Imamiya identity | Archive
الذهاب إلى القناة على Telegram
پادگفتمان عمومی جریان سیاسی-مذهبی متأثر از ایده اصلاح دین بویژه اخوانالمسلمون و سوسیالیسم و زیدیه با رویکرد اخباری-باطنی اماممحور و تأکید عملگرا بر حفظ هویت و منافع امامیه در عصر غیبت مبنی بر تقیه-تبری فراگیر در قالب تشیعفرهنگی و محافظهکاری و فردگرایی
إظهار المزيد2 988
المشتركون
+624 ساعات
+227 أيام
+13030 أيام
أرشيف المشاركات
این انقلابیهایی که عمرکشون می گیرند دقیقا با کدام یک از کارهای عمر مشکل دارند! اینکه در جایگاه اهل بیت نشسته یا اینکه زن مردم را در خیابان زیر کتک گرفته یا اینکه اموال مردم را مصادره کرده یا اینکه مردم یک کشور را برده خودش کرده یا چیز دیگر....
#تبری #فریب
@Imamiya_identity
2⃣⬆️
اگر این اختیار در دست گروهی قرار گیرد که خود را صاحب تشخیص «عقیده سرکوبگر» میداند، محدود کردن آزادی مخالف میتواند به نام دفاع از آزادی توجیه شود.
در این نقطه، مرز میان دفاع از آزادی و سرکوب مخالف بسیار باریک میشود.
۶. از طبقه به قدرت و هویت
فوکو مفهوم قدرت را از دولت و طبقه حاکم فراتر برد و آن را در مدرسه، زندان، پزشکی، روانشناسی، دانش، زبان و روابط روزمره نیز دنبال کرد. قدرت در این نگاه فقط چیزی نیست که بر انسان اعمال شود؛ میتواند در شکل دادن به شیوهای که انسان خود و جهان را میفهمد نیز نقش داشته باشد.
دریدا با «ساختارشکنی» ثبات و بداهت بسیاری از مفاهیم و دوگانههای تثبیتشده را به چالش کشید.
در نتیجه، پرسش از «چه کسی مالک است؟» به پرسش گستردهتر «چه کسی حق دارد حقیقت، هویت، طبیعی بودن و عادی بودن را تعریف کند؟» تغییر یافت.
این مسیر بعدها در نظریههای جنسیت، از جمله آثار جودیت باتلر، به نقد مقولات ثابت جنسیتی و نقش زبان و هنجارهای اجتماعی در شکلگیری هویت رسید.
بدین ترتیب، دامنه نقد از سرمایه و طبقه به خانواده، اخلاق، دین، زبان، هویت، جنسیت و حتی تعریف انسان گسترش یافت؛ و در سیاست معاصر، این روند به تمرکز فزاینده بر هویتهای گروهی، تجربه قربانیشدن و رقابت میان مطالبات هویتی کمک کرد.
۷. مشکل بنیادی
نقد قدرت برای هر جامعهای ضروری است. مسئله زمانی آغاز میشود که قدرت چنان فراگیر تعریف شود که هر حقیقت، اخلاق یا نهاد انسانی بتواند صرفاً به عنوان پوششی برای قدرت تفسیر شود.
اگر حقیقت محصول قدرت و گفتمان باشد، معیار تشخیص نظریه درست از نادرست چیست؟
اگر اخلاق محصول مناسبات قدرت باشد، بر چه مبنایی سلطه را محکوم میکنیم؟
اگر هر هنجاری بالقوه سرکوبگر باشد، معیار تشخیص عدالت از ظلم چیست؟
اگر سنت و خانواده عمدتاً ساختارهای سلطه تلقی شوند، چه چیزی از گذشته شایسته حفظ و انتقال به آینده است؟
و اگر هر ساختاری باید ابتدا افشا و شکسته شود، معیار ساختن ساختاری بهتر چیست؟
تناقض اصلی همینجاست: نقد سلطه به معیاری مستقل از سلطه نیاز دارد؛ اما اگر حقیقت، اخلاق و معیارهای داوری خودشان صرفاً محصول قدرت باشند، مبنای خودِ نقد نیز از میان میرود.
