هفت اقلیم (سعید معدنی)
رفتن به کانال در Telegram
جامعه شناسی ادبیات، سینما مسایل اجتماعی و مباحث روزمره @Saeed_Maadani سعید معدنی (هیات علمی گروه جامعه شناسی تهران مرکز) ارتباط: @SaeedMaadani
نمایش بیشتر2 791
مشترکین
+124 ساعت
-57 روز
+1530 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+4
در 0 کانالها
اوت '26
+71
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+33
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+30
در 4 کانالها
Get PRO
مه '26
+77
در 7 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+18
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+47
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+41
در 19 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+62
در 23 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+28
در 17 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+85
در 21 کانالها
Get PRO
اوت '25
+36
در 21 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+42
در 15 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+39
در 14 کانالها
Get PRO
مه '25
+47
در 26 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+52
در 31 کانالها
Get PRO
مارس '25
+65
در 13 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+81
در 27 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+91
در 31 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+81
در 34 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+78
در 21 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+63
در 28 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+132
در 28 کانالها
Get PRO
اوت '24
+115
در 36 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+131
در 30 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+52
در 17 کانالها
Get PRO
مه '24
+97
در 40 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+174
در 37 کانالها
Get PRO
مارس '24
+74
در 29 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+70
در 30 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+195
در 35 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+78
در 33 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+84
در 32 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+92
در 26 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+124
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+171
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+109
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+119
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+165
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+164
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+81
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+96
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+417
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+255
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+209
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+82
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+84
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+63
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+64
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+124
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+31
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+28
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+51
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+42
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+35
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+33
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+25
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+47
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+35
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+30
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+32
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+27
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+28
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+57
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+26
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+31
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+40
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+844
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 04 سپتامبر | +1 | |||
| 03 سپتامبر | +1 | |||
| 02 سپتامبر | +1 | |||
| 01 سپتامبر | +1 |
پستهای کانال
بوی ماه مهر، بوی مدرسه
فراخوان خرید و جمع آوری لوازم تحریر و کفش برای دانش آموزان محروم عشایری و دانش آموزان دارای والدین آسیب دیده اجتماعی و بدون سرپرست.
هزینه تهیه ی پک لوازم التحریر همراه با کفش: چهار میلیون تومان.
شماره کارت نزد بانک کشاورزی به نام موسسه پایکار آدلان تاراز:
*۶۰۳۷۷۰۷۰۰۰۳۷۴۶۴۹*
*شبا:ir۹۷۰۱۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۹۹۹۵۱۸۳۸۹*
*شماره حساب*
*۹ ' ۹۹۵۱۸۳۸ ' ۹*
شماره تماس جهت دریافت اطلاعات بیشتر و ارسال فیش واریزی:۰۹۹۳۹۴۳۳۹۵۰
لطفا فراخوان را در گروه ها و فضای مجازی که در اختیار دارید انتشار دهید.
| 2 | نسیم جنوب ۱۱۸۶.pdfنسخه الکترونیکی
*هفته نامه نسیم جنوب*
سال بیست و نهم
شماره ۱۱۸۶
🌺🌺🌺🌺
*نسیم جنوب، دیرپاترین نشریه تاریخ بوشهر*
«این هفتهنامه با هزینه شخصی و بدون استفاده از یارانههای دولتی مطبوعات و آگهی دولتی، منتشر میشود»
تلفن تماس و ارسال مطلب از طریق واتساب:
۰۹۱۷۷۷۲۳۹۰۹
@Saeed_Maadani | 219 |
| 3 | گزارش #اجتماعی روزنامه هفتصبح
🔴 سبک تازه سوگواری در ایران
از مداحی و مسجد تا موسیقی زنده، شعرخوانی و نمایش خاطرات؛ شکل برگزاری مراسم سوگواری در بخشی از خانوادههای ایرانی آرامآرام در حال تغییر است.
افزایش تحصیلات، شهرنشینی، شبکههای اجتماعی و آشنایی با فرهنگهای دیگر، سبکهای تازهای از سوگواری را وارد زندگی ایرانیها کرده؛ تغییری که هم موافق دارد و هم منتقد.
📌 چرا سبک عزاداری ایرانیها عوض شده و این تغییر از کجا آمده است؟ روایت کامل این گزارش را در سایت روزنامه هفت
صبح بخوانید.
