fa
Feedback
کلک Kellck ( شعر و سخن و ترانه )

کلک Kellck ( شعر و سخن و ترانه )

رفتن به کانال در Telegram

برای ارتباط با ما @shad_mehrbot Site: kellck.ir Instagram: https://instagr.am/kelllck Facebook: https://www.facebook.com/kellck.sherosokhan Other: @shabzendehha , @b_kalam

نمایش بیشتر
1 108
مشترکین
+124 ساعت
+27 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
نامی تازه برايت بر میگزينم که من بدانم و تو فقط نامی که از ميان برگهای شعر من پر بکشد چه‌چهی بزند يا سوتی بلند عشوه‌ای بگشايد به شکفتن غنچه‌وار اشکی از عذار فرو چکاند و هرکس گمان کند که مخاطب اوست اما فقط من و تو يقين کنيم عاشقان میتوانند.. #منوچهر_آتشی زادروز ۲ مهرماه ـ بوشهر •➣ @kellck

•➣ @kellck ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ در این قطعه از هیچ سازی استفاده نشده تیتراژ خاطره انگیز مدرسه موشها ❤️ #مدرسه_موشها #نوستالژی

•➣ @kellck محبوب من پاییز عزیزمان آمده است پاییزی که چندان طولانی نخواهد بود محبوب من برگ ها زرد می شوند از شاخه ها از بلندی سقوط می کنند ،زیرپا می افتند آن ها حال مرامی فهمند بیچاره گل ها که از باغ به گلخانه مهاجرت می کنند ،گل های نجیب با سایه های شکسته . محبوب من، کاش می شد شمع را تا زد تاریکی را تا زد کنار گذاشت وخودبه خود به سپیده رسید محبوب من تابستان را دیوانه کردید حالا می خواهید پاییز را دیوانه کنید ؟ بیچاره پاییز که مثل من درکوچه ها پخش وپلا شده ۰۰۰ محبوب من شما که می روید ،باران ها هم می روند،ابرها هم می روند پاییز گوشه ای کزمی کند که پاییز امسال هم خودش دل تنگ و دل گرفته است محبوب من دمم گرم نیست... اینجا صدای شکستن شنیده نمی شود محبوب من چند دقیقه مانده به فریاد یادتان می آید آن سال ها که دوست داشتن شما همسایه ما بود شما همسایه ی این طرف ما بودید همسایه ی آن طرف ما پاییز بود محبوب من گاهی خیال می کنم عاشقی ازمن آغازشده به سمت هم می رفتیم درنیمه راه من گم شدم شاعری گفته شهرما میخانه ندارد ولی ناله مستانه فراوان دارد ۰۰۰۰۰۰۰ محبوب من نگاه شما ،عاشق را ریکاوری می کند #محمد_صالح_اعلا

•➣ @kellck #امشب #شهرام_ناظری موسیقی: #تهمورث_پورناظری شعر: #حسین_منزوی

کاش تو رو به روی من نشسته بودی و از زوال و پایان جهان می‌گفتی و اگر حوصله بود در غروب‌های نابه‌کار جمعه فال قهوه می‌گرفتیم .
کاش تو رو به روی من نشسته بودی و از زوال و پایان جهان می‌گفتی و اگر حوصله بود در غروب‌های نابه‌کار جمعه فال قهوه می‌گرفتیم . چه آسان بودیم و آب را گاهی در تاریکی از کوزه می‌نوشیدیم و گاهی کلماتی در دست‌های ما برف می‌شد و روز ما را به شب پیوند می‌زد . بوی نم و نیستی و غصه و بیماری با لطف کلام تو می‌مُرد کاش تو در این غروب بودی #احمد_رضا_احمدی •➣ @kellck

هیچ نگو فقط بنشین تا تو را مثل یک خاطره مرور کنم. باید بیاد بیاورم روزهایی را که در ذهنم پرسه می‌زدی. همیشه ترا جایی در تنم داشتم. همیشه تو با من بهانهٔ شعری بودی. چیزهایی یادم هست: نامت پاییز بود، اگر اشتباه نکنم، یا مهرگان یا گل‌پری که نامِ دیگرش نرگس است. نمی‌دانم... همیشه مثل کسی بودی که نبود، کسی که گلِ سرخی به دهان داشت و حاضر بود برای شنیدنِ یک شعرِ خوب غش کند. بیاد دارم از شنیدنِ واژه‌ای سرخ شدی. می‌خواستم بگویم: "سرخ و لوند" مثل گلی که به دهان داری، ولی از شرمِ تو رسوا شدم. رنگ از رخِ شعرم پرید و قلمم سنجاقِ هیچ موئی نشد. در عوض تا صبح ستاره رصد کردم، مثل حالا که خیره به توأم. نگفتی از کدام خاطره به خوابم آمدی؟ #امیر_برغشی •➣ @kellck

