fa
Feedback
Gooshe

Gooshe

رفتن به کانال در Telegram

گوشه وب‌سایتی‌ست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم می‌نویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) می‌سازند. ©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع: @gooshe https://linktr.ee/gooshe تماس با گوشه: ✉ gooshe.net[at]gmail[dot]com

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام Gooshe

کانال Gooshe (@gooshe) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 16 016 مشترک است و جایگاه 18 124 را در دسته فیلم‌ها و رتبه 20 444 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 16 016 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 02 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 130 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 3 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 22.66% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 9.09% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 3 628 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 456 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 49 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند سینما, کاساوتیس, ژاپن, فیلم, گوشه تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
گوشه وب‌سایتی‌ست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم می‌نویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) می‌سازند. ©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع: @gooshe https://linktr.ee/gooshe تماس با گوشه: ✉ gooshe.net[at]gmail[dot]...

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 03 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته فیلم‌ها تبدیل کرده‌اند.

16 016
مشترکین
+324 ساعت
+327 روز
+13030 روز
آرشیو پست ها
Gooshe
16 016
فقر فکاهی نیست که به آن بخندم
سهراب شهیدثالث: می‌‌خواستیم صحنه‌ای را در «طبیعت بی‌جان» فیلمبرداری کنیم و گفته بودم برای این سه‌نفر تاس‌کبابی درست کنند. زهراخانم که نقش پیرزن و همسر سوزن‌بان در منطقه‌ای دورافتاده را بازی می‌کرد، پرسید حالا باید چی کار کنیم؟ گفتم: هیچی. روزی زمین غذا می‌خورین. گفت: ای خدا! ما که همیشه گدا بودیم، حالا توی فیلم هم باید نقش گدا رو بازی کنیم. - مصاحبه‌کننده پشت دوربین، می‌خندد...  - سهراب شهید‌ثالث: من هیچ‌وقت به این‌چیزها نخندیدم. این چیزها فُکاهی نیست. وقتی زهراخانم این‌قدر بزرگوارانه این حرف را زد انگار سیخ داغی را بچسبانند روی قلب من.
✍️#گوشه @gooshe از مستند «سفر سهراب»، ساخته امید عبدالهی، سال ۱۳۹۵، درباره #سهراب_شهیدثالث (۱۳۷۷-۱۳۲۳)، فیلمساز، فیلمنامه‌نویس و تدوینگر، از پیشگامان موج نوی سینمای ایران که سبک سینمای نوآورانه و خلاق او در دنیا طرفداران زیادی پیدا کزد، ولی فیلم‌هایش در ایران در زمان خودش و حتی بعدها چندان مورد پسند نبود. او که بعد از مهاجرت و تبعید، مدت‌‌ها در پاریس و وین پله‌‌ها و پنجره تمیز کرده، در نامه‌ای نوشته، در سرزمین مادری اجازه پیدا کرده دو فیلم سینمایی بسازد و یازده فیلم بعدی‌اش را در آلمان ساخته. #سهراب_سهید_ثالث یکی از مهم‌ترین فیلمسازان عصر ما بود که ۲۸ سال پیش، در غربت، دل در وطنی که می‌گفت، جوابش کرده، در چنین روزی در تبعید از دنیا رفت. @gooshe

Gooshe
16 016
«ناامید نیستم ولی امید بی‌خودی هم ندارم. کلا آینده جهان رو بد می‌بینم.» لیلیت تریان (طریان) (۱۳۹۷-۱۳۰۹) مجسمه‌سازی که مفهوم م
+9
«ناامید نیستم ولی امید بی‌خودی هم ندارم. کلا آینده جهان رو بد می‌بینم.» لیلیت تریان (طریان) (۱۳۹۷-۱۳۰۹) مجسمه‌سازی که مفهوم مجسمه‌سازی مدرن را در ایرانِ دهه ۱۳۴۰ جا انداخت و بعد از انقلاب به اجبار خانه‌نشین شد و تدریس و آموزش مجسمه‌سازی او مثل بقیه همکارانش در دانشگاه تا سال‌ها ممنوع شد. @gooshe