🔹 @haftsobh_news
آگاهی از سایر فرهنگها؛ زمینه تحول در مراسمها
سعید معدنی جامعهشناس و استاد دانشگاه، به این نکته اشاره میکند که برگزاری مراسمهای عزاداری به شکل غیردینی و غیرسنتی امر جدیدی نیست؛ بلکه از گذشته در بخش بسیار کوچکی از جامعه ایران متداول بوده است. او در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید: «برخی خانوادههای مرفه و تحصیلکرده که با فرهنگ مدرن و اروپایی آشنایی داشتند مراسم عزاداریشان را به این شکل برگزار میکردند. اما این افراد در اقلیت بودند و معمولا با توده مردم ارتباط زیادی نداشتند». معدنی بر این باور است که به مرور زمان در جامعه ایران، چند عامل مهم باعث شد که برگزاری مراسم عزاداری به شیوه غیردینی رفته رفته در بین مردم رواج بیشتری پیدا کند: «در وهله اول بالا رفتن سطح تحصیلات جامعه بسیار موثر بود. این امر باعث شد که اقشار مختلف جامعه، نسبت به سایر فرهنگها، جوامع، ادیان و مذاهب آگاهی پیدا کنند، درباره آنان مطالعه کرده و احیانا از برخی رسومات آنان الگو برداری کنند. در درجه دوم، گسترش ارتباطات جهانی و فضای مجازی بود که منجر شد مردم ایران در ماهواره و شبکههای اجتماعی شیوه عزاداری و خاکسپاری سایر کشورها را در ویدئوها، فیلمها و سریالهای خارجی ببینند و در شکل برگزاری مراسم خودشان دست به یک سری ابتکارات بزنند. در آخر هم مقوله شهرگرایی و گسترش شهرنشینی است که روی ذهنیت و سبک زندگی مردم اثر گذاشته؛ به شکلی که عقاید و باورهای برخی از شهروندان نسبت به سنتها و رسوم دینی کمرنگتر شده است». او در ادامه درباره تاثیرات شهرنشینی بر نحوه اجرای مراسم عزاداری توضیح میدهد: «اصولا افرادی که در روستا زندگی میکنند، بیشتر تحت تاثیر سنتها، اعضای خانواده، همسایهها و اقوام هستند. اما زندگی شهری نوعی گمنامی را برای افراد به ارمغان میآورد که باعث میشود از قید سنتها رها شوند و مستقلتر بیندیشند و عمل کنند. این مسئله درمورد برگزاری مراسم عزاداری به شیوه غیردینی هم صدق میکند. بدین معنا که مردم در شهرها بیش از پیش میتوانند مطابق سلیقه شخصی خود و مستقلتر درباره شیوه برگزاری مراسمهای عزاداریشان تصمیم بگیرند.» این جامعهشناس معتقد است که اگر در چند سال اخیر میبینیم که این سبک از عزاداری حتی در شهرهای کوچک و روستاها هم به چشم میآید، به یک نوعی میتواند نتیجه اتفاقات و تحولات اجتماعی و سیاسی اخیر کشور باشد: «برخی خانوادهها ممکن است برای نافرمانی و سرپیچی از نظم و سیستم مدیریتی موجود در جامعه به این مسئله گرایش پیدا کنند و مراسمهای ختم عزیزانشان را به صورت غیرسنتی برگزار کنند. بنابراین، این پدیده میتواند واکنشی باشد به برخی سختیها و ناملایمات اجتماعی و سیاسیای که عدهای از مردم در حال تجربه کردنش هستند. البته از این نکته نیز نمیتوان غافل بود که نحوه برگزاری مراسم ختم و تشییع جنازه امری خصوصی و خانوادگی است و اساسا کسی نمیتواند افراد را مجبور به برگزاری مراسم به شکل دینی بکند.»
@Saeed_Maadani | 368 |
| 4 | گزارش #اجتماعی روزنامه هفتصبح
🔴 سبک تازه سوگواری در ایران
از مداحی و مسجد تا موسیقی زنده، شعرخوانی و نمایش خاطرات؛ شکل برگزاری مراسم سوگواری در بخشی از خانوادههای ایرانی آرامآرام در حال تغییر است.
افزایش تحصیلات، شهرنشینی، شبکههای اجتماعی و آشنایی با فرهنگهای دیگر، سبکهای تازهای از سوگواری را وارد زندگی ایرانیها کرده؛ تغییری که هم موافق دارد و هم منتقد.
📌 چرا سبک عزاداری ایرانیها عوض شده و این تغییر از کجا آمده است؟ روایت کامل این گزارش را در سایت روزنامه هفتصبح بخوانید.
🔹 @haftsobh_news | 254 |
| 5 | این یکی از دلایل ماندگاری شعر اوست: خواننده فقط با آنچه در شعر هست مواجه نیست، بلکه دائماً حضور چیزی را حس میکند که در شعر نیست.
اما اخوان تنها شاعر غیاب نیست؛ شاعر روایت غیاب نیز هست. در بسیاری از شعرهای بزرگ او، یک نقال پنهان زندگی میکند. اخوان صحنه میسازد، شخصیت میآورد، مخاطب میسازد، دیالوگ ایجاد میکند، اطلاعات را قطرهقطره میدهد و از همه مهمتر، خبر را دیر آشکار میکند. این تکنیک او را به روایت مدرن نزدیک میکند. شعر او گاهی دیگر صرفاً «شعر گفتن» نیست؛ قصهگویی در قالب شعر است. «قصه شهر سنگستان» نمونه روشن این توانایی است؛ جایی که مرز میان شعر، افسانه، اسطوره، روایت و حماسه عمداً مخدوش میشود. اخوان در اینجا میراث نقالی را وارد شعر نیمایی میکند و به آن چیزی میدهد که در بسیاری از تجربههای مدرن شعری غایب است: حافظه شفاهی. به همین دلیل صدای اخوان فقط دیده نمیشود؛ شنیده میشود. شعر او گاهی شبیه پیرمردی است که شبهنگام کنار چراغ نشسته و دارد واقعهای را که سالها پیش اتفاق افتاده، با مکث و آه و برگشت و تکرار برای کسی تعریف میکند. این کیفیت، حاصل انتخاب واژگان کهن به تنهایی نیست؛ حاصل معماری نفس و نحو است.
در همینجا به تناقضی میرسیم که شاید یکی از مهمترین کلیدهای فهم اخوان باشد: «م. امید». شاعری که یکی از عظیمترین ادبیات یأس فارسی را ساخته، خود را «امید» نامیده است. اگر این نام را فقط یک تخلص بدانیم، چیزی را از دست دادهایم. «امید» در کنار شعر اخوان تبدیل به یک پارادوکس ادبی میشود؛ نام، وعده میدهد و شعر انکار میکند. شاعر «امید» است، اما جهان شعری او پر از فقدان، شکست، سرما، سکوت و انتظار است. شاید راز این تناقض آن باشد که اخوان شاعر امید نیست؛ شاعر ضرورت امید در جهانی است که امید در آن غایب شده است. امید در شعر او بیشتر یک جای خالی است تا یک حضور. و همین جاست که حتی تخلص شاعر نیز به بخشی از دستگاه بلاغی او تبدیل میشود.
