fa
Feedback
Gooshe

Gooshe

رفتن به کانال در Telegram

گوشه وب‌سایتی‌ست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم می‌نویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) می‌سازند. ©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع: @gooshe https://linktr.ee/gooshe تماس با گوشه: ✉ gooshe.net[at]gmail[dot]com

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام Gooshe

کانال Gooshe (@gooshe) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 15 934 مشترک است و جایگاه 17 480 را در دسته فیلم‌ها و رتبه 20 627 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 15 934 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 16 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -53 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -5 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 22.98% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 6.16% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 3 662 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 982 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 33 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند سینما, کاساوتیس, ژاپن, فیلم, گوشه تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
گوشه وب‌سایتی‌ست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم می‌نویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) می‌سازند. ©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع: @gooshe https://linktr.ee/gooshe تماس با گوشه: ✉ gooshe.net[at]gmail[dot]...

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 17 سپتامبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته فیلم‌ها تبدیل کرده‌اند.

15 934
مشترکین
-524 ساعت
-67 روز
-5330 روز
آرشیو پست ها
Gooshe
15 930
ولی ای کاش رفتن دختری غریب در این سرزمین، تنها راه رهایی نبود. کاش غریب نمی‌رفت. کاش این قتل، این کشتار، این خون‌ها، این چشم‌
ولی ای کاش رفتن دختری غریب در این سرزمین، تنها راه رهایی نبود. کاش غریب نمی‌رفت. کاش این قتل، این کشتار، این خون‌ها، این چشم‌ها و این جوانان پرپرشده، تنها راه نبود به سوی این رهایی، به سوی این مقاومت روزمره برای داشتن زندگی معمولی. کاش این گردانندگان ناتوانِ بی‌لیاقت، این اندازه غریبه نبودند با ما، وگرنه ما که غریب نیستیم، ما که غریبه نبوده‌ایم؛ ایران، تنها خانه‌ای‌ست که ما داریم. ✍️#گوشه @gooshe #مهسا_امينی

Gooshe
15 930
غریبه دیوانه استفان، جوان پاریسی، در اوج سرمای زمستان سر از ایستگاهی در بخارست درمی‌آورد. دلیل سفرش ترانه عجیبی است که زنی کولی به نام نورا لوکا خوانده. ترانه‌ای که استفان را مسخ کرده و آنقدر در جانش نشسته که آن را برای هر کسی که می‌بیند پخش می‌کند، شاید بتواند آن خواننده را پیدا کند، اما به جای پیدا کردن آن زن، با فرهنگ، زندگی، عشق، رقص، زندگی در لحظه و دم را غنیمت شمردن، آشنا می‌شود. پایتخت #رومانی، توقفگاهی موقت است و جست‌وجوی وسواس‌گونه استفان او را به قلب سرزمینی ناآشنا می‌رساند و در میان مردمی خشن، زخم‌خورده و بی‌پیرایه؛ لائوتاری‌ها «موسیقی‌دانان کولی» گم می‌شود. این داستان یکی از فیلم‌های سه‌گانه #تونی_گاتلیف (۲۰۲۶_۱۹۴۸) است، فیلمساز الجزایری_فرانسوی که همه زندگی‌اش درباره شور موسیقی، گم گشتگی انسان، ریشه‌های انسان، بی‌رحمی مرزها، مهاجرت و کنده شدن از سرزمین خود، فیلم ساخت. فیلم: غریبه دیوانه، تونی گاتلیف، ۱۹۹۷ Movie: The Crazy Stranger (Gadjo dilo) by Tony Gatlif, 1997 @gooshe

