es
Feedback
Imamiya identity | Archive

Imamiya identity | Archive

Ir al canal en Telegram

پادگفتمان عمومی جریان سیاسی-مذهبی متأثر از ایده اصلاح دین بویژه اخوان‌المسلمون و سوسیالیسم و زیدیه با رویکرد اخباری-باطنی امام‌محور و تأکید عملگرا بر حفظ هویت و منافع امامیه در عصر غیبت مبنی بر تقیه-تبری فراگیر در قالب تشیع‌فرهنگی و محافظه‌کاری و فردگرایی

Mostrar más
2 967
Suscriptores
-224 horas
-227 días
-430 días
Archivo de publicaciones
رحلت آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی، فقیه و محقق برجسته و محب اهل بیت عصمت علیهم السلام ، را به خاندان محترم شبیری زنجانی و عموم شیعیان تسلیت می‌گویم. اهمیت ایشان تنها در مجموعه آثاری که از خود بر جای گذاشت خلاصه نمی‌شود؛ بلکه شاید اهمیت بزرگ‌تر ایشان در تغییری باشد که در نگاه به حدیث و شیوه مواجهه با میراث روایی پدید آورد. نوآوری‌های ایشان در علوم حدیث، در تغییر نگاه شماری از پژوهشگران حوزه قم به حدیث‌گرایی و ضرورت بازشناسی درباره منابع روایی نقشی ماندگار داشت. ایشان که به خصلت تواضع و مدارا شناخته می‌شد، خود را با وصف نیمه اخباری معرفی می‌کرد و ارادت ویژه‌ای به نظرات اخبارگرایان شیعه داشت. وی در ابراز برخی عقاید خویش نظیر باور او به تحریف قرآن موجود یا در برخورد با مسائل سیاسی ناچار به تقیه و کتمان بود. امیدوارم ثمره دگرگونی‌های بنیادین او در روش تحقیق علوم دینی، در آینده نزدیک موجب پالایش هرچه بیشتر مذهب از تحریف و انحراف و نجات کشور از ظلم و فساد باشد. رحمت و رضوان خدا بر او باد. @Imamiya_identity

⁉️سؤال آیا هر حکومتی که به نام ایران و تشیع در برابر آمریکا و غرب بایستد، نماینده واقعی ایران و تشیع است، و هر حکومتی که با آمریکا کنار بیاید یا دشمنی نکند، دیگر نمایندهٔ ایران و تشیع نیست؟! #سؤال @Imamiya_identity

⁉️سؤال اگر شاه دست نشانده انگلیسی آمریکا بود چگونه به این راحتی رفت؟! #سؤال @Imamiya_identity

چنان می‌گویند که غرب با ایران و شیعه مشکل دارد که انگار پیش از انقلاب اینجا تانزانیا بوده و مردمش هم بودایی بودند که دست کم در این سطح با ما دشمنی نداشتند.... #مغالطه @Imamiya_identity

مدرسه پادگان میناب حکومت مظلومان همیشه تاریخ از روز اول حمله امریکا ، کشتار دانش‌آموزان مدرسه میناب را به نشان وحشیگری دشمن د
+1
مدرسه پادگان میناب حکومت مظلومان همیشه تاریخ از روز اول حمله امریکا ، کشتار دانش‌آموزان مدرسه میناب را به نشان وحشیگری دشمن در رسانه جار زدند ولی هیچگاه نگفتند مدرسه را در محوطه پادگان ساخته بودند‌ با اینکه پنجاه سال است بر طبل جنگ می‌کوبند و دشمن را رژیم کودک کش می‌خوانند. بر اساس تصاویر ماهواره‌ای تقریبا تمام سازه‌های درون مرکز اموزشی تیپ موشکی عاصف در نزدیکی منطقه استراتژیک تنگه هرمز در همان روز اول جنگ هدف قرار گرفت و ویران شد. @Imamiya_identity آمریکا برای آنها یک دشمن عادی مثل هر انسان دیگر نیست. آنها دولت آمریکا را به مثابه خدای شر ستایش می‌کنند، وقتی که می‌گویند آمریکا باید می‌دانست آنجا مدرسه است و باید قبل از حمله اطلاع می‌داد یا باید مقداری بیشتر صبر می‌کرد. دشمن را به یک موجود ماورایی ارتقا می‌دهند تا خود را قهرمان نیکی جا بزنند و مسئولیت همه چیز را به گردن دشمن بیندازند. #رسانه #دشمنی