اما اگر قرار باشد اخوان را بیپرده بخوانیم، نباید تنها از عظمت او سخن بگوییم. همان چیزی که بزرگترین امتیاز اوست، گاه بزرگترین محدودیتش نیز میشود: گذشته. اخوان با زبان خراسانی، واژگان کهن، حماسه و اسطوره توانست شعر نیمایی را به حافظه تاریخی فارسی پیوند بزند؛ اما همین پیوند گاهی زبان او را چنان سنگین میکند که اکنون زیر بار گذشته محو میشود. او میخواست با زبان گذشته علیه شکست اکنون شهادت دهد، اما گاهی خودِ این زبان به نوعی پناهگاه تبدیل میشود؛ پناهگاهی باشکوه، اما پناهگاه. در چنین لحظاتی، زبان اخوان به جای آنکه واقعیت معاصر را بشکافد، آن را در مه اسطوره و تاریخ میپوشاند. این همان نقطهای است که باید از «زیباشناسی شکست» سخن گفت. اخوان چنان در بازنمایی ویرانی تواناست که گاهی شکست در شعرش از یک وضعیت تاریخی به یک تقدیر هستیشناختی تبدیل میشود؛ گویی جهان اصولاً محکوم به شکست است. این خطر وجود دارد که شاعرِ منتقد قدرت، ناخواسته مخاطب را چنان در زیبایی شکست غرق کند که امکان مقاومت در برابر شکست کمرنگ شود.
با این همه، ارزش اخوان دقیقاً در همین تناقضهاست. او نه شاعر ساده اعتراض است و نه شاعر ساده ناامیدی. او شاعر لحظهای است که اعتراض میخواهد به زبان تبدیل شود اما زبان از زیر بار تاریخ خم شده است. او شاعر انسانی است که میفهمد چه اتفاقی افتاده، اما نمیتواند آن را برگرداند؛ میخواهد حرف بزند، اما نمیداند کسی خواهد شنید یا نه؛ به گذشته نگاه میکند، اما میداند گذشته بازنمیگردد؛ به آینده فکر میکند، اما آینده برایش بیش از آنکه افق باشد، غیاب است.
و شاید همینجاست که باید اخوان را از «زمستان» نجات داد. دستاورد بزرگ او این نیست که درباره زمستان شعر گفته است؛ دستاوردش این است که توانسته زمستان را در خود زبان فارسی بنشاند. او شکست را به نحو برد، سکوت را به موسیقی، غیاب را به تصویر، گذشته را به ساختار زمان، اسطوره را به حافظه و امید را به کنایه تبدیل کرد. او نشان داد که شعر سیاسی اگر فقط شعار باشد، با تغییر سیاست تاریخ مصرفش تمام میشود؛ اما اگر بحران سیاسی را به بحران زبان تبدیل کند، میتواند از حادثه عبور کند و به ادبیات برسد.
اخوان ثالث از همین رو هنوز مسئله ماست. نه چون «زمستان» هنوز استعارهای آشناست، بلکه چون پرسشی که در عمق شعر او خوابیده هنوز بیپاسخ مانده است: وقتی تاریخ انسان را شکست میدهد، آیا زبان میتواند آخرین پناهگاه او باشد؟ پاسخ اخوان نه خوشبینانه است و نه قاطع. او حتی به زبان هم کاملاً اعتماد ندارد. اما درست در همین بیاعتمادی، بزرگترین دستاورد او پنهان شده است: او توانست شکست را چنان به زبان بیاورد که خودِ زبان، سند شکست نشود؛ شاهد آن شود.
و شاید معنای واقعی «م. | 286 |
| 6 | اخوان ثالث؛ شاعری که شکست را به زبان فارسی تحمیل کرد
✔️ بابک شاکر
چهارم شهریور، سالروز مرگ مهدی اخوان ثالث است؛ شاعری که در حافظه عمومی بیش از اندازه با یک کلمه گره خورده است: «زمستان». همین یک کلمه، با همه عظمتش، گاهی به بزرگترین ظلم در حق اخوان تبدیل شده است. او را شاعر زمستان، شاعر شکست، شاعر کودتا و شاعر یأس نامیدهاند و با همین چند برچسب، پرونده یکی از پیچیدهترین دستگاههای شعری شعر معاصر ایران را بستهاند. اما شاعر بزرگ را نباید از روی موضوعات شعرش سنجید؛ باید دید با زبان چه کرده است. اهمیت اخوان دقیقاً از همینجا آغاز میشود: او شکست را فقط موضوع شعر نکرد، بلکه شکست را وارد ساختمان شعر کرد؛ آن را به نحو، موسیقی، فعل، زمان، روایت، تصویر و حتی رابطه شاعر با مخاطب منتقل کرد. اخوان شاعری نیست که درباره یک جهان سرد حرف بزند؛ او شاعری است که زبانش در جهان سرد شکل گرفته است.
«زمستان» را سالهاست بهسادگی استعارهای از فضای سیاسی پس از کودتای ۲۸ مرداد میخوانیم؛ و البته چنین خوانشی بیراه نیست، اما تمام ماجرا هم نیست. نبوغ اخوان در این نیست که سرما را نماد خفقان کرده؛ در این است که خفقان را به ساختار زبان برده است. در شعر او، مشکل فقط این نیست که کسی اجازه حرف زدن ندارد؛ مسئله عمیقتر است: حتی وقتی سخن گفته میشود، راهی برای رسیدن آن به دیگری وجود ندارد. سلام بیپاسخ میماند، صدا در خلأ فرو میرود، انتظار به دیدار نمیانجامد و خبر الزاماً به کنش منتهی نمیشود. اخوان در واقع نوعی «شکست ارتباط» را به ماده شعری تبدیل میکند. اگر بخواهیم با زبان نظریه ادبی سخن بگوییم، در شعر او اختلال ارتباطی دیگر صرفاً مضمون نیست، بلکه در سطح فرم بازتولید میشود. جملهها مکث میکنند، خطابها بیپاسخ میمانند، روایتها به گذشته بازمیگردند و فعلها بارها به جای تحقق، در وضعیت انتظار و امکان باقی میمانند. شعر اخوان درباره خفقان نیست؛ شعر خودش گاهی نفستنگ میشود.
