تازه را بازمیتاباند.در این کارگاه هشتجلسهای برخط، تمرکز ما بر عبور از کلیگویی و یادگیری عملیِ مهندسی داستان است؛ از درک سازه تا بازنویسی نهایی یک اثر کامل. آنچه در این دوره میگذرد: • بررسی شاهکارهای داستان کوتاه: تحلیل ساختار و تکنیک در آثار چخوف، همینگوی، کارور و بورخس • آموزش روشمند شگردهای داستاننویسی: فضاسازی، زاویه دید، دیالوگنویسی و اقتصاد کلمات • نقد سازهای متون: کالبدشکافی داستانهای هنرجویان در کارگاه زنده • چشمانداز دوره: #نوشتن و بازنویسی یک #داستان_کوتاه مستقل و آماده انتشار تا پایان دوره شرایط و مشخصات دوره: • مدت دوره: ۸ نشست زنده برخط (شنبهها | ۲ ساعت) • ساعت برگزاری: – ۲۰:۰۰ به وقت ایران – ۱۷:۳۰ اروپای مرکزی (CET) – ۱۱:۳۰ شرق آمریکا و کانادا (EST) – ۰۸:۳۰ غرب آمریکا و کانادا (PST) مدرس: زهرا نادری
(داستاننویس، دستیار استاد #جمال_میرصادقی در کارگاههای داستاننویسی، دانشآموخته زبان و ادبیات فارسی)درباره مدرس: https://B2n.ir/yb3664 • همراه با تعامل و گفتگوی هفتگی روی تمرینها در طول هفته. • ظرفیت: محدود (۱۰ تا ۱۵ نفر) برای حفظ کیفیت نقد و بازخورد اختصاصی ✅ شروع دوره: شنبه هفتم نوامبر 2026
اطلاعات بیشتر، آگاهی از شهریه و ثبتنام: پیام خصوصی در اینستاگرام یا ارتباط در تلگرام و واتساپ:📱 واتساپ / تلگرام: +989223126077 @kargah_e_dastan 📷 اینستاگرام: naderizahra86@ نمایندهٔ کارگاه در آلمان: +989902161336 مریم مقصود
✅ ۳٠ درصد از هزینهٔ ثبتنام، در ایران، برای کسانی درنظر گرفته خواهد شد که مستعد و علاقهمند به نویسندگیاند و توان پرداخت شهریه را ندارند.#داستان_نویسی#کارگاه_داستان
1 856
سبزه مرا اگر نپذیرفت
ستاره اگر نخواستم
و زمین اگر آهن شد
من را در خودم چال کن
عزیزم
در خودم.
رضا براهنی
1 856
دانستن اینکه مثل لاکپشت در پوستهای سخت پنهان شدهای. دانستن اینکه قهرمان نیستی. دانستن اینکه میترسی.
1 856
لطفا اگر پادکست نوجوان، رمان نوجوان و مقالههای مرتبطی میشناسید که لحن جذابی داشته باشن بهم معرفی کنید.
1 856
بقیه وقتهای سال باغوحش شیشهایام:
من ترجیح میدم یه نفر یه دیلم برداره و با اون مغز منو خرد کنه، تا اینکه هر روز صبح برگردم سر کارم. هر روز صبح که تو میای به اتاق من و بیدارم میکنی و میگی: بلند شو جگرگوشهی من مثل خورشید بدرخش، من پیش خودم میگم: چه خوشبختن کسانی که مردهن.
اما بازم بلند میشم و به سر کارم میرم. برای این پنجاه دلار کوفت و زهر ماری باید از تموم اون چیزایی که آرزوشونو دارم صرف نظر کنم. از تموم کارایی که دلم میخواد بکنم و از تموم چیزایی که توی زندگیم میخوام به اون برسم. اونوقت تو مرتب میگی که من خودخواهم و همهش بهفکر خودمم.
1 856
امروز صبح که بیدار شدم فکر کردم چه خوشحالم که میرم سرکار. چه شوقی دارم برسم به اون ساختمون.
فکر کردم چه خوبه که زندهام و هنوز هیچی برام تموم نشده.
