صبحِ سردِ کوهستان
前往频道在 Telegram
نوشتن برای من راهیه به سمت خودم. ستاره هستم: دلدادهی قلم، سیدرامر http://t.me/HidenChat_Bot?start=453633979 ناشناساتون اینجاست: @letssinjim جزئیات کتابام: @mybookshoppp چینِ باستان: @bewuwei
显示更多8 476
订阅者
+45724 小时
+4307 天
+21630 天
帖子存档
8 459
+1
تنها بــــوکــ کــلاب تـلـگرام ⭐️اگه کتابخون هستی کلیک کن: « لیستی از بهترین کانالهای ادبی »
8 459
وسط گلهای قالی گم شدم. پشت دیوار رو دیدم. بادوم زمینی توی جیبم رو فراموش کردم. خونِ شما چه رنگیه؟ صندلی گفت کل روز کاری نکردم، اما من از خستگی هزارکار کلافه بودم. کار مگه فقط جارو زدنه؟ غصه خوردن کار نیست؟ نگران فردا بودن؟ تا چشم کار میکنه تاریکی هست. پس این ستارهها کدوم گوریان؟ نه ستاره هست، نه شمع. شهر مُرده، ما هم. میشه. روی صندلی بشینی و گم بشی لای گلهای قالی. میشه کاری نکنی، اما خسته باشی. میشه زنده به نظر بیای، اما در واقع مُرده باشی.
8 459
وسط گلهای قالی گم شدم. پشت دیوار رو دیدم. بادوم زمینی توی جیبم رو فراموش کردم. خونِ شما چه رنگیه؟ صندلی گفت کل روز کاری نکردم، اما من از خستگی هزارکار کلافه بودم. کار مگه فقط جارو زدنه؟ غصه خوردن کار نیست؟ نگران فردا بودن؟ تا چشم کار میکنه تاریکی هست. پس این ستارهها کدوم گوریان؟ نه ستاره هست، نه شمع. شهر مُرده، ما هم. میشه. روی صندلی بشینی و گم بشی لای گلهای قالی. میشه کاری نکنی، اما خسته باشی. میشه زنده به نظر بیای، اما در واقع مُرده باشی.
8 459
فضای مجازی عجیبه. یعنی چی که من این همه سال با کارای این هنرمند زندگی کردم و وقتی براش کامنت گذاشتم، منو دیده، خونده و لایک کرده؟
