ادبیات دیگر
前往频道在 Telegram
کانال پیشنهادی: @Our_Archive ... اینستاگرام: instagram.com/adabyatedigar فیسبوک: www.facebook.com/adabyatedigar ادبیات دیگر هیچ ادمین مشخصی که با اعضاء در تماس باشد ندارد!
显示更多6 738
订阅者
+124 小时
-57 天
-730 天
数据加载中...
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+46
在2个频道中
六月 '26
+71
在2个频道中
Get PRO
五月 '26
+105
在5个频道中
Get PRO
四月 '26
+27
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+13
在1个频道中
Get PRO
二月 '26
+77
在9个频道中
Get PRO
一月 '26
+38
在7个频道中
Get PRO
十二月 '25
+71
在6个频道中
Get PRO
十一月 '25
+105
在7个频道中
Get PRO
十月 '25
+81
在7个频道中
Get PRO
九月 '25
+88
在7个频道中
Get PRO
八月 '25
+68
在7个频道中
Get PRO
七月 '25
+109
在5个频道中
Get PRO
六月 '25
+60
在4个频道中
Get PRO
五月 '25
+131
在9个频道中
Get PRO
四月 '25
+95
在8个频道中
Get PRO
三月 '25
+121
在6个频道中
Get PRO
二月 '25
+64
在7个频道中
Get PRO
一月 '25
+85
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+108
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+94
在6个频道中
Get PRO
十月 '24
+76
在4个频道中
Get PRO
九月 '24
+103
在6个频道中
Get PRO
八月 '24
+120
在7个频道中
Get PRO
七月 '24
+89
在4个频道中
Get PRO
六月 '24
+85
在8个频道中
Get PRO
五月 '24
+177
在12个频道中
Get PRO
四月 '24
+123
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+179
在7个频道中
Get PRO
二月 '24
+104
在3个频道中
Get PRO
一月 '24
+183
在9个频道中
Get PRO
十二月 '23
+199
在9个频道中
Get PRO
十一月 '23
+103
在9个频道中
Get PRO
十月 '23
+132
在4个频道中
Get PRO
九月 '23
+111
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+85
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+109
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+154
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+164
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+144
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+111
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+118
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+155
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+267
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+193
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+178
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+188
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+78
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+60
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+86
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+53
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+63
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+73
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+41
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+45
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+77
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+111
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+86
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+92
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+121
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+119
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+74
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+82
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+113
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+129
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+101
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+104
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+6 297
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 19 七月 | +1 | |||
| 18 七月 | +2 | |||
| 17 七月 | +1 | |||
| 16 七月 | +1 | |||
| 15 七月 | +1 | |||
| 14 七月 | +5 | |||
| 13 七月 | +2 | |||
| 12 七月 | +1 | |||
| 11 七月 | +2 | |||
| 10 七月 | +7 | |||
| 09 七月 | +7 | |||
| 08 七月 | +1 | |||
| 07 七月 | +3 | |||
| 06 七月 | +2 | |||
| 05 七月 | +2 | |||
| 04 七月 | +1 | |||
| 03 七月 | +5 | |||
| 02 七月 | +1 | |||
| 01 七月 | +1 |
频道帖子
بامداد یکشنبه: ۱۴ زندانی در زندان دستگرد اصفهان جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شدند.
گزارشها از اعتراض گسترده زندانیان در بند عمومی زندان دستگرد، جو امنیتی در داخل زندان و همزمان، حضور خانواده زندانیان در مقابل این زندان حکایت دارند.
۱۲ تن از این زندانیان، بازداشتشدگانِ مرتبط با یک پرونده مشترک به اسم میدان علیخانی هستند: این پرونده به روز ۱۸ دیماه بازمیگردد که در جریان اعتراضات، چهار بسیجی کشته شدند و پس از آن موج گستردهای از دستگیریها آغاز و در جریان این دستگیریها، حدود ۶۰ تن بازداشت شدند که ۱۲ تن از آنها با استناد به اعترافات اجباری زیر شکنجه، و با فشار قوه قضاییه و شخص محسنی اژهای جهت برخورد و خاتمه سریع پرونده، به اعدام محکوم شدند.
اسامی ۱۲ تن از زندانیان پرونده میدان علیخانی عبارت است از: عرفان اسفندیاری، امیرحسین صفری، امیرحسین ملکی، علی دشتی، علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، قائم حسینی، گلمحمد محمدی، شروین باقریان، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمیانالوچه.
۲۸ تیر – ۱۴۰۵
@adabyatedigar
| 2 | 🎼 Ennio Morricone - First Youth
هر آنچه را که به سختی
در دستهایت نگاه داشتهای
هر آنچه را که به سختی
به آن عشق میورزی
هر آنچه را که اکنون به سختی
از آن توست
رها کن ای مونس من
تا به راستی از آن تو باشد...
یانیس ریتسوس
@adabyatedigar | 468 |
| 3 | 🎼 Ennio Morricone - First Youth
هر آنچه را که به سختی
در دستهایت نگاه داشتهای
هر آنچه را که به سختی
به آن عشق میورزی
هر آنچه را که اکنون به سختی
از آن توست
رها کن ای مونس من
تا به راستی از آن تو باشد...
یانیس ریتسوس
@adabyatedigar | 1 |
| 4 | 🎼 Ennio Morricone - First Youth
هر آنچه را که به سختی
در دستهایت نگاه داشتهای
هر آنچه را که به سختی
به آن عشق میورزی
هر آنچه را که اکنون به سختی
از آن توست
رها کن ای مونس من
تا به راستی از آن تو باشد...
یانیس ریتسوس
@adabyatedigar | 1 |
| 5 | لای لای
مظهر خالقی
این ترانه مرهم روح مادر بود. انگار یک لحظه مادرِ همه کودکان این سرزمین زخمی میشد و دوست داشت برایشان لالایی بخواند تا از وحشت و بیمهریِ روز رها شوند و خود را به آبی بیانتهای خوابها بسپارند.
مادر شدن در این جغرافیا بیشک سختترین کار ممکن است: مادر کودکان اعماق، مادر زندانیان به انتظار اعدام، مادر فرزندانی که برای بدیهیترینهای زندگی در خیابان چرک و سرکوب و تنیده از گزمه، جان عزیز خود را بر ترازوی سرنوشت میگذارند.
مشروعیت هر نظام و سیستمی و واژه و سرودی را باید از مادران آن سرزمین پرسید... و اکنون ما باید این سوال را از مادران دادخواه بپرسیم... و هیچچیز، نباید باعث شود با کسانیکی این مادران را دادخواه کردهاند آشتی کرد - حتا یک ثانیه. بخصوص این روزها که جنون جنگ را بهانه کردهاند تا بیشتر اعدام کنند و بیشتر با چکمههای خونینشان رژه بروند.
@adabyatedigar|#music | 779 |
| 6 | جنگِ کنونی، جنگِ رهاییبخشِ ملتها نیست؛ بلکه نبردی میان قدرتهای امپریالیستیِ رقیب است که برای تصرف بازارها، مستعمرات و حوزههای نفوذ با یکدیگر میجنگند.
ماجرا این است: امپریالیسم بزرگ به امپریالیسم کوچک حمله میکند چون آن را در تضاد با منافع اقتصادی و سیاسی خود میبیند؛ در این میان جان هزاران نفر و نابودی زیرساختهای حیاتی کمترین اهمیتی ندارد.
•••
هر طبقهی حاکم میکوشد منافع ویژهی خود را در قالب منافع ملی بازنمایی کند و آن را بهعنوان منفعت همهی ملت جلوه دهد.