Gooshe
16 016
لیلیت تریان: امید؟ الان؟ به چی؟ خاک این سرزمین را از جمله کسانی پاس داشته‌اند که در ظلمت و سیاهی دهه شصت، بین رفتن و ماندن، شهادت و زندگی، پناهندگی و درماندگی و‌ سوختن و ساختن، انتخاب کر‌دند. سال‌هایی که خاک مرگ پاشیده بودند بر این سرزمین و راهی نبود جز انتخاب بین سازش با حکومت یا ایستادن در برابرش با ابزار هنر، بین حل‌شدن در زشتی و نازیبایی، پذیرفتن ناپاکی، هم‌دست شدن با شر یا انزوا و خانه‌نشینی، زندان، شلاق، ممنوعیت قلم و شکستن ساز و بوم و تخته و تباهی رنگ و سنگ و گِل. کسانی بوده‌اند که از همان سال‌‌ها با خود عهد بستند که برای ساختن میهن و رساندن مشعل روشن هنر به دست د‌ونده بعدی باید از وطن تعریف تازه‌ای بسازند. #لیلیت_تریان (طریان)، هنرمند ارمنی‌تبار ایرانی که در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، مفهوم مجسمه‌سازی را در ایران تغییر داد با همان نگاه مدرن، نشان داد حفظ یک سرزمین تنها با دفاع نظامی و کشته‌دادن در جنگ یا دعوا بر سر پرچم نیست. مجسمه‌های مدرن او و تلاشش برای جاانداختن مفهوم تازه‌‌ای از مجسمه‌سازی در ایران، از او سرباز دقیق و منظمی ساخت که برای هنر آن هم در اوج ممنوعیت هنر با تمام جریمه‌ها و تنبیه‌ها می‌جنگد. آشنایی‌اش با جریان‌های مجسمه‌سازی قرن بیستم، تحصیلاتش در رشته مجسمه‌سازی در فرانسه و تلاشش برای آموزش نسل‌های تازه‌نفس از او هنرمندی ساخت که برای حفظ مرزهای هنر در ایران می‌جنگد، کم نمی‌آورد و خانه‌نشینی اجباری، تحقیرشدن، نابودی مفهوم مجسمه و طرد شدنش از دانشگاه هنرهای تزئینی تهران همراه با ممنوعیت آموزش مجسمه‌سازی و خط قرمزهای ساخت مجسمه، او را قوی‌تر کرد. نومید شد ولی امیدش را در شور جوانانی پیدا کرد که سال‌ها بعد به مجسمه‌سازان برجسته این سرزمین تبدیل شدند. برای همین بود که در سال‌های آخر زندگی‌اش با اینکه امیدی به چیزی جز طبیعت و گل‌هایش نداشت، می‌گفت:
«من مهاجرت نکردم چون می‌خواستم اینجا چیزی بسازم. می‌توانستم در فرانسه، مجسمه‌سازی را آزاد و بی‌مانع آموزش دهم ولی ایران را انتخاب کردم با تمام ممنوعیت‌‌ها، سانسورها و ناامیدی‌ها، چون جوان هنرجو در ایران، بیشتر به من احتیاج دارد.»
خاک این سرزمین را همین‌ بزرگان بی‌ادعای خاموش حفظ کرده‌اند؛ هنرمندانی که با قلم و ساز و کاردک شکسته با صدای خفه‌شده در گلو، از هویت تاریخی و ملی این سرزمین دفاع کرده‌اند؛ بی‌داد، بی‌ادعا، بی‌صدا اما گویا و روشن و دلیر و عهدبسته. ✍ گوشه @gooshe @artebox ویدیو: بخشی از مصاحبه آرته‌باکس با لیلیت تریان (۱۳۹۷-۱۳۰۹)، مجسمه‌ساز و استاد دانشگاه که بعد از انقلاب به زور خانه‌نشین شد و اجازه تدریس نداشت. @gooshe

Gooshe
16 016
یکم تیرماه، آخرین تولد #عباس_کیارستمی (۱۳۹۵_۱۳۱۹)، در بستر بیماری، در تاریکی، اضطراب، در میان دوستان و خانواده نگران... ناتوان و رنج‌دیده و دردکشیده. شبیه آنچه در هایکوی خودش سروده:
روز باشکوه تولد روز تلخ مرگ چند روزی در میان
یکم تیرماه، تولد عباس کیارستمی و ۱۴ تیرماه سالروز مرگ او و چند روزی هم در میان... @gooshe

Gooshe
16 016
#آنا_مانیانی (۱۹۷۳_۱۹۰۸)، از مهم‌ترین و توانمندترین بازیگران زن سینمای ایتالیا بود که کارگردان‌هایی مثل #روسلینی، #ویسکونتی، #پازولینی و فلینی بارها در فیلم‌هایشان از او بهترین بازی‌های سینما را گرفتند. اما ا‌و خواننده نامداری هم بود که البته هر آوازی نمی‌خواند و تن به هر نوع موسیفی نمی‌داد. آنا مانیانی با چهره غمگین معروف و آن چشم‌های رنج‌دیده در صحنه‌ای از فیلم La Sciantosa (آلفردو‌ جانتی)، در نقش خواننده‌ای که اجازه ندارد آواز بخواند ولی مجبورش کرده‌اند در جبهه جنگ فقط برای سربازان بخواند، ترانه‌ای را می‌خواند درباره جنگ بی‌ثمر که هیچ ندارد جز نابودی دو طرف و هیچ نمی‌کند جز نابودی آرزوهای جوانی. جنگی که سربازانش با فکر به عشق‌های زندگی‌شان و آینده نامعلوم‌شان، روزهایش را می‌گذرانند. @gooshe * Anna Magnani Movie: La Sciantosa, Alfredo Giannetti, 1970 @gooshe

