es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

کلک Kellck ( شعر و سخن و ترانه )

کلک Kellck ( شعر و سخن و ترانه )

Ir al canal en Telegram
1 104
Suscriptores
+124 horas
-47 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
-➣ @kellck
چه بی‌هنگام سنگین کرد خواب برکه‌ها را یخ ربودند از دل مرداب عکس ماه را آوَخ! اگر می‌شد به شهر کودکی‌ها بازگشت این‌بار نمی‌بستم به پای بادبادک‌های خندان نخ ز دیروزم پشیمانم، ز فردایم هراسانم همین امروز می‌شد کاش بیرون رفت از این برزخ نمی‌خواهم بسوزم بیش از این در کوره‌ی دنیا مرا تبعید کن ای مرگ از این دوزخ به آن دوزخ به بام سربلندی ایستادن کم مقامی نیست به پای شوق باید رفت سرمستانه در مسلخ #فاضل_نظری 💬 نظر شما درباره این پست ──────────── 🌐 kellck.ir · Telegram

‏🎬 فیلم: Heart of the Beast [2026] ‏🇮🇷 عنوان فارسی: قلب هیولا ‏امتیاز ⭐️: 7.5 / 10 (IMDb) ‏(بر اساس 542 رأی) ‏↳ 7.3 / 10 (TMDB, بر اساس 430 رأی) ‏PG-13 | 1ساعت 41دقیقه ‏📅 انتشار: 16 / 9 / 2026 (United States) ‏ژانر: 🧭 #ماجراجویی 🔪 #هیجانی ‏🗣 زبان: #English ‏کشور مبدأ: 🇺🇸 #ایالات_متحده ‏🔞 Age Ratings | درجه‌بندی سنی ‏🇺🇸 ایالات متحده: PG-13 — هشدار جدی به والدین؛ ممکن است برای زیر ۱۳ سال نامناسب باشد ‏🇬🇧 بریتانیا: 12A — ۱۲ سال به بالا (در سینما زیر ۱۲ فقط با بزرگسال) ‏🇯🇵 ژاپن: G ‏🇮🇷 توصیه برای ایران: 🟡 برای زیر ۱۳ سال توصیه نمی‌شود؛ نوجوانان بهتر است همراه خانواده ببینند. ‏⚠️ Parents Guide | هشدار محتوایی — مشاهده در IMDb ‏📖 خلاصه داستان: After a harrowing plane crash, Special Forces officer James Belmont and his combat dog, Odin, find themselves stranded deep in the Alaskan wilderness. Together, they are forced into a brutal fight for survival against the elements. ‏(ترجمه فارسی در منابع موجود نیست؛ متن اصلی انگلیسی) ‏🎬 کارگردان: David Ayer ‏✍️ نویسنده: Cameron Alexander ‏⭐️ بازیگران: ‏Brad Pitt (James Belmont) ‏J.K. Simmons (Watkins) ‏Anna Lambe (Amber) ‏Justin Melnick (Military Soldier) ‏Shaun DeZern (Military Soldier) ‏ادامه… ‏💬 زیرنویس چسبیده فارسی 🔻 ‏📥 [ برای دانلود اینجا کلیک کنید ] 👉 ‏🎙دوبله فارسی🔻 ‏📥 [ برای دانلود اینجا کلیک کنید ] 👉 -➣ @kellck

-➣ @kellck ‌باران کنار دریا بوتیمار است... انسان کنار دریا شکل الهه‌ای است ــ که روی تخته سنگ سیاهی دو زانو نشسته ــ و آب‌های
-➣ @kellck
‌باران کنار دریا بوتیمار است... انسان کنار دریا شکل الهه‌ای است ــ که روی تخته سنگ سیاهی دو زانو نشسته ــ و آب‌های جهان را می‌پاید بی‌آن‌که انتظار آمدن هیچ‌کس گیسوی خیس و براق‌اش را به اهتزاز در بیاورد. #منوچهر_آتشی | ۲مهر ۱۳۱۰ - ۲۹ آبان ۱۳۸۴ | 💬 نظر شما درباره این پست ──────────── 🌐 kellck.ir · Telegram

