es
Feedback
Gooshe

Gooshe

Ir al canal en Telegram

گوشه وب‌سایتی‌ست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم می‌نویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) می‌سازند. ©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع: @gooshe https://linktr.ee/gooshe تماس با گوشه: ✉ gooshe.net[at]gmail[dot]com

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram Gooshe

El canal Gooshe (@gooshe) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 15 961 suscriptores, ocupando la posición 17 642 en la categoría Películas y el puesto 20 529 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 15 961 suscriptores.

Según los últimos datos del 27 agosto, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -44, y en las últimas 24 horas de -6, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 22.27%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 6.23% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 3 555 visualizaciones. En el primer día suele acumular 994 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 42.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como سینما, کاساوتیس, ژاپن, فیلم, گوشه.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
گوشه وب‌سایتی‌ست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم می‌نویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) می‌سازند. ©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع: @gooshe https://linktr.ee/gooshe تماس با گوشه: ✉ gooshe.net[at]gmail[dot]...

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 29 agosto, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Películas.

15 962
Suscriptores
-624 horas
-217 días
-4430 días
Archivo de publicaciones
Gooshe
15 962
«انقلابِ من در خود» که تا امروز بخش بسیار مهمی از زندگی‌ام بوده، کاملا درباره کشف مرگ است. سرنوشت من این است که برای مرثیه‌ ش
+3
«انقلابِ من در خود» که تا امروز بخش بسیار مهمی از زندگی‌ام بوده، کاملا درباره کشف مرگ است. سرنوشت من این است که برای مرثیه‌ شخصیِ خودم هنر بیافرینم؛ هنری که به مرگ معنا می‌بخشد و زیباییِ رنگ‌ها و فضا را در سکوتِ گام‌های مرگ دنبال می‌کند.
#یایویی_کوساما (۲۰۲۶_۱۹۲۹) مجسمه‌ساز، نقاش، نویسنده، طراح مد و هنرمند نوگرا Yayoi Kusama (Kusama Yayoi) 1929 –2026 @gooshe

Gooshe
15 962
هنری دیوید ثورو (۱۸۶۲_۱۸۱۷) که سال‌ها بودن در جامعه شهری را رها کرده بود تا تغییر را از خودش شروع کند و تنها در کلبه‌ای ساخته
هنری دیوید ثورو (۱۸۶۲_۱۸۱۷) که سال‌ها بودن در جامعه شهری را رها کرده بود تا تغییر را از خودش شروع کند و تنها در کلبه‌ای ساخته دست خودش، ساده و کوچک در طبیعت زندگی و کار می‌کرد، معتقد بود انسان باید خودش را از ساختار قدرت، اکثریت جامعه یا مقام‌های سیاسی به صورت اخلاقی مستقل نگه دارد. حتی با این احتمال زیاد که در مبارزه مدنی خود پیروز نشود ولی وظیفه انسان است در کاری که انجام می‌دهد خلاف وجدان اخلاقی خودش عمل نكند. از دید #ثورو، انسان باید خط و مشی اخلاقی خودش را از حکومت‌ها جدا کند، چون حکومت‌ها و مقام‌ها تقریبا همیشه مستعد فساد و ظلم و بی‌عدالتی هستند.  ثورو بعدها در «نافرمانی مدنی» نوشت: «
حکومتی طاهر است که از تأیید مردم برخوردار باشد. حکومت هیچ حقی به جز حقی که من به او واگذار کرده‌ام بر جان و مال من ندارد. من از قوانین غیرانسانی آن سرباز می‌زنم، در ظلم مشارکت نمی‌کنم و به نام اخلاق در برابر قانون می‌ایستم، حتی اگر اعتراض من شکست بخورد یا هیچ تغییر فوری به وجود نیاورم.»
@gooshe