Gooshe
16 016
فیلم کامل «خاک سر به مُهر»، به کارگردانی #مروا_نبیلی، سال ۱۳۵۶، نسخه مرمت شده، کیفیت 720 @gooshe

Gooshe
16 016
داستان شورش دختری روستایی یک‌سال پیش از انقلاب ایران، زن جوانی، تحصیل‌کرده در رشته سینما از نیویورک به ایران آمد تا خواهرش را در جنوب ببیند، اما تصادفی با روستایی در خوزستان آشنا شد که با سنت، خرافات، تعصب و زن‌ستیزی محاصره شده بود. کمی آن‌طرف‌تر از روستا، شاه پروژه شهرسازی را شروع کرده بود و قصد داشت با امکانات، رفاه، بهداشت، مدرسه، سپاه دانش و زندگی مدرن از دشواری زندگی روستاییان بکاهد، ولی اهالی روستا از رفتن به آن و گذشتن از این دنیای کوچک پر از جهل خودداری می‌کردند. مروا نبیلی، در دانشگاه تهران، رشته نقاشی خوانده بود و استادش #فریدون_رهنما تشویقش کرده بود، برای ادامه تحصیل، فیلمسازی را خارج از ایران دنبال کند. و حالا مروا، فیلمساز جوان از نیویورک برگشته، از دیدن زندگی دخترک نوجوان روستایی که زیر فشار اهالی و خانواده باید حتما ازدواج می‌کرد، به شدت تکان خورد. نوجوان بدون داشتن سواد یا تجربه‌ای خارج از روستا، با سرسختی راه خودش را انتخاب کرده بود. راهی برای مبارزه با خرافات و عُرف و طریقه کهنه و زمین‌گیرکننده. مقاومت او نه گفتن بود، نپذیرفتن و مشارکت نکردن در آنچه برای او زندانی تنگ‌تر از امروزش می‌ساخت. مقاومت او زیربارنرفتن خواسته نظام بود، آن هم در فضای بسته، محاصره شده مردانه که نه گفتن زنان در آن معنایی نداشت جُز دیوانگی. #مروا_نبیلی با الهام از این دختر نوجوان، با اهالی همان روستا و فقط با یک بازیگر حرفه‌ای (فلورا شباویز) در شش روز فیلم «خاک سر به مهر» را ساخت. نگاتیوها را در اوج شکل‌گیری اعتراض‌های انقلاب ۵۷ به آمریکا برد و از ایرانی‌های نیویورک برای دوبله و صداگذاری فیلم کمک گرفت. او در دوران شکوه رقص و آواز فیلم‌فارسی، در اوج ستاره‌سازی سینمایی مردم‌پسند، از دختر نوجوانی گفت که با سکوت و تنهاگزینی و پناه‌بردن به طبیعت، «نه» می‌گوید؛ دنبال آزادی فردی‌ست و کنش اجتماعی و سیاسی او در میان روستاییان دهه پنجاه خورشیدی، رد کردن همه آن‌چیزی‌ست که نظام تعریف‌شده برای او می‌خواهد. مقاومتی که این نظام سرسخت را می‌لرزاند و به بحران می‌کشاند. روستایی‌ها که خودشان محاصره شده در ناآگاهی و نادانی‌اند، فقط یک تعریف برای زنی دارند که اهل مدارا نیست، اهل پذیرفتن و زیر بار زور رفتن نیست؛ او جن‌‌زده شده، بیمار است و باید درمان شود تا اطاعت کند.
فیلم: خاک سر به مهر، #مروا_نبیلی، ۱۳۵۶
@gooshe *این فیلم مروا نبیلی که اولین ساخته سینمایی‌اش است، هیچ‌وقت در ایران نمایش داده نشد، اما در جشنواره‌‌های خارجی از آن استقبال شد و قدر دید تا چندسال پیش که نسخه مرمت‌شده‌ آن اکران شد. فیلمی که از آن در دنیا به عنوان یکی از اولین و مهم‌ترین آثار فمینیستی #سینمای_ایران یاد می‌شود. @gooshe