Gooshe
15 930
«تبعیدها همه شبیه یکدیگرند. ترک کردن کشور، برای هر انسانی یک گسست است. آدم وقتی کشورش را ترک می‌کند، فرهنگ، موسیقی و سنت‌هایش را در چمدان نمی‌گذارد بلکه همه‌ آن چیزهایی را با خود می‌برد که انسان را می‌سازند.»
#تونی_گاتلیف (۲۰۲۶_۱۹۹۷)، فیلمنامه‌نویس، فیلمساز، آهنگساز و بازیگر الجزایری_فرانسوی که سفر و موسیقی برایش راهی برای حفظ آزادی و شور زندگی بود. تقریبا همه فیلم‌های او نشان می‌داد چطور باید روح انسان‌ها را دید و با سکوت، گوش کردن و تجربه ناشناخته‌ها دیگران را فهمید. فیلم‌های او درباره انسان‌‌هایی بود که در پی یافتن، حفظ، کشف و درک ریشه‌ها و هویت خود در شور موسیقی هستند و فقط با عشق و درک موسیقی‌ست که دیدن و فهمیدن یکدیگر را بدون دانستن زبان هم تجربه می‌کنند. برای همین بود که می‌گفت:
«زندگی از همه‌چیز مهم‌تر است. بقیه دیوارها، کشورها فقط پول‌اند. من اگر مجبور باشم بین پول و زندگی انتخاب کنم، زندگی را انتخاب می‌کنم.»
Movie: Latcho Drom (Safe Journey) by Tony Gatlif, 1997 #tonygatlif (1948_2026) @gooshe

Gooshe
15 930
«آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند. میان گل‌ولای نیستند. آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. جنگ را شرورترین افراد برمی‌انگیزانند و شریف‌ترین افراد اداره می‌کنند.»
«ضد خاطرات»، نوشته #آندره_مالرو، ۱۹۶۷، ترجمه: رضا سیدحسینی و #ابوالحسن_نجفی فیلم: راه‌های افتخار، ساخته #استنلی _کوبریک، سال ۱۹۵۷؛ پخش این فیلم ضدجنگ در زمان خودش در چند کشور ممنوع شد. Movie: Paths of Glory, directed by Stanley Kubrick, 1957 @gooshe

Gooshe
15 930
.
«ما نمی‌توانستیم آزادانه سخن بگوییم، ولی به کنایه سخن‌گفتن هم سخن‌گفتن نبود. ما از یک نوع لُکنت زبانی به نوعی لکنت فکری رسیدیم. وقتی نتوانیم به صورت منطقی و صریح و در تفاهم با دیگری با او حرف بزنیم، بعد از مدتی فکرکردن هم تابع سخن‌گفتن می‌شود و کج و معوج فکر می‌کنیم.»
#جواد_مجابی، نویسنده، شاعر، منتقد ادبی، روزنامه‌نگار و طنزپردازی که پس از سال ۵۷ به زور خانه‌نشین شد و به جای دست‌کشیدن از نوشتن، خواندن و بازخوانی ادبیات کهن این سرزمین را پیشه خود کرد؛ نوشت، کاویید و هر آنچه را نتوانست بگوید، در طنز و کنایه گفت، سکوت نکرد، گفت و انتقاد کرد و نوشت و فکر کرد چگونه باید با نگفتن، گفت. @gooshe ویدیو: جواد مجابی (۱۴۰۵_۱۳۱۸)، شاعر، نویسنده، طنزپرداز و منتقد ادبی در گفت‌وگو با مقداد ارزنده.

Gooshe
15 930
🎬 فیلم کامل دنباله‌رو (همرنگ جماعت) ساخته #برناردو_برتولوچی در سال ۱۹۷۰... این فیلم یکی از آثار بسیار مهم در تاریخ سینمای جهان با فیلمبرداری مدرن و شهرتی جهانی در طراحی، معماری و دکور برای بازسازی فضای ایتالیای فاشیستی پر از خفقان دهه ۱۹۳۰ است و در بسیاری از فهرست‌های سینمایی در میان صد فیلم مطرح جهان قرار دارد. 🎬 The Conformist, written and directed by Bernardo Bertolucci, 1970, based on the 1951 novel by Alberto Moravia. @gooshe