بِبُر به نام خداوندت كه لطف خنجر ابراهيم به تيز بودن احكام است نبخش مرتكبانت را تو حكم واجب الاجرایی و عشق جوخه‌ی اعدام است به دست آه بسوزانم كه شعله‌ور شدنم دود است كفن به سرفه بپوشانم كه سربه‌سر بدنم دود است و نخ به نخ دهنم دود است غمت غليظ‌ترين كام است سرنگ‌ها همگان قرمز و رنگ‌ها همگان قرمز سماع مولویان قرمز جهان كران به كران قرمز كه رنگي از رُژ گلگونت هنوز بر لب اين جام است بگو ستاره‌ی دردانه! در انزوای رصدخانه كدام كوزه شكست آن روز كه با گذشتن نهصد سال هنوز حلقه‌ی دستانش به دور گردن خيام است؟ ببين چقدر اسيرم من! چنان بكُش كه اگر مردم هزار بار بميرم من دسيسه‌های تو! می‌بینی؟ گلوی پاک اميرم من كه در تدارک حمّام است چه حكمتی ست در اين مردن؟ -در عاشقانه‌ترين مردن- و مغز را به فضا بردن و گريه را به خَلا بردن چه حكمتی ست كه در آغاز نگاه من به سرانجام است؟ -➣ @kellck شعر: #حسین_صفا صدا: #باران_نیکراه

-➣ @kellck هر چقدر هم که بگوییم مردها فلان زن‌ها فلان یا تنهایی خوب است... و دنیا زشت است! آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر می‌ز
-➣ @kellck
هر چقدر هم که بگوییم مردها فلان زن‌ها فلان یا تنهایی خوب است... و دنیا زشت است! آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر می‌زند... #چارلز_بوکوفسکی 💬 نظر شما درباره این پست ──────────── 🌐 kellck.ir · Telegram

-➣ @kellck هم‌صحبتِ این جهانِ مبهم نشدیم بازیــچۀ شـاعـران عالـــم نشدیم مـانند دو تـا واژۀ بـاران و درخــت ما هیـــــچ زمان،
-➣ @kellck
هم‌صحبتِ این جهانِ مبهم نشدیم بازیــچۀ شـاعـران عالـــم نشدیم مـانند دو تـا واژۀ بـاران و درخــت ما هیـــــچ زمان، قافیۀ هم نشدیم #احسان_افشاری 💬 نظر شما درباره این پست ──────────── 🌐 kellck.ir · Telegram

-➣ @kellck من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلبِ من اینگونه گرم و سُرخ: احساس می‌کنم در بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زای چندین هزار چشم
-➣ @kellck
من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلبِ من اینگونه گرم و سُرخ: احساس می‌کنم در بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زای چندین هزار چشمه‌ی خورشید در دلم می‌جوشد از یقین؛ احساس می‌کنم در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زارِ یأس چندین هزار جنگلِ شاداب ناگهان می‌روید از زمین. ـ□ آه ای یقینِ گم‌شده، ای ماهیِ گریز در برکه‌های آینه لغزیده توبه‌تو! من آبگیرِ صافی‌ام، اینک! به سِحرِ عشق؛ از برکه‌های آینه راهی به من بجو! ـ□ من فکر می‌کنم هرگز نبوده دستِ من این سان بزرگ و شاد: احساس می‌کنم در چشمِ من به آبشرِ اشکِ سُرخ‌گون خورشیدِ بی‌غروبِ سرودی کشد نفس؛ احساس می‌کنم در هر رگم به هر تپشِ قلبِ من کنون بیدارباشِ قافله‌یی می‌زند جرس. ـ□ آمد شبی برهنه‌ام از در چو روحِ آب در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه گیسویِ خیسِ او خزه‌بو، چون خزه به‌هم. من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس: «ــ آه ای یقینِ یافته، بازت نمی‌نهم!» #احمد_شاملو •➣ @kellck 💬 نظر شما درباره این پست ──────────── 🌐 kellck.ir · Telegram

