fa
Feedback
یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

رفتن به کانال در Telegram

كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌

نمایش بیشتر
3 984
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
دیدن و‌نگاه کردن میگویند هر نگاه کردنی به دیدن منجر نمی‌شود .دکتر محمد روحانی استاد برجسته مغز و اعصاب کشور مردم مستاصلی را که در اطراف بیمارستان های بزرگ اطراف کرده‌اند ‌و در معرض نگاه همه ما قرار دارند دید ! حاصل آن متنی است که موضوع را از زاویه ای انسانی و از نگاه یک طبیب واقعی میکاود و‌مینمایاند ؛ «هر روز صبح، وقتی از کنار بیمارستان حضرت رسول عبور می‌کنم، صحنه‌ای می‌بینم که هیچ وقت برایم عادی نمی‌شود و هر بار غم و اندوهی زیاد در تمام وجودم را فرا می‌گیرد. در پارک کنار بیمارستان، خانواده‌هایی را می‌بینم که در چادر یا حتی در فضای باز شب را به صبح رسانده‌اند. بعضی‌ها هم در ماشین‌هایشان مانده‌اند؛ خانواده‌هایی که یکی از عزیزانشان در بیمارستان بستری است و خودشان نه توان اجاره‌ی اتاق یا مسافرخانه را دارند و نه امکان رفت‌وآمد روزانه از شهری دیگر. تصور کنید بیماری دارید که در بیمارستان بستری است و باید تمام نگرانی و اضطراب بیماری او را تحمل کنید؛ و در کنار آن، دردِ بی‌خانمانی و آوارگی در پارک را هم به دوش بکشید. حالا تصور کنید همین آدم، بعد از چندین شب بی‌خوابی، بدون یک غذای مناسب، بدون امکان استحمام و با خستگی و اضطراب شدید، وارد بیمارستان می‌شود. آنجا با پزشک، پرستار و ده‌ها نفر از کارکنان درمان روبه‌رو می‌شود؛ آدم‌هایی که خودشان هم خسته‌اند و هر کدام مشکلات و رنج‌های خودشان را دارند. آدمی که چند شب درست نخوابیده، روزها در پارک سر کرده، نگران جان عزیزش است و از نظر روحی و جسمی فرسوده شده، طبیعی است که آستانه‌ی تحملش پایین آمده باشد. ممکن است چهره‌اش خسته و غمگین باشد، ممکن است زودتر عصبانی شود و حتی گاهی با پرخاشگری واکنش نشان دهد. از طرف دیگر، کادر درمان هم ممکن است ساعت‌ها و روزها تحت فشار، با کمبود امکانات و حجم زیادی از بیماران کار کرده باشد. در چنین شرایطی، یک چرخه‌ی دردناک شکل می‌گیرد: آدم‌های خسته و رنج‌کشیده، روبه‌روی آدم‌های خسته و رنج‌کشیده قرار می‌گیرند. همراه بیمار با اضطراب و عصبانیت وارد می‌شود؛ کادر درمان تحت فشار قرار می‌گیرد؛ تنش بیشتر می‌شود؛ و در نهایت، هم کار درمان برای پزشک و پرستار دشوارتر می‌شود و هم رنج بیمار و خانواده‌اش افزایش پیدا می‌کند. به نظرم بسیاری از تنش‌هایی که در بیمارستان می‌بینیم، فقط مسئله‌ی اخلاق یا رفتار یک بیمار، همراه یا کادر درمان نیست. گاهی محصول یک سیستم فرسوده و شرایطی است که همه را تحت فشار قرار داده است. زمانی قرار بود بیمارستان جایی باشد که تقریباً تمام نیازهای درمانی بیمار در همان‌جا فراهم شود. اما امروز، بارها می‌بینیم که بیمار یا خانواده‌اش با یک فاکتور یا درخواست خرید مواجه می‌شوند و باید برای تهیه‌ی دارو، وسیله یا تجهیزات مورد نیاز، بیمارستان را ترک کنند و به بیرون بروند. ای‌کاش روزی نظام سلامت ما به نقطه‌ای برسد که خانواده‌ی بیمار مجبور نباشد برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای درمانی، سرگردان خیابان‌ها و بازارها شود. ای‌کاش بیمارستان آن‌قدر کامل و مجهز باشد که اگر حضور همراه برای مراقبت از بیمار ضروری نیست، خانواده‌ی او مجبور نباشد روزها و شب‌ها در پارک، ماشین یا گوشه‌ای از خیابان‌های اطراف بیمارستان سر کند. شاید یکی از نشانه‌های یک نظام سلامت انسانی این باشد که بیمار فقط با بیماری خود بجنگد، خانواده‌اش با فقر و آوارگی نجنگد، و کادر درمان هم مجبور نباشد در میان این همه رنج، با فرسودگی و تنش دائمی کار کند. این خانواده‌ها، بخشی از بیماران ما هستند؛ حتی اگر تختی در بیمارستان به نام آنها ثبت نشده باشد.» دکتر محمد روحانی https://t.me/bzyad