Gooshe
15 930
من فقط وظیفه‌ام را انجام دادم مارچلو، کارمند معمولی ایتالیایی‌ست که نه آرمان سیاسی دارد، نه اعتقاد سرسختانه‌ای و نه تعهدی به کسی. تمام همّ و غمّ او، تمام دردش به تفکری ساده گره خورده؛ معمولی‌بودن. او از متفاوت بودن می‌ترسد. از داشتن فکر، کنش فردی یا تصمیم‌گیری فراری‌ست. می‌خواهد همان کاری را بکند که بقیه می‌کنند؛ ازدواج، شغل خوب، کار اداریِ آینده‌دار،‌ وجدانی خاموش و کله‌ای بی‌فکر و بی‌ایده. در ایتالیای دهه ۳۰ میلادی، ایتالیای فاشیستی، در نظام زیر سلطه موسولینی، او بهترین گزینه برای فاشیست‌شدن است. آدمی که نمی‌خواهد خودش تصمیم بگیرد، نمی‌خواهد خودش را بپذیرد، به دنبال دستور است، نه نمی‌گوید، با رنج‌های کودکی و خاطراتش زندگی می‌کند، می‌خواهد شبیه بقیه باشد، مطیع و آماده اجرای دستور است بی‌چون و چرا، هیچ فلسفه شخصی و تفکر فردی ندارد، از تنهایی و جدایی از جمع می‌ترسد و وانهاده و وامانده است، بهترین انتخاب نظامی فاشیستی‌ست تا از او فردی همرنگ و هم‌فکر و هماهنگ بسازد، فریب‌اش دهد، جذب‌اش کند، به جای او فکر کند و از او مثل خمیر، موجودی بسازد، سازشگر، اطاعت‌کننده و دنباله‌رو. نظامی که عادی‌بودن را مساوی با اطاعت می‌داند، به سادگی می تواند کسانی را جذب کند که می‌گویند: من فقط کاری را می‌کنم که همه می‌کنند. من فقط وظیفه‌ام را انجام می‌دهم، حتی وقتی آدم می‌کشم. میل مارچلو به عادی‌بودن او را به سمت #فاشیسم می‌برد، اما این هم مانند بقیه نظام‌های تمامیت‌‌‌خواه، پایه‌‌هایش با شکست و اعدام و مرگ رهبرش، #موسولینی فرو می‌ریزد. بعد از این سقوط است که مارچلو تازه می‌فهد اتفاقا در چنین نظام‌هایی برای نجات خود، برای نجات وطن و برای نجات آیندگان باید دگراندیش بود، باید از تمامیت‌خواهان فاصله گرفت و باید فردیت داشت. در چنین حکومت‌‌هایی تنها بودن، عادی نبودن، معمولی‌نشدن و دنباله‌رو نبودن، خودش مبارزه سیاسی‌ست. @gooshe 🎬 فیلم: دنباله‌رو (همرنگ با جماعت)، ساخته #برناردو_برتولوچی، سال ۱۹۷۰، بر اساس رمان دنباله‌رو، نوشته #آلبرتو_موراویا؛ صحنه‌ای که اعلام می‌شود موسولینی سقوط کرده و مردم در خیابان‌‌ها به دنبال فاشیست‌ها می‌گردند تا انتقام سال‌ها خفقان، قتل، سانسور، فقر و استبداد را بگیرند. Movie: The Conformist, written and directed by Bernardo Bertolucci, based on the 1951 novel by Alberto Moravia. @gooshe #سینمای_ایتالیا

Gooshe
15 930
فیلم کامل کوتاه At Land، ساخته #مایا_درن، سال ۱۹۴۴. - At Land, written, directed by, and starring Maya Deren, 1944 @gooshe