مشکل کوچکتر بنیادگرایی اسلامی آن است که می‌خواهد دولت مدرن را که در حقیقت چیزی جز گناه سازمان‌یافته نیست در خدمت دین به کار گیرد. این خودش به اندازه کافی مساله‌دار است، اما مشکل بزرگ‌تر آن است که در واقع آنچه اتفاق می‌افتد آن است که بعد از به قدرت رسیدن، این دین است که آن را در خدمت دولت مدرن، در خدمت گناه و طغیان سازمان‌یافته، درمی‌آورند. چنان دین را استفاده می‌کنند که از آن چیزی جز شبحی هولناک باقی نمی‌ماند. البته مشکل دیگر هم آن است که دین را نمی‌فهمند. آنقدر از سنت واقعی رویگردان و منرجرند که آتئیست‌ها نیستند.... #بنیادگرایی #اسلام_سیاسی @jenabegav

⁉️سؤال اگر هر جامعه باید سرنوشت و تصمیم خود را به اشخاص داناتری بسپارد؛ چرا مردم کمتر متمدن یا عقب مانده نباید اداره خود را به کشورهای پیشرفته و متمدن نسپارند؟! #سؤال @Imamiya_identity

اپستین، شهید راه سنت! غربزدگی بیشتر از این نمی‌شه که تمدن غرب را با اصولی که از غرب آموختی نفی کنی. بچه مسلمان که باید به اپستین بخاطر احیای سنت‌ اسلامی در بلاد کفر مدال افتخار بده، یادش رفته که خودش معتقده می‌توان دختران خردسال کفار را ربود و بعنوان کنیز با آنها همبستر شد؛ حتی به دیگری قرض داد و با آنها رابطه چندنفره داشت و اگر کنیز را بکشه قصاص نداره و و کسی هم در خیابان اعتراض کرد باید او را به گلوله بست. اسناد پرونده اپستین مربوط به سواستفاده جنسی از افراد زیر سن قانونی است. بیشتر شکایات توسط دخترانی انجام شده که پول یا امتیازی گرفتن و با اختیار چندین بار به املاک او رفتن. جامعه آمریکا برخلاف جامعه مسلمان که حاضر نیست قوانین خلیفه هزار سال پیش را زیر سوال ببرد، این فساد رو افشا و محکوم و مجازات کرد. در آنجا یک خلاف قانون اتفاق افتاده، اما اینجا همان فساد نه قانون بلکه دین است و توجیه می‌شود. انتشار محتوای زرد برای شهروند آمریکایی یک تفریحه اما بچه مسلمان به تقلید از آنها می‌گوید مراسم شیطانی قربانی کودک برگزار می‌کردن زیرا اصل موضوع برای خوب جلوه دادن مسلمانان کافی نیست. #غرب_ستیزی @Imamiya_identity