سکته آقای رئیس و ساعت طلایی در خبرها آمده بود که رئیس‌جمهور چین در اجلاسی در هند دچار سکته مغزی شده و پیش از موعد به چین بازگشته است. هنوز هیچ منبع موثقی این موضوع را تأیید نکرده و هیچ‌وقت هم واقعیت قضیه روشن نخواهد شد. اما به هر حال، همواره امکان سکته مغزی یک فرد حدود هفتادساله در یک سفر خارجی وجود دارد، حتی اگر یک مقام سیاسی برجسته باشد و حتی اگر رئیس‌جمهور یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان باشد؛ اولین قدرت یا دومین قدرت! در اینجا موضوع اهمیت بیشتری هم دارد. نه‌تنها قدرت و اراده و عواطف یک فرد در خطر است، بلکه اطلاعات و تصمیمات و برنامه‌ریزی‌هایی در ارتباط با یک کشور در خطر قرار می‌گیرند؛ برنامه‌هایی که شاید هنوز جایی بیان نشده باشند. اینجا باید گفت هر دقیقه، بخش‌هایی از این بایگانی عظیم و شگفت‌انگیز در خطر نابودی قرار می‌گیرند. در شرایط متعارف، مقامات و نخبگان هر کشوری در سکته مغزی حاد چاره‌ای جز مراجعه به سیستم سلامتی که برای کشور تدارک دیده‌اند ندارند. در ساعات اول طبیعتا خروج از کشور برای درمان مقدور نیست . حتی سیستم درمانی VIP هم برای سکته مغزی کارآمد نیست، چون باعث اتلاف وقت می‌شود و در بدترین شرایط هم استفاده از همان سیستم ۷۲۴ که برای مردم اندیشیده شده، مطمئن‌تر از تدارکات لازم برای چند پزشک برجسته در شرایط استثنایی است. اگر کسی تصور می‌کند که بعداً در یک کشور خارجی «یک کاریش می‌کنیم»، قطعاً بر خطاست. درمان سکته مغزی حاد تنها در چند ساعت اول امکان‌پذیر است و در حال حاضر حتی در کره مریخ هم دارویی برای ساخت سلول مغز به‌جای سلول‌های از دست‌رفته ساخته نشده است! در کشور چین، علیرغم توسعه درمان سکته مغزی تا حدی که اکثر تحقیقات درمان سکته مغزی حاد در آنجا انجام می‌شود، با بازگشت آقای رئیس، زمان طلایی گذشته و دیگر درمانی امکان‌پذیر نیست. اما در مورد رئیس‌جمهور چین ــ اگر دچار سکته مغزی شده باشد ــ در کشوری این اتفاق افتاده که امکانات درمان سکته مغزی را در شبکه سلامت خود دارد. انجمن سکته مغزی هند در سال‌های اخیر توانسته به بیشترین پیشرفت‌ها در درمان سکته مغزی دست پیدا کند. پرزیدنت سازمان جهانی سکته مغزی که اخیراً در کنگره سکته مغزی ایران هم سخنرانی کرد، از هند است. بنابراین باید دید کد ۷۲۴ و پروتکل‌های درمان سکته مغزی حاد در ساعات اولیه و به‌خصوص ساعت اول، که ساعت طلایی خوانده می‌شود، برای مقامات و به‌خصوص در حین انجام اجلاس‌های بین‌المللی وجود دارد یا نه و اگر وجود دارد، چگونه؟ آیا افشای بیماری یک مقام رده‌بالای یک ابرقدرت در یک اجلاس بین‌المللی دارای عواقب سیاسی بزرگ نیست؟ در چنین شرایطی آیا جان یک انسان در اولویت قرار می‌گیرد یا مصالح سیاسی که ممکن است به جان انسان‌های بیشتری ارتباط پیدا کند؟ ارتباطی که همواره مستقیم نیست. برخی معتقدند مرگ استالین و مائو راهگشای تحولات بعدی این کشورها بود. در این میان وظیفه سیستم سلامت چیست؟ اینها همه مسائل اخلاقی مهمی هستند که وقتی برای رئیس‌جمهور چین آزموده و اندیشیده شوند، در موارد ساده‌تر پیدا کردن پاسخ آنها ــ اگر پاسخی وجود داشته باشد ــ آسان‌تر خواهد بود. https://t.me/bzyad

گزارش تلویزیون ازبکستان از دیدار ما با هدایت علی دهباشی با مسیولین فرهنگستان سمرقند

یادداشت چند سال پیش من در مورد علی دهباشی که روز سه شنبه ۲۴ شهریور در جلسه با فرهنگستان سمر فند قرائت شد

مصاحبه من در مورد کتابخوانی

🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 پزشکانِ جامعه‌نگر غنیمت‌اند ✍:عبدالله ناصری همیشه با آن‌دسته از عالم‌پزشکانی که دغدغه‌ی مردم و مشکلات اجتماعی را دارند، رفیق بوده‌ و تمام‌قد محترمشان می‌دارم. مثل مصطفی معین، قربان بهزادیان‌نژاد، علی نیک‌جو، محمدرضا ظفرقندی، بابک زمانی، رضا خاتمی، رضا ملک‌زاده، فرشته بقایی، محمدصادق آخوندی، امیررضا رکن، محمد قره‌تپه، محمد صدر و ... . یکی از آن جمع، دکتر بابک زمانی مغزپژوه و نورولوژیست معروف است. اولین بار با نوشته‌ی عصب‌پژوهی او در روزنامه‌ی شرق وی را شناختم و با مراجعه به بیمارستان فیروزگر در سال ۹۶ که فصل‌الخطاب تشخیص مرض این کمینه شد، رفاقت و مشورت‌های نوروپاتی با ایشان جدی شد. چیزهایی که دکتر زمانی را برایم عزیزتر کرد فروتنی, دانش پزشکی و یادداشت‌های اجتماعی‌اش بود. خریدار کانال تلگرامی او شدم. دیروز کتاب "فغان ز جغد جنگ"، مجموعه داستانی به قلم روان و زیبای خودش را به لطف برایم فرستاد و امروز روز پزشک به همت مجله‌ی بخارا و علی دهباشی نقد می‌شود. اضافه کنم دکتر زمانی ادیب و مسلط بر هنر فیلم و سینماست. کتاب مذکور، حاوی یک داستان بزرگ به اسم "دوازده روز" و خاطرات نویسنده در آغاز جنگ عراق در کسوت پزشکِ وظیفه و راوی جنگ در صفحات غربی ایران خواندنی است. امیدوارم در فرصتی کتاب را بیشتر بازنمایی کنم. روز ابن‌سینا و پزشک بر همه‌ی خانواده‌ی بزرگ طبابت فرخنده باد

عصر یکشنبه‌های بخارا نقد و بررسی کتاب فغان ز جغد جنگ یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷ @entesharco

