fa
Feedback
سایت خبری-تحلیلی کلمه

سایت خبری-تحلیلی کلمه

رفتن به کانال در Telegram

کانال رسمی سایت خبری-تحلیلی کلمه در تلگرام. www.kaleme.com ارتباط با کانال کلمه @kaleme_admin 📷 اینستاگرام: instagram.com/kalemeh/

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام سایت خبری-تحلیلی کلمه

کانال سایت خبری-تحلیلی کلمه (@kaleme) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 48 717 مشترک است و جایگاه 5 349 را در دسته اخبار و رسانه‌ها و رتبه 7 038 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 48 717 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 27 اوت, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -566 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -11 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 10.76% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 7.50% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 5 242 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 3 656 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند اعتراض, خشونت, حکومت, سرکوب, معترض تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
کانال رسمی سایت خبری-تحلیلی کلمه در تلگرام. www.kaleme.com ارتباط با کانال کلمه @kaleme_admin 📷 اینستاگرام: instagram.com/kalemeh/

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 28 اوت, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته اخبار و رسانه‌ها تبدیل کرده‌اند.

48 717
مشترکین
-1124 ساعت
-687 روز
-56630 روز
آرشیو پست ها
🔴 نیک‌زیستی: علم و سیاستگذاری
چگونه علم نیک‌زیستی، معیار موفقیتِ انسان و جامعه را از نو نوشت؟
✍️ جواد حیدری | استاد علوم سیاسی بهار ۱۹۶۸، رابرت کندی بر تریبونی در دانشگاه کانزاس ایستاد و جمله‌ای گفت که پس از نیم‌قرن هنوز لرزه بر اندام اقتصاد متعارف می‌اندازد: «تولید ناخالص داخلی همه‌چیز را اندازه می‌گیرد، جز آن چیزهایی که به زندگی ما ارزشِ زیستن می‌بخشند.» او تنها یک شعار سیاسی نمی‌ساخت؛ داشت انگشت بر یک خطای تمدنی می‌گذاشت. برای دهه‌ها یک منطقِ معیوب وجود داشت: هرچه سریع‌تر بشماریم، بهتر زندگی می‌کنیم. اما اقتصادِ متعارف، در دفترِ حساب خود، ستونی برای اضطراب نداشت. برای تنهایی، برای بی‌اعتمادی، برای شبی که کسی از ترسِ فردا نخوابیده، برای کودکی که در کلاس درس تحقیر شده… اگر جنگلی را می‌بریدند، تولید ناخالص داخلی بالا می‌رفت. اگر کسی بیمار می‌شد و دارو می‌خرید، تولید ناخالص داخلی بالا می‌رفت. اگر ترافیک شهر سنگین‌تر می‌شد و بنزین بیشتری می‌سوخت، تولید ناخالص داخلی بالا می‌رفت. این عدد، مثل ترازویی بود که فقط وزن را می‌سنجید و از سلامتی چیزی نمی‌دانست. اما داستان از این هم عجیب‌تر است. چون ایده‌ی جانشین، تازه نبود؛ فراموش‌شده بود. در قرن هجدهم، در محافل روشنگری، فیلسوفانی مثل جرمی بنتام و فرانسیس هاچسون معیاری پیشنهاد کردند که سرراست‌تر از آن نمی‌شود: بهترین جامعه، جامعه‌ای است که در آن بیشترین شمار از مردم، بیشترین سطح خوشبختی را داشته باشند. این اصل، آن‌قدر بدیهی به‌نظر می‌رسید که تقریباً بی‌نیاز از دفاع بود. پس چرا دو قرن در محاق ماند؟ به یک دلیلِ بی‌رحمانه: هیچ‌کس نمی‌دانست چگونه آن را بسنجد. در جهانِ سیاست‌گذاری، قاعده‌ای آهنین حاکم است- آنچه اندازه‌گیری نشود، در بودجه نمی‌آید؛ و آنچه در بودجه نیاید، وجود ندارد. خوشبختی، به یک «آرزوی شاعرانه» تبعید شد و درآمد سرانه، تاج پادشاهی را بر سر گذاشت. آنچه در نیم‌قرن اخیر رخ داد، بازگشتِ پیروزمندانه‌ی آن ایده‌ی تبعیدی است. زیرا سه اتفاق افتاد: روان‌شناسان یاد گرفتند حالِ درونی انسان را با دقتِ قابل‌قبولی بسنجند؛ اقتصاددانان یاد گرفتند این سنجش‌ها را در معادلات علّی بنشانند؛ و عصب‌شناسان نشان دادند این گزارش‌های ذهنی، رد پای مادی و قابل‌مشاهده در مغز دارند. از دل این هم‌گرایی، دانشی زاده شد که امروز نام‌اش علم نیک‌زیستی است و ریچارد لایارد- اقتصاددانی از مدرسه‌ی اقتصاد لندن که عمری را صرف بازار کار و بیکاری کرده بود و سپس به این نتیجه رسید که غایتِ اقتصاد چیز دیگری است- یکی از معماران اصلی آن. این جستار، سفری است در چهار منزلِ این علم. نخست می‌پرسیم (۱) نیک‌زیستی دقیقاً چیست؛ (۲) سپس چرا باید غایتِ جامعه باشد؛ (۳) آنگاه با چه ابزاری آن را می‌شناسیم؛ (۴) و در پایان، به قلبِ ماجرا می‌رسیم: یازده عاملی که حالِ ما را می‌سازند. روایتی فشرده از کتاب نیک‌زیستی: علم و سیاست‌گذاری اثر ریچارد لایارد - بخش اول متن کامل منبع: مشق نو @Kaleme

🔴 عادی سازی فقر و مرگ شهروندان؛ ساختار در ستیز یا سیستم ناکارآمد؟ ✍️ فریبا نظری میدان واقعیت اجتماعی زندگی روزمره کنونی در ایران به هیچ روی با رویه‌های حکمرانی کارآمد، نسبتی ندارد. متأسفانه فقر و حذف مولفه‌های یک زندگی معمولی به مثابه شکنجه مداوم شهروندان و مرگ و پایان دادن زیست آنان، به امری عادی برای سیاست‌گذاران و تصمیم‌سازان راهبردی نظام اجتماعی بدل شده است. گویا ساختار بیگانه از جامعه* که پیشتر از آن سخن گفتم، در چند سال اخیر به وضعیتی آشفته‌تر رسیده است. چند پرسش مهم در این میان به ذهن متبادر می‌شود: ۱- آیا عادی‌سازی فقر یک استراتژی کاملاً خودآگاه و از پیش طراحی‌شده در سطح کلان حاکمیت و راهبردی برای بقای ساختار قدرت در حکمرانی است؟ ۲- آیا این وضعیت به معنای پذیرش و نمایش درجه‌ی بالایی از ناتوانی اداره کشور و پیامد ناگزیر انسداد و تصلب بوروکراتیک در ساختار تصمیم‌سازی کلان است؟ وضعیتی که بدان حکمرانی ناکارآمد و درمانده گفته می‌شود؟ ۳- آیا باتوجه به تقویت گفتمانی و عملی سرکوب شدید امنیتی در میدان، سیستم تبدیل به ساختاری بیگانه با جامعه شده است که با منطق صلب قدرت و بقا، به زیست‌جهان شهروندان حمله کرده و امکانات یک زندگی معمولی را تخریب می‌کند؟ ۴- آیا این وضعیت محصول فرآیندی است که در آن ساختارهای سلطه، رنج و نابرابری را چنان درونی و طبیعی جلوه می‌دهند که گویی بخشی از نظم ناگزیر جهان است؟ ۵- آیا این همان وضعیت تاب‌آوری سیاهی است که مقاومت شهروندان در برابر این شکنجه مداوم، دیگر یک نقطه قوت یا همبستگی ارگانیک نیست، بلکه مکانیسمی به‌شدت فرساینده برای تاب آوردن درهم‌شکستگی است؟ در خوانش جامعه‌شناختی از این وضعیت، پرسش بنیادین این است که آیا در میدان زیست روزمره با یک سیستم صرفاً #ناکارآمد مواجهیم که توانایی حل مسئله را از دست داده، یا با یک #ساختار_در_ستیز_با_جامعه روبرو هستیم که بقای خود را در تقابل با منافع و حیات شهروندان تعریف کرده است؟ ناکارآمدی معمولاً در نبود تخصص یا کمبود منابع ریشه دارد، اما تقلیل دادن بحران‌های کنونی به ضعف مدیریتی، نادیده گرفتن #عاملیت سیستمی است که به‌طور مستمر، رنج را بازتولید می‌کند. وقتی حذف حداقل‌های یک زیست انسانی به رویه‌ای مستمر تبدیل می‌شود، دیگر نمی‌توان آن را خطای سهوی نامید؛ بلکه این همان ساختار در ستیز است که در برابر مطالبات اولیه جامعه می‌ایستد. شواهد نشان‌گر آنست که با هردو وضعیت در کشور روبرو هستیم؛ ساختاری بیگانه با جامعه و سیستمی ناکارآمد که جز در بازتولید خشونت و سرکوب شهروندانی که سرمایه اجتماعی خود را نزد آنان ازدست داده است، برای بقا و مانایی در قدرت، راهبردی انتخاب نکرده است. یکی از پیامدهای هولناک این ستیز، تحمیل شکلی از تاب‌آوری سیاه به جامعه است. ساختار به‌جای پاسخگویی، شهروندان را در چرخه‌ای از #فرسایش_مداوم قرار می‌دهد تا فقر، فقدان و حتی مرگ، از یک فاجعه و بحران اجتماعی به پدیده‌ای پیش‌پاافتاده و روزمره تنزل یابد. در این فضای آکنده از بی‌ثباتی، میدان زیست به عرصه‌ای صرفاً برای بقا تبدیل می‌شود و آن همبستگی ارگانیک که لازمه‌ی زیست اجتماعی پایدار است، زیر بار این فشارهای ساختاری به‌شدت تهدید می‌شود. با این حال، جامعه همچنان از طریق تاکتیک‌های زندگی روزمره و پافشاری بر حق داشتن یک زندگی معمولی، در برابر این عادی‌سازی تباهی مقاومت می‌کند. در برابر ساختاری که زیستن را به شکنجه بدل کرده است. ایستادگی آگاهانه، خشونت‌پرهیز و تلاش برای حفظ پیوندهای اجتماعی محلی، نه تنها تلاشی برای زنده ماندن، بلکه کنشی برای بازپس‌گیری واقعیت مشترک و معنا بخشیدن دوباره به زیست جمعی در این میدان آشفته است. منبع: کانال تلگرام نگارنده @Kaleme

