es
Feedback
نکبت

نکبت

Ir al canal en Telegram

فضاله‌ی قدح.

Mostrar más
1 464
Suscriptores
-124 horas
-57 días
+930 días
Archivo de publicaciones
در واقع کل نکته‌ی مطالعه اینه که یه تکونی به عقاید و افکار کسشرمون بده و در بهترین حالت یه آگاهی و نگاهی بسازه. الان هرکی رو می‌بینم که مثلاً مطالعه هم می‌کنه، صرفاً کسشری می‌خونه که نظراتش رو تایید کنه. با کوچک‌ترین تلنگری به هم می‌ریزه و فکر می‌کنه به هویتش حمله شده. چی بگم والا. لباس دلقکم رو بپوشم باز که این حرف‌های گنده به من نیومده.

کاش یه روز بدونم این جنون کسشر سیاسی گفتن و نوشتن ایرانی‌ها -وقتی در سیاست هِر از بِر رو تشخیص نمی‌دن- از کجا به وجود اومده. فقط بلدن توده بسازن؛ ببینن کجا و چه تفکری طرفدارش بیشتره، و چه کسشری بگن بیشتر تایید می‌شن، همون رو بلغور و نشخوار می‌کنن. نه اندیشه و فکر منحصربفردی، نه خودانتقادی‌ای، هیچی. هرچی این بگه، هرچی اون بگه، هرچی تو این کتاب -که نویسنده‌ش رو دوست دارم- نوشته، هرچی تو اون کتاب که نظراتم رو تایید می‌کنه نوشته. البته اگر مطالعه‌ای در کار باشه اصلاً. وضعیت ناامیدکننده‌ایه واقعاً.

یا به قول ماشین سکس نیشابور: ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نی‌ نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

خوابم نمی‌بره. داشتم حساب‌کتاب می‌کردم، دیدم بی‌خاصیت‌ترین آدمی‌ام که می‌شناسم. عملاً هیچ فایده‌ای ندارم. هیچ کاری هم بلد نیستم انجام بدم. به درد هیچکی هم نمی‌خورم. عملاً اگر بمیرم، آب از آب تکون نمی‌خوره.

البته از امروز به بعد، بهترین کار آخوند شدنه. حیف اگه آخوند بشم طردم می‌کنید. البته سال‌ها طول می‌کشه و درس‌هاشون سخت و به زبان عربیه همش. یحتمل نتونم از پسش بر بیام. کی فکرش رو می‌کرد آخوند شدن انقدر سخت باشه.

یک نفر بعد از این پیام لفت داد. عجب آدم‌هایی هستند بعضی‌ها. بیا بابا شوخی کردم، خوش‌سکسم. بی‌مزه بود، می‌دونم. ولی گاهی نیازه کسشر بگم که یه مشت آدم لفت بدن زیاد شلوغ نشه. از امروز می‌خوام پرسونای مجازی‌م رو عوض کنم. از اون حکیم بامزه خسته شدم. می‌خوام از این پسرا باشم که بدنسازی می‌رن، یقه پیرهن رو باز می‌ذارن، می‌رن آرایشگاه مدل ریش و موی سکسی می‌زنن، استوری بدون تی‌شرت روی تخت می‌ذارن (که یعنی آره سکس به راهه)، فقط پاپ و رپ ایرانی و تتلو گوش می‌دن و آخر هفته‌ها با چندتا دختر خوشگل که پنج دقیقه نمی‌شه تحمل‌شون کرد می‌رن دور دور و ویلا.

ببخشید بی‌ادبی کردم. سرم درد بود (و هست) و کم خوابیدم این چند روز و موجود جالبی نیستم؛ بی‌مزه و بدسکسم؛ بی‌سواد و احمقم؛ زشت و بدترکیبم؛ منحوس و منفورم؛ یا به عبارتی بهتر، حالُم خِرابِن. شوخی کردم، نگران نباشید. همه می‌دونن که به احتمال خیلی زیادی، من جالب‌ترین آدم دنیام تقریباً.

کیرم تو اینترنت.

و دست کسخل.
و دست کسخل.

شاهکار این مرد نازنین.

عجب سرطان سیاهیه این آهنگ وقتی دپرسی =)))) کیر توش گوش ندید. آهنگ دیگری می‌فرستم.

اگر براتون سواله در کدوم نقطه از زندگی‌مم، در این نقطه‌ام.

I will be there.

مثل این کسخل‌های نچسبی که اعتماد به نفس‌شون کون خر رو پاره می‌کنه، باید کارگاه خلاقیت و طنز و این کسشرا بذارم. یه پولی ازتون بگیرم و دور هم جمع بشیم کسشر بیهوده بگیم و آخرش با ۲-۳ تا از دخترهای خوشگلی که شرکت کردن دوست بشم.

عاقبت حکیم و دانشمندی مثل من این شده، دیگه خدا به بقیه رحم کنه.

‏دوستان از اونجایی که بنده بیکار شده‌م و این پیام هم قرار نیست کاری کنه برام ولی به هر حال اگر در حوزه نویسندگی، خلاقیت، ایده‌پردازی، سناریونویسی، برنامه‌سازی، سرگرمی، کیرخر، چه می‌دونم تدریس مهدکودک، کارمند کتابخونه اصلاً، هرکاری که نیاز به نویسندگی و خلاقیت و تعامل و کسکلک و فلان داشته باشه، بهم معرفی کنید. ممنون.

مرگ یه اسکم بزرگه بچه‌ها. کسی قرار نیست بمیره. راحت باشید.

پس چرا نمی‌میریم؟

تو شهرهای دیگه هم آدما با آکاردئون و اسپیکر و ویولن وسط کوچه راه می‌رن و ساز می‌زنن یا فقط تو تهران عزیزم آه وطنم تهران قشنگم اینطوریه؟

Mensaje de voz00:33