آنتونیو گرامشی
© @farhaadgooraan | 874 |
| 7 | یکی از مؤثرترین ابزارهای جنگ روانی، ساختن دوگانههای کاذب است. این روزها هم اینطور القا میشود که هر کس با حملهٔ نظامی به ایران مخالف است، حتماً حامی حکومت است. اما این یک دوگانهٔ ساختگی است که نه با واقعیت جامعه سازگار است و نه با منطق.
پرسش اصلی این است: چه اتفاقی میافتد که انسان، به نام آزادی، رنج و مرگ مردم خود و ویرانی زادگاهش را بپذیرد؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان فقط در روانشناسی فردی جستوجو کرد. انسانها در خلأ تصمیم نمیگیرند؛ قضاوت آنها دربارهٔ جنگ در دل تجربههای زیسته، روابط قدرت، شرایط اجتماعی و موقعیت طبقاتی شکل میگیرد. به همین دلیل، پذیرش و تشویق به خشونت فقط نتیجهٔ خشم یا ناامیدی نیست، بلکه به این نیز مربوط است که چه کسی جنگ را از دور میبیند و چه کسی آن را با جان، خانه و آیندهٔ خود تجربه میکند.
جنگ تنها شهرها را ویران نمیکند؛ شیوهٔ داوری اخلاقی را نیز تغییر میدهد. وقتی انسانها به «تلفات جانبی»، «اهداف نظامی» یا «هزینهٔ آزادی» تقلیل داده میشوند، رنج آنان از تجربهای انسانی به مفهومی انتزاعی تبدیل میشود. هرچه قربانیان کمتر دیده شوند، پذیرفتن مرگ آنان آسانتر میشود.
اما جنگ همیشه یک پرسش طبقاتی نیز پیش روی ما میگذارد: چه کسانی بهای آن را میپردازند؟ معمولاً نه کسانی که دربارهٔ جنگ تصمیم میگیرند یا از دور برای آن نسخه مینویسند، بلکه مردمی که امکان پناه گرفتن، مهاجرت یا نجات خود را ندارند؛ کارگران، کودکان، سالمندان و خانوادههایی که امنیت، شغل، درمان، تحصیل و آیندهٔ خود را از دست میدهند. بنابراین، نمیتوان از جنگ سخن گفت، بیآنکه از نابرابری و توزیع ناعادلانهٔ رنج سخن گفت.
ایگناسیو مارتینبارو یادآور میشد که خشونت فقط جان انسانها را نمیگیرد، بلکه بافت روانی و اخلاقی جامعه را نیز دگرگون میکند. جنگ، امید را به ناامیدی، اعتماد را به سوءظن و همبستگی را به گسست اجتماعی تبدیل میکند؛ زخمی که گاه بسیار ماندگارتر از ویرانی ساختمانهاست.
از همین رو، مخالفت با جنگ الزاماً به معنای حمایت از حکومت نیست. میتوان هم با استبداد مخالف بود و هم نخواست که مردم به «هزینهای ناگزیر» یا «تلفات اجتنابناپذیر» تقلیل یابند. دفاع از جان مردم، دفاع از حکومت نیست؛ دفاع از این اصل است که هیچ آرمان سیاسی حق ندارد زندگی و کرامت انسان را وسیلهٔ رسیدن به هدف خود کند.
در عمل، این جنگ بیش از آنکه نشانهای از تلاش برای «کمک به مردم» و «براندازی» رژیم باشد، تلاشی برای تضعیف و مهار حاکمیت در راستای منافع قدرتهای درگیر به نظر میرسد. بهای چنین راهبردی را نه صاحبان قدرت، بلکه مردم عادی میپردازند. نتیجهٔ آن برای اکثریت جامعه چیزی جز ویرانی بیشتر، فقر عمیقتر، ناامنی گستردهتر و رنجی مضاعف نخواهد بود.
هیچ آزادیِ واقعی بر تحقیر جان انسانها، عادی شدن رنج آنان و قربانی شدن بیگناهان بنا نمیشود. آنچه بر چنین بنیانی شکل میگیرد، آزادی نیست، بلکه استمرار همان منطق سلطه و خشونت، در شکلی دیگر است.
نورایمان قهاری
@adabyatedigar | 413 |
| 8 | تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۵۸ زندان در هفته صدوبیستونهم
پیوستن زندان بروجن به کارزار:
فراخوان برای نجات جان زندانیان غیرسیاسی محکوم به اعدام قزلحصار و هشدار نسبت به تشدید صدور احکام اعدام برایزندانیان سیاسی
بعد از گذشت دو سال از زمان بر سرکار آمدن دولت پزشکیان، رئیس جمهور انتصابی حکومت ولایت فقیه، آمار اعدامها به طور وحشتناکی بالا رفته است به طوری که تاکنون دستکم ۳۸۸۸ تن به چوبههای دار سپرده شدهاند.
طبق اخبار در هفته گذشته یک زن زندانی ۵۲ ساله در زندان عادلآباد شیراز حلق آویز شد.
در ادامه این کشتار و سرکوبها شاهد احکام سنگین و اعدام برای زندانیان، بهویژه بازداشتیهای قیام دی ۱۴۰۴، هستیم. علاوه بر دهها نفری که در ارتباط با خیزش دیماه اعدام شدهاند، بیش از ۱۰۰ زندانی سیاسی دیگر که اسامی آنها منتشر شده، در حالا حاضر زیر حکم اعدام هستند. در آخرین خبر برای ۱۲ زندانی مرتبط با پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» احکام اعدام زیر صادر شدهاست:
علیرضا سپاهی، متولد ۱۳۸۰، محکوم به چهار بار اعدام
ابوالفضل سپاهی، متولد ۱۳۸۲، محکوم به سه بار اعدام
علیرضا رئیسی، متولد ۱۳۸۳، محکوم به دو بار اعدام
قائم حسینی متولد ۱۳۸۴، محکوم به دو بار اعدام
گلمحمد محمدی متولد ۱۳۸۱، شهروند افغانستان، محکوم به دو بار اعدام
امیرحسین صفری، متولد ۱۳۷۷، محکوم به اعدام
امیرحسین ملکی، متولد ۱۳۸۵،محکوم به اعدام
علی دشتی، متولد ۱۳۸۵، محکوم به اعدام
امیرحسین ابراهیمی انالوجه متولد ۱۳۸۵، محکوم به اعدام
شروین باقریان، متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام
عرفان اسفندیاری متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام
ابوالفضل ابراهیمی، متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام
سه تن از این زندانیان سیاسی، در زمان بازداشت، طبق پیماننامه حقوق کودک در سن کودکی بودند.
در یک اقدام سرکوبگرانه و زنستیزانه دیگر، روز یکشنبه ۲۱ تیرماه، گارد زندان اوین به بند زنان زندانی سیاسی حمله و اقدام به سرکوب زنانی کرد که به افزایش جمعیت بند معترض بودند.
طبق اخبار رسیده به کارزار، از روز دوشنبه ۲۲ تیرماه زندانیان واحد ۲ قزلحصار در اعتراض به انتقال ۶ تن از همبندیان خود به سلول انفرادی برای اجرای حکم اعدام، دست به اعتراض و اعتصاب غذا زدهاند.
لازم به ذکر است در مرداد ماه گذشته ۱۵۰۰ تن از زندانیان این واحد در اعتراض به اعدام همبندیان خود طی یک هفته اعتصاب، موفق شدند اعدام زندانیان متهم به مواد مخدر را در این زندان متوقف نموده و عوامل زندان قول دادند که در رابطه اعدام این زندانیان تجدید نظر شود.