۸. از ساختارشکنی تا ناتوانی در ساختن
البته مکتب فرانکفورت یک جریان یکپارچه نبود. هابرماس در همان سنت کوشید عقل، گفتوگوی عقلانی و امکان توافق را حفظ کند. بنابراین نمیتوان هر ایده چپ معاصر را مستقیماً به فرانکفورت نسبت داد.
اما میراث رادیکالتر این سنت، در یک اصل روششناختی مهم قابل تشخیص است: تبدیل بدگمانی به روش دائمی شناخت.
به قدرت بدگمان باش؛
به سنت بدگمان باش؛
به خانواده بدگمان باش؛
به اخلاق بدگمان باش؛
به هویت بدگمان باش؛
به زبان بدگمان باش؛
و سرانجام به ادعای حقیقت نیز بدگمان باش.
این روش در افشای بسیاری از روابط واقعی قدرت موفق بود؛ اما یک تمدن نمیتواند فقط با بدگمانی زندگی کند.
نقد میتواند نشان دهد چه چیزی خراب است؛ اما به خودی خود نمیگوید چه چیزی باید جای آن ساخته شود.
مشکل چپ نو دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود: اگر هر نهاد موروثی مظنون، هر هنجار بالقوه سرکوبگر و هر اقتدار بالقوه استبدادی باشد، ساختارشکنی به پیشفرض تبدیل میشود و ساختن به چیزی تبدیل میشود که دائماً باید مشروعیت خود را ثابت کند.
اما پس از ویرانی، پرسش اصلی باقی میماند:
چه چیزی باید ساخته شود؟
تمدن به حقیقتی نیاز دارد که بتوان در جستوجوی آن بود؛ به اخلاقی که بتوان از آن دفاع کرد؛ به آزادیای که بتوان از آن محافظت کرد؛ به خانواده و نهادهایی که بتوان آنها را اصلاح و حفظ کرد؛ و به سنتی که بتوان عناصر ارزشمند آن را به نسل بعد منتقل کرد.
مسئله دفاع کورکورانه از گذشته نیست؛ مسئله داشتن معیارهایی برای تمایز میان حقیقت و دروغ، عدالت و ظلم، آزادی و استبداد، سنت ارزشمند و سنت فاسد، و اقتدار مشروع و سلطه است.
اگر این معیارها را از دست بدهیم، نظریهای که قرار بود انسان را از سلطه آزاد کند، ممکن است او را از معیارهای داوری نیز محروم کرده باشد.
و این شاید عمیقترین نقد به میراث رادیکال چپ نو باشد:
ساختارشکنی، اگر به ساختن نرسد، در نهایت نه نظریه رهایی، بلکه روشی دائمی برای ویران کردن است.
@Imamiya_identity
مخربترین پروژه فکری قرن بیستم
مکتب فرانکفورت و تبارشناسی فکری چپ نو
#مارکسیسم_فرهنگی #چپ
برای فهم چپ نو باید زنجیرهای را دید که از مارکس و نقد طبقاتی آغاز شد، با گرامشی از اقتصاد به فرهنگ و «هژمونی» گسترش یافت، در مکتب فرانکفورت با روانشناسی، جامعهشناسی و نقد فرهنگ و عقل مدرن درآمیخت، با مارکوزه به جنبشهای رادیکال دهه ۱۹۶۰ راه یافت و سپس در آثار فوکو، دریدا و پساساختارگرایان به نقد قدرت، حقیقت، زبان و هویت رسید و در نظریههایی مانند آثار جودیت باتلر به جنسیت نیز گسترش یافت. این متفکران یک مکتب واحد نیستند و اختلافهای جدی میان آنها وجود دارد؛ اما در یک تحول مهم به هم پیوند میخورند: گسترش مفهوم سلطه از اقتصاد و دولت به فرهنگ، خانواده، اخلاق، دانش، زبان، هویت و تقریباً همه ساختارهای زندگی اجتماعی.
۱. از نقد سرمایهداری تا نقد تمدن
مؤسسه تحقیقات اجتماعی در سال ۱۹۲۳ در فرانکفورت تأسیس شد. پس از قدرتگیری هیتلر، اعضای اصلی آن از آلمان گریختند و سرانجام فعالیت مؤسسه در آمریکا، از جمله در پیوند با دانشگاه کلمبیا، ادامه یافت.
مکتب فرانکفورت مارکسیسم را از نقد سرمایه و طبقه فراتر برد و خانواده، دین، سنت، اخلاق، هنر، رسانه و آموزش را نیز در تحلیل مناسبات سلطه وارد کرد.
