ar
Feedback
یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

یادداشت‌هایِ دکتر بابک زمانی

الذهاب إلى القناة على Telegram

كانال بازنشرِ يادداشت‌های منتشرشده‌

إظهار المزيد
3 997
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-77 أيام
-1630 أيام
جذب المشتركين
يونيو '26
يونيو '26
+6
في 0 قنوات
مايو '26
+22
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+42
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+51
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+44
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '26
+13
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+24
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+38
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+49
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+36
في 5 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+58
في 6 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+47
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+30
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '25
+46
في 3 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+173
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '25
+49
في 5 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+45
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '25
+42
في 5 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+30
في 3 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+134
في 7 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+57
في 9 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+45
في 6 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+122
في 14 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+730
في 17 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+126
في 19 قنوات
Get PRO
مايو '24
+57
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+57
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '24
+60
في 7 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+43
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '24
+88
في 6 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+49
في 5 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+56
في 5 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+42
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+64
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+203
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+58
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+75
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+44
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+118
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+114
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+56
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+155
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+63
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+60
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+97
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+140
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+70
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+73
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+175
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+49
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+56
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+117
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+24
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+55
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+68
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+61
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+41
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+66
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+132
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+88
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+61
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+43
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+83
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+106
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+104
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+85
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+2 776
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
23 يونيو0
22 يونيو0
21 يونيو+1
20 يونيو0
19 يونيو0
18 يونيو0
17 يونيو0
16 يونيو+1
15 يونيو0
14 يونيو0
13 يونيو+1
12 يونيو0
11 يونيو0
10 يونيو+1
09 يونيو0
08 يونيو0
07 يونيو0
06 يونيو+1
05 يونيو0
04 يونيو0
03 يونيو0
02 يونيو0
01 يونيو+1
منشورات القناة
بقیه یادداشت انصاف -۳ رسانه سراسری با یک چرخش قلم می‌تواند با سرعت منادی نگرشی جدید باشد. مجلس در انتخاباتی دیگر، بدون نظارت استصوابی، می‌تواند با سرعت از فاصله ملت ـ دولت بکاهد. هر هزینه‌ای که هر یک از افراد یا گروه‌ها برای چنین درخواست‌هایی (مثل تجمع، راهپیمایی، تظاهرات و…) بپردازند، در برابر هزینه‌ای که کشور برای تجاوز خواهد پرداخت، به‌مراتب کمتر است. • صلح‌طلبی و مقابله با جنگ تنها به معنای مقابله با توهمات دیاسپورای خارجی و داخلی نیست؛ وجه مهم‌تر و دشوارتر آن مقابله با نیروهای فناتیک داخلی است که زوال تاریخی خود را درک کرده و جنگ را به‌درستی یکی از راه‌های بقا در برابر این جبر تاریخی می‌بینند؛ نیروهایی با محتوایی عمیقاً فناتیک، اما در روش و عمل بسیار عمل‌گرا و واقع‌بین. • در بحران‌های اجتماعی تند، جامعه با سرعت قطب‌بندی می‌شود. یکی از دلایل این قطب‌بندی، صراحت و سادگی انتخاب بین جنگ و صلح است. شاهدیم بسیاری از افراد، کنشگران و متفکرانی که کنه عقایدشان به جنگ منتهی می‌شد، در مقابله رودررو با واقعیت جنگ و زخمی که بر تن جامعه می‌گذارد، از قطب جنگ‌طلبی دور و به قطب صلح‌طلبان می‌پیوندند. این استحاله و تغییر را نه‌تنها نباید تقبیح و تمسخر کرد، بلکه باید به‌عنوان یک ارزش والای انسانی پاس داشت و حتی به روی خود نیاورد. https://t.me/bzyad

2
کوتاهی رئیس‌جمهور و بخش‌های اصلاح‌طلب داخل و پیرامون حکومت را به این آسانی نمی‌توان هضم کرد، به‌خصوص که وقایع بعدی نشان داد هر خطری در این کار متحمل می‌شدند، از خطرات تجاوز و حمله نظامی برای خودشان و کشورشان کمتر بود. احزاب قانونی اصلاح‌طلب مسئولیت سنگین‌تری داشتند. این احزاب وظیفه داشتند بستری برای فعالیت سیاسی مسالمت‌آمیز و انعکاس درخواست‌های مردم فراهم کنند؛ آن‌سان که مورد اعتماد قرار بگیرند. معلوم شد هر خطری در این جهت متحمل می‌شدند، از خطر حمله نظامی به کشور، آن هم با تمایل باورنکردنی تعداد زیادی از مردم به آن، کمتر بود. «نمی‌گذاشتند» توجیه مناسبی برای این انفعال نیست. • جای این سؤال باقی است: اگر وقایع ۱۸ دی‌ماه واقعاً مطابق تصورات براندازان به سمت براندازی و رها کردن مناصب حکومت توسط مسئولان می‌رفت (که بسیار بعید بود)، فردای آن روز چه کسی مسئول گردش امور می‌شد و چه چیزی می‌توانست در غیاب یک تشکیلات حداقلی برای اداره امور، از افتادن کامل امور به دست کسانی که تنها قدرت بیشتری دارند جلوگیری کند؟ آیا امکان نداشت این انقلاب یک بار دیگر مؤید نظر رزا لوکزامبورگ باشد که «انقلاب بدون بدیل مناسب راهی به سمت بربریت مطلق است»؟ • تهاجم نظامی آمریکا یکی از خساراتی که وارد کرد این بود که همه چیز تحت‌الشعاع تجاوز قرار گرفت و پاسخ دولت در مورد قتل حداقل همان تعدادی که اعلام کرده و قبول دارد نیز تا این لحظه به تأخیر افتاده است. این از بدترین عواقب جنگ است؛ عواقبی که پیش‌بینی آن دشوار نبود. چگونه است که می‌توان از دولت در مورد آب و برق و ارزاق عمومی انتقاد کرد، اما در مورد توان کنترل اعتراضات با کمترین خسارت خیر؟ از این زاویه، جنگ آیا موهبتی برای رهایی مسئولین از پاسخ نبود؟ • ترغیب مردم به مقابله خشونت‌آمیز با یک حکومت مستقر و فاقد تکنولوژی کنترل اعتراضات، یک جنایت آشکار است و نیازی به تأکید بیشتر ندارد، به‌خصوص که کمترین تشکیلات برای سازماندهی اعتراضات و نمایندگی از طرف مردم برای مذاکره با حکومت هم وجود نداشت. رهبران دیاسپورای متوهم واقعاً در فکر براندازی سریع از طریق خیابان و با حمایت خارجی بودند؛ انکار این واقعیت از انصاف به دور است. صدها ساعت مصاحبه، ویدئو و… در این باره وجود دارد. حتی یک توصیه ساده برای اجتناب از خشونت و عدم دنباله‌روی از خشونت‌طلبان از جانب این رسانه‌ها شنیده نشد. • جنگ، جنبش مدنی ایران را که در حال تلاش برای یافتن تشکل بود، به‌شدت تضعیف کرد. سوای این‌که اوضاع اضطراری جنگ همواره جنبش‌های مدنی را به محاق می‌برد و بخش‌های تندروتر حکومت‌ها را تقویت می‌کند، در شرایط ایران تنها همان اقلیت محدود محصور در حاکمیت توانست خود را به‌عنوان مدافع میهن بنمایاند و به‌شدت مشغول استفاده از این فرصت شد. اقلیتی که در وضعیت آرامش و صلح در حال حذف دائمی از تاریخ بود و تنها «پایداری» می‌کرد. استفاده از میهن در تبلیغات این گروه آشکارا ابزاری است و هر کسی می‌تواند حدس بزند که به‌سرعت همین تبلیغات صوری ملی‌گرایانه هم محو خواهد شد. آمریکا و اسرائیل توانستند فناتیک‌ترین اقشار کشور را به‌عنوان حامیان اصلی میهن بنمایانند، حال آن‌که نقش جنبش مدنی و روشنفکران داخل و خارج کشور در مقابله بی‌تزلزل با توهمات دیاسپورا، مخالفت با استبداد و در عین حال حفظ کیان کشور ـ که کاری بسیار دشوار اما قابل تقدیر بود ـ غیرقابل انکار است. • بدون پایمردی مردم، مسئولان اجرایی رده میانی به پایین، روشنفکران عرصه عمومی و محققان و جامعه‌شناسان برجسته داخل و خارج کشور که تحت فشارهای سنگین، دفاع از میهن را پیشه کردند ـ مدام از هر سو تیرهای زهرآگین بر ایشان بارید ـ مقاومت در برابر تجاوز و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی غیرممکن بود و در صورت فروپاشی، آن اقلیت هیئت حاکمه با گفتمانی که گفتم باعث بیزاری جامعه و رو کردن جوانان به توهمات دیاسپورا گردید، اساساً وجود نداشت تا بتواند خود را مدافع میهن بنمایاند. • انصاف حکم می‌کند از نقش نیروهای دفاعی کشور که اکثریت آن‌ها واقعاً برای دفاع از خاک ایستادگی کردند، قدردانی شود. گفته‌اند «توپچی را سال‌ها نان می‌دهند تنها برای یک روز»؛ باید گفت نیروهای دفاعی کشور در این یک روز وظیفه اخلاقی و میهنی خود را با تمام مشکلات و ابهامات به‌خوبی به انجام رساندند. علاوه بر این، مردم و مسئولان اجرایی کشور بیشترین همدلی را از خود نشان داده‌اند و هیچ چیز از خدمات و ارزاق عمومی کم نگذاشتند. • منافع ملی ما حکم می‌کند که روایات رسمی حاکم بر کشور هرچه سریع‌تر تعدیل شده و تغییر کنند. رسانه سراسری با یک چرخش قلم می‌تواند با سرعت منادی نگرشی جدید باشد. مجلس در انتخاباتی دیگر، بدون نظارت استصوابی، می‌تواند با سرعت از فاصله ملت ـ دولت بکاهد.