🔴 درس‌آموخته‌هایی از یک اثر تازه درباره تاب‌آوری ملی ✍ دکتر علی کریمی مله چند هفته پیش، در جست‌وجوی آثاری درباره «تاب‌آوری»، با اثری خواندنی و تأمل‌برانگیز با ویراستاری لوگان کاکرون و الکساندرا ویلسون، چاپ ۲۰۲۶ انتشارات اشپرینگر، با عنوان دولتمداری تاب‌آور: چرا و چگونه برخی ملت‌ها استقلال و حاکمیت دیرپای خود را حفظ کردند؟ روبه‌رو شدم.با توجه به شرایط حساس جامعه ایران امروز و گفت‌وگوهای پردامنه‌ای که درباره تاب‌آوری شگفت‌آور جامعه ایرانی در برابر بحران‌ها و تنگناهای تاریخی شکل گرفته است، بر آن شدم برخی از مهم‌ترین نکته ها و درس‌های این اثر را با علاقه‌مندان به موضوع تاب‌آوری ملی در میان بگذارم... ادامه متن @Kaleme

درس‌آموخته‌هایی از یک اثر تازه درباره تاب‌آوری ملی دکتر علی کریمی مله، دانش‌پژوه علوم سیاسی چند هفته پیش، در جست‌وجوی آثاری درباره «تاب‌آوری»، با اثری خواندنی و تأمل‌برانگیز با ویراستاری لوگان کاکرون و الکساندرا ویلسون، چاپ ۲۰۲۶ انتشارات اشپرینگر، با عنوان دولتمداری تاب‌آور: چرا و چگونه برخی ملت‌ها استقلال و حاکمیت دیرپای خود را حفظ کردند؟ روبه‌رو شدم.با توجه به شرایط حساس جامعه ایران امروز و گفت‌وگوهای پردامنه‌ای که درباره تاب‌آوری شگفت‌آور جامعه ایرانی در برابر بحران‌ها و تنگناهای تاریخی شکل گرفته است، بر آن شدم برخی از مهم‌ترین نکته ها و درس‌های این اثر را با علاقه‌مندان به موضوع تاب‌آوری ملی در میان بگذارم.

🔴حل بحرانها در گرو حقوق اساسی ملت ✍ کامبیز نوروزی بحران‌های متعدد گریبان کشور را گرفته و سایه شوم جنگ و آثار آن که از پی تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل بر کشور افتاده، به تشدید بحران‌ها انجامیده است. بنزین، برق و آب به اندازه نیاز کشور نبوده و امکان تأمین کمبود آنها فعلا میسر نیست. نرخ برابری ارز افسارگسیخته در حال افزایش است. قیمت مایحتاج ضروری همچون مسکن، خوراک، دارو و درمان به جایی رسیده است که بخش بزرگی از جمعیت کشور امکان تأمین آنها را ندارند. بحران‌های دیگر نیز هستند که فعلا بماند. اما به حکم اصل نهم قانون اساسی، هیچ‌یک از اینها نمی‌توانند موجب نقض و تعطیل حقوق اساسی ملت شوند. آقای رئیس‌جمهور و نهاد ریاست‌جمهوری و آقایان وزرا این اصل را از یاد برده‌اند. قانون اساسی همچنان سندی است معتبر که دستگاه‌های حکمرانی مکلف به اجر-ای آن هستند و معیارهایی بسیار مفید و مهم برای سنجش اعمال نظام حکمرانی در اختیار می‌گذارد. طبق ابتدای اصل نهم، آزادی یکی از ارکان حاکمیت ملی است. در قسمت پایانی این اصل نیز می‌خوانیم: «... هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی‌‌های مشروع را‌ هر‌چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند». جز یکی، دو اصل قانون اساسی، هیچ اصل دیگری از قانون اساسی نیست که تا این حد روشن و صریح باشد و هیچ‌گونه استثنائی به آن وارد نشده باشد. با این‌همه، نشانی نمی‌بینیم که در اقدامات دولت اعتنایی به نهادهای حقوقی مربوط به آزادی‌های اساسی ملت وجود داشته باشد. از مهم‌ترین این حقوق، حق آزادی بیان است که اصل بیست‌و‌سوم آن را مقرر داشته ‌و حق آزادی رسانه است که در اصل بیست‌و‌چهارم قانون اساسی به آن تصریح شده است. وضعیت مطبوعات کشور بحرانی‌ترین شرایط خود در تمام ۴۸ سال گذشته را می‌گذراند. صدا‌و‌سیما که طبق اصل ‌صدوهفتاد‌و‌پنجم قانون اساسی از آنِ ملت بوده و مکلف به رعایت آزادی بیان است، در انحصار یک جریان فکری-سیاسی خاص بوده و تا آنجا پیش رفته است که به خود اجازه می‌دهد سخنان رئیس‌جمهور و رؤسای دو قوه را هم سانسور کند. رئیس‌جمهور دو نماینده در شورای نظارت بر صدا‌و‌سیما دارد؛ از هر دو نماینده کمترین اقدامی برای استیفای حقوق ملت در صدا‌و‌سیما دیده یا گزارش نشده است. دسترسی شهروندان ایرانی به اینترنت همچنان با موانع پرشماری مواجه است. پلتفرم‌های پراستفاده‌ای مانند اینستاگرام، تلگرام و واتساپ همچنان مسدودند و بدون فیلترشکن نمی‌توان به آنها وارد شد. این در حالی است که در ‌حدود ۳۵ سالی که اینترنت به ایران وارد شده و به آرامی گسترش پیدا کرده، به یکی از مهم‌ترین وسایل آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات تبدیل شده است. با این‌همه، تصمیمات غیرقانونی مانع از آن است که مردم به آسودگی بتوانند از این وسیله تمدنی جدید استفاده کنند. آقای رئیس‌جمهور، رئیس شورای عالی فضای مجازی است. بالطبع‌ انتظار می‌رود ایشان هم در مقام رئیس‌جمهور‌ که برای پاسداری از قانون اساسی سوگند یاد کرده است و هم در مقام رئیس شورای عالی فضای مجازی، مکلف به دفاع از حق دسترسی آزاد به اینترنت باشد؛ اما همچنان فیلترینگ ادامه دارد و هیچ حرف و برنامه‌ای برای استیفای این حق اساسی ملت مطرح نمی‌شود. شاید اجرای فیلترینگ را به ضرورت‌های ناشی از جنگ مرتبط کنند؛ چنین ادعایی نادرست و غیرقانونی است. فیلترینگ از سال‌ها پیش از جنگ اجرا شده است. علاوه بر این، در حال حاضر نیز مخاصمه هست ولی جنگ جریان ندارد. از نظر قانونی نیز فارغ از اینکه شورای عالی فضای مجازی نمی‌تواند در دسترسی ایرانیان به اینترنت محدودیت ایجاد کند، چنانچه محدویت در دسترسی به اینترنت به استناد وضعیت اضطرار لازم باشد، باید مطابق با اصل هفتاد‌و‌نهم عمل شود که طبق آن «... در حالت جنگ و شرایط اضطراری نظیر آن، دولت حق دارد با تصویب مجلس شورای اسلامی موقتا محدودیت‌‌های ضروری را برقرار نماید، ولی مدت آن به هر حال نمی‌‌تواند بیش از 30 روز باشد و در صورتی که ضرورت همچنان باقی باشد، دولت موظف است مجددا از مجلس کسب مجوز کند». این اصل هم رعایت نشده است. آقای رئیس‌جمهور و همکارانشان از یاد نبرند که هرچه بحران‌ها بیشتر و عمیق‌تر باشند، همراهی ملتی که حق حاکمیت دارد، برای حل بحران‌ها ضروری‌تر و حیاتی‌تر می‌شود. هرکس که به فکر حل بحران‌هاست، باید بداند که قادر نیست بدون همراهی و حضور واقعی همه ملت از عهده برآید. منبع: کانال تلگرام نگارنده @Kaleme

🔴 فروش بنزین رقیق‌شده با آب! صبح امروز در یکی از پمپ بنزین های رفسنجان بجای بنزین، آب عرضه شد جایگاه‌دار با رد مسئولیت این اتفاق، می‌گوید: مقصر تانکر حمل بنزین متعلق به شرکت نفت است. @Kaleme