اینجا باید به یکی از ویژگیهای شگفت شعر اخوان توجه کرد که کمتر از آن سخن گفته شده است: اهمیت «فعل». در شعر او فعل، برخلاف شعر حماسی کلاسیک، همیشه حامل قدرت نیست. «آمدن» بارها به انتظار آمدن تبدیل میشود، «رسیدن» در آستانه رسیدن متوقف میماند، «گفتن» الزاماً به «شنیدهشدن» نمیرسد و «خواستن» الزاماً جهان را تغییر نمیدهد. به همین دلیل میتوان گفت اخوان یکی از نخستین شاعران فارسی است که شکست تاریخی را تا سطح دستور زبان پایین میآورد. قهرمان او سخن میگوید اما سخنش جهان را تغییر نمیدهد. این نکته اهمیت فراوانی دارد، زیرا در شعر حماسی، فعل معمولاً فعل قدرت است: میآید، میکشد، میگیرد، میبرد، فتح میکند. اما در جهان اخوان، فعل اغلب فرسوده، گذشته، منفی، معلق یا ناتمام است. قهرمان از جنس رستم نیست؛ بیشتر شبیه کسی است که پس از پایان نبرد، کنار میدان ایستاده و دارد درباره آنچه دیگر نمیتوان تغییر داد حرف میزند. از همینجاست که اخوان به جای آنکه صرفاً شاعر «شکست» باشد، شاعر «پس از شکست» میشود.
شاید به همین دلیل زمان در شعر او حرکت نمیکند؛ رسوب میکند. گذشته در شعر اخوان پشت سر ما نیست، روی دوش ماست. او گذشته را به یاد نمیآورد؛ گذشته را به اکنون تحمیل میکند. اینجاست که استفاده او از فردوسی، شاهنامه و اسطوره را باید از قرائتهای ساده ایرانگرایانه جدا کرد. اخوان اسطوره را برای بازسازی گذشته به کار نمیگیرد؛ آن را به محکمه اکنون میآورد. «آخر شاهنامه» از همین جهت عنوانی بسیار دقیق و حتی بیرحمانه است: اخوان نمیگوید شاهنامه دوباره آغاز خواهد شد؛ میگوید به «آخر» آن رسیدهایم. این تفاوت، تفاوت میان حماسه و تراژدی است. فردوسی در جهان اخوان دیگر صرفاً شاعر پهلوانی نیست؛ شاهدی است که از گذشته آمده تا فقر اکنون را نشان دهد. شاهنامه در شعر اخوان به یک «بینامتنیت سوگوارانه» تبدیل میشود؛ گذشته وارد متن میشود، اما نمیتواند اکنون را نجات دهد. قهرمانان قدیمی بازمیگردند، اما قدرت خود را همراه نیاوردهاند. از آنان تنها نام مانده است؛ و نام، آخرین شکل حضور چیزی است که دیگر وجود ندارد.
از همین منظر، اخوان شاعر غیاب است. اگر بخواهیم تمام دستگاه شعری او را در یک مفهوم جمع کنیم، شاید «غیاب» حتی از «شکست» دقیقتر باشد. شکست یعنی چیزی بوده و از دست رفته؛ غیاب یعنی چیزی که باید میبود، نیست. در شعر اخوان، جای خالی به اندازه حضور اهمیت دارد. در، بسته است؛ راه، بیرهگذر است؛ یار نمیآید؛ پیام به مقصد نمیرسد؛ قهرمان غایب است؛ مخاطب معلوم نیست کجاست و آینده بیشتر شبیه یک احتمال مرده است تا یک افق. اینجا اخوان نوعی «بلاغت غیاب» میسازد؛ یعنی به جای آنکه فقط با تصویر چیزهای موجود شعر بسازد، از نبودن آنها تصویر میآفریند. | 260 |
| 7 | بدون متن... | 238 |
| 8 | نسیم جنوب ۱۱۸۵.pdf
نسخه الکترونیکی
*هفته نامه نسیم جنوب*
سال بیست و نهم
شماره ۱۱۸۵
🌺🌺🌺🌺
*نسیم جنوب، دیرپاترین نشریه تاریخ بوشهر*
«این هفتهنامه با هزینه شخصی و بدون استفاده از یارانههای دولتی مطبوعات و آگهی دولتی، منتشر میشود»
تلفن تماس و ارسال مطلب از طریق واتساب:
۰۹۱۷۷۷۲۳۹۰۹
@Saeed_Maadani | 289 |
| 9 | فرازان |شاید فایدۀ کتابی که امروز میخوانید، سی سال دیگر معلوم شود
جاشوا راتمن، نویسندۀ آمریکایی، به یاد میآورد که سال دوم دانشگاه بود که رمان میدلمارچ را خواند و او هم مثل بسیاری از همکلاسیهایش از آن خوشش نیامد. میدلمارچ رمانی پیچیده درباره عشق، ازدواج، و آرمانگرایی است، اما از نظر راتمن رمان اعصابخوردکنی بود با شخصیتهای احمق. بالاخره یکجا استادشان کفری شد و گفت: «معلومه که درک و فهمتون بهش نمیرسه، بذارید چهل سالتون بشه، یک ازدواج و طلاق را از سر بگذرانید، بعید میگید آهان! حالا فهمیدم!».