294
3
انصاف انصاف در همه حال مهم‌تر و در عین حال دشوارتر است. می‌کوشم تنها انصاف را رعایت کنم و به جانب خاصی نلغزم، مگر آن‌که انصاف حکم کند. اگر جایی به گمان شما اشتباه می‌کنم ـ که قطعاً می‌کنم ـ فحش ندهید؛ اصلاحم کنید، قانعم کنید. انصاف حکم می‌کند که: • تسخیر روح کشور توسط «وطن خیالی» دیاسپورا بیش از هر کس دیگری تقصیر حکومت است. نه‌تنها فضای سیاسی را به‌شدت محدود کرد، اجازه تنفس و آموزش سیاسی نداد، بلکه گفتمان رسمی را به یک خوانش ویژه و محدود تقلیل داد که روان کشور هر روز با آن بیگانه و بیگانه‌تر می‌شد. تنها رسانه سراسری کشور را به روایت اقلیتی محدود از مردم سپرد و اجازه تأسیس رسانه دیگری نداد. اجازه اصلاح تصویر بیرونی کشور و بازتاب زندگی پرجنب‌وجوشی که در داخل وجود دارد، و دستاوردهایی که در عمل در حال تغییر کشور هستند، داده نشد. این تصویر می‌توانست نوعی امیدواری نسبت به فعالیت مدنی مسالمت‌آمیز ایجاد کند و از جنگ و خشونت بکاهد. هنوز هم هر از چند گاه، علیرغم واقعیات کف جامعه، تلاش می‌کند مثلاً با شلاق زدن بر خواننده، تصویر واقعی را حذف و تصویر مورد نظر دیاسپورای جنگ‌طلب را به جای آن بنشاند. • اگر مهم‌ترین عامل در امنیت ملی، وحدت ملت و دولت است ـ که هست ـ باید گفت در حال حاضر وضعیت خوبی ندارد و مهم‌ترین عامل آن هم همین فضای بسته و همان خوانش محدود است. وقایع اخیر نشان داد این فضای بسته، این روایات و این رفتارها، بزرگ‌ترین خطرات امنیت ملی ما و موجب تفرقه اجتماعی در میان مردم هستند. • اغوا شدن بخش‌هایی از مردم ـ آن‌ها که صدا دارند و صدایشان شنیده می‌شود ـ توسط کسانی که خواهان حمله و تجاوز به خاک کشور و مام میهن هستند، نشانه کاهش احساسات ناسیونالیستی است. ناسیونالیسم یکی از درس‌های مهم در آموزش عمومی است. در همه جای دنیا در مدارس تدریس می‌شود و بر زبان کتاب‌های درسی علوم انسانی سایه انداخته است. در روزهای خاصی مردم پرچم کشور را در خانه‌ها نصب می‌کنند و وحدت ملی خود را جشن می‌گیرند. در کشور ما از چند دهه پیش علیه ملیت تبلیغ شد و حالا هم فقط در زمان نیاز از آن نام برده می‌شود. کاهش احساسات ملی‌گرایانه و سستی تعلق به میهن نیز مسئولیت بزرگ حکومت بوده است. دولت، به‌عنوان بزرگ‌ترین دستاورد بشر، نیرویی است که مسئول آن‌چه شهروندان می‌اندیشند نیز هست. • آدم منصف نمی‌تواند بپذیرد که بین وقایع ۱۸ و ۱۹ دی و زمینه‌سازی برای حمله نظامی هیچ ارتباطی وجود نداشته باشد. مردمی که علت اصلی سختی‌های خود را از جانب حکومت می‌بینند، حق اعتراض داشتند و اعتراضات مردم حدود یک هفته به شکل مسالمت‌آمیز ادامه داشت و می‌رفت که حکومت را وادار به واکنش و حداقل باز کردن فضای سیاسی برای مردم کند. بروز خشونت این روند را متوقف کرد. • بار اول نیست که اعتراضات مردمی به خشونت کشیده می‌شود. وقتی اعتراضات بالا می‌گیرد، یکی از ترفندهای راحت برای هر کس که به دنبال گرفتن ماهی خود از گرداب پدیدآمده است، به خشونت کشاندن آن است و برنده خشونت هم همواره همان اوست. • این‌که آیا شروع‌کننده خشونت، دست‌های مشکوکی در حکومت بودند یا عوامل خارجی یا هر دو، معلوم نیست و مهم هم نیست. در هر حال، بسیاری مردم خشمگین با تبلیغات شبانه‌روزی ماهواره‌ای واقعاً گمان می‌کردند دارند انقلاب می‌کنند و به دنبال هر حرکت خشونت‌آمیزی روان می‌شدند. الگوی ۲۲ بهمن بر اذهان عمومی حاکم شده بود. • بی‌تردید، احساسات جنگ‌طلبانه دیاسپورا، تظاهرات مختلف در شهرهای گوناگون دنیا و اظهارنظر شخصیت‌هایی که قاعدتاً باید صلح‌طلب باشند، در دعوت به تهاجم علیه ایران در شروع تجاوز بی‌تأثیر نبوده است. اگرچه ممکن است ادعا شود یک لشکرکشی عظیم به درخواست عده‌ای و برای اهداف آن‌ها انجام نمی‌شود، اما من نمی‌دانم کسانی که دعوت به تهاجم به کشور و مسلط شدن شرایط نظامی (با تمام عواقبی که شاهدیم) در کشور کردند، چگونه بعداً با وجدان خود کنار خواهند آمد؟ • هیچ چیز نمی‌تواند از مسئولیت حکومت، و به‌خصوص دولت منتخب، کم کند. کنترل اعتراضات و حفظ جان معترضان مسئولیت هر دولتی است و باید در مورد آن پاسخگو باشد. کنترل اعتراضات با کمترین کشته و مجروح، یک تکنولوژی مدرن، مانند تکنولوژی «هوافضا» یا سیستم «برق» کشور است. دموکراسی مستلزم اعتراض و اعتراض مستلزم کنترل است. علاوه بر این، سیستم اطلاعاتی کشور می‌بایست حدس می‌زد که این بار ممکن است این تحریک احساسات زمینه‌سازی برای تجاوز باشد؛ بنابراین دولت منتخب می‌بایست از طریق همراهی جدی با اعتراضات تلاش می‌کرد امید ایجاد کند و درخواست‌های برحقی را که مورد تأیید خودش هم بود، در مقابله با قدرت پیگیری کند.