تنها روز پزشك امسال بِه اين نتيجه رسيدم كه اين يك روز كه بِه نام پزشك نامگذاري شده بسيار عالي أست و بايد شكر گزار آن بود . چرا ؟ چون ظاهرا تنها همين يك روز أست كه از پزشك حداقل بِه زبان قدرداني ميشود .تمام آن ٣٦٤ روز ديگر آكنده أست از جفاهايي كه نه تنها به زبان كه در عمل، با قانون و بي قانون ، بِه صراحت يا بِه تلويح ، در فضاي مجازي يا واقعي ، در محل درماني يا غير درماني ، بر جامعه پزشكي روا داشته ميشود و تنها در اين يك مورد بخصوص أست كه بنظر ميرسد دولت و ملت در اتحادي تاريخي بِه سر ميبرند . از يك سو پزشكان مجبور ميشوند با حقوقي كه كفاف زندگي نميكند در مراكز دولتي و آموزشي كار كنند ، آموزش ببينند و آموزش بدهند ، بِه آن مراكز هم بودجه كافي براي گذران امور اختصاص نميدهند . مردم هم در مراجعه بِه اين مراكز بجاي آنكه خواستار يك سيستم سلامت روزآمد باشند در همه حال پزشكان را كه اولين قربانيان اين سيستم هستند مقصر ميدانند دولت تعرفه هاي خصوصي در كارهاي داخلي را با اجبار چند دهم تعرفه دنيا قرار ميدهند. مردم هم وقتي بِه محل درماني شلوغي ميروند كه هنوز مهاجرت نكرده ، بِه كارهاي بدون اولويت مثل زيبايي و …نميپردازد و تنها و تنها بِه بيماران آن هم دشوار ترين آنها ميپردازد و براي ماندگاري مجبور به ويزيت انبوهي از چنين بيماراني أست زبان بِه شكوه و شكايت ميگشايند و ذره اي بِه ريشه مشكلات نمي انديشند . اكثريت بردبار هم تنها بِه مدد بزرگواري بي حد خود ساكت ميمانند نه توجه بِه ريشه مشكلات . تنها اين نيست كه ، وقتي با جامعه اي روبرو شدند كه نرخ خدماتش را بدون كوچكترين نظر خواهي از خود او تعيين ميكنند هر كار ديگر هم بخواهند ميكنند .يك روز از خواب كه برخاستند تصميم ميگيرند با همان تعرفه اندك كه موجب آن همه ويزيت انبوه أست نسخه الكترونيك هم بنويسد . روز ديگر حتي كليشه ام ار اي را هم چاپ نميكنند تا اوروا درگير سي دي منسوخ شده و لينك محدود به اينترنت محدود تر كنند وقتي بنابر مسيوليت اجتماعي ات در طي مناقشات اجتماعي ميكوشي از اصول ابتدائي طب در برابر طرفين متخاصم حمايت كني يا وقتي كه ميكوشي از پايه هاي اكادمي پزشكي در برابر اخراج و استعفاي غير علمي دفاع كني كسي متوجه نيست كه اين هم جزو وطائفي أست كه براي آن سوگند خورده اي . بعد در همه حال مراقبند تا يك وقت مورد اعتماد مردم قرار نگيري ! در يك متابعت ساده بيمار از دستور دارويي هم اخلال ميكنند اندكي سرگيجه يا حالت تهوّع كه براي هر دارويي پديد مي آيد منجر بِه قطع " اين داروي شيميايي اعتياد آور مسموم كننده كبد " ميگردد تا مجبور باشي دوباره و دوباره درباره آنچه در گوگل نوشته شده توضيح بدهي و درست مثل كسي كه جرمي مرتكب شده باشد علت ارتكاب جرم و نوشتن دارو را توضيح دهي تا دقيقا معلوم شود نقش اين دارو چيست ؟ تا بعد ها آن دارو بخشي از وجود بيمار شود به كمك آن راه برود يا ديگر تشنج نكند و البته باز هم از مصيبت خوردن آن شكايت كند و هر بار از عوارض شروع كند نه اثرات ! البته كه حق بيمار أست بداند ! حتي اگر تمام وجودت و تمام ديوار هاي اتاقت را با تصاوير مختلف صرف توضيح و تفسير كني تا معلوم شود آنچه در گزارش ام آر آي نوشته (نامه خصوصي اي كه خطاب بِه توست اما قبل از آنكه آن را باز كني در شهر منتشر شده و اصلا پاكتي براي باز كردن ندارد ) چيست . گاه تصور ميكني كارت دويدن روي تريد ميل أست و اصلا قرار نيست بِه جايي برسد . اما تو كه قبل از اكتشاف گوگل و قبل از تاسيس اين همه دانشكده سنتي هم طبيب بودّي در ياد مي اوري اعتمادي را كه مردم با همان دانش عمومي بِه تو داشتند و چگونه كار را بِه تو ميسپاردند . خيل خب بس أست ديگر ، گراميداشت روز پزشك با اين همه گله گزاري نا متعارف ؟ ! روزهاي ديگر كه گله گزاري نميكنم اجازه بدهيد تنها در روز پزشك اجازه اندكي شكوه و شكايت آن هم در اين شرايط نامتعارف داشته باشم . روز پزشك را بِه همه همكاران جوانم همه فرزندانم كه عليرغم تمام اين مشكلات باز هم اين حرفه را بر ميگزينند و در هر حال چه در خارج و چه در داخل تنها خط دانش را پي ميگيرند و "طب ايراني "را بِه معناي مطلق كلمه تعريف ميكنند تبريك ميگويم .پذيرش اين حرفه با اين همه مشكلات بِه معناي درك بالاتري از اصلاح و درمان أست كه تنها بِه نسخه و دوا نمي انديشد تمام معايب پيش گفته را هم بيماري و وجهه همت خود ميبيند . از همه كساني كه روز پزشك را بِه من تبريك ميگويند پزشك و غير پزشك از صميم قلب تشكر ميكنم ولي هر سال دقت ميكنم ببينم چند غير پزشك هم سواي مسيوليت اداري شان روز پزشك را بِه پزشكان تبريك ميگويند . https://t.me/bzyad

