چتمارس.
Ir al canal en Telegram
نویسندهی محتوای اینترنتی، تولیدکنندهی شرابهای باستانی، علاقهمند به بهینهسازی.
Mostrar más8 440
Suscriptores
+324 horas
+47 días
+330 días
Archivo de publicaciones
8 441
باور کنی یا نه، هندزفری سیمی تنها چیزیست که به من این احساس را میدهد که به نحوی به جهان وصلم.
8 441
تمام زندگییم در سالهای اخیر صرف این شده که یاد بگیرم چطور بمیرم. هر مرگی را نمیخواهم. هرچند عشق به مرگ معمولن فقط یکطرفه است. یا تو مرگ را میخواهی و یا مرگ تو را. آنهم وقتی انتظارش را نداری.
8 441
تقریبن کل هفته فرار کردم. از هر معاشرتی. احتمالن ادامه پیدا کند. حتا بدتر بشود.
چیز بزرگی پیش رویم است. پاهایم میلرزند. همه چیز یادم میرود. مضطربم و از اضطراب به مرگهای کوچکی پناه میبرم.
8 441
رفته بودم دوباره برینم که از پنجرهی مستراح، چشمم افتاد به نارنجیهای درخت خرمالوی همسایه. چه وسوسهیی برای زندگی!
8 441
بزرگسالی، بزرگسالی. چه کسی به نمک اهمیت میدهد وقتی بزرگسالی؟
روی سیبزمینی سوخته کمی روغن زیتون میریزم و ذرات گل از روی پوستش در چربی زیتونی روغن حل میشوند.
چه غذای گلآلودی. دوستتان دارم ماهیها!
8 441
دیجیکالا، اکالا، اسنپمارکت. همه را چک میکنم که ببینم خرید یک ماست دوکیلویی و یک شانه تخممرغ از کدامیک ارزانتر درمیآید. قیمتهای مشهد عالیست. باید این ماه قرض کنم و برگردم مشهد. میخواهم از اینجا فرار کنم.
گربهها سبد میخواهند و خودم یک وانت. که کجا بروم؟ مشهد عالیست. کجای مشهد گربهها را جا بدهم؟
آب سیبزمینیها خشک شده و تخممرغها ترکیدهاند. شاید باید کمی نمک هم بزنم.
8 441
پنجتا سیبزمینی به کوچکی گردو را میاندازم تووی آب و دو تا تخم مرغ در ظرف دیگری. آبپز کردن سیبزمینی احساس این را میدهد که میتوانم دوباره ورزش را شروع کنم. شاید هم بهتر است قبل از ورزش، روی یک رژیم سختگیرانهتر متمرکز شوم. ایمیلم را جواب ندادهام. اوه! من چند جا کار میکنم اصلن؟ قرار نبوده چیزی را تا دیشب انجام داده بوده باشم؟
نوتیفیکشن اساماسی میآید که میگوید خرید سوپرمارکتی کلی تخفیف دارد. به مادرم زنگ میزنم که ببینم چه میخواهد.
8 441
صابون گوگرد برای لایهبرداری. شروع محبوب پوستم نیست؛ اما چرک و چروک و چربی را دوور میکند. باید بروم حمام، اما قبلش باید ظرفها را بشویم و خانه را مرتب کنم تا بتوانم برای جارو بکشم. اما برای جارو، اول باید بروم بیرون و لولهی جارو را بخرم و برای بیرون رفتن، اول باید بروم حمام، پس باید ظرفها را بشویم.
اوه. هنوز صبحانهام را نخوردهام.
8 441
بیدار که میشوم، گربهها در پروپایم چنان میپیچند انگار دارم روی ابری از گربه راه میروم. لگدنکردنشان با چشمهای نیمهباز، شبیه خردکردن پیاز با چشمهای بسته است: نیازمند مقدار معتنابهی دقت و توجه.
قهوه را در موکاپات سوار میکنم و چون سختم است تا آمادهشدنش خالیخالی صبر کنم، یک نسکافه میخورم. موکاپاتم شش کاپ است. پس شش تا اسپرسوی تخمی صد روبوستا و یک نسکافهی متوسط برای شروع روز.
رودهها تازه راه میافتند.
8 441
از خواب بیدار شدم. کنار تشکم یک ظرف آویشن، پودر سیر، چیزی به نام گوشتکوب برقی که شبیه به ویبراتور است، یک لپتاپ نیمهخاموش، و یک ماگ بزرگ است که دیشب قبل خواب با پایم انداختمش تا نکند حین خواب با پایم بیندازمش.
حتا یادم نمیآید از کی شروع کردهام به گند زدن به محیط اطرافم، اما خوب میدانم این بستهی لیف سهتایی از سه روز پیش با خرید آخرم از دیجیکالا آمده و چون هنوز نرفتهام حمام، هنوز هم کنار تشکم است؛ چسبیده به فاکتوری مچاله به تاریخ نوزدهِ هفت که چند ران مرغ و ۵۰ گرم فلفل سیاه، یک سس کچاپ و دو آب معدنی را به قیمت ششصد و نود هزار تومان شکار کردهام.
بهترین حالت بیدار شدن نبود.
8 441
آیا همین بود آنچه میخواستی اتفاق بیفتد؟ یا داری زور میزنی خودت را متقاعد کنی که خوشحالی که این اتفاق افتاده؟
8 441
با بعضیها که حرف میزنم، شستم خبردار میشود که هر جملهام ناخودآگاه باری بیشتر از یک جملهی معمولی سرهمشده در یک غروب جمعهی کسل و پاییزی پیدا کرده.
