es
Feedback
تصویر و زندگی

تصویر و زندگی

Ir al canal en Telegram

📈 Análisis del canal de Telegram تصویر و زندگی

El canal تصویر و زندگی (@poster_cinematography) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 13 039 suscriptores, ocupando la posición 2 745 en la categoría Arte y diseño y el puesto 24 742 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 13 039 suscriptores.

Según los últimos datos del 11 junio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 123, y en las últimas 24 horas de 7, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 29.50%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 19.87% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 3 846 visualizaciones. En el primer día suele acumular 2 591 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como سینما, سلسله‌نشست, نشست, شعر, جلسه.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
‌”در تصاویر.” @zero663 اینستاگرام: https://instagram.com/image_and_life_farsi?utm_medium=copy_link

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 12 junio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Arte y diseño.

13 039
Suscriptores
+724 horas
+407 días
+12330 días
Archivo de publicaciones
🔻 یه ده روزی طول کشید که مزه‌مزه کنم و بالاپایین تا با فراغ بال بگویم که فیلم April ساخته‌ی متاخرِ کارگردانِ زن گرجستانی دئا
🔻 یه ده روزی طول کشید که مزه‌مزه کنم و بالاپایین تا با فراغ بال بگویم که فیلم April ساخته‌ی متاخرِ کارگردانِ زن گرجستانی دئا کولومبگاشویلی، یک شاهکار است. شایدم بهتر است که به این گمانه، فیلم پیشین‌اش [Beginning] را نیز ضمیمه کنیم تا که فراغ‌مان، جدی‌تر گردد. شاهکار است تخیلِ دئا از فلان روستای دورافتاده و مناسبات آدم‌هایش. ایده‌‌ای دمِ دستی -زن بودن در فضای مردسالار- را برداری و چنان وصلش کنی به خاک و گِل و ابر و خونِ پریود و فیزیولوژی زن که مو لای درزِ "بازتعریف"ات از زن نرود. کارگردانِ زیبارویِ ما، یه‌ پایش را گذاشته رو شونه‌‌ی شانتال آکرمن و پای دیگرش بر شانه‌ی کارلوس ریگاداس و ویراستاکول ولی نه محض تقلید و فلان، بلکه محضِ عبور از آن‌ها. طبیعت و منظره را برداری چنان کلاستروفوبیک و ملانکلویک کنی که آدم ترجیح دهد در گور بخوابد تا به زیباییِ موحش چشم‌اندازهای طبیعی بنگرد. گستره‌ای گیج‌کننده از تجربه‌ی انسانی: مرگ، تولد، تجربه بیمارستان، زن بودن و متافیزیک‌اش را، تجربه‌ی سورئالِ حُقنه شده رئالیسمِ اجتماعی. لطفا اول Begining رو نگاه کنید سپس April را. اینجا ببینیدشان: یک و دو◾️ تصویر و زندگی

رجعت مسیح ویلیام باتلر ییتس چرخ‌چرخان در مداری گسترنده شاهباز نمی‌شنود دیگر ندای بازبان را؛ همه‌چیز فرومی‌پاشد؛ مرکز از دست می‌رود؛ جهان را آشوب محض می‌گیرد؛ سیل سیاه خون به راه می‌افتد، و در هرکجا غرقه می‌شود آیین بی‌گناهی؛ بهترین‌ها را هیچ اعتقادی نیست، و بدترین‌ها سرشارند از حرارتی پرشور. یقین که تجلی در پیش است؛ یقین که رجعت مسیح در پیش است. رجعت مسیح! هنوز این لغت بر لب نیامده تصویری عظیم برمی‌آید از جان جهان و بینایی‌ام را برمی‌آشوبد: جایی در شن‌های بیابان هیأتی شیرپیکر و آدمی‌سر، با خیره‌نگاهی خالی و بی‌رحم چون خورشید، ران‌های سنگینش را می‌جنباند، و گرداگردش سایهٔ مرغان برآشفتهٔ بیابان به رقص می‌افتد. بازْ تاریکی نازل می‌شود؛ اما حال می‌دانم که بیست سده‌ای خواب سنگی را گهواره‌ای تاب‌خوران به کابوس بدل کرد، و کدام جانور نااهل، که سرانجام ساعتش دررسیده است، کشان‌کشان می‌رود به‌سوی بیت لحم تا زاده شود؟ @alisatvatiqale

📣 #مدرسه_تهران برگزار می‌کند: 📌 «کیرکگور و پارادوکس مطلق» ■ مسیحیت به مثابه دین مدرنیته [طرح درس] ■ با تدریس: صالح نجفی حضو
📣 #مدرسه_تهران برگزار می‌کند: 📌 «کیرکگور و پارادوکس مطلق» ■ مسیحیت به مثابه دین مدرنیته [طرح درس] ■ با تدریس: صالح نجفی حضوری و آنلاین پنجشنبه‌ [۲۸ خرداد]، ساعت ۱۸ تا ۲۱ محل برگزاری: نجات‌الهی، صارمی، پلاک ۳۲ 📮 جهت ثبت‌نام به دایرکت زیر مراجعه کنید: 🔗 @pouya_teh_82

