🌓 جامعهشناسیشرقی
رفتن به کانال در Telegram
"بررسی مسائل اجتماعی ایران" ✍️ حسین شیران؛ دکترای جامعهشناسی: 🆔 @Hossein_Shiran "به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم" آرزو و آرمان من: "پاکی و پیشرفت همگانی در بستر جامعهای امن و آگاه"
نمایش بیشتر1 136
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+3
در 0 کانالها
آوریل '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+11
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+17
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+5
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+4
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+10
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+7
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+15
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+11
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+10
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+19
در 23 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+51
در 25 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+18
در 15 کانالها
Get PRO
مه '24
+42
در 24 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+47
در 31 کانالها
Get PRO
مارس '24
+41
در 23 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+48
در 25 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+62
در 22 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+42
در 26 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+47
در 22 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+48
در 23 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+70
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+48
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+67
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+36
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+18
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+41
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+44
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+32
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+50
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+87
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+5
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+8
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+14
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+40
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+30
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+20
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+40
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+31
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+24
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+24
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+19
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+6
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+5
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+12
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+6
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+16
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+41
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+14
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+928
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 28 مه | +1 | |||
| 27 مه | 0 | |||
| 26 مه | 0 | |||
| 25 مه | 0 | |||
| 24 مه | 0 | |||
| 23 مه | 0 | |||
| 22 مه | 0 | |||
| 21 مه | 0 | |||
| 20 مه | 0 | |||
| 19 مه | 0 | |||
| 18 مه | 0 | |||
| 17 مه | 0 | |||
| 16 مه | 0 | |||
| 15 مه | +1 | |||
| 14 مه | 0 | |||
| 13 مه | 0 | |||
| 12 مه | 0 | |||
| 11 مه | 0 | |||
| 10 مه | 0 | |||
| 09 مه | 0 | |||
| 08 مه | 0 | |||
| 07 مه | 0 | |||
| 06 مه | +1 | |||
| 05 مه | 0 | |||
| 04 مه | 0 | |||
| 03 مه | 0 | |||
| 02 مه | 0 | |||
| 01 مه | 0 |
پستهای کانال
🌓 چرا ذهنیت تکعاملی، قادر به فهم واقعگرایانه نیست؟!
✍ هادی حکیمشفائی
در ذهنیت سیاسی ایرانی- از غیرایرانیها بیخبرم!- درک تکعاملی، کلیشهای و ناقص از روابط بینالملل همواره بطور عمیقی ریشه دوانده است؛ کلیشههای معیوب و توطئهمحور از قبیل اینکه: "کار کار انگلیسیهاست!"، "کار کار آمریکاییهاست!"، "دستشان پشت پرده با آنهاست!"، "این اقدامات برای فروش بیشتر اسلحه است!"، "آمریکاییها فقط برای نفت به سراغ ایران آمدهاند! و "آنها به دنبال تجزیه کشور هستند! ". تمامی این مفروضات کلیشهای حاکی از ذهنیت سیاسی توهمزده، تعمیمدهنده، تکعاملی و سادهساز دارد. شگفت آنکه این ذهنیتِ ناتوان و علیل از درک جامع، نه تنها در میان مخالفان نظام سیاسی مستقر بلکه در حامیان آن نیز به چشم میخورد!
برای درک بیشتر عملکرد این ذهنیت تکبعدی، به کلیشه آمریکا و نفت میپردازیم. اساساً تحلیل مناسبات بینالمللی میان ابرقدرتها و کشورهایی که سابقاً 'جهان سوم' نامیده میشدند بر مبنای دستیابی به منابع نفتی، یک دیدگاه کلاسیک و قدیمی در فهم سیاست بینالملل بود. با پیچیدهتر شدن مناسبات بینالمللی و ظهور و ورود عوامل جدید، این تحلیلها به حاشیه رفته و دیدگاههای جدید و چندعاملی جای آن را گرفته است. نمونههایی از عوامل جدید که در دهههای اخیر در سیاست بینالملل بروز و ظهور یافته است از این قرارند:
۱. صلح و امنیت بینالمللی
۲.ثبات در روند معاملات تجاری
۳.ثبات داخلی
۴. مشروعیت، حقوق بشر و دموکراسیسازی (به عنوان گزینه آخر)
با توجه به حضور و اهمیتیابی تمامی عوامل فوق در مناسبات بینالمللی، تحلیلهای تکعاملی و ناقص مانند اینکه آنها فقط نفت میخواهند و یا بدنبال فروش بیشترِ تسلیحات هستند، دیگر توضیح دهندهی سیاست بینالملل نیست. سیاست بینالملل اعم از دیپلماسی ساده، دبپلماسی تغییر رفتار، دیپلماسی تهدید یا حتی اقدام نظامی، گاه برای برطرف ساختن ناامنی بنیادینِ بینالمللی است، گاه برای حفظ شریانهای اقتصادی، گاه برای برقراری وضعیت ثبات در داخل کشورها، گاه برای دستیابی به منابع انرژی و گاه برای کمک به دموکراسیسازی و مشروعیت در داخل. مجموعهای از اهداف و نیازهای فوق میتواند واکنش و تصمیمهای سیاسی بازیگران سیاسی را توضیح دهد.
بنابراین، این تصور که حمله نظامی ایالات متحده و همپیمانانش به عراق به قصدِ یا صرفاً به قصدِ رسیدن به منابع نفتی بوده است، یک فهم ناقص و تکعاملی است. صدام، متجاوز و مخل امنیت کشورهای کوچک عربی بود، تهدیدی بالقوه برای اسرائیل به شمار میرفت، مردم خود را در داخل قتل عام میکرد و مشروعیت داخلی را برهم میزد و به همه این دلایل، نهایتاً حمله نظامی به قصد سرنگونی، تصمیم گرفته شد. اما در مورد نظام ولایی حاکم بر ایران، عوامل زیر موجب تصمیم نهایی ابرقدرتها خواهد شد:
۱. تهدید هستهای و مساله رقابت تسلیحاتی در منطقه
۲. تهدید موشکی و امنیت جهانی
۳. ایدئولوژی ریشهدارِ اسرائیلستیزی و آمریکاستیزی و تهدید عملی به نابودی
۴. نقض گسترده حقوق بشر و ایجاد بیثباتی داخلی در کشوری که طبیعت آن جنبشی و اعتراضی است.
به همین صورت، به هیچ وجه نمیتوان مساله ایران را نیز با دیدگاه کلاسیک نفت، دیدگاه کلاسیک فروش تسلیحات و دیدگاه کلاسیک تجزیه و مانند آن تبیین نمود. بعلاوه در دیدگاه کلاسیک استعماری، چنین عنوان میشده است که ابرقدرتها بدنبال 'غارت" منابع ملتهای دیگر هستند؛ یعنی دستیابی مفت! در حالی که واقعیات جهان امروز همواره اینگونه نیست و دولتهای جایگزینِ دولتهای سرنگون شده قبلی، منابع انرژی خود را نه مفت و رایگان بلکه اغلب به قیمت روز میفروشند مگر آنکه فاقد مشروعیت داخلی باشند و بخواهند برای کسب حمایت در عرصه بینالمللی، به ابرقدرتی باج بدهند!
بدین ترتیب، آشکار است که دیدگاهها و مفروضات کلاسیک، دیگر مانند گذشته کار نمیکنند و نمیتوانند سیاست بینالملل را بطور واقعگرایانه تبیین کنند. ذهنیتهایی که گرفتار تئوریهای توطئه، دیدگاههای کلاسیکِ استعماری و درک تکعاملی از مسائل بینالملل باشند در درک نزدیک به واقع از سیاست بینالملل ناکام اند.
| 2 | 🌓 با مداخلهینظامی، "موافقم" اما با "جنگ" مطلقا "مخالفم"!
✍ ن. نعمتزاده
🔴 جنگ، "جنایت" است،
جنگ با هر دلیل،علت و نیتی، نتیجهای یکسان دارد!
🔴 «جنگ»، فارغ از اینکه حق باشد یا ناحق، یعنی تحمیل ارادهی «ویرانگرانه» بر حریف، با توسل به زور و تسلیحات و عملیاتِ نظامی در کشتارِکور.
اگر این تحمیل اراده، از سوی یک حکومت علیه حکومتی دیگر صورت گیرد، آن را «جنگ» مینامند.
وقتی همین تحمیل اراده از سوی مردم (اکثریت) علیه حکومتی که بر خودشان مسلط است انجام شود، آن را
«انقلاب» میخوانند.
اما مسئله در خودِ «تحمیل اراده» است؛
وقتی "ابزار" تحمیل؛ خشونت، حذف، کشتار و تخریب باشد، (نیت هرچه باشد)، نتیجه "ویرانی" است.
و اما انواع جنگ بسته به نیتها؛
۱. جنگ برای کشورگشایی= ناحق است
۲. جنگ برای گرفتن امتیاز از دولت متخاصم= ناحق است
۳. جنگ برای توقف جنایت علیه بشریت (مداخله بشردوستانه).> فقط در صورت تایید شورای امنیت سازمان ملل= قانونی است ولی مطلقا غیراخلاقی است!
(نامعقول بودن بشردوستانهخواندنِ"جنایت" علیه جنایت، "اعدام" علیه قتلوشرور، بدیهی است.
۴. جنگ برای حفظ صلح و امنیت جهانی و همسو با صیانت از حقوقِ بشر.>
>فقط در صورت تایید شورای امنیت سازمان ملل= قانونی است، ولی مطلقا ضداخلاقی است.
(از حقوقِبشر، هیچ حقی، اولیتر از حقِ"حیاتِِ بشر" نیست.)!
🔷 آیا جنگ و اعمال قدرت قهریه، بطور مطلق یک امر شر و غیراخلاقی است؟
🌿"جنگ" کاملا متفاوت است با "اعمالِقدرتِقهریه".
استفاده از زور، قوا، تسلیحات و عملیات نظامیوانتظامی برای تحمیل اراده بر و تسلیمِ حریف تا قبل از "کشتاروتخریبِ" غیرِنظامیها، اگر برای مقاصد حقانی باشد، میتواند "اخلاقی" هم باشد.
🔷 آیا میان این انواع جنگ از نظر اخلاقی و انسانی فرقی نیست؟!
🌿هر نوع "جنگی"(برای خدا، حق، جامعه، صلح، آزادی، عدالتو...) همراه با کشتار و تخریب غیرنظامیها( حتی یک مورد)، ددمنشانه است! و نمیتواند انسانی و اخلاقی باشد.
🔷 آیا در حقوق بین الملل، مشروعیت جنگ برای توقف جنایت علیه بشریت، مطرح شده است یا خیر؟!