281
4
هر هزینه‌ای که هر یک از افراد یا گروه‌ها برای چنین درخواست‌هایی (مثل تجمع، راهپیمایی، تظاهرات و…) بپردازند، در برابر هزینه‌ای که کشور برای تجاوز خواهد پرداخت، به‌مراتب کمتر است. • صلح‌طلبی و مقابله با جنگ تنها به معنای مقابله با توهمات دیاسپورای خارجی و داخلی نیست؛ وجه مهم‌تر و دشوارتر آن مقابله با نیروهای فناتیک داخلی است که زوال تاریخی خود را درک کرده و جنگ را به‌درستی یکی از راه‌های بقا در برابر این جبر تاریخی می‌بینند؛ نیروهایی با محتوایی عمیقاً فناتیک، اما در روش و عمل بسیار عمل‌گرا و واقع‌بین. • در بحران‌های اجتماعی تند، جامعه با سرعت قطب‌بندی می‌شود. یکی از دلایل این قطب‌بندی، صراحت و سادگی انتخاب بین جنگ و صلح است. شاهدیم بسیاری از افراد، کنشگران و متفکرانی که کنه عقایدشان به جنگ منتهی می‌شد، در مقابله رودررو با واقعیت جنگ و زخمی که بر تن جامعه می‌گذارد، از قطب جنگ‌طلبی دور و به قطب صلح‌طلبان می‌پیوندند. این استحاله و تغییر را نه‌تنها نباید تقبیح و تمسخر کرد، بلکه باید به‌عنوان یک ارزش والای انسانی پاس داشت و حتی به روی خود نیاورد. https://t.me/bzyad
8
5
ادامه يادداشت ترامب … در ارزیابی بالینی قسمت‌های مختلف مغز ممکن است فعالیت‌های لوب فرونتال اختلال نشان دهد. نهایتاً PET scan که فعالیت و متابولیسم و احتمالاً رسوب مواد روی مغز را بررسی می‌کند، ممکن است اختلال نشان دهد. نهایتاً با همهٔ این‌ها، باز هم گاه به‌دقت نمی‌توان نظر داد و تشخیص نهایی، بالینی و با نظر پزشک است. گاه حتی یک کمیسیون تخصصی پزشکی قانونی برای صدور حکم «حَجر» و محدود کردن اختیارات مالی و قانونی بیمار هم به‌سادگی صورت نمی‌گیرد. گاه زمان و سیر علائم—آقا یا خانم «دکتر زمان»—موضوع را روشن می‌کند. سؤال اصلی اما این است: آیا همراهان، مردمی که تصمیمات او بر سرنوشتشان تأثیری عمیق و وحشتناک می‌گذارد، می‌توانند یا خواهند توانست چنین ارزیابی‌هایی را درخواست کنند و در صورت لزوم، درخواست حکم «حجر» یا هر اسمی که در آمریکا دارد برای محدود کردن ایشان در تصمیم‌گیری ارسال کنند؟ اختلال شخصیت یا FTD؟ معلوم نیست؛ خیلی چیزها معلوم نیست. در هر حال، دلایل متعدد برای ارجاع بیمار و تشخیص نهایی در حال حاضر وجود دارد https://t.me/bzyad
0
6
ترامپ؛ بیماری روان‌پزشکی یا نورولوژی؟ یک مشاوره ناخواسته در بسیاری از موارد، بستگان بیماران سالمندی که اخیراً فراموشی یا اختلال رفتاری پیدا کرده‌اند، بدون حضور خودِ بیمار یا قبل از آوردن ایشان مراجعه می‌کنند تا علائم را توضیح دهند. خودِ بیمار متوجه هیچ مشکلی نیست. عدم اطلاع بیمار از غیرعادی و بیمارگونه بودن رفتارش، یکی از مهم‌ترین علائم بیماری‌های این‌چنینی مغز است. این بار کسی مراجعه نکرده و کسی اظهار نظر نخواسته است، اما شاید به‌خاطر شب‌های فراوان ترس و بمباران و بی‌خوابی، بتوان اندکی از اخلاقیات پزشکی عدول کرد و بدون مراجعه و بدون درخواست، در مورد بیمار سالمندی که توهمات و اختلالات رفتاری‌اش دنیا را به آشوب کشیده و چون کودکی شرور، کودکان ما را غرق خون کرده، اظهار نظر کنم. در چنین مواردی که بسیار هم پیش می‌آید، مهم‌ترین افتراق بین یک بیماری مغزی و یک بیماری روان‌پزشکی است. این افتراق گاه بسیار دشوار است و معاینات بالینی و پاراکلینیک هم قضاوت را آسان نمی‌کنند. اختلال روان‌پزشکی در چنین مواردی، اختلالات شخصیت است. در اختلالات شخصیت، خودِ فرد شکایت خاصی ندارد. به این دلیل به‌سختی می‌توان آن را بیماری خواند. فرد ممکن است آدمی بیش از حد جدی و سخت‌گیر باشد (وسواسی)، ممکن است زیادی توسری‌خور باشد (منفعل)، ممکن است آدمی منزوی و مشکوک باشد (اسکیزوئید) و… یا ممکن است بیش از حد خودخواه و خودپسند باشد، بی‌دلیل خود را تافتهٔ جدا بافته بداند، به هیچ عنوان عیب و ایرادی را به خود نپذیرد و جز مدح و ستایش خود چیزی نخواهد که در این صورت «شخصیت خودشیفته» خوانده می‌شود. یا ممکن است هیچ اهمیتی به درد و رنج دیگران ندهد، به‌سادگی باعث آزار دیگران شود، حدود و صغور قانون را بارها و بارها زیر پا بگذارد و از این‌که مشکلات و خطراتی برای دیگران ایجاد کند لذت ببرد. این نوع اختلال شخصیت را «ضد اجتماعی» می‌خوانند. برخی روان‌پزشکان معتقدند دونالد ترامپ مبتلا به ترکیبی از این دو شخصیتِ آخر، یعنی ضد اجتماعی و خودشیفته است و این ترکیب را «خودشیفتگی بدخیم» می‌خوانند. قطعاً دونالد ترامپ از دیرباز مبتلا به درجاتی از اختلال شخصیت بوده است، اما در هشتادسالگی، بروز اختلالات رفتاری شدید و عدم کنترل بر رفتار و گفتار، نوعی بیماری مغزی که همراه با کوچک شدن مغز می‌باشد را هم مطرح می‌کند. به این گروه بیماران «دمانس» یا زوال عقل می‌گویند. زوال عقل یا دمانس شامل گروهی از بیماری‌هاست که به‌شکل پیشرونده باعث آتروفی، یعنی کوچک شدن مغز و کاهش فعالیت‌های شناختی می‌شوند. بیماری آلزایمر معروف‌ترین و شایع‌ترین نوع دمانس و سردستهٔ انواع آن است، اما این گروه شامل بیماری‌های متعدد دیگری هم می‌باشد. وقتی یک فرد سالمند به دلیل نوعی اختلال رفتاری مراجعه می‌کند یا ارجاع داده می‌شود، یک احتمال هم دمانس فرونتوتمپورال است. در این نوع از زوال مغز ممکن است اختلال حافظه وجود نداشته باشد، اما اختلالات رفتاری شدید مثل پرخاشگری، رفتار بچه‌گانه، عدم همدردی با دیگران، افزایش مصرف بی‌رویهٔ غذا و شیرینی‌جات و گاه رفتار جنسی نامناسب وجود داشته باشد؛ که البته این بیماری پیشرونده بوده و نهایتاً سایر دومین‌های مغزی را هم درگیر می‌کند. می‌توانم تصور کنم دونالد ترامپ روی یکی از صندلی‌های سالن انتظار من نشسته باشد و خانواده‌ای نگران در داخل اتاق مطب در حال دادن شرح حال نگران‌کنندهٔ فوق باشند و در عین حال، من صدای جر و بحث ایشان با منشی یا تعریف‌های دور و درازی را که با صدای بلند با سایر بیماران دارند بشنوم. در چنین حالتی که زیاد هم پیش می‌آید، من می‌کوشم بین دو حالت فوق افتراق بدهم. از یک سو، سابقهٔ طولانی اختلال رفتاری همزمان با موفقیت‌های کاری تا حد ریاست‌جمهوری آمریکا، به نفع اختلال شخصیت است؛ اما عدم تعادل رفتاری، عدم کنترل زبان و گفتار و بر زبان آوردن بسیاری از مکنونات که نباید گفته شوند—مثلاً اگر گفته‌ای برای نجات مردم حمله می‌کنی، اما در دل فکر می‌کنی این‌ها عصر حجری هستند و در اصل می‌خواهی نابودشان کنی—دلیلی ندارد «عصر حجری» و «عصر حجر کردن» را به زبان بیاوری! این می‌تواند نشان‌دهندهٔ عدم کنترل رفتار توسط لوب فرونتال مغز باشد. بعلاوه، صحبت زیاد، گاه متناقض و ادعاهای گوناگون می‌تواند به دلیل دمانس FTD باشد. FTD یا اختلال شخصیت؟ البته یک‌سری سؤالات کلیدی از همراهان و معاینهٔ بالینی و جستجوی علائم رهاسازی لوب فرونتال (release) خیلی به تشخیص کمک می‌کنند، ولی خوب امکانش نیست! و از همه دشوارتر این‌که این‌ها در تشخیص نافی هم نیستند. یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت می‌تواند در سن بالا مبتلا به FTD رفتاری شود و بر اساس تئوری پروفسور میلر، شانس بیشتری برای ابتلا دارد. در MRI لوب فرونتال راست ممکن است اندکی کوچک‌تر از چپ شده باشد.
