اُدَیِب
Ir al canal en Telegram
آواره آدمِ بی خونه نیست؛ آدمِ بی قصهست. اینستاگرام https://www.instagram.com/adib_mojeni?igsh=MXV2d3JhYnVpdzF1cQ%3D%3D&utm_source=qr ناشناس http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-pLezP9sUTIBi بساط https://t.me/basat_artshop همون بچه شهرستانیای که..🪱
Mostrar más2 654
Suscriptores
+224 horas
-157 días
-6630 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26sep '26
septiembre '26
+31
en 1 canales
agosto '26
+47
en 8 canales
Get PRO
julio '26
+47
en 5 canales
Get PRO
junio '26
+323
en 10 canales
Get PRO
mayo '26
+28
en 8 canales
Get PRO
abril '26
+10
en 1 canales
Get PRO
marzo '26
+6
en 2 canales
Get PRO
febrero '26
+335
en 11 canales
Get PRO
enero '26
+148
en 11 canales
Get PRO
diciembre '25
+62
en 7 canales
Get PRO
noviembre '25
+46
en 5 canales
Get PRO
octubre '25
+107
en 16 canales
Get PRO
septiembre '25
+75
en 12 canales
Get PRO
agosto '25
+114
en 10 canales
Get PRO
julio '25
+125
en 10 canales
Get PRO
junio '25
+220
en 5 canales
Get PRO
mayo '25
+56
en 8 canales
Get PRO
abril '25
+85
en 8 canales
Get PRO
marzo '25
+54
en 9 canales
Get PRO
febrero '25
+55
en 8 canales
Get PRO
enero '25
+88
en 10 canales
Get PRO
diciembre '24
+52
en 2 canales
Get PRO
noviembre '24
+58
en 3 canales
Get PRO
octubre '24
+84
en 11 canales
Get PRO
septiembre '24
+946
en 13 canales
Get PRO
agosto '24
+57
en 6 canales
Get PRO
julio '24
+159
en 6 canales
Get PRO
junio '24
+91
en 11 canales
Get PRO
mayo '24
+594
en 12 canales
Get PRO
abril '24
+73
en 8 canales
Get PRO
marzo '24
+62
en 4 canales
Get PRO
febrero '24
+85
en 10 canales
Get PRO
enero '24
+774
en 18 canales
Get PRO
diciembre '23
+65
en 5 canales
Get PRO
noviembre '23
+61
en 12 canales
Get PRO
octubre '23
+69
en 7 canales
Get PRO
septiembre '23
+294
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+251
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+165
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+40
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+28
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+83
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+166
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+170
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+5
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+45
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+33
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+117
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+29
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+10
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+15
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+20
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+17
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+20
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+9
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+864
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+22
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+12
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+27
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+28
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+9
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+201
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 26 septiembre | 0 | |||
| 25 septiembre | +2 | |||
