uz
Feedback
آلکاتراز

آلکاتراز

Kanalga Telegram’da o‘tish

تو تماشا نکنی این نبرد من بی‌فایده‌ست Unknowns: @NathansMail_bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=7533714807 Private: https://t.me/+m-eO_ZsmfgowMGM0

Ko'proq ko'rsatish
1 041
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+267 kunlar
+2930 kunlar
Obunachilarni jalb qilish
Iyul '26
Iyul '26
+70
6 kanalda
Iyun '26
+39
7 kanalda
Get PRO
May '26
+14
3 kanalda
Get PRO
Aprel '260
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+2
3 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+87
21 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+72
15 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+66
8 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+94
22 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+67
12 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+207
21 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+73
14 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+160
10 kanalda
Get PRO
May '25
+69
8 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+91
9 kanalda
Get PRO
Mart '25
+214
33 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+100
15 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+96
17 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+131
33 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+138
29 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+20
4 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+36
5 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+100
28 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+60
7 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+208
5 kanalda
Get PRO
May '24
+8
0 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+19
0 kanalda
Get PRO
Mart '24
+19
3 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+13
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+172
1 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
19 Iyul+1
18 Iyul+2
17 Iyul+2
16 Iyul+12
15 Iyul+2
14 Iyul+1
13 Iyul+7
12 Iyul+9
11 Iyul+4
10 Iyul+5
09 Iyul0
08 Iyul+2
07 Iyul+4
06 Iyul0
05 Iyul+10
04 Iyul+2
03 Iyul+7
02 Iyul0
01 Iyul0
Kanal postlari
اگر علتش اینه کاش همیشه گردن‌درد.

