دوباره
رفتن به کانال در Telegram
حرفایِ خوب، حرفایِ قشنگِ بهدرد نخور. هیچ چیز راجعبه هیچچیزی نمیدونم. منتها از همهچیز مینویسم. دروغ چرا، بدون نوشتن نمیتونم. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1611920489
نمایش بیشتر244
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
-630 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+22
در 2 کانالها
ژوئیه '26
+23
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+45
در 1 کانالها
Get PRO
مه '26
+44
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+14
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+8
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+16
در 4 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+7
در 8 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+36
در 11 کانالها
Get PRO
اوت '25
+73
در 22 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+407
در 10 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 31 اوت | 0 | |||
| 30 اوت | +1 | |||
| 29 اوت | 0 | |||
| 28 اوت | 0 | |||
| 27 اوت | 0 | |||
| 26 اوت | 0 | |||
| 25 اوت | 0 | |||
| 24 اوت | 0 | |||
| 23 اوت | 0 | |||
| 22 اوت | +1 | |||
| 21 اوت | 0 | |||
| 20 اوت | +1 | |||
| 19 اوت | 0 | |||
| 18 اوت | 0 | |||
| 17 اوت | +2 | |||
| 16 اوت | +4 | |||
| 15 اوت | +8 | |||
| 14 اوت | +2 | |||
| 13 اوت | 0 | |||
| 12 اوت | 0 | |||
| 11 اوت | 0 | |||
| 10 اوت | 0 | |||
| 09 اوت | 0 | |||
| 08 اوت | +1 | |||
| 07 اوت | 0 | |||
| 06 اوت | 0 | |||
| 05 اوت | 0 | |||
| 04 اوت | +1 | |||
| 03 اوت | +1 | |||
| 02 اوت | 0 | |||
| 01 اوت | 0 |
پستهای کانال
Repost from 𝖵𝗂𝗋𝖺𝗀𝗈 / فیـلم و سـریال
اگـه چنل کتابی دارید این پیامو فور کنـید من چندتا چنل مورد علاقهی جدید پیدا کنم.
| 2 | نمیدونم من فقط از اینکه همیشه از پشت پنجره به زندگی نگاه کردم خستهام. | 20 |
| 3 | اگر این افسانهای که میگن موها خاطرات رو نگه میدارن واقعیت داره، من تصمیم دارم هرچه زودتر برم و کچل کنم. | 118 |
| 4 | «You can lead a polar bear to philosophy, but you can't make it care.» | 194 |
| 5 | تمامِ منی؛
کم نشو، کم نیار. | 238 |
| 6 | - من قویترم؟ | 139 |
| 7 | یک چند به خیره، عمر بگذشت
مِن بعد بر آن سرم که چندی
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
- سعدی | 154 |
| 8 | زآن گه که برفتی از کنارم
صبر از دل ریش گفت: «رفتم»
میرفت و به کبر و ناز میگفت:
«بیما چه کنی؟» به لابه گفتم:
«بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم»
- سعدی | 255 |
| 9 | شخصیت و هویتمان را به لجن کشیدند که حتی در اروپای مترقی هم نتوانیم مثل بقیهی مردم زندگی کنیم. دلم میخواست موهام سیاه نبود، سبیلم سیاه نبود، آروارههای بزرگ میداشتم، با موهای بور، از یک نژاد برتر که احساس غریبی نکنم، خارجی نباشم، و فکر کنم که اینجا هم سرزمین من است.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی | 202 |
| 10 | شاید همه چیز با نان آغاز شد. ما فرزندان انقلاب نبودیم، ما نان بودیم. نانِ داغی که لقمهی چپِ سران حکومت شدیم. تکهپارمان کردند و خوردند و پاشیدند. نه. چه میگویم؟ انگار که در این خلقت اضافه بودیم. ما را مصرفِ جامعهمان نکردند، ما را اسراف کردند، پخشمان کردند که بر سر سفرهی خودمان ننشسته باشیم، که هیچ کداممان در ساختن آن مملکت نقش نداشته باشیم.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی | 1 170 |
| 11 | «شاید آدمها برای همین به کتابها پناه میبرند؛
برای اینکه گاهی یک جمله،
چیزی را درونشان به زبان میآورد
که خودشان سالها نتوانستهاند بگویند.» | 58 |
| 12 | مسئله چیزهایی نیست که بهشون باور داری، مسئله اینه که چطور به چیزهایی که باور داری، باور داری. | 139 |
| 13 | و برای رساندن برخی کلمات نیازی به خودِ کلمات نیست. | 295 |
| 14 | Tell me, my friend, if this is the end
For once do we make amends?
When all has been weighed, measured and paid
All aces laid, all prayers prayed... | 329 |
| 15 | شایدم اتفاقات بد به این خاطر میافتن که ما در آینده جوک کم نیاریم. | 303 |
| 16 | هرروز که از خواب بیدار میشم میبینم رباتِ یادنامهی رها، یه پست رندوم از چنلش برام فوروارد کرده و این یکی از جالبترین و درعین حال غمانگیزترین قسمتهای روزه.
@vernte_bot | 37 |
| 17 | 04 Scorpions - Wind Of Change.mp3 | 276 |
| 18 | بدون متن... | 273 |
| 19 | Send a message to the unborn child
"Keep your eyes open, for a while
In a box high up on the shelf
Left for you, no one else
There's a piece of a puzzle known as life
Wrapped in guilt, sealed up tight" | 285 |
| 20 | چرا نکوشم آنچه را که در این وضعِ پر ادبار و منزوی خود حس میکنم و برای دیگران طاقتفرسا و غیرمأنوس است، لاقل برای خود شرح بدهم؟ مسلماً موضوع نوشتن کم نیست و هرقدر عمر من کوتاه باشد باز در حالات هیجان و تشویش و وحشت و رنج و شکنجی که از این ساعت تا دم مرگ همعنانِ عمر من خواهد بود نکاتی میتوان یافت که این قلم را به حرکت درآورد و این دوات را خشک کند.
- آخرین روز یک محکوم | ویکتور هوگو | 231 |