بحران سلامت همچون بحران آب ✍🏽 علی ورامینی ❇️ با دوست پزشکی صحبت از نظام سلامت ایران بود. به‌واسطه نقل‌قول‌هایی که از رفقای ساکن اروپا (به‌خصوص اسپانیا، آلمان و...) و کانادا شنیده بودم و از دیگرانی هم خوانده بودم، گفتم که نظام سلامت ایران در قیاس با جهان یکی از سنگرهایی است که هنوز دچار فروپاشی نشده است و هنوز حتی بهتر از خیلی از جاهای دیگر دنیا جواب می‌دهد. ❇️ کمتر جایی در جهان می‌توانید یک روز صبح تعطیل با علائمی نگران‌کننده به بیمارستان بروید، تا ظهر پزشک متخصص شما را دیده، آزمایش و تصویربرداری انجام شده باشد و به مرحله‌ای رسیده باشید که بتوانید برای ادامه درمان یا متوقف کردن پیگیری تصمیم بگیرید. در ایران هنوز این میسر است، اگر هم بیمه پایه داشته باشید در بیمارستان‌های دولتی و آموزشی (که انباشت تجربه و پزشکان زبده‌اش بارها از بیمارستان خصوصی بیشتر است) این فرآیند چنان هزینه‌بر نیست که کسی از روند درمان محروم شود. ❇️ آن دوست پزشک کم‌وبیش با من در این موارد همدل بود ولی معتقد بود که نظام سلامت ایرانِ امروز همان‌جایی است که مسئله آب چندسال پیش‌تر بود. می‌گفت ما مثل آب، مشغول مصرف سفره‌های زیرزمینی‌ایم، بی‌آنکه جایگزینی برای آن مهیا کرده باشیم. بسیاری از رشته‌های مهم تخصصی، حتی در دانشگاه‌های علوم پزشکی تهران هم چند سالی است که متقاضی ندارد. مهاجرت پزشکان از سطح عمومی به سطح هیئت‌های علمی دانشگاه رسیده است. عمدۀ فارغ‌التحصیلان پزشکی عمومی یا مهاجرت می‌کنند یا ترجیح می‌دهند به‌جای کار در نظام سلامت و طبابت، وارد بازار زیبایی شوند. ❇️ از آن‌سو عمدۀ مردم چنان از خطر پیش روی نظام سلامت و فروپاشی نزدیک آن دورند که برای یک ساعت در انتظار ماندن در بیمارستانی بارها گلایه می‌کنند. فقط طی یک روز دو حمله به کادر درمان در کرج و ارومیه را دیدیم. کشته شدن جراح قلب در یاسوج را خاطرتان هست؟ مگر یاسوج چند متخصص مثل او داشت؟ آمار وحشتناک خودکشی دستیاران تخصصی پزشکی چرا برای مردم اهمیت چندانی نداشت؟ سوال کلان‌تر این است: چرا بحران پیش روی نظام سلامت، بحرانی که همۀ مردم ایران، حتی خارج‌نشینانی را که برای کارهای پزشکی‌شان به ایران می‌آیند، درگیر می‌کند، در سطح جامعه و حتی نخبگان مسئله نشده است؟ ❇️ بخش عمدۀ این بحران‌نشدن برای این است که نظام سلامت همچنان دارد کار می‌کند و تا به مرز بسیار بحرانی نرسد، جامعه آن را درک نخواهد کرد. بخشی دیگر هم به‌دلیل انگارۀ غلطی است که در فهم عرفی از پزشک شکل گرفته است. مردم همه پزشکان را متخصصان پولداری می‌بینند که پول روی پول می‌گذارند. این خطای شناختی از آن‌جا ناشی می‌شود که همۀ مردم برای درمان می‌خواهند سراغ پزشکان شهیر و کارکشته بروند. پشت صف نوبت گرفتن از این پزشکان و دیدن مطب‌های شلوغ معدود پزشکان این‌چنینی باعث می‌شود گمان کنند که همۀ پزشکان همین وضعیت را دارند. انگارۀ غلط از پزشک ایرانی و جدا کردن آن‌ها از وضعیت اجتماعی، نقش و کارکرد نظام سلامت در کیفیت زندگی را ناچیز و مردم را نسبت به آن بی‌تفاوت می‌کند. ❇️ درست است که بازیگر اصلی و مهم در جلوگیری از فروپاشی نظام سلامت حاکمیت است، ولی نمی‌توان نقش مردم را به‌کل نادیده گرفت. مردمی که بخشی از آن‌ها به‌جای علم به بدیل‌هایش اعتماد می‌کنند و بخشی دیگر هم چت‌جی‌پی‌تی را کارآمدتر از پزشک می‌دانند. آن دوست درست می‌گفت: ما مشغول مصرف آخرین سفره‌های زیرزمینی پزشکی هستیم و سوال این است که تا تمام نشده، می‌توان کاری کرد؟ راستی، روز پزشک مبارکِ همۀ آنان که با همۀ تاریکی پیش رویشان چراغ بیمارستان‌ها را روشن نگاه می‌دارند و آدمی را در مستأصل‌ترین وضعیتش همراهی می‌کنند. ▫️▫️▫️ @parssssssseh

عصر یکشنبه‌های بخارا هفدهمین نشست از سلسله نشست‌های «عصر یکشنبه‌های بخارا» به نقد و بررسی کتاب «فغان ز جنگ»، مجموعه‌داستان‌های بابک زمانی، که از سوی انتشارات سهامی عام منتشر شده، اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه اول شهریور، با سخنرانی بابک زمانی، محسن امیریوسفی، احمد غلامی و علی دهباشی، در خانۀ کتاب دبا برگزار خواهد شد. دکتر بابک زمانی، متولد ۱۳۳۶، نورولوژیست و استاد بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی و از مؤسسین بخش نورولوژی همان دانشگاه است. زمانی بر آموزش نورولوژی مدرن در ایران نقش موثری داشته است و تعداد کثیری از نورولوژیست‌های امروز ایران به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم از شاگردان او بوده‌اند. او هم‌چنین رفرنس نوروسونولوژی ایران شناخته می‌شود. دکتر زمانی در راه‌اندازی و قوام بخشیدن به انجمن نورولوژی و انجمن سکته مغزی نقش پررنگی داشته است. برنامه ملی درمان سکته مغزی حاد در سال ۹۵ با کمک او به عنوان رییس انجمن سکته مغزی آغاز شده و به بیماران بسیاری که دچار این عارضه شده‌اند، در بهبود کیفیت و کمیت زندگی کمک کرده است. او همه این سال‌ها در کنار طبابت، به‌طور جدی نویسندگی می‌کرده است. به قول خودش، قبل از طبابت، نویسنده بوده است. در ساحت نویسندگی، دکتر بابک زمانی را با یادداشت‌های مستمرش که بیش از دو دهه در مطبوعات ایران، از جمله روزنامه‌های شرق، اعتماد و هم‌میهن و مجله‌های بخارا، اندیشه پویا و مدیریت ارتباطات، منتشر شده است، می‌شناسند. در واقع، او از طبیبان پیشگامی بوده است که نوشته‌هایش را به حوزه عمومی می‌آورد و به‌صورت روزمره می‌نویسد. زمانی در کنار یادداشت‌هایش که فضایی مابین طب و اجتماع داشت، همه این سال‌ها مشغول داستان‌نویسی بوده است. کتاب «فغان ز جنگ» مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه و یک داستان نیمه‌بلند اوست که در چندین دهه نوشته شده است و همان‌طور که از نامش پیداست، از مواجهه با جنگ می‌گوید. داستان‌های کوتاه او درباره جنگ تحمیلی هشت‌ساله است و داستان نیمه‌بلند او در بستر جنگ دوازده‌روزه اتفاق افتاده است. خودش معتقد است: «داستان‌های این مجموعه، روایت‌هایی است که چاره‌ای جز نوشتن‌شان نداشته‌ام.» میدان نیاوران، خیابان پورابتهاج، پلاک ۲۱۰، خانۀ کتاب دبا https://t.me/bzyad

