fa
Feedback
ادبیات دیگر

ادبیات دیگر

رفتن به کانال در Telegram

کانال پیشنهادی: @Our_Archive ... اینستاگرام: instagram.com/adabyatedigar فیسبوک: www.facebook.com/adabyatedigar ادبیات دیگر هیچ ادمین مشخصی که با اعضاء در تماس باشد ندارد!

نمایش بیشتر
6 748
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+330 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+57
در 6 کانال‌ها
اوت '26
+73
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+80
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+71
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+105
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+27
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+77
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+38
در 7 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+71
در 6 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+105
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+81
در 7 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+88
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+68
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+109
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+60
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+131
در 9 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+95
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+121
در 6 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+64
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+85
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+108
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+94
در 6 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+76
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+103
در 6 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+120
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+89
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+85
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+177
در 12 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+123
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+179
در 7 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+104
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+183
در 9 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+199
در 9 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+103
در 9 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+132
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+111
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+85
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+109
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+154
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+164
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+144
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+111
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+118
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+155
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+267
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+193
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+178
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+188
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+78
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+60
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+86
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+53
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+63
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+73
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+41
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+45
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+77
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+111
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+86
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+92
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+121
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+119
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+74
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+82
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+113
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+129
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+101
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+104
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+6 297
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
20 سپتامبر+3
19 سپتامبر+2
18 سپتامبر+2
17 سپتامبر+4
16 سپتامبر+4
15 سپتامبر+4
14 سپتامبر0
13 سپتامبر+4
12 سپتامبر+6
11 سپتامبر+4
10 سپتامبر+3
09 سپتامبر+2
08 سپتامبر+5
07 سپتامبر+3
06 سپتامبر+3
05 سپتامبر+2
04 سپتامبر0
03 سپتامبر+2
02 سپتامبر+2
01 سپتامبر+2
پست‌های کانال
اتاقی از آن خود ویرجینیا وولف ترجمه: صفورا نوربخش [زمانی که زن نویسنده شد، تمام شکل‌های قدیمی‌تر ادبی کاملا تثبیت شده بودند. تنها رمان آن‌قدر جوان بود که در دست‌های او شکل بگیرد. زنان رمان نویس هنگامی که می‌خواستند افکارشان را روی کاغذ بیاورند، هیچ سنتی پشت سر خود نداشتند، یا این سنت آن‌قدر مختصر و ناچیز بود که کمک چندانی به آنها نمی‌کرد. زیرا ما اگر زن هستیم، از طریق مادرانمان فکر می‌کنیم. بی‌فایده است که برای کمک گرفتن به سراغ نویسندگان بزرگ مرد برویم، هر قدر هم که از خواندن آثارشان لذت ببریم. وزن، شتاب و گام ذهن مرد به قدری با خصوصیات ذهنی زن متفاوت است که زن نمی‌تواند چیز زیادی از او بیاموزد.] @Our_Archive

2
«سیاست»، پیش از هر چیز، رقابت بر سر معنا و دستور کار است. «هژمونی» تقریباً همین است: توانایی یک نیرو برای طبیعی جلوه دادن جهان‌بینی خود به‌عنوان عقل سلیم عمومی. در این سطح، قدرت سازمانی ضعیف اهمیتی ندارد، زیرا مهم، توانایی شکل دادن به گفتمان و تعیین پرسش‌های اساسی جامعه است. چپ عدالت‌خواه ریزوماتیک، حتی در غیاب حزب بزرگ یا شبکه‌های قوی، نماینده‌ی این پرسش‌هاست. سلطنت‌طلبان می‌کوشند قبل از آن‌که دوگانه‌ی عدالت و نابرابری دوباره مشروع شود، حاملان تاریخی و نمادین آن را بی‌اعتبار کنند. هر حمله و تهدید، تلاشی است برای مهار جریان گفتمانی که می‌تواند نقشه‌ی بازی آینده را تغییر دهد. هیچ جریان سیاسی، (حتی آن‌هایی که خود را مشروع و اخلاق‌مدار می‌دانند)، نمی‌تواند بدون تعیین و تعریف «دیگری» هویت خود را تثبیت کند. به تعبیر معروف، سیاست همیشه بر تمایز دوست و دشمن استوار است. این تمایز نوعی تعیین مرز هویتی است. اینکه «ما کی هستیم» و «آن‌ها کی هستند». برای سلطنت‌طلبان، چپ دقیقاً همان «دیگری» است. تاریخی است، نمادین است، و هنوز ظرفیت بازکردن پرسش‌های بنیادین مقاومت را دارد. هر فریاد، هر تهدید و هر برچسب‌گذاری، تلاشی برای بی‌اعتبار کردن حاملان نمادین جریان عدالت است، حتی اگر خود جریان فعلاً قدرت رسمی نداشته باشد. اما این دشمن‌سازی تنها یک محاسبه‌ی سیاسی