ch
Feedback
چتمارس.

چتمارس.

前往频道在 Telegram

نویسنده‌ی محتوای اینترنتی، تولیدکننده‌ی شراب‌های باستانی، علاقه‌مند به بهینه‌سازی.

显示更多
8 440
订阅者
-124 小时
-17 天
+4330 天
帖子存档
همه به نحوی به‌گایی داریم؛ اما مبتلایان به سرطان و کسانی که تاچ و ال‌سی‌دی گوشی‌شان پریشب شکسته، کمی بیشتر. مثلن من.

سلف پرتره ۲۰۲۲
سلف پرتره ۲۰۲۲

سلف پرتره آنالوگ ۲۰۲۰
سلف پرتره آنالوگ ۲۰۲۰

Scott Walker – Its Raining Today.mp34.96 MB

All I Never Said.mp312.29 MB

«و واژه جنون است» چاپ‌شده روی کاغذ، چسبیده به یخچال.
«و واژه جنون است» چاپ‌شده روی کاغذ، چسبیده به یخچال.

به سیاوش سابق، یوسف سابق‌تر نامه‌ات را نخواندم. احمق بودنم که انتها ندارد. نگاهش کردم و دیدم ای بابا، مدت‌هاست چیزی برای دوستانم ننوشته‌ام. مدت‌هاست فکر می‌کنم دیگر دوستی ندارم و در همان حال که فکر می‌کنم دوستی ندارم، در رفاقت با برخی غرقم. نمی‌دانم در خاطرت مانده یا نه. سه ماه پیش داشتیم حرف می‌زدیم. حدود نیم‌ساعت بود که داشتیم روی یک ایده کار می‌کردیم. و وقتی گفتم بیا راجع به آن تلفنی حرف بزنیم (خودت می‌دانی چقدر از تماس بیزارم)، گفتی الان نمی‌توانی، چون داری سکس‌چت می‌کنی. و من سه ماه است منتظرم سکس‌چتت تمام شود. هرچند در این سه ماه، چندبار تلفنی حرف زده باشیم. یادم است شاید حدود ده ماه پیش از عاطفه خواستم بعد از هفت سال رفاقت، من را دوست خودش بداند و برایم از ناراحتی‌هایش حرف بزند. وقتی اما حرف زد، چنان سنگین آمد که دیگر نتوانستم کاری جز خواندن بکنم. مثل یک باد آمد. سنگینم کرد. سیل شد. بخشی از من را برد. و من حتا حالا که آب فرونشسته و رفته هم هنوز همان سنگر را گرفته‌ام که یک روز، شاید یک روز توانستم جوابش را بدهم. از تو چه پنهان، بدجوری دوستش دارم. یادگار زمانی‌ست که جنونم هنوز چیز قابل عرضه‌یی بود. او اما نسخه‌ی دیگری از آن جنون را بیرون می‌کشید و سلاحش برای این کار، نمایش معصومانه‌ترین جنونی بود که از یک لاله‌ی واژگون انتظار داری ببینی. تووی خیابان راه می‌رفت و ابرها را نشانم می‌داد و گونه‌اش را می‌چسباند به دیوارها و سایه‌اش را مثل یک اثر هنری می‌انداخت روی دیوارنویسی‌ها و جاهایی قرار می‌گرفت که متن‌ها با او معنا پیدا می‌کردند. چنان جنسی از معصومیت و دیوانگی که خشونت تهران هم برایش نرم شود و همراهی کند. نامه‌ی او را هم جواب نداده‌ام هنوز. نامه‌ات را نخواندم. تنها چشمم افتاد که در انتهایش آهنگی طلب کرده‌یی. باز از تو چه پنهان، روزهای زیادی رفته که چیزی دیگر از گوش تکانم نداده. فکر می‌کنم سنگین شده‌ام که دیگر چیزی زورش نمی‌رسد از گوش بلندم کند. اما هیجان دارم. اما حشر دارم. اما گرسنه‌ام. چه خوب است که دارم کمی از آشپزی می‌فهمم. دلم می‌خواست مشهد باشم و چند تا ایده برای چند تا سس را با هم پرورش بدهیم. مثل کره‌ی بادام‌زمینی با سویا سس و پیازچه برای پاستا. تو باید راجع به پیازچه نظر بدهی. تو باید بگویی شاید کمی روغن کنجد آن را سس مناسبی حتا برای گوشت قرمز هم بکند. من از کجا بدانم سیاوش؟ من فقط به طعم چیزها فکر می‌کنم و در تصورم خوشحال می‌شوم که وجود دارند. در عمل حتا یک ماهیتابه‌ی سالم هم برایم باقی نمانده. تقریبن تمام تفلون تراشیده شده و هر چیزی که سرخ می‌کنم، سیاه می‌شود. اگر ممکن است، امسال بیا سنت‌شکنی کنیم و برای تولد هم کادو بگیریم. تو ماهیتابه بگیر و من یک چیز که کشف خواهم کرد چه چیزی باید باشد. سخت است پیدا کردن چیزی که نتوانیم خودمان جور کنیم. مسئله‌ی مهم تنها پیدا کردن میزانی‌ست که می‌توانیم هم را خوشحال کنیم. من اصلن یادم نمی‌آید تو را الا از دیدن آدم‌ها خوشحال دیده باشم. و بیا صادق باشیم: همین را بیشتر از هر چیزی راجع به تو دوست دارم. خودخواهانه است، اما شاید دوستش دارم تنها چون من را یاد خودم می‌اندازد. آدم‌هایی که به دلایلی از من متنفر بودند، تووی کافه‌های تهران سبز می‌شدند و باعث می‌شدند لبخند گشادم گشادتر شود. تخمم هم نبود که نمی‌خواهند سر به تنم باشد. من که می‌دانم چه خبر است. من که می‌دانم کاری نکرده‌ام که لایق این نفرت باشم. پس لبخند می‌زنم. امیدوارم آن‌ها هم بفهمند. هرچند بعید است. شاید باید یک روز دوباره آن مجسمه‌یی بشوم که به قول تو گوشه‌یی از دماغش پریده، اما لای پایش سه متر قضیب باقی مانده. بی‌نقص نیست، اما حواس‌ها را پرت می‌کند. چه چیزی بهتر از این؟ مگر نه این که رسالت هنر باید گرفتن خواب شب از مخاطبش باشد؟مگر نه این که هنرمند در بهترین حالت باید یک پشه باشد؟ سیا. می‌خواهم دوباره بوزم و بویزم. التماس می‌کنم برای تولدم ماهیتابه بخر. ترجیحن دست دوم. دوست‌دار گاه‌وبی‌گاه تو چتمارس