تغییر اساسی این بود: مسئله دیگر فقط این نبود که چه کسی بر جامعه حکومت میکند، بلکه این بود که جامعه چگونه انسانهایی تولید میکند که نظم موجود را طبیعی و مشروع میپندارند.
به این ترتیب، نقد سرمایهداری به تدریج به نقد بخشهایی از خودِ تمدن مدرن غرب، از سنت و اقتدار تا خانواده و عقلانیت، کشیده شد.
۲. نقد عقل و روشنگری
آدورنو و هورکهایمر در «دیالکتیک روشنگری» استدلال کردند که عقل مدرن، هنگامی که به «عقل ابزاری» و میل به محاسبه و کنترل فروکاسته شود، میتواند از وسیله رهایی به ابزار سلطه تبدیل شود و در توضیح امکان فاجعهای مانند آشویتس نیز نقش داشته باشد.
نقد آنها صرفاً متوجه سوءاستفاده موردی از عقل نبود؛ آنها خودِ مسیر عقلانیت مدرن و مفهوم پیشرفت را نیز در معرض بدگمانی قرار دادند.
نقطه ضعف این رویکرد از همینجا آشکار میشود: اگر عقل و پیشرفت خود به موضوع اتهام تبدیل شوند، نظریه انتقادی برای داوری درباره حقیقت و پیشرفت به چه معیار مستقلی تکیه میکند؟
نقدی که ابزار داوری خود را نیز بیاعتبار کند، در معرض یک خودویرانگری معرفتی قرار میگیرد.
۳. خانواده، اقتدار و شخصیت اقتدارگرا
آدورنو و همکارانش در «شخصیت اقتدارگرا» رابطه میان تعصب، اقتدارگرایی و برخی ساختارهای خانوادگی و اجتماعی را بررسی کردند. این پژوهش میتوانست در توضیح چگونگی شکلگیری شخصیتهای مستعد پذیرش اقتدار و تعصب مفید باشد.
اما مشکل زمانی آغاز میشود که این چارچوب از پژوهش روانشناختی به داوری سیاسی تعمیم یابد.
در آن صورت، مخالف ممکن است دیگر صرفاً صاحب عقیدهای نادرست نباشد؛ بلکه حامل «شخصیت اقتدارگرا» و محصول یک آسیبشناسی اجتماعی تلقی شود.
در اینجا اختلاف فکری از حوزه استدلال خارج میشود و به تشخیص شخصیت مخالف تبدیل میگردد.
به جای پاسخ دادن به استدلال، صاحب استدلال متهم میشود؛ و وقتی مخالف بیمار یا آسیبدیده تعریف شد، گفتوگو جای خود را به تشخیص میدهد.
۴. فرهنگ و صنعت فرهنگ
آدورنو و هورکهایمر با مفهوم «صنعت فرهنگ» نشان دادند که رسانه و فرهنگ تودهای فقط سرگرمی نیستند؛ بازار و رسانه میتوانند ذائقه، نیازها و تصور انسان از زندگی مطلوب را استاندارد کنند و او را با نظم موجود سازگار سازند.
این بخش از نقد آنها از نیرومندترین بخشهای نظریه انتقادی است؛ اما تعمیم نامحدود آن با یک مشکل اساسی روبهرو میشود:
اگر رضایت انسان نیز بتواند محصول سلطه باشد، چگونه میتوان میان انتخاب آزاد و «آگاهی کاذب» تمایز گذاشت؟
نظریهای که مخالفت با خود را ناآگاهی و موافقت با خود را محصول سلطه تفسیر کند، به آسانی در برابر ابطالپذیری مصون میشود؛ زیرا هر نتیجهای را میتوان به عنوان تأییدی بر نظریه توضیح داد.
۵. مارکوزه و تحمل سرکوبگرانه
مارکوزه این سنت را به نسل رادیکال دهه ۱۹۶۰ پیوند زد. او در «انسان تکساحتی» استدلال کرد که جامعه صنعتی پیشرفته میتواند از طریق مصرف، رفاه و شکلدهی به نیازها، انسان را با نظم موجود سازگار کند.
