Gooshe
گوشه وبسایتیست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم مینویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) میسازند. ©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع: @gooshe https://linktr.ee/gooshe تماس با گوشه: ✉ gooshe.net[at]gmail[dot]com
Ko'proq ko'rsatish📈 Telegram kanali Gooshe analitikasi
Gooshe (@gooshe) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 15 844 obunachidan iborat bo'lib, Kino toifasida 18 528-o'rinni va Eron mintaqasida 20 689-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 15 844 obunachiga ega bo‘ldi.
10 Iyun, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -95 ga, so‘nggi 24 soatda esa -10 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 20.12% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 13.62% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 0 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 2 158 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 0 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent سینما, کاساوتیس, ژاپن, فیلم, گوشه kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“گوشه وبسایتیست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم مینویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) میسازند.
©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع:
@gooshe
https://linktr.ee/gooshe
تماس با گوشه:
✉ gooshe.net[at]gmail[dot]...”
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 11 Iyun, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Kino toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
«رژیم فهمیده بود، زنی که موقع بیرون اومدن از خانه مدام باید از خودش بپرسه: آیا شلوارم به اندازه کافی بلنده؟ آیا روسریام مناسبه؟ موهام پوشیده است؟ آرایشم زیاد نیست؟ امروز منو نمیگیرن؟... دیگه از خودش نمیپرسه: آزادی اندیشهام کجاست؟ آزادی بیانم کجاست؟ آیا زندگیام قابل زیستن هست؟ در زندانهای سیاسی چی میگذره؟ چطور میتونم آزادی رو تجربه کنم؟»#مرجان_ساتراپی (۱۴۰۵_۱۳۴۸)، نویسنده، تصویرگر داستانها و کتابهای مصور و کارگردانی که هر قطعه اثرش، بهانهای بود تا از خفقان در ایران بگوید و آرزوهایش را برای آزادی ایران طراحی و تصویرگری کند. #marjanesatrapi (1969‐2026) @gooshe
قاتلانی که چرخِ سرزمینهای دیگر را میگردانند در کمینِ ما نشستهاند تا وادارمان کنند قاتلانِ سرزمین خود را سرنگون کنیم به باور من آن قاتلِ بیگانه بیش از این قاتل آشنای قدیمی از ما جان خواهد گرفت باور ندارم کسی در آنسوی مرزها به راستی خواهانِ آن باشد که ما گره از کارِ خویش بگشاییم و دردهای خود درمان کنیم من میهندوستم و تاب دیدنِ پرچمی در آتش را ندارم چرا که این شعله قاتلانِ هر دو سو را به افراطی شوم میکشاند افراطی که سبکبار و بیمهار پیش میتازد تا جایی که دیگر کسی زنده بر جای نمیماندبخشهایی از شعر «قاتلانی که سرزمینهای دیگر را میگردانند» از مجموعه شعر توان بردگان (۱۹۷۲) سروده #لئونارد_کوهن، با صدا و اجرای خودش در سال ۱۹۷۴. Video: Leonard Cohen reads his poem "The Killers That Run The Other Countries" from his 1972 book "The Energy of Slaves". @gooshe