Gooshe
15 962
تابستان سال ۱۸۴۶ مأمور دولت، به کلبه‌ای در نزدیکی تالاب والدن در ماساچوست رفت. #هنری_دیوید_ثورو، فیلسوف و نویسنده ۲۸ ساله، آن
تابستان سال ۱۸۴۶ مأمور دولت، به کلبه‌ای در نزدیکی تالاب والدن در ماساچوست رفت. #هنری_دیوید_ثورو، فیلسوف و نویسنده ۲۸ ساله، آنجا در نزدیکی باغچه کوچک‌ و برکه، دور از شهر زندگی می‌کرد. مأمور به او برگه‌ای داد. نویسنده جوان، شش‌سال بود که مالیاتی پرداخت نکرده بود. ثورو بعد از نگاهی به برگه گفت، هرگز به دولتی که برده‌داری در آن روندی معمولی‌ست و جامعه‌ای که جنگ با مکزیک را پذیرفته، مالیات نمی‌پردازد. مأمور دولت پرسید: «چه کنم؟ مأمورم و معذور.» ثورو جواب داد: »در برابر قانون ناعادلانه چه باید کرد؟ فرمان‌برداری؟ اصلاح یا سرپیچی؟ اگر قانون اقتضا می‌کند که به عنوان مأمور بر دیگری ظلم روا داری، قانون را زیر پا بگذار. اگر می‌بینی اخلاق با قانون تعارض پیدا می‌کند، باید جانب اخلاق را بگیری. شهروند خوب بودن وظیفه هر فردی است ولی اخلاقی بودن وظیفه‌ای ارزشمندتر از آن است.» ثورو بازداشت شد و مدتی در زندان به سر برد. بعدها نوشت: «به زندان رفتن برای من هزینه انتخاب اخلاقی است. در حکومتی که حتی یک نفر را ناعادلانه زندانی می‌کند، جای مناسب هر انسان عادلی، زندان است. در چنین وضعیتی، زندان، مکانی شرافتمندانه است.» @gooshe

Gooshe
15 962
آقای هیولا _ نویسنده، کارگران و انیماتور: #فرشید_مثقالی #کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سال ۱۳۴۹ هشت دقیقه آقای هیولا یکی از مهم‌ترین انیمیشن‌های دوران طلایی پویانمایی در ایران است، درباره موجودی خلق شده به دست انسان که آرام‌آرام بر انسان‌ها و سازندگان خودش مسلط می‌شود و کنترل را از آنها می‌گیرد. آقای هیولا را فقط یک چیز شکست می‌دهد: کودکی معصوم با گُلی کوچک. هیولای ترسناک که محصول دست و فکر خود انسان است، نمایشی است از از قدرت و اقتدار؛ قدرت و زوری که فقط با قدرت و زور بیشتر شکست نمی‌خورد. بزرگ‌ترين قدرت‌ها هم می‌توانند در برابر قدرتی بسیار کوچک، مطالبه گر و انسانی _ که در برابر یک ساختار عظیم می ایستد_ شکست و سرنگونی را تجربه کنند. @gooshe

Gooshe
15 962
نامه‌ای از ونیز سوزان سانتاگ را بیشتر با نوشته‌ها و لحن تند و تیز و قلم خاصش در نقد و نظریه‌پردازی می‌شناسند و احتمالا کم هستند کسانی که بدانند او کارگردان و فیلمنامه‌نویس هم بود و عاشق فیلمسازی. خودش می‌گفت، فیلم ساختن برایش راه و روشی است تا در موقعیت مستقیم خالق قرار بگیرد، اما فیلم‌هایی که به قول خودش خلق می کرد در آمریکا چندان مورد توجه نبود و در اروپا و بین‌ روشنفکران اروپایی بیشتر طرفدار داشت. تور بدون راهنما (Unguided Tour)، چهارمین و آخرین فیلم #سوزان_سانتاگ است که بر اساس داستان کوتاه خودش به همین نام، ساخت. این فیلم که با نام «نامه‌ای از ونیز» هم شناخته می‌شود، رابطه‌ای را نشان می‌دهد که در جریان گردش دو نفر در ویرانه‌های فرسوده و وهم‌آلودِ ونیز، به‌تدریج از هم گسسته می‌شود؛ شبیه به حس‌ها و تجربه‌های خود سوزان سانتَگ. - A Letter from Venice (Giro turistico senza guida), Susan Sontag, 1984 @gooshe