بنابراین فردفرد حکومت‌گران و تک‌تک راه‌ و روش‌های موجود، در واقع همان چیزی است که در تنازع بقا امکان تداوم و بقا پیدا کرده است؛ خواه عامدانه، با پیش‌گرفتن هوشمندانه‌ی آنچه با بصیرتِ قدرت خوانایی داشت، یا ناآگاهانه، با برگزیدن آنچه از تنازع بقا زنده خواهد ماند. توضیح خاستگاه قدرت در کشور، که همان پیوند گذشته با حال است، تنها آغاز درک ساختار قدرت در کشور است. عوامل متعدد دیگری که ساختار قدرت در کشور را تعیین می‌کنند، همان‌هایی هستند که با تاثیر بر آنها می‌توان بر قدرت و جهت‌گیری‌های آن تاثیر گذاشت. این عوامل چه هستند، خود بحثی مفصل و مستقل می‌طلبد و در این مختصر نمی‌توان به جزئیات آن پرداخت. شاید در توان نگارنده هم نباشد این نوشته تنها اشاره‌ای است به مهم‌ترین مکانِ بحث، برای آنان که می‌دانند و می‌توانند. همین. https://t.me/bzyad

ساختار قدرت در ایران راستی چه چیزی باعث می‌شود اهل اندیشه و عمل، سیاسیون، مردان عقل و تدبیر، راجع به هر آنچه به اندیشه درآید سخن بگویند؛ حتی پیش از آنکه آن چیز به اندیشه درآید؟ جز مهم‌ترین ساختاری که فکر و ذهن و عمل ایشان را در چارچوبه خود محصور و محدود می‌دارد. ساختاری که بر هر آنچه خیال، اندیشه و حتی وهم می‌کنند نیز تاثیر می‌گذارد. و آن چیست جز ساختار قدرت سیاسی در ایران؟ گاه آن را حاصل اراده و امیال افراد می‌پندارند. لعن و نفرین می‌کنند یا هورا می‌کشند و به وجد می‌آیند. اما وقتی چون آفتاب، روز تباهی این ایده در برابر همگان آشکار می‌شود، گویی چشمان خود را می‌گیرند تا هیچ نبینند و چون سیاق گذشته بیندیشند. درس نمی‌گیرند که نمی‌گیرند. ساختار قدرت همان تار عنکبوتی است که در طول سالیان، به تدریج و به آرامی، پیرامون قدرت تنیده شده است. رفتار و گفتار حاکمان، هیات حاکمه و فراتر از آن طبقه حاکمه را تعیین می‌کند؛ بدون آنکه حکومت‌گران و حکومت‌شوندگان آن را ببینند یا حضورش را شهادت بدهند. یحتمل حکومت‌گران می‌پندارند اختیار ساعتی که راس هر ساعت از عقربک آن بیرون می‌آیند در اختیار خود آنهاست. تنها باهوش‌ترین و باتجربه‌ترین آنهاست که می‌تواند بعد از دهه‌ها این ریسمان نامریی را بر دست و پا و تار و پود خود احساس کند و هر نفسی که فرو می‌برد و هر گامی که برمی‌دارد را با امکانات این تارعنکبوت هماهنگ سازد. آن هم دیدیم چگونه ممکن است رودست بخورد. برخی مردم تنها شعار تغییر حاکم می‌دهند و هیچ درخواستی نمی‌کنند. همه چیز را به میل و اراده آنکه می‌پسندند وا می‌سپارند. آنها هم ساختار قدرت را نمی‌شناسند و بهشدت از آهن‌ربایی که هر حاکمی را به مقتضیات تخت مصلوب می‌سازد غافلند. ساختار قدرت، ملزومات آن، زیست مستقلش و… را نه می‌اندیشند و نه می‌بینند. تردید نباید کرد؛ تنها کسانی می‌توانند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند که آن را بشناسند. باید رانندگی آموخت تا اتومبیل راند. تجربه تاریخ معاصر ایران ثابت می‌کند آنها که توانستند بر ساختار قدرت تاثیر بگذارند، کسانی بودند که بیشترین اطلاع را از ساختار قدرت و مکانیسم‌های موثر بر آن داشته‌اند؛ حتی اگر این اشراف و آگاهی نه ناشی از درکی عالمانه و نظری و انتزاعی، بلکه برگرفته از آشنایی فردی و تجربه حکومت، حضور در آن و آشنایی نزدیک با حکومت‌گران بوده باشد. اما آنان که چنین تجربیات و چنین امکانات «دیم» ندارند، چرا در فکر تحلیل و درک ساختار قدرت در ایران نیستند؟ ساختار قدرت در ایران، همچون ساختار قدرت در هر کشور دیگری، چنان وابسته به خصوصیات آن آب و خاک است که نمی‌توان تجربه‌ی ساختار قدرت در کشورهای دیگر را عیناً و بی‌کم‌وکاست بر آن منطبق کرد. این البته به معنای بی‌فایده بودن مطلق این تجارب نیست؛ سخن بر سر نسبی بودن سودمندی آنهاست، نه انکار مطلق آنها. آفت اصلی جایی است که این تجربیات، به جای الگویی برای تامل و مقایسه، به‌طور مطلق و بی‌چون‌وچرا رونویسی شوند. نمونه‌ی گویای این آفت، نسبت حزب توده با تجربه‌ی شوروی است. حزب توده ساختار تشکیلاتی، ادبیات و تحلیل طبقاتی خود را تقریباً عیناً از الگوی شوروی وام گرفت؛ بی‌آنکه تفاوت‌های بنیادین جامعه و تاریخ ایران با شوروی را چندان به حساب آورد. همین گرته‌برداری مطلق، یکی از دلایل مهم ناکامی این حزب در تحلیل درست از واقعیت ایران بود. نمونه‌ی دیگر، برداشت مائوئیست‌های ایرانی بود که با اتکا به مدل چین، ایران را کشوری «نیمه‌فئودال، نیمه‌مستعمره» می‌خواندند و راهبردشان در هر شرایطی «محاصره‌ی شهرها از طریق روستاها» بود؛ بی‌توجه به این‌که ساختار طبقاتی، اقتصاد و پیوند شهر و روستا در ایران با چین تفاوت‌های اساسی داشت. شاید بتوان با احتیاط بیشتری، حتی تجربه‌ی سیاست‌های اقتصادی مبتنی بر «اجماع واشنگتن» را نیز نمونه‌ای از تاثیرپذیری از الگوهای توسعه‌ی کشورهای سرمایه‌داری دانست؛ الگوهایی که در برخی کشورهای در حال توسعه، بدون توجه کافی به تفاوت‌های تاریخی، اجتماعی و نهادی آنها به کار گرفته شدند، هرچند این برداشت نیز به‌اندازه‌ی دو نمونه‌ی پیشین قطعی و اجماعی نیست. ساختار قدرت در ایران، همچون هر ساحت مستقل دیگری، پای‌بست سنت‌های قدرت در آن کشور است؛ سنت‌هایی که حتی از اشکال و ظواهر حکومت‌ها هم فراتر می‌روند. این بدان معناست که حکومت‌هایی با ادعاها، شعارها و ظواهر مختلف، در نهایت به‌عنوان قدرت سیاسی بر روش‌های مشترکی اتکا می‌کنند؛ روش‌هایی که در میان این حکومت‌ها به ارث می‌رسند. برخی از کارها اساساً راه دیگری ندارند، و برخی روش‌ها از اساس برخلاف شعارهای حکومت جدید هستند، اما حکومت‌گران جدید راهی راحت‌تر، مطمئن‌تر و آزموده‌تر از آنها نمی‌یابند. و در دوراهه‌ی حذف یا پا گذاشتن در راه پیشینیان، برخلاف شعارهای اعلام‌شده‌شان، راه دوم را برمی‌گزینند.

