ادبیات دیگر
Open in Telegram
کانال پیشنهادی: @Our_Archive ... اینستاگرام: instagram.com/adabyatedigar فیسبوک: www.facebook.com/adabyatedigar ادبیات دیگر هیچ ادمین مشخصی که با اعضاء در تماس باشد ندارد!
Show more6 740
Subscribers
-124 hours
-47 days
-230 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+11
in 0 channels
August '26
+73
in 2 channels
Get PRO
July '26
+80
in 3 channels
Get PRO
June '26
+71
in 2 channels
Get PRO
May '26
+105
in 5 channels
Get PRO
April '26
+27
in 1 channels
Get PRO
March '26
+13
in 1 channels
Get PRO
February '26
+77
in 9 channels
Get PRO
January '26
+38
in 7 channels
Get PRO
December '25
+71
in 6 channels
Get PRO
November '25
+105
in 7 channels
Get PRO
October '25
+81
in 7 channels
Get PRO
September '25
+88
in 7 channels
Get PRO
August '25
+68
in 7 channels
Get PRO
July '25
+109
in 5 channels
Get PRO
June '25
+60
in 4 channels
Get PRO
May '25
+131
in 9 channels
Get PRO
April '25
+95
in 8 channels
Get PRO
March '25
+121
in 6 channels
Get PRO
February '25
+64
in 7 channels
Get PRO
January '25
+85
in 2 channels
Get PRO
December '24
+108
in 4 channels
Get PRO
November '24
+94
in 6 channels
Get PRO
October '24
+76
in 4 channels
Get PRO
September '24
+103
in 6 channels
Get PRO
August '24
+120
in 7 channels
Get PRO
July '24
+89
in 4 channels
Get PRO
June '24
+85
in 8 channels
Get PRO
May '24
+177
in 12 channels
Get PRO
April '24
+123
in 3 channels
Get PRO
March '24
+179
in 7 channels
Get PRO
February '24
+104
in 3 channels
Get PRO
January '24
+183
in 9 channels
Get PRO
December '23
+199
in 9 channels
Get PRO
November '23
+103
in 9 channels
Get PRO
October '23
+132
in 4 channels
Get PRO
September '23
+111
in 0 channels
Get PRO
August '23
+85
in 0 channels
Get PRO
July '23
+109
in 0 channels
Get PRO
June '23
+154
in 0 channels
Get PRO
May '23
+164
in 0 channels
Get PRO
April '23
+144
in 0 channels
Get PRO
March '23
+111
in 0 channels
Get PRO
February '23
+118
in 0 channels
Get PRO
January '23
+155
in 0 channels
Get PRO
December '22
+267
in 0 channels
Get PRO
November '22
+193
in 0 channels
Get PRO
October '22
+178
in 0 channels
Get PRO
September '22
+188
in 0 channels
Get PRO
August '22
+78
in 0 channels
Get PRO
July '22
+60
in 0 channels
Get PRO
June '22
+86
in 0 channels
Get PRO
May '22
+53
in 0 channels
Get PRO
April '22
+63
in 0 channels
Get PRO
March '22
+73
in 0 channels
Get PRO
February '22
+41
in 0 channels
Get PRO
January '22
+45
in 0 channels
Get PRO
December '21
+77
in 0 channels
Get PRO
November '21
+111
in 0 channels
Get PRO
October '21
+86
in 0 channels
Get PRO
September '21
+92
in 0 channels
Get PRO
August '21
+121
in 0 channels
Get PRO
July '21
+119
in 0 channels
Get PRO
June '21
+74
in 0 channels
Get PRO
May '21
+82
in 0 channels
Get PRO
April '21
+113
in 0 channels
Get PRO
March '21
+129
in 0 channels
Get PRO
February '21
+101
in 0 channels
Get PRO
January '21
+104
in 0 channels
Get PRO
December '20
+6 297
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 06 September | +3 | |||
| 05 September | +2 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +2 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | +2 |
Channel Posts
| 2 | برای نوامبر نارنجی
(تلاش برای پایان دادن به خشونت علیه زنان)
یک ماه؛ سی بزنگاه
بیستونه: نام، نامخانوادگی، نامِ پدر؛ مادر کجاست؟
مهسا غلامعلیزاده
•••
°1 • °2 • °3 • °4 • °5
--------------------------------------------------
°6 • °7 • °8 • °9 • °10
---------------------------------------------------
°11 • °12 • °13 • °14 • °15
--------------------------------------------------
°16 • °17 • °18 • °19 • °20
--------------------------------------------------
°21 • °22 • °23 • °24 • °25
--------------------------------------------------
°26 • °27 • °28
@adabyatedigar|#women | 511 |
| 3 | قطره قطره، باران گُل مینگارد و
نَم نَمَک هم چشمانم تو را.
این چه سیلاب° سالِ بیگانگیست و چه درد بخشندهای
که اینچنین بیاعتنا
صخره به صخره
کوهِ سرم را میشکوفاند،
شاخه به شاخه و بوته به بوته
دستها و انگشتان خشکیدهام را
میرویاند و قاصدکوار
میبردم به آغوش سرخسِ عشقِ تو و
در یخبندانِ جانت سبز میکند مرا.