🌿بله، مشروط به تایید شورای امنیت، عملیات نظامی "مشروعیت" مییابد، اما...
مشرعیت و قانونی بودن، متفاوت از اخلاقی بودن است.
🔷 ایا در طول تاریخ قدیم و معاصر، جنگ برای دفع یک شرارت بزرگ، اتفاق افتاده است یا از سوی جامعه درخواست شده است یا خیر؟ و آیا درخواستکنندگان یا ذینفعها در مجموع، دستکم بابت رهایی از شرارت، خوشنود بودهاند یا خیر؟!
🌿نمیدانم، اگر با احتمالِکم بوده باشد هم، بنظر میاید نتواند تفاوت معتنابهی در "نتیجه" رقم زده و موثر بوده باشد.
🔷 آیا در مجموع، درخواست یا آرزوی یک ملت، به طور مستقیم تاثیر چندانی بر تصمیم به اقدام ابرقدرتها دارد که ما بخواهیم رسانههای اپوزیسیون یا بخشی از نخبگان را یا ملت را محکوم کنیم و مقصر آغاز جنگ بدانیم؟؟؟
🌿بیتردید از منظر پروپاگاندا و رقمزدن سویهی افکارِ عمومی به نفع تصمیمات ابرقدرتها اثرات تعیینکنندهای دارد. ملت ممکن است "مقصر" نباشد، ولی میتواند "مسئول" باشد! اما رسانهها هم میتوانند "مقصر" باشند و هم حتما "مسئول"اند.
🔷 آیا مردمی که در هر جای جهان، جان عزیزانشان را گرفتهاند، نه یک نفر، نه صد نفر، هزاران و بلکه دهها هزار نفر به روایتی، حق ندارند درخواست نجات از طریق عملیات نظامی را بدهند؟! آیا کسی میتواند لحظهای خود را جای آنها بگذارد و آرزو و درخواست آنها را غیراخلاقی یا غیرعقلانی بپندارد؟!
🌿عملیاتِ نظامی(تاکتیکها) بسیار گسترده و متنوع است. تا قبل از مرحلهی اقدام به کشتار و تخریب افراد و تاسیسات غیرنظامی، میتواند مشروع و اخلاقی باشد!
ضمنا با "قصاص"، مطلقا مخالفم.
درصورت تمایل (اینجا) را بخوانید لطفا.
🔷 آیا مقصر وقوع جنگ، نظامهای سیاسی هستند یا ملتها و رسانهها ؟!!
🌿"مقصر" و مسئولِ وقوعِ "جنگ"، بیتردید نظامهایسیاسیاند.
رسانههای همسو با جنگافروزان بیتردید "مسئولند"، و میتوانند "مقصر" هم باشند.
اما "مردمِ" همسو با جنگافروزان، فقط "مسئولند"، نه مقصر.
🔷 آیا اگر ابرقدرتها در مواجهه با یک شرارت حاکم، مداخله نظامی نکنند، راه کمهزینهتر دیگری برای رهایی ملت از این شرارت بزرگ وجود دارد؟
🌿بله، قطعا، کمهزینهترین و سریعترین راه رهایی ملت ازین شرارت بزرگ، "خودقدرتمند"سازی(خودتوانمندسازی) بین سهتاپنجدرصد مردمِ واجد رای از طریقِ؛ "خودسازمانیابی" از پایینبهبالا میباشد.
🔷 و آخر اینکه در سده و دهههای اخیر در خاورمیانه و جهان، آیا ملتهای زیر توانستهاند بدون دخالت خارجی، حاکمان شرور و توتالیتر خود را سرنگون کنند؟!.....
🌿پاسخ در موضوع!
#جنگ
🆔 @Hossein_Shiran (Author)
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 68 |
| 3 | 🌓 راستی، چرا حتی یک نفر از معترضین سراغ عظام مراجع نرفت و نمیرود؟ ...
🆔 @Hossein_Shiran (Author)
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 103 |
| 4 | 🌓 آیا موافقت با مداخله بشردوستانه یا هر نوع اقدام نظامی علیه نظام خودکامه، پشتوانه عقلانی و اخلاقی دارد؟
✍ هادی حکیمشفائی
یکی از دوستان عزیز با استناد به سخنان اخیر احمد زیدآبادی درباره جنگ و در تایید آن، چنین اظهار داشته بود که موافقت با جنگ، عاقلانه نیست و رسانههای ترویج دهندهی جنگ مقصراند! در این میان، اما برخی معتقدند که موافقت با جنگ در شرایط اضطراری پیش آمده علیه صلح و حقوق بنیادین بشر، هم عقلانی است و هم مطالبهای اخلاقی.
ما نمیتوانیم با قاطعیت مدعی شویم که جنگ علیه نظام حاکم، هیچ پیامد منفی برای کشور نخواهد داشت؛ ما نمیتوانیم با اطمینان اعلام کنیم که تجربه نسبتاً موفق جنگ علیه نظام حاکم در سایر نقاط جهان در ایران نیز موفقیتآمیز خواهد بود. اما دست کم میتوان پرسشهایی مطرح ساخت و درباره آن اندیشید. هر پاسخی که به این پرسشها بدهیم تصمیم و دیدگاه اخلاقی و عقلانی ما را روشن خواهد ساخت. نکات و پرسشها از این قرار اند:
نکته اول اینکه جنگ انواع مختلف دارد:
۱. جنگ برای کشورگشایی
۲. جنگ برای گرفتن امتیاز از دولت متخاصم
۳. جنگ برای توقف جنایت علیه بشریت (مداخله بشردوستانه)
۴. جنگ برای حفظ صلح و امنیت جهانی و همسو با صیانت از حقوق بشر
🔷 آیا جنگ و اعمال قدرت قهریه، بطور مطلق یک امر شر و غیراخلاقی است؟
🔷 آیا میان این انواع جنگ از نظر اخلاقی و انسانی فرقی نیست؟!
🔷 آیا در حقوق بین الملل، مشروعیت جنگ برای توقف جنایت علیه بشریت، مطرح شده است یا خیر؟!
🔷 ایا در طول تاریخ قدیم و معاصر، جنگ برای دفع یک شرارت بزرگ، اتفاق افتاده است یا از سوی جامعه درخواست شده است یا خیر؟ و آیا درخواستکنندگان یا ذینفعها در مجموع، دستکم بابت رهایی از شرارت، خوشنود بودهاند یا خیر؟!
🔷 آیا در مجموع، درخواست یا آرزوی یک ملت، به طور مستقیم تاثیر چندانی بر تصمیم به اقدام ابرقدرتها دارد که ما بخواهیم رسانههای اپوزیسیون یا بخشی از نخبگان را یا ملت را محکوم کنیم و مقصر آغاز جنگ بدانیم؟؟؟
🔷 آیا مردمی که در هر جای جهان، جان عزیزانشان را گرفتهاند، نه یک نفر، نه صد نفر، هزاران و بلکه دهها هزار نفر به روایتی، حق ندارند درخواست نجات از طریق عملیات نظامی را بدهند؟! آیا کسی میتواند لحظهای خود را جای آنها بگذارد و آرزو و درخواست آنها را غیراخلاقی یا غیرعقلانی بپندارد؟!
🔷 آیا مقصر وقوع جنگ، نظامهای سیاسی هستند یا ملتها و رسانهها ؟!!
🔷 آیا اگر ابرقدرتها در مواجهه با یک شرارت حاکم، مداخله نظامی نکنند، راه کمهزینهتر دیگری برای رهایی ملت از این شرارت بزرگ وجود دارد؟
🔷 و آخر اینکه در سده و دهههای اخیر در خاورمیانه و جهان، آیا ملتهای زیر توانستهاند بدون دخالت خارجی، حاکمان شرور و توتالیتر خود را سرنگون کنند؟! (نگاه کنید به: عراق صدام حسین، لیبی قزافی، سوریه بشار اسد، طالبان افغانستان و در سطح جهان، آلمان نازی و ژاپنِ جنگ جهانی دوم و یوگسلاوی زمان میلوسوویج. حتی رهایی آمریکا از سلطه بریتانیا هم با کمک فرانسه انجام شد)
پاسخهای صریح و دقیق هر کس به این پرسشها میتواند موضع اخلاقی و عقلانی پاسخ دهنده را مشخص سازد. | 98 |
| 5 | 🌓 باری، "هسته و بستهی مردمی" که بخواهد خودیابی و خودپایی پیشه کند و پایه و اساس استقلال و استقامت "جامعهی مدنی" در مواجهه و مقابله با استبداد و استضعاف "جهان سیاست" گردد قطعا بسی مایهی ناخرسندی پوزیسیون و اپوزیسیون حاکم بر این جهان خواهد بود، چه یکچنین روال و روندی اگر که پا گیرد بهتدریج دروازهها و دریچههای دایمگشوده به روی سلطهگران و سلطهخواهان را یکبهیک میبندد و دستان سرخ و سیاهشان را از سفرهی همیشه پهن استعمار و استثمار ملت و مملکت کوتاه میسازد و این البته که خشم و خشونت آنها را علیه این بخش از مردمان که بخواهند مانع کار و بارشان شوند برمیانگیزد! این سفرهی منحوس همیشه بر پشت "توده- یعنی ملت توخالی" پهن بوده و است و این تو ساختن و برخاستن و قد آراستن و قدرت خواستن ملت یعنی فروریختن این بند و بساط و بههمخوردن این میزبانی و این میهمانی مستمر تاریخی! و اصولا و اساسا برای همین، خودبنیادی و خودمختاری مردم از نظر پوزیسیون و اپوزیسیون خبط و خطایی نابخشودنی است- اگرکه یک و فقط یک وجه مشترک میان پوزیسیون و اپوزیسیون باشد آن همین است و بس! هیچ تردید مکن که ماهیتا هر دو مردم را بسی خام و رام میخواهند تا کماکان بند و بساط حکمرانیشان را بر گردهیشان بگسترانند؛ این مدام مردممردم هم که میگویند بهواقع حسب شرایط زمان برای جلب اعتماد و اعتقادشان برای خود سر خم کردن و پشت پهن کردن و سلطه پذیرفتن بی یا کمدردسر است و نه هیچ بها دادن به مردم و خواستههای مردمی- چه اگر این بود حالیا وضع ما این نبود! کسی که فرق نقد و نسیه را نمیفهمد که نباید سر صف بایستد و برای بقیه تکلیف تعیین کند! در این برههی حساس تشخیص مرام و مراد هر کس از صدایی که سرمیدهد دشوار نیست: هر آنکه گوید "ای مردم! به هر ندایی جز ندای حاکم نباید از جا برخاست" پوزیسیون است؛ هر آنکه گوید: "ای مردم! چه نشستهاید، بپاخیزید و هر آنها که پشتتان سوارند را فرو بریزید و مرا (یا ما را) بهجایشان فرا بنشانید" اپوزیسیون است؛ و هر آنکه گوید: "ای مردم! بپاخیزید و تا ابد سر بالا نگهدارید و دیگر در برابر هر فرد سلطهگر و سلطهخواهی سر خم نکنید!" بدانید او نه پوزیسیون، نه اپوزیسیون، بلکه یک مردممدار راستین از بطن و متن مردم است و فقط همو دغدغهی جامعهی مدنی و جمهور مردم و جمهوریت دارد و لاغیر. بر این اصل و اساس در این هیاهوی حاکم بر جامعه و جهان بس مراقب باشیم به کدام صدا رو میکنیم و به کدام سو میگراییم تا فردا که آبها از آسیاب افتاد مدیون و مرهون و شرمندهی تاریخی روح جمهور نباشیم! 🙏
✍️ حسین شیران
🆔 @Hossein_Shiran (Author)
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 93 |
| 6 | 🌓 رفع تعارضات فکری در دوران گذار
✍ هادی حکیمشفایی
در دورانهای گذار در جوامعی که علوم انسانی در آنها رشد نیافته، عموم مردم، اطلاعات سیاسی خود را اغلب از رسانهها دریافت میکنند نه از کتابها و مقالات تخصصی. رسانهها اغلب، بنگاه ترویج ایدئولوژی و دیدگاههای جریانات خود هستند. اینجاست که ممکن است سیاست، عوامزده شود و انواع جدید فاشیسم یا آگاهیهای کاذب، ذهنیت مردم را متاثر سازد.
