صبحِ سردِ کوهستان
Kanalga Telegram’da o‘tish
نوشتن برای من راهیه به سمت خودم. ستاره هستم: دلدادهی قلم، سیدرامر http://t.me/HidenChat_Bot?start=453633979 ناشناساتون اینجاست: @letssinjim جزئیات کتابام: @mybookshoppp چینِ باستان: @bewuwei
Ko'proq ko'rsatish8 245
Obunachilar
-1824 soatlar
-477 kun
+25030 kun
Postlar arxiv
8 245
این آهنگ اول هر اپیزود از سریال «برو جلو» پخش میشه و نمیدونم چی داره، اما واقعا قلبم به خاطرش میشکنه.
8 245
دردناک نیست؟ که دوستیها و رفاقتهایی چنین زیبا و نزدیک، قربانی زندگی بشن؟ زندگی مثل یه جلاد، سر از تن احساسات ما جدا میکنه. قلبهای ما هزارتیکه میشه. دوستیهای ما به قتل میرسن. از آدمهای نزدیک دیروز، تبدیل میشیم به غریبههای امروز. رهگذرانی که حرفی برای گفتن ندارن. دردناکترین پایانی که یک سریال ساخته نه مرگ معشوق در دستان عاشق بوده و نه جداییهای شورانگیز و دراماتیک. دردناکترین پایان، غریبه شدن دوستانی بوده که روزی عزیز هم بودن. کمرنگ شدن عشق و نمایش این واقعیت که حتی پررنگترین احساسات هم رفتنی هستن.
8 245
دردناک نیست؟ که دوستیها و رفاقتهایی چنین زیبا و نزدیک، قربانی زندگی بشن؟ زندگی مثل یه جلاد، سر از تن احساسات ما جدا میکنه. قلبهای ما هزارتیکه میشه. دوستیهای ما به قتل میرسن. از آدمهای نزدیک دیروز، تبدیل میشیم به غریبههای امروز. رهگذرانی که حرفی برای گفتن ندارن. دردناکترین پایانی که یک سریال ساخته نه مرگ معشوق در دستان عاشق بوده و نه جداییهای شورانگیز و دراماتیک. دردناکترین پایان، غریبه شدن دوستانی بوده که روزی عزیز هم بودن. کمرنگ شدن عشق و نمایش این واقعیت که حتی پررنگترین احساسات هم رفتنی هستن.
8 245
شاید بزرگترین ظلمی که به خودم میکنم، دیدن این برومنسها باشه. چون دیدن این دوستیهای زیبا و این که چطور نابود میشن، قلب آدم رو هزار تیکه میکنه.
8 245
درگیر این ملودی هستم. چه حال خوبی میسازه! در آنی پرتاب میشم به آسمون! وقتی رمان مودو رو میخوندم، پیوسته توی گوشم پخش میشد. این شده که هر بار منو یاد رئیس فیدو، موهای بلند و چشمهای شکوفههلوییش میندازه. با این که سریالش وجود داره، اما رمان واقعا دنیای تازهای برام ساخت. دنیایی که این آهنگ مثل یه پل، مستقیم منو به سمتش هدایت میکنه.