Gooshe
16 016
Repost from Gooshe
+1
بخشی از فیلم «مرگ استالین»، ساخته آرماندو یانوچی، ۲۰۱۷، صحنه‌ای که خروشچف، با توطئه و برنامه‌ریزی قبلی، لاورنتی بریا، یکی از قدرتمندترین مردان اطلاعاتی و امنیتی دوران #استالین را به دلیل جنایت‌ها و همدستی‌اش با استالین و جاسوسی برای کشورهای خارجی متهم می‌کند و نقشه محاکمه و اعدام او را عملی می‌کند. (در دو‌نسخه دوبله‌شده و زبان انگلیسی) فیلم مرگ استالین کمدی سیاه است و گرچه براساس رویدادهای تاریخی ساخته شده ولی کارگردانش گفته، نباید از آن انتظار فیلم مستند داشت. نسخه دوبله‌شده فیلم، صحنه‌های حذف‌شده و دستکاری و سانسور دارد. Movie: The Death of Stalin, Armando Iannucci, 2017 @gooshe متن مرتبط با ویدیو...

Gooshe
16 016
گزارشی از میل‌بروک #تیموتی_لیری Timothy Leary روان‌شناس آمریکایی، نویسنده و یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های ضدفرهنگ دهه ۱۹۶۰ آمریکا بود. استاد رشته روان‌شناسی در هاروارد که روی آگاهی، شخصیت و تجربه‌های روانی پژوهش می‌کرد. او در دهه ۱۹۶۰ آزمایش‌هایی درباره مواد روان‌گردان انجام داد که باعث اخراجش از هاروارد شد. او معتقد بود انسان‌ها باید از ساختارهای اجتماعی تعیین‌شده و ارزش‌های تحمیل‌شده فاصله بگیرند و راه شخصی خود را برگزینند؛ برای همین به نماد تهدید نظم اجتماعی در آمریکا تبدیل شده بود.  در میانه دهه ۱۹۶۰، لیری و گروهی از هنرمندان، نویسندگان و پژوهشگران در عمارتی بزرگ در شهر میلبروک در نیویورک زندگی می‌کردند؛ عمارتی که نوعی آزمایشگاه اجتماعی بود و افراد درباره آگاهی، معنویت، هنر و تجربه‌های شخصی بحث و آزمایش می‌کردند. #یوناس_مکاس، فیلمساز نوگرا و پیشرو لیتوانیایی_آمریکایی، حدود ۱۲ دقیقه از زندگی آرام و شاعرانه هنرمندان و تموتی لیری در این عمارت فیلم ساخته، اما روی این تصاویر، صدای مصاحبه‌ای با کلانتر محلی را گذاشته که از یورش پلیس به این عمارت دفاع می‌کند. مکاس در ابن فیلم کوتاه نمی‌گوید پلیس دروغ می‌گوید یا اشتباه می‌کند، بلکه فقط دو چیز را کنار هم می‌گذارد: تصاویر تابستانی، آرام، انسانی و گیرای زندگی و صدای خشک مقام رسمی که با زبان ترس، تهدید و کنترل حرف می‌زند.  فیلم گزاشی از میل‌بروک، یکی از مهم‌ترین فیلم‌های کوتاه یوناس مکاس است؛ نه به این دلیل که درباره تیموتی لیری است، بلکه به این دلیل که او از خاطره‌ای شخصی برای نقد سیاسی تند و تیزی استفاده می‌کند تا نشان دهد نهادهای مسئول تا چه اندازه می‌توانند با دروغ و پروپاگاندا کار خود را توجیه کنند.  این فیلم مکاس را یکی از سیاسی‌ترین و مهم‌ترین آثار او می‌دانند بد‌ون اینکه اعتراضی سیاسی یا خشونت یا کنش سیاسی را نشان دهد.  * Report from Millbrook, Jonas Mekas, 1966 @gooshe

Gooshe
16 016
«جهان بسیار زیباست اگر به آن نگاه کنی، اما بیشتر مردم چندان نگاه نمی‌کنند و‌ نمی‌بینند.» پنج اثر مهم از #دیوید_هاکنی (۲۰۲۶_۱۹
+5
«جهان بسیار زیباست اگر به آن نگاه کنی، اما بیشتر مردم چندان نگاه نمی‌کنند و‌ نمی‌بینند.»
پنج اثر مهم از #دیوید_هاکنی (۲۰۲۶_۱۹۳۷)، نقاش، طراح، عکاس و هنرمند نوگرا و پیشرو که از دنیا رفت. 1- Portrait of an Artist (Pool with Two Figurines), David Hockney, 1972 2- My Parents, David Hockney, 1977 3- Mr and Mrs Clark and Percy, David Hockney, 1971 4- A Closer Grand Canyon, David Hockney (1998) 5- Mulholland Drive: The Road to the Studio, David Hockney, 1980 @gooshe