یک مورد از آگاهیهای کاذب یا گزارههای رایج در میان برخی مردم - بخصوص پادشاهیخواهان- یکسان انگاشتنِ جمهوریخواهی با چپگرایی و مورد دوم، ضدیت متقابلِ پادشاهیخواهی با چپگرایی و مورد سوم، دیکتاتوری پنداشتنِ هر نوع نظام پادشاهی است! گویی هر کس جمهوریخواه است چپگراست و هر کس چپگراست کجبین و ضدمنافع ملی است و هر کس پادشاهیخواه است حامی نظام غیردموکراتیک است! و اما شرح این مسائل:
جمهوریت به معنای مشارکت تمام گروههای سیاسی و اجتماعی و قومیتی و عقیدتی در فرایندهای سیاسی است. رئیس جمهور در این نظام، منتخب اکثریت اما حافظ منافع همه است. اینکه در برخی نظامهای سیاسی، نام نظام، جمهوری است اما ساختار، ضد جمهوریت، مشکل از مبانی فلسفی و ساختار متعارض آن نظام است نه از خود مفهوم جمهوریت. چپگرایی یک ایدئولوژی است که به سه شکل اقتصادی و سیاست داخلی و سیاست بینالملل نمود پیدا کرده است:
۱. چپ اقتصادی که معتقد به درجاتی از مداخله دولت در کنترل بازار است؛ از چپ میانه و دموکرات تا چپ کمونیستی.
۲. چپ سیاسی داخلی که بدنبال نقد و تغییر قدرت محافظهکار حاکم است؛ از چپ میانه دموکرات تا چپ انقلابی
۳. چپ ابرقدرتستیز یا ضدامپریالیسم. این جریان فکری، رسالت خود را مبارزه با قدرتهای جهانی و بخصوص قدرتهای غربی تعریف میکند و وفق ادعا، بدنبال حمایت از ستمدیدگان جهان است.
با توجه به این تعاریف اجمالی، جمهوریت هیچ نسبت ضروری با چپگرایی ندارد. جمهوریخواهان میتوانند در سیاست داخلی، ملیگرا باشند و در سیاست بینالملل، نسبت تعاملی با ابرقدرتها برقرار کنند. اما آنچه نوعی از چپگرایی را با نظام پادشاهی در تعارض قرار میدهد دو مساله است:
۱. نسخهی خودکامه از پادشاهی
۲. نسخهی انقلابی و نسخه ابرقدرتستیز و ضدامپریالیستی از چپگرایی
از منظر نظام پادشاهی مطلقه، چپگرایی به مثابه شورش، بینظمی، خرابکاری و اخلال در امنیت بوده است و از منظر چپگرایان انقلابی و چپگرایان ابرقدرت ستیز، پادشاهی مطلقه به مثابه دیکتاتوری، سرکوب و حمایت از قدرتهای سلطهگرِ خارجی و ستم بیشتر به ستمدیدگان جهان است. در این معانی، میان چپگرایی و نظام پادشاهی ماهیتاً ضدیت وجود دارد.
اما راهِ حل و فصل میان چپگرایی و پادشاهیخواهی این است:
اتخاذ نسخهی دموکراتیک و میانه از چپگرایی (سوسیال دموکراسی) و اتخاذ نسخه مشروطه پارلمانی از نظام پادشاهی. با برگرفتن این دو فهم از چپگرایی و پادشاهیخواهی، میتوان میان این دو نظام فکری و سیاسی، رفع تضاد نموده و وضعیتی دموکراتیک را تئوریزه کرد.
در عین حال، نگاه نقاد نسبت به رسانههای همه جریانات و رجوع به منابع علمی برای شناخت و نیز گسترش نقش انتقادی و آگاهیبخشیِ نخبگان و اندیشمندان برای روشنگری در دوران گذار، حائز اهمیت بسیار است.
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 88 |
| 7 | 🌓 اگرچه بهواقع همیشه بوده و هستند کسانی از عوام و خواص مردمان که خواهناخواه به جهان سرخ و سیاه سیاست- جهان مقابل جامعهی مدنی، گرویده و آگاهناآگاه به زیر بیرق پوزیسیون یا اپوزیسیون درآمده و در حفظ یا کسب سلطه بر مردم، آب در آسیابشان ریخته و بس یاریشان کرده و میکنند و از این سبب در حکم دستهی چوبین تبرند در بریدن دست و بال درختان- همان خویشان خویش، با اینحال امروزهروز بخش اعظمی از مردمان خوشبختانه به آگاهی سیاسی اجتماعی لازم رسیدهاند و دیگر به این سادگیها بازی نمیخورند و سادهلوحانه در زمین هیچکدام- نه پوزیسیون سلطهگر و نه اپوزیسیون سلطهخواه، بازی نمیکنند و دقیقا به این دلیل، سخت منفور هر دو اردوگاهاند و گاهبیگاه از جانب هر دو- هم پوزیسیون و هم اپوزیسیون، سرزنشها میشوند و توهینها و تحقیرها میشنوند که چرا عاطل و باطل و ساکت و راکد در خانه نشستهاند و دل به ندایشان نمیدهند و جانفشانانه پشتشان درنمیآیند و خیابانها را به زیر پا نمیگیرند و در راه آرمانهایی که پوزیسیون-اپوزیسیون پیش پایشان میگذارند از جان و مالشان نمیگذرند! باری، اینک بخش اعظمی از مردمان بهواقع اینگونهاند و بس دست پوزیسیون-اپوزیسیون در فریب و سوءاستفاده از مردم برای سلطه بر خود مردم را خواندهاند و بیش از این حاضر نیستند برای حکمرانی پیدرپی هر شیخ و شاهی از خود هزینه کنند. این بخش از جامعه بهدرستی پی برده است که اساسا خود پوزیسیون-اپوزیسیون و کشاکش بیپایانشان بر سر قدرت و حکومت بر ملت و مملکت است که مانع اصلی تغییر و تحول در راستای توسعهی پایدار در این سرزمین است و از این سبب چشم امید از آنها گرفته و بر خود دوختهاند. این مهم از نقطهنظر «جامعهشناسی مردممدار» یک نوع خودیابی و خودمداری و خوداتکایی تاریخی ارزنده در جبههی مردمی در مواجهه و مقابله با جهان سلطهخواه و تودهساز سیاست است و اساسا همین و فقط همین هسته و بستهی در حال رشد در بطن و متن ملت است که پایه و اساس لازم برای شکلگیری جمهوریت و مردمسالاری و مردممداری راستین در این سرزمین است و لاغیر. ... (ادامه 👇)
✍️ حسین شیران
🆔 @Hossein_Shiran (Author)
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 91 |
| 8 | البته این تضادها میتواند در برهههایی مخرب نیز بشود، و مکانیسمهای میانهرو و اصلاحطلب در اینجا برای میانجیگری مفیدند، نه در شرایطی که به تغییرات بنیادین نیاز است.
منابع استفاده شده برای نظریههای چارلز تیلی:
1. McAdam, D., Tarrow, S., & Tilly, C. (2001). Dynamics of Contention. Cambridge University Press.
2. Tilly, C. (2004). "Social Boundary Mechanisms". Philosophy of the Social Sciences.
3. Krinsky, J., & Mische, A. (2013). "Formations and Formalisms: Charles Tilly and the Paradox of the Actor". Annual Review of Sociology,
4. http://professor-murmann.info/index.php/weblog/tilly/C12 | 112 |
| 9 | در عرصه رقابت برای قدرت در درون اپوزیسیون، کفهی ترازو به شدت به سود پادشاهیخواهان سنگینی کرد. مکانیسمهای «مرزسازی» و «حاشیهرانی» فعال گردید. شعارهایی ضد چپی بارز و سنگین شد. برچسبزنیها و تهمتها به رقبا بالا گرفت (فاندی، استمرارطلب، لابیگر، وسطباز، 57تی...). این مکانیسمها برای مخدوش کردنِ «شایستگی» اپوزیسیونهای دیگر انجام میشد و هدفش جلوگیری از ایجاد یک نقابِ یکپارچگی توسط آنها بود. حتی چهرههای رسانهای نظیر کریستین امانپور در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ زمانی که رویکردی انتقادی نسبت به پادشاهیخواهان اتخاذ کردند، با حمله سنگین و یکپارچهی این شبکه منسجم مواجه شدند؛ امری که نشاندهنده تواناییِ این کتنت در تنبیه و سرکوبِ هر صدای نامتجانس در فضای خارج از کشور بود. در مقابل، مقابله به مثلِ گروههای جمهوریخواه و استفاده از برچسبهایی نظیر «سطلی-سپاهی» برای انتساب پادشاهیخواهان به حاکمیت، نتوانست جریانساز باشد، چرا که آنها فاقد زیرساختِ مادی و شبکهای لازم برای تحمیلِ روایت خود بر افکار عمومی بودند.