Gooshe
15 962
کاسترو بعد از گرفتن جایزه گفت: «من تازه‌کارم در ماهیگیری.» و همینگوی جواب داد: «تازه‌کار خوش‌شانسی هستید.» پاسخی دوپهلو به مردی که در انقلاب و کودتایی روی کار آمد و با کشتار، بی‌رحمی و از بین بردن رفاه و اقتصاد کوبا به یکی از نمادهای انقلاب کمونیستی در آمریکای لاتین تبدیل شد؛ بیخ گوش ایالات متحده که برای کمونیسم آن سوی کره زمین در مقابل شوروی شاخ و شانه می کشید.   هرچند همینگوی هیچ‌وقت آن عکس‌ها را نشانه‌ حمایت سیاسی از کاسترو نمی‌دانست اما  کاسترو معنای سیاسی و نمادینِ حضور در کنار همینگوی را می‌فهمید. این تصویر به کاسترو اعتبار فرهنگی بین‌المللی می‌داد. بعدها گفته شد که رژیم کوبا از میراث همینگوی به عنوان به‌عنوان جاذبه گردشگری و ابزار تبلیغاتی استفاده کرده. از همان زمان بود که حکومت کاسترو بهره‌برداری از سفر و حضور روشنفکران و چهره‌های خارجی را شروع کرد. مجله تایم همان زمان نوشت، سفر به کوبا برای بعضی روشنفکران و سیاستمداران جهان با برنامه‌های بسیار حساب‌شده، پذیرایی و دیدارهای سازمان‌یافته همراه است و حکومت کمونیستی کوبا در عوض از آنها ستایش قابل نقل‌قولِ مثبت از انقلاب می‌خواهد. همینگوی چند ماه بعد، کوبا را ترک کرد و یک‌سال بعد زندگی را تمام کرد. رابطه آمریکا و کوبا به شدت تیره شده بود و همینگوی شاهد زندانی‌شدن دگراندیشان، فشارهای سیاسی، سانسور و آوارگی هزاران کوبایی‌ بود. او هیچ‌گاه رسما از حکومت کاسترو دفاع نکرده بود اما در ابتدای انقلاب کوبا در پاسخ به سوال خبرنگاری گفته بود: 
«من به ضرورت تاریخی انقلاب کوبا و اهداف بلندمدت آن باور دارم.»
حدود دوسال و نیم بعد از این اظهارنظر بود که او در کشور خودش، آمریکا به زندگی‌اش پایان داد ولی در کنار تمام آثار، نوشته‌ها، مصاحبه‌‌ها، فیلمنامه‌ها و فیلم‌هایش این عکس‌ها هم باقی ماند. نویسنده‌ای که رسما از رهبری خودکامه دفاع نکرد اما کنارش ایستاد، با او عکس گرفت و به او جام قهرمانی را داد که به نام خودش، به نام نویسنده بزرگ و معتبر و مشهور آمریکایی بود. @gooshe عکس‌های این مراسم...درباره فرسته قبلی...

Gooshe
15 962
#ارنست_همینگوی و #فیدل_کاسترو، رهبر #کمونیست #کوبا فقط یک‌بار، در پانزدهم ماه مه ۱۹۶۰ دیدار کردند؛ در مسابقات سالانه صید ماهی
+6
#ارنست_همینگوی و #فیدل_کاسترو، رهبر #کمونیست #کوبا فقط یک‌بار، در پانزدهم ماه مه ۱۹۶۰ دیدار کردند؛ در مسابقات سالانه صید ماهی‌های بزرگ در نزدیکی هاوانا که به افتخار #همینگوی نام‌گذاری شده بود. بیش از دو دهه بود که همینگوی، نویسنده معروف آمریکایی با شیفتگی‌‌اش به فضای دلپذیر، گرمای مردم، موسیقی و دریا در کوبا زندگی می‌کرد و در دو دهه حضور در کوبا شاهد بخش مهمی از تغییرهایی بود که به انقلاب کوبا و به قدرت رسیدن فیدل کاسترو و پا گرفتن حزب کمونیست انجامید. آن روز، کاسترو قصد نداشت در این مسابقه شرکت کند اما با قایقی که چه‌گوارا هم در آن بود (که ظاهرا هیچ علاقه‌ای هم به چنین مسابقه‌ای نداشت) بزرگ‌ترین ماهی را صید کرد، برنده شد و جام قهرمانی را از دست همینگوی دریافت کرد. عکس‌های آن روز در روزنامه‌ها و مجله‌‌های جهان منتشر شد؛ نویسنده‌ برنده جایزه نوبل ادبیات و جایزه پولیتزر، با پس‌زمینه روزنامه‌نگاری و وقایع‌نگاری جنگ، با دنیایی از تجربه در دیدن خودکامه‌گان، به مردی جایزه می‌داد که ضد وطن خودش (آمریکا) شعار می‌داد و صدها آمریکایی را با تحقیر اخراج کرده بود. @gooshe