Gooshe
16 016
پرآشوب‌ترین بخش این نقاشی، حاصل صبورانه‌ترین فرایند نقاشی است. هیچ انسانی در این نقاشی نیست، ولی دیوید هاکنی در لحظه‌ای گذرا
+2
پرآشوب‌ترین بخش این نقاشی، حاصل صبورانه‌ترین فرایند نقاشی است. هیچ انسانی در این نقاشی نیست، ولی دیوید هاکنی در لحظه‌ای گذرا در محیط وسیعی، تنهایی انسان را نشان می‌دهد:
«دوست داشتم لحظه و حالتی را نقاشی کنم که دو ثانیه طول می‌کشد اما دو هفته زمان می‌برد تا کشیده شود.»
#نقاش، طراح و‌ عکاسی که شیفته لحظه‌های ساده زندگی بود:
من می توانم از تماشای قطره‌های باران روی چاله‌ای آب و دیدن علفی معمولی در دشت، هیجان‌زده شوم.»
#دیوید_هاکنی (۲۰۲۶_۱۹۳۷)، نقاش، طراح، عکاس، طراح صحنه و از پیشگامان و بنیانگذاران پاپ آرت در دهه ۶۰ میلادی. Painting: A Bigger Splash (1967) David Hockney (1937_2026) @gooshe

Gooshe
16 016
‌«رژیم فهمیده بود، زنی که موقع بیرون اومدن از خانه مدام باید از خودش بپرسه: آیا شلوارم به اندازه کافی بلنده؟ آیا روسری‌ام منا
+7
‌«رژیم فهمیده بود، زنی که موقع بیرون اومدن از خانه مدام باید از خودش بپرسه: آیا شلوارم به اندازه کافی بلنده؟ آیا روسری‌ام مناسبه؟ موهام پوشیده است؟ آرایشم زیاد نیست؟ امروز منو نمی‌گیرن؟... دیگه از خودش نمی‌پرسه: آزادی اندیشه‌ام کجاست؟ آزادی بیانم کجاست؟ آیا زندگی‌ام قابل زیستن هست؟ در زندان‌های سیاسی چی می‌گذره؟ چطور می‌تونم آزادی رو‌ تجربه کنم؟»
#مرجان_ساتراپی (۱۴۰۵_۱۳۴۸)، نویسنده، تصویرگر داستان‌ها و کتاب‌های مصور و کارگردانی که هر قطعه اثرش، بهانه‌ای بود تا از خفقان در ایران بگوید و آرزوهایش را برای آزادی ایران طراحی و تصویرگری کند. #marjanesatrapi (1969‐2026) @gooshe

Gooshe
16 016
چرا بسیاری از مردم جهان، از هنرمند تا سیاستمدار، از نویسنده تا تلاشگر اجتماعی و محیط‌زیست، از صدساله شدن چنین انسانی بر سر وجد آمده‌اند؟ #دیوید_اتنبرو @gooshe #پادکست_گوشه #هنر_با_گوشه

Gooshe
16 016
قاتلانی که چرخِ سرزمین‌های دیگر را می‌گردانند در کمینِ ما نشسته‌اند تا وادارمان کنند قاتلانِ سرزمین خود را سرنگون کنیم به باور من آن قاتلِ بیگانه بیش از این قاتل آشنای قدیمی از ما جان خواهد گرفت باور ندارم کسی در آن‌سوی مرزها به راستی خواهانِ آن باشد که ما گره از کارِ خویش بگشاییم و دردهای خود درمان کنیم من میهن‌دوستم و تاب دیدنِ پرچمی در آتش را ندارم چرا که این شعله قاتلانِ هر دو سو را به افراطی شوم می‌کشاند افراطی که سبکبار و بی‌مهار پیش می‌تازد تا جایی که دیگر کسی زنده بر جای نمی‌ماند
بخش‌هایی از شعر «قاتلانی که سرزمین‌های دیگر را می‌گردانند» از مجموعه شعر توان بردگان (۱۹۷۲) سروده #لئونارد_کوهن، با صدا و اجرای خودش در سال ۱۹۷۴. Video: Leonard Cohen reads his poem "The Killers That Run The Other Countries" from his 1972 book "The Energy of Slaves". @gooshe

Gooshe
16 016
#نوروز ۱۴۰۵... سال نو، روز نو، امید نو، زندگی نو، حال نو... @gooshe #نوروز۱۴۰۵
#نوروز ۱۴۰۵... سال نو، روز نو، امید نو، زندگی نو، حال نو... @gooshe #نوروز۱۴۰۵