باید اضافه کرد که چپهای نو، خودشان مسیرِ تضعیفِ خویش را هموار کردند. در نظریههای متفکرانِ جدیدِ چپ مانند آنتونیو نگری و هارت (که ریشه در نظریههای دلوز، فوکو، گتاری و غیره دارد) از اصطلاحی به نام «مالتیتود» بهره گرفته میشود. مالتیتود، انبوههای است از افراد که ویژگیها و اهداف مشترکی دارند و به طور خودکار وارد یک شبکهی اجتماعیِ اتومات میشوند و به همکاری با هم میپردازند. این نظریه اساساً با «نمایندگی» مخالف است. مالتیتود نباید نماینده داشته باشد وگرنه منطقِ «وحدت در کثرت» هگلی بازتولید میشود. نگری با این نگرش انتزاعی و خیالی، به دنبال تودهای بود که هیچ فردِ مشخصی را به عنوان نماینده نپذیرد تا سازوکارهای سلطهی سنتی (که بر اساس نمایندگی شکل میگیرند) دوباره متولد نشوند. با این شیوهی نگرش، عملا این جریانِ چپِ نو خود را از معادلاتِ جنبشهای سیاسی حذف کرد! واقعیتِ رویِ زمین این است که گروههای مختلف نمیتوانند مرزهای خود را مشخص کنند و هویتی مشترک را فریاد بزنند، مگر اینکه نمایندگیِ مشخصی را عرضه کنند. کتنت به این نماینده وابسته است. بدونِ رهبرِ مشخص، بدونِ روایتِ مشترک و «ایلوژنِ یکپارچگی» نمیتوان در مقابلِ پوزیسیونِ مستقر صفبندی کرد و خود را به عنوان اپوزیسیونِ یکپارچه و تهدیدگر شناساند. چپِ نو با فاصله گرفتن از پیوندهای انضمامی و مفاهیمِ زمینی و مکانیسمهای صلبِ اجتماعی، خود را عملاً ایزوله و تضعیف کرد و از میدان مناقشاتِ جدیِ سیاسی، به دست خود، بیرون افکند. از همین منظر، اما نه با نظریهی رادیکالِ چپِ نو، میتوان جریان جمهوریخواهی را نیز نقد کرد. این جریان که عمدتاً آن را طیفِ چپ تشکیل میدهند، ممکن است با نمایندگی مشکلی نداشته باشند، اما به دلیلِ تشویش و عدمِ انسجام و اتحاد روشنفکرانشان، هرگز نتوانستند نمایندهای تولید کنند که در رقابت بر سر قدرت و تولید داستان استاندارد، و ایجادِ ایلوژن وحدت و نقاب یکپارچگی کمکی کند، و انسجامِ آنها را شکل دهد یا تقویت کند، عملیات مرزسازی را استارت بزند، و در نهایت بتواند کتنت تشکیل دهد و آنها را به عنوان اپوزیسیونِ رسمی معرفی کند. عملا آنها هیچ چهرهای ندارند که به مثابه نماینده دیده شود. چهرههای قبلی همگی در دیدِ مردم شکستخورده و فاقد اعتبار بودند.
سخن پایانی
تحلیلِ این دینامیکها در کانتکستِ جامعهشناختی چارلز تیلی، نشان میدهد که جامعهی ایران در سال 1404 وارد فاز دوقطبیِ سخت و سازشناپذیری شده است. کتنتِ حاکمیت با اتکا به ایدئولوژی امتگرایانه و ماشین سرکوب، در برابر کتنتِ اپوزیسیون با اتکا به ملیگرایی رادیکال و حمایت بینالمللی صفآرایی کرده است. در این تقابل که هیچ پیوند متقاطعی در افقِ مرزِ آن وجود ندارد، موضوعِ دعوا دیگر کسب امتیازات مدنی نیست؛ بلکه مسئله، غلبه نهایی و فیزیکی یک ساختار، و نابودیِ ساختارِ دیگر است. در این نبردِ هستیشناسانه، آینده را نه لزوماً حقانیت آرمانها، بلکه توانمندی سازمانیافتهی شبکهها و تابآوریِ کتنتها در مواجهه با ماشین خشونت تعیین خواهد کرد. همزمان تکرارِ این نکته ضروری است که ایجادِ دوقطبیهای تشدیدشونده، و ایجاد مرزِ صلب و قدرتمند برای تغییرات بزرگ واجب است. نظریهپردازانی که از خطر دوقطبیگری میگویند نسبت به نظریههای جامعهشناختی غافلاند. در روانشناسیِ جامعهشناختی نیز «تضاد» و تقابلِ گروههایِ به رسمیتشناخته شده، حتی برای ثباتِ یک حکومتِ دموکراتیک تجویز میشود: ثباتِ یک حکومتِ دموکراتیک به تضادها و رقابتها و مرزبندیهای شفاف گروهها و احزابِ دروندولتی وابسته است. | 92 |
| 10 |
دستاورد نهایی و اثبات قدرت این کتنتِ تازه تأسیس، تواناییِ آن در خلق «ایلوژنِ وحدت یا یکپارچگی» در دیدِ ناظران بینالمللی و حاکمیت داخلی بود. در واقعیت، طیف ملیگرایان خود شامل لیبرالها، مشروطهخواهان، جمهوریخواهان، ناسیونالیستهای رادیکال و طرفداران توسعهی آمرانه و استبدادی (پادشاهی مطلقه) بود و یکدست نبود. اما این کتنت توانست با یک اجرایِ نمایشِ عمومی بینقص بر اساس فرمول WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد)، تفاوتهای درونی را پنهان کرده و خود را به عنوان ارادهی واحدِ «ملت ایران» بازنمایی کند: تلاش برای نشان دادنِ چهرهای صلحطلب و دموکرات و متین، در تقابل با چهرهی خشن و عبوس و جنگطلبِ حاکمیت (شایستگی)؛ استفاده همگانی از پرچم و نمادِ واحد شیر و خورشید، و شعار واحد که صداهای متفاوت را خاموش میکرد (اتحاد)؛ تجمعات بیسابقهی جهانی که بیش از یک میلیون نفر ایرانی را در سرتاسر جهان به خیابانها کشاند (تعداد)؛ و مبارزه، مقاومت و کشتهشدن بیسابقه مردم در خیابانهای ایران با شعارهای همگن (تعهد). اجرای این WUNC باعث شد که رهبران جهانی و چهرههایی نظیر سناتور آمریکایی به طور آشکار از این آلترناتیو حمایت کرده و در تجمع مونیخ در کنار پرچم شیر و خورشید حضور یابند و از ضرورت تغییر رژیم در ایران سخن بگویند. این امر، تثبیتِ موفقیتآمیزِ کتنت پادشاهیخواه در عرصه بینالملل بود.
تحلیل جریانهای دیگر
برای درک کامل دینامیکهای دی ۱۴۰۴، ضروری است موفقیتِ کتنت ملیگرا را همزمان با ناکامیِ رقبای سیاسی آن در درون اپوزیسیون تحلیل کنیم. طبق مدل چارلز تیلی، جنبشها هرگز موجودیتهایی همگن نیستند و عرصه «رقابت برای قدرت» در درون اپوزیسیون، نقش حیاتی در تعیین سرنوشت تحولات ایفا میکند. در این عرصه، نیروهای چپگرا، جمهوریخواهان دموکرات و ائتلافهای مبتنی بر اتنیکها، با وجود برخورداری از پایگاههای تاریخی، در تشکیل یک کتنت قدرتمند و رقیب به شدت ناکام ماندند. این شکست ناشی از نقصانهای سیستماتیک و جامعهشناختی در تولید مقوله، شبکه و ایلوژنِ وحدت و یکپارچگی بود.
بارزترین نقصِ جریان چپ و جمهوریخواه، ماهیتِ سلبیِ مطالباتشان بود. آنها به هرچیزی «نه» میگفتند اما معلوم نبود (و نیست) به صورت «ایجابی» چه چیزی را میخواهند: نه به استبدادِ مذهبی، نه به پادشاهی، نه به امپریالیسم... یک داستانِ استانداردِ ایجابی مفقود است. داستانی که چنان ساده و بسیط باشد که همهگیر شود، نه آنکه توسط روشنفکرانِ آکادمیک پیچیدهسازی شود. به همین دلیل همواره داستانهای اسطورهای و سنتی در مقابلِ نظریههای پیچیدهی گفتمان چپ، به موفقیت بیشتری در بین مردم دست مییابند. این نظریههای اسطورهای ریشه در خاک و وطن دارند، ریشه در حافظهی زیستجهانی مردم دارند و انضمامیتر و ملموسترند. فقدان یک «داستان استانداردِ ایجابی و سادهسازیشده»، باعث شد تا گروههای چپ و جمهوریخواه برای ارتباط با تودهها نیازمند تبیینهای نظری و تحلیلیِ پیچیده باشند. از منظر اقتصاد سیاسی جنبشها، این وضعیت به معنای افزایش شدید «هزینههای مبادله» است. برای تشکیل هرگونه ائتلاف میان لیبرالها، سوسیالدموکراتها، مارکسیستها و فعالان اتنیکی، زمان و انرژی عظیمی صرف چانهزنی بر سر مبانی تئوریک، صدور بیانیههای طولانی و مرزبندیهای ایدئولوژیک میشد. در حالی که کتنت پادشاهیخواه با یک شعار دوکلمهای («جاوید شاه») توانست احساسات گستردهای را بسیج کند، احزابِ چپ و جمهوریخواه در هزارتوی مباحثات روشنفکری گرفتار بودند و نتوانستند یک «اسطوره بسیجکننده» خلق کنند که قابلیت تبدیل به یک نقاب یکپارچگی را داشته باشد. صد البته که این به طبیعتِ گفتمانِ آنها بر میگردد: گفتمانی جهانوطنی، فراملی و ضد امپریالیسم که در ساختنِ اسطورهای همهگیر و میهنی عاجز است. به عبارت دیگر اصلا اسطورهای ندارد، زیرا بر اساس ایدههای انتزاعی بنا شده و قصد دارد ایدههای تجربهنشده و تهی از سنتِ مشخص و واضح را بر همگان پیاده کند، و به سمت یک مهندسیِ اجتماعی برود (دقیقا همان روشی که روشنفکران 57 داشتند).