در «تحمل سرکوبگرانه» نیز تحمل نامحدود همه دیدگاهها را در شرایط نابرابر نقد کرد و معتقد بود تحمل نیروها و عقاید سرکوبگر میتواند به بازتولید سلطه کمک کند.
اما اینجا یک تناقض سیاسی جدی پدیدار میشود:
اگر برای دفاع از آزادی باید برخی عقاید را تحمل نکرد، چه کسی تعیین میکند کدام عقیده سرکوبگر است؟
1⃣⬇️ @Imamiya_identity
Repost from هویت امامیه
دوستان خواسته بودند شخصی را برای استخاره با قرآن معرفی کنم. آیدی زیر مورد تأیید است و میتوانید به ایشان مراجعه کنید:
@estikhareh
در تلگرام و ایتا پاسخگو هستند. البته هزینه اندکی دریافت میکنند
ملتی که هر کس از این منطقه رد میشده از مقدونی و عرب و مغول و ترک و افغان یک دور روشون خوابیده مدام شعار میدن هر کس با ایران درافتاد پشیمون شد و حالا زیر اسرائیل همین که دست و پا میزنند میگن ما ملت استوار تاریخیم ....
#ملی_گرایی
@Imamiya_identity
ما در ایران خودمون نمونههای موفقی از بنگاههای اقتصادی مثل سپاه پاسداران رو داریم که پالایشگاه و نیروگاه و هواپیما و خودرو و موشک و جاده و پل و یخچال و تلوزیون و فیلم و کتاب و بانک و کنسرو و نرمافزار و باشگاه و مدرسه و دانشگاه و گالری و بیلبورد و هتل و رستوران و هم خیلی چیزهای دیگه حتی کارشناس و روحانی و نویسنده و هنرمند و سلبریتی رو با کیفیتی قابل رقابت با بهترین نمونههای جهان تولید یا اداره میکنه .....
#اقتصاد #سپاه #طنز
@Imamiya_identity
Repost from هویت امامیه
https://t.me/anti_hypocrisy/1513
قویترین احتمال در مورد سید جمال الدین اسدآبادی این است که او توسط حکومت عثمانی حمایت میشد و اهداف حکومت عثمانی را در منطقه پیگیری میکرد.
نه تنها شواهد تاریخی و تحلیل عملکرد او این گزاره را تایید میکند؛ بلکه تاریخ شفاهی روحانیون نجف که او و توطئههای عثمانی را از نزدیک میشناختد نیز به جد او را جاسوس عثمانی معرفی میکند.
اینکه بعدها دشمنیهای روسیه و انگلیس ستیزی ایرانیان باعث شد هر کسی را که چهرهای منفور داشت به این کشورها منتسب کنند و اینکه اکنون عثمانی از بین رفته و در مرکز توجه ما نیست، نباید ما را از واقعیت غافل کند.
⁉️سوال
کسی که میخواهد کمونیسم را با اسلام ترکیب کند بیشتر نماد تزویر است یا کسی که به مذهب سنتی پایبند است؟!
#علی_شریعتی #سؤال #مارکسیسم_اسلامی
@Imamiya_identity
مستقل بودن جهان طبیعی از ذهن، نه ویژگی انحصاری ماتریالیسم، بلکه باور مشترک بیشتر مکاتب واقعگراست. آنچه ماتریالیسم را متمایز میکند، این ادعاست که نهتنها طبیعت، بلکه همه واقعیتها، حتی آگاهی، ارزش، قیمت و دیگر پدیدههای ذهنی و اجتماعی نیز در نهایت ماهیتی مادی دارند و با روابط مادی تبیین میشوند. بنابراین، مرز اصلی ماتریالیسم، تعمیم تبیین مادی به همه ساحتهای واقعیت است، نه صرفِ پذیرش استقلال طبیعت از ذهن....
#مارکسیسم
@Imamiya_identity
شیطان بزرگ در ادبیات دینی یک دولت یک انسان نیست؛ یک موجود ماوراییه که میخواد انسانها رو فریب بده برای همین سپاهیان او همیشه سعی دارن او را مخفی کنند. برای مخفی کردن شیطون بزرگ دیگران را به عنوان شیطان بزرگ معرفی میکنند تا شما متوجه شیطان اصلی نشید. شک نکنید کسانی که میگویند آمریکا شیطان بزرگ است خادمان شیطان رجیم هستند...