Gooshe
15 962
موسیقی برای مدتی همه اندوه‌هایت را از یادت خواهد برد این قطعه یکی از زیباترین و عجیب‌ترین قطعه‌های موسیقی #هنری_پرسل، آهنگساز و نوازنده باروک در بریتانیاست. متن از نمایشنامه ادیپ شهریار نوشته #سوفوکل گرفته شده؛ داستان مشهور ادیپ درباره سرنوشت، گناه، پیشگویی و رنج، اما این قطعه موسیقی درباره تسکین موقت درد است. شخصیت الکتو در اسطوره‌های یونانی موجودی خشن و انتقام‌جوست با مارهایی روی سر و شلاقی در دست، اما این قطعه می‌گوید موسیقی می‌تواند برای لحظه‌هایی، همه اندوه‌ها را از یاد ببرد و بعد تصویر عجیبی می‌آيد: مارها از سر آلکتو می‌افتند و شلاق از دستش رها می‌شود. نماد ترس و مجازات و مرگ و شکنجه با موسیقی خلع سلاح می‌شود. موسیقی برای چند دقیقه درد و رنج را از تو دور می‌کند. موسیقی تنها پناه آدم‌هاست. موسیقی حتی شلاق را از دست شکنجه‌گر می‌رهاند. 🎶 Music for a While, Henry Purcell, the second of four movements from his incidental music (Z 583) to Oedipus, a version of Sophocles' play. 🎵 Julian Perkins (harpsichord & organ),Jonathan Manson (bass viol) and William Carter (theorbo & baroque guitar) @gooshe

Gooshe
15 962
انیمیشن «پِراک و اِس اِس» (Pérák a SS) یکی از عجیب‌ترین و مشهورترین انیمیشن‌های سیاسی تاریخ انیمیشن #چکسلواکی است؛ قهرمان فیلم Pérák، دودکش‌پاک‌کنی در #پراگ است که در دوران اشغال نازی‌ها به قهرمان افسانه‌ای تبدیل می‌شود. او کفش‌هایی دارد که می‌تواند با کمک آنها با پرش‌های غیرطبیعی از روی پشت‌بام‌ها و ساختمان‌های پراگ بپرد. او با ماسکی دست‌ساز از جنس جوراب، شب‌ها بیرون می‌آید و سربازان آلمانی و نیروهای اس‌اس را دست می‌اندازد و فراری می‌دهد. «ییرژی بردِچکا» (۱۹۸۲_۱۹۱۷) کارگردان، انیماتور، طراح، طنزنویس، نویسنده و گرافیست از آن هنرمندان چکی بود که با هر هنرش به شکل جداگانه‌ای باورهای اجباری کمونیستی حاکم بر کشورش را زیر سؤال می برد و مسئولان را دست می‌انداخت. درست شبیه همین انیمیشنی که ساخته و جای حزب کمونیست، حزب نازی را گذاشته با مسئولانی که از مردم به شدت می‌ترسیدند. Springman and the SS ( Pérák a SS), Jiří Trnka and Jiří Brdečka, 1946 @gooshe #سینمای_موج_نوی_چکسلواکی