«مروارید آرمیده و مرجان و ماهی سپرده به تقدیر را نصیبی نرسید جز این شیار کفآلود.»و آخر فیلم از آن نفتکش عظیم در حال ترک ایران، کفی سفید بر آب خلیج فارس نشان میداد. ابراهیم گلستان - که حتی از یادآوری این خاطره اشکش سرازیر میشد - گفته، پس از پایان فیلم با چنین جملهای درباره شیار کفآلود، شاه از جا برخاسته. قدم زده. فکر کرده. مکث کرده، سکوت کرده و با اطمینان، بالاخره به او گفته:
«آقای گلستان! تا وقتی من و آدمهایی مثل شما در این مملکت هستیم، اجازه نمیدهیم که این شیار کفآلود نصیب ما شود.»از آن سال که نفتکشی با گنجایش عظیم برای بردن بار از بندری نو به دریای پارس آمد و منتظر ایستاده بود تا عملیات تمام شود و بارگیری کند، آن زمانِ دریای پارس، آن روزگار خلیج فارس، ۶۳سال گذشته. حالا انگار دیگر نه از آن نوع نگاه وطندوستانه و میهنپرستانه اثری میبینیم، نه از آن فیلمساز با آن پیام آخر فیلم. حالا ما فرزندان چند نسل بعد، ما عاشقان ایران، در آرزوی همان شیار کفآلود به دنبال نامی میدویم که دارد از نقشههای جهان حذف میشود. به دنبال حفظ آب و خاک و مرز و بوم همین سرزمینی هستیم که جلوی چشممان نابود میشود. همین پهنهای که به دست جاهلان اداره میشود... همین ایرانی که نمیگذارند حتی از آن شیاری کفآلود، نصیبمان شود. ویدیو: مصاحبه ابراهیم گلستان با تلویزیون بیبیسی، بیش از یکدهه پیش درباره این خاطره با شاه. مستند: موج و مرجان و خارا، ساخته، ابراهیم گلستان و آلن پندری، سال ۱۳۴۱ ✍️#گوشه @gooshe 🔗 لینک مستندهای گوشه درباره هنرمندان نوگرا 🔗 لینک صفحه اینستاگرام گوشه @gooshe
«من، تو و روایت رسمی تو از این مرگ را بهرسمیت نمیشناسم.»اگر چیزی از چارچوب تعیینشده خارج شود -مثلا سوگواری به رقص تبدیل شود- این اعلام استقلال معنا از اقتدار و نظم مشروع است. سوگواران رقصان ، معنای مرگ را از انحصار قدرت و حکومت، خارج کردند. ناو هواپیمابر، ابزار جنگ و جابهجایی مرزها و قدرتهاست و دستگاه خطرناکیست، اما آن مادر سوگواری که با رقص بر مزار جگرگوشهاش، ترس ملتی را به قعر خاک میفرستد، از آن خطرناکتر است. مادر سوگوار رقصان، با وجودی لبریز از خشم، زخم، درد و بیزاری، بنیان مشروعیت حاکم را واژگون میکند و حکومت و قدرت و روایت رسمی مشروع هزار وچهارصدساله از این مرگ را به رسمیت نمیشناسد. حکومت، مرگ را در سکوت و انجماد زمستان دیماه میپسندد اما این رقص، اعتراض است، خشم است و ادامه حرکت و زندگی کشتگانیست که تا چهلروز پیش بین ما زندگی میکردند. حکومتی که تعیین میکند «چه کسی شایسته سوگواریست» حالا پس از آن کشتار با سوگوارانی روبهرو شده که از آنها انتظار میرفت مُطیعانه و سر در گریبان گریه کنند. سوگوارانی که کل آیین رسمی و تعیینشده را واژگون کردهاند و نظم نمادین حاکم را بدون هیچ ابزاری، تنها با بدنشان، برهم زده و پایههای نظامش را بیجنگ و بمب و موشک، فرو ریختهاند. عکس اینجا در وبسایت گوشه: رقص بازماندگان بر مزار #ایلیا_اجاقلو، یکی از کشتهشدگان #دی_ماه خونین؛ یکی از صدها #رقص در اوج سوگواری مردم ایران، بر مزار فرزندانشان. @gooshe