#فریب
@Imamiya_identity
جملاتی که روزی از زبان رهبر پانعربها علیه ایران پهلوی شنیده میشد، بعدها به بخشی از ادبیات سیاسی ایران تبدیل شد.
چه شد که ما حتی زبان دشمنیها و دوستیهایمان را از دیگران وام گرفتیم؟!
استقلال، فقط استقلال سرزمین نیست؛ استقلال اندیشه هم هست. کشور شما مستعمرهی کسی است که اندیشه خود را به او واگذار کردهاید. استقلال اندیشه، به نو بودن نتیجه نیست؛ به مستقل بودن مسیر رسیدن به نتیجه است. چهارچوب فکری نیروهای انقلابی ایران اعم از ملی و چپی و اسلامی در سنت ایرانی و شیعی سابقه نداشته است.
عربها او و آرمانهایش را خیلی زود فراموش کردند و خاطرهاش را به قبرستان تاریخ سپردند. اما رهبری جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه دست یکی از دلباختگان او بود.
#تاریخ_انقلاب #سوسیالیسم #پان_عربیسم
@Imamiya_identity
شاید عمیقترین معنای انتظار، یاد گرفتن زندگی در خلأ باشد، نه تلاش برای پر کردن آن. عصر غیبت، تمرینِ تحملِ اضطراب بیمرجعی و بیپناهی تاریخی شیعه است؛ پذیرفتن اینکه تا پیش از ظهور، هیچ انسان، هیچ نهاد و هیچ اندیشهای قرار نیست مرجع نهایی حقیقت و پاسخ همه پرسشهای بشر باشد. منتظر واقعی کسی نیست که برای فرار از این اضطراب، هر بار جای خالی امام را با فقیه، روشنفکر، حزب یا ایدئولوژی پر کند؛ منتظر کسی است که این خلأ را به رسمیت بشناسد، آن را تاب بیاورد و مسئولانه در دل همین بیمرکزی زندگی کند....
#انتظار #غیبت
@Imamiya_identity
از ولایت فقیه به ولایت روشنفکر
روشنفکر دینی هرگز نتوانست مرز روشنی میان حقیقت و قدرت ترسیم کند.
روشنفکران مسلمان معتقدند حقیقت دینی، حقیقت نهایی جامعه است. در نتیجه این پرسش گشوده است که اگر چنین حقیقتی وجود دارد، چه کسی نماینده آن است؟
قدرت از حقیقت مشروعیت میگیرد و این ذهنیت بر یک الگوی بنیادی استوار است که جامعه سالم، جامعهای است که بر حقیقت واحد بنا شده. در این تصور، حقیقت چیزی است که میتوان آن را در اختیار داشت، از جانب آن سخن گفت، و بر اساس آن دیگران را هدایت کرد. روشنفکری دینی از ابتدا یک پروژه سیاسی بود که میخواست اسلام را در مقابل اقتدار نوین عرب حفظ کند. روشنفکری دینی مانند هر پروژه آرمانی دیگر قدرت را ابزار حقیقت میپندارد. غافل از آنکه ورود به مناسبات قدرت، فهم انسان از حقیقت را تغییر میدهد. قدرت، هر حقیقتی را به تدریج به هویت گروهی و ابرار مشروعیت بدل میکند. این فقط درباره دین نیست. درباره آزادی و عدالت و ملیت هم صادق است. در مقابل باید گفت حقیقت منشأ مسئولیت انسان است؛ نه منشأ امتیاز او و هیچ حقیقتی نباید مبنای قدرت بیمهار شود...
#روشنفکری_دینی #اسلامگرایی
@Imamiya_identity
🔆 هرگاه توده حاکم در سختی باشند حال شیعیان بهتر است
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نَبَاتَةَ، قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَا يَكُونُ النَّاسُ فِي حَالِ شِدَّةٍ إِلَّا كَانَ شِيعَتِي أَحْسَنَ النَّاسِ حَالًا، أَمَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ الْمُبِينِ: ﴿الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا﴾، فَخَفَّفَ عَنْهُمْ مَا لَا يُخَفِّفُ عَنْ غَيْرِهِمْ.
📚 تفسیر فرات الکوفی، ص ۱۵۵، ذیل آیه ۶۶ انفال.