| 24 septiembre | +3 | |||
| 23 septiembre | +2 | |||
| 22 septiembre | +2 | |||
| 21 septiembre | +1 | |||
| 20 septiembre | 0 | |||
| 19 septiembre | +2 | |||
| 18 septiembre | 0 | |||
| 17 septiembre | +2 | |||
| 16 septiembre | 0 | |||
| 15 septiembre | +1 | |||
| 14 septiembre | +2 | |||
| 13 septiembre | +3 | |||
| 12 septiembre | +1 | |||
| 11 septiembre | 0 | |||
| 10 septiembre | 0 | |||
| 09 septiembre | +3 | |||
| 08 septiembre | 0 | |||
| 07 septiembre | +1 | |||
| 06 septiembre | +1 | |||
| 05 septiembre | +4 | |||
| 04 septiembre | 0 | |||
| 03 septiembre | 0 | |||
| 02 septiembre | +1 | |||
| 01 septiembre | 0 |
Publicaciones del Canal
| 2 | من نه فردا رو می خوام با دیروز؛ نه دیروز رو برای فردا. | 10 |
| 3 | فکر میکردم در بین این موجهای سهمگین، همانجا که برای ثانیهای میتوانم نفسی چاق کنم و دوباره زیرِ آب دست و پا بزنم، زنده ماندن ارزشش را دارد. فکر میکردم اگر موجی نباشد، خواهم مُرد. اما میبینی؟ دریا راکد مانده. آرام و بدونِ حرکت. و من آنقدر سرم زیرِ آب مانده که دیگر آب شُش درآوردهام. هر تکه از آن تختهی چوبیای که برایت میگفتم، گوشهای از این آب شناور مانده. که حتی اگر لاشهی نصفه و نیمهام به ساحلی برسد آنقدر تَر است که نمیتوانم آتشی برپا کنم و احتمالا از لرز خواهم مُرد. نمیدانم. شاید سخت جان تر از اینها باشم که سرما هم مرا بُکُشَد. زنده میمانم، اما برای چه؟ این رنج، چگونه از من دل میکَنَد؟ دیگران چگونه میتوانند چشم بر فردا ببندند و حال را جوری نفس بکشند که انگار بوی تعفن جنازههای ناپیدا را احساس نمیکنند. مگر این کاغذهایی که صفر هایشان هر روز بیشتر میشوند، چقدر میتواند چشمها را کور کند؟ اگر میتوانستم چشمهایم را در میآوردم. که هر صبح خودم را در آینه نبینم و از ریختِ خودم حالم بهم نخورد. که بتوانم فرقی بین آغوش و خنجر بگذارم. که هر دوی آنها را سرد و تیز نبینم. گاهی اوقات از خودم میپرسم مگر میشود در این یک متر و هفتاد و شش سانت طول و احتمالا پنجاه سانت عرض، این حجم از سیاهی انباشته شود؟ نکند تمامِ سیاهیهای دنیا را به جانِ ماهایی میاندازند که به راحتی از میانِ شکافها رد میشویم و هیکل کوچکمان ذرهای برای کسی اهمیتی ندارد؟ شاید اگر روحی سرگردان بودم، برایم بهتر بود. نمیدانم. دیگر هیچ چیزی نمیدانم. شب بخیر. | 283 |
| 4 | آواره آدمِ بی خونه نیست؛ آدمِ بی قصهست. | 476 |
| 5 | زیرِ لب برای خودم میخونم:
«یه روز میمیرم از افسردگی؛ یا فروخته میشه به شیطان روحم!» | 467 |
| 6 | تو بیشتر از اینی. خیلی بیشتر از اینی. | 512 |
| 7 | فکر میکنم کمتر از ۵۰ تا صندلی باقی مونده باشه پس دست بجنبونید که بلیطا رو به اتمامه!🎟 | 575 |
| 8 | رفقا...
متاسفانه من خودم امکان حضور توی نمایشگاه رو ندارم، اما به بچههای گرگان پیشنهاد میکنم این فضای جذابی که هیوا کلی براش زحمت کشیده و تدارک دیده رو از دست ندن. | 569 |
| 9 | گرگان میزبان یک شب متفاوت خواهد بود…!
اجرای زنده گروه موسیقی هیرمان
همراه با نمایشگاه آثار منتخب عکاسی و نقاشی آژا
📅 ۶ مهر | ساعت ۱۹
📍 تالار فخرالدین اسعد گرگانی
🎟 برای رزرو بلیت:
📞 ۰۹۳۹۰۰۸۹۵۰۰
ظرفیت محدود✨ | 576 |
| 10 | دودم کنی، فوتم کنی، میشوم همین شعر و در گوشهایت میخوانم. | 723 |
| 11 | gollvani - Golom Ey.mp3 | 1 |
| 12 | گزارش وضعیت فعلی:
دیگر نمیخواهم پنهانش کنم. دلم میخواهد به صراحت به همهی شما بگویم، آری. شتر افسردگی دمِ در خانهی ما هم خوابید. دور از انتظار هم نبود. در پیچ بودم و باری از پیچیدن خسته شدم. آدم است دیگر. خسته میشود. گاهی حوصلهی هیچ چیز و هیچکس را ندارد. حوصلهی خودش را هم. در همه چیز اجتنابِ خویش را تماما احساس میکنم. از تخت خواب بیرون آمدن. حمام رفتن. خرج کردن. پروژهی جدیدی را شروع کردن. پاسخ دادن به تماسهایی که از دست میروند. تماس گرفتن با تماسهایی که از دست رفتهاند. نزدیک شدن به دختری که معیارهای زیبایی مورد نظرم را دارد. غذا درست کردن. گاها غذا خوردن. و بزرگترین این دردها که همچون عذابی اَلیم است، خوابیدن، خوابیدن، خوابیدن. احساس میکنم در این پیچ و تابها از دره به پایین پرت شدهام و این بار نه تنها زخمی هستم، بلکه دست و بالم هم شکسته. همین است که از درد به خود میغلتم و چشم بر هم نمیگذارم. واضح تر بگویم، «خودش خوب میشود» دیگر جواب نمیدهد. واضح تر از آن بگویم، باید مصرفِ قرصهای افسردگی را شروع کنم تا شاید کمی بهتر شوم. بیانِ این جملات در فضایی که تقریبا هر کسی میتواند آن را بخواند برایم سخت بود. چیزی فراتر از سخت. به طور کلی، این روزها برای هر تصمیمِ کوچکی آنقدر تعلل میکنم که گویی جهانی به تصمیم من وابسته است. لکِ خونهای دی ماه از روی صورتم پاک نمیشود. از همان روز است که با هر ریسمانی که به دستم رسید خودم را نگه داشتم. دوستانم. بساط. سفر. تمرینهای بی نتیجهی تئاتر. دانه به دانهشان پاره شد و تنها چیزی که برایم مانده، علی، امیر، جواد و محمد هستند. تنها کسانی که میتوانم ساعتها برایشان از دردی بگویم که نه تنها به آن دچارند، بلکه گوششان به حرفهای من نیز آشناست. آن شب که وقتی امیر خواب بود و مثل یک کودک پنج ساله اشک می ریختم و خدا را صدا میزدم، دستهای علی و جواد را نیاز داشتم تا روی شانهام بالا و پایین بشوند به ریزشِ اشکهایم سرعت ببخشند؛ اما نبودند. به همین راحتی. کاش میتوانستم به همین راحتی مصائب زندگی را بپذیرم؛ اما همواره در حال مواجهه با سقوطی دور از انتظار بودم که پایانش همچنان برایم مبهم است. و من این روزها از دو چیز بسیار میترسم. مرگ، و ابهام. | 670 |
| 13 | زیرِ لب برای خودم میخونم:
«جاشون تو قفسه سینهمه، رفاقت دینَمه.» | 787 |
| 14 | Mensaje de video | 876 |
| 15 | قدمهات رو نشمُر؛ فقط بدو. | 1 060 |
| 16 | اینستاگرام یه چیزی گذاشتم.
بزنید روی چیز. | 443 |
| 17 | ۲۳ | 1 181 |
| 18 | سنگکهای تازه را روی میز انداختم. زیرِ چای را داغ کردهام و سیگارم را چاق. همزمان ویسهای تبریکِ تولد دوستان و عزیزانم را گوش میدهم و نحوهی ابرازِ احساساتِ هر یک از آنها را خوب به خاطر میسپارم. لبخند میزنم و چای میریزم. چای میریزم و کام میگیرم. انگار همین بیست و سه سال پیش بود که متولد شدم. آنچنان هم زود نگذشت؛ البته جز لحظاتی که از تمامِ وجودم احساس میکردم چیزی نمیتواند لبخندم را تبدیل به کمانی رو به آسمان کند. تا آرشی تیر کشد و مرز بین من و شادیهایم را مشخص کند. برای ما و امثال ما که تاسِ خوب و جفت ششها، معمولا زمانی مینشیند که دیگر جایی برای نشستن نداریم، سال به سالمان سختتر، پر اضطراب، و با مشقت میگذرد. آنقدر سخت میشود که دست فروش میشویم. پیش میآید که تراکت پخش کنیم و کسی متوجه نشود. موشک بر سرمان میریزد و ما کِشِ تُنبان سفت کرده پلهها را میدَویم تا به پشتِ بام برسیم و چیزی را از دست ندهیم. افسردگی میگیریم و حالِ لبخند زدن به همسایهیمان را هم نداریم، چه برسد به بازیگر بودن/بازی کردن. با این حال، شبهایی بود که همچون فیلمِ پالپ فیکشن، آمپولی با ته مایههایی از امید به تخته سینهمان تزریق کنیم تا پس نیوفتیم و بتوانیم هنوز این لعنتی را زندگی کنیم. چند روزِ پیش که لا به لای فقدانها و دردهای ناتمامم گریه میکردم، حس میکردم خدا از همیشه به گوشهایم نزدیک تر است. وقتی که با نفسهای بریده، کودکانه گِله میکردم، به نظرم میآمد که همان لحظه یک نفر دلش به درد آمده و چند تا از این سنگلاخهای پیشِ رو را از میانِ راهم برداشته. امیدوارم که همینطور باشد. امیدوارم که این شبها، به روزهای بهتری که شاید در انتظار نشستهاند، بیاَرزَد. به سلامتی سکوتِ همین شب، که زمزمههایم را میشنید.
بیست و سه تمام، بیست و چهار شروع! | 1 206 |
| 19 | شِف امیر. | 1 291 |
| 20 | امشب تولدت بود خاله. یک دلِ سیر برات گریه کردم.
این آهنگ هم شد واسه تو🕯️ | 1 309 |