نیست؛ بلکه از نظر روانی و هویتی نیز ضروری است. «هویت گروهی» وقتی تهدید می‌شود که آینده نامطمئن باشد. وقتی پروژه‌ای پاسخ روشن به مسائل عدالت، مالکیت و توزیع قدرت ندارد، «دشمن بیرونی» به ابزار «تثبیت هویت» تبدیل می‌شود. هرچه این «دیگری» ترسناک‌تر و خطرناک‌تر تصویر شود، «هویت گروهی» روشن‌تر و منسجم‌تر جلوه می‌کند. به این ترتیب، هیستری ضدچپ نه واکنش به قدرت کنونی او، بلکه واکنش به ظرفیت بالقوه‌اش برای باز کردن دستور کار آینده است. نیروی چپ عدالت‌خواه، برخلاف حزب‌های سنتی و سازمان‌های متمرکز، با شبکه‌های پراکنده، اتصالات غیرمرکزی و انعطاف بالا عمل می‌کند. این جریان می‌تواند پرسش‌های بنیادین را حتی بدون تسلط بر قدرت رسمی یا سازماندهی گسترده، بازتولید کند و دستور کار سیاسی آینده را شکل دهد. هیستری سلطنت‌طلبان، در واقع نماد اعتراف غیرمستقیم به این ظرفیت بالقوه است که چپ هنوز به شدت زنده است. @adabyatedigar
648
3
چرا مدام می‌گویند «مرگ بر چپ»؟ خالد رسول‌پور اگر به راستی فکر می‌کنند و مدعی هستند که «چپ» در عرصه‌ی عینی سیاست ایرانی دیگر عددی نیست و نفوذی ندارد، پس این همه تظاهرات هیستریک ضد چپ چیست؟ این هجمه‌ی عظیم و تهدید‌آمیز که طرفداران سلطنت مطلقه علیه «چپ» سازمان می‌دهند هرگز متوجه «حاکمیت» نمی‌کنند! من فکر می‌کنم آن‌چه این جنون را برمی‌انگیزد، نه لزوماً قدرت واقعی «چپ»، بلکه ظرفیت بالقوه‌ی آن برای بازکردن قدرتمندانه‌ی پرونده‌ی عدالت، دموکراسی اجتماعی، برابری جنسی، بازخواست طبقاتی، نفی حاکمیت فردی یا خاندانی و... و... است. هیستری ضدچپ را نمی‌توان صرفاً به واکنش‌های عصبی یا خصومت شخصی تقلیل داد. این هیستری واکنش به شبحی نمادین و گفتمانی است که در میدان باقی است؛ شبحی که تهدید می‌کند نظام اقتصادی و سیاسی تثبیت‌شده را به پرسش بکشد. هر فریاد و هر تهدید علیه چپ، نشانه‌ی هراس دشمنانش از زنده بودن خواست‌های او است. «چپ» ایران امروز، در شکل سنتی و حزبی‌اش، ضعیف و پراکنده است. احزاب کلاسیک چپ (حداقل در وضعیت فعلی) نه شبکه‌های خیابانی گسترده دارند، نه منابع مالی قوی، و نه توان بسیج وسیع در سطح ملی. از نظر قدرت رسمی، چپ امروز اغلب در حاشیه است و در نگاه اول، تهدیدی فوری برای سلطنت‌طلبان یا جریان‌های اقتدارگرا به نظر نمی‌رسد. اما این فقط ظاهر قضیه است. جریان چپ عدالت‌خواه، به‌ویژه آن بخش ریزوماتیک (افقی) و پراکنده، به جای تکیه بر تشکیلات متمرکز و قدرت حزبی، بر شبکه‌ها، افکار، پروژه‌های فرهنگی و اجتماعی غیرمتمرکز و انعطاف‌پذیر متکی است: ساختاری بدون مرکز، با اتصالات چندگانه و توانایی تولید و بازتولید گفتمان در مقیاس‌های کوچک و بزرگ، که در مجموع ظرفیت شکل‌دهی به دستور کار سیاسی و اجتماعی را دارد. نکته‌ی کلیدی این است که قدرت سازمانی محدود، قدرت «نمادین» یا «گفتمانی» را کاهش نمی‌دهد. زبان «چپ» همچنان زنده است و در میان مردم، شبکه‌های اجتماعی و بخش‌های وسیعی از تبعیدیان نیز شنیده می‌شود. همین حضور نمادین کافی است تا سلطنت‌طلبان و دیگر پروژه‌های اقتدارگرا را دچار هیستری کند. آن‌ها می‌دانند که حتی بدون حزب واحد و تشکل‌های سازمان‌یافته، جریان عدالت‌خواه می‌تواند پرسش‌های اساسی درباره توزیع قدرت و عدالت را دوباره مطرح کند و نقشه‌ی بازی آینده را تغییر دهد. در واقع، هیستری سلطنت‌طلبان علیه چپ، واکنشی به این ظرفیت بالقوه است؛ تلاشی برای پیشاپیش خنثی کردن جریان زنده‌ای که می‌تواند حتی به شکل پراکنده، میدان سیاسی را دگرگون کند. چپ ریزوماتیک، با انعطاف، شبکه‌سازی و تمرکز بر عدالت و آزادی، دقیقاً همان نیرویی است که تهدید نمادین علیه نظم تثبیت‌شده ایجاد می‌کند، حتی اگر «ضعیف» به نظر برسد. هیستری ضدچپ را نمی‌توان بدون توجه به تاریخ توضیح داد. بخش مهمی از عصبانیت سلطنت‌طلبان ریشه در خاطره‌ی