Gooshe
گوشه وبسایتیست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم مینویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) میسازند. ©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع: @gooshe https://linktr.ee/gooshe تماس با گوشه: ✉ gooshe.net[at]gmail[dot]com
显示更多📈 Telegram 频道 Gooshe 的分析概览
频道 Gooshe (@gooshe) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 16 016 名订阅者,在 电影 类别中位列第 18 124,并在 伊朗 地区排名第 20 444 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 16 016 名订阅者。
根据 02 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 130,过去 24 小时变化为 3,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 22.66%。内容发布后 24 小时内通常能获得 9.09% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 628 次浏览,首日通常累积 1 456 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 49。
- 主题关注点: 内容集中在 سینما, کاساوتیس, ژاپن, فیلم, گوشه 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“گوشه وبسایتیست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم مینویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) میسازند.
©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع:
@gooshe
https://linktr.ee/gooshe
تماس با گوشه:
✉ gooshe.net[at]gmail[dot]...”
凭借高频更新(最新数据采集于 03 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 电影 类别中的关键影响点。
سهراب شهیدثالث: میخواستیم صحنهای را در «طبیعت بیجان» فیلمبرداری کنیم و گفته بودم برای این سهنفر تاسکبابی درست کنند. زهراخانم که نقش پیرزن و همسر سوزنبان در منطقهای دورافتاده را بازی میکرد، پرسید حالا باید چی کار کنیم؟ گفتم: هیچی. روزی زمین غذا میخورین. گفت: ای خدا! ما که همیشه گدا بودیم، حالا توی فیلم هم باید نقش گدا رو بازی کنیم. - مصاحبهکننده پشت دوربین، میخندد... - سهراب شهیدثالث: من هیچوقت به اینچیزها نخندیدم. این چیزها فُکاهی نیست. وقتی زهراخانم اینقدر بزرگوارانه این حرف را زد انگار سیخ داغی را بچسبانند روی قلب من.✍️#گوشه @gooshe از مستند «سفر سهراب»، ساخته امید عبدالهی، سال ۱۳۹۵، درباره #سهراب_شهیدثالث (۱۳۷۷-۱۳۲۳)، فیلمساز، فیلمنامهنویس و تدوینگر، از پیشگامان موج نوی سینمای ایران که سبک سینمای نوآورانه و خلاق او در دنیا طرفداران زیادی پیدا کزد، ولی فیلمهایش در ایران در زمان خودش و حتی بعدها چندان مورد پسند نبود. او که بعد از مهاجرت و تبعید، مدتها در پاریس و وین پلهها و پنجره تمیز کرده، در نامهای نوشته، در سرزمین مادری اجازه پیدا کرده دو فیلم سینمایی بسازد و یازده فیلم بعدیاش را در آلمان ساخته. #سهراب_سهید_ثالث یکی از مهمترین فیلمسازان عصر ما بود که ۲۸ سال پیش، در غربت، دل در وطنی که میگفت، جوابش کرده، در چنین روزی در تبعید از دنیا رفت. @gooshe
«من مهاجرت نکردم چون میخواستم اینجا چیزی بسازم. میتوانستم در فرانسه، مجسمهسازی را آزاد و بیمانع آموزش دهم ولی ایران را انتخاب کردم با تمام ممنوعیتها، سانسورها و ناامیدیها، چون جوان هنرجو در ایران، بیشتر به من احتیاج دارد.»خاک این سرزمین را همین بزرگان بیادعای خاموش حفظ کردهاند؛ هنرمندانی که با قلم و ساز و کاردک شکسته با صدای خفهشده در گلو، از هویت تاریخی و ملی این سرزمین دفاع کردهاند؛ بیداد، بیادعا، بیصدا اما گویا و روشن و دلیر و عهدبسته. ✍ گوشه @gooshe @artebox ویدیو: بخشی از مصاحبه آرتهباکس با لیلیت تریان (۱۳۹۷-۱۳۰۹)، مجسمهساز و استاد دانشگاه که بعد از انقلاب به زور خانهنشین شد و اجازه تدریس نداشت. @gooshe
روز باشکوه تولد روز تلخ مرگ چند روزی در میانیکم تیرماه، تولد عباس کیارستمی و ۱۴ تیرماه سالروز مرگ او و چند روزی هم در میان... @gooshe