خیلی وقتها، آموزش مفاهیم علوم انسانی، به دانشجویان هجده تا بیستودو ساله چالشبرانگیز است. همانطور که کودک درکی از رانندگی ندارد، جوانان بیتجربه هم درکی از مشکلات، حسرتها و پشیمانیهای بزرگ زندگی ندارند.
بااینحال، خواندن آثار بزرگ ادبی و فلسفی در عنفوان جوانی دلیلی دارد: این کتابها الگوهای فکریای را شکل میدهد که بعدها شاکله ذهنمان را میسازند و ما را برای زندگی آماده میکنند. این روند دقیقاً شبیه سالها کارآموزی در یک شاخۀ علمی مثل پزشکی یا حقوق است. شما در دوران تحصیل آموزشهایی را میبینید که در همان لحظه بهدردتان نمیخورد، ولی همانها تعیین میکند که در آینده، پزشکی حاذق یا وکیلی موفق میشوید یا نه. ذهن انسان سالها قطعاتی را کنار هم میچیند که معلوم نیست به چه کار میآید، اما بعدها به شکلی اعجابانگیز آن را با هم ترکیب میکند.
این قابلیت ترکیبکردن قطعاتی از گذشتۀ دور و نزدیک و بهکاربستن آنها در مواجهه با موقعیتهای پیچیده، قابلیتی است که انسان را از پیشرفتهترین هوشهای مصنوعی متمایز میکند. لزلی والینت این تمایز را با مفهوم «آموزشپذیری» توضیح میدهد.
والینت که دانشمند علوم کامپیوتر و برندۀ جایزۀ معتبر تورینگ است میگوید: ذهن انسان دارای انعطافپذیری خارقالعادهای است که هوش مصنوعی فاقد آن است. افزایش دادهها هوش مصنوعی را دقیقتر میکند، اما نمیتواند باعث شود «بصیرتی» ناگهانی به او دست دهد. فقط انسانها میتوانند با ترکیب هزاران چیز، بیاموزند که انتخابهای عاطفی ممکن است به شکست بیانجامد، و شکست اگرچه دردناک، مرحلهای از رشد است. آموزشپذیری فراتر از هوش یا آیکیو است. ذهن آموزشپذیر از هر چیزی یاد میگیرد و دانش قدیمی را برای اهداف جدید به کار میبرد.
همین «آموزشپذیری» است که باعث میشود در هنگام بیماری، به جای گفتگو با هوش مصنوعی، پیش پزشک بروید. چون پزشک علاوه بر دادههای پزشکی، از طیف وسیعی از ایدهها و ارتباطهایی استفاده میکند که نتیجۀ سالها یادگیریاش باشد.
آموزشپذیری است که انسانها را توانمند میکند تا «سوالات هوشمندانه» بپرسند. مثل پزشکی که شاید از روی رنگ چهره یا لحن حرفزدتان، سوال زندگینامهای دقیقی بپرسد که اثری کلیدی در تشخصیش داشته باشد. از نظر والینت، ارتباطها، ترکیبها و کاربردهای جدیدی که لازمۀ آموزشپذیربودناند تا حدی به این دلیل مفیدند که اتفاقاً واضح و سرراست نیستند. برخیاوقات، درسی را در جایی از زندگیامان یاد میگیریم که جایی به کارمان میآید که اصلاً انتظارش را نداریم. خواندن کتابهایی که معلوم نیست به چه دردی میخورند نیز چنیناند.
آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «ممکن است فایدۀ کتابی که امروز میخوانید، سی سال دیگر معلوم شود» اثر جاشوا راتمن/ فراز
@farazdaily | 2 050 |
| 10 | نسیم جنوب ۱۱۸۴.pdf
سوگنامه نسیم جنوب به مناسبت درگذشت *شادروان خورشید فقیه؛*
نویسنده، روزنامهنگار و پژوهشگر خلیج فارس
@Saeed_Maadani | 410 |
| 11 | @Saeed_Maadani | 414 |
| 12 | صلح شرافتمندانه
حمایت سیدمحمد خاتمی از "صلح شرافتمندانه" به مذاق محافل تندرو خوش نیامده است.
برخی از آنها میپرسند منظور از "صلح شرافتمندانه" چیست؟
آقای خاتمی خودش آن را توضیح داده است. صلح شرافتمندانه یعنی احیا و اجرای کامل تفاهمنامهای که بین رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسماً امضا شده است.
جایگزین این تفاهمنامه سه چیز است. اول، آغاز دوبارهٔ جنگ که هزینهها و نتایج مترتب بر آن آشکار است. دوم، ادامهٔ وضعیت موجود و تداوم محاصرهٔ اقتصادی کشور که عواقبش نیاز به توضیح ندارد. سوم، تن دادن به فرمولی یکجانبه که به لغو تحریمها منجر نشود.
کدامیک از این سه جایگزین به کام تندروها شیرین میآید که اجرای تفاهمنامه را به عنوان مبنای صلح شرافتمندانه نفی میکنند؟
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad | 576 |
| 13 | 🔻مجله صوتی گروه جامعهشناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
| سلسله نشست های تخصصی
➖جامعه و جنگ
| نشست هشتم: دولت و حکمرانی_ ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
با حضور:
▪️ احمد فعال
🎙 لینک دانلود سخنرانی
▪️ حمید عباداللهی
🎙لینک دانلود سخنرانی
▪️ سعید معدنی
🎙لینک دانلود سخنرانی
▪️عباس نعیمی جورشری | مدیر علمی نشست
🎙لینک دانلود سخنرانی
📍 گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
@sociologyoflaw | 627 |
| 14 | 🔻مجله صوتی گروه جامعهشناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
| سلسله نشست های تخصصی
➖جامعه و جنگ
| نشست هشتم: دولت و حکمرانی_ ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
با حضور:
▪️ احمد فعال
🎙 لینک دانلود سخنرانی
▪️ حمید عباداللهی
🎙لینک دانلود سخنرانی
▪️ سعید معدنی
🎙لینک دانلود سخنرانی
▪️عباس نعیمی جورشری | مدیر علمی نشست
🎙لینک دانلود سخنرانی
📍 گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
@sociologyoflaw | 1 |
| 15 | 💥با تحریف تاریخ مقابله بکنیم!