انقلاب ۵۷ دارد؛ خاطره‌ای که هنوز در ذهن آن‌ها «رفع» نشده است. در روایت غالب این جریان، چپ مسئول سقوط سلطنت معرفی می‌شود، حتی اگر این ساده‌سازی تاریخی دقیق نباشد (که نیست). این شبح تاریخی، چنان قدرت نمادینی دارد که امروز نیز می‌تواند واکنش‌های شدید ایجاد کند. گذشته بازتولید می‌شود تا اکنون را معنا دهد. در این بازتولید، چپ تبدیل به نماد «ویران‌گری» می‌شود؛ نیرویی که نظم تثبیت‌شده‌ی قدیم را تخریب کرده و می‌تواند دوباره تخریب کند. هر فریاد و هر تهدید امروز علیه چپ، در واقع تلاش برای تصفیه‌ی این شبح تاریخی است. برای این‌که پیشاپیش، امکان بازگشت آن از میان برود. اما این شبح تنها «گذشته» نیست؛ نمادی از امکان «آینده» است. هیستری علیه چپ، واکنش به این امکان بالقوه است. سلطنت‌طلبان در حال «پیشاپیش تهدید کردن» امکانی هستند که هنوز تحقق نیافته اما می‌تواند معادلات آینده را تغییر دهد.
570
4
بر اساس گزارش تازه سازمان حقوق بشر ایران که روز چهارشنبه ۲۶ شهریور منتشر شد، در میان افراد شناسایی‌شده ثبت‌شده، جمهوری اسلامی
بر اساس گزارش تازه سازمان حقوق بشر ایران که روز چهارشنبه ۲۶ شهریور منتشر شد، در میان افراد شناسایی‌شده ثبت‌شده، جمهوری اسلامی ایران در دی‌ماه ۲۸۱ کودک را به قتل رسانده است. ۲۵ نفر از این کودکان کم‌تر از ۱۴ سال داشته‌ و کم‌سن‌ترین قربانی نوزادی چهارماه‌ و نیمه بوده است. [آه ای کودکان سرزمین من بدین‌سان بود که ماه فرومرد] @adabyatedigar
528
5
نگارش این کتاب از یک فکر جذاب شروع شد: آیا ممکن است آشناترین انتقادهای وارد بر کار مارکس همگی اشتباه باشند؟ و اگر نه تماماً نامعقول لااقل عمدتاً چنین باشند؟ این بدان معنا نیست که مارکس هرگز قدمی به خطا برنداشت، من از آن دست چپ‌هایی نیستم که ابتدا تظاهر می‌کنند به همه چیز می‌شود انتقاد کرد اما وقتی از ایشان می‌خواهند سه نقد جدی به مارکس وارد کنند سگرمه‌هایشان در هم می‌رود و لب از لب وا نمی‌کنند. این کتاب به خوبی نشان می‌دهد که من خود درباره‌ی برخی از آراء و نظرات او تردیدهایی دارم. ولی آرای مارکس درباره‌ی اهم مسائل زمان خود آنقدر صحیح بود که مارکسیست خواندن خویش کار معقولی به نظر آید. هیچ پیرو فرویدی خیال نمی‌کند که فروید هرگز اشتباه نکرده، درست همانطور که هیچ شیفته‌ی آلفرد هیچکاکی از تک تک نماها و سطر سطر فیلمنامه‌های استاد دفاع نمی‌کند. من برآنم تا نشان دهم اندیشه‌های مارکس نه کامل بلکه معقول و موجه‌اند. برای اثبات این مدعا در این کتاب ده فقره از رایج‌ترین انتقادها به مارکس را، نه به ترتیب اهمیتشان، آورده‌ام و کوشیده‌ام تا آن‌ها را یک به یک رد کنم. هدف دیگرم آن بود که در جریان این کار درآمدی روشن و قابل فهم به تفکر او برای کسانی عرضه کنم که با کار مارکس آشنایی چندانی ندارند. گروهی می‌گویند مانیفست کمونیسم «بی‌تردید اثرگذارترین متنی است که در قرن نوزدهم نوشته شده است.»، سوای دولتمردان، دانشمندان، جنگاوران، پیشوایان دینی و نظایر ایشان، انگشت‌شمارند متفکرانی که مسیر تاریخ واقعی را همپای نویسنده‌ی مانیفست تغییر داده باشند. در طول تاریخ هیچ حکومت دکارتی، چریکی افلاطونی، یا اتحادیه‌ی کارگری هگلی پیدا نمی‌شود. حتی سرسخت‌ترین منتقدان مارکس هم انکار نمی‌کنند که او فهم ما را از تاریخ بشر دگرگون ساخته است. متفکر ضدمارکسیسمی چون لودویگ فون میزس سوسیالیسم را «قوی‌ترین جنبش اصلاح‌گری توصیف می‌کند که تاریخ هرگز سراغ داشته است، نخستین جریان ایدئولوژیکی که محدود به بخشی از نوع بشر نمی‌شود بلکه هوادارانی از همه‌ی نژادها، ملت‌ها، دین‌ها و تمدن‌ها داشته است.» اما این عقیده‌ی عجیب و غریب هم اینجا و آنجا به گوش می‌رسد که اکنون می‌توان با خیال راحت مارکس و نظریه‌هایش را به خاک سپرد ـ آنهم در پی یکی از خانمان‌سوزترین بحران‌های سرمایه‌داری