فیلم: خاک سر به مهر، #مروا_نبیلی، ۱۳۵۶@gooshe *این فیلم مروا نبیلی که اولین ساخته سینماییاش است، هیچوقت در ایران نمایش داده نشد، اما در جشنوارههای خارجی از آن استقبال شد و قدر دید تا چندسال پیش که نسخه مرمتشده آن اکران شد. فیلمی که از آن در دنیا به عنوان یکی از اولین و مهمترین آثار فمینیستی #سینمای_ایران یاد میشود. @gooshe
«جهان بسیار زیباست اگر به آن نگاه کنی، اما بیشتر مردم چندان نگاه نمیکنند و نمیبینند.»پنج اثر مهم از #دیوید_هاکنی (۲۰۲۶_۱۹۳۷)، نقاش، طراح، عکاس و هنرمند نوگرا و پیشرو که از دنیا رفت. 1- Portrait of an Artist (Pool with Two Figurines), David Hockney, 1972 2- My Parents, David Hockney, 1977 3- Mr and Mrs Clark and Percy, David Hockney, 1971 4- A Closer Grand Canyon, David Hockney (1998) 5- Mulholland Drive: The Road to the Studio, David Hockney, 1980 @gooshe
«دوست داشتم لحظه و حالتی را نقاشی کنم که دو ثانیه طول میکشد اما دو هفته زمان میبرد تا کشیده شود.»#نقاش، طراح و عکاسی که شیفته لحظههای ساده زندگی بود:
من می توانم از تماشای قطرههای باران روی چالهای آب و دیدن علفی معمولی در دشت، هیجانزده شوم.»#دیوید_هاکنی (۲۰۲۶_۱۹۳۷)، نقاش، طراح، عکاس، طراح صحنه و از پیشگامان و بنیانگذاران پاپ آرت در دهه ۶۰ میلادی. Painting: A Bigger Splash (1967) David Hockney (1937_2026) @gooshe
«رژیم فهمیده بود، زنی که موقع بیرون اومدن از خانه مدام باید از خودش بپرسه: آیا شلوارم به اندازه کافی بلنده؟ آیا روسریام مناسبه؟ موهام پوشیده است؟ آرایشم زیاد نیست؟ امروز منو نمیگیرن؟... دیگه از خودش نمیپرسه: آزادی اندیشهام کجاست؟ آزادی بیانم کجاست؟ آیا زندگیام قابل زیستن هست؟ در زندانهای سیاسی چی میگذره؟ چطور میتونم آزادی رو تجربه کنم؟»#مرجان_ساتراپی (۱۴۰۵_۱۳۴۸)، نویسنده، تصویرگر داستانها و کتابهای مصور و کارگردانی که هر قطعه اثرش، بهانهای بود تا از خفقان در ایران بگوید و آرزوهایش را برای آزادی ایران طراحی و تصویرگری کند. #marjanesatrapi (1969‐2026) @gooshe
قاتلانی که چرخِ سرزمینهای دیگر را میگردانند در کمینِ ما نشستهاند تا وادارمان کنند قاتلانِ سرزمین خود را سرنگون کنیم به باور من آن قاتلِ بیگانه بیش از این قاتل آشنای قدیمی از ما جان خواهد گرفت باور ندارم کسی در آنسوی مرزها به راستی خواهانِ آن باشد که ما گره از کارِ خویش بگشاییم و دردهای خود درمان کنیم من میهندوستم و تاب دیدنِ پرچمی در آتش را ندارم چرا که این شعله قاتلانِ هر دو سو را به افراطی شوم میکشاند افراطی که سبکبار و بیمهار پیش میتازد تا جایی که دیگر کسی زنده بر جای نمیماندبخشهایی از شعر «قاتلانی که سرزمینهای دیگر را میگردانند» از مجموعه شعر توان بردگان (۱۹۷۲) سروده #لئونارد_کوهن، با صدا و اجرای خودش در سال ۱۹۷۴. Video: Leonard Cohen reads his poem "The Killers That Run The Other Countries" from his 1972 book "The Energy of Slaves". @gooshe
«مروارید آرمیده و مرجان و ماهی سپرده به تقدیر را نصیبی نرسید جز این شیار کفآلود.»و آخر فیلم از آن نفتکش عظیم در حال ترک ایران، کفی سفید بر آب خلیج فارس نشان میداد. ابراهیم گلستان - که حتی از یادآوری این خاطره اشکش سرازیر میشد - گفته، پس از پایان فیلم با چنین جملهای درباره شیار کفآلود، شاه از جا برخاسته. قدم زده. فکر کرده. مکث کرده، سکوت کرده و با اطمینان، بالاخره به او گفته:
«آقای گلستان! تا وقتی من و آدمهایی مثل شما در این مملکت هستیم، اجازه نمیدهیم که این شیار کفآلود نصیب ما شود.»از آن سال که نفتکشی با گنجایش عظیم برای بردن بار از بندری نو به دریای پارس آمد و منتظر ایستاده بود تا عملیات تمام شود و بارگیری کند، آن زمانِ دریای پارس، آن روزگار خلیج فارس، ۶۳سال گذشته. حالا انگار دیگر نه از آن نوع نگاه وطندوستانه و میهنپرستانه اثری میبینیم، نه از آن فیلمساز با آن پیام آخر فیلم. حالا ما فرزندان چند نسل بعد، ما عاشقان ایران، در آرزوی همان شیار کفآلود به دنبال نامی میدویم که دارد از نقشههای جهان حذف میشود. به دنبال حفظ آب و خاک و مرز و بوم همین سرزمینی هستیم که جلوی چشممان نابود میشود. همین پهنهای که به دست جاهلان اداره میشود... همین ایرانی که نمیگذارند حتی از آن شیاری کفآلود، نصیبمان شود. ویدیو: مصاحبه ابراهیم گلستان با تلویزیون بیبیسی، بیش از یکدهه پیش درباره این خاطره با شاه. مستند: موج و مرجان و خارا، ساخته، ابراهیم گلستان و آلن پندری، سال ۱۳۴۱ ✍️#گوشه @gooshe 🔗 لینک مستندهای گوشه درباره هنرمندان نوگرا 🔗 لینک صفحه اینستاگرام گوشه @gooshe
«من، تو و روایت رسمی تو از این مرگ را بهرسمیت نمیشناسم.»اگر چیزی از چارچوب تعیینشده خارج شود -مثلا سوگواری به رقص تبدیل شود- این اعلام استقلال معنا از اقتدار و نظم مشروع است. سوگواران رقصان ، معنای مرگ را از انحصار قدرت و حکومت، خارج کردند. ناو هواپیمابر، ابزار جنگ و جابهجایی مرزها و قدرتهاست و دستگاه خطرناکیست، اما آن مادر سوگواری که با رقص بر مزار جگرگوشهاش، ترس ملتی را به قعر خاک میفرستد، از آن خطرناکتر است. مادر سوگوار رقصان، با وجودی لبریز از خشم، زخم، درد و بیزاری، بنیان مشروعیت حاکم را واژگون میکند و حکومت و قدرت و روایت رسمی مشروع هزار وچهارصدساله از این مرگ را به رسمیت نمیشناسد. حکومت، مرگ را در سکوت و انجماد زمستان دیماه میپسندد اما این رقص، اعتراض است، خشم است و ادامه حرکت و زندگی کشتگانیست که تا چهلروز پیش بین ما زندگی میکردند. حکومتی که تعیین میکند «چه کسی شایسته سوگواریست» حالا پس از آن کشتار با سوگوارانی روبهرو شده که از آنها انتظار میرفت مُطیعانه و سر در گریبان گریه کنند. سوگوارانی که کل آیین رسمی و تعیینشده را واژگون کردهاند و نظم نمادین حاکم را بدون هیچ ابزاری، تنها با بدنشان، برهم زده و پایههای نظامش را بیجنگ و بمب و موشک، فرو ریختهاند. عکس اینجا در وبسایت گوشه: رقص بازماندگان بر مزار #ایلیا_اجاقلو، یکی از کشتهشدگان #دی_ماه خونین؛ یکی از صدها #رقص در اوج سوگواری مردم ایران، بر مزار فرزندانشان. @gooshe
- آیا این محتوا به کسی یا جایی برمیخورَد یا طوری تنظیم شده که همه را راضی نگه دارد و مسئولیت را به گردن تقدیر الهی، نیروهای کیهانی، ژنتیک یا جغرافیا بیندازد؟آگاهی بیخطر معمولا همه را راضی نگه میدارد، اما آگاهی خطرناک، قدرت، نهاد، یا روایتی جاافتاده و مسلط را نشانه میگیرد. دانش بیخطر معمولا دشمن ندارد. روایت بیخطر، فاعل مشخصی ندارد و از «شکست سیستمها»، «پیچیدگی شرایط» یا «مسیر تاریخ» بهشکل مبهم حرف میزند. حرفهایی مثل «تاریخ به این سو رفت» یا «ملت در پیچ تاریخ گم شد» نمونههای روشن زبان تقدیرگرایانه و عوامانهاند. تاریخ دست و پا ندارد که از روی ملتی رد شود. تاریخ را کنش انسانی میسازد؛ مجموعهای از انتخابهای درست و غلط، همراه با پیامدهای ناخواسته. ما تاریخ را هر روز میسازیم. دیماه ۱۴۰۴ یکی از فصلهای مهم و آگاهیبخش تاریخ این سرزمین است. این تاریخ را نمیتوان سادهسازی یا عادیسازی کرد تا حقیقت، پنهان شود. شناخت حقیقت، حتی اگر به کنش فوری منجر نشود میتواند انسانیتبخش باشد؛ ولی وقتی آگاهی فقط در سطح ذهن باقی بماند و به مسئولیت و پرسشگری وصل نشود، برای قدرتها بسیار مطلوب است. به خاطر همین میخواهند مردم را در حالتی فرسایشی و مهآلود قرار دهند تا حقیقت دستنیافتنی شود. هدف تاکتیک «فکرزُدایی» ایجاد وضعیتی است که در آن مردم از تشخیص راست و دروغ، ناتوان، خسته و سرانجام بیعمل میشوند. در چنین فضایی، کسانی که از ثبات و ادامه وضع موجود سود میبرند -دانسته یا نادانسته- «پذیرفتن تقدیر»، «سکوت» و شاید بدتر از همه #عادی_سازی را تشویق میکنند و از بخشهای خطرناک تاریخ، روایت بیخطر میسازند. @gooshe
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