در زندانها نبردی نابرابر در جریان است؛ حکومت مستبد برای پیشگیری از اعتراضات مردمی دست به اعدام میزند و همزمان نیز از جنگ خارجی عقب نمیکشد تا سرکوب داخلی را توجیه کند.
در مقابل زندانیان و اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» صدوبیستونه هفته بیوقفه در هر سهشنبه دست به اعتصاب غذا و اعتراض علیه جنایتی کردهاند که روزانه توسط حاکمیت در زندانها در حال اجرا است زده و در این مسیر کوتاه نیامدهاند.
این هفته نیز جمعی از زندانیان زندان بروجن به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» پیوستند.
اعضای کارزار نسبت به اجرای حکم زندانیان زندان قزلحصار هشدار میدهند و از همه میخواهند صدای زندانیان محکوم به اعدام قیام دی ماه باشند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ در هفته صدوبیست و نهم در ۵۸ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرمآباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام ، زندان کرمان و زندان بروجن.
هفته صدوبیستونهم
سهشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵
© @no_to_execution_tuesdays | 815 |
| 9 | تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۵۸ زندان در هفته صدوبیستونهم
پیوستن زندان بروجن به کارزار
فراخوان برای نجات جان زندانیان غیرسیاسی محکوم به اعدام قزلحصار و هشدار نسبت به تشدید صدور احکام اعدام برایزندانیان سیاسی
بعد از گذشت دو سال از زمان بر سرکار آمدن دولت پزشکیان، رئیس جمهور انتصابی حکومت ولایت فقیه، آمار اعدامها به طور وحشتناکی بالا رفته است به طوری که تاکنون دستکم ۳۸۸۸ تن به چوبههای دار سپرده شدهاند.
طبق اخبار در هفته گذشته یک زن زندانی ۵۲ ساله در زندان عادلآباد شیراز حلق آویز شد.
در ادامه این کشتار و سرکوبها شاهد احکام سنگین و اعدام برای زندانیان، بهویژه بازداشتیهای قیام دی ۱۴۰۴، هستیم. علاوه بر دهها نفری که در ارتباط با خیزش دیماه اعدام شدهاند، بیش از ۱۰۰ زندانی سیاسی دیگر که اسامی آنها منتشر شده، در حالا حاضر زیر حکم اعدام هستند. در آخرین خبر برای ۱۲ زندانی مرتبط با پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» احکام اعدام زیر صادر شدهاست:
علیرضا سپاهی، متولد ۱۳۸۰، محکوم به چهار بار اعدام
ابوالفضل سپاهی، متولد ۱۳۸۲، محکوم به سه بار اعدام
علیرضا رئیسی، متولد ۱۳۸۳، محکوم به دو بار اعدام
قائم حسینی متولد ۱۳۸۴، محکوم به دو بار اعدام
گلمحمد محمدی متولد ۱۳۸۱، شهروند افغانستان، محکوم به دو بار اعدام
امیرحسین صفری، متولد ۱۳۷۷، محکوم به اعدام
امیرحسین ملکی، متولد ۱۳۸۵،محکوم به اعدام
علی دشتی، متولد ۱۳۸۵، محکوم به اعدام
امیرحسین ابراهیمی انالوجه متولد ۱۳۸۵، محکوم به اعدام
شروین باقریان، متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام
عرفان اسفندیاری متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام
ابوالفضل ابراهیمی، متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام
سه تن از این زندانیان سیاسی، در زمان بازداشت، طبق پیماننامه حقوق کودک در سن کودکی بودند.
در یک اقدام سرکوبگرانه و زنستیزانه دیگر، روز یکشنبه ۲۱ تیرماه، گارد زندان اوین به بند زنان زندانی سیاسی حمله و اقدام به سرکوب زنانی کرد که به افزایش جمعیت بند معترض بودند.
طبق اخبار رسیده به کارزار، از روز دوشنبه ۲۲ تیرماه زندانیان واحد ۲ قزلحصار در اعتراض به انتقال ۶ تن از همبندیان خود به سلول انفرادی برای اجرای حکم اعدام، دست به اعتراض و اعتصاب غذا زدهاند.
لازم به ذکر است در مرداد ماه گذشته ۱۵۰۰ تن از زندانیان این واحد در اعتراض به اعدام همبندیان خود طی یک هفته اعتصاب، موفق شدند اعدام زندانیان متهم به مواد مخدر را در این زندان متوقف نموده و عوامل زندان قول دادند که در رابطه اعدام این زندانیان تجدید نظر شود.
در زندانها نبردی نابرابر در جریان است؛ حکومت مستبد برای پیشگیری از اعتراضات مردمی دست به اعدام میزند و همزمان نیز از جنگ خارجی عقب نمیکشد تا سرکوب داخلی را توجیه کند.
در مقابل زندانیان و اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» صدوبیستونه هفته بیوقفه در هر سهشنبه دست به اعتصاب غذا و اعتراض علیه جنایتی کردهاند که روزانه توسط حاکمیت در زندانها در حال اجرا است زده و در این مسیر کوتاه نیامدهاند.
این هفته نیز جمعی از زندانیان زندان بروجن به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» پیوستند.
اعضای کارزار نسبت به اجرای حکم زندانیان زندان قزلحصار هشدار میدهند و از همه میخواهند صدای زندانیان محکوم به اعدام قیام دی ماه باشند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ در هفته صدوبیست و نهم در ۵۸ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرمآباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام ، زندان کرمان و زندان بروجن.
هفته صدوبیستونهم
سهشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵
© @no_to_execution_tuesdays | 1 |
| 10 | +2 Enrico Caruso - Je crois entendre encore
باور دارم که دوباره خواهم شنید
پنهان در پناه نخلها
صدای او، صدای لطیف و آشنای او را
چون آواز کبوتران وحشی.
آه شب افسونکننده!
شادیِ الهی!
آه خاطره شگفتانگیز!
مستی دیوانهوار، رویای دلپذیر!
در نور شفاف ستارگان،
باور دارم دگرباره خواهم دید
لباسهای بلند او را (کمی باز شده)
زیر باد گرم عصرگاه.
آه شب افسونکننده!
شادی الهی!
آه خاطره شگفتانگیز!
مستی دیوانهوار، رویای دلپذیر!
خاطره شگفتانگیز!
خاطره شگفتانگیز! | 876 |
| 11 | بنابراین از هر زاویهای که به نظامیگری بنگریم، باید حق را به این دادستان فرانکفورتی بدهیم: ارتش شاهرگِ دولت کنونی است. و دقیقاً علیه همین ارتش است که باید کل نیرویمان را صرف کنیم. اگر ما را به این نیز متهم کنند که ما میخواهیم تصمیم دربارهی جنگ و صلح در دستان خلق باشد، هرچند اشارهای به آن در قانون اساسی وجود ندارد، آنگاه پاسخ ما به آنها جملهی درخورِ لاسال است مبنی بر اینکه: قانون اساسیِ واقعی، همانا مناسبات واقعی قدرت است و تودههای کارگر فقط آنگاه از قدرت برخوردارند که آگاه باشند چه زمانی باید آنرا بهکار بندند. مادام که تودهها اعلام میکنند ما خواهان نسلکشی نیستیم! دیگر جنگی رخ نخواهد داد. اما مضحک است که باور کنیم باید تا نیمساعت پیش از شروع جنگ صبر کنیم تا سپس دستی به شانهی سربازان بزنیم و به آنها بگوئیم که درست نیست دست به شلیک بزنند. ما میدانیم قلب کارگر به آرمانهای صلح و کل بشریت خیانت نخواهد کرد، حتی اگر پرولتاریا جامهی شاهان بر تن کرده باشد. از همینرو ما همچون برزگرِ هشیار پیشاپیش و بهموقع کار را با بذرافشانی آغاز میکنیم.