اومدم نوشتمش چون حداقل خوشحالی از سر کار رفتن هرچند میلیارد سال برام اتفاق میافته.
1 856
ویدیوی جشن هالوین تو خیابونهای تهران در توییتر وایرال شده. نشستم کامنتهای آدمها از کشورهای دیگه رو خوندم؛ از اروپاییهایی که گفته بودن شما میخواین ادای وایتها رو دربیارین تا عربهایی که چهار تا جوون رو مسخره کرده بودن و گفته بودن هالوین در یک کشور مسلمون حرومه. جهان حتی در این حد هم شادی رو برای مردمی که زیر بمب بودن و حالا تو بدترین وضعیت تورم زندگی میکنن مجاز نمیدونه. تمام مدت یاد این بریده بودم:
«آدمهایی مثل ما خاری تو چشم دنیان؛ دنیا بارها و بارها و این خار رو از چشمش درمیآره و میندازه دور. دور انداخته شدن خصلت ماست.
اگه این دنیا ما رو نمیخواد، ما هم بهجاش یه دنیای دیگه رو میخوایم... »
1 856
آنا اخماتووای عزیز عزیزم جایی نوشته: «محکمترین چیز در دنیا اندوه است و ماندگارترین،شکوه کلام.»
و فکر میکنم از همینه که سرهای پرشور سودای ادبیات رو به دوش میکشند، چون تنها سپر ما در برابر فناست.
1 856
اگر روزی همه عشقهای ناگفتهات
به سراغ همه دروغهای گفته شدهات باز آیند
اگر خوابهایی که به آینده تبعید کردهای
مانند شاخههای ظریفی بشکند
عشق ترمیم میکند
اگر برج ناقوس روزهای قلب تو
از هجوم توفان دروغ فرو بریزد
اگر خون زمان مانند ریگهای بر باد رفته
از دستهای تو جاری شود
عشق ترمیم میکند
اگر تنهاییات مانند اتاق هتلی است که چنگی به دل مهمانانش نمیزند
اگر از سایه میخکوب شدهات بیرون نمیتوانی شد
اگر کلید لحظههایی که بدان پناه آوردهای پوسیده است
عشق ترمیم میکند
اگر همه پرنیان مهتاب جادههای عبور تو
ترانه روح منزوی تو را زمزمه کنند
و حیات مانند تصویر وداعی ناگهانی
از آلبومهای پاره شده بیرون بیاید
عشق ترمیم میکند
اگر شعلههای خون تو چراغ تنت را نمیافروزد
اگر رنگ شبهای شرابی را فراموش کردهای
اگر الماس معاشقه دیگر برق نمیزند
اگر قدح لمس در دست تو شکسته است
عشق ترمیم میکند
اگر چهره دیوانه وجودت
به چهرهای که در آینهها رها کردهای شباهت دارد
اگر رفتن تو منزل رجعت توست
آن راههای نرفته را
آن دیوانه زخمی را
عشق ترمیم میکند.
آیتن موتلو، صابر مقدمی
1 856
آدمهای کمی توی زندگی پیدا میشن که برنج شفته و بدمزهتون رو تا آخر بخورن، برای کارهای بیاهمیتتون ذوق کنن و حتی از خودتون جدیتر بگیرنتون. پس اگر دورتون هستن، سفت نگهشون دارید.
1 856
مامانم عاشق تعمیر عروسکها بود. هر چند ماه یک بار من و خواهرم و حتی گاهی بچههای فامیل عروسکهای داغون و له و لوردهمون رو میچیدیم که مامانم درستشون کنه. دست کنده شدهی یکی رو بدوزه. چشم دراومدهی یکی دیگه رو جا بندازه. در شکستهی اتوبوس رو چسب بزنه و صورت فرو رفتهی یکی دیگه رو صاف کنه.
بعد صورتشون رو با الکل تمیز میکرد و میشدن مثل روز اول.
امشب دوست داشتم تکههای کنده شده و بخشهای شکاف خوردهمو ببرم پیش مامانم بگم درستم کن. یه جوری که نو بشم و انگار نه انگار این مدت چی بهم گذشته.