هو هو، باد دشتها را میسراید و
نفس نفس هم سینهام قامت تو را.
این چه گردباد سبزیست و
چه اسب بالدار افسانهای که برقآسا
ازین انتهای دنیا
میآید و بر میدارد و میبرد
به دوردستها
بسوی سیاه چادرِ قشلاقت مرا.
دانه دانه برف به کوه گوش میسپارد و
واژه واژه هم شعرِ من به سوزِ تو.
این چه بهمنِ زردیست و
چه کولاکِ حکایتی که اینچنین نابهنگام
در احتضارِ این روزِ سرد
همچون عشقِ برایموک*
دشت به دشت و کوه به کوه
از گذرگاهِ مرگِ سپید
روانه میکند به سویت مرا...
*برایموک: منظومهای عاشقانه در فرهنگ شفاهی کُردی که در آن پسری به نام برایموک (شکل تحبیب ابراهیم در کُردی) عاشق دختری به نام پری میشود. برایموک در میانه زمستانی سخت از روستایش رانده میشود و منظومه وصف مرارتهای اوست.
شیرکو بیکس
ترجمه: کامران متین
@adabyatedigar | 556 |
| 4 | با خشم به یاد آر: نگاهی به فیلم زمین و آزادی ساختۀ کن لوچ
محمودرضا عبداللهی
دانلود فیلم زمین و آزادی [لینک]
•••
در همین رابطه در کانال:
• درود بر کاتالونیا
• مرگ در مادرید
• اسب کهر را بنگر
@Our_Archive|#cinema | 629 |
| 5 | این وضع البته فقط حاصل سانسور نبود. حاصل ترکیب سانسور با خشونت، سرکوب و دروغ بود. اگر حکومتی بگوید فلان متهم را اعدام کرده، مسئولیت سیاسی و حقوقی عمل خود را پذیرفته است و میتوان دربارهی آن محاکمه، قانون، جرم، مجازات و مسئولیت سخن گفت و بحث کرد. اما اگر یک یا چند زندانی سیاسی برجسته را در زندان به رگبار ببندد و بعد مدعی شود که آنها در حال فرار کشتهشدهاند (مثل قضیهی قتل عام نه نفر زندانی از جمله بیژن جزنی)، دیگر موضوع متفاوت خواهد بود. اینجا دیگر حکومت هم دروغ گفته و جعل واقعیت کرده است. چرا اتهام دروغین امثال آل احمد برای قتلی که انجام نشده، ناپسند و فتنهانگیز است، اما دروغ و انکار حکومت برای قتل عامی که «کشته شدن در حال فرار» وانمود شده، نکوهیده و ناپسند نیست؟ حکومت سلطنت مطلقه در پوشاندن قتل مخالفان و ساختن روایتهای جعلی دربارهی آنان استاد بود: کشتهشدن در درگیری، در هنگام فرار، یا در جریان عملیات مسلحانه، در حالی که برخی از این قتلها در زندان و خارج از درگیریهای مسلحانه انجام گرفته بود.
به عنوان یک نمونهی معتبر و به شدت «خودی»، حکومت هیچگاه مسئولیت ترور «تیمور بختیار» (بنیانگذار و رئیس پیشین ساواک) در عراق را نپذیرفت، در حالی که شواهد و روایتهای متعددی دخالت ساواک در آن را تأیید میکنند. حالا اگر کسی بگوید که تیمور بختیار به دست ساواک کشتهشده، در حالی که ساواک این اتهام را نپذیرفته، چه تفاوتی بین اتهام آل احمد علیه حکومت و این اتهام وجود خواهد داشت؟ یعنی صرفِ انکار حکومت نمیتواند برای رد یک اتهام کافی باشد؛ بلکه باید شواهد و قرائن موجود هم آن را تایید کنند. وقتی حکومت، «منصور فرشیدی» (چریک فدایی) را که بعدها شواهد و شهادتهایی درباره زندهدستگیرشدن و مرگ او در بازداشت منتشر شد، در روایت رسمی «کشتهشده در درگیری» معرفی میکند، چرا نباید صمد بهرنگی را (که بسیار تاثیرگذارتر و حتی خطرناکتر از اوست) کشته و به دروغ گفته باشد که او غرق شده است؟! یعنی چرا مردم باید سخن حکومت را باور کنند؟
بیاعتمادی به حکومت، تاریخ دارد؛ یعنی مزمن است. جامعه یکشبه به حکومت بدگمان نمیشود. بیاعتمادی انباشته میشود، از حادثهای به حادثهی دیگر منتقل میشود و سرانجام به جایی میرسد که حتی وقتی حکومت دربارهی یک حادثهی واقعی راست میگوید، دیگر کسی حاضر نیست حرفش را بپذیرد. این یکی از تناقضهای بزرگ حکومتهای اقتدارگراست: برای آنکه همه چیز را کنترل کنند، حقیقت را جعل میکنند؛ و سرانجام چنان جهانی از دروغ و جعل میسازند که حتی حقیقتهای نادری که خودشان میگویند را نیز، دیگر کسی باور نمیکند.