این جریانها در غیاب یک کتنت منسجم، نتوانستند نمایشی از WUNC را به اجرا بگذارند. وقتی گروهی نتواند «نقاب یکپارچگی» را بر چهره بزند، وضعیتِ «ژلاتینی» و تضادهای درونیِ آن (اختلافات میان ملیمذهبیها، چپها و جمهوریخواهان سکولار) به وضوح برای جامعهی خشمگین و ناظران بیرونی رویتپذیر میشود. تودههای معترض در دیماه ۱۴۰۴ که با خطرِ مرگ و تهدید وجودی مواجه بودند، به دنبال یک نیروی سیاسیِ چابک، قدرتمند و متحد میگشتند، نه مجمعالجزایری از روشنفکران متشتت. از این رو، انرژی آزادشده از نارضایتی عمومی از شبکههای سستِ جمهوریخواهی عبور کرده و جذبِ انسجام ظاهری و قطعیِ کتنت ملیگرا گردید. | 68 |
| 11 | در وضعیت مزایده، انرژیِ جامعه تنها جذب نیرویی میشود که مرز را قاطعتر از پیش ترسیم کند، دشمنی را مطلقتر کند و با زبان قدرت پاسخِ قدرت را بدهد. این انسداد کامل، مقدمه و بسترِ اصلی برای وقوع «تغییر ابژه» و روشن شدنِ موتورِ ملیگراییِ رادیکال بود.
تغییرِ ابژه در ایران ریشهدار است (در تمامی جنبشهای گذشته درجهای از «تهدید وجودی» دیده میشد)، اما به سطحِ همگانی و عمومی نرسیده بود. عظیم بودنِ کشتار دیماه منجر به یک درک و کشفِ جدید توسطِ مردم شد: «تهدید واقعی، شدید، و بسیار نزدیک است». بدینسان مکانیسمِ «تغییر ابژه» فعال شد. مردم دیگر به دنبال اصلاحات و امتیازگیری برای مطالبات اقتصادی یا مسائل فرهنگی (حجاب، آزادی) نبودند، بلکه یک جنگِ «هویتی» آغاز شد که بر سرِ روایتِ مخالف هجوم آورد: جنگِ تمدنِ ایرانی، اسطورههای میهنی و هویتِ وطنی با امتگرایی و روایات مذهبی. معترضان دیگر به دنبال تغییر رفتار حاکمیت نبودند، بلکه خواستار فروپاشی کامل آن به عنوان پیششرطِ بقای تمدن ایرانی شدند. در این مقطع حیاتی، جریان ملیگرایی، وطنپرستی و پادشاهیخواهی موفق شد با استفاده از ابزارهای جامعهشناختی، خود را به عنوان یگانه آلترناتیو قدرتمند، در قالب یک «کتنت» (Catnet) مسلط سازماندهی کند.
مقولهبندی فعال شد: روایتی سادهسازی شده و بسیط از ملیگرایی و سنت باستانی ایرانی (داستانی استاندارد بدون پیچیدگیهای روشنفکرانِ چپ و جمهوریخواه) به سرعت در بین مردم انتشار یافت. منظور از داستان در نظریهی تیلی «فیکشن» نیست. این داستان ممکن است بر اساس واقعیات تاریخی و اسطورهای باشد، اما کارکردش به عنوان یک روایت و داستان مورد نظر است. داستان استانداردِ پهلویسم/ملیگرا بسیار قدرتمند و ایجابی بود: روایتی متکی بر احیای تمدن شکوهمند ایران باستان، پیوستار تاریخی، سکولاریسم، مدرنیزاسیون آمرانه، و نوستالژی پیشرفتهای پیش از ۵۷ در برابر مفهوم «اشغالگریِ ایدئولوژیکِ یک رژیم امتگرای ضدایرانی». برخلاف جریانهای دیگر که فقط شعار سلبی میدادند، این داستان دارای نمادهای بصری (پرچم شیر و خورشید، نقوش پاسارگاد) و قهرمانان مشخص بود. این تغییر ابژه و تثبیت داستان استاندارد در شعارهای دی ۱۴۰۴ به وضوح نمایان بود زیرا به نسبتِ جنبشهای قبلی، پررنگتر شده بود. البته اینطور نبود که در جنبشهای گذشته این شعارها وجود نداشتند، بلکه میزانِ همهگیریِ آن کمتر بود. یکی از دلایلی که روشنفکریِ چپ تلاش کرد زبانِ جنبشِ «زن زندگی آزادی» را به سمت مطالباتِ چپگرایانه ببرد همین بود که در آن جنبش هنوز وضعیتِ ژلاتینی وجود داشت و «مرز» شفاف نشده بود. جامعه نیاز داشت که مرز را شفافتر کند، و دوقطبی را تشدید کند تا روندِ تشکیلِ گروهِ ذینفع و آشکارشدنِ منافعِ درونگروهی تسریع شود. مصادرهی جنبش توسط گفتمانِ روشنفکرانِ چپ به سودِ حاکمیت انجامید زیرا وضعیتِ ژلاتینی را تثبیت کرد و موجب شد که مرزبندی تقویت نگردد. اما در جنبش اخیر، دوقطبی تشدید شد و مردم به سمت داستانِ استانداری کشیده شدند که سالها توسط اپوزیسیونِ پهلوی تبلیغ میشد. استفاده از شاهنامه فردوسی در مراسم تدفین کشتهشدگان، خودداری از اجرای مناسک اسلامی در خاکسپاری، و برافراشتن پرچم شیر و خورشید در شهرها، همگی مکانیسمهای «رمزنگاری» و تثبیتِ هویتیِ این داستان استاندارد بودند.
اما مقوله (کتگوری) ناسیونالیسم برای تبدیل شدن به یک نیروی فیزیکی، نیازمند «شبکه» (نتورک) بود تا مفهوم انضمامیِ «کتنت» تشکیل و تکمیل گردد. شبکهمندی مستلزم وجود پیوندهای واقعی ارتباطی و رهبرانی است که نقش کارگزار شبکه را بازی کنند تا «حفرههای ساختاری» میان اقشار جامعه پر شود. رسانههای ماهوارهای و اینترنتی، شبکههای مجازی (اینستاگرام، توییتر، تلگرام...)، هوش مصنوعی الگوریتمیک در شبکههای مجازی (که اکوچمبر یا «اتاق پژواک» ایجاد میکردند تا عقاید و هویتهای درونگروهی به شکل مفرط و رادیکال تقویت و متحد شوند)، شخص نمایندهی اپوزیسیون (رضا پهلوی) و فراخوانها... همگی به عنوان لنگرگاه و کارگزارِ اصلیِ شبکهمندی عمل کردند. پیوندهای واقعی بین افراد قوت گرفت و شبکه شروع به تشکیل کرد. وقتی کتنت به وجود میآید و تقویت میگردد، ایلوژنِ وحدت شکل میگیرد و همین ایلوژن موجبِ تقویتِ باور به داستانِ استانداردِ درونگروهی میشود. بدینترتیب کتنت قدرتمندی ایجاد میگردد که در برابر کتنتِ حاکمیت قد علم میکند و ادعای موجودیت و تقابل میکند. | 71 |
| 12 | مارپیچِ فرصت-تهدید به این معناست که حاکمیت چنان زور و سرکوب به کار میبرد یا شرایط اقتصادی به حدی خراب میشود که این اتفاق به عنوان یک «تهدید» وجودی بروز میکند: مردم و گروههای مختلف احساس میکنند «بقا»یشان در خطر است. همچنین «فرصت» زمانی بروز میکند که گروهها متوجه میشوند حاکمیت ضعیف شده است و میتوان از آن امتیازگیری کرد یا ساختار آن را کاملاً برانداخت. در این کانتکست، احساسِ «تهدید» قویترین سوخت برای موتورِ «دوقطبیسازی» است (که برای تعیین «مرز» و شکلگیری گروهِ ذینفع و ایلوژنِ وحدت ضروری بود). رقابت برای قدرت که مشخص است: افراد برجسته و رهبران گروههای مختلف به نبرد بر سر امتیازگیری و قدرت میپردازند و تلاش میکنند رقبا را کنار بزنند. اما در مورد مزایده و انتساب شباهت: در مواجهه با سرکوب، زمانی که حاکمیت تمامی معترضان را یکسان و بدون تمایز هدف قرار میدهد (انتساب شباهت)، گروههای مخالف وارد یک رقابت تصاعدی (مزایده) برای اتخاذ مواضع رادیکالتر و اعمال خشونت متقابل میشوند تا مشروعیت خود را نزد تودههای خشمگین حفظ کنند. در مورد تغییر ابژه میتوان گفت، جنبش به نقطهای میرسد که مطالباتِ اصلاحی و میانهرو، و نیز مطالباتِ اقتصادی را به محاق رفته و نابود شده میبیند. مردم دیگر از اصلاح و تغییرِ تدریجی و گرفتنِ امتیازِ اقتصادی و روزنههای بهزیستی نومید میشوند. ابژه و هدفِ درگیری به طور کامل به یک درگیریِ هستیشناسانه (انتولوژیک)، هویتی و وجودی دگرگون میشود. ابژه قبلا گرفتن امتیاز، مطالبهی اقتصادی و رفاهی بوده است، ولی اکنون تغییرِ ماهیتِ رژیمِ سرکوبگر، به طور کامل است. حاکمیت باید از ریشه تغییر ماهیت دهد تا تهدیدِ وجودی برداشته شود.
تحلیل جریان اپوزیسیون مسلط
برای درک تغییرات هستیشناسانه دی ۱۴۰۴، باید به عقبتر بازگشت و روند اضمحلال «وضعیت ژلاتینی» در ایران را بررسی کرد. در سالهای خاتمی، روند اصلاحات امتیازاتی را به دست آورد. جنبش 88 نقطهای از تاریخ ایران را رقم زد که اولین نشانههای مرزبندی آشکار گشت. در آن جنبش جامعه هنوز در وضعیت ژلاتینی به سر میبُرد. معترضان با شعارهایی مثل «یاحسین میرحسین» تلاش میکردند امتیازگیری کنند. مرزهای میان مردم و حاکمیت هنوز صلب و سخت نشده بود و فعالِ مطلق نبود. در آن مقطع افراد وفاداریهای متقاطع داشتند. همزمان از وضع موجود ناراضی بودند اما به اصلاح و تغییر حاکمیت باورِ نسبی داشتند. این وضعیت ژلاتینی به تدریج در جنبشهای 96، و 98 به سمت مرزبندی شفاف رفت. در جنبش 1401 مرز شفافتر شد و دوقطبی تشدید گردید ولی هنوز به سطح بحران وجودی نرسیده بود. خیزش دی 1404 نقطهی اوج تشکیل مرز بود. اقتصاد ایران با یک اَبَرتورم ناگهانی مواجه شده (تهدید). ارزش پول ملی در یک سقوط آزاد و بیسابقه از بین رفت و جامعه با خطر واقعی قحطی، ناتوانی در تأمین کالاهای اساسی و از بین رفتن کامل پساندازها مواجه گردید. در دستگاه تحلیلی تیلی، احساس «تهدید»، به ویژه تهدیدی که امنیت غذایی و بقای فیزیکی افراد را هدف قرار دهد، قدرتمندترین نیروی محرک برای فعالسازی مرزهاست، زیرا هزینهی انفعال و عدم مشارکت را به مراتب بالاتر از هزینهی اعتراض قرار میدهد. در کنار این تهدید، جامعه پیشاپیش سیگنالهایی از «فرصت» را نیز کشف کرده بود: جنگ 12 روزه روایتِ شکستناپذیری حاکمیت را مخدوش کرد. مردم دریافتند که ساختار سرکوبگر نه تنها قادر به تأمین رفاه و امنیت اقتصادی نیست (تهدید)، بلکه در برابر فشارهای خارجی نیز شکنندهتر از همیشه است (فرصت). تلاقی این مارپیچ فرصت-تهدید، جامعهی پراکنده را وادار کرد تا با سرعتی بیسابقه از وضعیت ژلاتینی خارج شده و به سوی تشکیل بلوکهای مستحکمِ هویتی و تقابلی حرکت کند.