🔴 فروش آب به‌جای بنزین! صبح امروز در یکی از پمپ بنزین های رفسنجان بجای بنزین، آب عرضه شد. جایگاه‌دار می‌گوید ربطی به ما ندارد و مقصر تانکر حمل بنزین متعلق به شرکت نفت است. @Kaleme

🔴 رافائل گروسی: مذاکرات هسته‌ای با ایران در بن‌بشت‌ کامل است. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در گفتگو با روزنامه آرژانتینی «لا ناسیون» اعلام کرد که مذاکرات هسته‌ای با ایران متوقف شده و این پرونده در حال حاضر در یک بن‌بست کامل قرار دارد. به گفته او، تا زمانی که مسائل کلیدی منطقه (مانند وضعیت تنگه هرمز و دیگر چالش‌ها) شفاف‌سازی نشوند، مسئله هسته‌ای ایران در اولویت قرار نخواهد گرفت و عملاً هیچ کانال ارتباطی فعالی برای بحث در این زمینه وجود ندارد. گروسی وضعیت هسته‌ای ایران را مشابه دوره «جنگ ۱۲ روزه» توصیف کرد و گفت که تأسیسات مربوطه آسیب‌های چشمگیری دیده‌اند و میزان اورانیوم غنی‌شده اساساً در همان سطح باقی مانده است. مدیرکل آژانس به موضوعات مطرح‌شده درباره احتمال آغاز بازسازی بخشی از زیرساخت‌های آسیب‌دیده ایران در منطقه‌ای به نام «کوه کلنگ» اشاره کرد؛ هرچند تصریح نمود شواهد قطعی و محکمی برای تأیید این ادعا وجود ندارد. اگرچه گفت‌وگوهایی میان آژانس، ایالات متحده و ایران وجود دارد، اما این تماس‌ها به دلیل موضع تهران مبنی بر عدم پیشرفت هسته‌ای تا زمان حصول پیشرفت کلی در سایر زمینه‌های مذاکرات، با محدودیت جدی روبرو شده است. در واکنش به این مواضع، محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، انتقادات شدیدی را متوجه آژانس و کشورهای غربی کرد. اسلامی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را متهم کرد که به ابزار دست نظام سلطه (به‌ویژه آمریکا و اسرائیل) تبدیل شده و استقلال و صلاحیت آن به دلیل سکوت در برابر حملات نظامی به تأسیسات ثبت‌شده ایران زیر سؤال رفته است. رئیس سازمان انرژی اتمی ایران تأکید کرد که فشار واشنگتن و تل‌آویو برای بازدید از سایت‌های آسیب‌دیده، صرفاً با هدف ارزیابی خسارت و نتایج عملیات نظامی خودشان انجام می‌شود. وی اعلام کرد تا زمانی که ضوابط و پروتکل‌های امنیتی لازم تدوین نشود، بر اساس قانون مجلس شورای اسلامی، هیچ‌گونه ادعا یا درخواستی برای بازرسی از این مراکز پذیرفته نخواهد شد. @Kaleme

🔴 پایان دادن به حصر کمترین کاری است که می‌توانید انجام دهید. ✍ اردشیر امیر ارجمند جای تعجب و حیرت بسیاری است که از آزادی میر
🔴 پایان دادن به حصر کمترین کاری است که می‌توانید انجام دهید. ✍ اردشیر امیر ارجمند جای تعجب و حیرت بسیاری است که از آزادی میرحسین و تاج‌زاده ها وحشت دارند ولی از بمباران اسراییل و آمریکا ابایی ندارند به این رفتار قرون‌وسطایی و این ظلم حقیرانه پایان دهید. همراهان سرافراز مردم، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و [ تاج‌زاده ها] را فوری و بدون قیدوشرط آزاد کنید. ‏گفتید «منابع موثق» خبر داده‌اند که پزشکیان پرونده حصر را دنبال کرده و شعام دستور رفع حصر را داده است! واقعاً از چه می‌ترسید که نه اراده تصمیم‌گیری دارید و نه قدرت اجرای آن را؟ پس از شانزده سال، پایان دادن به این حصر غیر قانونی و ظلم آشکار کمترین کاری است که می‌توانید انجام دهید. @Kaleme

🔴 عصر خواندن تمام شده است گزارش هشداردهنده شماره جدید آتلانتیک حاکی از آنست که جهان دارد وارد عصر پساسواد می‌شود و این پرسش به میان آمده که آیا تمدن بدون خواندن می‌تواند به حیات خود ادامه دهد؟ مقاله با روایت تاریخی از کتابخانه اسکندریه آغاز می‌شود، جایی که در دوران باستان، شاهان بطلمیوسی با هزینه‌های گزاف، مجموعه‌ای عظیم از دانش بشری را گرد آوردند و دانشمندانی چون اراتوستنس و اقلیدس در آن به پژوهش پرداختند. اما این مرکز شکوفایی علمی، نه به دلیل جنگ و آتش‌سوزی که بر اثر غفلت و بی‌توجهی از میان رفت؛ چرا که هزینه‌های نگهداری از طومارهای پاپیروسی، مقابله با رطوبت، موش‌ها و حشرات، و بازنویسی مداوم متون در حال زوال، از عزم جامعه برای بقای آن فراتر رفت. نویسنده این واقعه تاریخی را آیینه‌ای برای وضعیت کنونی آمریکا می‌داند؛ جایی که گرچه منابع بی‌نهایتی برای مطالعه در دسترس است، اما اراده و انگیزه برای خواندن عمیق رو به زوال نهاده است. آمارهای ارائه شده در مقاله، تصویری نگران‌کننده از افول مطالعه در آمریکا ترسیم می‌کنند. بر اساس معتبرترین نظرسنجی‌های انجام شده، کمتر از نیمی از بزرگسالان آمریکایی در سال ۲۰۲۲ حتی یک کتاب کامل مطالعه کرده‌اند و تنها ۳۸ درصد رمان یا داستان کوتاه خوانده‌اند. نسبت افرادی که در طول یک روز معمولی به مطالعه تفریحی می‌پردازند از ۲۸ درصد در سال ۲۰۰۴ به ۱۶ درصد در سال ۲۰۲۳ کاهش یافته است. در کمال تعجب، قماربازی امروزه در میان آمریکایی‌ها رایج‌تر از کتاب خواندن است و ۵۷ درصد از مردم در سال گذشته دست‌کم یک شرط‌بندی انجام داده‌اند. این روند کاهشی تمام گروه‌های سنی، جنسیتی و تحصیلی را دربرگرفته و حتی سنتی‌ترین گروه‌های مخاطب کتاب یعنی بازنشستگان، زنان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی نیز دچار افت چشمگیری شده‌اند. کیفیت مطالعات نیز دچار تنزل شده است. طول جملات کتاب‌های پرفروش نیویورک تایمز امروزی حدود یک‌سوم کوتاه‌تر از آثار مشابه در یک قرن پیش هستند. در سال ۱۹۵۸، رمان پیچیده دکتر ژیواگو اثر بوریس پاسترناک با جملات بلند و پرآب و تابش پرفروش‌ترین کتاب سال بود، اما در سال گذشته، پرفروش‌ترین رمان به مجموعه‌ای از ادبیات نوجوانان تعلق داشت و حتی کتاب‌های برتر بزرگسالان نیز از عمق ادبی و فکری آثار کلاسیک بی‌بهره‌اند. آمریکایی‌ها همچنین اخبار را بسیار کمتر از گذشته از طریق مطالعه دریافت می‌کنند؛ در سال ۱۹۷۵ حدود نیمی از جوانان بیست‌ساله روزنامه می‌خواندند، اما امروز کمتر از ۱۰ درصد چنین می‌کنند و ۴۰ درصد مردم ترجیح می‌دهند اخبار را به صورت ویدئویی یا صوتی دنبال کنند. اما پارادوکس اصلی در اینجاست که آمریکایی‌ها شاید بیش از هر زمان دیگری کلمه می‌خوانند؛ انبوهی از ایمیل‌ها، پیامک‌ها، پست‌های شبکه‌های اجتماعی و زیرنویس‌ها زندگی روزمره را پر کرده‌اند. مشکل در کمیت خواندن نیست، بلکه در کیفیت آن است؛ مردم توانایی تمرکز پایدار بر متون طولانی و پیچیده را از دست داده‌اند. مریانه ولف، عصب‌شناس شناختی دانشگاه یو سی ال ای، هشدار می‌دهد که افراد نه رمزگشایی کلمات که توانایی‌های عالی‌تر درک مطلب و ترکیب اطلاعات را از دست می‌دهند. به عبارت دیگر، آمریکا بی‌سواد نشده، بلکه وارد دوران «پسا-سوادآموزی» شده است. مارشال مک‌لوهان در سال ۱۹۶۲ دوران «پسا-سوادآموزی» را پیش‌بینی کرده بود، اما او و پستمن فقط چند دهه زودتر از وقوع آن سخن گفتند. تلویزیون در دهه ۱۹۶۰، اینترنت پهن‌باند در دهه ۲۰۰۰، و امروز گوشی‌های هوشمند با ویدئوهای کوتاه تیک‌تاک، یوتیوب شورتس و اینستاگرام ریلز، هر مانعی را از سر راه حواس‌پرتی برداشته‌اند. شبکه‌های اجتماعی که روزگاری مبتنی بر متن بودند، امروز تحت سلطه ویدئوهای چندثانیه‌ای قرار دارند و جوانان به طور متوسط چهار ساعت و نیم در روز را صرف تماشای ویدئو با سرعت دو برابر می‌کنند. حتی پیامک‌ها نیز ویژگی‌های گفتار شفاهی را به خود گرفته‌اند و بسیاری از جوانان به جای نوشتن، پیام‌های صوتی ارسال می‌کنند. نتایج تحقیقات عصب‌شناختی نشان می‌دهد که مغز انسان آنچه را تمرین می‌کند، فرا می‌گیرد؛ اگر ساعات روز را با ویدئوهای کوتاه پر کنیم، مهارت‌های خواندن ما تحلیل رفته و دانش زمینه‌ای برای درک مطلب کاهش می‌یابد. عصر سوادآموزی که شش هزار سال پیش در بین‌النهرین آغاز شد و تمدن مدرن را ممکن ساخت، دوره‌ای کوتاه میان دوران شفاهی و عصر دیجیتال بود. جامعه‌ای که مطالعه را کنار می‌گذارد، مهارت‌های تفکر منطقی، تحلیلی و عمیق را نیز از دست خواهد داد و به الگوهای کهن تکیه بر حافظه جمعی، شخص‌محوری در انتقال اطلاعات و ساده‌انگاری در سیاست بازمی‌گردد. متن کامل منبع: کانال برنامه‌ریزی استراتژیک توسعه @Kaleme