محدودیت عقل و مغلطه‌ی تناقض @Imamiya_identity یکی از ایرادهایی که در فلسفه بارها به نظریه‌های مختلف وارد شده این است که گفته می‌شود، این نظریه خودش را هم شامل می‌شود؛ پس خودش را نقض می‌کند. این ایراد در نگاه اول بسیار قانع‌کننده به نظر می‌رسد، اما در بسیاری از موارد بر یک خلط اساسی استوار است. خودشمولی با خودنقضی یکی نیست. این تفاوت ساده، اما بسیار بنیادی است. هرگاه نظریه‌ای دربارهٔ معرفت یا اصول کلی اندیشه سخن بگوید، تقریباً ناگزیر است که خودش را نیز در دامنهٔ بحث قرار دهد. زیرا خودِ آن نظریه نیز یک عمل معرفتی و عقلانی است. نمی‌توان از این ویژگی فرار کرد. اما اینکه یک نظریه خودش را شامل شود، به این معنا نیست که خودش را نفی می‌کند. این گزاره که هیچ معرفت انسانی یقیناً مصون از خطا نیست خودش نیز یک باور و ادعای معرفتی انسانی است. بنابراین خودش را هم شامل می‌شود اما خودش را نفی نمی‌کند. در اینجا سخن از امکان خطا در شناخت است نه اثبات جزمی خطا در شناخت که بتوان از شمول این قضیه بر خودش نقیض آن را نتیجه گرفت. همین نکته را می‌توان دربارهٔ نسبت یک مبنای معرفت‌شناختی با نظریه‌هایی که بر اساس آن ساخته می‌شوند نیز گفت. اگر کسی بر محدودیت عقل و خطاپذیری معرفت تأکید دارد، نظریه‌هایی که از این مبنا به دست می‌آیند نیز لازم نیست خود را از این محدودیت مستثنا کنند؛ بلکه اگر همین محدودیت را در محتوای خود لحاظ کرده باشند، در واقع به مبنای خود وفادار مانده‌اند. اینکه چنین نظریه‌ای دربارهٔ انسان یا جامعه یک حکم کلی ارائه می‌کند، به این معنا نیست که مدعی شناخت کامل و یقین مطلق است. اینکه یک نظریهٔ روبنایی به صورت یک گزاره کلی دربارهٔ انسان یا جامعه یا تاریخ سخن می‌گوید، به خودی خود به معنای ادعای معرفت کامل یا یقین مطلق نیست. محتوای آن نظریه می‌تواند همچنان محدودیت معرفت را در ساختار خود منعکس کند. بنابراین یک مبنای معرفت‌شناختی نه‌تنها می‌تواند خودش را شامل شود، بلکه می‌تواند در نظریه‌های روبنایی خود نیز حضور داشته باشد، بدون اینکه آن نظریه‌ها مبنای خود را نقض کنند. در چنین حالتی، شمول مبنا در روبنا نه نشانه خودویرانگری بلکه نشانه این است که روبنا واقعا از مبنای خود پیروی کرده یا بیان دیگری از همان زیربنای معرفتی است. حتی ممکن است یک مبنای معرفت‌شناختی با دربرگرفتن خودش و نظریه‌های برآمده از خود، تا حدی آنها را نیز تضعیف کند؛ اما این نیز لزوما اشکال نیست. اگر مبنا بر محدودیت و خطاپذیری معرفت تأکید داشته باشد و خود نیز ادعایی مطلق و مصون از خطا نداشته باشد، اینکه همین محدودیت شامل خود آن نظریه و نتایجش نیز بشود، در واقع با مبنای آن سازگار است. در چنین حالتی، تضعیف نظریه به معنای نقض آن نیست، بلکه خود این تضعیف نشان می‌دهد که نظریه در عمل به همان محدودیتی که دربارهٔ معرفت بیان می‌کند پایبند مانده است. اتهام تناقض عملی به کسانی که با وجود باور به محدودیت معرفت نظریات کلی درباره موضوعات واقعی ارایه می‎دهند از آنجا ناشی می‎شود که منتقد سطوح مختلف تفکر را با هم خلط می‌کند و تفکر را به ظاهر جملات تقلیل می‌دهد. در اینجا منتقد منطق مربوط به صورت قضایا که در فلسفه وجودشناسی کاربرد داشت را به ساحت معرفت کشانده است. تفکر صرفا رابطه میان جملات نیست بلکه در وهله اول شهود ما از مسایل است. ذهن به‌راحتی می‌تواند در یک لایه حکمی کلی برای تحلیل واقعیت داشته باشد و در لایه‌ای دیگر به محدودیت و احتمال خطای همان حکم توجه داشته باشد. وقتی یک متفکر حکمی کلی درباره یک موضوع می‌دهد، در سطح تحلیل واقعیت سخن می‌گوید؛ اما وقتی از خطاپذیری عقل می‌گوید، در سطح سنجش فهم انسان ابراز نظر می‌کند. #معرفت_شناسی #عقل