✍️علی مرادی مراغه ای
امروزه زدنِ مصدق جزو ضروریات طرفداران پهلوی شده برخی آشکار و برخی کمی زیرآبی!
طرف رفته کانالی بنام «نقدی بر تاریخ معاصر» زده که کارش نه نقد مصدق بلکه تحریف تاریخ و به لجن کشیده مصدقه!
در روز روشن نصف صفحه را از کتاب«خاطرات و تالمات دکتر مصدق» می بُرد و و در کانالش گذاشته سپس مینویسد که مصدق گفته:
«بهتر آن است که تمام جراید توقیف شوند...».
در حالیکه جمله قبلی مصدق را که نیاورده این بوده «بعضی از وزرا در دولت مستوفی الممالک چنین اظهار نظر میکنند که توقیف یک روزنامه مخالف بی طرفی است بهتر آن است که تمام جراید توقیف شوند...»
این جاعلان اصلا هیچ ترسی ندارند که دروغ و تحریفشان برملا شود!
در تصویر اصلی عین صفحات قبل و بعد را آورده ام و در تصویر دیگر تصویر جعلیِ جاعل را آورده ام تا خودتان قضاوت کنید!
در ضمن کتاب «خاطرات و تالمات دکتر مصدق» را اینجا دانلود کرده و خودتان صفحه ۱۱۲ و قبلِ آنرا ببینید.
این کارها غیراخلاقی می باشد.
بخاطر نسل های آینده، با تحریف تاریخ مقابله بکنیم.
♦️دوستان میتوانند نوشته های ما را در این گروه نقد کنند.
❇️لینک یوتیوب و تلگرام ما | 580 |
| 16 | ✔️ از انقلاب فرهنگی تا گزینشهای ایدئولوژیک؛ دانشگاههای ایران چرا از جهان علم عقب افتادند؟/ کسی که اوایل انقلاب استاد اخراج میکرد خودش بعدتر اخراج شد
سعید معدنی، جامعهشناس در #خبرآنلاین:
▫️توان خلاقیت دانشگاه تهی شده است، اصلاً نمیتواند با کشورهای بهاصطلاح نوظهور حوزه خلیج فارس رقابت کند؛ به هیچ وجه. چون آنها با دانشگاههای جهان ارتباط دارند.
▫️دانشگاه همیشه در معرض تهاجم بوده و نتوانسته روی پای خودش بایستد. اخراجهای اول انقلاب باعث شد دانشگاه سالها نتواند کمر راست کند. در ادامه، گزینشها ایدئولوژیک بوده و علمی نبوده و مشکلات زیادی ایجاد کرده.
▫️دانشگاه در ایران رها شده و بهویژه در حوزه علوم انسانی، وضعیت نگرانکنندهتر است.
▫️طنز روزگار این است که زمانی دکتر سروش عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بود، شورایی برخی استادان را اخراج کرد، ولی خود دکتر سروش هم بعد از ۲۰ سال اخراج شد.
▫️این قصه نشان میدهد که این حصار و دایره، دائم تنگتر میشود. یک زمانی این افراد برای سیستم کار میکردند، اما سیستم آنقدر تنگ شده که نمیتواند آنها را هم تحمل کند.
▫️ تفکر در یک فضای آزاد رشد میکند، وقتی شما گزینش، حراست و کنترل دارید طبیعتاً نمیتوان انتظار داشت دانشگاه به جایی برسد.
📌 متن کامل گفتوگوی مظاهر گودرزی اینجاست:
khabaronline.ir/xqd5r
@KhabarOnline_ir | Khabaronline.ir | 549 |
| 17 | آری اعدام کینه میآورد
✍سعید معدنی
یک مجری تلویزیونی خشمگین در مقابل بینندگان برنامهاش مینشیند و یک موضوع بدیهی را با عصبانیت انکار میکند و به یک خانم که ظاهرا از مسئولان سابق وزارت ارشاد بوده میتازد که گفته است «اعدام کاشتن بذر کینه در دلهاست» نمیدانم کجای این جمله غلط است که مجری رگ گردن کلفت میکند و از کوره درمیرود و به صاحب این گفتار میتازد.
حتی یک نوجوان دبیرستانی هم میداند در اسلام توصیه شده به جای قصاص ببخشید. اما این مجریان که برحسب اتفاق تریبون در دستشان افتاده اینگونه با عصبانیت سخن میگویند.
در قرآن توصیه شده که اگر قتلی صورت گرفت و خانواده قاتل حاضر به پرداخت دیه شدند، صورت خوش آن است که دیه دریافت کنید و از قصاص صرفنظر کنید.
در رابطه با اعدامهای حکومتی و سیاسی هم چنین است فرقی نمیکند. نگارنده این متن در یک بررسی مختصری که از اعدام های سیاسی یکصد سال اخیر در ایران انجام داده به این نتیجه رسیده است که اعدام های خونبار حکومتی در تاریخ معاصر بعد از مشروطه، موجب خشم و کینه شده و متقابلا ترورهای خونینتر را در پی داشته است. در یک یادداشت تحت عنوان « کشوری گرفتار در چنبره اعدام و ترور» در همین کانال تلگرامی به این موضوع پرداخته ام.
در همین بررسیها اتفاقا به یک خط سیر پیرامون یک شخصیت رسیدم و آن اسدالله لاجوردی دادستان سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ است که سرانجام او نیز ترور می شود.