بنابراین فردفرد حکومت‌گران و تک‌تک راه‌ و روش‌های موجود، در واقع همان چیزی است که در تنازع بقا امکان تداوم و بقا پیدا کرده است؛ خواه عامدانه، با پیش‌گرفتن هوشمندانه‌ی آنچه با بصیرتِ قدرت خوانایی داشت، یا ناآگاهانه، با برگزیدن آنچه از تنازع بقا زنده خواهد ماند. توضیح خاستگاه قدرت در کشور، که همان پیوند گذشته با حال است، تنها آغاز درک ساختار قدرت در کشور است. عوامل متعدد دیگری که ساختار قدرت در کشور را تعیین می‌کنند، همان‌هایی هستند که با تاثیر بر آنها می‌توان بر قدرت و جهت‌گیری‌های آن تاثیر گذاشت. این عوامل چه هستند، خود بحثی مفصل و مستقل می‌طلبد و در این مختصر نمی‌توان به جزئیات آن پرداخت. شاید در توان نگارنده هم نباشد این نوشته تنها اشاره‌ای است به مهم‌ترین مکانِ بحث، برای آنان که می‌دانند و می‌توانند. همین. https://t.me/bzyad

علی بندری ووایکینگ ها وقتی کسی با اطمینان دلیل بیماری خود را چیزی مثل استرس میپندارد ‌و من به او ثابت می‌کنم که چنین نیست در پایان با اندکی شرم و ادب اضافه می‌کنم شاید در سایر جنبه های دیگر زندگی هم که این قدر از خیلی چیزها مطمینین راست نباشد ! این اتفاق دیروز با شنبدن پادکست علی بندری در مورد تاریخ وایکینگ ها برای من پیش آمد همواره از سالها پیش بدون آنکه اندیشه ای کرده باشم گمان میکردم وایکینگ ها و کشورهای اساکتدیناوی تمدن هایی بدوی تر از سایر اروپا بوده اند و‌بر خلاف ظاهر امروزی شان که بسیار آرام و صلح جوست خشن و مهاجم بوده اند .حالا اما بعد از شنیدن این پادکست تازه فهمیدم که وایکینگ ها اولا بیش از آنکه مهاجم باشند تاجر بوده اند و با نقاط مختلف دنیا تجارت میکرده اند ثانیا از عوامل مهم تغییر دنیای غرب و پیشرفت آن بوده اند وقتی که وایکینگ ها از زندگی ، تجارت ، لذت ، آفتاب و دریا میگفتند و با اینها میزیسته اند اروپا از روسیه تا انگلستان تحت سیطره خرافات کلیسایی ،نکبت و طاعون بود وایکینگ ها از عوامل مهم بر آمدن دنیای جدید بوده اند . حالا میکوشم به هر چه میدانم شک کنم هر انچه را که به گمان « دانسته » بودن در صندوقخانه ذهن انبار کرده ام یک بار دیگر بیرون بیاورم با نگاهی چدید دستمال بکشم و برق بیندازم . اما یک چیز دیگر را هم نمیتوانم ناگفته بگذارم که شاید مقصود اصلی این یادداشت باشد ؛ به گمانم ایرانیان و فارسی زبانان آنطور که باید و شاید قدر علی بندری را نشناخته اند و‌گاه حتی بر او‌جفا هم می‌کنند . جوانی چنین پر انرژی ، خستگی ناپذیر که نه تنها پادکست فارسی را بنیان گذاشت بلکه بعد از آن یک لحظه از جستجوی فرمت های جدید و کنکاش در مطالب متنوعی که بر ذهنیت انسان فارسی زبان تاثیر میگذارد دست برنداشته است تازه او‌ در سال‌های جوانی است و راهی دراز در پیش پا دارد ما هم انبوهی از مسایل حل نشده ،نیتدیشیده ،خرافاتی در اذهانمان تنیده شده است که نیاز داریم به همه آنها درست و صادقانه و‌بیرحمانه بیندیشیم ،نظرات و اعتقاداتی که زدودن و تغییر آنها گاه از زدودن سیمان ماسیده بر دیوار استخر هم دشوار تر باشد . علی بندری که شاید بتوان خود او را هم نوعی وایکینگ فرهنگی در پیکار تغییر تصورات ایرانیان دانست یکی از مهم ترین ملزومات ایرانیان برای تغییر میباشد .فراتر از آن او‌مدل موفقی بوده است برای جوانان بسیار که چون خود او‌ مطالعه و‌کنکاش دشوار در مورد مطالب تاریخ معاصر و اندیشه های ایرانی در ابعاد مختلف پیشه کرده اند ‌و با تلاش بسیار در حال گسترش این آگاهی ها و‌دعوت به تفکر در این زمینه ها هستند. باشد که نهاد های فرهنگی کشور این پدیده مدرن این ندای صادق و‌پر تلاش را بشناسند و‌ پاس بدارند ! نغمه خوش آهنگی که از دور چون نسیمی مرطوب بر کویر خشک و چندش آور رسانه های رسمی کشور میوزد https://t.me/bzyad