0
7
در ارزیابی بالینی قسمت‌های مختلف مغز ممکن است فعالیت‌های لوب فرونتال اختلال نشان دهد. نهایتاً PET scan که فعالیت و متابولیسم و احتمالاً رسوب مواد روی مغز را بررسی می‌کند، ممکن است اختلال نشان دهد. نهایتاً با همهٔ این‌ها، باز هم گاه به‌دقت نمی‌توان نظر داد و تشخیص نهایی، بالینی و با نظر پزشک است. گاه حتی یک کمیسیون تخصصی پزشکی قانونی برای صدور حکم «حَجر» و محدود کردن اختیارات مالی و قانونی بیمار هم به‌سادگی صورت نمی‌گیرد. گاه زمان و سیر علائم—آقا یا خانم «دکتر زمان»—موضوع را روشن می‌کند. سؤال اصلی اما این است: آیا همراهان، مردمی که تصمیمات او بر سرنوشتشان تأثیری عمیق و وحشتناک می‌گذارد، می‌توانند یا خواهند توانست چنین ارزیابی‌هایی را درخواست کنند و در صورت لزوم، درخواست حکم «حجر» یا هر اسمی که در آمریکا دارد برای محدود کردن ایشان در تصمیم‌گیری ارسال کنند؟ اختلال شخصیت یا FTD؟ معلوم نیست؛ خیلی چیزها معلوم نیست. در هر حال، دلایل متعدد برای ارجاع بیمار و تشخیص نهایی در حال حاضر وجود دارد https://t.me/bzyad
0
8
ادامه يادداشت ترامپ ؛ در ارزيابي باليني قسمت هاي مختلف مغز ممكن است فعاليت هاي لوب فرونتال اختلال نشان دهد نهايتا pet scan كه فعاليت و متابوليسم احيانا رسوب مواد روي مغز را بررسي ميكند ممكن است اختلال نشان دهد نهايتا با همه اينها باز گاه به دقت نميتوان نظر داد و تشخيص نهايي باليني و بانظر بزشك است گاه حتي يك كميسيون تخصصي بزشكي قانوني براي صدور حكم " حجر " و محدود كردن اختيارات مالي و قانوني بيمار هم به سادگي صورت نميگيرد . گاه زمان و سير علايم .آقا يا خانم " دكتر زمان " موضوع را روشن ميكند . سوال اصلي اما اين است ؛ آيا همواهان ، مردمي كه تصميمات او بر سرنوشتشان تاثيري عميق ووحشتناك ميگذارد ميتوانند يا خواهند توانست چنين ارزيابي هايي را در خواست كنند وودر صورت لزوم درخواست حكم " حجر " يا هر اسمي كه در امريكا دارد براي محدود كردن ايشان در تصميم گيري ارسال كنند ؟ اختلال شخصيت يا اف تي دي ؟ معلوم نيست خيلي چيزها معلوم نيست در هر حال دلايل متعدد براي ارجاع بيمار و تشخيص نهايي در حال حاضر وجود دارد . https://t.me/bzyad
0
9
ترامپ ؛بيماري روانپزشكي يا نورولوژي ؟ يك مشاوره ناخواسته در بسياري از موارد بستگان بيماران سالمندي كه اخيرا فراموشي يا اختلال رفتاري بيدا كرده اند بدون ايشان يا قبل از آوردن ايشان مراجعه ميكنند تا علايم را توضيح دهند . خود بيمار متوجه هيچ مشكلي نيست . عدم اطلاع بيمار از غير عادي و بيمارگونه بودن رفتارش يكي از مهم ترين علايم بيماري هاي اين چنيني مغز است . اين بار كسي مراجعه نكرده و كسي اظهار نظر نخواسته اما شايد بخاطر شب هاي فراوان ترس و بمباران و بيخوابي بتوان اندكي از اخلاقيات پزشكي عدول كرد و بدون مراجعه ، و بدون درخواست ، در مورد بيمار سالمندي كه توهمات و اختلالات رفتاري اش دنيا را به آشوب كشيده و چون كودكي شرور كودكان ما را غرق خون كرده اظهار نظر كنم ؛ در جنين مواردي كه بسيار هم پيش مي آيد مهم ترين افتراق بين بك بيماري مغزي و يك بيماري روانبزشكي است . اين افتراق گاه بسيار دشوار است و معاينات باليني و باراكلينيك هم قضاوت را آسان نميكنند . اختلال روانبزشكي در چنين مواردي اختلالات شخصيت است در اختلالات شخصيت خود فرد شكايت خاصي ندارد . به اين دليل به سختي ميتوان آن را بيماري خواند . فرد ممكن است ادمي بيش از حد جدي وسخت كير باشد ( وسواسي ) ممكن است زيادي توسري خور باشد ( منفعل ) ممكن است ادم منزوي و مشكوكي باشد ( اسكيزوييد ) و…يا ممكن است بيش از حد خودخواه و خودپسند باشد بي دليل خود را تافته جدا بافته بداند به هيج عنوان عيب و ايرادي را به خود نبذيرد و جز مدح ورستايش خود چيزي نخواهد كه كه در اين صورت "شخصيت خود شيفته "خوانده ميشود يا ممكن است هيچ اهميتي به درد و رنج ديكران ندهد به سادگي باعث آزار ديكران شود حدود و صغور قانون را بارها وبارها زير پا بگذارد و از اينكه مشكلات ورخطراتي براي ديگران ايجاد كند لذت ببرد . اين نوع اختلال شخصيت را " ضد اجتماعي " ميخوانند . برخي روانبزشكان معتقدند دونالد ترامپ مبتلا به تركيبي از اين دوشخصبت آخر ضد اجتماعي و خود شيفته است و اين تركيب را خودشبغتگي بدخيم ميخوانند . قطعا دونالد ترامب از دير باز مبتلا به درجاتي از اختلال شخصيت بوده است اما در هشتادسالگي بروز اختلالات رفتاري شديد و عدم كنترل بر رفنار و گفتار نوعي بيماري مغزي كه همراه با كوچك شدن مغز ميباشد را هم مطرح ميكند به اين كروه بيماران دمانس يا زوال عقل ميگويند . زوال عقل يا دمانس شامل گروهي از بيماري هاست كه به شكل ببشرونده باعث آتروفي يعني كوجك شدن مغزي و كاهش فعاليت هاي شناختي ميشوند . بيماري الزايمر معروف ترين نوع دمانس و شايع ترين نوع و سردسته انواع دمانس ميباشد . اما اين كروه شامل بيماري هاي متعدد ديگري هم ميباشد وقتي يك فرد سالمند به دليل نوعي اختلال رفتاري مراجعه ميكند يا مراجعه داده ميشود يك احتمال هم دمانس فرونتو تامپورال است . در اين نوع از زوال مغز ممكن است اختلال حافظه وجود نداشته باشد اما اختلالات رفتاري شديد مثل برخاشگري ، رفتار بچه گانه ، عدم همدردي با ديگران ، افزايش مصرف بيرويه غذا و شيرينيجات و گاه رفتار جنسي نامناسب وجود داشته باشد كه البته اين بيماري بيشرونده بوده و نهايتا ساير دومن هاي مغزي را هم درگير كند . ميتوانم تصور كنم دونالد ترامپ روي يكي از صندلي هاي سالن انتظار من نشسته باشد و خانواده اي نگران در داخل اتاق مطب در حال دادن شرح حال نگران كننده فوق باشند و در عين حال من صداي جر و بحث ايشان با منشي يا تعريف هاي دور درازي را كه با صداي بلند با ساير بيماران دارند مبشنوم در چنين حالتي كه زياد هم بيش مي آيد من ميكوشم بين دو حالت فوق افتراق بدهم از يك سو سابقه طولاني اختلال رفتاري همزمان با موفقيت هاي كاري تا خد رياست جمهوري امريكا به نفع اختلال شخصيت است اما عدم تعادل رفتاري عدم كنترل زبان و گفتار و بر زبان آوردن خيلي چيزها و مكنونات كه نبايد بر زبان آورده شود . مثلا اگر بيشتر گفته اي براي نجات مردم حمله ميكني اما در دلت فكر ميكني اينها عصر حجري هستند و در اصل ميخواهي نابودشان كني دليلي ندارد عصر حجري و عصر حجر كردن را به زبان بياوري ! اين ميتواند عدم كنترل رفتار توسط لوب فرونتال مغز باشد .