Gooshe
15 930
مایا دِرِن از نخستین زنان کارگردان‌ سینمای آمریکا بود. او فیلمنامه‌هایش را هم می‌نوشت و معمولا خودش در فیلم‌هایش بازی می‌کرد. سال ۱۹۴۴ #مایا_درن فیلم کوتاه صامت At Land را ساخت درباره زنی که موج‌های اقیانوس او را به ساحل می‌برند و او سفری خیال‌گونه را آغاز می‌کند که پیوسته تغییر شکل می‌دهد و از او انسانی تازه می‌سازد. زن در سفر خیال‌انگیز خودش در حالی که روی میز ضیافت شام پیش می‌رود با نسخه‌های دیگری از خودش روبه‌رو می‌شود. مایا درن گفته این فیلم درباره‌ تلاش برای حفظ هویت شخصی و فردیت خودش در دنیای مردانه سینما بوده است. * At Land, written, directed by, and starring Maya Deren, 1944 @gooshe

Gooshe
15 930
همدستی شهرت و شرارت وقتی خبرهای نظام‌های تمامیت‌خواه جهانی می‌شود، آنها دنبال کسانی می‌گردند تا اعتبار جهانی بگیرند و خود را
+6
همدستی شهرت و شرارت وقتی خبرهای نظام‌های تمامیت‌خواه جهانی می‌شود، آنها دنبال کسانی می‌گردند تا اعتبار جهانی بگیرند و خود را توجیه کنند. کسانی که نقطه‌ضعف دارند؛ افراطی‌اند یا با پول رام می‌شوند، اصول اخلاقی ندارند، تعصب نسبت به مَسلکی کورشان کرده یا کارشان روزمره‌سازی شر است، بهترین انتخاب هستند: #هیتلر، دوک و دوشِس وینزر را به آلمان نازی دعوت کرد و #فیدل_کاسترو، رهبر کوبا، گابریل گارسیا مارکز نویسنده کلمبیایی را به عنوان همفکر در کنار خود نشاند. در کره شمالی، کیم‌ جونگ اون، ستاره سابق بسکتبال آمریکا، دنیس رادمن را کنار خود گذاشت و #استالین، نویسنده‌ها و متفکران چپ‌گرای جهان را به شوروی دعوت می‌کرد؛ از جرج برنارد شاو تا ژان پل سارتر. بیشتر نظام‌هایی که اعتبار را با این روش‌ها می‌خرند، سرآسیمه می‌خواهند سیاست شرورِ غیرانسانی خود را در جهان باورپذیر کنند و از خود چهره‌ای معتبر و قربانی رسانه‌ها بسازند. اما معمولاً رودست می‌خورند؛این چهره‌های جذب شده، معمولا تقلبی‌اند یا وعده‌ای تهی گرفته‌اند یا شر دامن خودشان را هم می‌گیرد یا کمی بعد سرخورده شده و همسویی با این نظام‌ها را مایه ننگ زندگی‌ خود می‌خوانند. @gooshe

Gooshe
15 930
«انقلابِ من در خود» که تا امروز بخش بسیار مهمی از زندگی‌ام بوده، کاملا درباره کشف مرگ است. سرنوشت من این است که برای مرثیه‌ ش
+3
«انقلابِ من در خود» که تا امروز بخش بسیار مهمی از زندگی‌ام بوده، کاملا درباره کشف مرگ است. سرنوشت من این است که برای مرثیه‌ شخصیِ خودم هنر بیافرینم؛ هنری که به مرگ معنا می‌بخشد و زیباییِ رنگ‌ها و فضا را در سکوتِ گام‌های مرگ دنبال می‌کند.
#یایویی_کوساما (۲۰۲۶_۱۹۲۹) مجسمه‌ساز، نقاش، نویسنده، طراح مد و هنرمند نوگرا Yayoi Kusama (Kusama Yayoi) 1929 –2026 @gooshe