Gooshe
15 962
.
«تئاتر و رمان اگر نباشد، فرهنگ هیچ معنایی ندارد. فرهنگ وقتی جان می‌گیرد که رمان منتشر شود و تئاتر اجرا شود و سینما باشد. من تئاتر را پایه زنده فرهنگ یک سرزمین می‌دانم.»
میهن‌دوستی را باید از آنهایی آموخت که عمرشان را صرف ساختن و آبادانی فرهنگ این سرزمین کرده‌اند، آنهایی که در سکوت و بی‌شعار و بی‌ادعا، فرهنگ ایران را نگه داشته‌اند و از چنگ دشمن ضدفرهنگ و ضدزیبایی در برده‌اند با مِهر جاری در تار و پودشان به این سرزمین. آنها که می‌خواستند ایرانی بمانند و جهانی شوند و برای رسیدن به این ایده جنگیده‌اند؛ جنگی که در آن پیر و گسسته و خسته هم شده‌اند اما حافظه فرهنگی یک سرزمین ظلمت دیده را زنده نگه داشته‌اند. ویدیو: #جلال_ستاری (۱۴۰۰-۱۳۱۰)، اسطوره‌شناس، نویسنده، مترجم و پژوهشگر در زمینه ادبیات و تئاتر و اسطوره و تاریخ که پس از سال‌‌ها تحصیل خارج از ایران، با کارنامه‌ای درخشان در هنر و فرهنگ، بعد از انقلاب با تحقیر از مقام مشاور وزیر فرهنگ و هنر اخراج شد، اما دست از نوشتن، پژوهش، ترجمه و پاسداری از فرهنگ و هنر این دیار برنداشت. بیش از صد جلد کتاب او در شش دهه شاید نشان می‌دهد، چطور اسطوره‌ها می‌توانند درباره ترس‌ها، آرزوها و ناخودآگاه فرهنگی و تاریخی ملتی باشند که مدام خود را تکرار می‌کند و در رنج روزگاری ستم‌زده و تاریک دست‌وپا می‌زند، برای تغییر می‌جنگد، انتظار می‌کشد، می‌میرد یا کشته می‌شود و دوباره از دل مرگ و نیستی و ظلم و تاریکی، امید و خرد و زیبایی می‌رویاند. @gooshe ویدیو: از کانال یوتیوب فرهنگ؛ گفت‌وگوی جلال ستاری با جمشید کیان‌فر و افشین داورپناه.

Gooshe
15 962
فیلم کامل مرده‌سوز، ساخته #یورای_هرتز که در فرسته بالا بخش‌هایی از آن آمده... The Cremator, Juraj Herz, 1969, based on a novel by Ladislav Fuks. درباره #سینمای_موج_نوی_چکسلواکی اینجا گوشه یک پادکست مفصل دارد... @gooshe

Gooshe
15 962
همدستی با شر
«بهتر است سقراطی ناراضی باشی تا خوکی راضی؛ بهتر است انسانی ناراضی باشی تا ابلهی راضی.»
شاید این سخنِ جان استوارت میل، فیلسوف و نظریه‌پرداز اخلاق‌گرای بریتانیایی در قرن نوزدهم، چکیده زندگی امروز ما باشد. ما حقیقتاً پناه دیگری نداریم جز اینکه در حساس‌ترین شرایط، مهم‌ترین سرمایه درونی‌مان یعنی عقل و وجدان اخلاقی را داور انتخاب‌هایمان قرار دهیم. ما دستاویز دیگری جز این دو نداریم وقتی زیر سلطه نظامی اقتدارگرا روز را شب می‌کنیم. نظامی که برای دوام خود به درجه‌هایی متنوع از همکاری، سکوت، سازگاری، خودفریبی، همدستی و همکاری نیاز دارد: همه پیش‌نیازهایی که می‌تواند انسانی عادی را به شریک و همدستی پرشروشور با شر و سیاهی تبدیل کند؛ انسانی حتی رقیق و شفاف که آرام‌آرام ظلم و ظلمت با صدها توجیه برایش مقدس می‌شود و چیزی ندارد بگوید جز «مأمورم و معذور». همان لحظه‌ای که به خوکی راضی تبدیل می‌شوی و در پی لذت و منفعت شخصی، همدستی با جنایت‌کارها و خون ریزها، خیرخواهانه و بردن انسان‌ها به بهشت با تیغ ایدئولوژی، وظیفه می‌شود. @gooshe فیلم: مرده‌سوز، ساخته #یورای_هرتز، ۱۹۶۷؛ درباره مدیر کوره جسدسوزی در #پراگ در اواخر دهه ۳۰ میلادی که عاشق شغلش، یعنی سوزاندن جسدهاست؛ انسانی عادی، مؤدب و خانواده‌دوست که با سازش‌های کوچک با حزب نازی به همدست بزرگ و ترسناک شر تبدیل می‌شود، با ده‌ها توجیه اخلاقی برای آرامش خودش. شخصیتی که به تدریج می‌فهمد، وسواس‌های شخصی و درونیاتش با ایدئولوژی روزگار سازگارند. وسواس او درباره رهایی انسان از رنج و کاستن درد و دشواری زندگی آدم‌ها، کم کم با ایده‌‌های نازی درباره پاکسازی و خالص شدن نژاد پیوند می‌خورد. بی‌عدالتی را برای خودش توجیه می‌کند. زبان رسمی قدرت وارد زبان روزمره‌اش می‌شود. منفعت شخصی باعث می شود ظلم و ستم را ببیند اما در حقیقت نبیند. توجیه اخلاقی می‌تراشد و با سازش‌های کوچک، به هیولایی خونخوار و بی‌رحم تبدیل می‌شود که می‌تواند تک‌تک اعضای خانواده خودش را هم قربانی نظامی اقتدارگرا کند که از او همکاری و شراکت می‌خواهد. مرده‌سوز، یکی از مهم‌ترین آثار #موج_نوی_سینمای_چکسلواکی بود زیر سایه ظلمت نظام #کمونیستی #شوروی که بی‌عدالتی و ظلمت و زور و ستم را روزمره کرده بود. فیلم توقیف شد و صحنه آخر آن حذف شد، چون سران حزب فهمیده بودند جای آنها با حزب نازی در فیلم عوض شده است.  Movie: The Cremator, Juraj herz, 1969, based on a novel by Ladislav Fuks. درباره #موج_نوی_سینمای_چکسلواکی و فیلمسازانی که با خفقان و نظام  سیاسی #کمونیسم با فیلم ساختن مبارزه می‌کردند، اینجا در کانال یوتیوب گوشه ببینید. @gooshe