🔴 آنچه به عقب بازنمی‌گردد
تأملی در بیش از یک قرن جنبش زنان ایران، از مشروطه تا امروز
✍ افسانه نجاتی گر چه معمولا تاریخ را با پیروزی‌های سیاسی به یاد می آوریم و با انقلاب‌هایی که به ثمر می‌رسند، حکومت‌هایی که تغییر می‌کنند و قوانینی که به تصویب می‌رسند؛ اما تاریخ اجتماعی همیشه چنین ساده پیش نمی‌رود. گاهی یک جنبش در میدان سیاست شکست می‌خورد، اما در پس آن چیزی در جامعه تغییر می کند که دیگر نمی‌توان بازگشت به وضعیت پیشین را متصور شد. شاید تاریخ جنبش زنان ایران را بیش از آنکه با شمار پیروزی‌های سیاسی‌اش بسنجیم، باید با «چیزهایی که دیگر به عقب بازنمی‌گردند» بخوانیم. از مشروطه تا امروز،بیش از یک قرن است که زنان ایرانی، در یکی از مداوم‌ترین جریان‌های تغییر اجتماعی ایران حضور داشته‌اند؛ جریانی که بارها سرکوب شده، از دستاوردهایش عقب رانده شده و ناچار شده در قالب‌هایی تازه از نو آغاز کند، اما هر بار با تجربه‌ای انباشته‌تر بازگشته است. پرسش فقط این نیست که زنان در این یک قرن چه به دست آورده‌اند. پرسش مهم‌تر این است: چرا بخشی از دستاوردهای جنبش زنان، حتی پس از شکست‌های سیاسی و تغییر شرایط تاریخی، توانسته در جامعه باقی بماند؟ برای پاسخ، باید به مشروطه بازگردیم. هر چند جنبش زنان با مشروطه متولد نشد و زنان پیش از آن نیز در اعتراض‌های اجتماعی و سیاسی حضور داشتند. اما مشروطه امکان تازه‌ای برای این حضور فراهم کرد: زن بیش از پیش خود را به عنوان کنشگر اجتماعی تجربه کرد. تأسیس مدرسه‌های دخترانه، انتشار نشریات زنان و شکل‌گیری انجمن‌ها، فقط فعالیت‌هایی فرهنگی نبودند. مدرسه زن را صاحب دانش می‌کرد، نشریه به او زبان عمومی می‌داد و انجمن امکان مشارکت سازمان‌یافته فراهم می‌کرد. زنان آرام‌آرام از موضوع تصمیم دیگران به صاحب مطالبه تبدیل می‌شدند. مشروطه البته تناقض بزرگی را نیز آشکار کرد: سخن از ملت، قانون و شهروندی بود، اما زنان از حق رأی محروم ماندند. قانون انتخابات ۱۹۰۶ زنان را از حق رأی کنار گذاشت. همین شکاف میان وعده‌ی برابری و واقعیت حذف، به یکی از سرچشمه‌های تداوم جنبش زنان تبدیل شد. از همان زمان تجربه‌ای مهم شکل گرفت: حضور اجتماعی الزاماً به معنای برخورداری از حق سیاسی نیست. و اینکه حق باید مطالبه شود، تجربه شود و در جامعه ریشه بدواند. دولت مدرن؛ تغییر از بالا و مسئله‌ی استقلال در دوره‌ی رضاشاه، دولت با سیاست‌های مدرن‌سازی خود تغییرات مهمی در زندگی زنان ایجاد کرد: گسترش آموزش، ورود زنان به برخی عرصه‌های جدید اجتماعی و تغییرات در مناسبات عمومی زنان و مردان. اما این تغییرات را نمی‌توان به‌سادگی با «جنبش زنان» یکی گرفت. دولت اقتدارگرا بود و مشارکت مستقل انجمن‌های زنان در سیاست‌گذاری محدود شد. تغییر وضعیت زنان با جنبش زنان یکی نیست. با این حال، حتی تغییری که از بالا صورت می‌گیرد، وقتی وارد تجربه‌ی زیسته‌ی جامعه می‌شود، دیگر تماماً در اختیار دولت باقی نمی‌ماند. دختری که مدرسه رفت، زنی که وارد دانشگاه شد و زنی که تجربه‌ی حضور اجتماعی پیدا کرد، دیگر دقیقاً همان انسانی نبود که پیش از آن بود. قانون می‌تواند تغییر کند؛ اما تجربه‌ی زیسته‌ی انسان‌ها به آسانی پاک نمی‌شود. از حق رأی تا قانون خانواده پس از ۱۳۲۰ و گشایش نسبی فضای سیاسی، انجمن‌ها و سازمان‌های زنان دوباره فعال شدند. مسئله‌ی حق رأی، آموزش، اشتغال و اصلاح قوانین خانواده با جدیت بیشتری پیگیری شد. در سال ۱۳۴۱ حق رأی زنان به رسمیت شناخته شد و در دهه‌ی بعد، اصلاحات مهمی در قانون خانواده صورت گرفت. قانون حمایت خانواده‌ی ۱۳۴۶، برای نخستین بار به شکل جدی قدرت سنتی مرد در خانواده را محدود کرد؛ اصلاحات ۱۳۵۳ نیز دامنه‌ی این تغییرات را افزایش داد. زنان و سازمان‌های آنان در پیگیری این اصلاحات نقش داشتند، هرچند بخش مهمی از اصلاحات این دوره در چارچوب مدرنیزاسیون دولتی و بدون مشارکت گسترده‌ی جامعه‌ی مدنی صورت گرفت. بنابراین تاریخ این دوره نه فقط تاریخ «اعطای حقوق از بالا» بود و نه صرفاً پیروزی یک جنبش مستقل؛ حاصل برخورد پیچیده‌ی مطالبه‌ی اجتماعی زنان، سازمان‌یابی، سیاست دولتی و تغییرات ساختاری بود.اما اهمیت این تحولات فقط در متن قانون نبود. آموزش، اشتغال، حضور دانشگاهی و تغییر در مناسبات خانوادگی، به‌تدریج وارد تجربه‌ی زندگی زنان شد.و این همان نقطه‌ی مهم است: دستاوردی که وارد زندگی روزمره شود، دیگر فقط یک تصمیم سیاسی نیست....     متن کامل   منبع: ایران فردا @Kaleme

🔴 پشت ویترین ناصرخسرو؛ روایتی از تجارت داروهای نایاب/ ناصرخسرو چگونه از کمبودها جان می‌گیرد؟
گزارش میدانی «آوش» درباره بازار داروهای نایاب از خیابان‌های تهران تا کانال‌های تلگرامی
یکی از داروفروشان با چهره‌ای آفتاب‌سوخته و نگاهی پر از حساب‌وکتاب، وقتی با اصرار برای یافتن این دارو مواجه می‌شود، به صراحت می‌گوید که نمونه خارجی آن به شدت کمیاب شده است. او با اطمینان اما شرطی سفت‌وسخت وارد معامله می‌شود و می‌گوید تنها به شرط خرید قطعی حاضر است با یکی از همکارانش که دارو را در انبار مخفی دارد تماس بگیرد… متن کامل این گزارش را در سایت آوش بخوانید @Kaleme