-➣ @kellck اختلاف سن ما از آن شبی آغاز شد که در آغوش کشیدی و‌جوانتر گشتم . #محمود_افهمی 🎬 ویدیو در سایت قرار دارد 💬 نظر شما
-➣ @kellck
اختلاف سن ما از آن شبی آغاز شد که در آغوش کشیدی و‌جوانتر گشتم . #محمود_افهمی 🎬 ویدیو در سایت قرار دارد 💬 نظر شما درباره این پست ──────────── 🌐 kellck.ir · Instagram · Telegram

-➣ @kellck دارد میان ما رشد می‌کند آن همبستگی سیری‌ناپذیر آن احساس توده‌وار شدید که نامی برایش پیدا نمی‌کنم شاید "عشق" یکی از
-➣ @kellck
دارد میان ما رشد می‌کند آن همبستگی سیری‌ناپذیر آن احساس توده‌وار شدید که نامی برایش پیدا نمی‌کنم شاید "عشق" یکی از نام‌هایش باشد #غاده_السمان 💬 نظر شما درباره این پست ──────────── 🌐 kellck.ir · Instagram · Telegram

شعر، زیبا شدنِ شاعر به سوی کلمات است، وقتی که آسمان کهکشانش را بر روی کف دست آن کسی که من دوستش دارم، می‌بارد، وقتی که خروس جنون از اعماق صبحِ رؤیا بانگ «برخیز!» می‌زند، و من بلند می‌شوم، نگاهش می‌کنم، غسل می‌کنم تا شعر عاشقانه بگویم شعر عاشقانه هم شهید است چرا که قلمروش کشتارگاه بوسه‌هاست. شتاب‌زده می‌بوسمش، می‌ترسم زمان بگذرد، خوب نبوسیده باشمش، اقبال! سرنوشت! تصادف! زمان! کمکم کنید تا بمانم، تنها لمحه‌ای دیگر، یا هزاره‌ای دیگر در تقاطع مهتاب‌های پیشانی‌اش در نور، در کنار رواق گونه‌هایش خم شده از پنجره‌های باران زده‌ی جعد گیسوهایش، می‌خواهم ابدیت را جسته باشم روح روح روح زمان زمان زمان رؤیا رؤیا رؤیا همه‌ی مجردهای جهان را در پیاله‌ای می‌ریزم و پیاله را سر می‌کشم تا معشوقم ممکن شود ای ناممکن، ممکن شو! ای رؤیای مکرر، ای بارقه‌ی اتاق‌های تو در تو اسطوره‌ی ستاره‌ی سبز ستاره‌ی هزار پر بیدار شو! بروی ! برون آی از من خفته‌ی جان من و جان جهان! شانه‌هایم عطش بوسه‌های تو را دارند غافلگیرم کن! جوانم کن! زیر و رویم کن تا از پهلوی پُر ترانه‌ی تو زاده شوم! #رضا_براهنی •➣ @kellck

"ای هوای تو پُر از گرمیِ شهریورِ من شانه ی برفیِ تو داغ تر از آذرِ من تا به خلوتگه خورشیدیِ تو سربکشد پیچکِ پای تو شد ساقه ی نیلوفرِ من دم به دم شعله دمیدی تو و روشن کردی آتشی را که نفس می کشد از بستر من سایه ی دست تو در بارشِ تنهایی ها مثل یک تکّه ی ابر است به روی سر من مهر و آبان و دی و بهمن و اسفند تویی همه ی سال شدی فصلِ بهارآورِ من قصدِ میلادِ من اندیشه ی دیدارِ تو بود روزِ دیدارِ تو شد اوّلِ شهریورِ من #یدالله_گودرزی •➣ @kellck