Gooshe
15 962
#گلن_هنسارد، خواننده و نوازنده ایرلندی در ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶، در ۵۶سالگی، در سانحه دلخراش موتورسیکلت جان باخت. * Glen Hansard (1970_2026) won an Academy Award for Best Original Song for "Falling Slowly", which he shared with co-writer Markéta Irglová from the 2007 musical romance film Once.

Gooshe
15 962
Repost from Gooshe
«‌همه با هم طناب را باز کنیم» ✍️#گوشه در آن روز پاییزی، مردم با صحنه تکان‌دهنده‌ای روبه‌رو شدند؛ مردی جوان، طناب دار برگردن، ایستاده بر قالب یخی سرخ‌رنگ که آب می‌شد. آبان سال ۱۳۹۰ قرار بود مردم، اجرایی (پرفورمنس) ببینند از امیر مُعبِد که به چیدمان‌ها (اینستالیشن) و اجراهای منقلب‌کننده و هنر بدن (بادی آرت) شهرت داشت، ولی انتظار نداشتند او را با چشم‌بند بر سکوی سفید خون‌آلودی ببینند، ایستاده بر یخی که دستگاهی آن را آب می‌کند، با چهار محافظ که اجازه نمی‌دهند کسی نزدیک شود و آمبولانسی منتظر، بیرون در «گالری محسن». #امیر_معبد نام این اجرای تعاملی را «کشتزار» گذاشته بود که تجربه‌ای زنده بود از رویدادی تکان‌دهنده و غیرقابل پیش‌بینی. موضوع، بدن بود و مقاومت تا آخرین لحظه، تحمل رنج و درد و البته تجربه شخصی و جمعیِ خشونتی عادی‌سازی‌شده در جامعه‌ای که طناب دار، شکستن گردن، خفه‌شدن و جان‌دادن با آن به اتفاقی روزمره تبدیل شده است. کمی که گذشت جمعیت به فکر چاره افتاد. چند نفر به سمتش رفتند تا نجاتش دهند، اما مراقب‌ها نگذاشتند. یکی فریاد زد: چه می‌‌خواهی بگویی؟ با ما حرف بزن. چند نفر گریستند و داد زدند چطور کمک کنیم؟ یکی گفت: این اعدام است یا خودکشی؟ اگر اعدام است باید بگذاری، ما هم کاری بکنیم. فریادها ادامه داشت که «تمامش کن» و یخ هر لحظه آب می‌شد و پاهای هنرمند سست‌تر و لرزان‌تر و خون بیشتر و طناب دور گردن تنگ‌تر و نفس‌کشیدن سخت‌تر و تماشاگران، مضطرب‌تر و نگران‌تر. فریادها، اشک‌ها و درخواست‌ها برای پایان این اجرای طولانی فایده نداشت. هنرمند تنها با بدنش، شخصی‌ترین دارایی‌‌اش در شکننده‌ترین حالت ممکن، صحنه‌ای را در محیط هنری در پایتخت ایران نمایش می‌داد که مردم در مقابلش اشک می‌ریختند ولی همین صحنه بیرون از این محیط، پیش از اذان صبح، پذیرفته، قانونی، عادی‌شده و غیرقابل اعتراض به نظر می‌رسید. این اجرا داشت، آدم‌ها را خجالت می‌داد و مسئولیت‌پذیری انسان‌ها را توی صورت‌شان می‌زد؛ بی‌اعتنایی، پذیرش ظلم و دستور بالایی‌ها، مأمورم و معذورم محافظان و نگهبانان، کنترل آدم‌ها با تغییر مفهوم قتل قانونی و بی‌اعتنایی و تماشا یا تلاش و تکاپو برای تغییر را در مقابل‌شان می‌گذاشت. اینها را با هنر می‌شد تا این حد بی‌پرده نشان داد که فقط وسیله‌ای برای تزیین خانه‌ ثروتمندان نیست، بلکه سلاحی‌ست برای نبرد. و با بدن می‌شد نمایش داد، همان ابزاری که حکومت‌ها نمی‌توانند از هنرمند بگیرند. هنر بود که باعث شد صدایی بلند شود: «همه با هم بریم طناب رو باز کنیم.» و تماشاگران که برخی فقط نگاه می‌کردند، خود اجرایی چنین ترسناک را به پایان رساندند و مراقبان را به سرپیچی از دستور وادار کردند. ©لطفا در صورت بازنشر، منبع یعنی گوشه را ذکر و تگ کنید. @gooshe - ویدیو و عکس‌ها؛ اینجا در فرسته بالا. - درباره یکی از مهم‌ترین هنرمندان بادی‌ آرت، #آنا_مندیتا، زنی کوبایی که با بدن خودش به ظلم و تبعیض اعتراض می‌کرد و اجراهای (پرفورمنس) تکان‌دهنده او، اینجا در قسمت دهم پادکست گوشه؛ #هنر_با_گوشه ببینید. - این قسمت تصویرهای بالای ۱۸ سال دارد و برای دیدن آن حتما باید در یوتیوب Sign in باشید تا سن را تشخیص دهد. @gooshe