در پیِ این اعتراضات همگانی، پاسخِ حکومت سرکوبِ خشن و خونین بود. مکانیسمِ «انتسابِ شباهت» به شدت فعال شد: مردمِ معترض با عناوینی چون «اغتشاشگر»، «فتنهگر»، «نفوذی دشمن»، «تروریست»، «تجزیهطلب»، «مزدوران امپریالیسم و آمریکا» برچسب خوردند. بدین صورت دستورِ سرکوبِ خشن و عدم مماشات موجب شد مکانیسم انتسابِ شباهت به یک خشونتِ مشروع ختم شود. از منظر جامعهشناسی سیاسی، وقتی یک دولت از طریق انتساب شباهت، معترض را با گلوله جنگی هدف قرار میدهد، عملاً به صورت ناخواسته به تاکتیکهای رادیکال و انقلابی «مشروعیت» میبخشد. پیامد مستقیمِ این استراتژی، فعال شدن مکانیسم «مزایده» در سمت جامعه بود. مزایده به معنای کنش و واکنش تشدیدشوندهای است که در آن هر طرف سطح تقابل و تضاد و نزاع را بالا میبرد تا در برابر خشونت طرف مقابل، بازدارندگی ایجاد کند. در این اتمسفرِ خشن، جریانهای میانهرو و قشر خاکستری که خواهان اصلاحات در وضعیت ژلاتینی بودند، به طور کامل بیاعتبار گشتند. | 66 |
| 13 | دینامیکهای فعالسازی مرزها: برای اینکه جامعه از وضعیتِ ژلاتینی خارج شود، نیازمند یک «تغییرِ در هویتِ مرز» است. این تغییر با مکانیسمهای کاتالیزوری و سازنده اتفاق میافتد. مکانیسم کاتالیزوری مانند «تحمیل» زور و قدرت از جناح حاکمیت، یا یک بحران اقتصادی شدید که شوک ناگهانی به جامعه وارد میکند، و مکانیسم سازنده مانند تعریف و مرزبندیِ مشخصِ اپوزیسیون در مقابلِ این شوک و تحمیل. پس از این دو مکانیسم (کاتالیزوری و سازنده) یک مرزبندی شدید رخ میدهد و چنان «دو قطبی» تشدید و رادیکال میشود که به طورِ خودکار، هرگونه راهِ میانه و میانجیگر (استمرارطلبی، اصلاحاتچی، روزنهگشا...) حذف میشود و فضای میانه به طور کامل «فیلتر» میشود و جامعه مطلقاً دوقطبی میگردد. به عبارتِ دیگر این «دو قطبی» شدن یکی از شروطِ ظهور و برجستهسازیِ «مرز» است که به اپوزیسیون قدرت و رسمیت میبخشد. میبینیم که جریاناتِ روشنفکری که سعی دارند از «خطراتِ» دوقطبی صحبت کنند و به اصطلاح مردم را از خشونتِ نهفته در این دوقطبیگری آگاه کنند، چقدر از این مکانیسمهای اجتماعیِ ضروری ناآگاهند. در این کانتکست (که نیاز به تغییر سیاسی-اجتماعی بسیار بالاست)، دوقطبی شدن نهتنها «بد» نیست، بلکه پیششرطِ تغییراتِ بعدی است. راههای میانه و اصلاحطلب، نه به خاطرِ اینکه فلسفهی اشتباهی دارند، بلکه به خاطرِ ضرورتِ اجتماعی-سیاسیِ تغییرِ بزرگ کنار گذاشته میشوند. این کنارگذاری خودکار و مردمی است: به محض تشکیل شدنِ «مرز» مشخص و قدرتمند، و تشدیدِ دوقطبی، جریانهای میانه از معادله خارج میشوند و مردم هیچکدام از نمایندگان میانهرو و اصلاحطلب را به رسمیت نمیشناسند (زیرا اگر جریان میانه توانسته بود فضا را کنترل کند و موفقیتی به دست آورد، اصلا وارد این فازِ تعیینِ «مرز» و دوقطبی نمیشدیم و جامعه در وضعیت ژلاتینی باقی مانده بود).
کتنت (Catnet) و نمایش WUNC: کتنت اصطلاحی است که از دو واژه «کتگوری» و «نتورک» (مقوله و شبکه) تشکیل شده است. برای شکلگیری یک بازیگرِ سیاسیِ قدرتمند (یک اپوزیسیونِ رسمی) باید کتنت تشکیل شود: ابتدا مقولههای مشترکی مثل هویتِ مشترک، اهداف و روایتهای متحد و یکدست شکل میگیرند و سپس شبکههای مولکولیِ مردمی به یکدیگر میپیوندند (مثلا فضای مجازی و اینترنت در نسل جدید این شبکهها را ایجاد میکند). این پیوندها باید واقعی باشند و منابع فکری و مادی را بین خود توزیع کنند. وقتی کتنت شکل میگیرد و قوی میشود، برای اینکه حاکمیت و جامعهی بینالمللی آن را جدی بگیرد و به رسمیت بشناسد، نیاز دارد تا یک نمایشِ قدرت انجام دهد. تیلی اصطلاح WUNC را برای این نمایش انتخاب میکند که شامل چهار چیز است: شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد (Worthiness, Unity, Numbers, Commitment). شایستگی به نمایشِ اخلاقی بر میگردد. گروه باید رفتاری متین و باوقار نشان دهد و در چشم انظار بینالمللی «موجه» جلوه کند. اتحاد به «نمادها»، شعارها و پرچمِ هماهنگ بر میگردد تا ایلوژنِ وحدت را حفظ کند. تعداد به کمیتِ زیاد مربوط است، هرچه تعداد افراد بیشتر باشد، راحتتر به رسمیت شناخته میشود. تعهد به آمادگی افرادِ درونِ گروه به هزینه دادن، مقاومت کردن، پا پس نکشیدن و حتی فداکاری بر میگردد.
داستانهای استاندارد و کارگزاری شبکهای: برای آنکه یک توده نامتجانس بتواند به یک کتنت منسجم تبدیل شود، رهبران به عنوان «کارگزاران شبکه» (Brokers) (رهبرانِ میدانی) عمل میکنند. وظیفه آنها پر کردن حفرههای ساختاری میان خوشههای جداافتاده جامعه است. ابزار اصلی این کارگزاران، تولید «داستانهای استاندارد» است. منظور از داستانِ استاندارد این است که رهبر یا رهبران (روشنفکرانِ گروه) باید نظریههای ساده و بسیط ارائه دهند و روایتِ کاملا مشخص و شفاف بسازند، روایتی که پیچیده نباشد و به سرعت بتواند در بین افراد پخش و پذیرفته گردد. مثلا روایتهایی اسطورهای در این مواقع بسیار به کار میآیند. این داستانها پیچیدگیهای جهان اجتماعی را به نبردِ دوقطبی میان خیرِ مطلق و شرِ مطلق تحویل میدهد. به عبارتِ دیگر وقتِ گروه بر سرِ بحثهای ایدئولوژیک و نظری هدر نمیرود و همگان به سرعت به یک روایتِ ثابت و نظریهی مشخص میچسبند. این اتفاق، قدرتِ عجیبی به گروه میدهد و آن را به عنوان یک اپوزیسیونِ دارایِ موضعِ نظری و سیاسیِ قدرتمند معرفی میکند.
مکانیسمهای چهارگانه تعاملی: روند تحولات یک جنبش و سرنوشت آن، از طریق تعامل مستمر چهار دینامیک یا مکانیسم اصلی تعیین میشود: مارپیچهای فرصت-تهدید، رقابت بر سر قدرت، مزایده و انتسابِ شباهت، تغییرِ ابژه. | 74 |
| 14 | 🌓 تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍ مهدی رضاییان
مقدمه
خیزش سراسری دیماه ۱۴۰۴، صرفا یک رویداد اعتراضی زودگذر یا واکنشی مکانیکی به بحرانهای اقتصادی نبود، بلکه در نقطهی تلاقی پیچیدهترین دینامیکهای جامعهشناختی و تاریخی رخ داد. این اعتراضات که از بازارهای تهران و در واکنش به سقوط فاجعهبار ارزش پول ملی آغاز شد در کمتر از چند روز به تمامی استانها و بیش از پانصد نقطه شهری و روستایی گسترش یافت و به بزرگترین و خونینترین رویارویی هستیشناسانه علیه جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۵۷ تاکنون بدل گردید. تقابل عریان و بیسابقه میان معترضان و دستگاه سرکوب که منجر به جان باختن دهها هزار نفر گردید نشاندهنده عبور قطعی جامعه ایران از الگوهای پیشینِ کنشگری مدنی و ورود به فازیست که در ادبیات جامعهشناسی سیاسی با عنوان «سیاستهای مناقشهبرانگیز» (Contentious Politics) شناخته میشود.
در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالیست. به همین دلیل من به سراغ یکی از جامعهشناسان به نام چارلز تیلی (Charles Tilly) رفتم که نظریهی «دینامیکهای فعالسازی مرز» را مطرح کرده است. این نظریه کاملا به دردِ تحلیل این موقعیت میخورد و خیلی از مسائل را روشن میکند. پرسش اساسی اینست که چه اتفاقی افتاد که ناگهان اپوزیسیونِ ملیگرا/پادشاهیخواه دستِ برتر را پیدا کرد و بقیهی جریانات را به حاشیه راند؟ آیا این یک اتفاق تصادفیست یا ریشه در جریانات مشخص اجتماعی-سیاسی دارد؟ با استفاده از این نظریه میتوان گفت نهتنها این اتفاق تصادفی نیست، بلکه ریشهدار است و بر اساس مکانیسمهای شناختهشده شکل گرفته است. بحران نمایندگی در طیفِ جمهوریخواه، عدمِ تحمل پوزیسیون (جمهوری اسلامی) در به رسمیت شناختن گروههای متضاد، عدم هویتسازی و شبکهسازی جریاناتِ چپ، و شکست روایت اصلاحطلبی... همگی به جنبشی یاری رساندند که بهطور ایجابی خود را با شعارها و نمادهای مشخص مطرح نمود، شبکهها و پیوندهای اجتماعی درونگروهی مشخصی ایجاد کرد و نمایندگیِ آن نیز توسط رهبر اپوزیسیون به رسمیت شناخته شد.