🔴 فقرِ محرمانه؛ وقتی گرسنگی هم مجوز امنیتی می‌خواهد ✍ حمید آصفی اعتراف سخنگوی دولت به مشروط‌بودن اعلام آمار فقر مطلق به مجوز شورای عالی امنیت ملی، پرده‌برداری صریح از گذار حاکمیت به فاز «امنیتی‌سازی بقا» و صورت‌بندی نهایی یک «الیگارشی پرده‌پوش» است. این اعتراف، نقطه تلاقی ورشکستگی ساختاری و سلب مالکیت عمومی از حقیقت عریان است. وقتی کمیت گرسنگی و سقوط معیشتی به طبقه اسناد محرمانه رانده می‌شود، با پدیده‌ای روبه‌روییم که می‌توان آن را «آمارستیزی حاکمیتی» و «معیشت‌زدایی میلیتاریزه» نامید. فقر دیگر صرفاً برآیند کژکارکردی سازوکارهای بازار یا تورم ساختاری نیست؛ فقر در این مختصات، یک «محصول سیستماتیک» و سند جرم مستقیم مناسبات قدرت است. پنهان‌سازی ارقام فقر مفرط یعنی تبدیل شاخص‌های عینی فلاکت به متغیرهای امنیت ملی، تا امکان هرگونه سازمان‌یابی و دادخواهی طبقاتی پیشاپیش عقیم شود. امنیتی‌شدن آمار، شکل نرم‌تری از امنیتی‌شدن مسئله اجتماعی است؛ پیش از آنکه معترض سرکوب شود، خودِ اطلاعاتی که می‌تواند مبنای مطالبه‌گری قرار گیرد محدود می‌شود. قدرت مسلط دریافته است که شکاف طبقاتی به نقطه بی‌بازگشت رسیده و بازتولید حیات روزمره میلیون‌ها انسان ناممکن شده است. در غیاب هرگونه عقلانیت بازتوزیعی، واکنش ساختار به انباشت فلاکت، پناه بردن به «سانسور معیشتی» است. شورای امنیت ملی نه ناظر بر مرزها و تهدیدهای بیرونی، بلکه متولی قرنطینه‌سازی آماری جامعه‌ای است که در چرخ‌دنده‌های «غارت‌سالاری رانتی» خرد شده است. تقلیل گرسنگی توده‌ها به کد امنیتی، اوج استیصال دستگاهی است که حتی از بازتاب تصویر خود در آینه ارقام وحشت دارد. حاکمیت با پنهان‌کردن آمار فقر فقط یک عدد را پنهان نمی‌کند؛ بخشی از «چارچوب‌بندی» واقعیت اجتماعی را نیز در اختیار می‌گیرد. اینجا سخن از یک لاپوشانی بوروکراتیک ساده نیست؛ اینجا سازوکار «فرودست‌سازی تعمدی» عمل می‌کند. ساختاری که منابع عمومی را به نفع بلوک‌های فرادست مصادره کرده، اکنون حقِ دانستنِ عمق تباهی را نیز از جامعه سلب می‌کند. این وضعیت، بازتاب تام یک «دیکتاتوری عددی» است: حذف صورت‌مسئله از تریبون رسمی برای انکار بحران بازتولید اجتماعی. دولت در این مدار، کارگزار مستقیم نهادهای امنیتی برای نرمال‌سازی فاجعه و سلب فاعلیت از شهروندان است. از منظر نظریه فرصت سیاسی، امنیتی‌شدن یک مسئله اجتماعی را می‌توان نشانه‌ای از بسته‌شدن ساختار سیاسی دانست: مسئله‌ای که باید در حوزه سیاست عمومی، اقتصاد و رفاه عمومی حل شود، به حوزه تهدید و امنیت منتقل می‌شود و در نتیجه، شهروند از «مطالبه‌گر» به «موضوع امنیتی» تبدیل می‌شود. اما ارقام فقر را می‌توان در بایگانی‌های محرمانه مهروموم کرد؛ واقعیت سفره‌های تهی، فروپاشی طبقه متوسط و گسترش زاغه‌نشینی ساختاری را نمی‌توان به دستور شورای امنیت منجمد ساخت. تقاطع بحران بازتولید زیستی با انسداد تمام‌عیار سیاسی، جامعه را به آستانه نوعی «انفجار معیشت‌محور» کشانده است. خط‌کشی‌های امنیتی روی نقشه گرسنگی، نه‌تنها بقای الیگارشی حاکم را بیمه نمی‌کند، بلکه این واقعیت را تثبیت می‌سازد: بحران فقر در ایران امروز دیگر مسئله‌ای اقتصادی برای ترمیم یا وعده‌درمانی نیست، بلکه گسل فعال و آشتی‌ناپذیری است که بنیان مشروعیت کل ساختار مستقر را هدف گرفته است. منبع: کانال تلگرام نگارنده @Kaleme

🔴 به مردم بازگردید! ✍ رحیم قمیشی حاکمیت ما شاید اسلامی باشد، اما مردمی، هرگز نتوانسته باشد. جمهوریت یک تعارف بیشتر نبوده. رئیس جمهور فریاد می‌زند بنزین نداریم، برق کم است، آب نیست، ایران در محاصره است باید مردم برای عبور از سختی‌ها کمک کنند. رئیس مجلس می‌گوید اگر مردم نباشند با همه سلاح‌ها و قدرت نظامی کاری از پیش نمی‌رود. می‌گوید با مردمی فقیر هرگز نمی‌توانیم ادعای پیروزی و موفقیت داشته باشیم. رئیس بانک مرکزی می‌گوید به بانک‌ها هجوم نیاورید، دلار و طلا نخرید، ما کوشش می‌کنیم ارزش پول ملی را حفظ کنیم. رئیس شرکت ملی نفت می‌گوید مردم نگران بنزین نباشند، ما نیاز داخلی را هر طور شده فراهم می‌کنیم. اما چرا کسی باور نمی‌کند! چرا کسی گوش نمی‌کند. کسی تره هم برای این صحبت‌ها خرد نمی‌کند. چرا!؟ ما از جمهوریت، تنها یک نام را به عاریت گرفته‌ایم. ما از مردمی بودن تنها شعارش را دادیم. از به فکر مردم بودن، تنها حرفش را زدیم. عمل مان چیز دیگری بود. رئیس جمهور اعلام می‌کند هر کس راهی برای بهتر شدن وضعیت می‌شناسد بیاید جلو. من یک راه خوب بلدم! "به مردم برگردید" اگر می‌توانید... راستش را به مردم بگویید. بگویید بسیار کوتاهی کرده‌اید، بگویید چطور می‌خواهید جبران کنید. بگویید دستبوس تک‌تک مردم هستید. بگویید نمی گذارید حق‌شان پایمال شود و بگویید چطور نخواهید گذارد. آیا با وجود باندهای نامرئی قدرت، اصلا می‌توانید؟ آنکه از مردم کمک می‌خواهد، باید مردمی باشد، اگر اسلامی بودن برایتان کافیست، خدا لابد کمک‌تان می‌کند. دیگر از مردم چیزی نخواهید! بازگشت به مردم و صداقت، تنها راه عبور از همه بحران‌هاست، عبور از خطرات خارجی و داخلی. عبور از بحران‌های اقتصادی. شما اگر مردمی باشید، کافیست بخواهید همه دو روز در هفته از خودرو استفاده نکنند، سفرهای اضافی نروند. نیمی از کشور همراهی خواهد کرد. ولی چون مردمی نیستید، حتی از مطرح کردنش هم می‌ترسید. کافیست از مردم بخواهید مصرف برق را کم‌ کنند، اگر درصد زیادی از مصرف پایین نیامد، یعنی مردم قبولتان ندارند! شما اگر مردمی باشید، با یک خواهش‌تان کلی تغییر ایجاد می‌شود. به میان مردم بیایید در امن و امانید، ولی چون مردمی نیستید، باید به هزار سوراخ پناه ببرید و باز هم بترسید. مرگ یک مرگ است، چرا از آن می‌ترسید؟ ما در جبهه می‌گفتیم "مرگ اگر مرد است، گو نزد من آی، تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ... چه شد که حالا مرگ شده ننگ، شده شکست! البته که هزار کار عقب افتاده داریم. البته که عقلانیت باید به مدار تصمیم‌گیری‌ها برگردد. باید افراد ناتوان با افکار کهنه، همه کنار بروند، باید تنگ نظری‌ها تمام شود، خودی و ناخودی نباشد، آزادی مردم تضمین شود، اقتصاد تقویت شود، شبح جنگ دور شود، رابطه با جهان بهتر شود. البته که کارها باید به افراد کاردان سپرده شوند، دست دزدها از خزانه قطع شود، همه چیز باید شفاف شود، رسانه‌ها باید بتوانند همه دزدی‌ها و ظلم‌ها را افشا کنند... اما کلید همه اینها یک چیز است؛ بازگشت به مردم اگر توانستید اعتماد مردم را بدست بیاورید اگر توانستید با یک خواهش مردم را قانع کنید کاری کنند اگر توانستید به مردم بقبولانید با آنها هستید به فکر آنها هستید، خود را خدمتگزار آنها می‌دانید. اگر توانستید در عمل نشان دهید جز بزرگی مردم ایران چیزی نمی‌خواهید و حاضر نیستید آن را با چیزی ولو "مصلحت تداوم نظام" و ادامه قدرت‌تان، معامله نکنید، شاید راهی برای نجات باشد اگر نتوانستید، شما رفوزه‌اید. استعفا دهید محترمانه می‌روید ندهید، نامحترمانه! هزار سخنرانی کنید، هیچ چیز تغییر نمی‌کند. شما تا مردمی نشوید تا به قدرت مردم ایمان نیاورید، تا از عرش به فرش پایین نیایید، تا نیایید میان مردم، تا بابت همه کوتاهی‌ها از آنها عذرخواهی نکنید، هرگز موفق نخواهید شد. نه خودتان را خسته کنید نه مردم را. نه برای دنیا شاخ و شانه بکشید، نه برای مردم هیچ راهی نیست، جز بازگشت به مردم... و خواهش از آنها که ببخشند و خودشان راه را تعیین کنند اگر جنگ خواستند، جنگ اگر صلح خواستند، صلح اگر ادامه همین راه را خواستند ادامه اگر تغییر خواستند، تغییر هر کس هر راهی پیشنهاد کند، دروغ گفته دریای مردم را دریابید ایران مردمی بزرگ و با گذشت دارد حتما می‌بخشند اگر ببینند حاضرید همراه آنها شوید ما می‌دانیم راه سخت است و مقصد دور می‌دانیم باید رنج و مرارت بکشیم برای استقلال و پیشرفت می‌دانیم دنیا، دنیای رقابت است باید کم نگذاریم باید آجر آجر کشور را ساخت اما اگر فکر می‌کنید با چهار تا سردار و آخوند و با دعا و استغاثه و داستان‌های ماورایی می‌شود کشور را ساخت و به آینده امیدوار بود چقدر در اشتباهید... منبع: کانال تلگرام نگارنده @Kaleme