Gooshe
15 930
هنری دیوید ثورو (۱۸۶۲_۱۸۱۷) که سال‌ها بودن در جامعه شهری را رها کرده بود تا تغییر را از خودش شروع کند و تنها در کلبه‌ای ساخته
هنری دیوید ثورو (۱۸۶۲_۱۸۱۷) که سال‌ها بودن در جامعه شهری را رها کرده بود تا تغییر را از خودش شروع کند و تنها در کلبه‌ای ساخته دست خودش، ساده و کوچک در طبیعت زندگی و کار می‌کرد، معتقد بود انسان باید خودش را از ساختار قدرت، اکثریت جامعه یا مقام‌های سیاسی به صورت اخلاقی مستقل نگه دارد. حتی با این احتمال زیاد که در مبارزه مدنی خود پیروز نشود ولی وظیفه انسان است در کاری که انجام می‌دهد خلاف وجدان اخلاقی خودش عمل نكند. از دید #ثورو، انسان باید خط و مشی اخلاقی خودش را از حکومت‌ها جدا کند، چون حکومت‌ها و مقام‌ها تقریبا همیشه مستعد فساد و ظلم و بی‌عدالتی هستند.  ثورو بعدها در «نافرمانی مدنی» نوشت: «
حکومتی طاهر است که از تأیید مردم برخوردار باشد. حکومت هیچ حقی به جز حقی که من به او واگذار کرده‌ام بر جان و مال من ندارد. من از قوانین غیرانسانی آن سرباز می‌زنم، در ظلم مشارکت نمی‌کنم و به نام اخلاق در برابر قانون می‌ایستم، حتی اگر اعتراض من شکست بخورد یا هیچ تغییر فوری به وجود نیاورم.»
@gooshe

Gooshe
15 930
تابستان سال ۱۸۴۶ مأمور دولت، به کلبه‌ای در نزدیکی تالاب والدن در ماساچوست رفت. #هنری_دیوید_ثورو، فیلسوف و نویسنده ۲۸ ساله، آن
تابستان سال ۱۸۴۶ مأمور دولت، به کلبه‌ای در نزدیکی تالاب والدن در ماساچوست رفت. #هنری_دیوید_ثورو، فیلسوف و نویسنده ۲۸ ساله، آنجا در نزدیکی باغچه کوچک‌ و برکه، دور از شهر زندگی می‌کرد. مأمور به او برگه‌ای داد. نویسنده جوان، شش‌سال بود که مالیاتی پرداخت نکرده بود. ثورو بعد از نگاهی به برگه گفت، هرگز به دولتی که برده‌داری در آن روندی معمولی‌ست و جامعه‌ای که جنگ با مکزیک را پذیرفته، مالیات نمی‌پردازد. مأمور دولت پرسید: «چه کنم؟ مأمورم و معذور.» ثورو جواب داد: »در برابر قانون ناعادلانه چه باید کرد؟ فرمان‌برداری؟ اصلاح یا سرپیچی؟ اگر قانون اقتضا می‌کند که به عنوان مأمور بر دیگری ظلم روا داری، قانون را زیر پا بگذار. اگر می‌بینی اخلاق با قانون تعارض پیدا می‌کند، باید جانب اخلاق را بگیری. شهروند خوب بودن وظیفه هر فردی است ولی اخلاقی بودن وظیفه‌ای ارزشمندتر از آن است.» ثورو بازداشت شد و مدتی در زندان به سر برد. بعدها نوشت: «به زندان رفتن برای من هزینه انتخاب اخلاقی است. در حکومتی که حتی یک نفر را ناعادلانه زندانی می‌کند، جای مناسب هر انسان عادلی، زندان است. در چنین وضعیتی، زندان، مکانی شرافتمندانه است.» @gooshe

Gooshe
15 930
آقای هیولا _ نویسنده، کارگران و انیماتور: #فرشید_مثقالی #کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سال ۱۳۴۹ هشت دقیقه آقای هیولا یکی از مهم‌ترین انیمیشن‌های دوران طلایی پویانمایی در ایران است، درباره موجودی خلق شده به دست انسان که آرام‌آرام بر انسان‌ها و سازندگان خودش مسلط می‌شود و کنترل را از آنها می‌گیرد. آقای هیولا را فقط یک چیز شکست می‌دهد: کودکی معصوم با گُلی کوچک. هیولای ترسناک که محصول دست و فکر خود انسان است، نمایشی است از از قدرت و اقتدار؛ قدرت و زوری که فقط با قدرت و زور بیشتر شکست نمی‌خورد. بزرگ‌ترين قدرت‌ها هم می‌توانند در برابر قدرتی بسیار کوچک، مطالبه گر و انسانی _ که در برابر یک ساختار عظیم می ایستد_ شکست و سرنگونی را تجربه کنند. @gooshe