@adabyatedigar | 40 |
| 6 | معرکهگیری بردگان سلطنت مطلقه بر شایعهی قتل «صمد بهرنگی»!
خالد رسولپور
هر بار در سالمرگ «صمد بهرنگی»، بردگان سلطنت مطلقهی ایرانی که نه از ادبیات چیزی میفهمند و نه از تاریخ و نه از گفتگو و نه از بدیهیات اصول تحقیق، سراغ تکه نان کپکزدهی شایعهی غرقکردن او توسط ساواک میروند که گویا جلال آل احمد ساخته و پرداخته بود. سپس به سنت خطیِ تداعی، یاد شایعهی کشتهشدن غلامرضا تختی میافتند که این یکی را هم گویا آل احمد برساخته بود. بعدتر جلال آل احمد مرتجع و شاگرد ناخلفِ احمد فردید هپروتی را که رسماً کتاب در «خیانت روشنفکران» و «جنایات کمونیست»ها تالیف و ترجمه کرده، «روشنفکر» و «چپ» مینامند. سپس انقلاب ضدسلطنتی چند سال بعد را به سبب همین دو شایعهی دروغ، اولاً جعلی و فریب، و ثانیاً ساخته و پرداختهی تمام عیار همان «چپ»ها و «روشنفکران» میدانند! و گویا دلیل چپها و روشنفکران برای مخالفت با سلطنت هم، ضدیت با مدرنیسم و ترقی کشور بوده است! زهی عقل مافنگی!
این که سلطنت به اصطلاح «دو هزار و پانصد و سی وهفت ساله»ی کوروش کبیر تا محمدرضا پهلوی با همین دو دروغ و فریب فروبپاشد قطعاً مضحکهای بیش نیست که تصور و استنتاجش فقط از ذهن سادهلوحان یا عوامفریبان برمیآید، اما اگر چنین باشد، وای به حال چنان سلطنتی و البته چنان وارث «بیدار»ی. مضحکتر آنکه اگر آن دو شایعه برساختهی جلال آل احمد بود و جز شایعات و دروغهای مشابه، عیبی و نقصی متوجه حضرت کبریای قبلهی عالم نبود، پس شایعهی کشتهشدن خود آل احمد توسط ساواک را چه کسی ساخت؟ به محض مرگ نابهنگام آل احمد (که گویا از فرط خَرنوشیِ عرق-سگی روی داده بود) در همهی محافل عوام و خواص ایرانی شایع شد که او را نیز ساواک کشته است؛ همانطور که برای علی شریعتی مزینانی و مصطفی خمینی هم چنان ساختند و به خورد عوام دادند. اما آن زمان که از آل احمد خبری نبود. پس چرا همچنان مرگ هر کس و ناکسی (که کافی بود ظاهر سرش به ظاهر تنش بیرزد) به عهدهی حکومت میافتاد؟ و چرا مردم چنان بی چونوچرا باور میکردند؟
شایعه از هیچ پدید نمیآید. شایعه، فرزندِ خلأ اطلاعاتی و بیاعتمادی است. وقتی خبر رسمی تنها روایتی است که حکومت اجازهی انتشارش را میدهد، مردم ناگزیر به خبرهای غیررسمی پناه میبرند. و خبر غیررسمی، خواه ناخواه، آمیزهای میشود از واقعیت، حدس، اغراق، ترس و گاه دروغ. شایعه را نمیتوان از محیط سیاسیای که آن را تولید کرده جدا کرد. جامعهای که یک بار فهمیده باشد روایت رسمی دربارهی مرگ یک مخالف میتواند دروغ باشد، دیگر با شنیدن خبر مرگ مخالفی دیگر، از نقطهی صفر شروع نمیکند، بلکه خبر تازه را بر روی حافظهی خبرهای قبلی میگذارد. باید میان «دروغ مخالفان» و «بحران اعتماد» فرق گذاشت. ممکن است کسی دربارهی مرگ صمد بهرنگی داستانی ساخته باشد که حقیقت نداشته است؛ ممکن است نسبتدادن مرگ تختی به ساواک نادرست بوده باشد؛ ممکن است دربارهی مرگ آل احمد یا علی شریعتی و مصطفی خمینی نیز چیزی که در افواه میگشت هرگز اثبات نشده باشد. اما از نادرستبودن این روایتها نمیتوان نتیجه گرفت که زمینهی اجتماعی تولید آنها نیز دروغ بوده است. مردم در خلأ سیاسی زندگی نمیکردند. آنان عملکرد واقعی ساواک را از بازداشت و زندان و شکنجه و از خبرهایی که از درون زندانها به بیرون درز میکرد میشناختند. بنابراین وقتی مرگی مشکوک برای یک منتقد یا مخالف رخ میداد، «ساواک» محتملترین متهمی بود که در ذهنشان وجود داشت، حتی اگر در آن مورد خاص، حدسشان غلط از آب درمیآمد. | 1 |
| 7 | 🎼 Eugen Doga - Waltz of love
با انسانها
از صلح حرف زدن
و همان زمان به تو فکر کردن.
از آینده گفتن
و به تو فکر کردن.
از حقِ حیات گفتن
و به تو فکر کردن.
