es
Feedback
منِ خام

منِ خام

Ir al canal en Telegram

سوخته، اما خام و نا‌پخته.

Mostrar más
503
Suscriptores
+624 horas
+147 días
+4030 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+10
en 3 canales
agosto '26
+74
en 13 canales
Get PRO
julio '26
+90
en 11 canales
Get PRO
junio '26
+94
en 9 canales
Get PRO
mayo '26
+8
en 2 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+18
en 5 canales
Get PRO
enero '26
+51
en 2 canales
Get PRO
diciembre '25
+53
en 8 canales
Get PRO
noviembre '25
+87
en 12 canales
Get PRO
octubre '25
+31
en 3 canales
Get PRO
septiembre '25
+27
en 3 canales
Get PRO
agosto '25
+41
en 5 canales
Get PRO
julio '25
+90
en 3 canales
Get PRO
junio '25
+265
en 3 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
03 septiembre0
02 septiembre+6
01 septiembre+4
Publicaciones del Canal
آبیِ من، همیشه سهمی از غروب دارد.

2
خودتون رو از دست ندید، حتی به قیمت بُردن.
65
3
هر جور حساب کتاب میکنم میبینم ما راه و درست رفتیم، اما چرا تهش به رفتن تو ختم شد و نمیدونم.
58
4
SaM - Day .mp3
30
5
اشرف مخلوقات از کاه کوه می‌سازه، از یه آدم معمولی، خدا.
63
6
باید نباشه
37
7
نیمه گمشده ی عزیزم اگه بودی برات نوشته های نرگسو فوروارد میکردم.
68
8
اندوه نبودنت یگانه نیست؛ این منم که در اندوه تو یگانه‌ام.
269
9
ای‌کاش مرا هم یک توت نجات بدهد.
122
10
دست از فریب دادن خود بردارید. ‏شیدا را قدرت انکار معشوق نیست.
489
11
من خیلی از تو دورم. پس ناچارم به جای دادن خودم در کلماتی که دیگر حوصله‌ام را ندارند و مدام از زمین و زمان شکایت کنم. از خودم زیاد دارم، ولی باز هم در انتهای روز خود را کم می‌آورم و باور کن نمی‌دانم با کدامین زبان و چطور، باید به بقیه تفهیم کنم که من، حتا برای خودم هم کمم و ناکافی. سخت است که شرح دهم بی تو علائم جا مانده از مفهوم زنده بودن در من، صرفا پستی و بلندی سینه‌ای لاغر و غرق اضطراب است. می‌دانی، به اندازه‌ی کافی زشتی دیده‌ام. می‌دانی‌، ترس مادر را دیده‌ام. ناامیدی پر غضب پدر را دیده‌ام. بغض برادر را دیده‌ام. اشک خواهر را دیده‌ام. خنثا شدن حرارت سوزناک عواطفم را دیده‌ام. دیده‌ام. دیده‌ام. دیده‌ام. بس است. دیگر از دیدن سیرم. دلم خواسته‌اش را داد می‌زند. می‌خواهد که در ورطه‌ای دور از نگرانی و تنش، تو را از مرزهای بدنم عبور دهم و کارهای اداری مربوط به اقامتت در آغوشم را با سرعت هرچه تمام‌تر به سر انجام برسانم. دلم می‌خواهد این هوا را نفس نکشم و در عوض، به جایی برسم که هیچ نقشه‌ای جسارت فتحش را نکرده و هیچ سینه‌ای طعم دمش را نچشیده باشد. دلم می‌خواهد در آن جولانگاه صفر، مثل نیاکان زحمت‌کشِ ریق رحمت سرکشیده‌مان، با دستان لاجون خودم محفلی بسازم و فارغ از توجه به نمایه‌ی درنخورش، باطنی درش تدارک ببینم که به اندازه‌ی تعداد دفعاتی که احساس ناامنی کردیم، امن باشد. من نیز