Gooshe
15 930
نامه‌ای از ونیز سوزان سانتاگ را بیشتر با نوشته‌ها و لحن تند و تیز و قلم خاصش در نقد و نظریه‌پردازی می‌شناسند و احتمالا کم هستند کسانی که بدانند او کارگردان و فیلمنامه‌نویس هم بود و عاشق فیلمسازی. خودش می‌گفت، فیلم ساختن برایش راه و روشی است تا در موقعیت مستقیم خالق قرار بگیرد، اما فیلم‌هایی که به قول خودش خلق می کرد در آمریکا چندان مورد توجه نبود و در اروپا و بین‌ روشنفکران اروپایی بیشتر طرفدار داشت. تور بدون راهنما (Unguided Tour)، چهارمین و آخرین فیلم #سوزان_سانتاگ است که بر اساس داستان کوتاه خودش به همین نام، ساخت. این فیلم که با نام «نامه‌ای از ونیز» هم شناخته می‌شود، رابطه‌ای را نشان می‌دهد که در جریان گردش دو نفر در ویرانه‌های فرسوده و وهم‌آلودِ ونیز، به‌تدریج از هم گسسته می‌شود؛ شبیه به حس‌ها و تجربه‌های خود سوزان سانتَگ. - A Letter from Venice (Giro turistico senza guida), Susan Sontag, 1984 @gooshe

Gooshe
15 930
کاسترو بعد از گرفتن جایزه گفت: «من تازه‌کارم در ماهیگیری.» و همینگوی جواب داد: «تازه‌کار خوش‌شانسی هستید.» پاسخی دوپهلو به مردی که در انقلاب و کودتایی روی کار آمد و با کشتار، بی‌رحمی و از بین بردن رفاه و اقتصاد کوبا به یکی از نمادهای انقلاب کمونیستی در آمریکای لاتین تبدیل شد؛ بیخ گوش ایالات متحده که برای کمونیسم آن سوی کره زمین در مقابل شوروی شاخ و شانه می کشید.   هرچند همینگوی هیچ‌وقت آن عکس‌ها را نشانه‌ حمایت سیاسی از کاسترو نمی‌دانست اما  کاسترو معنای سیاسی و نمادینِ حضور در کنار همینگوی را می‌فهمید. این تصویر به کاسترو اعتبار فرهنگی بین‌المللی می‌داد. بعدها گفته شد که رژیم کوبا از میراث همینگوی به عنوان به‌عنوان جاذبه گردشگری و ابزار تبلیغاتی استفاده کرده. از همان زمان بود که حکومت کاسترو بهره‌برداری از سفر و حضور روشنفکران و چهره‌های خارجی را شروع کرد. مجله تایم همان زمان نوشت، سفر به کوبا برای بعضی روشنفکران و سیاستمداران جهان با برنامه‌های بسیار حساب‌شده، پذیرایی و دیدارهای سازمان‌یافته همراه است و حکومت کمونیستی کوبا در عوض از آنها ستایش قابل نقل‌قولِ مثبت از انقلاب می‌خواهد. همینگوی چند ماه بعد، کوبا را ترک کرد و یک‌سال بعد زندگی را تمام کرد. رابطه آمریکا و کوبا به شدت تیره شده بود و همینگوی شاهد زندانی‌شدن دگراندیشان، فشارهای سیاسی، سانسور و آوارگی هزاران کوبایی‌ بود. او هیچ‌گاه رسما از حکومت کاسترو دفاع نکرده بود اما در ابتدای انقلاب کوبا در پاسخ به سوال خبرنگاری گفته بود: 
«من به ضرورت تاریخی انقلاب کوبا و اهداف بلندمدت آن باور دارم.»
حدود دوسال و نیم بعد از این اظهارنظر بود که او در کشور خودش، آمریکا به زندگی‌اش پایان داد ولی در کنار تمام آثار، نوشته‌ها، مصاحبه‌‌ها، فیلمنامه‌ها و فیلم‌هایش این عکس‌ها هم باقی ماند. نویسنده‌ای که رسما از رهبری خودکامه دفاع نکرد اما کنارش ایستاد، با او عکس گرفت و به او جام قهرمانی را داد که به نام خودش، به نام نویسنده بزرگ و معتبر و مشهور آمریکایی بود. @gooshe عکس‌های این مراسم...درباره فرسته قبلی...

