es
Feedback
آلکاتراز

آلکاتراز

Ir al canal en Telegram

He/They تو تماشا نکنی این نبرد من بی‌فایده‌ست Unknowns: @NathansMail_bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=7533714807

Mostrar más
1 197
Suscriptores
-124 horas
-27 días
+10630 días
Atraer Suscriptores
oct '26
octubre '26
+2
en 0 canales
septiembre '26
+177
en 28 canales
Get PRO
agosto '26
+54
en 10 canales
Get PRO
julio '26
+130
en 10 canales
Get PRO
junio '26
+39
en 7 canales
Get PRO
mayo '26
+14
en 3 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+2
en 3 canales
Get PRO
enero '26
+87
en 21 canales
Get PRO
diciembre '25
+72
en 15 canales
Get PRO
noviembre '25
+66
en 8 canales
Get PRO
octubre '25
+94
en 22 canales
Get PRO
septiembre '25
+67
en 12 canales
Get PRO
agosto '25
+207
en 21 canales
Get PRO
julio '25
+73
en 14 canales
Get PRO
junio '25
+160
en 10 canales
Get PRO
mayo '25
+69
en 8 canales
Get PRO
abril '25
+91
en 9 canales
Get PRO
marzo '25
+214
en 33 canales
Get PRO
febrero '25
+100
en 15 canales
Get PRO
enero '25
+96
en 17 canales
Get PRO
diciembre '24
+131
en 33 canales
Get PRO
noviembre '24
+138
en 29 canales
Get PRO
octubre '24
+20
en 4 canales
Get PRO
septiembre '24
+36
en 5 canales
Get PRO
agosto '24
+100
en 28 canales
Get PRO
julio '24
+60
en 7 canales
Get PRO
junio '24
+208
en 5 canales
Get PRO
mayo '24
+8
en 0 canales
Get PRO
abril '24
+19
en 0 canales
Get PRO
marzo '24
+19
en 3 canales
Get PRO
febrero '24
+13
en 1 canales
Get PRO
enero '24
+172
en 1 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
03 octubre0
02 octubre0
01 octubre+2
Publicaciones del Canal
می‌ترسم انقدر اینجا بمونیم که دیگه ما هم هیچ انتخاب دیگه‌ای رو نبینیم.

