ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

اُدَیِب

اُدَیِب

前往频道在 Telegram

آواره آدمِ بی خونه نیست؛ آدمِ بی قصه‌ست. اینستاگرام https://www.instagram.com/adib_mojeni?igsh=MXV2d3JhYnVpdzF1cQ%3D%3D&utm_source=qr ناشناس https://t.me/BChatBot?start=sc-36ba826fcb بساط https://t.me/basat_artshop همون بچه شهرستانی‌ای که..🪱

显示更多
2 903
订阅者
-224 小时
-217 天
+25630 天
吸引订阅者
11月 '26
十一月 '26
+5
在2个频道中
十月 '26
+349
在9个频道中
Get PRO
九月 '26
+36
在1个频道中
Get PRO
八月 '26
+47
在8个频道中
Get PRO
七月 '26
+47
在6个频道中
Get PRO
六月 '26
+323
在11个频道中
Get PRO
五月 '26
+28
在8个频道中
Get PRO
四月 '26
+10
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+6
在2个频道中
Get PRO
二月 '26
+335
在12个频道中
Get PRO
一月 '26
+148
在14个频道中
Get PRO
十二月 '25
+62
在7个频道中
Get PRO
十一月 '25
+46
在5个频道中
Get PRO
十月 '25
+107
在16个频道中
Get PRO
九月 '25
+75
在12个频道中
Get PRO
八月 '25
+114
在10个频道中
Get PRO
七月 '25
+125
在10个频道中
Get PRO
六月 '25
+220
在5个频道中
Get PRO
五月 '25
+56
在8个频道中
Get PRO
四月 '25
+85
在8个频道中
Get PRO
三月 '25
+54
在9个频道中
Get PRO
二月 '25
+55
在8个频道中
Get PRO
一月 '25
+88
在10个频道中
Get PRO
十二月 '24
+52
在2个频道中
Get PRO
十一月 '24
+58
在3个频道中
Get PRO
十月 '24
+84
在11个频道中
Get PRO
九月 '24
+946
在13个频道中
Get PRO
八月 '24
+57
在6个频道中
Get PRO
七月 '24
+159
在6个频道中
Get PRO
六月 '24
+91
在11个频道中
Get PRO
五月 '24
+594
在12个频道中
Get PRO
四月 '24
+73
在8个频道中
Get PRO
三月 '24
+62
在4个频道中
Get PRO
二月 '24
+85
在10个频道中
Get PRO
一月 '24
+774
在18个频道中
Get PRO
十二月 '23
+65
在5个频道中
Get PRO
十一月 '23
+61
在12个频道中
Get PRO
十月 '23
+69
在7个频道中
Get PRO
九月 '23
+294
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+251
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+165
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+40
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+83
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+166
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+170
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+5
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+45
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+33
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+117
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+29
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+10
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+15
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+20
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+864
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+22
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+27
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+28
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+201
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
08 十一月0
07 十一月+1
06 十一月0
05 十一月+2
04 十一月+1
03 十一月+1
02 十一月0
01 十一月0
频道帖子
语音消息00:40