دین به ما آموخت که عزت همه‌اش برای خداست و دنیا این چنین کار نمی‌کند که شما هیچ گونه وابستگی یا سازش یا هر چیزی که به عنوان ذلت تعبیر بشود نداشته باشی و بتوانی زندگی کنی انسان واقع بین و خداپرست این ضرورت جهان خلقت را می‌پذیرد. فقط توی دنیای فانتزیه که شما می‌تونی از همه جهان مستقل باشی و برای همه قلدری کنی. همون کسایی که برای همه شاخ و شونه می‌کشن می‌بینی برای کس دیگه سر فرود میارن خاصیت دنیا اینه که هیچکس نتونه ادعای خدایی بکنه .... #فریب @Imamiya_identity

🔆 تحقیر فقه تعبدی امامیه توسط پیشگامان فقه ذهنی مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ ، قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَيُّوبَ ، قَالَ حَدَّثَنِي اَلْعَمْرَكِيُّ ، قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ بِشْرٍ ، عَنْ يَحْيَی‌ بْنِ اَلْمُثَنَّی‌ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ رِبَاطٍ ، عَنْ حَرِيزٍ ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی‌ أَبِي حَنِيفَةَ وَ عِنْدَهُ كُتُبٌ كَادَتْ تَحُولُ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ، فَقَالَ لِي: هَذِهِ اَلْكُتُبُ كُلُّهَا فِي اَلطَّلاَقِ وَ أَنْتُمْ! وَ أَقْبَلَ يَقْلِبُ بِيَدِهِ، قَالَ، قُلْتُ: نَحْنُ نَجْمَعُ هَذَا كُلَّهُ فِي حَرْفٍ، قَالَ وَ مَا هُوَ قَالَ، قُلْتُ قَوْلُهُ تَعَالَی‌: يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ إِذٰا طَلَّقْتُمُ اَلنِّسٰاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا اَلْعِدَّةَ ، فَقَالَ لِي فَأَنْتَ لاَ تَعْلَمُ شَيْئاً إِلاَّ بِرِوَايَةٍ قُلْتُ أَجَلْ، فَقَالَ لِي: مَا تَقُولُ فِي مُكَاتَبٍ كَانَتْ مُكَاتَبَتُهُ أَلْفَ دِرْهَمٍ فَأَدَّی‌ تِسْعَمِائَةٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ دِرْهَماً، ثُمَّ أَحْدَثَ يَعْنِي اَلزِّنَا، كَيْفَ نَحُدُّهُ فَقُلْتُ: عِنْدِي بِعَيْنِهَا حَدِيثٌ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) : أَنَّ عَلِيّاً (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) كَانَ يَضْرِبُ بِالسَّوْطِ وَ بِثُلُثِهِ وَ بِنِصْفِهِ وَ بِبَعْضِهِ بِقَدْرِ أَدَائِهِ، فَقَالَ لِي: أَمَا إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ لاَ يَكُونُ فِيهَا شَيْءٌ، فَمَا تَقُولُ فِي جَمَلٍ  أُخْرِجَ مِنَ اَلْبَحْرِ، فَقُلْتُ إِنْ شَاءَ فَلْيَكُنْ جَمَلاً وَ إِنْ شَاءَ فَلْيَكُنْ بَقَرَةً إِنْ كَانَتْ عَلَيْهِ فُلُوسٌ أَكَلْنَاهُ وَ إِلاَّ فَلاَ . 📚 اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی) ج ۱، ص ۳۸۴ حریز گوید که بر ابوحنیفه وارد شدم در حالی که نزد او کتاب‌هایی بود که نزدیک بود میان ما و او حائل شود پس به من گفت: این کتاب‌ها را می‌بینی همگی درباره طلاق است و شما؟! و شروع کرد به زیر و رو کردن کتاب‌ها با دستش. حریز گفت: گفتم: ما همه این‌ها را در یک سخن گرد می‌آوریم. ابوحنیفه گفت: آن چیست؟ حریز گفت گفتار خدای تعالی: "ای پیامبر، چون زنان را طلاق می‌دهید، آنان را در زمان عده‌شان طلاق دهید و حساب عده را نگه دارید." پس ابو حنیفه به من گفت: تو هیچ چیز نمی‌دانی مگر به وسیله روایت! گفتم: آری. سپس به من گفت: چه می‌گویی درباره برده مکاتبی که مبلغ قرارداد آزادی او هزار درهم بوده و نهصد و نود و نه درهم آن را پرداخته سپس مرتکب جرم یعنی زنا شده است؛ چگونه بر او حد جاری می‌کنیم. پس گفتم: نزد من دقیقاً درباره همین مسئله حدیثی است؛ محمّد بن مسلم از امام باقر علیه‌ السّلام برایم حدیث کرد که علی علیه‌السّلام با تازیانه و با یک‌سوم آن، و نیم آن، و بخشی از آن به اندازه مقداری که ادا کرده بود ضربه می‌زد. پس ابوحنیفه به من گفت: «آگاه باش که من از تو درباره مسئله‌ای می‌پرسم که درباره آن هیچ چیزی از روایات وجود ندارد؛ پس چه می‌گویی درباره شتری که از دریا بیرون آورده شده است؟ پس گفتم: اگر می‌خواهد شتر باشد و اگر می‌خواهد گاو باشد، اگر فلس داشته باشد آن را می‌خوریم وگرنه نمی‌خوریم. #حدیث #فقه #عقل #اصول_فقه #اخبارگرایی @Imamiya_identity