بعلاوه صحبت زياد گاها متناقض ادعاهاي كوناگون ميتواند به دليل دمانس اف تي دي باشد . اف تي دي يا اختلال شخصيت ؟ البته يك سري سؤالات كليدي از همراهان و معاينه باليني و جستجوي علايم خلاصي لوب فرونتال (realease )خيلي بع تشخيص كمك ميكنند ولي خوب امكانش نيست !و از همه دشوار تر اينكه اين در تشخيص نافي هم نيستند يك فرد مبتلا به اختلال شخصيت ميتواند در سن بالا مبتلا به اف تي دي رفتاري بشود و بر اساس تيوري پروفسور ميلر شانس بيشتري براي ابتلا دارد . در ام آر آي لوب فرونتال راست ممكن است اندكي كوچكتر از چپ شده باشد در ارزيابي باليني قسمت هاي مختلف مغز ممكن است فعاليت هاي لوب فرونتال اختلال نشان دهد
0
10
نهايتا pet scan كه فعاليت و متابوليسم احيانا رسوب مواد روي مغز را بررسي ميكند ممكن است اختلال نشان دهد نهايتا با همه اينها باز گاه به دقت نميتوان نظر داد و تشخيص نهايي باليني و بانظر بزشك است گاه حتي يك كميسيون تخصصي بزشكي قانوني براي صدور حكم " حجر " و محدود كردن اختيارات مالي و قانوني بيمار هم به سادگي صورت نميگيرد . گاه زمان و سير علايم .آقا يا خانم " دكتر زمان " موضوع را روشن ميكند . سوال اصلي اما اين است ؛ آيا همواهان ، مردمي كه تصميمات او بر سرنوشتشان تاثيري عميق ووحشتناك ميگذارد ميتوانند يا خواهند توانست چنين ارزيابي هايي را در خواست كنند وودر صورت لزوم درخواست حكم " حجر " يا هر اسمي كه در امريكا دارد براي محدود كردن ايشان در تصميم گيري ارسال كنند ؟ اختلال شخصيت يا اف تي دي ؟ معلوم نيست خيلي چيزها معلوم نيست در هر حال دلايل متعدد براي ارجاع بيمار و تشخيص نهايي در حال حاضر وجود دارد . https://t.me/bzyad
0
11
لنين در خواست حمايت از انقلاب از طريق تضعيف حكومت داخلي را در حالي مطرح ميكرد كه حزب سوسيال دموكرات كارگري روسيه از اواخر قرن نوزدهم در تمام كشور در كنار حزب سوسياليست انقلابي ( نارودنيك ها) يا خلقيون و در كنار حزب ليبرالي كادت در حال مقابله با حكومت تزار بودند . يك انقلاب ناموفق از سر گذرانده بودند اما باقي مانده و با تجربه تر شده بودند . جنگ طلبي و خوشحالي از تضعيف حكومت داخلي در شرايط عدم وجود ذره اي بديل جا افتاده مطلقا در نظر لنين هم قابل قبول نبود . آن را آنارشيسم از بدترين نوعش ميپنداشت . هيج كدام از نظريه پردازان و رهبران انقلابي معتقد به امكان انقلاب به واسطه جنك و توسط يك حزب نبودند آن را انحراف و درصورت پيروزي احتمال بربريت مطلق ميدادند . لنين تنها به واسطه اوضاع خاص روسيه در حال جنك و به اتكاي حزب بلشويك كه بر بسياري انقلابيون ديگر هم تاثير ميگذاشت به اين نتيجه رسيد . رزا لوكزامبورگ انقلاب را حتي با وجود جنگ نتيجه بلوغ سياسي مردم ميدانست و حتي حزب سراسري سوسيال دموكرات المان با آن همه گستردگي را هم كافي نميدانست . همانطور كه گفتم هدف از اين ياد آوري به هيچ وجه كپي برداري از وقايع تاريخي و استفاده از آن در جنگ اسراييل و امريكا با ايران نيست . چنين اظهار نظر هايي بي ترديد تخصص وًتعمقي را ميخواهد كه نگارنده فاقد آن است . حداكثر ادعا اطلاع از برخي ناداني ها و دعوت به تعمق در مورد آنهاست . با اين همه نميتوانم يك نكته را قبل از خاتمه ناگفته بگذارم كه در هيچ جنگي در تاريخ مهاجمين و تجاوز گران هدف اعلام شده شان كشور گشايي و دست يافتن بر منابع كشور مورد تجاوز نبوده است تلاش براي رهايي مردم تحت ستم از طريق بمب ها ي رهايي بخش مركبار يا جنگاوران خونريز رستگاري بخش توجيه سنتي همه تجاوز گران و جنايتكاران جنگي در طي تمام طول تاريخ بوده است . https://t.me/bzyad
0
12
فرود آمدن تبر رامون مركادر بر مغز تروتسكي در خانه فريدا نقاش مكزيكي به معناي پايان انقلاب جهاني و استقرار سيوسياليسم با پنجه آهنين در يك كشور بود . اكر جه اين تمركز گرايي به قيمت قتل كمونيست هاي بسيار از ملت هاي مختلف ( منحمله رهبران حزب كمونيست ايران ) تمام شد اما از سوي ديگر ميتواتست به معناي شروع نوعي همزبستي مسالمت آميز با بورزوازي و حتي با فاشيسم هم باشد استالين حتي با هيتلر هم پيمان صلح بست . مثل همه ديكتاتوري ها تا زماني كه كسي در حكومت ديكتاتور تزلزلي وارد نكند او با همه از در صلح در مي آيد و رهبران انقلابي اي كه حاضر نيستند سياست مماشات با ديكتاتور هاي خانگيشان را ببذيرند را هم خودش خفه ميكند . اگر جنگ جهاني دوم بديد نمي آمد ممكن بود جنگ و انقلاب هر دو رو به افول بگذارند اما جنگ جهاني دوم سواي انقلابات كه متوقف شده بودند همچنان ادامه يافت در جريان جنگ هيچ انقلاب واقعي رخ نداد تشكيل اردوگاه شوروي در اروباي شرقي و تلاش براي گسترش آن به مناطق ديگر به معناي انقلاب به واسطه جنگ نبود اگر جه احزاب كمونيست اروباي شرقي ايضا فرقه دموكرات آذزبايجان اين وقايع را انقلاب ميناميدند اما اينها فقط تقسيم مناطق نفوذ تحت تاثير پيروزي شوروي در جنگ جهاني دوم بودند اين جنگ هاي گسترده هيچ كدام باعث انقلاب در هيچ كدام از كشورها نشدند مبارزه نهضت مقاومت فرانسه و ايتاليا را بايد بخشي از جنگ به حساب آورد . ارتش ازاديبخش ايرلند كه به رهبري راجر كيسمنت تلاش ميكرد با كمك اتش المان در بحبوحه جنگ و تضعيف انگلستان انقلاب ايرلند را به سرانجام برساند شكست خورد و خود او بعدها تيرباران شد . البته جنبش ابرلند با سازمان هاي منسجم و حمايت توده اي از سالها پيش وجود داشت اما بازهم انقلاب موفق نشد . تبديل جوانه انقلاب سوساليستي جهاني به يك قدرت بزرگ ديگر يكي از علت هاي مهم بدبيني بزرگ ووواقع بينانه اي بود كه مكتب فرانكفورت از مناديان آن به شمار ميرفت . تئودور آدورنو دوراهه سوسياليسم / بربريت لوكزامبورك را به شكل يك راهه بربريت ميديد .