با اینحال نظامیگری و طبقات حاکم ایمان بهخویش را از دست دادهاند. از همین روست ترس آنها از اقدامات تهییجی ما. نظامیگری و دولت کنونیِ متکی بر آنْ سراسر پوسیده و فرتوتند. ما اما قدرت و مرجع اخلاق هستیم و پیگردهایی که ما در معرض آنها قرار داریم بیش از پیش موجب رویآوریِ تودههای تازهای بهسوی مایند. ما باید با میل و شادیِ دهچندان وارد نبرد شویم، آنگاه که وزیر جنگ و دادستان چنین سخنان روشنگرانهای بر زبان میرانند.
منبع: سخنرانی رزا لوکزامبورگ به تاریخ 12 ماه مه 1914، در ششمین حوزهی انتخابی برلین برای رایشتاگ. بهنقل از شماره 130 نشریهی «بهپیش» [Vorwärts].
یادداشتها:
[1]. در روز یازدهم ماه مه 1913، کنفرانس مشورتی در شهر بِرن سوئیس با شرکت 156 نماینده از پارلمانهای آلمان و فرانسه برگزار شد که در آن 24 نماینده از سوسیال دمکراتهای آلمانی شرکت داشتند. در این کنفرانس قطعنامهای بهاتفاق آراء بهتصویب رسید که در آن شووینیسم محکوم شده و اعلام شده بود که اکثریت عظیم ملتهای آلمان و فرانسه خواهان صلح و حل کشاکشهای بینالمللی بهمیانجی دادگاههای صالح هستند.
[2]. در سال 1900 دولت آلمان، قتل فرستادهی آلمانی در پکن، در جریان قیام ایهوتان [Ihotuan] را بهانه و مناسبتی برای اعزام نیروهای نظامی و پیشبرد منافع خود در شرق آسیا قرار داد. این نیروهای مداخلهگر خارجی همراه با سربازان دیگرِ قدرتهای امپریالیستیْ جنبش ملی و رهاییبخش چینیها را بیرحمانه سرکوب کردند.
[3]. در جریان لشکرکشی 1907 ـ 1904 آلمانیها برای سرکوب هِرروها در جنوب غربی آفریقا [نامیبیا]، سربازانِ نیروهای استعماریِ آلمانْ مردم بومی را به بیابان راندند و آب را بر آنها بستند. ژنرال لوتار دستور داد همه را بکشند و اسیر نگیرند، زنان و کودکان را به گلوله ببندند، بهطوریکه هِرروها اسیر مرگی سنگدلانه شوند. (در 1904 اقوام هِررو و هوتن توت [Hottentot] علیه سلطهی استعمار و امپریالیسم آلمان قیام کردند. این قیام که خصلتی آزادیبخش داشت، با شکست و از میان رفتن شُمار بسیار زیادی از مردم این اقوام پایان یافت، آنگاه که سربازانِ استعمارگر در جنگی سه ساله سرکوبی بهشدت بیرحمانه علیه این اقوام اعمال کردند.)
@adabyatedigar | 926 |
| 12 | جنگ و طبقهی کارگر
رزا لوکزامبورگ
ترجمه: کمال خسروی
حتی یک هفته نمیشود که گماردهی نظامیگری آلمان، فالکن هاین [Falkenhein] در رایشتاگ اعلام کرده است کسی که نتواند در آینده روی ارتش آلمان حساب کند، چنانکه در گذشته همیشه روی آن حساب میشد، آن کس بویی از کل تمدن نبرده است. در این عبارتْ جانمایهی نظامیگریِ امروزی بهدقت سرشتنمایی شده است. و دادستان «عزیز» من [کسیکه رزا لوکزامبورگ را به خیانت به وطن متهم کرده بود]، در فرانکفورت درشتترین کلام را برگزیده است، هنگامیکه میگوید: سوسیال دمکراتی که دست به تبلیغ و تهییج علیه نظامیگری میزند، باید سالهای سال زندانی شود، چراکه او به شاهرگ دولت سوءقصد کرده است.
پس، اطاعت کورکورانهی سربازانْ شاهرگِ دولت است؛ اما زمانیکه سرباز، تفکر بههدفمندیِ فرمان را آغاز میکند، بهجای آنکه دستافزارِ کور همهی فرمانهای صادرشده از سوی بالادستان باشد، آنگاه دیگر شاهرگ دولت نیست و کل جلال و جبروت دولت نظامیِ امروز از هم میپاشد. نظامیگرانْ فرمانبرداریِ بیقیدوشرط و بردهوار را شاهرگ دولت مینامند. برعکس، نگران تأمین معاش و غذای خلق گرسنه نیستند.
از دههها پیش تودههای مردم آلمان تشنهی آموزش و دانشاند. این ثمرهی کارِ روشنگرانهی ماست. اما طبقات حاکم ابداً در فکر تأسیس و تجهیز مدارس مردمی نیستند، چراکه مدارسِ مردمیْ شاهرگِ دولت بهشمار نمیآیند. این حرف سوسیال دمکراتها نیست، بلکه ادعای نمایندهی والامقام دولت طبقاتی کنونی است. اما دادستان [کذایی] و وزیر جنگ ما را متهم کردهاند که وطنپرستان خوبی نیستیم، حتی موجود کوچکی مثل من، متهم است به اینکه بیوطنی نفرتانگیز باشد. در حالیکه اگر اساساً کسی محق باشد کلمهی وطن را بر زبان آورد، آن کس مائیم، همانا مردم کارگر که حفظ و بقای کل جامعه در دستان اوست. بیگمان ما بر این باور نیستیم که همهی خلقها باید همچون اهریمنانی درنده آمادهی خیزش علیه یکدیگر باشند و در نهایت حق با کسانی باشد که بیشتر از دیگران از کشتهْ پُشته میسازند. برعکس، ما بر این باوریم که علاقهی بشریت بیشتر به این سو است که همهی خلقها بدون کوچکترین تمایز در نژاد، زبان و باورهای ایمانیشانْ میتوانند در صلح و دوستی کامل با هم و در کنار یکدیگر زندگی کنند و در تحقق وظایف و تکالیف فرهنگ و تمدن بر یکدیگر پیشی بگیرند. بیگمان ما قربانی و تسلیم این فریب نمیشویم که بدون امحای سرمایهداری این آرمان قابل تحقق است. از اینطریق خود را متمایز میدانیم از آنهایی که فقط چندصباحی پس از بازگشت از کنفرانس برن[1]، چه در فرانسه و چه در آلمان به نجومیترین لایحههای ارتشی ــ که بشر بهخود دیده است ــ رأی مثبت دادهاند. به این ترتیب، حرف ما این است که مادامی که سرمایهداری حاکم است، جنگها گریزناپذیرند و با این گفته بههیچوجه نمیخواهیم خلقها را بیدفاع کنیم. برعکس، ما میخواهیم که کل مردان قابل اعزام به جنگ، مسلح شوند. آنگاه تصمیم دربارهی جنگ و صلح در دستان صادق خلق میماند.