2
شاید ترس طبقه‌ی متوسط بیشتر از نداشتن، ترس از دست دادن باشه. نه لزوما از دست دادن همه‌چیز؛ از دست دادن چیزهایی که تا همین دیروز اون‌قدر عادی بودن که اصلا بهشون فکر نمی‌کردی. شغل، خونه، یه سبک زندگی، توانایی خریدن بعضی چیزها، یا حتی تصویری که از جای خودت در دنیا داشتی. چیزهایی که وقتی هستن، فقط بخشی از زندگی معمولی به نظر می‌رسن، ولی وقتی از بین می‌رن، تازه می‌فهمی چقدر و چه بخش‌هایی از خودت رو هم بهشون گره زده بودی. برای همین سقوط همیشه با یک فروپاشی بزرگ شروع نمی‌شه. گاهی زندگی فقط یه کم کوچک‌تر می‌شه. اول دیگه نمی‌تونی یک چیزی رو بخری. بعد نمی‌تونی چیزی رو نگه داری. بعد مجبور می‌شی از چیزهایی بگذری که قبلا برات کاملا عادی بودن. و چون هیچ‌کدوم به‌تنهایی شبیه یک فاجعه نیستن، شاید حتی متوجه نشی که داری کم‌کم از زندگی قبلیت فاصله می‌گیری. بیکاری هم فقط نداشتن پول نیست. وقتی شغلت رو از دست می‌دی، یه بخشی از جایگاهی رو که برای خودت ساخته بودی هم از دست می‌دی؛ بخشی از جوابی که برای "من کی‌ام؟" داشتی. شاید برای همین از دست دادن موقعیت اجتماعی گاهی این‌قدر سنگینه. چون مدام داری خودت رو با کسی مقایسه می‌کنی که قبلا بودی. اینجاست که نداشتن انتخاب یه معنای عجیبی پیدا می‌کنه. کم شدن انتخاب‌ها با نبودن انتخاب فرق داره. ممکنه هنوز چند راه جلوت باشه، ولی هیچ‌کدوم شبیه راه‌هایی نباشن که قبلا حاضر بودی انتخابشون کنی. هرچی گزینه‌ها کمتر می‌شن، مرز بین "یکی از انتخاب‌های من" و "تنها راهی که برام مونده" هم کم‌رنگ‌تر می‌شه. شاید آدم‌ها همیشه برای انجام بعضی کارها واقعا مجبور نیستن. گاهی فقط اون‌قدر به گوشه رانده می‌شن که دیگه فرق بین اجبار و انتخاب چندان واضح نیست. شاید ترسناک‌ترین قسمت همین باشه؛ اینکه تغییر همیشه با یک لحظه‌ی بزرگ اتفاق نمی‌افته. ممکنه هر بار فقط کمی از زندگی قبلیت فاصله بگیری، کمی از چیزهایی که قبلا برات ممکن و قابل تصور بودن کم بشه، تا یه روز برسی به جایی که چیزی که زمانی غیرقابل تصور بود، تبدیل بشه به تنها راهی که هنوز می‌تونی ببینیش. اون‌وقت دیگه لازم نیست کسی بهت بگه "انتخاب دیگه‌ای نداری". خودت دیگه انتخاب دیگه‌ای نمی‌بینی.
159
3
No other choice(2025), Park Chan-wook+5
No other choice(2025), Park Chan-wook
170
4
sticker.webp
131
5
خراب شد اما رنگ پوستش جالب شد. پاک خواهد شد.
134
6
Sin texto...
140
7
Four hands two sonatas(2026)
Four hands two sonatas(2026)
293
8
Franz_Konwitschny_Violin_Concerto_in_E_Minor,_Op_64_I_Allegro_molto.mp3
446
9
Sin texto...
1
10
Sin texto...
454
11
Sin texto...
433
12
یک مقدار بهم زمان بدید چون دارم آثارشون رو به ترتیب انتشار می‌خونم. بعدش می‌آم و بهتون می‌گم چطور بخونید. فقط اینکه رندوم کتاب‌هاش رو نخونید(ناطور دشت مشکلی نداره و برخی از داستان‌های کتاب نُه داستان هم) چون سلینجر، مخصوصا در داستان‌های خانواده‌ی گلس شخصیت‌ها و روابطش رو مثل پرونده‌ی جدا از هم نمی‌سازه. هر داستان یه تکه از چیزی رو می‌گه که قبلا یا بعدا کامل‌تر می‌شه. خیلی وقت‌ها اول با ردپای یه شخصیت آشنا می‌شی و تازه بعدا خود آدم رو می‌بینی. رندوم خوندن باعث می‌شه این روند و ارجاع‌های بین داستان‌ها به‌هم بریزه. داستان‌ها رو می‌فهمی، ولی بخشی از تجربه‌ای که خود نویسنده ساخته از بین می‌ره.
126
13
04 - S.Kiyotaka & Omega Tribe - RIVERSIDE HOTEL.mp3
535
14
آره واقعا کاش بنویسه‌.
86
15
خیلی از نویسنده‌ها شخصیت‌های مهم رو وارد صحنه می‌کنن تا ببینی چرا همه تحت تأثیرشون هستن. اما سلینجر اغلب برعکس عمل می‌کنه. اون خود شخصیت رو ازت دریغ می‌کنه و فقط اثر برخوردش با آدم‌ها و زندگی‌هاشون رو نشونت می‌ده. اما این آدم‌ها فقط از طریق غیبتشون به یاد نمی‌مونن. پیش از این‌که خود شخصیت رو بشناسی، با ردپاهاش آشنا می‌شی؛ یک شوخی قدیمی، یک نامه، یک خاطره‌ی عجیب و غیرتاثیرگذار... و هرچی این جزئیات بیشتر می‌شن، اون شخصیت واقعی‌تر می‌شه. کم‌کم دیگه شبیه یه نام یا یه سایه نیست؛ تبدیل به انسانی می‌شه که انگار جایی در جهان داستان زندگی کرده، حرف زده، خندیده و روی زندگی دیگران اثر گذاشته. اما درست در همین لحظه چیزی که قرار بود اون رو بهت نزدیک‌تر کنه، نبودنش رو سنگین‌تر می‌کنه. هر نامه، هر خاطره و هر روایت تازه فقط یک چیز رو ثابت می‌کنه: اون واقعا وجود داشته. و همین باعث می‌شه غیبتش دیگه شبیه یه خلأ روایی نباشه. تبدیل می‌شه به فقدان یه انسان. فقدان تو. انگار داستان چند دقیقه قبل از رسیدن تو اتفاق افتاده. همه هنوز ازش حرف می‌زنن. اثرش هنوز در آدم‌ها مونده. بعضی زخم‌هاشون رو از اون دارن و بعضی روشنایی‌شون رو. اما خود اون دیگه اونجا نیست. نه انقدر دور که به یه داستان تبدیل بشه و نه انقدر نزدیک که بتونی لمسش کنی. و بعد یک جایی، بدون هشدار، متوجه می‌شی داری برای کسی غصه می‌خوری که هرگز ملاقاتش نکردی. کسی که تقریبا هیچ مواجهه‌ی مستقیمی باهاش نداشتی. غم ماجرا فقط این نیست که اون غایبه، غم واقعی از لحظه‌ای شروع می‌شه که می‌فهمی غیبتش برات مهم شده. شاید به همین خاطر باشه که بعضی از شخصیت‌های سلینجر بعد از تمام شدن کتاب هم دست از سر آدم برنمی‌دارن. چون حس نمی‌کنی چیزی رو از دست دادی که هرگز وجود نداشته؛ حس می‌کنی دیر رسیدی. انگار وارد خونه‌ای شدی که صاحبش مدت‌هاست رفته، اما همه‌چیز هنوز بوی اون رو می‌ده. انقدر ردپاش همه جا هست که نمی‌تونی نبودنش رو باور کنی، و انقدر غایبه که هیچ راهی برای رسیدن بهش وجود نداره.
600
16
:))))))))))))ای خدا. کاش می‌شد همه‌اتون رو ببرم یک جای بهتر.
76
17
هلن دعوتم کرد. کتاب، خوردن بستنی قیفی زیر بارون و دوباره کتاب.
107
18
Sin texto...
113
19
تاب کلاهش چشم‌گیرترینه. کاش من جای کره‌ی زمین، روی چنین کلاهی زندگی می‌کردم. حاضرم چنین چیز زیبایی تاب و تحملم رو ازم بگیره و مال خودش کنه.
151
20
sticker.webp
173