معتقد بود جنك حاصل تطور عقل مدرن است و بربريت ميتواند نتيجه عقل مدرن باشد و نه انحراف از آن ! مقصود او از بربريت به يك تعبير خود جنگ هم بود .او جنك را "انحطاط نهايي اجتماعي "ميخواند .تفاوت مكتب انتقادي أدورنو / هوركهايمر و ماركوزه با ماركسبسم كلاسيك آن است كه مكتب انتقادي حكم سير محتوم به سوي مدينه فاضله از طريق ديالك تيك تاريخي را اعتقادي متافيزيكي و غير عقلاني ميداند و احتمال سير قهقرايي به بر بريت ، جنگ و نابودي را هم در نظر ميگيرد و آن را نه نتيجه انحراف از عقل و تكنولوژي مدرن كه نتيجه محتمل آن ميداند. از نظر آدورنو خود جنگ جهاني و هولوكاست و هيروشيما نشانه آن است كه ماركس و ماركسيست هاي بزرك تنها سير ديالك تيكي محتوم به خير و بهروزي را ميديده اند و نميديدند كه عقل و تكنولوژي خود ممكن است ابزار شر بشوند . پلكان جنگ يا همان بربريت مدرن براي دستيابي به عدالت و آزادي در ديدگاه آدورنو أصلا جايي نداشت . آن را بلاهتي باور نكردني ميدانست ديدگاه آدورنو نسبت به جنگ يا بربريت مدرن تا حدودي ادامه نظريات پدر ماركسيسم روسيه و استاد لنين بنظر ميرسد گيورگي پلخانف جنگ را شر مطلق براي مردم ميدانست و عليرغم اختلافات عميق با لنين در مورد انقلاب روسيه ووظيفه ماركسيست ها تنها در مقطع كوتاهي از تلاش لنين براي پايان جنگ ولو به قيمت خاك حمايت ميكرد . مثل هر انسان شرافتمندي كه در آن دوره خاص در روسيه ميزيست . اوضاع و افكار سياسي اروبا در اوايل قرن بيستم قطعا با اوضاع ايران و سوريه يك صد سال بعد متفاوت و غير قابل مقايسه است اما نظرپردازي و تعمق در مسايل سياسي مهمي مثل جنگ و انقلاب قطعا از يكصد سال پيش ضرورت بيشتري بيدا كرده است .بسنديده نيست حتي كساني كه دانش و تحصيلاتشان علوم اجتماعي و تاريخي است به بكباره همه چيز را كنار بگذارند و مثل بقيه مردم چنين موضوعاتي را ناديده بگيرند و از كنار آن به سادگي بگذرند و تسليم سهل انگاري عاميانه اي بشوند كه اكنون فرا گير شده . نزديك ترين تيوريسين به رفتار آن گروه از مردمي كه الان بخصوص در خارج از كشور خواستار انقلاب و جابجايي قدرت از طريق جنگ خارجي هستند نظريات لنين است . از شوخي هاي تاريخ يكي هم اينكه اين بار گويا خود تزار لنينيست شده است . آن هم بدون آنكه اين اعليحضرت بلشويك بداند كه اين يك انقلاب است و نه تقسيم مناصب مديريتي از جانب هيات مديره جهان ! اين مقايسه اي تحقير آميز نه براي اعليحضرت كه بيش از همه براي لنين به شمار ميرود .
0
13
آنها اگرچه مانند لنین ماهیت جنگ را امپریالیستی می‌دانستند و سیاست انترناسیونال در حمایت احزاب سوسیالیست از دولت‌هایشان را تأیید نمی‌کردند، اما انقلاب را، برخلاف لنین، بیش از آنکه حاصل فرصت به‌وجودآمده توسط جنگ و تضعیف حکومت مرکزی بدانند، حاصل بلوغ سیاسی توده‌ها، شامل کارگران، می‌دانستند. رزا لوکزامبورگ در یک جمله تاریخی حقیقتی را بیان کرد که بعدها بارها در مقاطع مختلف به اثبات رسید: «بدون بدیل سازمان‌یافته، جنگ می‌تواند به‌جای انقلاب به بربریت مطلق ختم شود.» رزا لوکزامبورگ طرفدار انقلاب بود و معتقد بود باید برای آن جان‌فشانی کرد و خود جان بر سر این راه گذاشت . اما نمی‌توانست با ایده لنین در مورد وقوع انقلاب با پیش‌آهنگی طبقه کارگری که در حزب نمود پیدا می‌کند ، پيش از بلوغ و آگاهي طبقاتي طبقه كارگر کنار بیاید، به‌ویژه آنکه عامل مهم‌تر در نظریه لنین، استفاده از فرصت جنگ و تلاش برای تضعیف حکومت داخلی در کشوری آکنده از قرن‌ها دسپوتیسم و استبداد و عقب‌ماندگی بود. رزا لوکزامبورگ با نگاهی دوراندیشانه، استبداد ناشی از پیش‌قراولی حزب يعني کسانی که خود را سیاستمدار طبقه کارگر می‌نامند را دیده بود و هشدار داده بود؛ آن زمان نتايج اين اتفاق هنوز معلوم نبود . بعدها قتل عام ها و دادگاههاي استالين در دهه سئ و چهل به وضوح صحت اين گفته را نشان داد . لوکزامبورگ مانند لنین اهمیت بسیاری برای حزب طبقه کارگر قائل بود، اما نقش حزب را در تشکل و آگاهی طبقاتی می‌دانست، نه انجام انقلاب به نیابت از طرف طبقه کارگر ! لنین خود حزب را، سوای طبقه، عامل مهم انقلاب و مبارزه طبقاتی می دانست .او روشنفكران طبقه كارگر و تشكل طبقه كارگر را نشانه مهم بلوغ و توانايي طبقه كارگر در هدايت جامعه ميدانست و ذره اي در اين خوش بيني بدخيم ترديد نداشت .در هر حال صداقت ودرايت اين بانوي فرهيخته مانع از اقدامي مشابه قيام اكتبر در انقلاب آلمان شد اكر چه به قيمت جان خودش هم تمام شد .او به همراه كارل ليبكنشت توسط افراطيون آلمان نطفه هاي نازي در ارتش و پليس كشته شدند اما آزادي و قوانين تاريخي را بر رهبرئ يك انقلاب بلشويكي ترجيح داد . كارل كايوتسكي تيوريسين بزرگ حزب سوسيال دموكرات آلمان موضعي ميانه گرفت .او اگر چه دفاع از ميهن در برخي شرايط را مجاز ميدانست اما موافق تاييد بودجه جنگ توسط حزب سوسيال دموكرات نيود . او برخلاف لنين و لوكزامبورگ جنگ و انقلاب را اجتناب نابذير نميدانست و برخلاف لنين معتقد بود ممكن است امپرياليست ها با پيدايش اولترا امبرياليسم با هم به نوعي تفاهم برسند و با وجود حزب طبقه كارگر كه بيشتر نقش اجتماعي خواهد داشت تا سياسي ، سطح رفاه طبقه كارگر و ساير زحمتكشان بهبودي بيدا كند .آنچه در دهه هاي بعد در اروبا بخصوص بعد از جنگ جهاني دوم تا امروز رخ داد بيش از هر چيز مويد نظرات كايوتسكي بوده است . كايوتسكي بر خلاف برنشتاين كه بطور مطلق مخالف انقلاب و تنها قايل به مبارزه سياسي و پارلماني بود امكان انقلاب در شرايط مناسب را ناديده نميگرفت . تروتسكي رهبر برجسته بلشويك اساسا موفقيت سوسياليسم در يك كشور را امكان بذير نميدانست . او كه در ماههاي اول بعد از اكتبر بالاترين مسيوليت ها را در حكومت بلشويكي داشت تلاش كرد جنك بايان نيابد شايد انقلاب در آلمان سر بگيرد . او جنگ را عامل تهييج انقلاب ميدانست و همجون لنين معتقد به امكان برقراري سوسياليسم توسط حزب پيشرو طبقه كاركر بود و برخلاف لوكزامبورك تاخير براي آمادگي سياسي توده ها را إلزامي نميدانست .