Akte X Briqueville (1).m4a13.31 MB

Akte X Briqueville (1).m4a13.31 MB

مهمانم دارد به مهمان بعدی‌یم (که قرار بود مهمان قبلی‌یم باشد) تلفنی از خاطرات زندانش می‌گوید. مهمان بعدی‌یم هم از نحوه‌ی آزاد شدنش. خبر ندارند که قرار بوده هر دو این.جت باشند. من هم دارم سوسیسم را با یک سس مبتنی بر گوجه‌خشک سرخ می‌کنم.

به جواب‌های مختلفی فکر می‌کردم، اما در نهایت دانستم گاهی اوقات برای بیدار ماندن به چیزی بیشتر از یک پشه نیازی نیست.

photo content

ولی بهترین thirst trap تاریخ رو یزید ریلیز کرد برای امام حسین.

ماشه با دست‌هات که کاری می‌کنی، آدم نمی‌فهمد واقعن نیتت انجام همان کار است، یا تأمین مقدمات یک برون‌ریزی متحورانه‌ی آخرالزمانی، یک فخرفروشی عام‌المنفعه برای منطقه‌ی دیدرَس، بذل یک لطف الاهی که از بدِ روزگار، جای این که از مخرجی وسیع مثل آسمان ببارد نصیب خیل عظیمی از زمینیان شود، جمع شده نوک چند انگشت و مختصرن و منحصرن، تنها به چیزی می‌ماسد که انگشت‌هات بر آن مماس است. تو واقعن آستینت را به با نوک انگشت‌ها به کف دستت می‌فشاری و چند پرنده واقعن در ساحلی جنگ‌زده، زیر سطحی از نفت خام خفه می‌شوند.

photo content

دوستان من منتظرم.

ارشیا جان من این رو سال ۲۰۲۲ نوشته بودم. امشب هم مایلم نامه‌ای برای پدرت بنویسم با این مطلع: سلام بهونه‌ی قشنگم.

ارشیا جان بذار از راه برسی، بعد این رو برداری و با اسم خودت بذاری چنلت.

یک نفر که کپ‌کات فعال داره، می‌تونه یه اسکرین‌شات از محیط اپ و تمپلیت‌های لودشده بفرسته برام؟ ممنون می‌شم.

مدت‌هاست نگران شعر نخواندن کسی نیستم. و مرگ را چیز ترسناکی نمی‌بینم؛ البته از گلو‌ به بالا. این زندگی آیا شکنجه‌ی نحیف من نیست؟ این رزمایش عضلات ضعیف من زیر تیغ آفتاب نیست که شب‌ها مجبورم می‌کند به اعتراف؟ عمدن از بدن حرف می‌زنم؛ چون تو درک دیگری از بدن داری. تو می‌دانی از دست دادن تکه‌ها یعنی چه. و تو می‌دانی کبریت‌ها راحت‌تر از آدم‌ها از دریا عبور می‌کنند. گاهی دلم می‌خواست فندک باشم. لازم داشتم این را بشنوی: من٬ نسخه‌ی مجبورِ خودم بودم. دیگر نشد که نباشم و حتا نشد که دوور باشم. موسیقی از درونم نشت کرد و چاله‌ها با گیاه پر شدند. و زندگی درین تعریف شد که از زمین بمکم تا زمانی که زمین مرا بمکد. امشب برای کسی سوال شد چرا این‌قدر به مکیده شدن فکر می‌کنم؛ آن هم وقتی بیل و بیل‌چه در دست خودم است. جهان شد ماینکرفت و من به حفره‌ها عمق می‌دادم که گفتم: خیلی. و تو گفتی: این‌ها را فراموش نکن: (و این‌ها گفتند: ما را فراموش نکن) ((من اما تنها به یاد دارم که نباید فراموش کنم)) اما فراموشی٬ کاه است در کالبد من. سفتم که ساده‌ام؛ و الا من کجا و این کش نیامدنم در حد یک آدم، کجا؟ مورچه باید چیزی برای مردن داشته باشد؛ من ندارم و می‌میرم.