Gooshe
15 962
Repost from Gooshe
+4
- آقا ببخشید.. ما جنگ‌زدهٔ آبادانی هستیم. اینم بچهٔ داداش ماست. یک پیکان مدل پایین داشت ازش دزدیدن. با این ماشینه مسافرکشی هم می‌کرد. گفتیم بیایم از شما پرس‌وجو کنیم.  - برو خجالت بکش... - ناسلامتی ما غریبیم ها...  - یک غریب ماشینشو گم می‌کنه می‌یاد لای این اوراقا پیدا می‌کنه، بی‌معرفت؟ - نگو بی‌معرفت... - آقا ما جنگ‌زدهٔ آبادانیم. غریبیم.. گفتیم بیایم شاید اینجا بهتر باشه... - دردتون چیه؟ - درد ما بی‌کسیه... همین... 
فیلم: آبادانی‌ها، ساخته #کیانوش_عیاری، ۱۳۷۱؛ داستان مردی ساده، صالح و درستکار که خانه و کاشانه و زندگی‌اش را در #آبادان از دست‌داده و هفت سال است با خانواده در تهران خاکستری و بی‌روح به عنوان «جنگ‌زده» به سختی روزگار می‌گذراند. او تنها دارایی‌اش را هم از دست می‌دهد؛ تنها کورسوی امیدش در این دربه‌دری و خانه‌ به دوشی، پیکان مستعمل و فرسوده‌ای که به سرقت می‌رود و او بی‌پناه‌تر و بیچاره‌تر می‌شود در این پایتخت بی‌رحمِ دردمندِ موشک‌زده، پر از فقر و هراس، پر از طرار و گوش‌بُر که برای زنده‌ماندن هر کاری می‌کنند. @gooshe ✔️ کانال یوتیوب گوشه ✔️ اینستاگرام گوشه