Gooshe
16 016
‌ نوروز امسال؛ روز نو آزادی ایران را همین ماندن‌های بی‌صدا، همین جشن‌های روشنایی‌بخش در میانه سوگ‌ها، همین ادامه‌‌ دادن‌ها در
نوروز امسال؛ روز نو آزادی ایران را همین ماندن‌های بی‌صدا، همین جشن‌های روشنایی‌بخش در میانه سوگ‌ها، همین ادامه‌‌ دادن‌ها در اوج نومیدی و دوام‌آوردن‌ها در دل ظلمت، همین از دل تاریکی زمستان‌ها برآمدن‌، نگه داشته است. و ما با تمام دل‌شکستگی‌ها، سوگ‌های هوارشده بر سرمان، با جاهای خالی در کنارمان و حفره‌های عمیق در قلب‌هایمان، باز هم بهار را، نوروز را، روز نو را از دلِ ویرانی بیرون می‌کشیم. امسال #نوروز فرق می‌کند. امسال، بزرگداشت این نوروزِ غمین، نکوداشت این نوروزِ غریب با این سفره و نام‌ها و یادها و قاب‌های پر از عکس، خیانت‌نکردن به ایران است که انگار اداره‌کننده‌گانش مثل بقیه دنیا آرزو دارند از آن ویرانه‌ای بسازند بی‌نام و تاریخ و بی‌گذشته و بی‌فرهنگ و بی‌ریشه و بی‌‌نوروز. @gooshe #نوروز۱۴۰۵

Gooshe
16 016
منطق قدرت در برابر منطق تاریخ در چنین لحظه‌هایی، نام‌ها خودشان آدم‌ها را صدا می‌زنند؛ نامِ شاهدانی که گفتن و بر زبان راندنِ حقیقت را حتی وقتی هزینه‌اش جان بود، متوقف نکردند. از علی‌اکبر #سعیدی_سیرجانی که به شخصِ اولِ قدرت نامه نوشت و آگاهانه نوشت: «می‌دانم این نامه در حکم نوشیدن جام شوکران است.» تا صدای بریده‌شده #فریدون_فرخزاد در غربت که در سکوت زمانه، به عقل و حقیقت و خِرد و آگاهی خطرناک، وفادار بود و پرسش‌هایی می‌پرسید که امروز به جوابش رسیده‌ایم. از چشمانِ بازمانده از وحشتِ کارون حاجی‌زاده، کودکِ نُه‌ساله، تا تصویرِ جهانیِ صورتِ خون‌آلودِ ندا آقاسلطان. از سارینا اسماعیل‌زاده که پرسشی ساده اما بنیادین داشت: «یعنی می‌شه که بشه؟»، تا بدن‌های آرمیده در کیسه‌های سیاه دی‌ماه. در منطق قدرت، مرگ پایانِ روایت است، اما در منطق تاریخ، گاهی آغازِ آن؛ قدرت می‌تواند بدن‌ها را متوقف کند، اما نمی‌تواند امکان و آغازی را که در ذهن‌ها و زبان‌ها کاشته شده، حذف کند. تاریخ تنها از پیروزی‌ها ساخته نمی‌شود. لحظه‌هایی هست که انسان‌ها آگاهانه خطرِ گفتن حقیقت را می‌پذیرند و همین‌جاست که تراژدیِ مرگ‌شان معنا می‌یابد. شهادت‌دادن، گاهی یک نامه است، گاهی یک ترانه، گاهی یک تصویر و گاهی فقط «نقطه‌ای در پاسخِ یک توییت». @gooshe

