صبحِ سردِ کوهستان
Ir al canal en Telegram
نوشتن برای من راهیه به سمت خودم. ستاره هستم: دلدادهی قلم، سیدرامر http://t.me/HidenChat_Bot?start=453633979 ناشناساتون اینجاست: @letssinjim جزئیات کتابام: @mybookshoppp چینِ باستان: @bewuwei
Mostrar más8 443
Suscriptores
+4124 horas
+4817 días
+29130 días
Archivo de publicaciones
8 443
+1
تنها بــــوکــ کــلاب تـلـگرام ⭐️اگه کتابخون هستی کلیک کن: « لیستی از بهترین کانالهای ادبی »
8 443
وسط گلهای قالی گم شدم. پشت دیوار رو دیدم. بادوم زمینی توی جیبم رو فراموش کردم. خونِ شما چه رنگیه؟ صندلی گفت کل روز کاری نکردم، اما من از خستگی هزارکار کلافه بودم. کار مگه فقط جارو زدنه؟ غصه خوردن کار نیست؟ نگران فردا بودن؟ تا چشم کار میکنه تاریکی هست. پس این ستارهها کدوم گوریان؟ نه ستاره هست، نه شمع. شهر مُرده، ما هم. میشه. روی صندلی بشینی و گم بشی لای گلهای قالی. میشه کاری نکنی، اما خسته باشی. میشه زنده به نظر بیای، اما در واقع مُرده باشی.
8 443
وسط گلهای قالی گم شدم. پشت دیوار رو دیدم. بادوم زمینی توی جیبم رو فراموش کردم. خونِ شما چه رنگیه؟ صندلی گفت کل روز کاری نکردم، اما من از خستگی هزارکار کلافه بودم. کار مگه فقط جارو زدنه؟ غصه خوردن کار نیست؟ نگران فردا بودن؟ تا چشم کار میکنه تاریکی هست. پس این ستارهها کدوم گوریان؟ نه ستاره هست، نه شمع. شهر مُرده، ما هم. میشه. روی صندلی بشینی و گم بشی لای گلهای قالی. میشه کاری نکنی، اما خسته باشی. میشه زنده به نظر بیای، اما در واقع مُرده باشی.