در طول تاریخ. مارکسیسم که از دیرباز غنی‌ترین و سازش‌ناپذیرترین نقد نظری و سیاسی بر نظام سرمایه‌داری بوده هم‌اینک با فراخ‌بال نظریه‌ای متعلق به عهد باستان تلقی می‌شود. معنای آن بحران دست‌کم این است که واژه‌ی «سرمایه‌داری» که معمولا در هیات مبدل و با نام‌های مستعاری چون «عصر مدرن»، «جامعه‌ی صنعتی» یا «غرب» ظاهر می‌شد دوباره رواج یافته. می‌توان گفت زمانی که مردم شروع به صحبت درباره‌ی سرمایه‌داری می‌کنند نظام سرمایه‌داری تو هچل افتاده است. پرسش‌هایی از مارکس تری ایگلتون ترجمه: رحمان بوذری؛ صالح نجفی @adabyatedigar https://t.me/Our_Archive/1271
676
6
🎼 Eric Clapton - Wonderful Night شاید شناخته‌شده‌ترین کار کلاپتون همین باشد. رفتن به یک مهمانی و واژه‌هایی که میان دو طرف و مهمانان ردوبدل می‌شود. و آخر سر، مستی و گیجی در شب. شاهکار کلاپتون همین است: از یک واقعه ساده و روزمره خاطره ساختن. این‌که، اگر عشق یاری کند، ساده‌ترین کنش‌های روزانه می‌توانند در هیبت خاطره ظاهر شوند. که هیچ‌چیز در اطراف ما آن‌چنان بی‌اهمیت نیست و باید کوچک‌ترین اشارات را هم گرامی داشت و برای‌شان شعر ساخت و سخن گفت. و همین اتفاقات ساده هستند که عشق به یاری‌شان می‌طلب که دوباره و همیشه عشق بیافریند، زندگی ببخشید و به یاد آورد. @adabyatedigar|#music
779
7
و دوست داشتم این لحظات از کردستان سربلند را برای "دوستان"ی بفرستم که یکی‌یکی بعد از هفت اکتبر تا امروز کم‌کم رنگ‌باختند و روح
و دوست داشتم این لحظات از کردستان سربلند را برای "دوستان"ی بفرستم که یکی‌یکی بعد از هفت اکتبر تا امروز کم‌کم رنگ‌باختند و روح و روان‌شان را به تروریسم اسلامی حماس و فاشیسم حزب‌اللهی در ایران فروختند و به اسم مبارزه با امپریالیسم و دفاع از "میهن"، به یکی از طرفین جنگ‌طلب (جمهوری اسلامی) پناه بردند و خون و کشتار و نابودی داخل را ندیدند و به هارترین نیروهای نیابتی در منطقه و سپاه پاسداران نام مقاومت چسباندند. دوستانی که پیش‌تر هم در میانه جنگ اوکراین و روسیه، به پوتین سلام فرستادند و قتل‌وکشتار در اوکراین را نبرد نامیدند. جنگ‌طلبی، بی‌مهری، و خشونت این‌ها، ما را تنهاتر کرده است. اما بگذارید در تنهایی خود هم که باشد به سوسوی ستاره‌های کوچک امیدوار باشیم. زنده باد زن زندگی آزادی @adabyatedigar
862
8
خون‌اش را بر گلِ سُرخ می‌بینم و در ستارگان شکوه چشمان‌اش را تن‌اش در میان برف‌های ابدی می‌تراود و اشک‌هایش از آسمان‌ها چکّه م
خون‌اش را بر گلِ سُرخ می‌بینم و در ستارگان شکوه چشمان‌اش را تن‌اش در میان برف‌های ابدی می‌تراود و اشک‌هایش از آسمان‌ها چکّه می‌کند چهره‌اش را در هر گلی می‌بینم صدای او تندر و آواز پرنده‌هاست ــ و تراشیده به نیروی او بر صخره‌ها کلماتِ نوشته‌ی او. همه کوره راه‌ها به پاهای او فرسوده است و قلبِ نیرومندش دریای همیشه‌تپنده را به توفان می‌کشد تاجِ خارش یکی ‌شده با همه خارها و هر درختی صلیبِ اوست. ژوزف ماری پلانکت|ترجمه: آزاد عندلیبی @adabyatedigar
959
9
🎼The Moody Blues - Melancholy Man @adabaytedigar|#music
824
10
چهار زندانی سیاسی کورد در حمایت از اعتصاب سراسری روز چهارشنبه ۲۵ شهریور در کوردستان دست به اعتصاب غذا زدند. در آستانه سالروز
چهار زندانی سیاسی کورد در حمایت از اعتصاب سراسری روز چهارشنبه ۲۵ شهریور در کوردستان دست به اعتصاب غذا زدند. در آستانه سالروز قتل ژینا امینی و آغاز انقلاب ژینا، احزاب و جریانات سیاسی در کردستان مردم را به اعتصاب عمومی در این روز دعوت کرده‌اند. زنده باد زندگی آزادی نه به فاشیسم اسلامی @adabyatedigar
451
11
سرود ژینا کاری از پروژه روجا @adabyatedigar
سرود ژینا کاری از پروژه روجا @adabyatedigar
1 335
12