اگر تلاشهای نظامیگری امروز واقعاً در جهت دفاع از وطن بود، آنگاه نیازی به نظام رسوای آزاررسانی به سربازان وجود نداشت. یا اینکه اساساً انسانی پیدا میشود که جداً باور داشته باشد، سربازِ پایمالشده با شوق و ذوق خاص به جنگ میرود؟ این آزاررسانی به سربازان متعلق به هستهی آهنین شیوههای آموزش و پرورش نظامی است. این آزارها ضروریاند تا از سربازان بردههایی بیدفاع بسازند که میتوان آنها را مأمورِ انجام هرگونه جنایتی کرد، کسانیکه اجازه میدهند مأمورِ انجامِ آن اقدامات تنفربرانگیز شوند که ما در جنگ چین [2] علیه قوم هِرِرو [Herero] [3] [در نامیبیا] بهناگزیر تجربه کردیم. اما برای آنکه سرباز آماده باشد بدون خم به ابرو آوردن به برادر کارگرش و به پدر و مادر خود شلیک کند؛ چنین تربیتی لازم است. | 814 |
| 13 | باتلر معتقد است مردانگی سمی خصلتِ ذاتی مردان نیست، بلکه محصول ساختارها و هنجارهای اجتماعی است. او از «پیمان برادری» (pact of fraternity) میان مردان انتقاد میکند؛ پیمان برادری توافقی خاموش بین مردان است که اغلب خشونت ضد زنان و گروههای بهحاشیهراندهشده را نادیده میگیرد. این پیمان معافیت از مجازات را تداوم میبخشد و خشونت ضد زنان را بخشی از زندگی روزمره و رفتاری عادی جلوه میدهد. باتلر استدلال میکند که برچیدن این پیمان مستلزم آن است که مردان، حتی به قیمت طرد اجتماعی، به طور فعال با چنین هنجارهایی مخالفت کنند.
به نظر باتلر آسیبرساندن به دیگری، نوعی تجاوز به انسانیتِ خود فرد، یا ازدستدادن بینش نسبت به انسانیتِ خود، یا حتی نابودی آن است؛ پسران اغلب از هنجارهای مردانهای که مجبور به اجرای آن هستند، رنج میبرند، به خصوص اگر این هنجارها وحشیانه، تحقیرکننده یا خشونتآمیز باشند. این پسران به چیزی تبدیل میشوند که از درون صدمه دیده است؛ مردانی آسیبدیده میشوند. وقتی مردان خشونت میورزند دختران و زنان هستند که آسیب میبینند، اما اگر از منظر عدالت ترمیمی نگاه کنیم هر دو طرف آسیب دیدهاند و هر دو طرف باید تغییر کنند و روایتهای خود را بازگو کنند؛ اگر دختران و زنان آسیب دیدهاند مردان باید در تلاش برای جبران، مسئولیت کارهایی را که کردهاند بپذیرند.
باتلر این پرسش را طرح میکند که چرا مردان جذب مردستانها (مَنوسفیِرها) میشوند؟ مردستانهایی که در شبکههای آنلاین اغلب ترویجکنندهی زنبیزاری و ضدیت با فمینیسم هستند. او معتقد است که ناامنیهای اقتصادی و اجتماعی نقش مهمی در ایجاد چنین جذابیتی ایفا میکنند. پسرانی هستند که با هنجارها مطابقت ندارند، در مدارس مورد آزار و اذیت قرار میگیرند و «نازکنارنجی» دیده میشوند، و از طرف دیگر دخترانِ قوی هستند که به چشم یک تهدید نگریسته میشوند. در جامعهی امروز شمار زیادی از مردان جوان خشمگین و منزوی هستند، به اینترنت دسترسی دارند و در واقعیت نمیتوانند رابطهی مطلوب خود را با دیگری برقرار کنند، بنابراین جذب مردستانها میشوند؛ آنها به ترامپ رأی دادند چون فکر میکردند دنیا علیه آنهاست و مقصرِ این وضعیت را فمینیسم میدانند، این مردان احساس میکنند از حقوق خود محروم شدهاند یا تغییرات اجتماعی را نوعی تهدید تلقی میکنند، و به دنبال تسلی خاطر میروند و در مردستانهایی که مروج و تقویتکنندهی مفاهیم سنتی برتری مرداناند احساس تعلق میکنند. جذبشدن به چنین گروههایی که در طیف راست افراطی قرار میگیرند در واقع واکنشی است به احساس ازدستدادن جایگاه و میل به بازیابی کنترل.
با اینکه برخی اعضای این مردستانها آشکارا با جودیت باتلر و ایدههای او خصومت دارند، باتلر از همدلی با این افراد میگوید. او معتقد است که شناخت و در نظر گرفتن علل زمینهایِ خشم و نارضایتی این مردان برای ایجاد گفتوگو و تغییر ضروری است. همچنین او تأکید میکند که پاسخگوکردن افراد در قبال کنشهایشان اهمیت دارد و ساختارهای اجتماعی که رفتارهای سمی را امکانپذیر میسازند باید به چالش کشیده شود؛ او امیدوار است روزی این مردان بتوانند مسئولیت اعمال خود را بپذیرند و به نوع دیگری از انسان تبدیل شوند.
@adabyatedigar
https://t.me/Our_Archive/1358 | 1 177 |
| 14 | راه نجات پسران از «مردستان»ها از نگاه جودیت باتلر|شیرین کریمی
مَنوسفیِر (Manosphere) اصطلاحی که بیش از یک دهه است در میان انگلیسیزبانان رواج یافته است؛ این اصطلاح از ترکیب دو واژهی Man به معنی مرد و sphere به معنی سپهر تشکیل شده است؛ در زبان فارسی میتوان برای آن معادلهایی مانند «مردستان»، «حیطهی مردان»، «سپهر مردان»، «فضای مردان» و «مردکده» را در نظر گرفت. در متن حاضر از معادل مردستان استفاده میشود. مردستانها جمعها و گروههای آنلاین در وبسایتها، شبکههای اجتماعی، و پیامرسانها هستند که در آنها اعضا، که همگی مرد هستند، برخی از اشکال خصومت با زنان و زنستیزیِ اغراقآمیز را ترویج و تشویق میکنند. اعضای این گروهها به بحث و تبادل نظر در مورد مسائل مردان میپردازند؛ این فضاها معمولاً از اصطلاحات خاصی برای بیان نظراتشان استفاده میکنند، که ممکن است حاوی نوعی انتقاد از جامعهی مدرن و نقشهای جنسیتی باشد. در مردستانها اعضا به جنبههای مختلف زندگی مردان، از جمله روابط با زنان، مردانگی، مشکلات اجتماعی و اقتصادی، نقدِ فمینیسم، و همچنین مسائل مربوط به سلامت روان مردان میپردازند. اصطلاح مردستان یا مَنوسْفیِر اغلب متضمن مفاهیمی مانند مسائل حقوقی مردان و گاه دیدگاههای ضد زن نیز میباشد. همچنین این اصطلاح برای فعالیتها، رسانهها یا چهرههای برجستهای به کار میرود که به نظر میرسد ترویجدهندهی مردانگی سمی هستند، به خصوص زمانی که با ایدئولوژیهای راستگرا مرتبط باشند. به نوشتهی سارا برنشتاین در نیویورک تایمز نمونهی طرز فکری که درون، و از طریقِ، مردستانها به سایر مردان تسری پیدا کرده است بدبینی رمانتیک است که این ایده را مطرح میکند که قرارِگذاشتن با زنانِ امروزی برای شروع رابطهی عاشقانه، محکوم به شکست است و نمیتوان به زنان مدرن اعتماد کرد.