نگرانِ همنوعان بودن
و به تو فکر کردن.
همهی اینها آیا ریاکاریست؟
یا حقیقتیست که آخر بر زبان میآورم؟
اریش فرید
ترجمه: بهنود فرازمند
@adabyatedigar|#music | 748 |
| 8 | 🎼 Camel - Pressure Points
@adabyatedigar|#music | 898 |
| 9 | 🎼 Mikis Theodorakis - Vasilis Saleas
من از درهای سرد، از درهای تلخی خود
عبور کردهام...
تا بیایم و لبان تو را ببوسم...
شهر به کوچکی خانهٔ ماست
جایی که در آن، جریان بیهودهٔ شرارت
ردی اطمینانبخش برجای میگذارد.
موجِ صلح... یگانه آشنای من تویی:
- تو به من انسانبودن را
دوباره میآموزی،
هنگامیکه از همنوعان خویش دست میشویم...
موج صلح|پل الوار
@adabyatedigar|#music | 906 |
| 10 | امروز سالگرد جان باختن فواد مصطفی سلطانی – #کاک_فواد - است. او از بنیانگذاران جریان چپ رادیکالی در #کوردستان بود که در اواخر دهه ۱۳۴۰ توسط جمعی از روشنفکران #کورد شکل گرفت و در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ فعالیت علنی خود را با نام «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران» - یا به اختصار #کومهله - اعلام کرد و طی مدت کوتاهی به یک جریان تودهای پر نفوذ در سراسر کوردستان بدل شد.
کاک فواد از رهبران اعتصاب زندانیان سیاسی در زندانهای #ساواک در اواسط دهه ۱۳۵۰ بود. او پس از آزادی از زندان در ماههای منتهی به #انقلاب_۵۷ نقشی تعیین کننده در سازماندهی تودهای در کوردستان ایفا کرد که حاصلش شکلگیری تشکلهای دموکراتیک دیگر نظیر «جمعیت زنان»، «جمعیت معلمان»، «جمعیت دفاع از حقوق و آزادیهای زحمتکشان» و «اتحادیه دهقانان» در مناطق مخلتف کوردستان بود. «اتحادیه دهقانان مریوان» نقش مهمی در مقاومت در برابر تحرکات جریانات ارتجاعی مذهبی و فئودالهای منطقه برای تصاحب زمین ایفا کرد.
کاک فواد همچنین از طراحان اصلی #کوچ_تاریخی_مریوان در اعتراض به استقرار نیروهای سرکوبگر سپاه پاسداران در مریوان در تابستان ۱۳۵۸ بود. وی همچنین نقش مهمی در تشکیل اولین واحدهای #پیشمرگه_کومهله و نیز آماده شدن مردم و احزاب سیاسی کوردستان برای مقابله با اولین یورش نظامی وحشیانه ج.ا به کردستان در سال ۱۳۵۸ ایفا کرد.
کاک فواد در ۹ شهریور ۱۳۵۸حین یک ماموریت و در نبردی نابرابر با نیروهای ج.ا در اطراف #مریوان جان باخت. چند روز پیشتر دو برادر وی، حسین و امین، در مریوان اعدام شده بودند. کمتر از دو سال بعد، دو برادر دیگر کاک فواد، ماجد و امجد مصطفی سلطانی، در #تبریز اعدام شدند.
خواهر کاک فواد، ملکه مصطفی سلطانی، از اولین پیشمرگان زن در کومهله بود. همسر ملکه، دکتر #جعفر_شفیعی، از اعضای رهبری کومهله بود که طی حادثهای در پاییز ۱۳۶۶ جان باخت. تنها فرزند ملکه، «بهیان» (سحر) نیز سالها بعد در سوئد جان باخت. ملکه مصطفی سلطانی اخیرا کتاب خاطرات خود را به زبان #کوردی منتشر کرده که منبع مهمی برای آگاهی از تحولات کردستان در یک دهه بعد از انقلاب است. ترجمه فارسی این کتاب در دست تهیه است.
گروه موسیقی #بانگهواز (فراخوان) سرودی با نام «فواد فرزند آتش و خون» در رثا کاک فواد منتشر کرد که در کوردستان بسیار محبوبیت یافت. سرود با صدای هنرمند سرشناس و پیشمرگ پیشین کومهله، نجمه غلامی، اجرا شده است. ترجمه آزاد من از اشعار این سرود در پایین آمده است.
یاد کاک فواد گرامی باد!