یادداشت روز دوشنبه شرق سلامت در دعوا این روزها، در بحبوحه جنگ که گاه بالا و پایین می‌شود، اخباری از اختلافات، گاه تند و گاه ملایم، در میان همکاران جامعه پزشکی به گوش می‌رسد. نزاعی بی‌سرانجام، تأسف‌آور و حاکی از ریشه‌های عمیق بحران سلامت در کشور. راستی چرا پزشکان و پیراپزشکانی که باید با هم، مثل یک تیم، سلامت کشور را تأمین کنند، در حال منازعه دائم هستند؟ جنگ نظامی به تفاهم‌نامه منجر می‌شود، دوباره آغاز می‌شود، اما بدیهی است که روزی به ختم دائمی منازعه خواهد انجامید؛ اما این اختلافات را پایانی نیست. چرا؟ آشکار است که دندان‌پزشک برای کار خود به بهداشت‌کار دندان نیازمند است و برعکس؛ همچنین ماما به متخصص زنان، متخصص پوست به دستیار عمومی، فیزیوتراپیست به متخصص طب فیزیکی و… این‌ها لازم و ملزوم یکدیگرند. آشکار است که دو دست، برای کار، به یکدیگر نیازمندند و آنگاه که یک دست با تن بیگانه شود، آن‌سان که در برخی بیماری‌های مغز پدید می‌آید، کار دست خراب می‌شود و چیزی پدید نمی‌آید. چرا در بحث و مناقشه، وقتی نیک می‌نگری، هیچ‌کدام توان نگریستن از زاویه دید دیگری را ندارند؟ این نوعی اشکال پایه‌ای در ادراک است که ریشه‌های آن را باید خارج از روح و روان و اراده افراد و در سیستم و ساختار جست‌وجو کرد. واقعیت این است که اقشار مختلف سلامت، و شاید سایر اقشار کشور، خود را جزئی از یک کل منسجم نمی‌بینند. ادعای دولتی کردن همه‌چیز، من‌جمله سلامت، در شرایطی که ساختار کشور تا مغز استخوان سرمایه‌دارانه است و سیستم اجتماعی و دولتی به هیچ عنوان باورپذیر و قابل اطمینان نیست، همه را به جد و به‌تنهایی به پیگیری منافع فردی و جمعی واداشته است. بسیاری از رشته‌های غیرپزشکی در سیستم سلامت می‌خواهند اختیاراتی را که به پزشکان داده شده است، داشته باشند و بسیاری از مشکلات خود را از آن جهت می‌بینند که چنین اختیاراتی ندارند. از سوی دیگر، بسیاری از پزشکان منافع و جایگاه خود را در خطر می‌بینند و، به‌خصوص از روزی که مرز میان پزشک و همکاران غیرپزشکش زدوده شود، نگرانند. جوامع پزشکی و انجمن‌های علمی از شکسته شدن حد و مرزی که با شماره نظام پزشکی و سوگند نظام پزشکی است، نگرانند. در این میان، رشته‌های غیرپزشکی گویا این نگرانی مهم و گسترش آن تا سایر شیوه‌های پزشکی را نمی‌بینند. جوامع و انجمن‌های پزشکی هم هیچ تلاشی برای احقاق حقوق، حیثیت و قوت لایموت همکاران غیرپزشکشان نمی‌کنند. هیچ‌کدام توجه نمی‌کنند که هر دو قربانی سیستمی هستند که آن‌ها را از مهم‌ترین منفعت صنفی‌شان ـ کار تیمی علمی و روزآمد ـ باز داشته و به منازعات حقیر وامی‌دارد. واقعیت آن است که گسترش رشته‌های مختلف، به شکل طولی و در سطح، هیچ راه‌حل مناسبی نیست و باعث تضاد و برخورد با همکاران می‌گردد. تعمیق کار در هر رشته و کشاندن منازعات از دادگاه به پانل گفت‌وگو، راه‌حل مناسب‌تری است. سیستم سلامت کشور زمانی رشد می‌کند که بر پایه‌های عمیق پرستاری، بهداشت‌کاری و سایر خدمات توسط غیرپزشکان استوار باشد. همه جای دنیا، طبیب تنه درختی است که شاخ و برگ متراکم همکاران غیرپزشک او را فرا گرفته‌اند. این بخش‌ها تنها زمانی قابل اطمینان و پربار هستند که در جایگاه خود رشد کنند و ببالند، نه آنکه به مقتضای سلایق روز تغییر شکل دهند. در حال حاضر، این مهم از گروه‌هایی که تنها به پیگیری منافع خود معتاد شده‌اند، برنمی‌آید. نوعی وظیفه دولتی است. تنها دولت می‌تواند زیرساخت‌های مدرن برای سیستم سلامت کشور تأسیس کند و زیرساخت‌های اعتماد در میان جامعه پزشکی را تقویت کند و همکاری و کار تیمی را تثبیت و تشویق کند. تردید نباید کرد که زیست مداوم در آیین‌نامه‌ها، پناه بردن به تبصره‌ها و استفاده از قوانین و دادگاه برای به کرسی نشاندن مسائلی که اساساً از جنس دانش و سلامت هستند، نوعی نقض غرض محسوب می‌شود. راه‌حل طبیعی و علمی در مناقشات سیستم سلامت کشور ـ هر که و از هر گروهی که باشند ـ در پانل‌ها و جدل‌های کنگره‌های علمی یا حداقل در کمیسیون‌های معاونت‌های مختلف وزارت بهداشت بیرون می‌آید. https://t.me/bzyad