Gooshe
15 930
#ارنست_همینگوی و #فیدل_کاسترو، رهبر #کمونیست #کوبا فقط یک‌بار، در پانزدهم ماه مه ۱۹۶۰ دیدار کردند؛ در مسابقات سالانه صید ماهی
+6
#ارنست_همینگوی و #فیدل_کاسترو، رهبر #کمونیست #کوبا فقط یک‌بار، در پانزدهم ماه مه ۱۹۶۰ دیدار کردند؛ در مسابقات سالانه صید ماهی‌های بزرگ در نزدیکی هاوانا که به افتخار #همینگوی نام‌گذاری شده بود. بیش از دو دهه بود که همینگوی، نویسنده معروف آمریکایی با شیفتگی‌‌اش به فضای دلپذیر، گرمای مردم، موسیقی و دریا در کوبا زندگی می‌کرد و در دو دهه حضور در کوبا شاهد بخش مهمی از تغییرهایی بود که به انقلاب کوبا و به قدرت رسیدن فیدل کاسترو و پا گرفتن حزب کمونیست انجامید. آن روز، کاسترو قصد نداشت در این مسابقه شرکت کند اما با قایقی که چه‌گوارا هم در آن بود (که ظاهرا هیچ علاقه‌ای هم به چنین مسابقه‌ای نداشت) بزرگ‌ترین ماهی را صید کرد، برنده شد و جام قهرمانی را از دست همینگوی دریافت کرد. عکس‌های آن روز در روزنامه‌ها و مجله‌‌های جهان منتشر شد؛ نویسنده‌ برنده جایزه نوبل ادبیات و جایزه پولیتزر، با پس‌زمینه روزنامه‌نگاری و وقایع‌نگاری جنگ، با دنیایی از تجربه در دیدن خودکامه‌گان، به مردی جایزه می‌داد که ضد وطن خودش (آمریکا) شعار می‌داد و صدها آمریکایی را با تحقیر اخراج کرده بود. @gooshe

Gooshe
15 930
موسیقی برای مدتی همه اندوه‌هایت را از یادت خواهد برد این قطعه یکی از زیباترین و عجیب‌ترین قطعه‌های موسیقی #هنری_پرسل، آهنگساز و نوازنده باروک در بریتانیاست. متن از نمایشنامه ادیپ شهریار نوشته #سوفوکل گرفته شده؛ داستان مشهور ادیپ درباره سرنوشت، گناه، پیشگویی و رنج، اما این قطعه موسیقی درباره تسکین موقت درد است. شخصیت الکتو در اسطوره‌های یونانی موجودی خشن و انتقام‌جوست با مارهایی روی سر و شلاقی در دست، اما این قطعه می‌گوید موسیقی می‌تواند برای لحظه‌هایی، همه اندوه‌ها را از یاد ببرد و بعد تصویر عجیبی می‌آيد: مارها از سر آلکتو می‌افتند و شلاق از دستش رها می‌شود. نماد ترس و مجازات و مرگ و شکنجه با موسیقی خلع سلاح می‌شود. موسیقی برای چند دقیقه درد و رنج را از تو دور می‌کند. موسیقی تنها پناه آدم‌هاست. موسیقی حتی شلاق را از دست شکنجه‌گر می‌رهاند. 🎶 Music for a While, Henry Purcell, the second of four movements from his incidental music (Z 583) to Oedipus, a version of Sophocles' play. 🎵 Julian Perkins (harpsichord & organ),Jonathan Manson (bass viol) and William Carter (theorbo & baroque guitar) @gooshe