***
فواد فرزند آتش و خون
بذر انقلاب بود در خاک وطن
شیرانه مقابل اشغالگر
ایستاد همچو سنگر
چهگوارای کردستان بود
در هر عرصه آماده بود
یک دم اتحادیه دهقانان
یک دم جمع زحمتکشان
یک دم سنگر، یک دم روستا
عرق ریزان همدوش دهقان
کیست همچو او تندر باشد؟
کوردستان در سوگش اینگونه باشد؟
نه تنها کوردستان،تمام ایران
خشمگین و ماتم باران
برای فوادی که سنگر است
یادش در دلهامان رهبرست
یک دم اتحادیه دهقانان
یک دم جمع زحمتکشان
یک دم سنگر، یک دم در روستا
عرق ریزان همدوش دهقان
انقلابی زحمتکشان
چراغ راه، دل خون چکان
بیایید یاران، مویه کنان
اینگونه به سوگش بنشینیم
کاک فواد، شهید کاردان
انقلابی پاک و پرتوان
سوگند که جایت را پر میکنیم
سنگرت را رها نمیکنیم
اما سنگرها پُرند ای یاران
همچون گلها در بهاران
کوه و کمر پر از پیشمرگ است
نصیب دشمن تنها مرگ است
یک دم اتحادیه دهقانان
یک دم جمع زحمتکشان
یک دم سنگر، یک دم در روستا
عرق ریزان همدوش دهقان ==============https://t.me/Kamran_Matin | 995 |
| 11 | بخشی از شعر بلند فواد
شیرکو بیکس
@adabyatedigar|#Poem|#Bekas | 1 006 |
| 12 | +5 عید پاک
آگوست استریندبرگ
ترجمە: اصغر رستگار
. | 1 355 |
| 13 | 🎼Tara Jaff - Mestbûn
ای روشنتر از خورشید
تابندهتر از ماه
قلب و دستهایم را در دستانت خواهم گذاشت
و با تو خواهم آمد.
ای شراب
ای شراب و ساقی
ای شراب و ساقیِ همه جامهای من
به من بگو
با این شیدایی و بدمستی، مرا به کدام سو میبری؟
ای همراه همه هزارتوی تاریک روح
آشناتر با تمنای دیوانۀ قلب
قلبم را در دستانت خواهم گذاشت.
(چه مستم من)
ای روشنتر از خورشید
تابندهتر از ماه
با دستهایم در دستانت
هر جا سفر کنی با تو خواهم آمد...
@adabyatedigar|#music | 1 338 |
| 14 | درباره حق تعیین سرنوشت اوکراین
علی رها
[دو رخداد مهم تاریخی در شکلگیری خودآگاهی ملی اوکراینیها اثری جاودانی داشته است. یکم: اشتراکیکردن اجباری کشاورزی به فرمان استالین در ۳۱-۱۹۳۰، «قحطی سرخ»، که به مرگ و میر میلیونها اوکراینی منجر شد. این بهاصطلاح اشتراکیکردن مالکیت بر زمین از بالا، بعضاً برای سرکوب جنبشهای دهقانی اوکراین و نیز بهخاطر تمرکز و تملک کشاورزی در دست دولت بود. دوم: «عملیات ویژه»ی هیتلر در سال ۱۸۴۱، بمباران کییف و اشغال نظامی اوکراین که بار دیگر موجب مرگ میلیونها اوکراینی گردید.
این وقایع در حافظهی تاریخی اوکراینیها نقش بسته است. بنابراین نباید تعجب کرد که آنها در برابر «عملیات ویژه»ی پوتین، یعنی تهاجم نظامی ارتش روسیه نیز مقاومت کنند. نتیجهی این جنگ ویرانگر هرچه باشد، این رخداد در کنار ۲ رخداد تاریخی پیشین، در ذهنیت اوکراینیها جایگاه ویژهی خود را کسب خواهد کرد.]
@Our_Archive | 1 246 |
| 15 | نامە همبستگی بینالمللی با زندانیان سیاسی در ایران
آنجلا دیویس
آلبرتو توسکانو
برناردین تورن
بیل ایرز
شری ال موراگا
دن برگر
حسام الحملاوی
جایروس بانجی
جیسون استنلی
جودیت باتلر
کیانگا یاماتا تیلور
مایکل لووی
مایکل مینسفیلد
مومیا ابوجمال
نادیا ابو الحاج
نسرین الامین
رشید خالدی
ریکاردو خیمنز
رابین دی جی کلی
روها بنجامین
روث ویلسون گیلمور
سنان انطون
والدن اف بلو
یاسین الحاج صالح
@adabyatedigar | 1 305 |
| 16 | ۱۹ آگوست ۲۰۲۴، این پست را در کانال پابلیش کردیم و امروز دیدیم عدهای از "دوستان" در میان جنگ دو سازه تروریستی به اسم دفاع از میهن و خطر سوریهای شدن و مبارزه با امپریالیسم، به جمهوری اسلامی چسبیدن و پرچمهایشان را در میان حیدر حیدرها تکان دادند.
نکته: از صحت جمله که از جرج حبش آمده است مطمئن نیستم و گویا از هوشی مین و در ارتباط با ویتنام قرض گرفته شده. در هر صورت چیزی از اهمیت آن کم نمیکند.
•••
نخستوزیر اسرائیل در مورد حمایت ضمنی و مستقیم این کشور از حماس قبل از حادثه اکتبر: «این تنها دولت من نیست [که از آنها حمایت کرد]. دولت قبل از من و دولت بعد از من نیز حمایت کردهاند. ضمن اینکه [دولت من] از حماس حمایت مالی نمیکرد.»
با این حال گزارشها نشان میدهند که دولت قبلی بنیامین نتانیاهو در سال ۲۰۱۴ شروع به انتقال ۳۰ میلیون دلار در ماه به نوار غزه کرده بوده است.