چگونه با تو از چمدان سخن بگویم؟! در را که باز کنم دو فنجان کنار هم نشانده‌ای و عطر چای مرا می‌بَرَد به دست‌های تو به ساعت چهار به آن فکر کوچک که برخیزی و دلتنگی‌ات را در قوری گل‌سرخ دَم کنی در را باز می‌کنم عطرها مُرده‌اند بر میز کاغذی است که بر آن نوشته‌ای: «چگونه با تو از چمدان سخن بگویم؟» #گروس_عبدالملکیان •➣ @kellck

تو گذشتی و شب و روز گذشت. آن زمان ها، به امیدی که تو برخواهی گشت، پای هر پنجره، مات می نشستم به تماشا، تنها، گاه بر پرده ابر، گاه در روزن ماه، دور، تا دورترین جاها می رفت نگاه؛ باز می گشتم، هیهات! چشم ها دوخته ام بر در و دیوار هنوز! -➣ @kellck #فریدون_مشیری

به نام خدایی که هیچوخ دعامو اجابت نکرده همیشه غمامو نگا کرده اما دخالت نکرده -➣ @kellck #ضحی_معارف‌وند

این استعمار؛ این جامه‌ی سیاه معلق را چگونه پیوندی است با سرزمین من؟ آن کس که سوگوار کرد خاک مرا آیا شکست در رفت‌وآمدِ حملِ این همه تاراج؟ این سرزمین من چه بی‌دریغ بود که سایه‌ی مطبوع خویش را بر شانه‌های «ذوالکتاف» پهن کرد و باغ‌ها میان عطش سوخت و از شانه‌ها طناب گذر کرد این سرزمین من چه بی دریغ بود ثقل زمین کجاست؟ من در کجای جهان ایستاده‌ام؟ با باری ز فریادهای خفته و خونین ای سرزمین من من در کجای جهان ایستاده‌ام؟ -➣ @kellck #خسرو_گلسرخی

اگر به قیدِ زندگی هزار بار مُرده‌ای اگر به رغم پُختِگی، شراب ِ نیم خورده‌ای اگر در ازدحام ِ شب فقط سکوت می‌کنی از ارتفاع ِ خواب‌ها اگر سقوط می‌کنی امان نمی‌دهی اگر به گریه‌های بی‌امان اگر که فکر می‌کنی مزخرف است این جهان اگر به مو رسیده‌ای‌... به پرتگاه ِ چَشم ِ خود اگر هَراس داری از خرابه‌های خَشم ِ خود اگر دو کوه می‌رسد به هم، در اوج ِ بی‌کسی ولی تو هرچه می‌دوی به هیچ‌جا نمی‌رسی! مسببش تو نیستی مسببش تو نیستی تو بی‌طرف‌ترین ِ این زمین ِ بی‌برنده‌ای تو بازخورد ِ گریه‌ای تو بازتاب ِ خنده‌ای تو داغدار ِ یک شب از دل ِ هزار و یک شبی تو نیش‌خورده‌‌ای فقط... به اقتضای عقربی تو که پناه بُرده‌ای به ترس‌های در کُمُد نبُرد هیچکس تو را به سرزمینِ اَمن ِ خود تو که بدونِ لُقمه‌‌‌ بوده‌ای میانِ زنگ‌ها و لُقمه‌ بود دستِ تو برای سیر کردن ِ مُعلّم ِ شِلنگ‌ها کُنون که مار گشته‌ای در آستین ِ چیستی مسببش تو نیستی مسببش تو نیستی -➣ @kellck #یاسر_قنبرلو

از همان روزِ خداحافظی پاییزی به دهان غزلم طعم گسی افتاده آخرین برگم در دست درختی در باد که اگر زود به دادش نرسی، افتاده!... -➣ @kellck #سجاد_رشیدی‌پور