این انقلابی‌هایی که عمرکشون می گیرند دقیقا با کدام یک از کارهای عمر مشکل دارند! اینکه در جایگاه اهل بیت نشسته یا اینکه زن مردم را در خیابان زیر کتک گرفته یا اینکه اموال مردم را مصادره کرده یا اینکه مردم یک کشور را برده خودش کرده یا چیز دیگر.... #تبری #فریب @Imamiya_identity

2⃣⬆️ اگر این اختیار در دست گروهی قرار گیرد که خود را صاحب تشخیص «عقیده سرکوبگر» می‌داند، محدود کردن آزادی مخالف می‌تواند به نام دفاع از آزادی توجیه شود. در این نقطه، مرز میان دفاع از آزادی و سرکوب مخالف بسیار باریک می‌شود. ۶. از طبقه به قدرت و هویت فوکو مفهوم قدرت را از دولت و طبقه حاکم فراتر برد و آن را در مدرسه، زندان، پزشکی، روان‌شناسی، دانش، زبان و روابط روزمره نیز دنبال کرد. قدرت در این نگاه فقط چیزی نیست که بر انسان اعمال شود؛ می‌تواند در شکل دادن به شیوه‌ای که انسان خود و جهان را می‌فهمد نیز نقش داشته باشد. دریدا با «ساختارشکنی» ثبات و بداهت بسیاری از مفاهیم و دوگانه‌های تثبیت‌شده را به چالش کشید. در نتیجه، پرسش از «چه کسی مالک است؟» به پرسش گسترده‌تر «چه کسی حق دارد حقیقت، هویت، طبیعی بودن و عادی بودن را تعریف کند؟» تغییر یافت. این مسیر بعدها در نظریه‌های جنسیت، از جمله آثار جودیت باتلر، به نقد مقولات ثابت جنسیتی و نقش زبان و هنجارهای اجتماعی در شکل‌گیری هویت رسید. بدین ترتیب، دامنه نقد از سرمایه و طبقه به خانواده، اخلاق، دین، زبان، هویت، جنسیت و حتی تعریف انسان گسترش یافت؛ و در سیاست معاصر، این روند به تمرکز فزاینده بر هویت‌های گروهی، تجربه قربانی‌شدن و رقابت میان مطالبات هویتی کمک کرد. ۷. مشکل بنیادی نقد قدرت برای هر جامعه‌ای ضروری است. مسئله زمانی آغاز می‌شود که قدرت چنان فراگیر تعریف شود که هر حقیقت، اخلاق یا نهاد انسانی بتواند صرفاً به عنوان پوششی برای قدرت تفسیر شود. اگر حقیقت محصول قدرت و گفتمان باشد، معیار تشخیص نظریه درست از نادرست چیست؟ اگر اخلاق محصول مناسبات قدرت باشد، بر چه مبنایی سلطه را محکوم می‌کنیم؟ اگر هر هنجاری بالقوه سرکوبگر باشد، معیار تشخیص عدالت از ظلم چیست؟ اگر سنت و خانواده عمدتاً ساختارهای سلطه تلقی شوند، چه چیزی از گذشته شایسته حفظ و انتقال به آینده است؟ و اگر هر ساختاری باید ابتدا افشا و شکسته شود، معیار ساختن ساختاری بهتر چیست؟ تناقض اصلی همین‌جاست: نقد سلطه به معیاری مستقل از سلطه نیاز دارد؛ اما اگر حقیقت، اخلاق و معیارهای داوری خودشان صرفاً محصول قدرت باشند، مبنای خودِ نقد نیز از میان می‌رود. ۸. از ساختارشکنی تا ناتوانی در ساختن البته مکتب فرانکفورت یک جریان یکپارچه نبود. هابرماس در همان سنت کوشید عقل، گفت‌وگوی عقلانی و امکان توافق را حفظ کند. بنابراین نمی‌توان هر ایده چپ معاصر را مستقیماً به فرانکفورت نسبت داد. اما میراث رادیکال‌تر این سنت، در یک اصل روش‌شناختی مهم قابل تشخیص است: تبدیل بدگمانی به روش دائمی شناخت. به قدرت بدگمان باش؛ به سنت بدگمان باش؛ به خانواده بدگمان باش؛ به اخلاق بدگمان باش؛ به هویت بدگمان باش؛ به زبان بدگمان باش؛ و سرانجام به ادعای حقیقت نیز بدگمان باش. این روش در افشای بسیاری از روابط واقعی قدرت موفق بود؛ اما یک تمدن نمی‌تواند فقط با بدگمانی زندگی کند. نقد می‌تواند نشان دهد چه چیزی خراب است؛ اما به خودی خود نمی‌گوید چه چیزی باید جای آن ساخته شود. مشکل چپ نو دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود: اگر هر نهاد موروثی مظنون، هر هنجار بالقوه سرکوبگر و هر اقتدار بالقوه استبدادی باشد، ساختارشکنی به پیش‌فرض تبدیل می‌شود و ساختن به چیزی تبدیل می‌شود که دائماً باید مشروعیت خود را ثابت کند. اما پس از ویرانی، پرسش اصلی باقی می‌ماند: چه چیزی باید ساخته شود؟ تمدن به حقیقتی نیاز دارد که بتوان در جست‌وجوی آن بود؛ به اخلاقی که بتوان از آن دفاع کرد؛ به آزادی‌ای که بتوان از آن محافظت کرد؛ به خانواده و نهادهایی که بتوان آنها را اصلاح و حفظ کرد؛ و به سنتی که بتوان عناصر ارزشمند آن را به نسل بعد منتقل کرد. مسئله دفاع کورکورانه از گذشته نیست؛ مسئله داشتن معیارهایی برای تمایز میان حقیقت و دروغ، عدالت و ظلم، آزادی و استبداد، سنت ارزشمند و سنت فاسد، و اقتدار مشروع و سلطه است. اگر این معیارها را از دست بدهیم، نظریه‌ای که قرار بود انسان را از سلطه آزاد کند، ممکن است او را از معیارهای داوری نیز محروم کرده باشد. و این شاید عمیق‌ترین نقد به میراث رادیکال چپ نو باشد: ساختارشکنی، اگر به ساختن نرسد، در نهایت نه نظریه رهایی، بلکه روشی دائمی برای ویران کردن است. @Imamiya_identity