2
گردن درد بعد مدت طولانی ای نقاشی کشیدن @killyoursaint
76
3
این پیامو فور کنید تا بگم وایب چه دردی رو میدین.
104
4
Matn yo'q...
211
5
این پیامو فوروارد کنید بگم کدوم شخصیت سوپرنچرال اید و دلیلشم بگم🌝❤️‍🔥 محتوا داشته باشید
47
6
The more I learn about world, The less I understand why I'm here. #نقاشی پ.ن: واقعا دوسش دارم.
The more I learn about world, The less I understand why I'm here. #نقاشی پ.ن: واقعا دوسش دارم.
100
7
〜 🎀 . ✮
〜 🎀 . ✮
93
8
.
130
9
⛧
113
10
Matn yo'q...
0
11
می‌دونید خب به‌نظرم اگر هنرجوها/هنرمندها از همون اول عادت کنن برای هر ایده‌ای سراغ هوش مصنوعی برن، به مرور تمام مهارت‌های مرتبط با خلاقیت و در کل ذهنشون رو از دست می‌دن. می‌دونید شبیه چیه؟ درست مثل کسیه که همیشه با GPS رانندگی می‌کنه و کم‌کم مسیرها رو کمتر به خاطر می‌سپاره. ابزار، خودش مشکل نیست؛ وابستگی به ابزاره که می‌تونه مشکل‌ساز بشه. اگر هدف کلاس یاد گرفتن تکنیک‌هایی مثل ترکیب‌بندی، نور، رنگ، آناتومی و... باشه استفاده از یک تصویر مرجع (چه عکس واقعی، چه خروجی هوش مصنوعی) می‌تونه منطقی باشه؟ هنرمندها سال‌هاست از عکس مرجع استفاده می‌کنن و هوش مصنوعی فقط یک راه جدید برای تولید مرجع تصویریه. منتهاااااا اگر استاد هنرجوها رو به جای فکر کردن و ایده‌پردازی، به وابستگی به هوش مصنوعی تشویق کنه خب... دیگه جای نقد داره. چون یکی از مهم‌ترین مهارت‌های هر هنرمند، پرورش نگاه شخصی و توانایی تبدیل ایده‌های خودش به تصویره درسته؟ در مورد نمایشگاه هم قضیه حساس‌تر می‌شه... عملا یک خط قرمز بزرگه. چون اگر قراره اثری به عنوان اثر شخصی هنرجو نمایش داده بشه طبیعتا درستش اینه که ایده و مفهوم اثر از خود اون شخص باشه، نه صرفا بازسازی یک تصویر تولیدشده توسط هوش مصنوعی. اگر قراره چنین کاری کنن اصلا برن نمایشگاهی برای نقاشی‌های ساخته‌ی هوش‌ مصنوعی برگزار کنن🧍
120
12
ناتان تازگی‌ها شنیدم که استادی که پیشش می‌رم کلاس طراحی به بچه ها می‌گفت واسه تابلو به هوش مصنوعی بگید واستون عکس درست کنه و بکشیدش ، یکم جاجش کردم حقیقتا، من خودمم هنوز اونقدر مسلط نیستم که ذهنی طراحی کنم. ولی نباید بچه ها رو رو به جای استفاده از هوش مصنوعی به کشیدن ایده‌های خودشون تشویق کنه؟ البته شاید واسه تمرین ایده خوبی باشه نمی‌دونم ولی می‌گفت بکشید بذارم نمایشگاه🤨 می‌خوام نظرت رو بدونم
130
13
بارها خواسته‌ام برگردم به جایی که آسمان تا می‌شد و می‌آمد تا روی سینه‌ام بنشیند. آن وقت‌ها، نگاه‌کردن کار سختی نبود. کافی بود سرت را بچرخانی؛ نقاط نورانی فراوانی را می‌دیدی که بی‌هیچ چشم‌داشتی، خودشان را به چشمت می‌دوختند و مات می‌ماندی. دراز می‌کشیدم و آسمان آنقدر خودش را پایین می‌کشید که گمان می‌کردم اگر نفسی عمیق بکشم، ستاره‌‌ای درون سینه‌ام جای می‌گیرد. آن روزها حتی آسمان هم نفس می‌کشید و با آن نفس‌ها، می‌شد باور کرد که وعده‌ی دوام چیزهایی را می‌دهد؛ چیزهایی که هیچ‌وقت نمی‌میرند. می‌گویند که آسمان همان طاق تغییرناپذیر همیشگی‌ست؛ همان پرده‌ی بی‌درز ازلی که در کالبدِ ردای شب بر دوشِ اسطوره‌ها افتاده. جنگجویان کهن، زیر همین گنبد، نیزه به دست گرفتند و در مسیر افتخار جنگیدند. رستم، زیر نور همین ستاره‌ها، ضربه‌ای فرود آورد که تا ابد در حافظه‌ی خاک ماند. آشیل، زیر مهتابی که من همیشه می‌دیدم، پاشنه‌ی آسیب‌پذیرش را به خدایان سپرد. برای مدتی طولانی، سعی کردم خودم را در این قاب زمان‌گریز جای دهم. سعی کردم باور کنم که جنگ، فقط در نیزه‌ها و سپرهای برنزی‌ خلاصه می‌شود و چیزی‌ست که در کتاب‌ها رنگ کهنگی گرفته؛ اما هر چه بیشتر به آسمان خیره می‌شدم، لکه‌های تیره‌تری روی صورت کهکشان می‌دیدم. لکه‌هایی ظاهر می‌شدند که جنگجویان دیرینه نیز هیچ نامی برایشان نیافته بودند. اسطوره‌ها در مورد نیزه‌های پرنوری که از آسمان بالای سر شهری بی‌پناه سقوط می‌کردند، چیزی نگفته‌ بودند. این جنگجویان هرگز از فاصله‌ی دور با خون آشنا نشده بودند؛ خونی که قبل از آن‌که به زمین برسد، سرد شده بود. زمانی رسید که قانونِ ابدیت باید می‌شکست. اسطوره‌ها با خون زرین ایزدان بر غروب نشسته بودند و اقرار داشتند جنگ، تن به تن است: نیزه در برابر نیزه، شجاعت در برابر شجاعت؛ اما آسمان به تماشای چیز دیگری نشست. آسمان، انفجار رعدآسایی را دید، بی‌هیچ شمشیری؛ فقط یک نقطه‌ی سفید در دلی آبی و ناگهان... سکوت. سکوتی که زیر چترش آواری‌ست و زیر آوار پسرکی. هیچ جنگجویی زیر چتر نیست و هیچ‌کس چتری، پناهی یا نجاتی نخواهد بود. رگه‌های خون از میان موهای ژولیده‌اش می‌چکید و رنگ بر سینه‌اش می‌نشاند. آهسته. آنقدر آهسته و تدریجی که گویی زمین از آشکارشدن ردی چنان سرخ بر دستانِ خشک و نامهربانش، شرم داشت؛ اما آسمان دید و قطره به قطره شمرد. آسمانی که وقتی رستم با زمین و زمان دست و پنجه نرم می‌کرد، فقط نظاره‌گرِ نمایشی کهن بود، آن لحظات تماشاگرِ جنایتی بود که هیچ اسطوره‌ای توان پیش‌بینی‌اش را نداشت. جدالی رخ می‌داد که مهاجم تنِ قربانی را هم نمی‌دید. چنین نبردی تن‌به‌تن نبود؛ بی‌تن بود و ما را بی‌بدن می‌کشت. آسمانی که قطره‌های خون را بر تن بی‌جانِ کودکی می‌شمرد، دیگر نمی‌توانست آسمانی باشد که پیش از این بوده. باد فغانش را فرو خورده و هیچ ذره‌ی شناوری در هوا مانند گذشته نمی‌جنبید. اسطوره‌ها اشتباه می‌کردند؛ نه به‌خاطر قدیمی بودنشان و نه به این معنا که دروغ می‌گفتند، آن‌ها بر باور ناقصی اصرار می‌کردند. به ما تاکید کردند که جنگجویان را تحسین کنیم؛ اما هشدار ندادند که قربانیان جنگ، هرگز در هیچ حماسه‌ای جای ندارند. اگر به آسمان چشم بیاندازم، به یک زخم کهنه‌ی التیام‌نیافته نگاه خواهم کرد. این پهنه‌ی آبی، قاتل نیست؛ اما شاهدی منفعل است. چنین شاهدی پس از مواجهه با جنایت، هرگز نمی‌تواند ادعای بی‌گناهی کند. از آن پس، آسمان دیگر یک چیز یا یک مفهوم نیست، بلکه یک شخص شده. او بازمانده‌ی خسته و دورویی‌ست که هر شب و روز برای من و ما زمینیان تظاهر می‌کند که هیچ اتفاقی نیافتاده؛ در حالی که تا ابد، رد قطرات سرخ بر پیراهن آبی‌اش چروک انداخته. من دیگر نمی‌توانم به رستم فکر کنم، بدون اینکه پسرکی را بر فرازِ شانه‌هایش ببینم.
372
14
.
331
15
.
332
16
من رو کشیده‌ها.
140
17
✩
458
18
03 - Keane - Nothing In My Way.mp3
412
19
وای عاشقتم.
125
20
😇🥰🙏🏼
33