ch
Feedback
کلک Kellck ( شعر و سخن و ترانه )

کلک Kellck ( شعر و سخن و ترانه )

前往频道在 Telegram
1 078
订阅者
无数据24 小时
-47
+330
帖子存档
منم آن زنی که تمامِ کشتی‌ها در او غرق گشته و تنهایش گذاشتند و آن‌گاه که هیچ بادبانی جز بال‌هایش برای او نمانده بود آموخت که چگونه از زن بودن رها شود و به پرنده‌ی دریایی تبدیل شود. #غادة_السمان •➣ @kellck

غنیمتی ست تو را داشتن. در این گذار، که بر وحشت است و بر ظلمات، شبِ سترونِ دلگیر از زنجیر می‌گذرد. فدای گیسویت، اما: تو با منی و تو تا با من باشی شب از نوازشِ گیسویت، از حریر می‌گذرد. تو از کدام افق می‌آیی که پاکبازتر از خورشیدی؟ صنوبری چو تو چون می‌روید در پلشتی این لوش و لاشه‌زار؟ خدا را! بگو بدانم کدام گوشه‌ی این خاک پاک مانده نگارا؟ شب از کدام سو می‌وزد که روشنم من و تاریک و از ستاره و غم سرشارم؟ آه! باری! بگذریم… به سوی من چو می‌آیی تمامِ تن تپش و بال می‌شوم چو در تو می‌نگرم زلال می‌شوم سخن چو می‌گویی آفتاب برمی‌آید و می‌پذیرم من که هیچ زشت و دروغ و دغا نمی‌پاید و می‌سرایم با نایی از سکوت که مولوی حق داشت هماره عاشق بودن را هماره بسراید. #اسماعیل_خویی •➣ @kellck

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش اناری بر لبش گُل کرده سنجاقی به گیسویش قناری‌های این اطراف را بی بال و پر کرده صدای نازک برخورد چینی با النگویش مضاعف می‌کند زیبایی‌اش را گوشوار آن‌سان که در باغی درختی مهربان را آلبالویش کُسوف ماه رخ داده‌ است یا بالابلای من به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟ اگر پیچ امین‌الدوله بودم می‌توانستم کمی از ساقه‌هایم را ببندم دور بازویش تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی یکی با خنده‌ی تلخش یکی با برق چاقویش قضاوت می‌کند تاریخ بین خانِ دِه با من که از من شعر می‌ماند و از او باغ گردویش رعیّت‌زاده بودم دخترش را خان نداد و من هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش #حامد_عسکری •➣ @kellck

•➣ @kellck قیامتی به پا کرده باران، که سهمی از دل‌واپسی رودخانه بود. به چشمه بگو: «غزالی که با چشم‌هایش از گوشه‌ٔ تو آب برمی‌
•➣ @kellck قیامتی به پا کرده باران، که سهمی از دل‌واپسی رودخانه بود. به چشمه بگو: «غزالی که با چشم‌هایش از گوشه‌ٔ تو آب برمی‌دارد، دلش را در کوهستان جا گذاشته. به چشم‌هایش بگو بهار را خواهد دید! بگو مسیر عشق از سنگلاخ‌های مرتفع می‌گذرد.» گاهی پروانه‌ای چرخ‌زنان عاشق قطره‌ای می‌شود؛ در چشم‌های منتظران به زیبایی می‌نشیند. تندبار نباش. آهسته، متین، بر فراز دشت فرو کن حیات را. ببین چگونه رنگ دانه‌ها جان می‌گیرند! قد می‌کشد شاخه‌ای که امیدِپرواز داشت. آن بالا! آن‌جا! که انگشت به اشارت سراغ از نگاه می‌گیرد. آشیانه می‌نشیند به انتظار تا دمی بازدم گیرد؛ فراخ شود این آرزو. چه آوایی سر خواهد داد فاخته؟ —کوکو... —می‌آید. —کو؟ —کو؟ چه سوزی دارد کوهستان! چه نغمه‌ای ساز کرده جنگل! مه، ردِّ پای گرگ‌ومیش را گم کرده است. #مزدک_پنجه‌ای

نه نثر، نثر خواهد بود و نه شعر، شعر اگر آهسته در گوشم بگویی دوستت دارم
-➣ @kellck
#محمود_درویش

می‌گوید: دیدارمان کی؟ می‌گویم: یک سال و یک جنگِ دیگر می‌گوید: کِی پایان جنگ است؟ می‌گویم: وقت دیدار ما! -➣ @kellck #محمود_درویش

به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمی‌ماند -➣ @kellck #میرزاده_عشقی
به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمی‌ماند
-➣ @kellck
#میرزاده_عشقی

در آن زمان که مرا ناامید کرد از خلق مرا ز خویش نمی‌خواست ناامید خدا -➣ @kellck #فاضل_نظری
در آن زمان که مرا ناامید کرد از خلق مرا ز خویش نمی‌خواست ناامید خدا
-➣ @kellck
#فاضل_نظری

‏کاش کودکان نمی مردند، ای کاش موقتاً به آسمان ها برده می شدند تا جنگ تمام شود، سپس با خیال راحت به خانه شان بر می گشتند، و وقتی والدین با حیرت از آنها می پرسیدند کجا بودید؟ با خوشحالی می گفتند: داشتیم با ستاره ها بازی می کردیم ‏#غسان_کنفانی ‏•➣ @kellck 💔💔💔💔