مخرب‌ترین پروژه‌ فکری قرن بیستم مکتب فرانکفورت و تبارشناسی فکری چپ نو #مارکسیسم_فرهنگی #چپ برای فهم چپ نو باید زنجیره‌ای را دید که از مارکس و نقد طبقاتی آغاز شد، با گرامشی از اقتصاد به فرهنگ و «هژمونی» گسترش یافت، در مکتب فرانکفورت با روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و نقد فرهنگ و عقل مدرن درآمیخت، با مارکوزه به جنبش‌های رادیکال دهه ۱۹۶۰ راه یافت و سپس در آثار فوکو، دریدا و پساساختارگرایان به نقد قدرت، حقیقت، زبان و هویت رسید و در نظریه‌هایی مانند آثار جودیت باتلر به جنسیت نیز گسترش یافت. این متفکران یک مکتب واحد نیستند و اختلاف‌های جدی میان آنها وجود دارد؛ اما در یک تحول مهم به هم پیوند می‌خورند: گسترش مفهوم سلطه از اقتصاد و دولت به فرهنگ، خانواده، اخلاق، دانش، زبان، هویت و تقریباً همه ساختارهای زندگی اجتماعی. ۱. از نقد سرمایه‌داری تا نقد تمدن مؤسسه تحقیقات اجتماعی در سال ۱۹۲۳ در فرانکفورت تأسیس شد. پس از قدرت‌گیری هیتلر، اعضای اصلی آن از آلمان گریختند و سرانجام فعالیت مؤسسه در آمریکا، از جمله در پیوند با دانشگاه کلمبیا، ادامه یافت. مکتب فرانکفورت مارکسیسم را از نقد سرمایه و طبقه فراتر برد و خانواده، دین، سنت، اخلاق، هنر، رسانه و آموزش را نیز در تحلیل مناسبات سلطه وارد کرد. تغییر اساسی این بود: مسئله دیگر فقط این نبود که چه کسی بر جامعه حکومت می‌کند، بلکه این بود که جامعه چگونه انسان‌هایی تولید می‌کند که نظم موجود را طبیعی و مشروع می‌پندارند. به این ترتیب، نقد سرمایه‌داری به تدریج به نقد بخش‌هایی از خودِ تمدن مدرن غرب، از سنت و اقتدار تا خانواده و عقلانیت، کشیده شد. ۲. نقد عقل و روشنگری آدورنو و هورکهایمر در «دیالکتیک روشنگری» استدلال کردند که عقل مدرن، هنگامی که به «عقل ابزاری» و میل به محاسبه و کنترل فروکاسته شود، می‌تواند از وسیله رهایی به ابزار سلطه تبدیل شود و در توضیح امکان فاجعه‌ای مانند آشویتس نیز نقش داشته باشد. نقد آنها صرفاً متوجه سوءاستفاده موردی از عقل نبود؛ آنها خودِ مسیر عقلانیت مدرن و مفهوم پیشرفت را نیز در معرض بدگمانی قرار دادند. نقطه ضعف این رویکرد از همین‌جا آشکار می‌شود: اگر عقل و پیشرفت خود به موضوع اتهام تبدیل شوند، نظریه انتقادی برای داوری درباره حقیقت و پیشرفت به چه معیار مستقلی تکیه می‌کند؟ نقدی که ابزار داوری خود را نیز بی‌اعتبار کند، در معرض یک خودویرانگری معرفتی قرار می‌گیرد. ۳. خانواده، اقتدار و شخصیت اقتدارگرا آدورنو و همکارانش در «شخصیت اقتدارگرا» رابطه میان تعصب، اقتدارگرایی و برخی ساختارهای خانوادگی و اجتماعی را بررسی کردند. این پژوهش می‌توانست در توضیح چگونگی شکل‌گیری شخصیت‌های مستعد پذیرش اقتدار و تعصب مفید باشد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که این چارچوب از پژوهش روان‌شناختی به داوری سیاسی تعمیم یابد. در آن صورت، مخالف ممکن است دیگر صرفاً صاحب عقیده‌ای نادرست نباشد؛ بلکه حامل «شخصیت اقتدارگرا» و محصول یک آسیب‌شناسی اجتماعی تلقی شود. در اینجا اختلاف فکری از حوزه استدلال خارج می‌شود و به تشخیص شخصیت مخالف تبدیل می‌گردد. به جای پاسخ دادن به استدلال، صاحب استدلال متهم می‌شود؛ و وقتی مخالف بیمار یا آسیب‌دیده تعریف شد، گفت‌وگو جای خود را به تشخیص می‌دهد. ۴. فرهنگ و صنعت فرهنگ آدورنو و هورکهایمر با مفهوم «صنعت فرهنگ» نشان دادند که رسانه و فرهنگ توده‌ای فقط سرگرمی نیستند؛ بازار و رسانه می‌توانند ذائقه، نیازها و تصور انسان از زندگی مطلوب را استاندارد کنند و او را با نظم موجود سازگار سازند. این بخش از نقد آنها از نیرومندترین بخش‌های نظریه انتقادی است؛ اما تعمیم نامحدود آن با یک مشکل اساسی روبه‌رو می‌شود: اگر رضایت انسان نیز بتواند محصول سلطه باشد، چگونه می‌توان میان انتخاب آزاد و «آگاهی کاذب» تمایز گذاشت؟ نظریه‌ای که مخالفت با خود را ناآگاهی و موافقت با خود را محصول سلطه تفسیر کند، به آسانی در برابر ابطال‌پذیری مصون می‌شود؛ زیرا هر نتیجه‌ای را می‌توان به عنوان تأییدی بر نظریه توضیح داد. ۵. مارکوزه و تحمل سرکوبگرانه مارکوزه این سنت را به نسل رادیکال دهه ۱۹۶۰ پیوند زد. او در «انسان تک‌ساحتی» استدلال کرد که جامعه صنعتی پیشرفته می‌تواند از طریق مصرف، رفاه و شکل‌دهی به نیازها، انسان را با نظم موجود سازگار کند. در «تحمل سرکوبگرانه» نیز تحمل نامحدود همه دیدگاه‌ها را در شرایط نابرابر نقد کرد و معتقد بود تحمل نیروها و عقاید سرکوبگر می‌تواند به بازتولید سلطه کمک کند. اما اینجا یک تناقض سیاسی جدی پدیدار می‌شود: اگر برای دفاع از آزادی باید برخی عقاید را تحمل نکرد، چه کسی تعیین می‌کند کدام عقیده سرکوبگر است؟ 1⃣⬇️ @Imamiya_identity