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: توده در تنگنا و سختی قرار نگیرند، جز آنکه شیعیان من از همه مردم حال و وضع بهتری خواهند داشت. آیا نشنیدهاید که خداوند در کتاب روشن خود فرموده است: "اکنون خدا بر شما آسان گرفت و دانست که در شما ناتوانی است" پس خداوند برای آنان تخفیف و آسانگیریای قرار میدهد که برای دیگران قرار نمیدهد.
عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: مَا نَزَلَ النَّاسُ أَزْمَةً قَطُّ إِلَّا كَانَ شِيعَتِي فِيهَا أَحْسَنَ حَالًا، وَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ: ﴿الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا﴾
📚 تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ۶۸، ذیل آیه ۶۶ انفال.
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: هیچگاه مردم گرفتار بحران، تنگنا و سختی نشدهاند، مگر آنکه شیعیان من در آن شرایط، از دیگران وضعیت بهتری داشتهاند. و این همان معنای سخن خداوند است که فرمود: "اکنون خدا بر شما آسان گرفت و دانست که در شما ناتوانی است.
@Imamiya_identity
⁉️ سوال
چون چون در سوریه، غزه و لبنان جنگیدیم، حالا مجبوریم در ایران بجنگیم یا چون در آنجا نجنگیدیم حالا باید در ایرا بجنگیم؟!
#سؤال #سوریه #سیاست
@Imamiya_identity
يكي از دلائل بطلان ولايت فقيه، اين است كه يا در حكم تبعیت و تقليد عالم از جاهل است و يا در حكم تقليد جاهل از جاهل است. چراكه فقيه، تنها در فقه تخصص داشته و در آن عالم محسوب مي شود ولي در ديگر زمينه ها نظير حوزه هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و نظامي، جاهل محسوب شده و تقليد و اطاعت مطلقه از وي در اين زمينه ها شرعأ حرام است. كافي است به نقش فقها و فتاوای جاهلانه ایشان در طول تاریخ نگاهی بیاندازید تا به کنه فاجعه ناشي از دخالت فقها در امور غيرتخصصي خود پی ببرید.
@Jahlmorakab
جمعیت و محبوبیت نشان حقانیت نیست.
این یکی از مبانی اعتقادی و وجوه افتراق امامیه با سایر فرق اسلامی است.
در قرآن آمده که "خداى رحمان كسانى را كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند، محبوب میگرداند." این آیه با توجه به آیه پیشین مربوط به سرای آخرت است و بیانگر پاداش آخرتی این دسته افراد است. آیه عوض محبوبیت ، به ایمان و عمل صالح دعوت میکند و در واقع بیان میدارد محبوبیتهای دنیا ارزش الهی و دینی ندارد. آیه نمیگوید هر کس محبوب شد پس انسان خوبی بوده است یا فقط انسانهای خوب محبوب میگردند. تجربه تاریخی نشان داده چه بسیار افرادی که کافر و بدکار بودهاند نزد خلق محبوب گشتند.
@Imamiya_identity
#تفسیر #قرآن
حجیت ظواهر کتاب در مصطلح علمی
@Imamiya_identity
یکی از موضوعات که از دیرباز میان اخبارگرایان و عقلگرایان مورد اختلاف بوده بحث حجیت ظواهر قرآن است. اختلاف این دو جریان عمده علاوه بر مبانی اعتقادی و دلایل روایی در تعریف مفاهیم پایه بحث ریشه دارد.
بنابر آنچه در علوم قرآنی مرسوم بوده آیات قرآن از نظر کیفیت دلالت در سه دسته نص و ظاهر و تاویل قرار میگیرند.
معنایى که از نص استفاده مىشود، مقصود اصلى شارع است. در مقابل ظاهر، لفظى است که معناى لغوى آن به مجرد شنیده شدن، به ذهن تبادر نموده و هر کس با لغت آشنایى داشته باشد، مى تواند معناى آن را باز یابد، ولى این معنا، مقصود اصلى متکلم از کلام نیست و احتمال این که مراد متکلم خلاف آن باشد نیز وجود دارد، بنابراین، ظاهر، قابل تاویل است. تأویل همان مراد متکلم است که بعد کاوش از قرائن متصل و منفصل به دست میآید تا جایی که شایع شده منظور از تاویل معناى مخالف با ظاهر لفظ است.