چارلز تیلی معتقد است که کنشگرانِ سیاسی و گروههای پوزیسیون و اپوزیسیون، یا احزاب مختلفِ دروندولتی... موجودیتهای ایستا با ذاتِ ثابت نیستند، بلکه فرماسیونهای اجتماعی سیالی هستند که دائما در حال تغییر و تحولاند؛ اما قبل از اینکه به تحلیل اصلی برویم، ابتدا باید چند اصطلاح مهم را توضیح دهیم.
فرماسیونهای اجتماعی و پارادوکسِ کنشگری: گروهها، نهادها و طبقاتِ اجتماعی و سیاسی (ملت، طبقه کارگر، اپوزیسیون، حاکمیت) تشکیلاتی اجتماعی هستند که ویژگی آنها ثابت و صلب بودن نیست، بلکه دائم در حال تغییر و تحولاند. به عبارت دیگر یک واحد مطلقا یکدست به نام یک طبقه یا یک گروه وجود ندارد. در حالت نرمال افرادِ درونِ هر گروه اختلافات زیادی دارند. پارادوکس اینست که چگونه در مقطعی خاص از تاریخ ناگهان یک گروه به وحدتی چشمگیر دست مییابد و باعث میشود ناظران بیرونی آن را به عنوان یک واحدِ یکپارچه و کل یکدست به رسمیت بشناسند؟ چارلز تیلی از اصطلاح «ایلوژن وحدت» استفاده میکند. البته منظورش این نیست که این وحدت، یک توهم یا دروغ است. بلکه منظور این است که وحدتی مقطعی و ناگهانی درست زمانی شکل میگیرد که گروه برای بقا و امتیازگیری در میدانِ سیاسی ظهور میکند. به عبارت دیگر این یکپارچگی و وحدت «ضروری» است و به طور طبیعی شکل میگیرد اما چون مقطعی و ناگهانی است و هرگز نمیتوان به آن دوام و ثباتِ همیشگی نسبت داد، آن را ایلوژن وحدت مینامیم.
مرزهای اجتماعی و وضعیتِ ژلاتینی: از منظر تیلی، مرز اجتماعی یک خط ذهنی نیست بلکه یک «مجموعهی رابطهای چهاربخشی» است که شامل الگوهای ارتباطی متمایز در «درونگروه»، «برونگروه»، روابط استراتژیک در «عرض مرز»، و نهایتا «داستانها و بازنماییهای مشترک» درباره خودِ مرز میشود. پیش از وقوع بحرانهای حاد، جامعه در وضعیتی ژلاتینی به سر میبرد، یعنی با وجودِ اینکه تفاوتهای اجتماعی، طبقاتی، زبانی، عقیدتی و سیاسی وجود دارد، با این حال «مرز» این تفاوتها مشخص نیست. افراد با وجود این تفاوتها با یکدیگر اشتراکات زیادی نیز دارند و به اصطلاح «وفاداریهای متقاطعی» نسبت به یکدیگر دارند. مثلا یک فرد ملیگرا با یک فرد مذهبی امتگرا همسایه و یا همکار است، با یکدیگر معاشرت و همکاری میکنند، هرچند از نظر عقیده مخالف یکدیگر باشند. در این شرایط هنوز «مرز»ی که تمایزِ سفت و سختی بین آنها بگذارد بروز نکرده است. مرزها لرزان و محو هستند و افراد در وضعیتی ژلاتینی به سر میبرند. منافعِ هر طبقه و گروه «پنهان و خفته» است و هنوز به «منافع آشکار» تبدیل نشده است. 👇 | 92 |
| 15 | 🌓 حالیا ارزش و اهمیت مردم در اندیشهی سیاسی اجتماعی معاصر باعث شده در جهان سرخ و سیاه سیاست همهی منازعهگران و مجادلهکنان بر سر قدرت- چه اینها که اینک "صاحب قدرت و موقعیت"اند (پوزیسیون) و چه آنها که رسما "طالب قدرت و موقعیت"اند (اپوزیسیون) هر دو بس مزورانه تظاهر به مردممداری کنند و در خیل بیانات و تبلیغات شبانهروزیشان در بستر رسانههای پرشماری که دارند مدام از مردم و منافع و مصالح ملت دم زنند (انگار که دغدغهای جز این ندارند) و تا میتوانند روی این عناوین مانور دهند و ذهن جامعه را سخت مشغول خود دارند؛ اینها هر دو در واقع امر درصدد سلطه بر ملتاند و اساسا به همین منظور باهم رقابت میکنند و از این نظر عملا هر دو در نقطهی مقابل ملت قرار میگیرند با اینحال طوری وانمود میکنند که اصلا و اساسا از ملت و در ملت و با ملتاند و نه هیچ بر ملت! جالب اینکه در عتابها و خطابهایشان رسما خود را ملت و ملت را خود میخوانند! این بهظاهر مردمگرایی پوزیسیون و اپوزیسیون تنها در عالم حرف نیست، در میدان عمل هم هر دو در رقابت با یکدیگر سعی میکنند پیروانی از مردمان، دور خود جمع کنند و بدینوسیله با میزان مشارکت مردمان همدل و همراه، میزان مشروعیت و مقبولیت خود را به رخ دیگران بکشند- این موضوع بهحدی برایشان اهمیت دارد که اغلب در نمایش و گزارش درصد مشارکت مردمی به طرق مختلف اغراق میکنند و بدینقرار رسما به نوعی اغفال هم متوسل میشوند. ... (ادامه 👇)
✍️ حسین شیران
🆔 @Hossein_Shiran (Author)
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 108 |
| 16 | 🌓 آیا حمایت از رضا پهلوی از سوی جمهوریخواهان عقلانی است؟
✍️ هادی حکیمشفائی
با آغاز اعتراضات انقلابی دی ماه ۱۴۰۴ و فراخواندن نام خاندان پهلوی از سوی جمعیت میدانی، سخن از حمایت یا عدم حمایت از رهبری فرزند شاه فقید ایران، در محافل غیرپادشاهیخواه به مسالهای جدی تبدیل شد. بسیاری از جمهوریخواهها حمایت از او را اعلام کردند و بسیاری دیگر، بدون نام بردن از او، در عمل با تائید تمامیتِ خیزش مردم، در عمل، به خواست مردم حرمت نهادند. با این وجود، بسیاری از جمهوریخواهان دیگر حاضر به پذیرش رهبری گذار توسط ایشان نیستند و فقط یک ائتلاف فراگیر از همه جریانات را مورد قبول میدانند.
نگارنده این پرسش را مطرح میکند که آیا حمایت از رهبری گذارِ پهلوی، عقلانی است یا خیر. با توجه به دلایلی که در ادامه فهرست خواهد شد عقلانی بودنِ حمایت از رضا پهلوی به عنوان رهبر گذار از سوی جمهوریخواهان، مورد نظر نگارنده این یادداشت است. تاکید میگردد که نگارنده این سطور یک جمهوریخواهِ ملیگراست اما پادشاهیستیز نیست و با تحقق شروطی مشخص، نسبت به نظام پادشاهی گشوده مینگرد.
۱. جمهوریخواهان ایران چه داخل و چه خارج، با وجود شخصیتهای مبارز و برجستهای که دارند، بیش از ۴ دهه فرصت داشتند با یکدیگر بطور موثر ائتلاف کنند یا رهبر و رهبرانی مورد اتفاق و محبوب در میان اکثریت مردم، معرفی کنند اما نتوانستند.
۲. بسیاری از جمهوریخواهان، سالها برای اندیشه اصلاحات فعالیت کردند اما شکست پروژهی اصلاحات و گاه اصرار مداومِ برخی از این جمهوریخواهان به تداوم اصلاح، موجب بیاعتمادی و گاه نفرت مردم شد.
۳. رضا پهلوی در شرایط موجود، مزایایی دارد که دیگران از آن بیبهرهاند:
الف. او تنها کسی است که از منظر عموم مردم، هیچ و هیچ ارتباطی به نظام ولایی ندارد. لذا از دید توده مردم ناراضی، او هیچ نقشی در فلاکت مردم نداشته است. لذا عموم مردم ظاهراً راحتتر میتوانند حول محور پهلوی، متحد شوند.
ب. او در غرب رشدیافته، انسانی مدرن و به باور من دموکرات است؛ نه به این معنا که مخالفان داخلی دموکرات نیستند بلکه بدین معنا که از منظر عموم مردم، رضا پهلوی بخاطر فضایی که در آن تربیت شده، از منظر عموم، موجهتر و قابل اعتمادتر است.
پ. تجربیات پدر و مادر او در حکومتداری و شکستها و موفقیتهای آنها، تفکر پهلوی را تعدیل کرده و به روزرسانی نموده است. او اکنون کولهباری از کامیابیها و ناکامیهای سیاسی خانواده خود را حمل میکند. لذا انتسابِ بازگشتِ دیکتاتوری به او، چندان موجه و محتمل نیست.
ج. او تنها کسی است که در حال حاضر، میتواند با سیاستمداران غربی در ارتباط باشد. به عبارتی، در وضعیت کنونی، در مرحله گذار، که هیچ جریان داخلی دیگر توان و امکان ائتلاف و سازماندهی ندارد و امکان ارتباط آنها با سیاستمداران غربی عملاً فعلا منتفی است، رضا پهلوی توانسته است این خلاء را پر کند.
چ. او در میان بخش قابل توجهی از مردم خارج و داخل، محبوبیت دارد و مورد احترام است. اما شخصیتهای مبارز داخلی، در عین صداقت و شجاعتشان، به نظر میرسد دست کم در این مرحله، در کسب محبوبیت عمومی توان رقابت با پهلوی را ندارند.
ه. او تنها کسی است که به عنوان یک فرد و رهبر، مورد اتفاق همه طرفداران پادشاهی است. به عبارتی، در حالی که میان جمهوریخواهان هیچ توافقی در خصوص رهبر یا رهبران گذار وجود ندارد، در میان جریان پادشاهیخواه، تقریباً توافق کامل بر سر رضا پهلوی مشاهده میشود و این یک ظرفیت مهم است.
ی. او در جریان اعتراضات انقلابی دیماه توانست حمایت راهبردیِ دست کم، بخشی از جمهوریخواهان را بدست آورد.
