دوباره
Open in Telegram
حرفایِ خوب، حرفایِ قشنگِ بهدرد نخور. هیچ چیز راجعبه هیچچیزی نمیدونم. منتها از همهچیز مینویسم. دروغ چرا، بدون نوشتن نمیتونم. t.me/BluChtBot?start=67a0a901b1dfab8d8549
Show more239
Subscribers
-124 hours
-57 days
-830 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+3
in 0 channels
August '26
+22
in 2 channels
Get PRO
July '26
+23
in 2 channels
Get PRO
June '26
+45
in 1 channels
Get PRO
May '26
+44
in 3 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+14
in 2 channels
Get PRO
January '26
+8
in 1 channels
Get PRO
December '25
+16
in 4 channels
Get PRO
November '25
+9
in 0 channels
Get PRO
October '25
+7
in 8 channels
Get PRO
September '25
+36
in 11 channels
Get PRO
August '25
+73
in 22 channels
Get PRO
July '25
+407
in 10 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
| 2 | به آلمانی که حرف میزنی حالتی در صدات نیست، نه غمی، نه غمبادی، نه... ای مردهشور این حال آدم را ببرد که فقط وقتی به زبان مادری حرف میزند همهی هستیاش میآید بالا. آدم رو میشود. حرف که میزنی خودت را تعریف میکنی، همین که دهنت باز شود میفهمند کی هستی و چند مرده حلاجی.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی | 39 |
| 3 | من تو زندگیم داستانها و قصههای غمگین زیادی خوندم و شنیدم؛ منتها نمیدونم چرا همیشه داستانای ایرانی غمگینترم میکنن. انگار رنجی که میکشن ملموستره، آشناتره. نمیدونم، ولی انگار آدم با زبونِ مادری خودش بهتر میتونه غصه بخوره. | 34 |
| 4 | ول کن. جان مادرت ول کن. برو یک گوشهی دنج بشین تا بمیری. دنبال چی میگردی؟ کجا را میخواهی فتح کنی؟ چند بار میخواهی فاتح باشی، چند بار مغلوب؟ چطور ممکن است نیفتی؟ یا چطور ممکن است سرت به سنگ بخورد، بشکند و باز شروع کنی؟ برو یک گوشهی دنج و آرام، در گرمای مطبوع و آن سکوت روستایی دراز بکش تا بمیری.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی | 40 |
| 5 | No text... | 45 |
| 6 | اگه خواستید هوش مصنوعی اینطوری تخریبتون کنه، بهش بگید:
«Roast me no filter no mercy in Farsi.» | 37 |
| 7 | چتجیپیتی امروز بهم گفت: «ذهن تو مثل کتابخونهایه که کتابهاش ارزشمند و مرتباند، ولی کتابدارش مسته.»
چی بگم؛ دیگه حتی این بندهخدام فهمیده. | 47 |
| 8 | انگار از پنجره پرواز کرده بود، رفته بود به شهری که آدم از منظومهی زمان خارج میشود، میرود دور دورها، و دست نیافتنی میشود. میرود توی یک غار که هیچ نشانیای از آدمها نیست. نه صدای تیراندازی است، نه هیاهو، نه انقلاب، و نه هیچ.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی | 64 |
| 9 | + میدونی محمود درویش چی میگه؟
- خیلی چیزا.
+ میگه که... بیا به نبودن خیانت کنیم و همدیگر را ببینیم.
- واقعاً هم کاش همهی خیانتا به نبودنا بود. به نبودنت. | 58 |
| 10 | گُفت من چیزی نیستم؛ | 80 |
| 11 | روزها میگذرن و من نه. | 106 |
| 12 | اگـه چنل کتابی دارید این پیامو فور کنـید من چندتا چنل مورد علاقهی جدید پیدا کنم. | 1 |
| 13 | نمیدونم من فقط از اینکه همیشه از پشت پنجره به زندگی نگاه کردم خستهام. | 20 |
| 14 | اگر این افسانهای که میگن موها خاطرات رو نگه میدارن واقعیت داره، من تصمیم دارم هرچه زودتر برم و کچل کنم. | 195 |
| 15 | «You can lead a polar bear to philosophy, but you can't make it care.» | 327 |
| 16 | تمامِ منی؛
کم نشو، کم نیار. | 324 |
| 17 | - من قویترم؟ | 213 |
| 18 | یک چند به خیره، عمر بگذشت
مِن بعد بر آن سرم که چندی
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم
- سعدی | 222 |
| 19 | زآن گه که برفتی از کنارم
صبر از دل ریش گفت: «رفتم»
میرفت و به کبر و ناز میگفت:
«بیما چه کنی؟» به لابه گفتم:
«بنشینم و صبر پیش گیرم
دنبالهٔ کار خویش گیرم»
- سعدی | 317 |
| 20 | شخصیت و هویتمان را به لجن کشیدند که حتی در اروپای مترقی هم نتوانیم مثل بقیهی مردم زندگی کنیم. دلم میخواست موهام سیاه نبود، سبیلم سیاه نبود، آروارههای بزرگ میداشتم، با موهای بور، از یک نژاد برتر که احساس غریبی نکنم، خارجی نباشم، و فکر کنم که اینجا هم سرزمین من است.
- فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی | 259 |