می‌دانم که می‌خواهند این خیزش را به عنوان یک شورشِ آنی تصویر کنند و برایش راه‌حل‌های امنیتی و کیفری بیابند اما مسئله فراتر از کنترلِ فضاست: ما با یک بازنگریِ عمیق مواجهیم. و همین است که آنان را وا داشته تا از ابزارهایی فراتر از زورِ معمول استفاده کنند. احکامِ اعدام و یا سرکوب صداهای معترض را باید دقیق‌تر دید: این احکام نه تنها علیهِ افراد است، بلکه علیهِ ذهنیتی‌ست که این نمادها نمایندگی می‌کنند. این حکم‌ها شکلی از انتقام‌گیریِ سیستماتیک‌اند — انتقام از جنبشی که خواهانِ بازاندیشیِ بنیادینِ قدرت است. انتقام در این شکل، تلاشی است برای بریدنِ صدا از تن و خفه‌کردنِ پیام؛ اما آنچه نادیده گرفته می‌شود این است که ذهنیتِ رهایی‌بخش را نمی‌توان با طناب، سلول یا حکم نابود کرد. چنین احکامی نه نشانهٔ قدرت، که اعترافی به ضعف مشروعیت و ترس از گسترشِ اندیشه‌اند: وقتی موضوع از عرصهٔ سیاست به سرکوبِ نمادها کشیده می‌شود، یعنی گفتگو و تغییر، تهدیدی جدی‌ست. آنچه علیه زنانِ زندانی اعمال می‌شود، بخشی از پروژهٔ انتقام است، انتقام از «زن، زندگی، آزادی» و گواهِ تأثیر ژرف جنبش. آنان می‌خواهند با ابزار حکم، حرکتِ پیکر اجتماعی را متوقف سازند؛ اما ذهنیتِ پیشاهنگانه‌ای را که الهام‌بخش این حرکت است، هرگز نمی‌توانند از میان ببرند، تا زمانی که وفاداری به اندیشه و عمل باقی‌ست و تا هنگامی که تعریفِ تازه‌ای از آزادی و دموکراسی پیگیری می‌شود، هر حکمی جز بر جدیتِ این مسیر نخواهد افزود. ادامهٔ آرمان زن، زندگی، آزادی یک ضرورت تاریخی است. این آرمان، پیوندی است میان تئوری و عمل روزمره؛ راهی برای سازمان‌دهی، آموزش سیاسی، شکل‌دهی نهادهای دموکراتیک موازی و پذیرش نقش زنان در رهبری جمعی، و بازسازی اقتصاد، فرهنگ و عدالت بر پایه کرامت انسانی. از شما می‌خواهم که این سالگرد را تنها به سوگ تبدیل نکنید؛ آن را به مانیفستی برای زندگی آزاد بدل کنید. نامه‌ها، یادداشت‌ها، تجمعاتِ کوچک و بزرگ، کارِ نظری، آموزشِ نسل‌های جدید، همه ابزارهایی‌اند که باید با هم به کار افتند. ما باید نشان دهیم که پیشاهنگیِ زنان نه یک تمنا بلکه یک برنامهٔ عمل است؛ برنامه‌ای که میدانِ عمومی را دگرگون کند و امکانِ زیستنِ برابر را فراهم آورد. وریشە مرادی ـ شهریور ۱۴۰۴ـ زندان قرچک @adabyatedigar
1 216
13
به تمام‌ کسانی که «ژن ژیان ئازادی» را با تپش قلبشان می‌خوانند: سالگرد فروغی‌ست که جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» در جان‌ها افروخت. این جنبش، با کاراکتری پیچیده و چندبعدی، نه صرفاً انفجار خشم خیابانی است و نه تنها مطالبهٔ جزئی یک قشر. طیفِ مطالباتش از آزادی‌های فردی و کلکتیو تا حقِ تعیینِ سرنوشتِ جمعی، از مطالبات اقتصادیِ پایه تا عدالتِ فرهنگی و حقوقِ قومی و زبانی، و از مقابله با سرکوب جنسیتی تا خواستِ یک جامعهٔ دموکراتیکِ واقعی گسترده است. هرکدام از این مطالبات حلقه‌ای‌ست در زنجیره‌ای که هدفش بازآفرینیِ ساختارِ قدرت و رابطه‌هاست؛ رابطه‌هایی که امروز بر پایهٔ سلطه، خشونت و بازتولیدِ نابرابری استوارند. ژن ژیان ئازادی مبارزه‌ای‌ست برای متفاوت اندیشیدن و متفاوت زیستن. ژن، ژیان ئازادی، جنبش بازپس‌گیری بدن، روح و اراده‌ی به انقیاد درآورده‌ی زنان‌ست که حکومت ایران طی سال‌ها قوانین و محدودیت‌های فراوان از آنان سلب کرده بود و پایه‌های اقتدار خود را بر روی بندگیِ سوژه ژِن، تحقیر و امحای آنان بنا نموده است. ژن ژیان ئازادی سوژه زن را به عنوان عنصر اصلی انقلاب، فرموله کرد و به عبارتی این واقعیت را به همگان نشان داد که بدون سوژگی زنان هیچ انقلابی شانس تغییر دموکراتیک جامعه را نخواهد داشت و احکام اعدام و سرکوب و هر چیز دیگر نمی‌تواند مانع این حقیقتِ روشن باشد. اندیشه‌ای که بر آن تکیه داریم پارادیم جامعه دموکراتیک، اکولوژیک و آزادی‌خواه است؛ نه ساده‌اندیشانه و نه صرفاً احساسی. تحولاتِ ایجادشده توسط این