Gooshe
16 016
Repost from Gooshe
شاه: تا وقتی من هستم، این شیار کف‌آلود نصیب ایران نمی‌شود #ابراهیم‌_گلستان گفته، در ابتدای دهه ۴۰ خورشیدی وقتی #مستند «موج و مرجان و خارا» را به صورت اختصاصی برای محمدرضا شاه پهلوی نمایش می‌داده، از او چیزی شنیده که تا پایان زندگی فراموش نخواهد کرد. مستند او درباره عملیات توسعه منطقه نفت‌خیز در جنوب ایران و رساندن خط لوله نفت به جزیره خارک بود که آرام‌آرام به بندرگاهی جهانی تبدیل می‌شد برای بارگیری نفت خام از میدان‌های نزدیک که آوازه‌اش در جهان می‌پیچید؛ با نیروی کار خارجی و مهندسانی اغلب غیرایرانی که چندسال این عملیات را پیش بردند تا برای نخستین‌بار نفتکشی عظیم را در خلیج فارس، لبریز از نفت کنند. ابراهیم گلستان ایده‌های چپ‌گرایانه داشت و مدتی از اعضای مهم حزب توده بود. مستند او با سفارش شرکت نفت ساخته شد و اشاره‌ها و استعاره‌هایی داشت از آنچه مکتب فکری خود می‌‌دانست. مستندی که با جمله‌ای تکان‌دهنده تمام می‌شد:
«مروارید آرمیده و مرجان و ماهی سپرده به تقدیر را نصیبی نرسید جز این شیار کف‌آلود.»
و آخر فیلم از آن نفتکش عظیم در حال ترک ایران، کفی سفید بر آب خلیج فارس نشان می‌داد. ابراهیم گلستان - که حتی از یادآوری این خاطره اشکش سرازیر می‌شد - گفته، پس از پایان فیلم با چنین جمله‌ای درباره شیار کف‌آلود، شاه از جا برخاسته. قدم زده. فکر کرده. مکث کرده، سکوت کرده و با اطمینان، بالاخره به او گفته:
«آقای گلستان! تا وقتی من و آدم‌هایی مثل شما در این مملکت هستیم، اجازه نمی‌دهیم که این شیار کف‌آلود نصیب ما شود.»
از آن سال که نفتکشی با گنجایش عظیم برای بردن بار از بندری نو به دریای پارس آمد و منتظر ایستاده بود تا عملیات تمام شود و بارگیری کند، آن زمانِ دریای پارس، آن روزگار خلیج فارس، ۶۳سال گذشته. حالا انگار دیگر نه از آن نوع نگاه وطن‌دوستانه و میهن‌پرستانه اثری می‌بینیم، نه از آن فیلمساز با آن پیام آخر فیلم. حالا ما فرزندان چند نسل بعد، ما عاشقان ایران، در آرزوی همان شیار کف‌آلود به دنبال نامی می‌دویم که دارد از نقشه‌های جهان حذف می‌شود. به دنبال حفظ آب و خاک و مرز و بوم همین سرزمینی هستیم که جلوی چشم‌مان نابود می‌شود. همین پهنه‌ای که به دست جاهلان اداره می‌شود... همین ایرانی که نمی‌گذارند حتی از آن شیاری کف‌آلود، نصیب‌مان شود. ویدیو: مصاحبه ابراهیم گلستان با تلویزیون بی‌بی‌سی، بیش از یک‌دهه پیش درباره این خاطره با شاه. مستند: موج و مرجان و خارا، ساخته، ابراهیم گلستان و آلن پندری، سال ۱۳۴۱ ✍️#گوشه @gooshe 🔗 لینک مستندهای گوشه درباره هنرمندان نوگرا 🔗 لینک صفحه اینستاگرام‌ گوشه @gooshe

Gooshe
16 016
خطرناک‌تر از ناو، مادر سوگواری‌ست که می‌رقصد ناو، ابزار جنگ است، خطرناک است و از بیرون و سریع حمله می‌کند اما مادر سوگوار رقصان، از درون و به‌ آهستگی معنا را فرو می‌پاشد؛ معنای ظلم را، معنای حکومت ظالمانه را، معنای مشروعیت یک نظام نیم‌قرنی را. گورستان محل سکون و سکوت است؛ رقص، سکوت را ناممکن و حافظه جمعی را فعال می‌کند. مادر رقصان، معنای مرگ و سوگواری را بازتعریف و بنیان مشروعیت حاکم را بر باد می‌دهد:
«من، تو و روایت رسمی تو از این مرگ را به‌رسمیت نمی‌شناسم.»
اگر چیزی از چارچوب تعیین‌شده خارج شود -مثلا سوگواری به رقص تبدیل شود- این اعلام استقلال معنا از اقتدار و نظم مشروع است. سوگواران رقصان ، معنای مرگ را از انحصار قدرت و حکومت، خارج کردند. ناو هواپیمابر، ابزار جنگ و جا‌به‌جایی مرزها و قدرت‌هاست و دستگاه خطرناکی‌ست، اما آن مادر سوگواری که با رقص بر مزار جگرگوشه‌اش، ترس ملتی را به قعر خاک می‌فرستد، از آن خطرناک‌تر است. مادر سوگوار رقصان، با وجودی لبریز از خشم، زخم، درد و بیزاری، بنیان مشروعیت حاکم را واژگون می‌کند و حکومت و قدرت و روایت رسمی مشروع هزار وچهارصدساله از این مرگ را به‌ رسمیت نمی‌شناسد. حکومت، مرگ را در سکوت و انجماد زمستان دی‌ماه می‌پسندد اما این رقص، اعتراض است، خشم است و ادامه حرکت و زندگی کشتگانی‌ست که تا چهل‌روز پیش بین ما زندگی می‌کردند. حکومتی که تعیین می‌کند «چه کسی شایسته سوگواری‌ست» حالا پس از آن کشتار با سوگوارانی روبه‌رو شده که از آنها انتظار می‌رفت مُطیعانه و سر در گریبان گریه کنند. سوگوارانی که کل آیین رسمی و تعیین‌شده را واژگون کرده‌اند و نظم نمادین حاکم را بدون هیچ ابزاری، تنها با بدن‌شان، برهم زده و پایه‌های نظامش را بی‌جنگ و بمب و‌ موشک، فرو ریخته‌اند. عکس اینجا در وب‌سایت گوشه: رقص بازماندگان بر مزار #ایلیا_اجاقلو، یکی از کشته‌شدگان #دی_ماه خونین؛ یکی از صدها #رقص در اوج سوگواری مردم ایران، بر مزار فرزندان‌شان. @gooshe