نتیجه: در شرایطی که جنایت علیه بشریت رخ داده و ممکن است همچنان در حال تداوم باشد و در حالی که به نظر میرسد هیچ الترناتیو دیگری در کوتاهمدت و میانمدت وجود ندارد، حمایت انتقادی از رهبری گذار او، از منظر راهبردی، تصمیمی عقلانی است؛ تاکید میکنم حمایت همگرایانه اما انتقادی. نادیده گرفتن این واقعیات و امید بستن جمهوریخواهان به ائتلاف در آیندهای نامعلوم، چیزی جز فرصتسوزی نمینماید.
در این نوشتار مختصر، به کاستیهای شخصیتی، فکری و راهبردی رضا پهلوی پرداخته نشده است؛ تنها، عقلانی بودنِ حمایت انتقادی از او به عنوان رهبر گذار مورد تاکید قرار گرفته است.
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 167 |
| 17 | 🌓 در حقیقت، از نقطهنظر جامعهشناختی، نهاد و نظام سیاسی هر جامعهای در حکم «سیستم عامل» آن جامعه است که تحققا مدیریت منابع مادی و انسانی آن را در دست دارد؛ این سیستم برای برقراری بیشترین هماهنگی میان اجزا و عناصر و ارائهی بهترین عملکرد و کسب بالاترین بهرهوری، به تناوب باید بهروزرسانی شود و بههنگام تغییرات و تحولات زمان را در خود جذب و هضم کند و همواره با ورژن بهروزتری، قدرت و ثبات و امنیت بالاتری در حوزهی حاکمیت خویش برقرار سازد، در غیر اینصورت هیچ قادر به خوانش و نصب و اجرای بسیاری از برنامههای ضروری دور و زمان نخواهد بود و بهتدریج ارتباط و تعامل مفید و مؤثر خود با جهان متحول و متجدد خارج را از دست خواهد داد و رسما از قافلهی دائما در حال پیشرفت بشریت جا خواهد ماند؛ خواهناخواه اجزا و عناصر درونی خود را هم از مدار تغییرات و تحولاتِ لازم خارج ساخته، بهمرور غرق رکود و جمود خواهد کرد و در نهایت جامعه و جهانی نظرا و عملا بسته و خسته و سرشکسته و ورشکسته برای ملت و مملکت خویش رقم خواهد زد! و بعد شبانهروز تلاش خواهد کرد مسئولیت این همه واماندگی و جاماندگی را به ناسازیها و ناسازگاریهایی از درون و برون فرافکنی کند و با مظلومنمایی محض، خود را قربانی ماوقع جلوه دهد! بر این قرار و مدار بس دشمناندیش گشته و هر حرکتی از درون و برون را بالقوه و بالفعل تهدیدی از جانب بدخواهان و بدافزارها تلقی کرده و در برابرش گارد خواهد بست و بدین قرار بهجای ارتقای سطح سیستم و برطرف ساختن نقاطضعف خود، مدام بر سازههای دفاعی و امنیتی خود خواهد افزود و پیوسته با سرکوب تهدیدات، انرژی و انگیزهی خود و ثروت و سرمایهی ملت و مملکت را بیهوده هدر خواهد داد! چه بهواقع هیچ کس را یارای مقابله با تغییرات و تحولات جهان نیست؛ بر هر سیستمی است آگاهانه و فعالانه در اسباب و اساس خویش در بستر جهان و زمان، بسی بازاندیشی و بازنگری کرده و همپای تغییرات و تحولات موجود خود را بازسازی و بازسازماندهی کند و بدین ترتیب بههنگام در زمان خود، مسائل و مشکلات هر دور از تغییرات و تحولات را درک و فهم و حل و فصل کند، وگرنه قطع یقین روزی زیر بار مسائل و مشکلات هیچانگاشته و رویهم انباشته شده دفن خواهد شد و این خواهناخواه سرانجام و سرنوشت هر آن سیستم یا ساختار سیاسیست که در مقابل توفان تغییرات و تحولات زمان، سخت بر مبانی سنتی موجودیت خویش بچسبد و بازاندیشی و بهروز شدن حسب تغییرات و تحولات زمان را ننگ خود داند.
✍️ حسین شیران
🆔 @Hossein_Shiran (Author)
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 149 |
| 18 | 🌓 برخلاف قرون گذشته که عموما تغییر و تحولات سیاسی و رفتوآمد حاکمان و جابهجایی حکومتها در جوامع بشری توسط سربازان و نظامیان و به زور و به ضرب شمشیر صورت میگرفت و در این میان مردمان همه هیچکاره بودند و اساسا جز تحمل و تسلیم در برابر ارادهی شاهان- حتی خردهشاهی که بالغ و عاقل نشده، هیچ چارهای نداشتند، در قرون اخیر طی تحولاتی چند در جهان سیاست، دستکم در مقام نظر، مردمان رفتهرفته از وزن و وجاهت ویژهای برخوردار گشتهاند و دیگر نظامیگری نه فقط برای کسب قدرت و حکومت بلکه حتی برای حفظ آن هم همه مذموم و محکوم تلقی میشود؛ و اینک در هر کجا هر آن تغییر و تحولی که صرفا توسط مردم و یا همسو با میل و ارادهی عمومی جامعه رقم خورد از ارزش و اعتبار جهانی برخوردار است و لاغیر؛ با اینحال هستند جوامعی که در آنها حاکمان کماکان بیاعتنا به الزامات و اقتضائات دور و زمان، خودخواهانه و خودمدارانه حکمرانی میکنند و همچون گذشته ارادهی خود را به زور و به تانک و توپ و تفنگ بر ارادهی عمومی مردم تحمیل میکنند! یک چنین جوامعی امروز از نظر سیاسی عملا عقبماندهاند و بدوا به این دلیل یعنی عدم رشد و توسعه و تغییر و تحول سیاسی لازم، تحققا در سایر ابعاد جامعوی- اعم از اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و ... هم درهم و برهم و درگیر مراتبی از عجز و واماندگی و جاماندگیاند! باری، در اینکه سیاست نقشی محوری در توسعه یا عدم توسعهیافتگی جوامع و ممالک دارد تردیدی نیست- اینکه میبینیم در عصر واحدی با ویژگیهای واحدی جایی یک جزیرهی متروکه به یک کشور مدرن و متمدن تبدیل میشود و جایی دگر یک مملکت متمدن و متمول دچار فروپاشی میگردد و اینجا و آنجایش به یک بیغوله تبدیل میشود تحققا تفاوتشان در سیاست و سیاستمدارانی است که بسی متفاوت از هم اینجا و آنجا حکمرانی میکنند! ...
✍️ حسین شیران
🆔 @Hossein_Shiran (Author)
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 133 |
| 19 | 🌓 چرا آمریکا حمله نمیکند؟!
✍ هادی حکیمشفائی
این پرسش که چرا آمریکا حمله نمیکند این روزها ذهن بسیاری را گرفتار ساخته است. از سوی دیگر، معین کردنِ زمان دقیق برای حمله نظامی، سکه رایج برخی از مردم و برخی رسانهها و صفحاتِ شبکههای اجتماعی شده است! اما همانطور که در یادداشتی پیش از این، عنوان شد به نظر میرسد ترامپ به چند دلیل، هیچ عجلهای برای حمله نظامی به نظام ولایی ندارد:
۱. حمله نظامی در روابط بینالملل، اغلب به عنوان آخرین شیوهی حل و فصل مخاصمات بکار میرود زیرا حمله نظامی، هم بسیار هزینهبر است، هم اغلب نیازمند هماهنگیهای سیاسیِ داخلی و بینالمللیِ کافی است و هم نتیجه آن، بسیار غیرقابل پیشبینی است. بنابراین قدرتهای جهانی اغلب تلاش میکنند تا جای ممکن از طریق مذاکرات، مخاصمات را حل و فصل نمایند.
۲. دولت ایالات متحده همزمان با طرح مذاکرات، هر روز بر حجم نیروها و تجهیزات نظامی خود در منطقه افزوده است. این، نشان میدهد که دیپلماسی آمریکا در خصوص نظام ولایی، برخلاف سالیان گذشته، دیپلماسی مماشات نیست بلکه دیپلماسی تهدید است؛ افزایش روزافزون تهدید نظامی برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش شروط. لذا به نظر میرسد تا زمانی که دیپلماسی تهدید، به بن بست نرسیده است، حمله نظامی صورت نخواهد گرفت.
۳. به نظر میرسد دولت ایالات متحده، به موازات اتخاذ دیپلماسی تهدید، پروژه محاصره اقتصادی را علیه نظام ولایی در دست اقدام دارد؛ تصویب تعرفه ۲۵درصدی برای معاملهکنندگان با نظام ولایی و قطع کردن شریان فروش نفت حکومت به چین، نمونههای پروژه محاصره اقتصادی هستند. مادامی که این پروژه، موثر واقع شود و طرف مقابل را به پذیرش شروط وادار سازد حمله نظامی انجام نخواهد شد.
۴. به عنوان یک ترفند زمینهای، سیاست انزوای بینالمللی حکومت ایران از سوی آمریکا با کمک همپیمانان اروپایی، برای تضعیف اعتماد به نفس حکومت، بطور مستمر صورت گرفته است؛ لغو دعوت از عباس عراقچی در اجلاس داووس، ممانعت از سخنرانی او در شورای حقوق بشر سازمان ملل و خودداری از دعوت او برای اجلاس امنیتی مونیخ و اقداماتی از این دست، از جمله این موارد هستند هرچند سیاست خودداری از مذاکره، در دستور کار نبوده و لذا دولت آمریکا، مادامی که سیاست منزویسازی، موثر واقع شود، حمله نظامی را کنار خواهد گذاشت.
نتیجه اینکه با توجه به منافع ایالات متحده، با نظر به هزینهها و پیامدهای احتمالی هر اقدام و تا زمان مشخص شدنِ نتیجهی مجموعهی دیپلماسی تهدید، محاصره اقتصادی و سیاست منزویسازی، دولت آمریکا به گزینه نظامی اولویت نخواهد داد. اما انتخاب گزینه نظامی از سوی ایالات متحده -به عنوان یک گزینهی جدی و واقعی- به رفتار و تصمیم نهاییِ حاکمان ایران طی هفتههای آتی بستگی دارد. | 161 |
| 20 | 🌓 با جامعهشناسان
#داروین_صبوری
#سلطنتخواهان
🆔 @Hossein_Shiran (Author)
🌓 @OrientalSociology (Channel)
⚛️ @OrientalSocialThinkers (Group)
🌐 www.orientalsociology.ir (Site) | 127 |