دوستان خواسته بودند شخصی را برای استخاره با قرآن معرفی کنم. آیدی زیر مورد تأیید است و می‌توانید به ایشان مراجعه کنید: @estikhareh در تلگرام و ایتا پاسخگو هستند. البته هزینه اندکی دریافت می‌کنند

ملتی که هر کس از این منطقه رد می‌شده از مقدونی و عرب و مغول و ترک و افغان یک دور روشون خوابیده مدام شعار میدن هر کس با ایران درافتاد پشیمون شد و حالا زیر اسرائیل همین که دست و پا می‌زنند میگن ما ملت استوار تاریخیم .... #ملی_گرایی @Imamiya_identity

ما در ایران خودمون نمونه‌های موفقی از بنگاه‌های اقتصادی مثل سپاه پاسداران رو داریم که پالایشگاه و نیروگاه و هواپیما و خودرو و موشک و جاده و پل و یخچال و تلوزیون و فیلم و کتاب و بانک و کنسرو و نرم‌افزار و باشگاه و مدرسه و دانشگاه و گالری و بیلبورد و هتل و رستوران و هم خیلی چیزهای دیگه حتی کارشناس و روحانی و نویسنده و هنرمند و سلبریتی رو با کیفیتی قابل رقابت با بهترین نمونه‌های جهان تولید یا اداره می‌کنه ..... #اقتصاد #سپاه #طنز @Imamiya_identity

https://t.me/anti_hypocrisy/1513 قویترین احتمال در مورد سید جمال الدین اسدآبادی این است که او توسط حکومت عثمانی حمایت می‌شد و اهداف حکومت عثمانی را در منطقه پیگیری می‌کرد. نه تنها شواهد تاریخی و تحلیل عملکرد او این گزاره را تایید می‌کند؛ بلکه تاریخ شفاهی روحانیون نجف که او و توطئه‌های عثمانی را از نزدیک می‌شناختد نیز به جد او را جاسوس عثمانی معرفی می‌کند. اینکه بعدها دشمنی‌های روسیه و انگلیس ستیزی ایرانیان باعث شد هر کسی را که چهره‌ای منفور داشت به این کشورها منتسب کنند و اینکه اکنون عثمانی از بین رفته و در مرکز توجه ما نیست، نباید ما را از واقعیت غافل کند.

⁉️سوال کسی که می‌خواهد کمونیسم را با اسلام ترکیب کند بیشتر نماد تزویر است یا کسی که به مذهب سنتی پایبند است؟! #علی_شریعتی #سؤال #مارکسیسم_اسلامی @Imamiya_identity