-➣ @kellck موج اگر موج است، باید ترک آرامش کند هرچه ساحل سنگدل‌تر بیشتر کوشش کند ساقیا جام مرا پیش از طلب لبریز کن شاه را عیب
-➣ @kellck موج اگر موج است، باید ترک آرامش کند هرچه ساحل سنگدل‌تر بیشتر کوشش کند ساقیا جام مرا پیش از طلب لبریز کن شاه را عیب است گر درویش از او خواهش کند این سخن بر تارک تاج سلیمان حک شده است محترم‌تر می‌شود سلطان اگر بخشش کند زینت ظاهر کجا، حسن خدادادی کجا زشت‌رو زیبا نگردد هرچه آرایش کند عشق رهوار است اما بر زمین هم می‌زند رخش اهلی را، سوار نابلد سرکش کند آنکه در صلح است با خود، با جهان در جنگ نیست کاش می‌آموخت انسان با خودش سازش کند عشق زنجیر قوافی را ز دستم باز کرد می‌برم فرمان دل را تا چه فرمایش کند #فاضل_نظری ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ کتاب #ضد فاضل نظری در زیر آوار | متعلق به شهید احمدیان

-➣ @kellck سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم چو گلدان خالی، لب پنجره پُر از خاطرات ترک خورده‌ایم اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم اگر دل دلیل است، آورده‌ایم اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم! اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم! گواهی بخواهید، اینک گواه: همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم! دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده‌ایم #قیصر_امین‌پور #ناصر_عبدالهی

-➣ @kellck دارد میان ما رشد می‌کند آن همبستگی سیری‌ناپذیر آن احساس توده‌وار شدید که نامی برایش پیدا نمی‌کنم شاید “عشق” یکی از
-➣ @kellck
دارد میان ما رشد می‌کند آن همبستگی سیری‌ناپذیر آن احساس توده‌وار شدید که نامی برایش پیدا نمی‌کنم شاید “عشق” یکی از نام‌هایش باشد #غاده_السمان ◼️ نظرگذاشتن‌درسایتWebsite | Instagram | ✦Telegram ـ

-➣ @kellck اسب گفت:هیچ گاه میزان ارزشمندی خود را بر حسب رفتار دیگران ارزیابی نکن.همیشه به خاطر داشته باش که تو موجود ارزشمندی هستی،وجود تو اهمیت دارد و دیگران تو را دوست دارند و اینکه تو شور و شعف را به دنیا تقدیم می‌کنی.جایگاه تو در این دنیا محفوظ است.این جایگاه از آنِ توست و کسی نمیتواند آن را پر کند. 📚 اپسرک،موش‌کور،روباه و اسب | نوشتهٔ #چارلی_مکسی

-➣ @kellck
از نو برایت می‌نویسم؛                     حال همه‌ی ما خوب است                     اما، تو باور نکن!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرگ را دیده ام من در دیداری غمناک من مرگ را به دست سوده ام من مرگ را زیسته ام با آوازی غمناک غمناک وبه عمری سخت دراز و سخت فرساینده آه! بگذاریدم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🎙 خسرو شکیبایی و استاد شجریان، علیرضا قربانی، محسن چاوشی، همایون شجریان و شاملو ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پادکست
━━━━━━◉────── ↻ㅤ   ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤㅤ ⇆

شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها رابستم باد با شاخه در آویخته بود من در این خانه تنها تنها غم عالم به دلم ریخته بود -➣ @kellck #هوشنگ_ابتهاج

خاموشم اما دارم به آواز غم خود می‌دهم گوش وقتی کسی آواز می‌خواند خاموش باید بود غم داستانی تازه سر کرده ست اینجا سراپا گوش باید بود درد از نهاد آدمیزاد است ... -➣ @kellck #هوشنگ_ابتهاج

#آهنگ جدید یا مولا از #محسن_چاوشی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ روز مرد و روز پدر مبارک 💚

-➣ @kellck مرا لحظه‌ای تنها مگذار مرا از زرهِ نوازشت رویین‌تن کن من به ظلمت گردن نمی‌نهم جهان را همه در پیراهنِ کوچک ِ روشنت
-➣ @kellck
مرا لحظه‌ای تنها مگذار مرا از زرهِ نوازشت رویین‌تن کن من به ظلمت گردن نمی‌نهم جهان را همه در پیراهنِ کوچک ِ روشنت خلاصه کرده‌ام و دیگر به جانبِ آنان باز نمی‌گردم #احمد_شاملو ◼️ نظرگذاشتن‌درسایتWebsite | Instagram | ✦Telegram ـ

-➣ @kellck آدمی به مرور آرام می‌گیرد، بزرگ می‌شود، بالغ می‌شود و پای اشتباهاتش می‌ایستد. آن‌ها را به گردن دیگران نمی‌اندازد و
-➣ @kellck آدمی به مرور آرام می‌گیرد، بزرگ می‌شود، بالغ می‌شود و پای اشتباهاتش می‌ایستد. آن‌ها را به گردن دیگران نمی‌اندازد و دنبال مقصر نمی‌گردد. گذشته‌اش را قبول می‌کند، نادیده‌اش نمی‌گیرد و اجازه می‌دهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند.آدمی از یک جایی به بعد می‌فهمد که از حالا باید آینده‌‌اش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر. می‌فهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدم‌های بی‌مقدار کرد! اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خودش خوب می‌شود. جای خالی سلوچ | #محمود_دولت‌آبادی | #به_وقت_کتاب - نَظرگُذاشتن‌دَرپُست | لینک‌ِسایت | Instagram | +

چه خلاف سر زد از ما، که درِ سرای بستی برِ دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی -➣ @kellck #فروغی_بسطامی