اما مردستانها مدافعانی هم دارند. حامیانِ مردستانها این فضاها را مکانهایی برای تبادل نظر مثبت دربارهی مردان و مسائل مربوط به آنان میدانند. نویسندگان و سخنگویانی که در این فضاها فعالیت میکنند، ممکن است دیدگاههای متفاوتی داشته باشند؛ از نظرات انتقادی و آموزنده تا نظرات افراطی و خصمانه. مثلاً بن ریچ و ایوا بوجالکا مینویسند بسیاری از مردان جوان، نه با نفرت از زنان، بلکه با تمایل به رفع ابهام دربارهی نحوهی عملکرد دنیای اطرافشان (و مهمتر از آن، نحوهی عملکرد رابطه با زنان) با مردستانها آشنا میشوند. اما ورود به این فضاها و معاشرت با سایر اعضا میتواند تقویتکنندهی ضدیت با فمینیسم، ستیز با زنان و ترویج مردانگی سمی شود.
جودیت باتلر، فمینیست و نظریهپرداز آمریکایی، در گفتوگویی با کانال PoliticsJOE در یوتوب مباحثی را طرح میکند که میتواند پاسخی به این پرسش باشد: «چگونه میتوانیم پسران را از مردِستانها نجات دهیم؟»؛ ویدئوی کامل این گفتوگو را میتوانید در اینجا مشاهده کنید. در ادامه چند نکتهی کلیدی که باتلر در این گفتوگو و در پاسخ به این مسئله بیان میکند آمده است. باتلر به مردانگی سمی و پویایی مردستانها و جذابیت این فضاها برای پسران پرداخته و بینشهای او برای درک سازوکار این فضاها روشنگر است. | 997 |
| 15 | آنها هنوز جواناند
همین الان که این خبرها را میخوانید، محور مقاومت جنگ میان دو نیروی ضدبشری را جنگ میهنی میخواند و میگوید باید طرف جمهوری اسلامی ایستاد. اینان فراموش کردهاند که جمهوری اسلامی خود یکی از طرفین اصلی جنگ است و هرگونه نزدیکشدن به جانیان داخلی – به هر بهانهای- حکم مرگ است. و باز فراموش کردهاند که این مردم چهار دهۀ تمام با دشمن داخلی در جنگ بودهاند و کسی قرار نیست گوشت دم توپ فاشیستهای حزباللهی شود.
۱۲ حکم اعدام در پرونده میدان علیخانی اصفهان
علیرضا سپاهی (متولد ۱۳۸۰) – محکوم به چهار بار اعدام
ابوالفضل سپاهی (متولد ۱۳۸۲) – محکوم به سه بار اعدام
علیرضا رئیسی (متولد ۱۳۸۳) – محکوم به دو بار اعدام
قائم حسینی (متولد ۱۳۸۴) – محکوم به دو بار اعدام
گلمحمد محمدی (متولد ۱۳۸۱)
شهروند افغانستان که بنا بر گزارشها به معترضان پناه داده بود – محکوم به دو بار اعدام
امیرحسین صفری (متولد ۱۳۷۷) – محکوم به اعدام
امیرحسین ملکی (متولد ۱۳۸۵) – محکوم به اعدام
علی دشتی (متولد ۱۳۸۵) – محکوم به اعدام
امیرحسین ابراهیمی انالوجه (متولد ۱۳۸۵) – محکوم به اعدام
شروین باقریان (متولد ۱۳۸۶) – محکوم به اعدام
عرفان اسفندیاری (متولد ۱۳۸۶) – محکوم به اعدام
ابوالفضل ابراهیمی (متولد ۱۳۸۶) – محکوم به اعدام | 1 185 |
| 16 | قهر کرد و رفت
ترانه: Aslan Aslanov
موسیقی: Andrey Babayev
صدا: ایلول کورکماز
چنگ: تارا جاف
[در اینستاگرام]
@adabyatedigar|#music | 1 236 |
| 17 | وقتی واکنشمحوری بهجای تضعیف، گفتمان رقیب را ترند میکند
کنشگران و گروههای سیاسی در بسیاری از تقابلهای سیاسی در فضای دیجیتال، بهجای تولید روایت ایجابی، بخش عمدۀ انرژی خود را صرف نقد رقیب میکنند و اغلب کنشهای خود را بر اساس واکنش به رقیب تنظیم میکنند. این مساله بهخصوص در مورد نیروهای چپ که داعیۀ سازماندهی دارند و دارای پشتوانۀ نظری غنی هستند، بیشتر به چشم میآید. این الگو باعث تولید گستردۀ محتوایی میشود که مستقیم یا غیرمستقیم بر گفتمان هدف متمرکز است و حول محور نقد یا طرد رقیب شکل گرفته است. این فرآیند، حجم بالایی از توجه را به همان گفتمان مورد نقد جلب میکند.
در منطق الگوریتمها، نقد یا نفی نوعی «تعامل» است. هر واکنش ــ مانند توییتهای تحقیرآمیز، نقلقولهای طعنهآمیز، پستهای افشاگرانه یا پاسخهای توهینآمیز ــ سیگنالی تولید میکند که از نظر این سامانهها، نشاندهندۀ اهمیت محتواست و از منظر الگوریتمها نوعی engagement (تعامل و درگیری) محسوب میشود. یافتهها نشان میدهد که حتی تعاملات خشمآلود نیز باعث افزایش توزیع محتوا میشود. در واقع مخالفت شدید، توجه شدید را به همراه میآورد و آن نیز برای «اقتصاد توجه» ارزش بالاتری به همراه میآورد.
چرخۀ بازخورد الگوریتمی و فرآیند
برجستهسازی ناخواسته، معمولاً از سه مرحله تشکیل میشود. نخست کنشگران سیاسی محتوایی دربارۀ رقیب منتشر میکنند. سپس کاربران از طریق بحث، واکنش یا اشتراکگذاری با آن محتوا درگیر میشوند؛ و در نهایت الگوریتمها این رفتار را بهعنوان نشانۀ اهمیت محتوای اولیه تشخیص داده و آن را به کاربران بیشتری نمایش میدهند. این چرخه بهتدریج موجب افزایش برجستگی (salience) گفتمان هدف میشود، حتی اگر همۀ توجه صرفاً منفی باشد.
پیامدهای ساختاری این فرآیند و نتیجۀ این سازوکار، آن است که گفتمان مورد نقد، در مرکز توجه قرار میگیرد و فرصت دیدهشدن برای چهرهها و روایتهای آن گفتمان بیشتر میشود. اگرچه میتواند سطح آگاهی عمومی را افزایش دهد، اما مجال و فرصت گفتمانسازی ایجابی را کاهش میدهد. به عبارت دیگر، کنشگران منتقد، بهجای تولید گفتمان بدیل، در نقش «تقویتکنندۀ واکنشی» ظاهر میشوند و تقابلهای سیاسی به چرخههای واکنشمحور فروکاسته میشوند.
در نتیجه، ساختار «اقتصاد توجه» میتواند نظم گفتمانی را بهنحوی تغییر دهد که با نیّت اولیۀ کنشگران سیاسی همسویی نداشته باشد. این مساله با مطالعات مشابه در مورد تقویت ناخواستۀ راست افراطی در آمریکا و اروپا نیز تطابق دارد.
این تحلیل نشان میدهد که اقتصاد توجه، صرفنظر از محتوای پیام، از طریق سازوکارهای الگوریتمی، گفتمانهایی را تقویت میکند که بیشترین ظرفیت تولید واکنش را دارند. در واقع، منطق اقتصاد توجه، ساختاری است که در آن قدرت گفتمانی تابع قدرت برانگیزانندگی است، نه قدرت استدلالی یا اخلاقی. در این ساختار، نقد شدید یا گسترده، نه تنها ابزار تضعیف گفتمان هدف نیست، بلکه محرّک انتشار آن است و مواجهۀ منفی میتواند به گسترش دیدگاه مخالف منجر شود.
