صبحِ سردِ کوهستان
Kanalga Telegram’da o‘tish
نوشتن برای من راهیه به سمت خودم. ستاره هستم: دلدادهی قلم، سیدرامر http://t.me/HidenChat_Bot?start=453633979 ناشناساتون اینجاست: @letssinjim جزئیات کتابام: @mybookshoppp چینِ باستان: @bewuwei
Ko'proq ko'rsatish7 747
Obunachilar
-1224 soatlar
-957 kunlar
+40130 kunlar
Postlar arxiv
7 747
سلام خواستم بگم درود به آهنگای چنلت. هر وقت حالم بده پناه میارم این جا. میخوام بدونی سلیقه موسیقیاییت واقعا خوبه ستاره و تازه قلمت که از اونم بهتر. خلاصه که به هر چی توی چنلت گذاشتی معتادم زن
7 747
کامنتایی که توی تیکتاک برام میذارید واقعا اکلیلیم میکنه :))) مخصوصا کامنتایی که زیر پست بلایندد گذاشتید :)
7 747
دست این دختر توی آیینه رو گرفتم و از خونه کشیدم بیرون. چون صبح دمغ بود. حتی یادش رفت قرص ویتامین بی رو بخوره. این قدر دمغ بود، که روی لیوان شیرقهوهش گریه کرد. گفتم: این طوری نمیشه! پاشو ببرمت گردش. بیرون کشیدنش مصیبتی بود! پنجه میکشید به در و دیوار اتاقش، نمیخواست بیاد. اما بعد، وقتی درختها رو دید و بوی بارون رو شنید، دیدم که خندید. توی بارون رقصید. براش کاپوچینو خریدم و وقتی از خودش عکس میانداخت، نگاهش کردم. گاهی سخته دوسش داشته باشم و گاهی هم بی هیچ تلاشی، دوسش دارم. مخصوصا خندهش رو.
7 747
بالاخره این فیلم Obsession رو که همه در موردش حرف میزنن، دیدم. الآن منم میخوام مثل همه در موردش حرف بزنم تا شما هم برید ببینید :))) جدی ۱۰ از ۱۰ بود.
7 747
Repost from صبحِ سردِ کوهستان
1_15_Lykke_Li_The_Magician_I_Follow_Rivers_The_Magician_Re.mp311.05 MB
7 747
داستان پشت تصویر چنل هم همینه. اون بخش از من که قابل دوستداشتنه، جایی اسیر شده. دستهاش رو میبینید؟ سعی داره به من برسه، اما صدها صخره بین ما فاصلهست. چشمِ من میبینه که اون وجود داره، اما گوشم صداش رو نمیشنوه، بدنم لمسش نمیکنه، بویی ازش حس نمیشه. شاید این هم توهم من باشه. شاید اون چه میبینم، یکی دیگه از قصههای بیسروتهی باشه که برای خودم ساختم.
7 747
امروز کَم هستم. کَم و تاریک. و روزهای زیادی هست که این هستم. نشستهام روی این صندلی و به آهنگی آرام گوش میدهم. روحم اما در جایی فرو میرود. در چاهی که انگار پایان ندارد. امروز روز حرف زدن نیست. هر حرفی غمگینترم میکند. چشمانِ شما مرا میهراسد. از کلمات میگریزم. از خودم هم! امروز فهمیدهام که حقیقت همین است. که من همیشه کَم و تاریک خواهم ماند. حتی اگر در حال رقص باشم. حتی اگر به گونهام اکلیل بزنم و در عکسها برای کسی لب غنچه کنم. در نهایت، برای خودم، گلولهای نفرت و انزجار خواهم بود. حسرت بزرگی که میگوید: «کاش مجبور نبودم تو باشم. تو اصلا قابل دوستداشتن نیستی.»
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