یادداشت روز دوشنبه شرق سلامت در نزاع ا این روزها، در بحبوحه جنگی که گاه فروکش می‌کند و گاه دوباره شعله می‌گیرد، اخباری از اختلافات، گاه تند و گاه ملایم، میان گروه‌های مختلف جامعه پزشکی نیز به گوش می‌رسد؛ نزاعی فرساینده و بی‌سرانجام که بیش از هر چیز، از بحران‌های عمیق نظام سلامت کشور حکایت دارد. پرسش اینجاست که چرا پزشکان و همکاران غیرپزشک آنان، که باید همچون اعضای یک تیم برای تأمین سلامت مردم در کنار یکدیگر باشند، تا این اندازه درگیر منازعه‌اند؟ جنگ‌های نظامی، هرچند بارها از سر گرفته شوند، سرانجام روزی به صلحی پایدار ختم می‌شوند؛ اما چرا این اختلافات در نظام سلامت پایانی ندارد؟ واقعیت آن است که هیچ‌یک از اجزای نظام سلامت بدون دیگری معنایی ندارد. دندانپزشک به بهداشتکار دهان و دندان نیازمند است و بهداشتکار نیز بدون دندانپزشک نمی‌تواند نقش کامل خود را ایفا کند. ماما و متخصص زنان، فیزیوتراپیست و متخصص طب فیزیکی، پزشک عمومی و متخصص، پرستار و پزشک، همه لازم و ملزوم یکدیگرند. همان‌گونه که دو دست تنها در کنار هم قادر به انجام کارند، اجزای نظام سلامت نیز تنها در همکاری با یکدیگر می‌توانند کارآمد باشند. هنگامی که در برخی بیماری‌های مغز، یک دست از بدن بیگانه می‌شود، نه آن دست کارآمد است و نه بدن از آن سودی می‌برد. با این حال، در بسیاری از این مناقشات، هر گروه تنها از زاویه دید خود به مسئله می‌نگرد و کمتر می‌تواند جایگاه و دغدغه طرف مقابل را درک کند. این ناتوانی، بیش از آنکه ناشی از ضعف اخلاقی افراد باشد، نوعی نقص در ادراک جمعی است که ریشه‌های آن را باید در ساختارها و نظام تصمیم‌گیری جست‌وجو کرد. واقعیت تلخ آن است که گروه‌های مختلف نظام سلامت، و شاید بسیاری از اقشار جامعه، خود را جزئی از یک کل منسجم نمی‌دانند. از یک سو، سخن از دولتی بودن نظام سلامت به میان می‌آید و از سوی دیگر، ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کشور چنان بر رقابت و تأمین منافع فردی استوار شده‌اند که اعتماد به نظام‌های حمایتی و سیاست‌گذاری عمومی به شدت آسیب دیده است. در چنین فضایی، طبیعی است که هر گروه بیش از هر چیز به حفظ منافع خود بیندیشد. بسیاری از رشته‌های غیرپزشکی، راه‌حل مشکلات خود را در دستیابی به بخشی از اختیارات پزشکان می‌بینند و گمان می‌کنند ریشه نابرابری‌ها در همین تفاوت اختیارات است. در مقابل، بسیاری از پزشکان نگران‌اند که کمرنگ شدن مرزهای حرفه‌ای، به تضعیف مسئولیت‌پذیری، پاسخگویی و جایگاه علمی پزشکی بینجامد. انجمن‌های علمی و جامعه پزشکی نیز از شکسته شدن مرزهایی که با آموزش طولانی، سوگند پزشکی و مسئولیت قانونی تعریف شده است، احساس نگرانی می‌کنند. اما در این میان، از یک سو‌گروه‌های غیرپزشک کمتر به این نگرانی‌ها توجه نشان می‌دهند و از سوی دیگر، انجمن‌های پزشکی نیز کمتر برای ارتقای منزلت، حقوق و شرایط حرفه‌ای همکاران غیرپزشک خود تلاش می‌کنند. هر دو گروه فراموش کرده‌اند که قربانی یک ساختار مشترک‌اند؛ ساختاری که آنان را از مهم‌ترین سرمایه صنفی‌شان، یعنی کار تیمی، رشد علمی و به‌روز ماندن، دور کرده و به منازعاتی فرساینده کشانده است. گسترش رشته‌های مختلف به صورت طولی و ایجاد همپوشانی‌های مستمر، نه تنها راه‌حل نیست، بلکه خود به تعارض‌های بیشتر دامن می‌زند. راه درست، تعمیق دانش و مهارت هر حرفه در جایگاه واقعی خود و انتقال اختلاف‌ها از دادگاه‌ها و آیین‌نامه‌ها به میزهای گفت‌وگوی علمی است. نظام سلامت زمانی شکوفا می‌شود که بر پایه‌ای استوار از پرستاری، خدمات توانبخشی، بهداشت، فناوری‌های سلامت و سایر حرفه‌های غیرپزشکی بنا شود. در همه جای دنیا، پزشک تنه درخت نظام سلامت است، اما این درخت بدون شاخ و برگ گسترده و نیرومند همکاران غیرپزشک، نه بارور می‌شود و نه سایه‌ای می‌گستراند. این شاخه‌ها زمانی ثمربخش خواهند بود که در جایگاه تخصصی خود رشد کنند، نه آنکه تحت تأثیر سلایق مقطعی، پیوسته تغییر شکل دهند. حل این مسئله از عهده گروه‌هایی که سال‌ها درگیر دفاع از منافع صنفی خود بوده‌اند، به تنهایی برنمی‌آید. ایجاد زیرساخت‌های مدرن نظام سلامت، بازسازی اعتماد میان حرفه‌های مختلف، و نهادینه کردن همکاری بین‌رشته‌ای، وظیفه‌ای حاکمیتی است. تنها دولت می‌تواند با سیاست‌گذاری عادلانه، زمینه شکل‌گیری اعتماد و کار تیمی پایدار را فراهم کند. نباید تردید داشت که پناه بردن دائمی به آیین‌نامه‌ها، تبصره‌ها، شکایت‌های حقوقی و دادگاه‌ها برای حل مسائلی که ماهیتی علمی و حرفه‌ای دارند، نوعی نقض غرض است. اختلافات نظام سلامت، فارغ از آنکه کدام گروه خود را محق‌تر بداند، باید پیش از هر جا در پانل‌های علمی، کنگره‌های تخصصی و کمیسیون‌های کارشناسی وزارت بهداشت به بحث گذاشته شوند. دانش و نه دادگاه، باید داور نهایی اختلافات نظام سلامت باشد https://t.me/bzyad

به اين گفته بايد افزود تهيه وتجهيز مراكز توان بخشي و مراكز نگهداري افتادگان از مهم ترين اولويت هايي است كه وظيفه اي ذاتا دولتي محسوب ميگردد . https://t.me/bzyad