‍ ‍ #آخرین_شعر پابلو... امشب می‌توانم غمگنانه ترین شعرهايم را بسرایم شاید بسرایم : شب ستاره‌باران است و لرزانند، ستاره‌های نیلگون در دورست باد شب در آسمان می‌پیچد و آواز میخواند امشب می‌توانم غمگنانه‌ترین شعرها را بسرایم دوستش داشتم، او هم گاهی دوستم داشت در چنین شب‌هایی او را در آغوش داشتم زیر آسمان بیکران بارها می‌بوسیدمش دوستم داشت ، من هم گاهی دوستش داشتم چه سان می توانستم به آن چشمان درشت آرامش دل نسپرم؟ امشب می توانم غمگنانه ترین شعرها را بسرایم اندیشه نداشتن او، احساس از دست دادنش و شنیدن شب بلند و بلندتر بی حضور او و شعر به جان چنگ می‌زند، همچون شبنم بر سبزه چه باک اگر عشقم را توان نگه داشتن نبود. شب ستاره باران است و او با من نیست همین و بس. به دور دست کسی آواز می‌خواند. به دور دست جانم به از دست دادنش راضی نیست گویی برای نزدیک کردنش، نگاهم به جستجوی اوست دلم او را می جوید و او با من نیست همان شب است که همان درختان را سفید میکند اما ما دیگر همان نیستیم که بودیم دیگر دوستش ندارم آری، اما چه دوستش می‌داشتم آوایم در پی باد بود تا به حیطه شنواییش دستی بساید.. از آن دیگری. از آن دیگری خواهد بود همان گونه که پیش از بوسه‌های من بود آوایش تن روشنش چشمان بی کرانش دیگر دوستش نمیدارم آری، اما شاید دوستش می‌داشتم عــــشـــق، بس کوتاه‌ هست و فراموشی طولانی چون در شب هایی این چنین او را در بر کشیده‌ام جانم به از دست دادنش راضی نیست خود اگر این واپسین دردیست که از او به من می‌رسد و این آخرین شعری که می نویسم برای او... -➣ @kellck #پابلو_نرودا گوینده : استاد #علی_گودرزی_طائمه

دوتا چشمام دوتا سرباز مغرورن که مدت‌هاست از معشوقه‌شون دورن دوتا سرباز که چندتا زن تنها توی دلشوره‌هاشون رخت می‌شورن دوتا دستام دوتا چاقوی بی‌دسته دوتا قفل بزرگ دست‌وپا بسته دوتا پارو دوتا پاروی بی‌قایق دوتا کشتی با ده‌تا لنگر خسته گلوم خلوت‌ترین پس‌کوچه‌ی بن‌بست سرم سرکش‌ترین فواره‌ی میدون یه فنجون قهوه تو غمگین‌ترین کافه یه عابر تو خیابونای سرگردون چشامو بستم‌و وا کردم و دیدم یکی از بالِ بسته‌م آسمون ساخته یکی بختک شده افتاده رو سینه‌م یکی از استخونام نردبون ساخته سرم چندتا کتاب رنگ‌ورو رفته یه بالن با طنابِ از گلو پاره یه اعدامی که امیدش به دنیا نیست ولی دنیا براش جذابیت داره نه دنیا از سرم خیلی زیادی بود نه پیشونی نوشتم بود کم باشم به هر تقدير شکلک در نیاوردم فقط می‌خواستم شکل خودم باشم گلوم‌و پاره کردم اما این مردم بهم گفتن که دیوونه‌ست عاشق نیست کسی باور نکرد این آدم بی‌شکل به غیر از عشق با چیزی موافق نیست #حسین_صفا •➣ @kellck

پاییز آمده‌ست که خود را ببارمت! پاییز: نامِ دیگرِ «من دوست دارمت» بر باد می‌دهم همه‌ی بودِ خویش را یعنی تو را به دست خودت می‌سپارمت! باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو... وقتی که در میان خودم می‌فشارمت پایان تو رسیده گلِ کاغذیِ من حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت اصرار می‌کنی که مرا زودتر بگو گاهی چنان سریع که جا می‌گذارمت! پاییز من، عزیزِ غم‌انگیزِ برگریز! یک روز می‌رسم... و تو را می‌بهارمت!! -➣ @kellck #سیدمهدی_موسوی