با توجه به این تعاریف مشخص است، نص و تاویل حجت است و ظواهر کتاب یعنی معنای ابتدایی به ذهن آمده حجت نیست و تنها زمانی حجت خواهد بود که دیگر ظاهر نبوده و تاویل شود.
با این حال اصولیون با دستبرد در مفاهیم پایه آیات را به دو دسته نص و ظاهر تقسیم میکنند. در این تعریف نص کلامی است که معنای آن معلوم است و احتمال معنای دیگر نداشته باشد اما ظاهر لفظی است که چند معنای احتمالی دارد ولی در یکی از آنها ظهور دارد و احتمال خلاف مرجوح است. در اینجا اصولیون میان دو نوع ظهور ابتدایی و مستقر تفاوت میگذارند. نکته مهمی که در مباحث اصول ذکر شده این است که ظهور، در صورتی کاشف از مراد جدی متکلم است که قرینههای کلام نیز اثر خود را در آن ظاهر کرده باشند. به عبارت دیگر، انعقاد ظهور به قرینه متصل و منفصل کلام وابسته است. به ویژه در قرینه منفصل قبل از این که به قرینه توجهی صورت گیرد، برای کلام، معنای ظاهری اولیه به دست میآید؛ اما این ظاهر به محض مواجهه با قرینه، منتفی و باطل میشود و ظاهری که از کلام معتبر است، معنایی است که با توجه به قرینه منفصل به دست آید. برای کشف مراد متکلم از کلامش باید مدلول قرینههای کلامش را مورد توجه قرار دهیم و معنای کلام او را در پرتو این قرینهها دریابیم. به عبارت دیگر، قبل از مراجعه به قرینه، اصولاً کلام گوینده تمام نخواهد بود و هیچگاه نمیتوان مستقل از قرینه و از طریق یک کلام ناقص، در مورد گوینده داوری معتبری کرد.
چنانچه دیده میشود هر دو گروه اخباری و اصولی ظواهر کتاب را پیش از جستجوی قرائن حجت نمیدانند. با این وجود نظر اخبارگریان از جهاتی بر نظر اصولیون برتری دارد. اخبارگرایان با پایبندی به اصطلاحات جاافتاده در علوم قرآنی از اغتشاش مفهومی جلوگیری میکنند و لزوم جستجوی قرائن را در مرکز توجه قرآن پژوهان قرار میدهند. در مقابل اصولیون با استفاده از اصطلاحات مربوط به مباحث عام الفاظ از چهارچوب بحث خارج شده و برای جبران کاستی این نظام مفهومی ناچار به تقسیم دوباره ظاهر به بدوی و مستقر دست میزنند. شیوه ارایه بحث اصولیون باعث شده پیروان این مکتب اهمیت قرائن منفصله تاریخی و روایی و قرآنی را نادیده بگیرند و شرط مهم جستجوی قرائن را کمتر مورد توجه قراردهند.
#علوم_قرآن #اخبارگرایی #تفسیر
پیامبر رحمت یا محمد سیرهها
جماعت مسلمانان به یک محمد اعتقاد دارند؛ محمد سیرههایی که در دستگاه خلفا ساخته شده است. محمد سیرهها را میتوان در یک نام خلاصه کرد "پیامبر قدرت"
شیعه بخصوص اخبارگرایان همواره به آنچه از سیره محمد نقل شده بدبین بودهاند؛ اما نبود تصویر بدیلی از پیامبر اسلام حتی شیعیان را به خوانشی مبتنی بر نزاع قدرت از تاریخ صدر اسلام سوق داده است؛ تا جایی که به اشتباه نزاع شیعه با جماعت مسلمان را نزاع بر سر قدرت پنداشتند نه نزاع با اصل قدرت...
کتابی که خلاصه آن را میشنوید بر خلاف تصور، نویسنده هم جهت با شیعه، محمد سیرهها را نفی میکند. محمد بخصوص محمد مدینه چنانچه جمله پیروان او میشناسند بزرگترین دروغ در تاریخ اسلام است. محمدی که بنیانگذار سلطنت قبیلگی اعراب بود.
چهره واقعی محمد شبیه باقی پیامبران بوده چهرهای که بعدا دستپرورده او علی و امامان شیعه از خود نشان دادند.
#تاریخ_اسلام #فقه
@Imamiya_identity