🔴 آقای مجتبی خامنه‌ای، رهبر(احتمالی) جمهوری اسلامی ایران ✍️ عبدالله ناصری در آغاز سخنم که مخاطبان اصلی آن، مردم باشرف ایران‌اند، بر این نکته تأکید کنم که از آن دسته از مخالفان حکومت دینی ولی‌فقیه و هوادار دولت سکولارِ هماهنگ با نظم جهانی هستم که نسبت به زندگی طبیعی و یا حیات دِماغی شما تردید جدی دارد. رهبر دوم جمهوری اسلامی با معاونت شما و سپاه پاسداران نتیجه‌ی مرحله‌ی اول انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ را تغيير داد و مسیر اصلاحات ضروری و مفید برای ایران که نطفه‌اش را دولت محمد خاتمی بست، غضبناک مسدود کرد. وی رهبری به قول خودش "اِستاده" بود که حین غفلت از مسائل اساسی کشور- امور زندگی‌بخش به مردم - در خُردترین امور اجرایی مملکت دخالتِ ناروا می‌کرد. آرمان‌های بزرگی داشت ولی چون جهانِ واقع و نسل‌های تازه‌ی ایران‌زمین را فهم نمی‌کرد، هزینه‌های گزاف و بیهوده بر کشور تحمیل کرد، مثل "رؤیاهای اتمی‌، عمق راهبردی، الگوی پیشرفت ایرانی اسلامی، تمدن اسلامی، ما می‌توانیم, اولین قدرت منطقه" و غیر از این‌ها که همه ریشه در توّهم‌اش داشت. علی‌الاصول جناب‌عالی هم همان راه را دنبال می‌کنید، همان مسیر متوهمانِ جاه‌طلبی که به سرشتِ سرنوشت کشور بی‌توجه‌اند و انقلاب ملی ۵۷ را که رسالتش فقط برای ایران بود منحرف کردند. فهم سیاسی و قدرت سازمان‌دهی پدر خيلی زیاده از شما بود ولی راه به جایی نبرد. علی خامنه‌ای اگر برای حذف مخالفش، قانونی و مدنی عمل می‌کرد و قتلی(مثل قتل‌های زنجیره‌ای) را مرتکب نبود و فراجناحی رهبری می‌کرد و خود رئیسِ یک جریان سیاسی نمی‌‌شد و از فساد ساختارمند سپاه و نهادهای حکومتی پشتیبانی نمی‌کرد و خویشتن را به ازای اختیارات بی‌حدودش پاسخگو می‌دانست، امروز اگر هم زنده نمی‌بود، در تاریخ ایران، خوشنام می‌نمود. شرایط اقتصادی و جهانی کشور و مخالفت اکثریت مطلق جامعه با جمهوری اسلامی نویدبخش عمر خیلی کوتاه حکومت است اگر در توهم پیروزی جنگ‌های با آمریکا نباشیم. جوی خونی که میان مردم و حکومت است و طیّ دو‌ روز در دی‌ماه گذشته با دستور حاکمِ مقتول دریا شد، هیچ چیزی جز اضمحلال جمهوری اسلامی و محاکمه‌ی عادلانه عاملان، آن را محو نخواهدکرد. البته مرزبندی این کمینه با فرصت‌طلبانِ دور از عقل سیاسی که چشم امید به آمریکا و اسرائیل داشتند روشن است. فراموش نکنید خشم و غضبِ دو دولتِ متجاوز به ایران جز با تحریک سپاه پاسداران پدیدار نمی‌شد، همان شهادت‌طلبانی که "جهل مقدس" ، پندارشان و ایران‌ دوستی‌‌شان دروغ است. پدرتان تحقق سند چشم‌انداز بیست ساله را دودهه پیش‌تر خواهان بود ولی غافل از این امر مهم که تحقق آن، فقط با تدبیرِ علمی و مدیریت رایج در جهان و همان دانشی که که حاکمان کره، مالزی و ترکیه از آن بهره‌منداند عملی است. علی خامنه‌ای اعتقادی به مدیریت مرسوم در جهان نداشت و همین عارضه‌ی مَرَضی، موجب مهاجرت نخبگان و مدیرانِ دانشمند شد. وی اصرار داشت ساده‌ترین مطالبه‌ی مردم را با بیشترین هزینه‌ی ملی پاسخ دهد. مثال روشن آن، انتخابات سال ۸۸ است که جنبش "رآی من کو" به انقلاب "سرنگونی جمهوری اسلامی" بدل و تقاضای ابطال انتخابات از سوی رهبر جنبش سبز به زندان و کشتار مخالفان منجر شد و رهبران جنبش به حصرِ ظالمانه درآمدند. اکنون مهم‌ترین مسئله برای مردم ایران این‌هاست: مصالحه‌ با آمریکا، توقف اعدام معترضان دی‌ماه، ّبسته‌ماندن پوشه‌ی حجاب اجباری. از مصیبت کبرای معیشت مردم غافل نیستم ولی راه حل این مشکل فقط توافق با آمريکا و رفع تحریم‌ها است. بیشتر مردم ایران شما و حکومت سپاه پاسداران را نمی‌خواهند. اینک دو راه پیشِ رو دارید، يکی پذیرش توصیه‌ی مشفقانه میرحسین موسوی مبنی بر رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان که یقینا در تاریخ و بر خلافِ پدر، خوشنام خواهید بود و دیگری واگذاری همه‌ی امور مهم کشور و از جمله پیشبرد تفاهم‌نامه‌ی اسلام‌آباد به همین رئیس‌جمهورِ کنونی و دور ماندن از تبعات آن. در پایان آرزو می‌کنم ملت بزرگ و در رنجِ ایران پس از سال‌ها مقاومت مدنی و خشونت‌پرهیز هرچه زودتر جشن آزادی ایران را ببینند. @Kaleme

