سپیدگاه
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 859
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
1 859
شما جسورتر از من باشید
ستارههای جهان را میان زنها قسمت کنید
که در زمانهی من زنها
نصیب ساده یک سوسوی ستاره نمیبردند.
رضا براهنی
1 859
از خوندن خبرهای زنکشی خسته و مبهوت و بغضآلودم. از کلمههای چرک و متعفن قتل ناموسی، ناموس، غیرت. از رنجی که توی شهرهای دور از مرکز بر زنها میره. زندگی و جوونیمون رفت تو راه پس گرفتن حداقلهای آدمها.
1 859
هر آنچه را که به سختی در دستهایت نگاه داشتهای،
هر آنچه را که به سختی به آن عشق میورزی،
هر آنچه را که اکنون بهسختی از آنِ توست،
رها کن ای مونسِ من!
تا بهراستی از آنِ تو باشد...
یانیس ریتسوس، بابک زمانی
1 859
وقتی زندگی به کامته و راه آینده رو برات باز گذاشته تا بتازونی و با سرعت پیش بری، وقتی نور سالن روی تو افتاده و میچرخی و میدرخشی و مرکز صحنهای، وقتی جهان موافقته و اتفاقهای خوب از سر و کول هم بالا میرن تا بهت برسن، اونهایی که تشویقت میکنن دوستت دارن.
اما روزهایی هم هستن که نور صحنه از روت برداشته میشه و تاریکی تو رو میبلعه، راهها برات بنبست میشن و پرتوهای نور از هیچ روزنهای به زندگیت راهی پیدا نمیکنن، روزهایی که تصویر تو آینه شکستخوردهست و در حالی که همه دارن میرسن، تو هرچقدر تاس میندازی، حتی یهدونه شیش نمیاری که وارد بازی شی.
توی این روزها معدود چشمهایی هستن که سایهی تو رو توی سیاهی ببینن و طوری بهت نگاه کنن که از آینهی چشمهاشون خودِ روزهای پرنورت رو ببینی و به یاد بیاری. اینها تمام سرمایهایان که تو در طول سالهای زندگیت از روابط انسانی برای خودت جمع کردهی. تمام آنچه از دوستی و مهر داری.
1 859
من واقعا از ادبیات کلاسیک لذت میبرم؛ از رمانهای قطور و پر از جزئیات.
برای منی که سرم قطار سریعالسیر فکرهای رنگارنگه و همیشه سوار چرخفلکام، این کتابها فرصت تجربهی زندگی و آهستگیان و آرومم میکنن.
بله نویسندهی عزیز، یه درخت رو شیش صفحه توصیف کن و با حوصله قصه رو پیش ببر. همین رو میخوام چون اون بیرون خبری نیست.
1 859
امروز کارهای زیادی دارم؛
باید تمام خاطرهام را بکشم،
باید روحم را سنگ کنم،
باید دوباره زیستن را بیاموزم.
آنا آخماتووا
1 859
سرت رو بذار کنارم روی بالشت و برام یه قصه بگو
فرض کن من هنوز یه دختربچهی خیالاتیام با رد ناشیانهی ماتیک عروسی مامان دور لبها، وسط خونهی ویلایی بابابزرگ
فرض کن هیچی واقعی نیست.
فرض کن مردهها زندهان و زندهها واقعا زندهان.
فرض کن بازم وسط قصهت هی میپرسم این قصه واقعیه؟
بهم دروغ بگو. بگو اره. بگو واقعیت همینه. به واقعیتهای دیگهای نیاز دارم. هرچیزی که اینی نباشه که خودم شناختم.
برام یه قصه بگو.
1 859
من هیچوقت طرفدار مسی نبودهم، هیچوقت دوستش نداشتهم. بااینحال با هر بدبختیای بود تا اینموقع بیدار موندهم تا آخرین لحظههاش توی تیم آرژانتین رو ببینم.
چرا پایان هرچیز انقدر برام سخته که انقدر اندوهگینم؟ چرا به پایانهای دور و کمتر گزنده هم حتی عادت نمیکنم؟
حس میکنم بخشی از سالهای جوونیم امشب تموم شد.
1 859
راستی پروفایل من در طاقچه رو داشته باشید بد نیست:)
https://taaghche.com/blog/author/sepidebigdeli/
1 859
به خواست و سفارش طاقچه میخوام سریال شرق بهشت رو میبینم که براش یادداشتی بنویسم و واقعا میترسیم سریال از پس اون شاهکار برنیومده باشه؛ البته فهمیدم نویسندهش زویی کازانه، نوهی الیا کازان عزیزم و این خبر خوبیه.
1 859
روزهایی هستند که وقتی بهش برمیخوریم و موفق میشیم زنده ازش بیرون بیایم، چیزهایی برای همیشه عوض میشوند و آدم دیگری به فرداها میرسه.
1 859
مرا چرخش چشمان تو
بدین دامچاله کشید
بهخاطر بسپار مرا
مرا بهخاطر بسپار
که بیصدایت دوست میداشتم...
کیومرث منشیزاده
1 859
این مدت فهمیدم تئاتر تو ایران از ادبیات هم بیپناهتره و تا خرخره اسیر باندبازی و رفیقبازیه. از جاییکه هر نمایشی رو که توی تیوال همه براش کف و خون قاطی کرده بودند و بلاگرهای تئاتر توی اینستاگرام در حد نمایشهای مکدونا بالا برده بودنش، من به زور تا پایان نشستم و دیدم. دریغ از یک نظر واقعی.
1 859
ادبیات ایران از حملههای اعراب و مغولها یه جوری جون سالم به در برد، حالا باید براش دعا کنیم در برابر اقتباسهای نرگس آبیار هم مقاومت کنه و زنده بمونه.
1 859
تقویم امسال اصلا کارمندفرندلی نیست، اونم واسه کارمندهایی که هرروز حقوقشون کم و کمتر میشه. سیزیفهای نامرئی.
