497
المشتركون
+324 ساعات
+47 أيام
+3830 أيام
جاري تحميل البيانات...
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+2
في 0 قنوات
أغسطس '26
+74
في 13 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+90
في 11 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+94
في 9 قنوات
Get PRO
مايو '26
+8
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+18
في 5 قنوات
Get PRO
يناير '26
+51
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+53
في 8 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+87
في 12 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+31
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+27
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+41
في 5 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+90
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+265
في 3 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 01 سبتمبر | +2 |
منشورات القناة
| 2 | من خیلی از تو دورم. پس ناچارم به جای دادن خودم در کلماتی که دیگر حوصلهام را ندارند و مدام از زمین و زمان شکایت کنم. از خودم زیاد دارم، ولی باز هم در انتهای روز خود را کم میآورم و باور کن نمیدانم با کدامین زبان و چطور، باید به بقیه تفهیم کنم که من، حتا برای خودم هم کمم و ناکافی. سخت است که شرح دهم بی تو علائم جا مانده از مفهوم زنده بودن در من، صرفا پستی و بلندی سینهای لاغر و غرق اضطراب است. میدانی، به اندازهی کافی زشتی دیدهام. میدانی، ترس مادر را دیدهام. ناامیدی پر غضب پدر را دیدهام. بغض برادر را دیدهام. اشک خواهر را دیدهام. خنثا شدن حرارت سوزناک عواطفم را دیدهام. دیدهام. دیدهام. دیدهام. بس است. دیگر از دیدن سیرم. دلم خواستهاش را داد میزند. میخواهد که در ورطهای دور از نگرانی و تنش، تو را از مرزهای بدنم عبور دهم و کارهای اداری مربوط به اقامتت در آغوشم را با سرعت هرچه تمامتر به سر انجام برسانم. دلم میخواهد این هوا را نفس نکشم و در عوض، به جایی برسم که هیچ نقشهای جسارت فتحش را نکرده و هیچ سینهای طعم دمش را نچشیده باشد. دلم میخواهد در آن جولانگاه صفر، مثل نیاکان زحمتکشِ ریق رحمت سرکشیدهمان، با دستان لاجون خودم محفلی بسازم و فارغ از توجه به نمایهی درنخورش، باطنی درش تدارک ببینم که به اندازهی تعداد دفعاتی که احساس ناامنی کردیم، امن باشد. من نیز انسانم. حیاتی تمام شدنی دارم و هر نفسی که از من کاسته میشود، یک بند ناخن به مرگ اجازه نزدیکی بیشتری میدهد و اگر بخواهم روراستانه جار بزنم، دلم نمیخواهد در بین این خبرهای منحوس مدفون شوم. دلم نمیخواهد بدین راحتی تنها سرمایهی پرارزشی که به تن دارم، همان جوانی موقتیام را، در قماری نابرابر ببازم و در سنین دورتر وقت صرف کنم برای گره گشایی از عقدههایی که میراث گذشتهام بودند. من، تورا میخواهم. همانطور که مهاجر وطن را میخواهد. همانطور که آتش، هیزم میخواهد. همانطور که کاغذ، تیزی نوک خودکار را میخواهد. من، تورا میخواهم. زیاده خواه نیستم، اما تو زیادی و خواستار تو بودن، میتواند به قیمت زیادهخواهی من تمام شود. هراسی هم نیست. بگذار زیاده خواه تلقی شوم. مهم تلقی مابقی نیست، مهم ماییم و ما، باید در مصون باقی بمانیم. باید حاشیهای تعبیه کنیم و در امان باقی بمانیم. ازین در هم ریختگی، ازین تراژدی ملی، ازین دقایق منتهی به نیستی. مثل آرشی شدهام که روی نوک قله ایستاده و با فقدان تیر مواجه شده! مثل آرشی با تیردان خالی شدهام که به جای شلیک تیر ناجی، خودش را از نوک قله رها میسازد. هرچند. قبلا هم به تو گفته بودم. هر بام و بلندی، سکویی محسوب میشود برای پرواز. به شرط اینکه تو، ماه باشی؛ و من، همیشه برای پریدن به سمت ماه جسورم. | 243 |
| 3 | من کجدار و مریز نمیروم جلو،
من خود “کجدار و مریز” ام دیگر. | 128 |
| 4 | دریغا از شبِ بسیارِ این گردونِ غمافزا
دریغ از یک سحر، یک تابشِ میمون و جانافزا
تورا بر جانِ اَخترها، فلک نوری به ما برپا
که ما درماندهایم از این شبِ محزون و بیفردا
پیِ آبی ز این صحرایِ بیپایان روان هستیم
ولی هر سو سرابی است و ما مفتون و بیدریا
چو عاشق در غمِ هجرانِ یارِ خویش میمانیم
ز روی دستِ ما مانده، دلی مجنون و بیمعنا
-خود سروده. | 94 |
| 5 | لا يوجد نص... | 42 |
| 6 | KAIZEN برام نامه نوشته | 49 |
| 7 | قلم را بر میداری و تمام اشعار و نوشتهها به احترامت از تاریخ کنارهگیری میکنند؛ گویی تمام به یاد ماندگان از شجاعت دخترک جوانی که با نوشتههایش میجنگد، هراس دارند. تو با کلماتت ابرها را به هم گره زدی، خورشید را به آسمان شب سپردی، دریا را به سمت کویر راندی و پروانهها را به سمت شمع ترغیب کردی. تو تیزی تیغ را به سیاهی رساندی و نور را از سیاه چاله بیرون کشیدی. نظارهگر نبودی، بلکه بازی را به سبک جدیدی رهبری کردی. تو غم را زینت دادی و شادی را از هیاهوی خویش خجل کردی. تو تمام نبودنها را رو سیاه کردی و راه رسیدنها را سختگیر. از تو نمیشود بیش از این نوشت که کلمات جسارت توصیف بیشترت را نخواهند داشت. | 110 |
| 8 | تقصیر خودم بود. از شدت دوست داشتنت آنقدر به سینهام فشردمت، که شکل اولیهات را از دست دادی. | 170 |
| 9 | مگه سیاهِ خوشگل و فرحبخش داریم؟ | 26 |
| 10 | https://t.me/RawMeee/1685
آقا چه ربطی داره، خب ممکنه رخاش مثل ماه خوشگل و فرحبخش باشه. | 26 |
| 11 | کاش بیشتر لفت بدن که ببینید همیشه اونجوری که فکر میکنید نمیشه😭 | 36 |
| 12 | نه واقعا با معرفی کردن من خودتو زیر سوال نبر راوی | 47 |
| 13 | 😂😂😂😂😂 | 47 |
| 14 | زندهباد ماه، که تقریبا هرشب بالای سرم میدرخشد تا چاله چوله های رخ تورا هرگز فراموش نکنم. | 54 |
| 15 | قیر؟ سیاهپوستا؟ | 46 |
| 16 | زنده باد کی چی | 45 |
| 17 | حالا طرف سفید مفید نبود چی؟ | 44 |
| 18 | اه لوس | 58 |
| 19 | زندهباد ماه، که تقریبا هرشب بالای سرم میدرخشد تا تورا هرگز فراموش نکنم. | 59 |
| 20 | اشکالی ندارهد. فدای یک تار از موهایم که دیگر روی کتت جا نمیماند. | 198 |