Gooshe
15 962
Repost from Gooshe
+4
- آقا ببخشید.. ما جنگ‌زدهٔ آبادانی هستیم. اینم بچهٔ داداش ماست. یک پیکان مدل پایین داشت ازش دزدیدن. با این ماشینه مسافرکشی هم می‌کرد. گفتیم بیایم از شما پرس‌وجو کنیم.  - برو خجالت بکش... - ناسلامتی ما غریبیم ها...  - یک غریب ماشینشو گم می‌کنه می‌یاد لای این اوراقا پیدا می‌کنه، بی‌معرفت؟ - نگو بی‌معرفت... - آقا ما جنگ‌زدهٔ آبادانیم. غریبیم.. گفتیم بیایم شاید اینجا بهتر باشه... - دردتون چیه؟ - درد ما بی‌کسیه... همین...  از فیلم آبادانی‌ها، ساخته کیانوش عیاری، ۱۳۷۱؛ داستان مردی ساده، صالح و درستکار که خانه و کاشانه و زندگی‌اش را در آبادان از دست‌داده و هفت سال است با خانواده در تهران خاکستری و بی‌روح به عنوان «جنگ‌زده» به سختی روزگار می‌گذراند. او تنها دارایی‌اش را هم از دست می‌دهد؛ تنها کورسوی امیدش در این دربه‌دری و خانه‌ به دوشی، پیکان مستعمل و فرسوده‌ای که به سرقت می‌رود و او بی‌پناه‌تر و بیچاره‌تر می‌شود در این پایتخت بی‌رحمِ دردمندِ موشک‌زده، پر از فقر و هراس، پر از طرار و گوش‌بُر که برای زنده‌ماندن هر کاری می‌کنند. @gooshe www.instagram.com/gooshe

Gooshe
15 962
درد ما بی‌کسی هست...

Gooshe
15 962
چراغ برج بنر سو نداره... #ابراهیم_منصفی(۱۳۷۶_۱۳۲۴)، شاعر، ترانه‌سرا، نوازنده و خواننده اهل #بندرعباس... @gooshe

Gooshe
15 962
«هنرمند باید سر جایش محکم بایستد. بعضی‌ها این‌طور نیستند، هزار تا سوراخ دعا دارند، این است که یک‌باره ته‌نشست می‌کنند. بعضی‌ه
«هنرمند باید سر جایش محکم بایستد. بعضی‌ها این‌طور نیستند، هزار تا سوراخ دعا دارند، این است که یک‌باره ته‌نشست می‌کنند. بعضی‌ها هم حرفی ندارند و *پوزیسیون قدیس را می‌گیرند (ژست آدم بی‌طرف) و معتقد می‌شوند که هرکس باید کار خودش را بکند. این‌طور نیست، هرکس برای خودش کار نمی‌کند. تو وقتی با بقال سر گذر دعوا داری، با نقاش هم دعوا داری. آدمی، برخورد می‌کنی. توی زندگی هرکس باید مسأله‌ انتخاب مطرح باشد نه قبول. برای من همیشه این‌طور بوده. وقتی انتخاب مطرح شد تو خودبه‌خود پوزیسیون (موضع) می‌گیری، پوزیسیون که گرفتی جنگ درمی‌گیرد، جنگ که شد زندگی‌ست، باید بجنگی. پوسیده‌ترین قرارداد یک مغز پوسیده این حرف است که زندگی کن، بگذار زندگی کنند، همچین چیزی امکان ندارد.»
#بهمن_محصص (۱۳۸۹_۱۳۰۹)، نقاش، مجسمه‌ساز و مترجم پیشرو که تمام زندگی‌اش جنگ بود با خرافه، سنت‌های پوسیده و دوری گزینی از هنرمندان سازشگر با نظام و تفکر تمامیت‌خواه. از گفت‌وگوی او با مجله آرش، سال ۱۳۴۳ @gooshe *پوزیسیون (Position) به معنای موضع، جایگاه یا موقعیتی است که فرد از نظر فکری، اخلاقی، سیاسی یا اجتماعی در برابر جهان یا مسائل زندگی اختیار می‌کند.

Gooshe
15 962
Repost from Gooshe
+1
نسخه کامل نمایش (تله‌تئاتر) عروسک‌ها، نویسنده و کارگردان: بهرام بیضایی، نوشته در سال ۱۳۴۱ و پخش‌شده از تلویزیون در سال ۱۳۴۶؛ بخش‌هایی از آن در اینجا آمده آمده. نمایشعروسک‌ها نویسنده و کارگردان: #بهرام_بیضایی، ۱۳۴۶ بازیگران: #حسین_کسبیان، #بهمن_مفید، عنایت‌ بخشی، #منوچهر_فرید، جمشید لایق، محمود دولت‌آبادی، سعید اویسی و #نصرت_پرتوی (در نقش مروارید) @gooshe 📍نمایش در دو حجم، دو کیفیت و دو اندازه با شرایط اینترنت...