2
آخرین باری که صحبت کرده بودیم، گفته بود اگر با همین روند پیش بری، تور لیدر سرزمینِ گایی. راست هم می‌گفت. غیر از این هم نمی‌شد حدسی زد. در پدیدار شناسی، واکنش هر شخص به کنش‌های اطرافش، منحصر به خودشه. واکنش من به موشک‌هایی که کیلومتر‌ها دور تر ازم به زمین می‌خوردن فراتر از چیزی بود که فکر می‌کردم. هر انفجار توی تهران، یک انفجار توی من و خاموش شدنِ چراغ‌های نیم سوزِ رویاهام بود. نمی‌دونم چجوری، نمی‌دونم کِی، اما الآن وصله پینه دوز شده ایستادم. نَشتی هم دارم. اما ایستادم. آدم‌ها از کنارم رد میشن و میگن کاش بزنه. بهشون حق میدم. دیگه به همه حق میدم. از اونی که اینجا دیوونه شد تا اونی که هنوز امید به روشنایی داره. خیلی‌ها هم این وسط هستن که دیگه راجب فکراشون حرف نمی‌زنن. دیگه زنگ نمی‌زنن به کسی و بگن وسط سرم یه بمب گنده ترکیده. فقط می‌خوابن. انقدر می‌خوابن تا تموم شه. یا خوابشون، یا فکرشون. به اونا هم حق میدم. اصلا بیا باهم بخوابیم تا تموم شیم. یا فکرمون، یا خوابمون، یا خودمون. بیا تنها خودخوری نکنیم. باهم، هم دیگه رو بخوریم. بیا به جای اشک روی این تخت، عرق بریزیم. چرا می‌خندی؟ اصلا مگه هدف نهایی همین جایگزینی‌های ساده نیست؟
448
3
اذیتم.
720
4
و ناگهان نوبت تو می‌شود
383
5
视频消息
422
6
ناکوکم.
ناکوکم.
1 314
7
视频消息
1
8
没有文字...
1
9
هِد بزن.
2 017
10
می‌دَوَم. به دنبالِ یک لقمه نانِ حلال. روزی که پایم را در این تهرانِ خراب شده گذاشتم فکر نمی‌کردم زندگی آنقدر عجیب و غیرقابل پیشبینی باشد که از هر فردایی بترسم. روزهای اولِ سال‌های اول که خانه‌ی عمه پناهِ اول و آخرم بود، تنها نگرانی‌ام فاصله‌ی بین ایستگاه کوهسار تا قائم بود که از کلاس‌هایم جا نمانم. چه درس‌هایی را بخاطر این مسیرِ کِش دار افتادم و حالا هنوز دو سال از دانشگاهم مانده. نگرانم. نگرانِ این که این پول‌ها تا به کِی باید در نیامده از جیبم خرجِ اینجا و آنجا شوند. چه کسی فکرش را می‌کرد از خرجِ روزمره‌ام از هر کاری در بیاید اِلّا بازیگری؟ البته که درآوردم. تبلیغات کردم. برای این برند و آن برند. الکی لبخند زدم و ادای آدم‌های همیشه خوشحال را درآوردم. انگار نه انگار پشتِ من به دیواری‌ست که هر آن ممکن است بریزد. با هر صدایی. هر ندایی. هر نگاهی. پشتیبانِ شرکت‌ها شدم. رپ کردم. و در آخر رو آوردم به شغلِ شریفِ دستفروشی. پول‌هایم را جمع کردم. سفر رفتم. کارگاه ثبت نام کردم. شانه به شانه تخم مرغ خریدم. گوشی‌ام را رجیستر کردم. دستفروشی‌ام را جمع کردم و حال دارم غرفه می‌زنم‌. برای ذره به ذره‌ی این‌ها سگ دو زدم. عشق‌ها از دست دادم. مشت‌ها به دیوار کوبیدم. الکل‌ها از گلو پایین دادم. اما به چه قیمت؟ کره‌ی بین این نان و تره‌ها، کِی از راه می‌رسد؟ مگر جز این است که لحظه‌های معمولیِ من با شما فرق می‌کند؟ مگر غیر از این است که جنگ برای شما ویلای شمال است و برای من خانه‌ی پدری. با هزار رویای از دست رفته که کنتور هم نمی‌اندازد. انگار هر بار که الوارِ جهنم تمام می‌شود، خدا روی آرزوهای زمینیان دست می‌گذارد تا آتشش را گرم نگه دارد. امان از این بودن. امان.
1 961
11
خلاصه امشب: - اهای اهای خداجون چیو می‌خوای ببینی شاید من و بگایی یه شب تو شب‌نشینی!
خلاصه امشب: - اهای اهای خداجون چیو می‌خوای ببینی شاید من و بگایی یه شب تو شب‌نشینی!
349
12
ولی دیدم شد، هر چیزی که می‌ترسم بشه.
2 125
13
گاهی حس می‌کنم چیزی به غیر از یک کاغذِ مچاله شده در دستانِ خدا نیستم. همچون نوشته‌ای که نویسنده‌اش مدام در حالِ آزمون و خطاست. خطایی بیش نیستم. اشتباهی بزرگ. خط خوردگی‌ای که هیچ‌جوره نمی‌شود آن را اصلاح کرد. و خدایی که از نوشتن لذت نمی‌برد بالای سرم ایستاده و من را فشار می‌دهد. امیدم بر این بود که حداقل مرا زیرِ فرشی بگذارد هر روز از رویم رد شود. که شاید این چروک‌های سفت و سخت کمی صاف شوند؛ اما من بی مقصد ترینم. تنها یک بار تلاش کرد مرا به نقطه‌ای برساند که تکلیفم را مشخص‌تر می‌کرد. آنجا که بازیگوشی‌اش گل کرده بود و سطلِ زباله‌ی افکارش دستِ کمی از حلقه‌ی بسکتبال نداشت. و من متاسفانه یا خوشبختانه، به حولِ قوه‌ی احمقانه‌ی خودش، گل نشدم. این بار خار شدم. همان‌گونه که هستم. زِبر و بُرَنده. کلامم آکنده از دردی‌ست که تمامی ندارد. امید بزرگ‌ترین لطیفه‌ای‌ست که هر روز از دهانِ این و آن می‌شنوم و به آن نمی‌خندم. که مبادا خدا بفهمد دروغش پیشِ من لو رفته است و دندان‌هایم را در دهانم خرد کند. آری، من از او می‌ترسم. حتی پیش آمده که از ترسِ دستانش زیرِ مبل‌اش قایم شوم. همان مبلی که روی‌اش می‌نشیند و در آینه‌ی رو به رویی خودش را می‌ستاید. عجب خدای نارسیستی! چند باری هم مرا پیدا کرد؛ بعد از این که چروک‌هایم را کنار زد، دوباره من را از اول خواند. پوزخندی زد و برای پرتابِ بعدی آماده شد. فکر می‌کنم اگر از خدا بپرسی ورزش مورد علاقه‌ت چیست، می‌گوید بسکتبال! تنها ورزشی که در آن هیچ استعدادی ندارد. من نمی‌دانم؛ خدایی که نه مرا دور می‌اندازد، نه نگه‌ام می‌دارد، دقیقا به چه دردی می‌خورد؟!
2 323
14
اگر بشود خوشحال می‌شوم. اگر نشود؛ غمگین. و مگر زندگی چیزی به غیر از نشدن‌هاست؟
422
15
رفتم دنبالِ خوشبختی.
رفتم دنبالِ خوشبختی.
2 114
16
می‌خواستم درخت بشم. میوه بدم برات؛ انجیر!
2 251
17
می‌خواستم درخت بشم؛ میوه بدم برات، انجیر!
1
18
视频消息
2 285
19
می‌خواهم بخوابم. این بار با سیگارم. آن‌گه که بر لبم نشست و کامم سنگین شد، پلک‌هایم بیوفتد. از بالکن عروج کنم به آسمان. همچون پیامبرِ کتابِ قصه‌ها. ماه را دو نیم کنم. یکی را روی نانم بمالم و به یاد بیاورم که والاس و گرومیت هم ماه می‌خوردند و نیمِ دیگر را روی لبخند‌های تو بگذارم. که هر بار می‌خندی، بتابی به آسمانِ سیاهِ آن کَس که از من دردمند تر است.
2 056
20
AnimatedSticker.tgs
2 243