🔴 مبارزه با فساد را به ابزار تسویه‌حساب سیاسی تبدیل نکنید!
اعتراض حزب مجمع ایثارگران به اظهارات غیرواقعی و غیرمستند معاون رئیس‌جمهور علیه اصلاح‌طلبان
بسم‌الله الرحمن الرحیم دکتر پزشکیان، رئیس‌جمهور محترم، بارها بر ضرورت شنیدن صدای جامعه، نقد عملکرد مسئولان و فراهم بودن امکان اظهارنظر و مطالبه‌گری برای همگان تأکید کرده‌اند. بر همین اساس، حزب مجمع ایثارگران نیز خود را محق می‌داند که در چارچوب همین رویکرد، نسبت به اظهارات اخیر آقای سقاب اصفهانی، معاون رئیس‌جمهور، موضع روشن و صریح خود را بیان کند. آقای سقاب رئیس سازمان بهینه‌سازی که این روزها متولی اجرای طرح جدید درباره بنزین شده است، به تازگی مدعی شد که هر دو جناح کشور در قاچاق سوخت دست دارند و اگر بخواهم دکان آن‌ها را تعطیل کنم، شیشه‌هایم را خرد می‌کنند. اظهارات ایشان درباره جریان‌های سیاسی، به‌ویژه اصلاح‌طلبان و نسبت دادن اتهاماتی نظیر «قاچاق» به یک جریان سیاسی ریشه‌دار و شناخته‌شده، موضوعی نیست که بتوان آن را صرفاً یک اظهارنظر شخصی یا اختلاف‌نظر سیاسی تلقی کرد. هنگامی که چنین سخنانی از سوی یک مقام دولتی و در جایگاه معاون رئیس‌جمهور بیان می‌شود، گوینده باید نسبت به واژه‌ها، ادعاها و تبعات سیاسی و حقوقی سخنان خود مسئول باشد. اصلاح‌طلبان یک جریان سیاسی ریشه‌دار در جمهوری اسلامی ایران هستند و احزاب و شخصیت‌های این جریان، مانند هر جریان سیاسی دیگری، می‌توانند مورد نقد قرار گیرند؛ اما اتهام، بدون ارائه سند و مستندات معتبر، نه نقد سیاسی است و نه مبارزه با فساد. بنابراین مطالبه حزب مجمع ایثارگران روشن است: اگر آقای سقاب اصفهانی برای اتهامات مطرح‌شده مستنداتی در اختیار دارند، موظف‌اند مستندات خود را شفاف و رسمی ارائه کنند تا افکار عمومی و مراجع قانونی درباره صحت و اعتبار آن قضاوت کنند. اما اگر چنین مستنداتی وجود ندارد، انتظار می‌رود ایشان صریحاً سخنان خود را اصلاح و بابت طرح چنین اتهاماتی عذرخواهی کنند و رئیس‌جمهور محترم نیز متناسب با جایگاه و مسئولیت ایشان، درباره توبیخ و ادامه مسئولیت وی تصمیم مقتضی اتخاذ کند. معاون رئیس‌جمهور نمی‌تواند از یک سو در جایگاه رسمی دولت سخن بگوید و از سوی دیگر، مسئولیت سیاسی و حقوقی سخنان خود را با عنوان «نظر شخصی» کنار بگذارد. نکته مهم‌تر آنکه دولت آقای پزشکیان با حمایت بخش مهمی از جریان اصلاح‌طلبی روی کار آمده است؛ اما از میان ۱۹ عضو کابینه، ۱۵ نفر از آنان از نیروهای اصولگرا هستند. با این وصف، شایسته نیست در چنین دولتی، یک مقام ارشد اجرایی، جریان اصلاح‌طلبی یا هر جریان سیاسی دیگری را به‌صورت کلی و بدون ارائه هیچ مستندی، هدف اتهام قرار دهد. اگر قرار است مبارزه با فساد صورت گیرد، باید فراگیر، شفاف، قانونی و بدون تبعیض باشد؛ نه اینکه مبارزه با فساد به ابزاری برای تسویه‌حساب سیاسی و تخریب جریان‌های رقیب تبدیل شود و بیش از همه مقامات انتظامی و رسمی کشور باید پاسخگو باشند زیرا قاچاق سوخت عملا از مرزهای زمینی و دریایی انجام می‌شود. حزب مجمع ایثارگران صریحاً اعلام می‌کند که نه‌تنها مخالف مبارزه با فساد نیست، بلکه از برخورد جدی و بدون ملاحظه با هرگونه فساد، رانت و تخلف، فارغ از وابستگی سیاسی، جناحی و سازمانی حمایت می‌کند. از این رو، اگر دولت واقعاً اختیار و عزم جدی برای مبارزه با فساد دارد، پیشنهاد می‌کنیم مسئولیت پیگیری و مطالبه‌گری در این زمینه را به حزب مجمع ایثارگران واگذار کند. ما آمادگی داریم با همان صراحتی که امروز نسبت به اتهام‌زنی علیه اصلاح‌طلبان و سایر جریان‌ها اعتراض می‌کنیم، هرگونه فساد، تخلف و رانت را، فارغ از اینکه متهم متعلق به کدام جریان یا جناح باشد، پیگیری کنیم. مسئله ما دفاع جناحی از اصلاح‌طلبان نیست؛ مسئله، دفاع از اخلاق سیاسی، حقوق شهروندی، حیثیت جریان‌های سیاسی، قانون و اصل پاسخگویی مسئولان است. در یک نظام سیاسی مبتنی بر قانون، هیچ‌کس نباید به صرف برخورداری از مقام دولتی، مصون از پاسخگویی باشد و هیچ جریان سیاسی نیز نباید صرفاً به دلیل اختلاف سیاسی، هدف اتهامات اثبات‌نشده قرار گیرد. اتهام بدون سند، مبارزه با فساد نیست؛ تخریب سیاسی است و اگر اتهامی مستند است، باید در برابر قانون و افکار عمومی پاسخگو بود. از رئیس‌جمهور محترم انتظار می‌رود همان‌گونه که بر حق اظهارنظر و مطالبه‌گری تأکید کرده‌اند، در برابر اظهارات مسئولان دولت نیز اصل پاسخگویی را عملیاتی کنند و اجازه ندهند جایگاه رسمی دولت، محمل طرح اتهامات اثبات‌نشده علیه جریان‌های سیاسی کشور شود. ما بر این باوریم که دولت وفاق ملی، بیش از هر چیز به صداقت، شفافیت، مسئولیت‌پذیری، پاسخگویی و احترام به همه جریان‌های سیاسی کشور نیاز دارد. حزب مجمع ایثارگران چهارم شهریور 1405 @Kaleme

🔴 پیروزی بر روی ویرانه‌ها؛ وقتی واقعیت مردم با روایت قدرت فاصله دارد ✍️ علیرضا کفایی با این فقر و فلاکت، با کوچک شدن سفره مردم، کاهش قدرت خرید و فرسایش امید اجتماعی، چگونه می‌توان همچنان از "پیروزی" سخن گفت؟ پیروزی را نمی‌توان تنها با ادبیات نظامی و تبلیغاتی تعریف کرد. اگر قرار است پیروزی متعلق به ملت باشد، باید اثر آن در زندگی مردم دیده شود؛ در امنیت، آرامش، اقتصاد، امید به آینده و امکان ساختن یک زندگی شایسته. ممکن است در میدان جنگ کسی خود را پیروز بداند، اما اگر حاصل آن برای مردم، فقر بیشتر، ناامنی اقتصادی، ویرانی زیرساخت‌ها و آینده‌ای مبهم باشد، باید در معنای این پیروزی تأمل کرد. پرسش اصلی این نیست که چه کسی روایت پیروزی می سازد؛ پرسش این است که پیروزی برای چه کسی و با چه هزینه‌ای؟ امروز بیش از هر زمان دیگری، کشور به تفاهم، گفت‌وگو و دیپلماسی نیاز دارد، نه به بازتولید ادبیات جنگ و تهدید. تفاهم‌نامه و هر سازوکار دیپلماتیکی که بتواند راه گفت‌وگو را باز کند، از شدت تنش بکاهد، مانع شعله‌ور شدن دوباره جنگ شود و زمینه رفع فشارهای اقتصادی را فراهم آورد، نباید با نگاه جناحی و سیاسی یک گروه اقلیت جدامانده از جامعه تخریب شود. تفاهم، عقب‌نشینی نیست؛ گاهی عاقلانه‌ترین شکل پیروزی است. کشوری که سال‌ها تحت فشار اقتصادی و تحریم بوده و مردمش هزینه سنگینی پرداخته‌اند، نمی‌تواند هر راهی را که به کاهش تنش و جلوگیری از جنگ منجر می‌شود، با برچسب ضعف و سازش کنار بگذارد. جنگ، هنگامی که آغاز شود، فقط در میدان نظامی رخ نمی‌دهد؛ جنگ به سفره مردم، مدرسه، بیمارستان، تولید، سرمایه‌گذاری، امنیت روانی و آینده نسل بعد نیز سرایت می‌کند. بنابراین پرهیز از جنگ‌طلبی، نه نشانه ترس، بلکه نشانه مسئولیت‌پذیری در برابر جان و آینده مردم است. هیچ سیاستمداری حق ندارد هزینه جنگ را بر دوش مردمی بگذارد که پیش از آن نیز با گرانی، فقر و فرسایش قدرت خرید دست‌وپنجه نرم می‌کنند و سپس نام این هزینه را  پیروزی" بگذارد. در سیاست خارجی نیز مانند سیاست داخلی، باید نتیجه را با زندگی مردم سنجید. آیا مردم پس از تفاهم، آرامش بیشتری خواهند داشت؟ آیا خطر جنگ کاهش می‌یابد؟ آیا فشار اقتصادی کمتر می‌شود؟ آیا امکان بازسازی اقتصاد و برقراری روابط عادی‌تر با جهان فراهم می‌شود؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا باید از تفاهم هراسید؟ تفاهم، تسلیم نیست؛ تفاهم یعنی ترجیح عقل بر هیجان، دیپلماسی بر تهدید و آینده مردم بر منافع کوتاه‌مدت اقلیت های سیاسی. امروز ایران بیش از هر چیز به سیاستی نیاز دارد که از جنگ فاصله بگیرد و راه گفت‌وگو را باز نگه دارد. تفاهم‌نامه‌ها باید فرصتی برای حل اختلاف باشند، نه قربانی منافع جناحی خاص. جامعه‌ای که دائماً با زبان دشمن و جنگ اداره شود، دیر یا زود هزینه آن را مردم می‌پردازند. پیروزی واقعی آن نیست که جنگ را تا بی‌نهایت ادامه دهیم و سپس نام ایستادگی را بر ویرانی بگذاریم؛ پیروزی واقعی آن است که پیش از آنکه جنگ دوباره آغاز شود، راه تفاهم را پیدا کنیم. امروز باید شجاعتِ صلح داشت. باید از تفاهم دفاع کرد. باید جنگ‌طلبی را کنار گذاشت. و باید یک بار برای همیشه فهمید که: اگر مردم فقیرتر، خسته‌تر و نگران‌تر شوند، هیچ عنوانی نمی‌تواند شکست در زندگی آنان را به پیروزی تبدیل کند. ایران به جنگ بیشتر نیاز ندارد؛ ایران به آرامش، تفاهم، دیپلماسی و فرصتی برای نفس کشیدن نیاز دارد. منبع: کانال تلگرام نگارنده @Kaleme