چنین وضعیتی پیامدهای مهمی برای تحلیل سیاسی در عصر شبکههای اجتماعی دارد و نشان میدهد که منطق پلتفرمها نقش پررنگی در بازتوزیع قدرت گفتمانی دارد و کنشهای قصدشده با پیامدهای واقعی ممکن است در تضاد باشند. به عبارت دیگر کنشگران سیاسی نیت خود را در برابر سازوکارهای پلتفرم از دست میدهند و گفتمان سیاسی بیش از هر چیزی تابع منطق پلتفرمها میشود.
براساس این تحلیل، رابطۀ میان اقتصاد توجه، الگوریتمهای ارزش و برجستهسازی ناخواسته، سازوکاری مهم در شکلگیری گفتمانهای سیاسی در شبکههای اجتماعی است. در این منطق، تمایز میان توجه مثبت و منفی از بین میرود و هر نوع مواجهه، بهویژه مواجهۀ واکنشی، به تقویت گفتمان مقصد میانجامد. به عبارت دیگر، نقد گستردۀ یک گفتمان سیاسی ــ به دلیل برانگیختن واکنشهای شدید ــ در نهایت به افزایش ارزش و وزن رسانهای آن منجر میشود.
تحلیل مصداقی فضای رسانهای ایران نشان میدهد که این سازوکارها میتوانند موجب تقویت و ارتقای ناخواستۀ برخی گفتمانهای سیاسی شوند، بدون آنکه این پیامد الزاماً نتیجۀ انتخاب کنشگران باشد. این پدیده بر اهمیت تحلیل ساختاری رسانهها و آگاهی نسبت به منطق «اقتصاد توجه» در کنشگری سیاسی در فضای دیجیتال تأکید میگذارد و ضرورت بازاندیشی در شیوۀ تحلیل گفتمانهای سیاسی را نشان میدهد؛ در عصری که در آن نه محتوا، بلکه «توجه» تعیینکنندۀ ارزش است.
@adabyatedigar | 1 200 |
| 18 | جنگ پرچم؛ چگونه یک جدال هویتی، گفتمان سلطنتطلبی را برجستهتر کرد؟
فضای رسانهای ایران، بهویژه در شبکههای اجتماعی فراملی (ایکس و اینستاگرام) که محیط اصلی گردش اطلاعات سیاسی میان گروههای ایرانی محسوب میشود، به شدت واکنشمحور، مبتنی بر تنش و قطبیسازی است. در چنین زمینهای، تقابل میان گروههای سیاسی مختلف، اغلب بهصورت زنجیرهای از نقدها، پاسخها و جدلهای پیدرپی به نمایش در میآید. ویژگیهای ساختاری پلتفرمها و الگوریتمهای حاکم بر آن نیز این چرخه را تقویت میکنند.
در این فضا، گفتمانهای سیاسی ــ از جمله گفتمان چپ و گفتمان سلطنتطلبی ــ در محیطی عمل میکنند که انتشار محتوا بهشدت به سازوکارهای الگوریتمی حساس است. هرچه مواجهۀ کاربران با یک موضوع بیشتر باشد، صرفنظر از جهت و رویکرد این تعامل، احتمال برجستهشدن آن را افزایش میدهد، حتی اگر این مواجهه در قالب نفی و مخالفت باشد. به این منظور کافی است برای نمونه، وزن گفتمان سلطنتطلبی را در شبکههای اجتماعی، پیش و پس از مجادله بر سر پرچم ایران در اوج جنبش ژینا مد نظر قرار دهیم.
درگیری بر سر نماد پرچم، به جای آنکه پرچم شیروخورشید را تضعیف کند، آن را به موضوع داغ (trending topic) روز تبدیل کرد. درگیری چپها بر سر پرچم در آن مقطع زمانی، حجم قابل توجهی از توجه (attention) و دیدهشدن (visibility) را به نماد و گفتمان سلطنتطلبی در توییتر (ایکس) تزریق کرد. این منازعات، انرژی کلی اپوزیسیون را از هدف مشترک منحرف نمود و باعث شد گفتمانهای هویتی و نمادین سلطنتطلبی، به جای آنکه در حاشیه بمانند، به کانون بحثهای عمومی تبدیل شوند.
وقتی گروههای چپ با توییتهای پرحجم علیه نماد پرچم شیروخورشید موضع میگرفتند، الگوریتم توییتر (ایکس) این موضوع را بهعنوان یک جنجال پرمخاطب شناسایی میکرد و آن را به کاربران بیشتری (که لزوماً سلطنتطلب نبودند) نشان میداد. بهعلاوه بخش قابل توجهی از ظرفیت رسانهای که میتوانست به نقد سیستم حاکم یا سازماندهی اعتراضات اختصاص یابد، به جدال داخلی و دفاع از نمادها منحرف شد.
هنگامی که یک گروه بزرگ مثل چپها وقت و انرژی زیادی را صرف نقد یک گروه دیگر میکنند، بهطور ناخواسته به آن گروه، جایگاه و اهمیتی در حد یک رقیب اصلی میدهند که قبل از آن ممکن بود در فضای کلی جنبش فاقد چنین جایگاهی باشند. این امر عملاً گفتمان سلطنتطلبی را (با وجود حجم نه چندان بالای نفرات آن در کل اپوزیسیون) به یک بازیگر اصلی در فضای توجۀ عمومی تبدیل کرد.
چپها با تمرکز بیش از حد بر حمله به گفتمان سلطنتطلبی، ناخواسته خود را در یک جبههگیری هویتی قرار دادند. این امر بهطور متقابل منجر به تضعیف یا به حاشیه رفتن گفتمان چپ در حوزههای تخصصی و مسائل طبقاتی گردید.
این منازعات رسانهای، بهجای کاهش وزن سلطنتطلبان، باعث تغییر فاز و افزایش توجه بیشتر به جریان سلطنتطلبی و نمادهای مورد مناقشه شد. در واقع جریان چپ بهجای تمرکز بر معرفی آلترناتیوهای خود، به یکی از عوامل اصلی برجسته کردن و ترند شدن نماد مورد نظر سلطنتطلبان تبدیل شد. این درگیریها، کانون توجه افکار عمومی را از مسائل مشترک بهسمت بحثهای هویتی و نمادین منتقل کرد و این جابهجایی به نفع گروهی تمام شد که نماد مورد بحث، مرکز ثقل گفتمان آنها بود.
بهعلاوه منازعات گسترده با سلطنتطلبان بر سر نمادهایی مانند پرچم، عموماً به کاهش وزن نسبی و اثربخشی گفتمان چپ در زمینههای اصلیاش منجر شد. مهمترین پیامد این منازعات برای گفتمان چپ، از دست دادن سهم توجه در فضای مجازی بود. درگیریهای طولانی بر سر نمادهای هویتی (پرچم، تاریخ، سلطنت) بخش بزرگی از نیروی توییتری و فکری جریان چپ را مشغول کرد. این انرژی میتوانست صرف تحلیلهای اقتصاد سیاسی، مطالبات کارگران، عدالت اجتماعی و مسائل مرتبط با تحلیل طبقاتی شود. در نتیجه، گفتمان چپ به جای آنکه «نقد نظام سیاسی بر اساس ساختار طبقاتی» را برجسته کند، درگیر «جنگ هویتی با یک گروه رقیب اپوزیسیون» شد.