داستان از این قرار است که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و اعدام انقلابیون و مخالفان حکومت پهلوی از جمله نواب صفوی، حسین فاطمی، اعضای حزب توده و.... جامعه در یک خفقان و خشم پنهان فرورفته بود و در درون بخش هایی از جامعه کینه ها انباشته بود. تا اینکه یکی از این خشمهای فروخورده دهان باز می کند و چند جوان در سال ۱۳۴۳ حسنعلی منصور را ترور میکنند. ترور کننده اصلی محمد بخارایی است. اسد الله لاجوردی جوان، نقش حاشیه ای در این ترور دارد و مدتی هم زندانی میشود. در واکنش به این ترور از سوی حکومت، محمد بخارایی و تعدادی از دوستانش توسط رژیم پهلوی اعدام می شوند. اما کینه این اعدام در دل برادر کوچکتر محمد یعنی احمد بخارایی که در زمان اعدام کودک ده ساله بوده میماند تا روزی انتقام برادرش را از رژیم پهلوی بگیرد.
برادر کوچک - احمد- بعدها به سازمان چریکی مخالف پهلوی یعنی سازمان مجاهدین خلق میپیوندد و در آن سازمان تروریستی کینه خود را پیگیری می کند. تا اینکه انقلاب اسلامی پیروز می شود. احمد بخارایی به همراه هم سازمانیهایش و در کنار مردم جشن می گیرند اما دیری نمیگذرد که لبخند حاصل از این جشن بر لب هایشان میماسد، سازمان مجاهدین که حالا در گفتار حکومتی به «منافقین» تبدیل شده اعلام جنگ مسلحانه می کند. احمد بخارایی هم در زمره منافقین می شود تا اینکه علیرغم تواب بودن و اعتراف در تلویزیون، غمگنانه در سال ۱۳۶۰ توسط دوست و همرزم برادر شهیدش یعنی اسد الله لاجوردی اعدام می شود.
این خشم و کینه از خون و خشونت همچنان ادامه دارد و پایان نمی یابد. سال ۱۳۷۷ دو نفر از سازمان مجاهدین خلق در بازار تهران لاجوردی را ترور میکنند. یکی از ترورکنندگان در درگیری با پلیس کشته می شود و دیگری دستگیر و اعدام می شود. تا همچنان این تکرار خونبار اعدام و ترور در این سرزمین تداوم یابد.
امروزه بر اکثر کشورهای دنیا و حکومت هایشان مسلم شده است که اعدام پیامدهای خونین در جامعه دارد به همین دلیل بیش از ۷۰ درصد کشور ها در جهان یا قانون منع اعدام دارند و یا سالهاست که دیگر اعدام نمی کنند. گاهی باخود می گویم کاش پهلوی عقلانیتی به خرج می داد و بعد از کودتای ۲۸ مرداد - مثل برخی کشورها- اعدام نمیکرد. یا لااقل برخی افراد مثل حسین فاطمی و یا مرتضی کیوان کهمستقیما جنگ مسلحانه نکرده بودند و قابل گذشت و بخشش بودند، اعدام نمی شدند. اما حکومت ها به حرف نصیحتگران و هشدار دهندهها گوش نمیکنند، اقداماتی میکنند تا کینه ها انباشته شود و دههها این خون و خونریزی ادامه داشته باشد.
به مجری عجول، خشمگین و کماطلاع توصیه میشود کمی مطالعه و اندیشه کند و بعد سخن بگوید. آری اعدام کینه میآورد، ترور هم کینه میآورد و خانواده های اعدام شدگان و ترور شدگان مترصد انتقام دائمی هستند. خون خون میآورد و خشم خشم. کشور ما قرنی است که گرفتار تکرار اعدامها و ترورهای خونین متقابل است. به همین دلیل در اسلام توصیه شده بهتر است به جای اعدام دیه بگیرید تا خون دیگری ریخته نشود.
۱۲ مرداد ۱۴۰۵
#سعید_معدنی
#کینه
#اعدام
#ترور
#انتقام
@Saeed_Maadani | 4 416 |
| 18 | آری اعدام کینه میآورد
(یادداشت)
✍سعید معدنی
یک مجری تلویزیونی خشمگین در مقابل بینندگان برنامهاش مینشیند و یک موضوع بدیهی را با عصبانیت انکار میکند و به یک خانم که ظاهرا از مسئولان سابق وزارت ارشاد بوده میتازد که گفته است «اعدام کاشتن بذر کینه در دلهاست» نمیدانم کجای این جمله غلط است که مجری رگ گردن کلفت میکند و از کوره درمیرود و به صاحب این گفتار میتازد.
حتی یک نوجوان دبیرستانی هم میداند در اسلام توصیه شده به جای قصاص ببخشید. اما این مجریان.....
۱۲ مرداد ۱۴۰۵
متن کامل یادداشت👇👇
#سعید_معدنی
#کینه
#اعدام
#ترور
#انتقام
@Saeed_Maadani | 1 183 |
| 19 | 🔹 هم دین را به باد دادند هم ایران را
✍ دکتر سعید معدنی
جامعه شناس البرزی و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز
در زمان شاپور دوم پادشاه ساسانی، امپراطوری رقیب - رومیها - دین مسیحیت را رسمی اعلام کردند. از سوی دیگر حکومت نسبتاً قدرتمند همسایه به نام سلسله کوشانیان در افغانستان کنونی آیین بودایی را به عنوان دین رسمی این سرزمین معرفی کردند. ایران ساسانی در میان فشار این دو جهت کمک و پشتیبانی کامل از سوی موبدان زرتشتی، آیین زرتشت را رسمی و حکومتی اعلام کرد.