جنبش، سطحی و تصادفی نیست؛ عمقی و بنیادین است. تغییراتی که می‌بینیم تنها جابه‌جایی فضاهای عمومی یا تغییرِ شعارها نیست، بلکه تحولِ بنیانیِ فهم ما از نظمِ اجتماعی‌ست: چه کسی حق تصمیم‌گیری دارد، و چه معنایی برای «حیاتِ جمعیِ دموکراتیک» قائلیم. در همین بستر است که ایدهٔ «زندگی مشترک آزاد» به‌مثابه بازتعریف روابط انسانی و اجتماعی، از مناسبات خانوادگی تا عرصهٔ عمومی، معنی می‌یابد. این حرکت نشان داده که اگر ساختارها اصلاح نشوند، هیچ اصلاحی پایدار نخواهد بود. بنابراین مبارزهٔ ما معطوف به بازسازیِ نهادها، فرهنگ و ذهنیت‌هاست، نه فقط تصاحبِ صحنهٔ سیاسی. هر شعاری روح، زمان و مکانی دارد که دارای یک ایدئولوژی‌ست که از آن تغذیه می‌کند و هر پارادایمی کە بر آن بناست، یک بستر تاریخی و اجتماعی دارد. بیان حافظهٔ جمعی، اندیشه در قالب کلمه و پذیرش سخن، هزینه‌ها و مبارزات بسیاری می‌طلبد. شعارهایی که واقعیت‌ها و تجربه‌های طبقه، نژاد، زنان، خلق‌ها و فرهنگ‌های تحت ستم را بیان می‌کنند، نماد مقاومت، امید و طلب زندگی آزاد‌اند. این شعارها محصول تاریخ‌اند؛ جایی که کلمه معنا می‌یابد و با زندگی در هم می‌آمیزد و در قالب صدا و کلمه، نیروی حیات کسانی را منتقل می‌کنند که صدایشان خاموش یا شنیده نمی‌شود و فضایی جذاب و تحول‌ساز برای مقاومت و خودآفرینی آزاد ایجاد می‌کنند. در مرکزِ این نوسازی، پیشاهنگیِ زنان قرار دارد و این پیشاهنگی را باید درست فهمید: زن بودن یک مسألهٔ بیولوژیکِ صرف نیست؛ زنانه‌بودنِ یک ذهنیت، یک تسلطِ اخلاقی-سیاسی و یک پیشاهنگی ایدئولوژیک است که جامعه را به سمت رهایی، همیاری و دموکراسی سوق می‌دهد. وقتی می‌گویم پیشاهنگیِ زنان، منظور زنی است که قیدِ نقش‌های تحمیل‌شده را می‌شکند، و ذهنیتی را عرضه می‌کند که سلطه را به چالش می‌کشد. این ذهنیت به بازتوزیعِ قدرت، به دموکراتیزه‌شدنِ روابط و به پذیرشِ تفاوت‌ها می‌اندیشد؛ به این معنا که آزادیِ زن همواره مترادفِ آزادیِ جمع بوده و هست.
1 030
14
امروز سالروز میلاد منا محمودنژاد است. او در سن ۱۷ سالگی به دلیل بهایی‌بودن به همراه ۹ زن دیگر بهایی درمیدان چوگان شیراز، به د+3
امروز سالروز میلاد منا محمودنژاد است. او در سن ۱۷ سالگی به دلیل بهایی‌بودن به همراه ۹ زن دیگر بهایی درمیدان چوگان شیراز، به دار آویخته شد. ••• «وقتی بابا را می‌بردند به بازجو گفت: او را نزنید. به جای او من را تعزیر کنید.» در برخی از بازجویی‌هایِ ‎منا‌‌ محمودنژاد پدرش یدالله محمودنژاد، نیز حضور داشت. بازجوها قصد داشتند تا برای اعتراف گرفتن از منای ۱۶ ساله به آنچه بازجو می‌خواست، او را تحت فشار مضاعف قرار دهند. منا در شرح یکی از این بازجویی‌ها گفته بود: «بازجو مجدد بابا را آورد و با عصبانیت فریاد زد و به بابا گفت اگر حرف نزند او را تعزیر می‌کنم. بعد دستور داد که چند لحظه چشم‌بند خود را بالا بزنیم، بابا مرا بوسید، صورتم با اشک بابا خیس شد...» منا سه ماه بعد از اعدام‌ پدرش، در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۶۲ به همراه ۹ زن بهائی دیگر در میدان چوگان شیراز به دار آویخته شد. نە می‌بخشیم‌ و نه فراموش می‌کنیم. @adabyatedigar
1 336
15
تا همیشه زن زندگی آزادی @adabyatedigar
تا همیشه زن زندگی آزادی @adabyatedigar
2 024
16
برای نوامبر نارنجی (تلاش برای پایان دادن به خشونت علیه زنان) یک ماه؛ سی بزنگاه سی: تو چراغِ خود برافروز! مهسا غلامعلی‌زاده ••