چپها با تمرکز بیش از حد بر حمله به گفتمان سلطنتطلبی، ناخواسته خود را در یک جبههگیری هویتی قرار دادند. این امر بهطور متقابل منجر به تضعیف یا به حاشیه رفتن گفتمان چپ در حوزههای تخصصی و مسائل طبقاتی گردید. گفتمان چپ بهجای تمرکز بر اقتصاد سیاسی و بحرانهای معیشتی، به دفاع از موضع هویتی خود در مقابل سلطنتطلبان و پاسخگویی به حملات پرداخت و فرصت برجستهسازی مطالبات طبقاتی را از دست داد. | 945 |
| 19 | چگونه واکنش رسانهای چپ به تقویت گفتمان سلطنتطلبی انجامید؟
در اقتصاد توجه، نفی و نقد همانقدر برای الگوریتمها ارزش دارد که تبلیغ و تأیید؛ هر واکنش، یک امتیاز است. به همین دلیل، حملات گسترده چپها به گفتمان سلطنتطلبی نهتنها آن را تضعیف نکرد، بلکه بهواسطه سازوکارهای الگوریتمی، آن را برجستهتر و پرقدرتتر کرد.
محمدمهدی نجفی در این یادداشت نشان میدهد چگونه الگوریتمها، بدون توجه به نیت کنشگران، منازعات سیاسی را به چرخهای واکنشمحور و تقویتکننده تبدیل میکنند.
نقد یا پروبال دادن به گفتمان سلطنتطلبی؟
ظهور پلتفرمهای اجتماعی طی دو دهۀ اخیر، الگوهای تولید، توزیع و مصرف اطلاعات را دگرگون کرده است. رقابت بر سر توجه کاربران، ویژگی اصلی رسانههای دیجیتال معاصر است. در فضای رسانه، «توجه» مهمترین منبع کمیاب و ارزشمند است و پلتفرمها بر اساس سازوکاری که «اقتصاد توجه» (attention economy) نامگذاری شده، محتوا را نه بر پایۀ صحت، اخلاق یا کیفیت، بلکه بر اساس توان آن در جذب و حفظ توجه کاربران، گزینش و توزیع میکنند. به عبارت دیگر، ارزش بیشتر از طریق جلب توجه تولید میشود تا از طریق کیفیت، حقیقت یا غنای معرفتی محتوا. در این بستر، شبکههای اجتماعی با بهرهگیری از الگوریتمهای پیچیده، توجه را بر اساس شاخصهای رفتاری همچون نرخ کلیک، زمان توقف، تعداد واکنشها و حجم گفتوگو اندازهگیری، طبقهبندی و توزیع میکنند، و همین امر آنها را به بازیگران اصلی شکلگیری گفتمانهای سیاسی تبدیل میکند. در واقع الگوریتمها بهعنوان تنظیمکنندگان اصلی جریان اطلاعات عمل کرده و ارزش را تعیین میکنند.
یکی از پیامدهای این منطق، پدیدۀ «برجستهسازی ناخواسته» (unintended salience) است؛ یعنی وضعیتی که در آن حتی مواجهۀ انتقادی، نفیکننده یا منفی به یک موضوع یا گفتمان، به افزایش دیدهشدن آن میانجامد. این پدیده در ادبیات رسانهای با مفاهیمی همچون algorithmic amplification, negative engagement و unintended consequences of visibility توصیف شده است. در نتیجه، کنشهای واکنشی کنشگران سیاسی میتواند ناخواسته به بازتولید یا تقویت گفتمانی بیانجامد که علیه آن وارد عمل شده است.
در فضای رسانهای ایران نیز تقابل رسانهای میان گروههای چپ و گفتمان سلطنتطلبی نمونهای قابل تحلیل از این مساله است و نشان میدهد که چگونه سازوکارهای «اقتصاد توجه» و «الگوریتمهای ارزش» (value algorithms) باعث میشوند مواجهۀ منفی با یک گفتمان سیاسی، به جای تضعیف، موجب تقویت و برجستهسازی آن شود.
اقتصاد توجه چیست؟
مفهوم «اقتصاد توجه» نخستین بار با تأکید بر محدودیت ظرفیت شناختی انسان مطرح شده است. در این چارچوب، «توجه» کالایی کمیاب است و محتواها برای کسب آن رقابت میکنند. در واقع در رسانههای مدرن، ارزش نه از طریق محتوا، بلکه از طریق توان محتوا در جلب توجه تولید میشود؛ یا به عبارت دیگر، ارزش محتوا به توان آن در جلب توجه بستگی دارد. بنابراین، محتواهایی که برانگیزانندهترند ــ حتی اگر منفی یا بحثبرانگیز باشند ــ ارزش رسانهای و اقتصادی بالاتری دارند. در این مدل، توجه مثبت و منفی از نظر اقتصادی معادل هم هستند؛ زیرا هر دو «زمان و انرژی شناختی» تولید میکنند و به یک اندازه الگوریتمها را درگیر میکنند.
پلتفرمها از طریق شاخصهای رفتاری (behavioral metrics) از قبیل زمان مشاهده، نرخ اشتراکگذاری، حجم و شدت واکنشها، ارزش محتوا را محاسبه میکنند. الگوریتمها از «کیفیت» داوری انسانی بیخبرند و به وضعیت هنجاری یا اخلاقی محتوا توجهی ندارند؛ آنها تنها «شدت» رفتار را اندازهگیری میکنند. بنابراین، توجه مثبت و منفی از نظر سیستم، یکسان است. هرگونه تعامل، حتی در قالب نقد یا نفی، سیگنال ارزشآفرین محسوب میشود.
پژوهشهای روانشناسی اجتماعی نشان میدهند که محتواهای خشمبرانگیز، تنشزا، تحریککننده یا قطبیشده احتمال بیشتری برای مشارکت دارند. از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی و پلتفرمها برای افزایش زمان حضور کاربران، این نوع محتوای برانگیزاننده و هیجان منفی را ترجیح میدهند و بیشتر توزیع میکنند. نتیجه آن است که هر نوع مواجهه، حتی واکنش انتقادی و منفی، به تقویت محتوای هدف منجر میشود و آن را ناخواسته برجسته میکند.
جریان چپ بهجای تمرکز بر معرفی آلترناتیوهای خود، به یکی از عوامل اصلی برجسته کردن و ترند شدن نماد مورد نظر سلطنتطلبان تبدیل شد.
پدیدۀ برجستهسازی ناخواسته به وضعیتی اشاره دارد که مواجهه با یک گفتمان سیاسی ــ صرفنظر از جهتگیری آن مواجهه ــ موجب افزایش برجستگی آن گفتمان در فضای رسانهای میشود. به عبارت دیگر، یک گفتمان بهواسطۀ نقد گسترده، در معرض دید بیشتری قرار میگیرد. این پدیده نشان میدهد که منطق رسانههای دیجیتال گاه برخلاف نیت کنشگران عمل میکند. | 1 002 |
| 20 | نگاه اردوگاهی چپ به جنگ ایران
مصاحبه هیدرا با ژیلبر آشکار فیلسوف لبنانی-فرانسوی
[چرا بسیاری از فعالان چپ به مرگ مردم به واسطه جنگ واکنش نشان دادند و در همان حال به کشتهشدن هزاران انسان توسط جمهوری اسلامی توجهی نکردند!]
©هیدرا • [یوتیوب]
•••
در همین رابطه:
• چپ نئوکان و ناسیونالیسم شیعی
@Our_Archive | 1 419 |