- آیا این محتوا به کسی یا جایی برمیخورَد یا طوری تنظیم شده که همه را راضی نگه دارد و مسئولیت را به گردن تقدیر الهی، نیروهای کیهانی، ژنتیک یا جغرافیا بیندازد؟آگاهی بیخطر معمولا همه را راضی نگه میدارد، اما آگاهی خطرناک، قدرت، نهاد، یا روایتی جاافتاده و مسلط را نشانه میگیرد. دانش بیخطر معمولا دشمن ندارد. روایت بیخطر، فاعل مشخصی ندارد و از «شکست سیستمها»، «پیچیدگی شرایط» یا «مسیر تاریخ» بهشکل مبهم حرف میزند. حرفهایی مثل «تاریخ به این سو رفت» یا «ملت در پیچ تاریخ گم شد» نمونههای روشن زبان تقدیرگرایانه و عوامانهاند. تاریخ دست و پا ندارد که از روی ملتی رد شود. تاریخ را کنش انسانی میسازد؛ مجموعهای از انتخابهای درست و غلط، همراه با پیامدهای ناخواسته. ما تاریخ را هر روز میسازیم. دیماه ۱۴۰۴ یکی از فصلهای مهم و آگاهیبخش تاریخ این سرزمین است. این تاریخ را نمیتوان سادهسازی یا عادیسازی کرد تا حقیقت، پنهان شود. شناخت حقیقت، حتی اگر به کنش فوری منجر نشود میتواند انسانیتبخش باشد؛ ولی وقتی آگاهی فقط در سطح ذهن باقی بماند و به مسئولیت و پرسشگری وصل نشود، برای قدرتها بسیار مطلوب است. به خاطر همین میخواهند مردم را در حالتی فرسایشی و مهآلود قرار دهند تا حقیقت دستنیافتنی شود. هدف تاکتیک «فکرزُدایی» ایجاد وضعیتی است که در آن مردم از تشخیص راست و دروغ، ناتوان، خسته و سرانجام بیعمل میشوند. در چنین فضایی، کسانی که از ثبات و ادامه وضع موجود سود میبرند -دانسته یا نادانسته- «پذیرفتن تقدیر»، «سکوت» و شاید بدتر از همه #عادی_سازی را تشویق میکنند و از بخشهای خطرناک تاریخ، روایت بیخطر میسازند. @gooshe
- آیا این محتوا به کسی یا جایی برمیخورَد یا طوری تنظیم شده که همه را راضی نگه دارد و مسئولیت را به گردن تقدیر الهی، نیروهای کیهانی، ژنتیک یا جغرافیا بیندازد؟آگاهی بیخطر معمولا همه را راضی نگه میدارد، اما آگاهی خطرناک، قدرت، نهاد، یا روایتی جاافتاده و مسلط را نشانه میگیرد. دانش بیخطر معمولا دشمن ندارد. روایت بیخطر، فاعل مشخصی ندارد و از «شکست سیستمها»، «پیچیدگی شرایط» یا «مسیر تاریخ» بهشکل مبهم حرف میزند. حرفهایی مثل «تاریخ به این سو رفت» یا «ملت در پیچ تاریخ گم شد» نمونههای روشن زبان تقدیرگرایانه و عوامانهاند. تاریخ دست و پا ندارد که از روی ملتی رد شود. تاریخ را کنش انسانی میسازد؛ مجموعهای از انتخابهای درست و غلط، همراه با پیامدهای ناخواسته. ما تاریخ را هر روز میسازیم. دیماه ۱۴۰۴ یکی از فصلهای مهم و آگاهیبخش تاریخ این سرزمین است. این تاریخ را نمیتوان سادهسازی یا عادیسازی کرد تا حقیقت، پنهان شود. شناخت حقیقت، حتی اگر به کنش فوری منجر نشود میتواند