اما اين را در يك كشور واحد آن هم كشوري نيمه اسيايي و استبداد زده مثل روسيه ،بدون انقلاب جهاني ،مقدور نميديد . او هم مثل رزا لوكزامبورك معتقد بود انحصار سوسياليسم به يك كشور متعاقبا باعث ديكتاتوري حزب ميشود . اين منشأ اختلاف بعدي بزرگ بين استالين و تروتسكي بود . استالين رفته رفته و به شيوه اي عملگرايانه به راه حل هاي حكومت تزاري رسيد . راه حل هايي در جهت تمركز و در مخالفت با "حق ملل در تعيين سرنوشت" . اينها بصيرت هايي ماكياوليستي هستند كه بسياري از حكومتگران فعلي و ازاديخواهان قبلي سر انجام به آنها دست مييابند . وقتي آقايان و خانم هاي انتلكتويل كتابخوان و كتاب نويس بعد از انقلاب ١٩١٧ در فوريه از اقصي نقاط اروبا به مام وطن بازكشتند استالين اين راهزن قلدر كه مخارج حزب را با دزدي بانك و گروگانگيري تامين ميكرد تازه از تبعيد سيبري بازگشته بود ووقتي اهسته تمام قدرت را در دست گرفت تيوري هاي اين بروفسور هاي اب نكشيده بيش از هر چيز مايه دردسر او بودند .حالا كه استقرار سوسياليسم در يك كشور امكان بذير شده بود و آن را هم خدايگان لنين گفته بود نه اين مردك جلف ، تروتسكي خوب معلوم است راه حل همان داغ و درفش و ميراثي است كه از اخرانا ( بليس سياسي تزار) به ارث رسيده .
0
14
آتش جنگ برای تقسیم این سرزمین‌ها از یک‌سو منابع و بازارهای بکر برای سرمایه پیدا می‌کند و از سوی دیگر با انهدام تولیدات تسلیحاتی و غیرتسلیحاتی و تولید گسترده مجدد، بحران اضافه‌تولید سرمایه‌داری را بهبود بخشیده، امکان استثمار بیشتر و دادن رانت به بخش‌هایی از جامعه را مقدور می‌سازد و در نهایت شیپور جنگ، طبقات محروم ، از پرولتاریا گرفته تا حاشيه نشينان شهري تا لومپن‌پرولتاریا را زیر بیرق بورژوازی و خرده‌بورژوازی در جهت تخریب منافع خودشان بسیج می‌کند. لنین معتقد بود کارگران و سایر اقشار زحمتکش ووحتي لومپن پرولتاريا نباید وارد جنگ امپریالیستی شوند و اتفاقاً زمان جنگ را بهترین موقعیت برای انقلاب اجتماعی می‌دید و معتقد بود تنها راه خاتمه جنگ‌های خانمان‌سوز امپریالیستی، انقلابات اجتماعی است. در جريان جنگ برولتارياي كشورها بايد سر اسلحه را به سمت امبرياليست خانگي بركرداند و ساير اقشار را هم بشت سر خود سامان دهند و با انقلاب طبقه حاكمه را ساقط و جنك را پايان ببخشند . عقیده‌ای که آشکارا و به‌سادگی ميتوانست «خیانت به مام میهن» نام بكيرد . با شروع و نضج گرفتن جنگ جهانی اول، لنین در تبعید هر چه بیشتر بر نظریه شكست طلبي انقلابي خود پای می‌فشرد . اين نظريه كه احتمالا ريشه در تاثير شكست روسيه در جنگ با زابن بر انقلاب ١٩٠٥ داشت افراطي ترين و بر خلاف نظر تمامي نظر پردازان سوسياليست و انقلابي آن زمان بود . به همين دليل بود که وقتی دولت موقت كرنسكي هم بعد از انقلاب فوريه بر طبل جنگ كوبيد ، لنین حاضر شد به پیشنهاد دولت متخاصم آلمان (که حضور لنین با این عقاید را به نفع خود و به ضرر حکومت روسیه می‌دانست) در قطاری مهر و موم‌شده با پنجره‌هایی پوشیده، از سوئیس تا روسیه، تمام طول آلمان را بپیماید. و به ميهن انقلابي بر گردد در حالي كه اعضاي دولت موقت انقلابي هم كه اندكي بعد حكم اعدام براي لنين صادر كردند براي استقبال به ايستگاه قطار آمده بودند . پنجره‌ها را پوشانده بودند تا در مسیر، پرولتاریای آلمان با دیدن لنین در قطار تحریک به اقدام مشابه و تضعیف حکومت آلمان نشود.هيچ كس حتي خود بلشويك ها تصور نميكردند اين انقلابي بزرگ در تصميم خود براي شكست طلبي انقلابي جدي باشد و آن را تنها يك ترفند تبليغاتي ميدانستند اما اوردر عزم خود جدي بود دريافته بود كاركران و دهقانان كه هريك فرزندي در جبهه داشتند از هر نيرويي براي خاتمه جنگ حمايت خواهند كرد و اين راز موفقيت بلشويك ها در اكتبر ١٩١٧ بود . بعد از انقلاب وقتي كه لنين در حال استقرار حكومت شوراها بود بدون كوجكترين ترديد و درنگ با دادن بخش هايي از خاك مقدس روسيه در برابر صلح به بيمان خود با توده هاي وسيع كارگران روستايي و شهري كه هرروز گوشت دم توب ميشدند تا كرنسكي شنل سياه خود را هرروز جبهه ها باد بدهد ، وفا كرد . حضور رهبر سياسي بزرگي در روسيه كه به شكست طلبي انقلابي معتقد بود بيشترين امتياز براي دولت متخاصم آلمان به شمار ميرفت . بايد گفت همين تصميمات شجاعانه لنين در مقاطع مناسب بيش از تمام تيوري هاي ماركسيستي - لنينيستي او به انقلاب اكتبر كمك كرد ! جنگ و صلح از ديدكاه لنين تنها از زاويه انقلاب معنا بيدا ميكرد و اين اطمئنان عجيب از اينكه راهي كه ميرود بي ترديد به سوسياليسم و عدالت و نحات زحمتكشان مي انجامد . تاريخ نشان داد اين اطمئنان بي بايه بوده است . جامعه سوسياليستي خيالي او به خونين ترين ديكتاتوري تاريخ منجر شد اما شكست طلبي انقلابي او در جريان جنگ جهاني اول به بايان خونين ترين جنك تاريخ ياري رساند . حزب سوسیال‌دموکرات آلمان پیرامون حمایت یا تضعیف حکومت داخلی در جريان جنك دچار یک انشقاق بزرگ شد. اکثریت حزب حول شعار «دفاع ملی در شرایط حمله خارجی» متحد شدند و به رهبری ابرت و شایدمان به بودجه جنگ در پارلمان آلمان رأی مثبت دادند. حزب سوسيال دموكرات بزرگترين و متشكل ترين حزب آلمان در آن زمان بود . بعدها ارتش پذيرفت اين حزب اداره دولت را در دست بگيرد تا صلح حقارت آميز را جناح چپ امضا كرده باشد و از اين ننگ براي تضعيف دولت وايمار وونهايتا سرنگونيش به دست نازي ها استفاده كند . دولتي كه از جانب چپ ها هم سوسيال فاشيست خوانده ميشد وواين انفكاك تاريخي جنبش چب مهم ترين برگ برنده حزب نازي براي حكومت بر كشوري بود كه سوسياليست ترين كشور اروبايي به شمار ميرفت . به اين نشان كه حتي هيتلر هم جريت نميكرد سوسياليست نباشد ، اين بار اما ناسيونال سوسياليست .جناح رادیکال حزب به رهبری رزا لوکزامبورگ -ليبكنشت در مقابل، به لایحه اعتبارات جنگی رأی منفی داد؛ تنها رأی منفی متعلق به لیبکنشت بود. لوكزامبورگ خود نماينده پارلمان نبود .
