8 395
Obunachilar
-624 soatlar
+127 kunlar
+2730 kunlar
Postlar arxiv
8 395
اگر اشتباه نکنم، سمترین شبکهی اجتماعی فعلی ایران، با اختلاف بسیار زیاد Threads است.
درست است که اینستاگرام هم جای عجیبیست، اما تصور کنید کاربر اینستاگرامی ایرانی جایی را پیدا میکند که میتواند بدون اضافه کردن هیچ تصویری حرف بزند.
یعنی یکی از دغدغههای آدمهای مسنتر به این ترتیب رفع شده و لازم نیست برای این که بگویند دنبال چیزی میگردند، دنبال چیزی بگردند.
Threads تنها یک توییتر برای سالمندان نیست؛ بلکه محل رسوایی واقعی و از بین رفتن مرزهاست.
8 395
عبارت «مشتری کاناداییم» یه جوریه انگار یه مرد میانسال کانادایی مینشسته اونطرف وبکم و من اینطرف در ازای شِیک زدن براش، چند دلار دریافتی داشتم.
8 395
یادتونه چقد به گا رفتم بعد قطع همکاری مشتری کاناداییم؟
دیروز بالاخره به مشتری انگلیسی پیدا کردم. البته قطعی نشد. چون خوردیم به آخر هفته. یعنی ممکنه فردا قطعی بشه. فردا ایمیل بدن. و من نت نداشته باشم که جواب بدم. عالی نیست؟
8 395
تا میایم دو دقیقه راجع به بهداشت فردی حرف بزنیم و ادای جهاناولیا رو دربیاریم، اینا یادشون میاد یه چند روزیه موشک نکردن توو کون هم.
راه حل اصولی برای برادران:
عطر حرم بزن داداشم. دیت هم مال تو نیست؛ شبا برو تجمعات حامیان حکومت و یکی رو صیغه کن.
8 395
و اگر موهای چربی دارید، یک «اسپری شامپو خشک» میتواند شما را نجات بدهد.
داخلش پودر نشاسته دارد و چربی را جذب میکند. موها درخشندگی حاصل از روغن انسانی را از دست میدهند و ظاهری تمیز پیدا میکنند. و تازه، خوشبو میشوند.
8 395
در چیزهایی که پیش از قهوهی اول صبحم مینویسم، نفرت از بشریت به وضوح به چشم میخورد.
تازه بعد از اثر کافئین است که نفرت به همه چیز تعمیم پیدا میکند و دیگر تنها از آدمها متنفر نیستم.🥰🥰🥰
8 395
از زندگی در جایی که ماشینهایی در کنار خیابان بود که پول را میگرفت و کاندوم تحویل میداد، آمدهام به جایی که پیشرفتهترین آپشنش، داشتن پستبانک است.
8 395
تووی این برهه از زندگییم، آدمها فرق چندانی با کدوسبز ندارند. نه که از کدوسبز بدم بیاید؛ فقط بود و نبودش خیلی برایم مهم نیست و اکثر روزها اصلن یادم نمیآید که کدوسبز هم وجود دارد.
8 395
یادم نیست چه چیزی تووی ابرها بود که هر بار نگاهشان میکردم، ریههایم را پُرتر میکردم و میل به «بیشتر» در من زبانه میکشید. حالا ابرها را مثل یک اسکنر نگاه میکنم. ارتفاعشان را تخمین میزنم. و از هواشناسی میپرسم باید چه بپوشم.
دیگر انگار هیچ ربطی به زندگی ندارند ابرها. و برگها. و درختها که ستونهای رویا بودند بر سطح واقعیت زمین.
فراموش کردهام جادو را. و چشمم انگار دیگر نمیتواند عمق را ببیند. سایهروشن روح روی قطرههای معلق آب را.
8 395
علی با لحن تحقیرآمیزی گفت حالا که ساکن گیلانم، باید از همهی خرجهایم که شده هم بزنم و برنج ایرانی بخورم.
عزیزم، در شرایط فعلی، من همهی زورم را هم بزنم، فقط میتوانم کیر ایرانی بخورم.
8 395
طبیعت اینجا زیادی سریع است.
اصلن نشناختمش؛ فقط از همین حرکت فهمیدم خودش است؛ با چند تا توله تووی شکمش.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