🔴 امید به پایان نظم سیاسی مستقر ✍ مرضیه حاجی هاشمی سوم شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ آگوست ۱۹۴۱)، نیروهای «شوروی» از شمال و نیروهای «بریتانیا» از جنوب و غرب وارد ایران شدند. ایران کشوری بی‌طرف در جنگ جهانی دوم بود و این مداخله، نقض آشکار حاکمیت آن محسوب می‌شد؛ اما این تجاوز با مقاومت روحانیت و جامعه سنتی و مذهبی، مواجه نشد. آیا این عدم مقاومت و حتی رضایت و در مواردی اظهار شادمانی از حضور اجنبی به معنای «بی‌وطنی» یا «وابستگی» تلقی می شود؟ واقعیت اجتماعی این بود که برخی سیاست‌های «رضاشاه» چون محدود کردن نهادهای سنتی، یکسان سازی های نظام آموزشی و قضایی، کنترل شدید روحانیت، سیاست کشف حجاب و برخی محدودیت‌های مذهبی، میان دولت و روحانیت و بخش‌هایی از جامعه مذهبی و سنتیِ تحت نفوذ آنها شکاف عمیق ایجاد کرده بود. از این رو، سقوط رضاشاه برای بسیاری از آنها، حتی در شرایط اشغال کشور، با احساس رهایی همراه شد. به لحاظ جامعه شناختی، واقعیتی وجود دارد که یک جامعه‌ یا بخشی از آن در عین حال که  کشور را متعلق به خود می داند، همزمان، حکومت را متعلق به خود نداند. در چنین شرایطی، شکست حکومت می‌تواند به عنوان شکست «دیگری» تجربه شود؛ نه شکست ملت. فرد ممکن است از ورود ارتش بیگانه خشنود نباشد؛ اما از اینکه ورود آن به پایان حکومتی منجر شده که او آن را عامل سرکوب و تحقیر خود می‌داند، احساس رضایت کند. کنش روحانیون در آن مقطع نمونه‌ای از این واقعیت اجتماعی بود. به عنوان نمونه «سید ابوالقاسم کاشانی» که سابقه مبارزه علیه بریتانیا در عراق را در کارنامه خود داشت و روحانی سیاسی بود، چند هفته پس از اشغال، در ۱۶ مهر ۱۳۲۰ (۸ اکتبر ۱۹۴۱)، نامه‌ای به نخست‌وزیر «محمدعلی فروغی» نوشت که محور آن اعتراض به سیاست‌های مذهبی دوره رضاشاه بود، مانند اجرای قوانین شرعی، وضعیت مدارس دینی و رفتار پلیس با زنان محجبه و روحانیون. اهمیت این سند در آن است که نشان می‌دهد در نخستین هفته‌های پس از ورود نیروهای بیگانه به ایران و کنار رفتن رضاشاه، مسئله فوری برای یک روحانی سیاسی باسابقه، بازسازی موقعیت دین و جامعه مذهبی در فضای سیاسی تازه بود، نه ایجاد بسیج عمومی علیه ارتش‌های اشغالگر. البته این را نباید به معنای پذیرش اشغال تعبیر کرد. کاشانی بعدها به یکی از مهم‌ترین چهره‌های ضدانگلیسی ایران تبدیل شد و خود نیز در دوره اشغال توسط بریتانیا بازداشت شد. بنابراین می‌توان یک فرایند مهم را مشاهده کرد که در لحظه نخست، سقوط نظم داخلی بر احساس تهدید خارجی غلبه می کند و هیچ مقاومتی مقابل آن شکل نمی گیرد به ویژه توسط گروه های اجتماعی موثری که در بافت جامعه خود، قدرت بسیج عمومی را دارند؛ اما به دلیل تحقیر و طرد شدگی، از این ظرفیت خود استفاده نمی کنند و اگر به طور علنی شادی هم نکنند، با سکوت و بی تفاوتی به استقبال اشغال سرزمین خود می روند.  به لحاظ جامعه‌شناسی سیاسی، وطن‌دوستی، مشروعیت حکومت و نگرش به قدرت خارجی سه متغیر یکسان نیستند. ممکن است فردی وطن‌دوست باشد؛ اما حکومت موجود را نماینده وطن نداند. ممکن است از شکست حکومت خشنود شود، بدون آنکه خواهان حاکمیت بیگانه باشد و حتی ممکن است پس از مدتی، همان نیروی خارجی را که در سقوط حکومت داخلی نقش داشته، به عنوان تهدیدی علیه کشور بازتعریف کند. از این منظر، عدم مقاومت در برابر بیگانه را نباید معادل تقدیم کشور به بیگانه دانست. گاهی سکوت، انفعال یا حتی استقبالِ نه فقط یک گروه؛ بلکه بخش قابل ملاحظه ای از یک جامعه از نتیجه یک مداخله خارجی، واکنشی به بحران مشروعیت حکومت داخلی است. تاریخ ایران نشان داده در دوره‌های بحران مشروعیت، فاصله میان «ایران»، «دولت ایران» و «حکومت مستقر در ایران» می‌تواند بسیار عمیق شود. در چنین شرایطی، آنچه از بیرون «استقبال از بیگانه» دیده می‌شود، در ذهن کنشگر در واقع اعتراض به حکومت خودی و امید به پایان نظم سیاسی مستقر باشد. منبع: کانال تلگرام نگارنده @Kaleme

🔴 فیش حقوقی مهندس بازرگان و باقی قضایا مهندس هاشم صباغیان وزیر کشور دولت موقت در خاطره‌ای از مهندس بازرگان می‌نویسد: «چند ماه از نخست‌وزیری مهندس مهدی بازرگان گذشته بود که فیش حقوقی ایشان از حسابداری نخست‌وزیری رسید. بازرگان نگاهی به آن افکند و گفت: مگر این مردم چند بار باید به من حقوق بدهند. من حقوق بازنشستگی را از دانشگاه دریافت می‌کنم و آن نتیجه سی سال خدمت فرهنگی اینجانب بوده است. بنابراین این مبلغ را به خزانه برگردانید و از ماه بعد دیگر فیش حقوقی به نام من صادر نکنید. پس از ترورهای گروه فرقان آقای مهندس بازرگان آمادگی پیدا کردند که حفاظت مختصری از ایشان و محل کار و خانه‌شان به عمل آید لذا آقای بازرگان و همسرش مدتی از دوران نخست‌وزیری را در یکی از آپارتمان‌های دولتی که قبلاً محل زندگی نگهبانان کاخ شاپور غلامرضا در دوران طاغوت بود زندگی می‌کرد چون در آغاز انقلاب شب و روز به کارهای مردم و امور مملکت می‌رسید و نمی‌توانست به خانه خود برود. غذای ایشان و همسرش مانند همه کارمندان نخست‌وزیری هنگام ناهار و شام در منزل و یا دفتر کار ایشان داده می‌شد. یک روز از من (هاشم صباغیان) پرسیدند که هر پرس غذا چقدر برای دولت تمام می‌شود جواب دادم باید سئوال کنم. پس از آنکه از مسئول سئوال نمودم، ‌ایشان گفتند ۱۴۰ تومان هزینه می‌شود. چندماه بعد مهندس بازرگان چکی در حدود سی هزار تومان از حساب شخصی خود امضا کرد و دستور داد که به حساب خزانه دولت بریزند من با حیرت گفتم این چک را برای چه نوشته‌اید؟ حواب داد: در مورد غذای خود حرفی ندارم، ‌اما پول غذای همسرم را باید به بیت‌المال بپردازم» منبع: کانال تلگرام علیرضا کفایی @Kaleme

🔴 مدنی‌زاده و مسئولیت‌گریزی وقیحانه ✍ علی افشاری ‏ادعای مدنی‌زاده، وزیر اقتصاد، مبنی بر اینکه «پرداخت مالیات در آمریکا به معنای شراکت در خون مردم ایران است»، نه یک اشتباه ساده، که مغلطه‌ای خطرناک و تلاشی وقیحانه برای گریز از مسئولیت است. ‏اولاً، اکثریت قاطع مالیات‌دهندگان آمریکایی، برخلاف دولت جنگ‌طلب کشورشان، به شدت مخالف هر گونه تقابل نظامی با ایران هستند؛ پس این نسبت‌دهی کلی و بی‌اساس، هیچ مصداقی در جهان بیرون ندارد. ‏ثانیاً، اگر این منطق غلط را بپذیریم، پیامدش آن است که تک‌تک شهروندان ایرانیِ مالیات‌‌‌دهنده، به حکم همین سخن، در تمام سرکوب‌ها، اعدام‌های سیاسی و زجرِ بی‌پایان مردم این مرزوبوم سهیم و شریک خواهند بود! نتیجه‌ای که خود به تنهایی پوچیِ بنیاد این استدلال را فاش می‌سازد. ‏ثالثاً، خود مدنی‌زاده که سال‌ها در دوران تحصیل در آمریکا مالیات پرداخته، طبق حرف خودش، نه تنها در خون مردم ایران، که به یقین در تحریم‌های ظالمانه و سختی‌های طاقت‌فرسایی که بر ملت ایران تحمیل شده، شریک است. این تناقضِ رسواگر، اعتبار کلامش را یکسره نابود می‌کند. ‏اما از این سفسطه‌های خودشکن بگذریم؛ واقعیت انکارناپذیر آن است که او و دولت پزشکیان، در فاجعهٔ خونبار و نابخشودنیِ کشتار معترضان دی‌ماه، مسئولیتی مستقیم و حقوقی بر عهده دارند. دیر یا زود، روز پاسخگویی فرا می‌رسد؛ روزی که در برابر خون‌های ریخته‌شده و وجدان بیدار ملت، دیگر هیچ مغلطه‌ای کارساز نخواهد بود. منبع: کانال تلگرام علی افشاری @Kaleme