0
15
جنگ و انقلاب جنگ و انقلاب دو پدیده کاملاً مجزا هستند. توضيح واضحات است اما اخيرا گويا نياز به اثبات دارد ؛ جنگ، مقابله نظامی دو یا چند کشور با یکدیگر است. انقلاب، به زیر کشیدن یک حکومت به میل و اراده ملت است که می‌تواند مسالمت‌آمیز یا مسلحانه و خشونت‌آمیز باشد. در خواست يا آرزوي سقوط و تغيير يك حكومت مستقر نامش انقلاب است انقلابي كسي است كه خواستار آن باشد قدر مسلم آنکه این دو پدیده کاملاً متفاوت و دارای معیارها، دیسیپلین‌ها و چارچوب‌های مختلفی می‌باشند. قطعاً این دو می‌توانند هم‌زمان رخ دهند یا بر یکدیگر تأثیر بگذارند، اما هیچ چیز عجیب‌تر از آن نیست که برخی از مردم این روزها این دو را با هم یکی می‌گیرند و وقتی دارند از یکی از این‌ها صحبت می‌کنند، گویی دارند دومي را را از اولي نتیجه می‌گیرند. عجیب‌تر آنکه نتیجه‌ای را که از دو پدیده مستقل، با دلایل و زمینه‌هایی جداگانه و با قانونمندی‌های خاص خود حاصل خواهد شد، پيشابيش مطابق میل و سلیقه خود فرض ميكنند و همه را به چنين آينده محتومي دعوت ميكنند .و چنان بر آن نتیجه و آن دعوت اطمینان می‌کنند که تاکنون هیچ شمنی در دعوت مؤمنین به سوختن در آتش به چنان اطمينان دست نیافته است. گويا نميدانند كه پیش‌ترها، در طول قرن‌ها و سالیان دراز هم مردمانی می‌زیسته‌اند که جنگ‌های بی‌پایان كردند ‌ گاه بر حکومت‌هایشان شوريدند و گاه انقلاب می‌کرده‌اند. لحظه‌ای تعمق نمی‌کنند که این پیشینیان در مورد ارتباط جنگ با انقلاب، که دغدغه امروز ایشان است، چگونه می‌اندیشیده‌اند و چه نظرات متفاوتی در مورد ارتباط این دو خصيصه ذاتي ابنا بشر وجود داشته است! در این یادداشت می‌کوشم مباحث مربوط به جنگ و انقلاب را در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخی، یعنی در ابتدای قرن بیستم و جنگ جهانی اول، مورد بررسی اجمالی قرار دهم و نظرات تئوریسین‌های بزرگی را در این زمینه مرور کنم؛ همان زمانی که در اکثر نقاط اروپا بین کشورهای مختلف جنگ جریان داشت و در عین حال نظم کهن سرمایه‌داری، همراه با تناقضات ذاتی خود، به اوج رسيده بود و داشت به اشکال مختلف در کشورهای مختلف پوست‌اندازی مبكرد . اروپا در حال تحول و انقلاب بود. پیشاپیش باید بگویم که هدف از این یادآوری به هیچ وجه الگو‌سازی یا تشبیه مردم، نیروهای سیاسی و طرف‌های مختلف ایران به نیروهای تاریخی و اجتماعی یک‌صد سال پیش نیست. هدف، تنها و تنها اطلاع از این وقایع تاریخی و دعوت به تعمق، مطالعه و احیاناً تشویق مباحثات در مواردی است که اکنون حتی به چشم هم نمی‌آیند.. مقصود آن است كه بگويم صد سال پيش با چه دقت و ظرافتي در مورد جنگ و انقلاب انديشه ميورزيدند و در چه موارد ظريفي با هم اختلاف نظر پيدا ميكردند و اين اختلاف نظر هاي جزئي در آن زمان بعدها تا چه حد اهميت بيدا كرد و گاها باعث چه فجائع و چه مصيبت هايي شد . حالا بايد كفت با آن همه ريز بيني كه در جزيئات جنگ و انقلاب داشتند بعد ها چه فجايعي به بار آمد حالا كه كل اين مسايل بي نياز از هرگونه تعمق و نظر برداري به نظر ميرسند چه خواهد شد؟ ازانجا كه در هر حال تغيير يك سيستم حكومتي را انقلاب مينامند نقل قول هم بايد از كساني باشد كه نظر برداز انقلاب هستند يا اساسا حرفه ايشان انقلاب بوده است . اينكه اكثر اين افراد متعلق به جريان چپ ميباشند به معناي چپ بودن نگارنده نيست به اين معناست كه پادشاهان و روحانيون هيچ وقت انقلاب نميكردند و تيوري انقلاب نميپرداخته اند .آنها هميشه از طرفداران نظم موجود بوده اند . در اوایل قرن، لنین به عنوان یکی از رهبران انقلاب شکست‌خورده ۱۹۰۵ روسيه در تبعید به سر می‌برد. یکی از دلایل مهم انقلاب ۱۹۰۵، شکست سنگین روسیه از ژاپن بود .اين انقلاب اگر چه شكست خورد اما اولاً هیمنه خداگونه تزار را شکست و ثانیاً مصایب بسیاری برای مردم به ارمغان آورد. ثالثا تمرين انقلاب در ذهن لنين و دوستانش بود و بسياري از نظرات لنين در مورد انقلاب بخصوص نظريه شكست طلبي انقلابي از همين سال ١٩٠٥ نشات ميگرفت .لنین معتقد بود جنگ‌های جهانی، جنگ‌هايي امپریالیستی ، برای منافع امپریالیستی و براي حل تناقضات سرمایه‌داری در بالاترین مرحله خود هستند و ربطی به منافع توده‌های مردم ندارند. سرمایه‌داری با رشد سرمایه‌های مالی و بحران اضافه‌تولید و درخواست‌های اجتناب‌ناپذیر طبقه کارگر و سایر زحمتکشان، چاره‌ای جز دست‌اندازی به سرزمین‌های دور ندارد.
0