انسانم. حیاتی تمام شدنی دارم و هر نفسی که از من کاسته می‌شود، یک بند ناخن به مرگ اجازه نزدیکی بیشتری می‌دهد و اگر بخواهم روراستانه جار بزنم، دلم نمی‌خواهد در بین این خبرهای منحوس مدفون شوم. دلم نمی‌خواهد بدین راحتی تنها سرمایه‌ی پرارزشی که به تن دارم، همان جوانی موقتی‌ام را، در قماری نابرابر ببازم و در سنین دورتر وقت صرف کنم برای گره گشایی از عقده‌هایی که میراث گذشته‌ام بودند. من، تورا می‌خواهم. همانطور که مهاجر وطن را می‌خواهد. همانطور که آتش، هیزم می‌خواهد. همانطور که کاغذ، تیزی نوک خودکار را می‌خواهد. من، تورا می‌خواهم. زیاده خواه نیستم، اما تو زیادی و خواستار تو بودن، می‌تواند به قیمت زیاده‌خواهی من تمام شود. هراسی هم نیست. بگذار زیاده خواه تلقی شوم. مهم تلقی مابقی نیست، مهم ماییم و ما، باید در مصون باقی بمانیم. باید حاشیه‌ای تعبیه کنیم و در امان باقی بمانیم. ازین در هم ریختگی، ازین تراژدی ملی، ازین دقایق منتهی به نیستی. مثل آرشی شده‌ام که روی نوک قله ایستاده و با فقدان تیر مواجه شده! مثل آرشی با تیردان خالی شده‌ام که به جای شلیک تیر ناجی، خودش را از نوک قله رها می‌سازد. هرچند. قبلا هم به تو گفته بودم. هر بام و بلندی، سکویی محسوب می‌شود برای پرواز. به شرط اینکه تو، ماه باشی؛ و من، همیشه برای پریدن به سمت ماه جسورم.
299
12
من کج‌دار و مریز نمی‌روم جلو، من خود “کج‌دار و مریز”‌ ام دیگر.
191
13
دریغا از شبِ بسیارِ این گردونِ غم‌افزا دریغ از یک سحر، یک تابشِ میمون و جان‌افزا تورا بر جانِ اَخترها، فلک نوری به ما برپا که ما درمانده‌ایم از این شبِ محزون و بی‌فردا پیِ آبی ز این صحرایِ بی‌پایان روان هستیم ولی هر سو سرابی است و ما مفتون و بی‌دریا چو عاشق در غمِ هجرانِ یارِ خویش می‌مانیم ز روی دستِ ما مانده، دلی مجنون و بی‌معنا -خود سروده.
94
14
Sin texto...
42
15
KAIZEN برام نامه نوشته
49
16
قلم را بر می‌داری و تمام اشعار و نوشته‌ها به احترامت از تاریخ کناره‌گیری می‌کنند؛ گویی تمام به یاد ماندگان از شجاعت دخترک جوانی که با نوشته‌هایش می‌جنگد، هراس دارند. تو با کلماتت ابرها را به هم گره زدی، خورشید را به آسمان شب سپردی، دریا را به سمت کویر راندی و پروانه‌ها را به سمت شمع ترغیب کردی. تو تیزی تیغ را به سیاهی رساندی و نور را از سیاه‌ چاله بیرون کشیدی. نظاره‌گر نبودی، بلکه بازی را به سبک جدیدی رهبری کردی. تو غم را زینت دادی و شادی را از هیاهوی خویش خجل کردی. تو تمام نبودن‌ها را رو سیاه کردی و راه رسیدن‌ها را سختگیر. از تو نمی‌شود بیش از این نوشت که کلمات جسارت توصیف بیشترت را نخواهند داشت.
110
17
تقصیر خودم بود. از شدت دوست داشتنت آنقدر به سینه‌ام فشردمت، که شکل اولیه‌ات را از دست دادی.
237
18
مگه سیاهِ خوشگل و فرح‌بخش داریم؟
26
19
https://t.me/RawMeee/1685 آقا چه ربطی داره، خب ممکنه رخ‌اش مثل ماه خوشگل و فرح‌بخش باشه.
26
20
کاش بیشتر لفت بدن که ببینید همیشه اونجوری که فکر میکنید نمیشه😭
36