علاوه بر این زمانی که تشکیلات خودگردان فلسطین حماس را در سال ۲۰۱۸ تحریم کرد، دولت نتانیاهو کمکهای مالی را «در چمدان» به اعضای وابسته به این گروه تحویل میداد.
در طول این دوره همچنین وجوه قطری اجازه داشتند تا به نوار غزه و حماس برسند. جریان ترانزیت این مبالغ تنها زمانی قطع شد که نفتالی بنت نخستوزیر سابق اسرائیل تصمیم گرفت در سال ۲۰۲۱ به آن پایان دهد.
در بخش دیگری بنیامین نتانیاهو ادعا کرده بود: «فکر نمیکنم آنقدر تفاوت ایجاد کند، زیرا موضوع اصلی انتقال سلاح و مهمات از سینا به غزه بود. این چیزی است که آنها را قادر [به عملیات] کرد؛ مسئله چندان پول نبود، مسئله نحوه دسترسی بود.»
با این حال تایم میگوید که به لطف بیش از یک میلیارد دلاری که قطر به حماس داده بود، تسلیحات در دسترس شبهنظامیان این گروه قرار گرفته است.
نتانیاهو، همچنین اظهار حمایت خود از حماس را رد کرده است. این در حالی است که ظاهراً نخستوزیر اسرائیل در سال ۲۰۱۲ به یک روزنامهنگار به نام دن مارگالیت گفته است حماس باید به عنوان «وزنه تعادلی در برابر تشکیلات خودگردان فلسطین» باقی بماند.
بنیامین نتانیاهو همچنین درباره حمله حماس به خاک اسرائیل مدعی شد: «۷ اکتبر نشان داد کسانی که میگفتند تهدید حماس برطرف شده است اشتباه میکردند.»
این در حالی است که او خود در ماههای منتهی به حملات تروریستی حماس در ۷ اکتبر به کانال ۱۴ گفته بود به لطف عملیاتی در سال ۲۰۲۱، از «حملهای در آینده» به این منطقه جلوگیری کرده است.
وی همچنین در زندگینامه خود در سال ۲۰۱۲ با عنوان «بیبی؛ داستان من» نوشته بود «حماس مهار شد».
بنیامین نتانیاهو در این کتاب آورده است: «آیا واقعاً میخواستم ارتش اسرائیل را برای سالها در غزه زمینگیر کنم، زمانی که باید با ایران و یک جبهه احتمالی سوریه سروکار داشتیم؟ پاسخ قاطعانه منفی بود. من ماموریتی مهمتر داشتم.»
•••
راستیآزمایی گفتوگوی اخیر نتانیاهو توسط تایم از آن جهت حائز اهمیت است که هنوز بسیاری گروه تروریستی حماس را نمایندهٔ مردم فلسطین میدانند و حتی حماس و حزبالله و حوثی و دیگر ورژنهای کوچک جمهوری اسلامی را نیروهای مقاومت میشمارند و اگر اندکی «شرم» دستوبالشان را نبسته بود جمهوری اسلامی را هم به این لیست اضافه میکردند.
زمانی جرج حبش گفته بود: «اگر میخواهید از فلسطین حمایت کنید، اول علیه دولتهای ارتجاعی خود بایستید». با معجونی که دوستان ما در اختیار دارند فردا در مقابل آمریکا و اسرائیل، از سپاه پاسداران هم حمایت خواهند کرد؛ لابد میتوانند در دو متری سپاه از مام میهن و از جغرافیای سرکوب دفاع کنند و آستینشان هم خونین نشود.
در رابطه با مسئلهٔ حمله تروریستی حماس حتماً لازم نیست هرگاه از نازیستهای اسرائیلی سخن گفتیم به حماس هم اشاره کنیم. نباید تاریخ فلسطین و هفتاد سال غارت و اشغال و قتلعام را به هفت اکتبر فروکاست. حماس زخم و عفونت و نتیجهٔ اشغال است. تروریستی کوچک و غیررسمی است که از درون تکسلولی دشمن رشد کرده و حضورش غیرقابل درک نیست (بدون توجه به این واقعیت که روزگاری توسط خود اسرائیل قوام یافت و نیرویی شد برای عقبراندن جریانات سکولار و نیمچهمترقی در فلسطین). ولی اسرائیل تروریسمی بینالمللی و بهرسمیتشناختهشده با دنیایی ثروت و تسلیحات نظامی است که بخش وسیعی از هارترین کارتلها را پشت سر دارد.
•••
در رابطه با راستیآزمایی بالا حتما این متن را هم بخوانید:
نتانیاهو به یک حماس قوی نیاز داشت|دمیتری شومسکی (روزنامهنگار اسرائیلی) •• [لینک]
@adabyatedigar | 1 162 |
| 17 | ناسیونالیسم بدون ملت
کامران متین
ترجمه: همین رحیمی
مقاله، جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق را در چارچوب نظریه توسعه ناموزون و مرکب تحلیل میکند و نشان میدهد که دلیل سهولت موفقیت کودتا این بود که مبانی مادّی-اجتماعیِ گفتمانِ ناسیونالیستی مصدق در ایران آن زمان غایب بود. توسعه ناموزون و مرکب ملغمهای تاریخی-اجتماعی پدید آورده بود که در آن گفتمان سیاسی مدرن ناسیونالیستی در پیوندی ناانداموار با یک بافت اجتماعی پیشامدرن/پیشاملی قرار گرفته بود.