Gooshe
15 930
انیمیشن «پِراک و اِس اِس» (Pérák a SS) یکی از عجیب‌ترین و مشهورترین انیمیشن‌های سیاسی تاریخ انیمیشن #چکسلواکی است؛ قهرمان فیلم Pérák، دودکش‌پاک‌کنی در #پراگ است که در دوران اشغال نازی‌ها به قهرمان افسانه‌ای تبدیل می‌شود. او کفش‌هایی دارد که می‌تواند با کمک آنها با پرش‌های غیرطبیعی از روی پشت‌بام‌ها و ساختمان‌های پراگ بپرد. او با ماسکی دست‌ساز از جنس جوراب، شب‌ها بیرون می‌آید و سربازان آلمانی و نیروهای اس‌اس را دست می‌اندازد و فراری می‌دهد. «ییرژی بردِچکا» (۱۹۸۲_۱۹۱۷) کارگردان، انیماتور، طراح، طنزنویس، نویسنده و گرافیست از آن هنرمندان چکی بود که با هر هنرش به شکل جداگانه‌ای باورهای اجباری کمونیستی حاکم بر کشورش را زیر سؤال می برد و مسئولان را دست می‌انداخت. درست شبیه همین انیمیشنی که ساخته و جای حزب کمونیست، حزب نازی را گذاشته با مسئولانی که از مردم به شدت می‌ترسیدند. Springman and the SS ( Pérák a SS), Jiří Trnka and Jiří Brdečka, 1946 @gooshe #سینمای_موج_نوی_چکسلواکی

Gooshe
15 930
.
«تئاتر و رمان اگر نباشد، فرهنگ هیچ معنایی ندارد. فرهنگ وقتی جان می‌گیرد که رمان منتشر شود و تئاتر اجرا شود و سینما باشد. من تئاتر را پایه زنده فرهنگ یک سرزمین می‌دانم.»
میهن‌دوستی را باید از آنهایی آموخت که عمرشان را صرف ساختن و آبادانی فرهنگ این سرزمین کرده‌اند، آنهایی که در سکوت و بی‌شعار و بی‌ادعا، فرهنگ ایران را نگه داشته‌اند و از چنگ دشمن ضدفرهنگ و ضدزیبایی در برده‌اند با مِهر جاری در تار و پودشان به این سرزمین. آنها که می‌خواستند ایرانی بمانند و جهانی شوند و برای رسیدن به این ایده جنگیده‌اند؛ جنگی که در آن پیر و گسسته و خسته هم شده‌اند اما حافظه فرهنگی یک سرزمین ظلمت دیده را زنده نگه داشته‌اند. ویدیو: #جلال_ستاری (۱۴۰۰-۱۳۱۰)، اسطوره‌شناس، نویسنده، مترجم و پژوهشگر در زمینه ادبیات و تئاتر و اسطوره و تاریخ که پس از سال‌‌ها تحصیل خارج از ایران، با کارنامه‌ای درخشان در هنر و فرهنگ، بعد از انقلاب با تحقیر از مقام مشاور وزیر فرهنگ و هنر اخراج شد، اما دست از نوشتن، پژوهش، ترجمه و پاسداری از فرهنگ و هنر این دیار برنداشت. بیش از صد جلد کتاب او در شش دهه شاید نشان می‌دهد، چطور اسطوره‌ها می‌توانند درباره ترس‌ها، آرزوها و ناخودآگاه فرهنگی و تاریخی ملتی باشند که مدام خود را تکرار می‌کند و در رنج روزگاری ستم‌زده و تاریک دست‌وپا می‌زند، برای تغییر می‌جنگد، انتظار می‌کشد، می‌میرد یا کشته می‌شود و دوباره از دل مرگ و نیستی و ظلم و تاریکی، امید و خرد و زیبایی می‌رویاند. @gooshe ویدیو: از کانال یوتیوب فرهنگ؛ گفت‌وگوی جلال ستاری با جمشید کیان‌فر و افشین داورپناه.