این کسیه ک بدون صبح بخیر تو بیدار شده
این کسیه ک بدون صبح بخیر تو بیدار شده

سینه‌اش را تفتیش کردند و جز قلبش چیزی نیافتند قلبش را تفتیش کردند جز مردمش چیزی نیافتند صدایش را تفتیش کردند جز اندوهش چیزی نیافتند اندوهش را تفتیش کردند جز زندانش چیزی نیافتند زندانش را تفتیش کردند جز خودشان را در بند نیافتند و شب، شب بود و آوازخوان، آواز می‌خواند. -➣ @kellck #محمود_درویش

‍ دست‌هایت،بویِ پاییز می‌دهد به وقتِ شهریور ... شاید از چیدنِ انارمی‌آیی؛ شاید از کوچه‌هایِ دلتنگی شاید از بغضِ کالِ خرمالو ش
‍ دست‌هایت،بویِ پاییز می‌دهد به وقتِ شهریور ... شاید از چیدنِ انارمی‌آیی؛ شاید از کوچه‌هایِ دلتنگی شاید از بغضِ کالِ خرمالو شاید از فصلِ انتظار می‌آیی؛ چشم‌هایت،رنگِ پاییز می‌‌‌شود به وقتِ شهریور ... در نگاهت چیزهایی هست مثلِ رازِ یک جنگل مثلِ خوابِ یک کودک مثلِ عطرِ بابونه مثلِ رقصِ پروانه شاید از پیله‌های بی‌قرار می‌آیی؛ شوقِ ماندن، در نگاهت نیست می‌دانم؛ گویی از جاده‌‌های پُر غبار می‌آیی ... من دلم بهار می‌خواست اما؛ دست‌هایت،بوی پاییز می‌دهد به وقتِ شهریور ... #میرمحمد_شهیدی •➣ @kellck

حکایت منِ دور از تو مانده، اینگونه‌ست : خمار و خسته‌ام و نیست قطره‌ای در خُم! #حسین_دهلوی •➣ @kellck
حکایت منِ دور از تو مانده، اینگونه‌ست : خمار و خسته‌ام و نیست قطره‌ای در خُم! #حسین_دهلوی •➣ @kellck

تنها تو می فهمی سکوتم را در ازدحام شهرِ پر تکرار افتاده ام از "برج آزادی" در پشتِ یک "میلادِ" بالاجبار آیینه جان من از تو می ترسم از این خودِ پنهان درونِ تو تنها تو می دانی که بعد از او با من چه کرده این جنایتکار مثل شعاع شعله ای بی جان ته میکشم در خوابِ خاکستر فرمانده نالایقی هستم در جبهه های جنگِ خودآزار رزمنده ی تقدیرِ دیروزم هم نسل با خمپاره و موشک گاهی بخر تاریخ من را هم در حجم این بازارِ نرم افزار چیزی نمانده از من تنها جز خاطراتی محو و دور از دست تصویر تکه تکه ای هستم مانند پازل های بر دیوار #مریم_ناظمی •➣ @kellck

هرقدر فردا به فراق تهدیدم کند و آینده در کمینم بایستد و وعیدم دهد به زمستانِ اندوه‌های دیرگذر هم‌چنان تو را دوست خواهم داشت و
هرقدر فردا به فراق تهدیدم کند و آینده در کمینم بایستد و وعیدم دهد به زمستانِ اندوه‌های دیرگذر  هم‌چنان تو را دوست خواهم داشت و هر روز صبح به تو می‌گویم  من از آن توأم #غادة_السمان •➣ @kellck

سخنِ عشقِ تو بی آن که برآيد به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم ! گاه گويم که بنالم ز پريشانی حالم باز گويم که عيانست، چه حاجت به بيانم ؟! هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم گر چنانست که روی منِ مسکينِ گدا را به در غير ببينی ز درِ خويش برانم ! من در انديشه آنم که روان بر تو فشانم نه در انديشه که خود را ز کمندت برهانم! گر تو شيرين زمانی نظری نيز به من کن که به ديوانگی از عشقِ تو فرهادِ زمانم ! نه مرا طاقتِ غربت، نه تو را خاطرِ قربت دل نهادم به صبوری، که جز اين چاره ندانم! من همان روز بگفتم که طريق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم ! درم از ديده چکانست به ياد لبِ لعلت نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم ! سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم! #سعدی •➣ @kellck

سخنِ عشقِ تو بی آن که برآيد به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم ! گاه گويم که بنالم ز پريشانی حالم باز گويم که عيانست، چه حاجت به بيانم ؟! هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم گر چنانست که روی منِ مسکينِ گدا را به در غير ببينی ز درِ خويش برانم ! من در انديشه آنم که روان بر تو فشانم نه در انديشه که خود را ز کمندت برهانم! گر تو شيرين زمانی نظری نيز به من کن که به ديوانگی از عشقِ تو فرهادِ زمانم ! نه مرا طاقتِ غربت، نه تو را خاطرِ قربت دل نهادم به صبوری، که جز اين چاره ندانم! من همان روز بگفتم که طريق تو گرفتم که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم ! درم از ديده چکانست به ياد لبِ لعلت نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم ! سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم! #سعدی •➣ @kellck

«گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود»*  در آستین شعر و غزل چوب می‌شود!  «قیصر» خدات صبر دهد، چونکه سال‌هاست  این مِعر آبکی به تو منسوب می‌شود!  باطل شده‌ست سِحر حلال از خزعبلات هر چرت‌وپرت یک شبه محبوب می‌شود!  هر شعر پیش از آنکه به سیما گذر کند  اول ز وزن و قافیه معیوب می‌شود!  بیچاره واژگان ز پی تخته‌پاره‌اند وقتی که بحر شعر پرآشوب می‌شود!  تنها نه وزن و قافیه از شعر می‌پرد  مفهوم نیز یکسره جاروب می‌شود!  ایران، ز لطف کارشناسان بی‌سواد  میراث فاخر تو لگدکوب می‌شود! فهمی نشد نصیبِ  مدیر رسانه‌ای «گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود!» -➣ @kellck #سعید_سلیمان‌پور ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ *شعر پرغلطی که سال‌‌هاست به اسم زنده‌یاد قیصر امین‌پور در فضای مجازی و حقیقی می‌چرخد.

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن یک امشبی با من بمان، با من سحرکن بشکن سر من کاسه‌ها و کوزه‌ها را کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن گل‌های شمعدانی همه شکل تو هستند رنگین‌کمان را بر سر زلف تو بستند تا طاق ابروی بت من، تا به تا شد دردی‌کشان، پیمانه‌هاشان را شکستند تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری پیغمبری، با جان عاشق کار داری امشب تمام عاشقان را دست به سر کن یک امشبی با من بمان، با من سحر کن یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر این خانه لبریز تو شد، شیرین‌بیان، حلوای تر تو میر عشقی، عاشقان بسیار داری پیغمبری، با جان عاشق کار داری -➣ @kellck #محمد_صالح_علاء

-➣ @kellck ما باید که پرواز‌ کنیم چون دو خط موازی با هم که به هم نمی‌پیوندند که نیز از یکدیگر دور نمی‌شوند و عشق همین است! #غاده_السمان

دنيای غم‌انگيزِ نادرستی داريم خيلی‌ها سهم‌شان را در اشتباهِ يک باورِ ساده از دست داده‌اند خيلی‌ها رفته‌اند رو به راهی دور که نه دريچه‌ای چشم به راه وُ نه دريايی که پيشِ رو! عبور از اين همه هياهو دشوار است معلوم نيست اين قهقه‌ی کدام کباده‌کشِ کور است که نمی‌گذارد حتی باد هق‌هقِ خاموشِ زنانِ سرزمين مرا بشنود. حيف که شاعرم! چقدر دلم برای سردادنِ يک شعارِ ساده لک زده است: زنده باد پرندگانی که نيم‌ساعتِ پيش از بالای اين باديه سمتِ سايه‌های بالادست ... (نمی‌دانم رفتند يا بازآمدند!) گريه کنيد رويانديدگانِ جنوبی‌ترين ترانه‌های من! کسی نيست کسی نيامده کسی نمی‌آيد من اين راز را از مويه‌های مادرم آموخته‌ام. خسته‌ام کرده‌اند ديگر از هيچ کسی نخواهم پرسيد: اين که اين همه خسته اين که اين همه خودفروش اين که اين همه نااميد اين که ... اين که ... قرار ما نبود! #سیدعلی_صالحی •➣ @kellck

👤شعر و صدا: احمد شاملو 📖نام اثر: عاشقانه -➣ @kellck
آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم خنیاگرِ غمگینی‌ست که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبانِ سخن بود هزار کاکُلی شاد در چشمانِ توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبانِ سخن بود
● Website | Instagram | ✦Telegram

میخواهم‌ نامه‌یی‌ برایت‌ بنویسم‌ که‌ به‌ هیچ‌ نامه‌ی‌ دیگری‌ شبیه‌ نباشد وَ زبانی‌ نو برای‌ تو بیآفرینم‌ زبانی‌ هم‌ْترازِ اندامت‌ وَ گُستره‌ی‌ عشقم‌! میخواهم‌ از برگ‌های‌ لغت‌ْنامه‌ بیرون‌ بیایم‌ وَ از دهانم‌ اجازه‌ی‌ سفر بگیرم‌! خسته‌اَم‌ از چرخاندن‌ زبان‌ در این‌ دهان‌! دهانی‌ دیگر میخواهم‌ که‌ بتواند به‌ درخت‌ِ گیلاس‌، یا چوب‌ کبریتی‌ بَدَل‌ شَود! دهانی‌ که‌ کلمات‌ از آن‌ بیرون‌ بریزند، مانندِ پریان‌ِ دریایی‌ از امواج‌ِ دریا وَ کبوتران‌ از کلاه‌ِ شعبده‌باز! #نزار_قبانی •➣ @kellck