انسانیتبخش باشد؛ ولی وقتی آگاهی فقط در سطح ذهن باقی بماند و به مسئولیت و پرسشگری وصل نشود، برای قدرتها بسیار مطلوب است. به خاطر همین میخواهند مردم را در حالتی فرسایشی و مهآلود قرار دهند تا حقیقت دستنیافتنی شود. هدف تاکتیک «فکرزُدایی» ایجاد وضعیتی است که در آن مردم از تشخیص راست و دروغ، ناتوان، خسته و سرانجام بیعمل میشوند. در چنین فضایی، کسانی که از ثبات و ادامه وضع موجود سود میبرند -دانسته یا نادانسته- «پذیرفتن تقدیر»، «سکوت» و شاید بدتر از همه #عادی_سازی را تشویق میکنند و از بخشهای خطرناک تاریخ، روایت بیخطر میسازند. @gooshe
- مرد جوان: آبروی مستضعفین رو بُردن. هی گفتن انقلاب مال مستضعفینه. الان کاری به ما ندارن. ما خودمون ریختیم توی پادگانها و اسلحهها رو جمع کردیم و دادیم به کمیتهها. این مردم خودشون انقلاب کردن، شاه رو انداختند بیرون، ولی الان از گشنگی دارن برمیگردن، دارن بدبین میشن. این آقایون چی کار دارن میکنن؟از #مستند «ایران، آرمانشهر در حال ساخت (در حال حرکت)»، سال ۱۳۵۸؛ زمانیکه دو کارگردان لبنانی؛ «جوسلین صعب» و «رفیق بوستانی» به ایران آمدند و در کوچه و خیابانهای شهرهای مختلف بین مردم گشتند و از پیر و جوان و زن و مرد پرسیدند: چرا انقلاب کردید؟ مردم شهری از آرمانهای شعاری و عدالت و استقلال و امپریالیسم گفتند و حاشیهنشینها از شکمهای گرسنه و سقفهای حلبی روی سر و بیکاری، ولی هر دو گروه با گذشت حدود یکسال، هنوز منتظر بودند تا در کاری که کردهاند، روزنه امیدی ببینند و پشیمان نشوند. ✍️#گوشه @gooshe 📽️ Iran, Utopia in the Making (Iran l'utopie en marche) by Jocelyne Saab and Rafic Boustani, 1980 🔗 لینک کانال یوتیوب گوشه و مستندهایش 📍 ویدیو در دو حجم و کیفیت #بهمن۵۷
قاضیالقضات: هرگز سوگواری را در مرگ عزیزش، در نهایت تقلا سخت در آغوش گرفتهاید؟ امیرمحمود: منظور چیست؟ قاضیالقضات: هر چه بازوان خود را تنگتر میکنید، آرامکردن او دشوارتر است. امیرمحمود: آری. قاضیالقضات: خلقی را در نهایت سوگواری چطور؟سریال #سربداران، ساخته محمدعلی نجفی، نویسنده: کیهان رهگذار، سال ۱۳۶۲ @gooshe ● کانال یوتیوب گوشه
«بدون نور در تاریکی نمیتوان فیلم ساخت.»بلا تار، فیلمساز مجارستانی
«من حساسیت اجتماعی زیادی دارم و از شان و کرامت انسانی دفاع میکنم. این هدف من است و به هیچچیز دیگری اهمیت نمیدهم. من دنبالهرو هیچ فلسفه یا دیدگاه سیاسی نیستم. فقط میخواهم، به سینما بروید، در تاریکی بنشینید، فیلم مرا ببینید و وقتی بیرون میروید، از خودتان بپرسد: چطوری؟ بهتر شدی؟ احساس قدرت بیشتری میکنی؟ چیزی دریافت کردی؟ یا همانی هستی که هنگام ورود به سینما بودی؟»فیلم: برشهایی از نور در تاریکیِ فیلمهای #بلا_تار (۲۰۲۶_۱۹۵۵)، کارگردان اهل مجارستان؛ نفرین ۱۹۸۸، تانگوی شیطان ۱۹۹۴، هارمونیهای ورکمایستر ۲۰۰۰، مردی از لندن ۲۰۰۷، اسب تورین ۲۰۱۱. موسیقی: میهای ویگ، آهنگساز فیلمهای بلا تار. - Béla Tarr (1955_2026) - Mihaly Vig @gooshe لینک یوتیوب گوشه
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
