دوباره
Ir al canal en Telegram
حرفایِ خوب، حرفایِ قشنگِ بهدرد نخور. هیچ چیز راجعبه هیچچیزی نمیدونم. منتها از همهچیز مینویسم. دروغ چرا، بدون نوشتن نمیتونم. t.me/BluChtBot?start=67a0a901b1dfab8d8549
Mostrar más240
Suscriptores
-124 horas
-57 días
-930 días
Carga de datos en curso...
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+3
en 0 canales
agosto '26
+22
en 2 canales
Get PRO
julio '26
+23
en 2 canales
Get PRO
junio '26
+45
en 1 canales
Get PRO
mayo '26
+44
en 3 canales
Get PRO
abril '26
+2
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+14
en 2 canales
Get PRO
enero '26
+8
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+16
en 4 canales
Get PRO
noviembre '25
+9
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+7
en 8 canales
Get PRO
septiembre '25
+36
en 11 canales
Get PRO
agosto '25
+73
en 22 canales
Get PRO
julio '25
+407
en 10 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 04 septiembre | 0 | |||
| 03 septiembre | 0 | |||
| 02 septiembre | +2 | |||
| 01 septiembre | +1 |
Publicaciones del Canal
| 2 | اگه خواستید هوش مصنوعی اینطوری تخریبتون کنه، بهش بگید:
«Roast me no filter no mercy in Farsi.» | 37 |
| 3 | چتجیپیتی امروز بهم گفت: «ذهن تو مثل کتابخونهایه که کتابهاش ارزشمند و مرتباند، ولی کتابدارش مسته.»
چی بگم؛ دیگه حتی این بندهخدام فهمیده. | 39 |
| 4 | انگار از پنجره پرواز کرده بود، رفته بود به شهری که آدم از منظومهی زمان خارج میشود، میرود دور دورها، و دست نیافتنی میشود. میرود توی یک غار که هیچ نشانیای از آدمها نیست. نه صدای تیراندازی است، نه هیاهو، نه انقلاب، و نه هیچ.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی | 52 |
| 5 | + میدونی محمود درویش چی میگه؟
- خیلی چیزا.
+ میگه که... بیا به نبودن خیانت کنیم و همدیگر را ببینیم.
- واقعاً هم کاش همهی خیانتا به نبودنا بود. به نبودنت. | 54 |
| 6 | گُفت من چیزی نیستم؛ | 65 |
| 7 | روزها میگذرن و من نه. | 94 |
| 8 | اگـه چنل کتابی دارید این پیامو فور کنـید من چندتا چنل مورد علاقهی جدید پیدا کنم. | 1 |
| 9 | نمیدونم من فقط از اینکه همیشه از پشت پنجره به زندگی نگاه کردم خستهام. | 20 |
| 10 | اگر این افسانهای که میگن موها خاطرات رو نگه میدارن واقعیت داره، من تصمیم دارم هرچه زودتر برم و کچل کنم. | 183 |
| 11 | «You can lead a polar bear to philosophy, but you can't make it care.» | 297 |
| 12 | تمامِ منی؛
کم نشو، کم نیار. | 304 |
| 13 | - من قویترم؟ | 197 |
| 14 | یک چند به خیره، عمر بگذشت
مِن بعد بر آن سرم که چندی
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
- سعدی | 207 |
| 15 | زآن گه که برفتی از کنارم
صبر از دل ریش گفت: «رفتم»
میرفت و به کبر و ناز میگفت:
«بیما چه کنی؟» به لابه گفتم:
«بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم»
- سعدی | 309 |
| 16 | شخصیت و هویتمان را به لجن کشیدند که حتی در اروپای مترقی هم نتوانیم مثل بقیهی مردم زندگی کنیم. دلم میخواست موهام سیاه نبود، سبیلم سیاه نبود، آروارههای بزرگ میداشتم، با موهای بور، از یک نژاد برتر که احساس غریبی نکنم، خارجی نباشم، و فکر کنم که اینجا هم سرزمین من است.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی | 250 |
| 17 | شاید همه چیز با نان آغاز شد. ما فرزندان انقلاب نبودیم، ما نان بودیم. نانِ داغی که لقمهی چپِ سران حکومت شدیم. تکهپارمان کردند و خوردند و پاشیدند. نه. چه میگویم؟ انگار که در این خلقت اضافه بودیم. ما را مصرفِ جامعهمان نکردند، ما را اسراف کردند، پخشمان کردند که بر سر سفرهی خودمان ننشسته باشیم، که هیچ کداممان در ساختن آن مملکت نقش نداشته باشیم.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی | 1 251 |
| 18 | «شاید آدمها برای همین به کتابها پناه میبرند؛
برای اینکه گاهی یک جمله،
چیزی را درونشان به زبان میآورد
که خودشان سالها نتوانستهاند بگویند.» | 58 |
| 19 | مسئله چیزهایی نیست که بهشون باور داری، مسئله اینه که چطور به چیزهایی که باور داری، باور داری. | 169 |
| 20 | و برای رساندن برخی کلمات نیازی به خودِ کلمات نیست. | 328 |