Gooshe
16 016
از کجا بدانم که تولید کننده مطلبی دارد به مغزم لیدوکائین می‌مالد؟ ✍ #گوشه اگر بعد از دیدن و شنیدن مطلبی گفتیم «حالا کاملاَ فهمیدم»، احتمالاَ نفهمیده‌ایم. فهمی که بیش از حد روان و رضایت‌بخش است، معمولا ایدئولوژیک است. دانشی که سریع جمع‌بندی می‌شود و به ما جوابی مطمئن و محکم و ساده می‌دهد، اغلب دانش ِ سازگار با نظم و وضع موجود است، نه دانش انتقادی. موضوع، یک مطلب آموزشی درباره قضیه فیثاغورس در هندسه یا «لحظه آها!» مریم میرزاخانی نیست؛ اینجا، «فهمیدم!» یعنی توان بازتولید برهانی که پیش‌فرض‌های روشن و نتیجه درست یا غلط دارد. اما روایتی روان که تاریخ را به اخلاق ِ ساده‌شده تبدیل می‌کند، اغلب برای قضاوت‌نکردن ساخته‌شده‌ و به مخاطب، احساس فهم و بلوغ فکری ِ بی‌خطر می‌فروشد. او که می‌گوید «نارضایتی و خشم‌تان را بی‌اثر کنید و بپذیرید که کاری از دست شما و بزرگ‌تر از شما برنمی‌آید» سرگرم ماساژ مغز ما با لیدوکائین است. فهم واقعی، اغلب ذهن را آرام نمی‌کند و پرسش‌های تازه و گاهی ناراحت‌کننده به‌ همراه دارد. ادعای آگاهی‌بخشی را اغلب تولیدکنندگانی مطرح می‌کنند که هم‌زمان آگهی‌بگیر هم هستند. برای سنجش درستی این ادعا یا نوع آگاهی‌ای که تولید می کنند، پرسش‌های ساده‌ای وجود دارد:
- آیا این محتوا به کسی یا جایی برمی‌خورَد یا طوری تنظیم شده که همه را راضی نگه دارد و مسئولیت را به گردن تقدیر الهی، نیروهای کیهانی، ژنتیک یا جغرافیا بیندازد؟
آگاهی بی‌خطر معمولا همه را راضی نگه می‌دارد، اما آگاهی خطرناک، قدرت، نهاد، یا روایتی جاافتاده و مسلط را نشانه می‌گیرد. دانش بی‌خطر معمولا دشمن ندارد. روایت بی‌خطر، فاعل مشخصی ندارد و از «شکست سیستم‌ها»، «پیچیدگی شرایط» یا «مسیر تاریخ» به‌شکل مبهم حرف می‌زند. حرف‌هایی مثل «تاریخ به این سو رفت» یا «ملت در پیچ تاریخ گم شد» نمونه‌های روشن زبان تقدیرگرایانه و عوامانه‌اند. تاریخ دست و پا ندارد که از روی ملتی رد شود. تاریخ را کنش انسانی می‌سازد؛ مجموعه‌ای از انتخاب‌های درست و غلط، همراه با پیامدهای ناخواسته. ما تاریخ را هر روز می‌سازیم. دی‌ماه ۱۴۰۴ یکی از فصل‌های مهم و آگاهی‌بخش تاریخ این سرزمین است. این تاریخ را نمی‌توان ساده‌سازی یا عادی‌سازی کرد تا حقیقت، پنهان شود. شناخت حقیقت، حتی اگر به کنش فوری منجر نشود می‌تواند انسانیت‌بخش باشد؛ ولی وقتی آگاهی فقط در سطح ذهن باقی بماند و به مسئولیت و پرسشگری وصل نشود، برای قدرت‌ها بسیار مطلوب است. به خاطر همین می‌خواهند مردم را در حالتی فرسایشی و مه‌آلود قرار دهند تا حقیقت دست‌نیافتنی شود. هدف تاکتیک «فکرزُدایی» ایجاد وضعیتی است که در آن مردم از تشخیص راست و دروغ، ناتوان، خسته و سرانجام بی‌‌عمل می‌شوند. در چنین فضایی، کسانی که از ثبات و ادامه وضع موجود سود می‌برند -دانسته یا نادانسته- «پذیرفتن تقدیر»، «سکوت» و شاید بدتر از همه #عادی_سازی را تشویق می‌کنند و از بخش‌های خطرناک تاریخ، روایت بی‌خطر می‌سازند. @gooshe