کوشانیها بعدها توسط دولتهای همسایه مورد هجوم قرار گرفتند و از بین رفتند. اما قصه روم مسیحیت که پس از اضمحلال یونان باستان به تدریج ایجاد شده بود فرق می کرد. رسمیت یافتن دین مسیح به این امپراطوری قوت و قدرت داد و در عین حال روحانیان هم قدرتمند شدند که بعدها فاجعه قرون وسطای سیاه مغربزمین را رقم زدند.
در همین ابتدا اذعان کنم که موضوعی را که طرح می کنم گسترده، بحث برانگیز و مناقشه آمیز است. چون ساسانیان حدود ۴۳۰ سال حکومت کردند و در هر فرازی از تاریخشان مسائل پیچیده خود را داشتند که در یک یادداشت نمیتوان به همهی ابعاد آن پرداخت و همه مشکلاتی را که باعث نابودی یک حکومت بزرگ چندصد ساله شد را تجزیه و تحلیل کرد. با این وجود تلاش میکنم در این یادداشت به این نکته به شکل محدود بپردازم که چگونه رسمی کردن دین زردشتی در ایران باعث نابودی دین و ایران شد؟
ایران یک کشور دینساز و دینپرور است و در همیشه تاریخ روحانیان در کنار پادشاهان بودند، و آنان بودند که الهی بودن سلطان و لباس فرّه ایزدی بر تن پادشاه را تایید و تقویت میکردند. حمایت روحانیان از حکومتها موجب قوام و مشروعیتشان میشد و متقابلاً حاکمان نیز از دین حمایت میکردند. این حمایت متقابل دین و حکومت از سپیده دم تاریخ تا امروز وجود دارد.
تفاوت عمده ساسانیان نسبت به سایر حکومتهای قبل از اسلام این بود که حکومت، آیین زردشت را دین رسمی اعلام کرد و با اعلام این رسمیت کمکم گور دین زرتشت کنده شد و با هجوم اعراب مسلمان و سقوط حکومت این آیین نیز کاملا ضعیف شد و پیروان آن به اقلیت تبدیل شدند.
یکی دیگر از مشکلات حکومت ساسانی گسترش فساد تدریجی در سطوح مختلف این حکومت بود. در اواخر حکومت ساسانیان اکثریت مردم فقیر و بیچیز بودند و اقلیت حکومتگر در رفاه و فساد غرق بودند. در اواخر آن قدر پایههای نظام متزلزل شده بود که به تلنگری برای فرو ریختن نیاز داشت که هجوم اعراب مسلمان عامل این تلنگر بود.
دلایل زیادی برای سقوط ساسانیان ذکر کرده اند سقوطی که هم ایران را نابود کرد و هم دین زرتشت را. در اینجا به برخی از آنها به اختصار اشاره می شود:
۱. مشارکت و حضور در درگیریها و جنگهای پیدرپی که اکثراً بیهوده بوده و میتوانست رخ ندهد.
۲. سر کوب هر نوع حرکات اصلاح طلبانه و زمینه سازی برای بروز قیامهای مسلحانه. وقتی به سعایت موبد زرتشتی کارتیر، مانی پیامبر (اصلاح طلب) دستگیر، زندانی، شکنجه و کشته شد، در پی آن قیام های مسلحانه مثل قیام مزدک شکل گرفت.
۳. وضع مالیات های سنگین به اشکال و سطوح مختلف که نفس مردم را بریده بود و اکثریت مردم از فقر و نداری مینالیدند.
۴. وجود اختلاف طبقاتی شدید. خاندانهای مشهور حاکم از همه نعمات برخوردار بودند، در مقابل اکثریت مردم بیچیز و تنگدست بودند.
۵. چشم بستن و بی تفاوتی حاکمیت نسبت به نارضایتی روزافزون آحاد جامعه.
۶. شورشها، درگیریها و قیام ها در جای جای ایران به ویژه بلاد مرزی، در سال های آخر حکومت.
۷. درگیری و تضاد بین موبدان و مغان و دخالت گسترده آنها در تصمیمات حکومت.
اینها و سایر مسائل باعث شد که در سه سال آخر حکومت، ده - دوازده نفری به پادشاهی رسیدند که دو تن از آنها زن بودند.
وقتی یزدگرد آخرین پادشاه از پایتخت گریخت تا نیرو و ابزار جنگ تدارک ببیند و توسط آسیابانی در مرو کشته شد و ایرانیترین حکومت دوره باستان سقوط کرد؛ نه از ایران چیزی ماند و نه از دین زردشت. در دویست سال حکومت اعراب تا ظهور طاهریان، ایران زیر سم اسبان و ایرانی زیر شمشیر تیز اعراب، تحقیر و خوار شدند. تا آنکه از خاکستر این سرزمین، بعد دوقرن ققنوس حکومت های ایرانی مثل طاهریان و صفاریان و سامانیان ظهور کردند و کشور ایرانی - اسلامی (بعدها شیعه) به وجود آمد.
در طی این قرون پیروان وفادار آیین زردشت - در مقام اقلیت - مزهی رنجها، تحقیرها و تبعیضهای فراوانی را چشیدند و تحمل کردند. دینی که زمانی قدرتمند بود و دین حکومتی شد و در سایه شاهان ساسانی با اقتدار کامل گسترش یافته بود، اما در اواخر حکومت ساسانی بخش زیادی از مردم فقط به ظاهر و به زبان، مومن بودند ولی در باطن دل در گرو آن نداشتند.
📖 منتشر شده در ماهنامه فراز البرز، دوره دوم، شماره ۱۴، امرداد ۱۴۰۵، صفحه ۲
ایرانمهر @alborzology | 809 |
| 20 | 🔹 هم دین را به باد دادند هم ایران را
✍ دکتر سعید معدنی
جامعه شناس البرزی و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز
ایرانمهر @alborzology | 607 |