«همزمانی این ناهمزمانها» منشا آن پویایی سیاسی بود که هم عروج جنبش ملیگرای تحت رهبری مصدق را توضیح میدهد و هم شکست آن را.
@adabyatedigar | 1 061 |
| 18 | For Everything, 1990
Director: Rajab Mohammadin
به خاطر همه چیز
کارگردان: رجب محمدین
(به خاطرۀ عزیز همۀ زنانی که شهر را سگ دو زدند، از سپیده تا تاریکی شب کار کردند و رنج کشیدند تا زخمی از هزاران زخم خود و اطرافیان را التیام داده باشند و دوباره سپیدۀ بعد، روز از نو زندگی از نو. زینتها و صنوبرهایی که در ناسزا و بیرحمی شهر ِ مردسالار، چیزی جز خواهرانگی و همبستگی نداشتند و زشتی خیابان را نپذیرفتند تا انسانیت خود را پاس بدارند.)
@Our_Archive|#cinema | 1 390 |
| 19 | شعار «مرد، میهن، آبادی» بیانگر و مبلّغ ِ بازگشت به ساختار اقتدارگرای پدرسالار است که آزادی را یا حذف میکند یا به رفاه مشروط تقلیل میدهد و به بهای از دست رفتن توانایی فرد برای تعیین سرنوشت خود، به او وعدهی یکپارچگی و امنیت و رفاه میدهد. در مقابل، «زن، زندگی، آزادی» دعوت به شکستن همین الگوهای سلطه و بازسازی روابط اجتماعی بر اساس برابری و خودمختاری فردی و همکاری آزاد و دموکراتیک است. سهگانهی «مرد، میهن، آبادی» ذاتاً بهسوی یک مدل متمرکز قدرت گرایش دارد. این ساختار هرگونه سیاست افقی و مشارکتی را رد میکند.
از آن جا که این شعار در سطح معنایی به قدرت مرکزی و نظم مردسالار مشروعیت میدهد، به سادگی میتواند ابزار تبلیغات جریانهای اقتدارگرا شود. این امر امکان هرگونه نقد ساختار قدرت را محدود میکند و حتی ممکن است مقاومت مدنی را به ابزاری در خدمت نظم جدید اقتدارگرا تبدیل کند و مسیر گذار به جامعهای آزاد و برابر را مسدود سازد. با تمرکز بر سوژهی مسلط، کل انتزاعی و توسعهی مشروط، این شعار حامل منطقی است که آزادی را قربانی اقتدار، و تنوع را قربانی یکدستی میکند. نتیجهی محتمل چنین منطق سیاسی، گذار از یک اقتدارگرایی به اقتدارگرایی دیگر است: با همان ابزار سرکوب، اما این بار با پوششی ملیگرایانهی مردسالارانه.
شعار «مرد، میهن، آبادی» کاملاً قابلیت این را دارد که توسط هر جریان اقتدارگرای عوامفریب تکرار و مصادره شود، زیرا: اول این که «مرد» با نقش مردسالار و رهبرمحور همخوان است. پس هیچ چالش ایدئولوژیکی برای ساختار قدرت ایجاد نمیکند. دوم این که «میهن»، میتواند بهانهی هر نظامی باشد که خود را «مدافع» آن معرفی میکند. این تعبیر به راحتی میتواند برای سرکوب دگراندیشان استفاده شود. و سوم این که «آبادی» یا توسعه یا رفاه مشروط به نظم و اطاعت، دقیقاً همان تصویری است که هر ساختار بستهی «قدرت» با هزار جلوه و تبلیغ از خودش ارائه میکند.
«زن، زندگی، آزادی» حرکتی علیه هرگونه وضعیت ِ محصول سنّتهای سرکوبگر و تبعیضآمیز و اقتدارگرا است، چون سه رکن آن دقیقاً همانها هستند که حاکمیتهای سرکوبگر نه فقط در عمل، بلکه حتی در ظاهر و تبلیغات هم «نمیتوانند» وانمود به پذیرفتن آن کنند. این شعار به قلب تضاد میان مردم و قدرت میزند. در حالیکه «مرد، میهن، آبادی» به راحتی میتواند در دهان قدرتمداران قرار گیرد، بیآنکه کوچکترین تناقضی با منطق سرکوب آنها ایجاد کند.