برای نوامبر نارنجی (تلاش برای پایان دادن به خشونت علیه زنان) یک ماه؛ سی بزنگاه سی: تو چراغِ خود برافروز! مهسا غلامعلی‌زاده ••• °1 ‌   •    °2    •    °3    •  °4 ‌‌    •   °5  -------------------------------------------------- °6  ‌  •    °7    •    °8   •   °9    •   °10 --------------------------------------------------- °11  •  °12   •   °13   •  °14   •  °15 -------------------------------------------------- °16  •  °17‌   •   °18‌‌   •  °19  •   °20 -------------------------------------------------- °21  •  °22   •   °23 ‌  •  °24 ‌‌ •‌   °25 ‌ -------------------------------------------------- °26  • ‌ °27   •   °28 • °29 @adabyatedigar|#women
1 391
17
زن و سینما گزینش و ترجمه: منیژه نجم‌عراقی، مرسده صالح‌پور، نسترن موسوی، مهرناز صمیمی @adabyatedigar|#cinema
1 300
18
زنان بسیار دورند ملافه‌هایشان بوی «شب به‌خیر» می‌دهد آنان نان را به روی میز می‌گذارند که حس نکنیم غایبند بعد در می‌یابیم که آ
زنان بسیار دورند ملافه‌هایشان بوی «شب به‌خیر» می‌دهد آنان نان را به روی میز می‌گذارند که حس نکنیم غایبند بعد در می‌یابیم که آن غفلت ما بود از روی صندلی برمی‌خیزیم و می‌گوییم: «تو امروز سخت کار کردی» یا «فراموشش کن، من فانوس را روشن می‌کنم.» وقتی که کبریت می‌زنیم، پشتش تپه‌ای تلخ و غمناک است که با خود بار بسیاری مردگان را حمل می‌کند مردگان خانواده را مردگان خودش را مرگ خود تو را. تو صدای غژغژ گام‌هایش را بر تخته‌های کهنه‌ی کف اتاق می‌شنوی تو ناله‌ی ظرف‌ها را بر رف می‌شنوی و بعد صدای قطار را که سربازان را به جبهه می‌برد... یانیس ریتسوس ترجمه: فریدون فریاد طرح: Wistful, 1881, by John Henry Niemeyer @adabyatedigar
1 586
19
یازده سپتامبر به روایت کن لوچ [کیفیت خوب. دارای زیرنویس] @adabyatedigar|#cinema
یازده سپتامبر به روایت کن لوچ [کیفیت خوب. دارای زیرنویس] @adabyatedigar|#cinema
1 249
20
مرگ سالوادور آلنده گابریل گارسیا مارکز ترجمه: یارتا یاران [در اتاق پذیرایی سرخ، سالوادور آلنده به انتظار آنان بود. در بر پیراهنی آستین‌بلند، کلاه‌خود معدنچیان بر سر، بدون کراوات و بر لباسش جابه‌جا لکه‌های خون. مسلسل خودکار را در دست داشت، اما به‌اجبار در صرف مهمات خویشتن‌دار بود. آلنده، ژنرال پالاسیوس را خوب می‌شناخت. یک‌چند روز پیش به آگوستیو اولیوارس گفته بود که او مرد خطرناکی است و روابطی نزدیک با سفارت آمریکا دارد. به‌هنگامی که آلنده، ژنرال پالاسیوس را بر روی پلکان دید به جانبش فریاد کشید: «خائن!» و گلوله‌ای به‌سوی او شلیک کرد که در دستش نشست. بنا بر روایت شاهدی که از من خواست تا نامش برده نشود، رئیس‌جمهور در تیراندازی با دارودستهٔ جانی به قتل رسید. پس از آن، سایر افسران، در یک تشریفات نظامی، به جسد او شلیک کردند. در آخر کار، درجه‌داری با ته قنداق تفنگ خود به‌شدت به صورتش کوبید. آلنده: استوار، قاطع در تصمیم‌هایش، و غیرقابل‌پیشگویی. یکی از وزرای کابینه‌اش به من گفته بود: «آنچه آلنده فکر می‌کند، تنها آلنده می‌داند.» آلنده عاشق زندگی بود، عاشق گل‌ها و دوستدار سگ‌ها. مرد روزی بود با اندک سنت قدیمی، یادداشت‌های معطر و میعادهای نهانی. عظیم‌ترین فضیلتش انجام هر کار به تمام و کمال بود، اما آن‌که سرنوشت می‌توانست ارزانی او کند تنها عظمت سوگین و نادرِ مردن بود در دفاع مسلحانهٔ بازندهٔ نابه‌هنگام قانون بورژوازی، در دفاع از دادگاه عالی که او را به‌رسمیت نشناخته بود اما قاتلینش را حلال‌زاده شمرد، در دفاع از کنگرهٔ درمانده که او را حرام‌زاده نامیده بود اما در برابر خواست غاصبین به خوش‌خدمتی خم به تن آورد، در دفاع از آزادی احزاب مخالف که روح‌شان را به فاشیسم فروخته بودند، در دفاع از تمام جهیزیهٔ بیدخوردۀ یک سیستم پلشت که او بر آن بود تا از میانش براندازد بی‌آن‌که گلوله‌ای شلیک شود. آنچه در شیلی، در حکم عظیم‌ترین اندوه و درد برای شیلیایی‌ها، پیش آمد، در تاریخ در مقام چیزی است که بر همهٔ ما فرزندان این قرن گذشت و تا جاودان در زندگی‌مان خواهد ماند.] @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/302
1 100