ch
Feedback
دوباره

دوباره

前往频道在 Telegram

حرفایِ خوب، حرفایِ قشنگِ به‌درد نخور. هیچ چیز راجع‌به هیچ‌چیزی نمی‌دونم. منتها از همه‌چیز می‌نویسم. دروغ چرا، بدون نوشتن نمی‌تونم. t.me/BluChtBot?start=67a0a901b1dfab8d8549

显示更多
240
订阅者
-224 小时
-57 天
-1030 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+3
在0个频道中
八月 '26
+22
在2个频道中
Get PRO
七月 '26
+23
在2个频道中
Get PRO
六月 '26
+45
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+44
在3个频道中
Get PRO
四月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+14
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+8
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+16
在4个频道中
Get PRO
十一月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+7
在8个频道中
Get PRO
九月 '25
+36
在11个频道中
Get PRO
八月 '25
+73
在22个频道中
Get PRO
七月 '25
+407
在10个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
03 九月0
02 九月+2
01 九月+1
频道帖子
photo content

2
اگه خواستید هوش مصنوعی این‌طوری تخریبتون کنه، بهش بگید: «Roast me no filter no mercy in Farsi.»
31
3
چت‌جی‌پی‌تی امروز بهم گفت: «ذهن تو مثل کتابخونه‌ایه که کتاب‌هاش ارزشمند و مرتب‌اند، ولی کتابدارش مسته.» چی بگم؛ دیگه حتی این بنده‌خدام فهمیده.
33
4
انگار از پنجره پرواز کرده بود، رفته بود به شهری که آدم از منظومه‌ی زمان خارج می‌شود، می‌رود دور دورها، و دست نیافتنی می‌شود. می‌رود توی یک غار که هیچ‌ نشانی‌ای از آدم‌ها نیست. نه صدای تیراندازی است، نه هیاهو، نه انقلاب، و نه هیچ. - فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی
47
5
+ می‌دونی محمود درویش چی‌ می‌گه؟ - خیلی چیزا. + می‌گه که... بیا به نبودن خیانت کنیم و همدیگر را ببینیم. - واقعاً هم کاش همه‌ی خیانتا به نبودنا بود. به نبودنت.
53
6
گُفت من چیزی نیستم؛+3
گُفت من چیزی نیستم؛
64
7
روزها می‌گذرن و من نه.
92
8
اگـه چنل کتابی دارید این پیامو فور کنـید من چندتا چنل مورد علاقه‌ی جدید پیدا کنم.
1
9
نمیدونم من فقط از اینکه همیشه از پشت پنجره به زندگی نگاه کردم خسته‌ام.
20
10
اگر این افسانه‌ای که می‌گن موها خاطرات رو نگه می‌دارن واقعیت داره، من تصمیم دارم هرچه زودتر برم و کچل کنم.
182
11
«You can lead a polar bear to philosophy, but you can't make it care.»
288
12
تمامِ منی؛ کم نشو، کم نیار.
304
13
- من قوی‌ترم؟
- من قوی‌ترم؟
197
14
یک چند به خیره، عمر بگذشت مِن بعد بر آن سرم که چندی بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم - سعدی
206
15
زآن گه که برفتی از کنارم صبر از دل ریش گفت: «رفتم» می‌رفت و به کبر و ناز می‌گفت: «بی‌ما چه کنی؟» به لابه گفتم: «بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم» - سعدی
306
16
شخصیت و هویتمان را به لجن کشیدند که حتی در اروپای مترقی هم نتوانیم مثل بقیه‌ی مردم زندگی کنیم. دلم می‌خواست موهام سیاه نبود، سبیلم سیاه نبود، آرواره‌های بزرگ می‌داشتم‌، با موهای بور، از یک‌ نژاد برتر که احساس غریبی نکنم، خارجی نباشم، و فکر کنم که این‌جا هم سرزمین من است. - فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی
249
17
شاید همه چیز با نان آغاز شد. ما فرزندان انقلاب نبودیم، ما نان بودیم. نانِ داغی که لقمه‌ی چپِ سران حکومت شدیم. تکه‌پارمان کردند و خوردند و پاشیدند. نه. چه می‌گویم؟ انگار که در این خلقت اضافه بودیم. ما را مصرفِ جامعه‌مان نکردند، ما را اسراف کردند، پخشمان کردند که بر سر سفره‌ی خودمان ننشسته باشیم، که هیچ کداممان در ساختن آن مملکت نقش نداشته باشیم. - فریدون سه پسر داشت | عباس معروفی
1 245
18
«شاید آدم‌ها برای همین به کتاب‌ها پناه می‌برند؛ برای اینکه گاهی یک جمله، چیزی را درونشان به زبان می‌آورد که خودشان سال‌ها نتوانسته‌اند بگویند.»
58
19
مسئله چیزهایی نیست که بهشون باور داری، مسئله اینه که چطور به چیزهایی که باور داری، باور داری.
168
20
و برای رساندن برخی کلمات نیازی به خودِ کلمات نیست.
327