خالد رسولپور
@adabyatedigar | 1 835 |
| 20 | چرا شعار «مرد، میهن، آبادی» ماهیتی ارتجاعی و ضد انقلابی دارد؟ چه دلالتهای تلویحی ضد آزادی و عدالت در آن نهفته است؟ و چرا هم «بدیل انحرافی» و هم «تقابل» با «زن، زندگی، آزادی» محسوب میشود؟
جایگزینی «زن» با «مرد» در این شعار، به صراحت سوژهی اصلی جنبش را حذف میکند. بازگرداندن مرکزیت به مرد، به معنای حذف محور رهایی زنان و برابری جنسیتی است، که ستون اصلی جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود. این حذف، در واقع به معنای بازتولید پدرسالاری ایدئولوژیک پیشین و جاری است. ساختارهای اقتدارگرایانه، به جای پرورش آزادی مثبت، انسان را به پذیرش اقتدار بیرونی و تکرار نقشهای سنتی سوق میدهند. «مرد» در اینجا نه به معنای انسان عام، بلکه به معنای جنسیّت غالب و اقتدار نمادین اوست. آغاز شعار با «مرد» یعنی بازگرداندن سوژهی مسلط تاریخی مورد انتقاد جنبش، به مرکزیّت پیشین که گذشته از آن که شکافهای جنسیتی را ترمیم و اصلاح نمیکند، برتری جنسیّتی را دوباره برقرار و طبیعی نشان میدهد. این شعار به جای آن که مانند شعار «زن، زندگی، آزادی» نقطهی عزیمت را از «حاشیه» بگیرد، مجدّداً به «هسته»ی قدرت تاریخی و انسداد مسیر نقد و تغییر برمیگردد.
در جایگزینی «زندگی» با «میهن»، وطن به ابزار همگنسازی و حذف تکثر بدل میشود. «میهن» در این شعار با معنایی انحصاری و مرزبندیشده مطرح میشود که آزادی فردی-اجتماعی و حقوق اقلیتها و دگراندیشان را در پای «مصلحت ملی» (که توسط اقتدار تعیین و تعریف میشود) قربانی میکند. پناهبردن به ایدئولوژیهای جمعی (مانند ناسیونالیسم اقتدارگرا) پاسخ روانی به اضطراب آزادی است، یعنی افراد از مسئولیت فردی و آزادی میگریزند (به تعبیر اریش فروم) و خود را به کلّ اقتدارگرای «میهن» میسپارند. جایگزینی «زندگی» با «میهن» باعث میشود که فرد و نیازهای زیستهاش در برابر یک «کل» انتزاعی، نامعلوم و قابل مصادره، قربانی شوند. در این منطق، آزادی و کرامت شخصی ارزش ذاتی ندارند، بلکه تابع «منافع ملی» هستند که همواره توسط حاکمان تفسیر و تعبیر میشود. این ملیگرایی، اولویت دادن به «یکپارچگی» تعریفشده از بالا، به بهای قربانیکردن آزادیهای فردی-اجتماعی و حقوق گروههای مختلف است. مفهوم «میهن» در این شعار، یک هویت واحد و بدون شکاف را مفروض میگیرد. این امر، تنوع قومی، زبانی، جنسیتی و سبکهای زندگی را نادیده میگیرد، «تفاوت» را تهدیدی برای اقتدار مرکزی میبیند و آن را همچون تهدید «وحدت ملی» سرکوب میکند.
جایگزینی «آزادی» با «آبادی»: در چارچوب ایدئولوژی بسته، «آبادی» میتواند به معنای بازسازی گذشتهی مطلوب اقتدار باشد: همان «توسعه»ای که تعریف و کنترل آن در دست قدرت مرکزی است. چنین وعدههای رفاهی در نظامهای اقتدارگرا نوعی رضایتمندی سرکوبگر است: رفاه ظاهری در ازای انقیاد و حذف آزادی. «آبادی» در این ترکیب، به معنای توسعهای است که از بالا و توسط قدرت مرکزی هدایت میشود. چنین توسعهای معمولاً مشروط به اطاعت از نظم سیاسی حاکم است. رفاه مادی بدون آزادی سیاسی و فرهنگی میتواند به ابزار کنترل و رضایتسازی بدل شود. وعدهی رفاه مشروط به اطاعت از «پدر» مهربان و مقتدر، القای این فریب قدیمی است که «آبادی» تنها از مسیر اقتدار متمرکز (مانند سلطنت یا حاکمیت ایدئولوژیک) حاصل میشود: یعنی آزادی باید قربانی شود تا رفاه به دست آید.
شعار «مرد، میهن، آبادی» هم «بدیل» شعار «زن، زندگی، آزادی» و هم «تقابل» با آن بود. در سطح ظاهری، این سهگانهی لفظی، شعار اصلی را تقلید میکرد تا جایگزین پیشنهادی خود را «طبیعی»، «همدل» «همراستا» با آن جلوه دهد. اما این تکنیک قدیمی ضد انقلاب است که فرم رادیکال و انقلابی را در محتوای محافظهکارانه و ارتجاعی جذب میکند. واقعیّت این است که هر سه واژهی جایگزین، عملاً در نقطهی مقابل سه واژهی اصلی هستند: «مرد» به جای «زن» یعنی جابهجایی سوژهی رهاییبخش با سوژهی مسلط. «میهن» به جای «زندگی» یعنی جابجایی تجربهی زیسته و فردی با یک مفهوم انتزاعی قابل مصادره. و «آبادی» به جای «آزادی»، یعنی جابجایی آزادی مشخص فردی و اجتماعی با رفاه تعریفشده توسط قدرت مسلط. | 1 423 |