با سلام و وقت بخیر؛ من و دوستانم، جمعی از روان‌شناسان بالینی هستیم که گرد هم آمده‌ایم تا در این روزهای دشوار که بسیاری از عزیزان (در داخل و خارج از ایران) با فشارهای روانی و دغدغه‌های مالی توأمان روبه‌رو هستند، فضایی امن و همراهانه برای افرادی فراهم کنیم که نیاز به دریافت خدمات روان‌درمانی دارند اما شرایط فعلی امکان مراجعه‌ی معمول را برایشان سخت‌تر کرده است. به همین منظور، امکان برگزاری جلسات در قالب شرایطی منعطف‌تر در نظر گرفته شده تا هیچ‌کس تنها به دلیل محدودیت‌های ناخواسته، از دریافت همراهی تخصصی محروم نماند.
در صورت تمایل به دریافت اطلاعات بیشتر و هماهنگی به آیدی زیر پیام دهید:
@Vohman_Support

🔻 پدربزرگِ مادربزرگِ مرجانِ ساتراپی، ناصرالدین‌شاه بوده. خودِ ناصرالدین‌شاه. رابطه‌‌ی مرجان با "انوش"، عموی پدری‌اش نیز رابطه‌ای بوده جالب و پیچیده. واقعا اون نسل از ایرانی‌های تحصیل‌کرده نیز کم تروما نداشتند. البته، ساتراپی امکانات و تواناییِ بدل کردنِ تروماها به اثر هنری رو داشته وگرنه با آنهمه که بر او گذشته بود، زودتر انتحار می‌کرد. اصلا کدوم دوره از تاریخِ این مملکت تروماتیک نبوده؟! وقتی با یه آرژانتینی، برزیلی و مجاری و چه‌وچه حرف می‌زنم، هی می‌گن "اوه‌اوه!اون موقع از تاریخِ ما خیلی تاریک و تروماتیک بود"، من اما حقیقتا نمی‌تونم یه دوره رو سوا کمم بگم "اوه‌اوه". همه‌ی عمرمون به این گذشته که دیگه بدتر از این نمیشه که شده. باری! چه توفیری دارد نسلِ ساتراپی‌ها باشه یا نسلِ غزال علیزاده‌ها و یا سمانه مرادیانی‌‌ها◾️

🔻 خیلی جالبه این حرف حاج الکساندر دوگین؛ سراسر غلط. دوگین دیستوپیای هالیوودی رو دلیلِ «بی‌رویایی غرب» می‌گیره، انگار تخیل آخرالزمانی اختراع اختصاصی آمریکاست. اتفاقاً اگه قرار باشه از سنتی سینمایی حرف بزنیم که بعضی از آخرالزمانی و تیره‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما رو درباره‌ی آینده، ویرانی، آخرالزمان و بن‌بست تاریخی ساخته، باید صاف رفت سراغ سینمای شوروی و پساشوروی. یه‌کم تاریخ سینما رو جدی دنبال کرده باشید می‌دونید که ماجرا فقط Stalker تارکوفسکی نیست؛ از Dead Man’s Letters و A Visitor to a Museum لوپوشانسکی تا Kin-dza-dza! دانلیا و بعدتر Hard to Be a God آلکسی گرمان. قشنگ یه سنته در بلوک شرق؛ جهان‌هایی فرسوده، بی‌امکان، بی‌نجات، و گرفتار نوعی زوال مادی و متافیزیکی. درس امروز: ایدئولوژی این‌شکلیه که شمار رو از یه فیلسوفِ استخون‌دار میتونه بکنه رائفی‌پورِ مناطقِ غیرمحروم. نمونش همین دوگین◾️

🔻احیاناً دوشنبه ۱۵ ژوئن ساعت ۲۰:۰۰ هلندید یا حتی حوالی‌اش؟ قراره به تماشای پنج فیلم کوتاه ایرانی بنشینیم با همراهی خود فیلمسازها؛ این فیلم‌ها: 📽️ مشق شب: نگه داشتنِ نور ساخته مجید فخریان 📽️ خاطرات یک پنجره ساخته مهرانه سلیمیان و امین پاک‌پرور 📽️ بِسمِل ساخته سهند سرحدی 📽️ طاها ساخته مهیار ماندگار 📽️ شرور ساخته پارسا انصاری قراره حتی درباره چرایی انتخاب این فیلمها نیز گپ بزنیم. درباره‌ی
دست به دست کردن رویا در دل تاریکی
با همراهی علی جمشیدی و بنفشه جوکا Location: Pakhuis de Zwijger, Amsterdam تهیه‌ی رایگان صندلی◾️ تصویر و زندگی

🔻بورخس اواخر عمرش داستان کوتاهی نوشت با عنوان Avelino Arredondo. جوانکی به دوستان و نامزدش می‌گه که قصد ترک شهر رو داره. ولی در واقع خودش رو در اتاقی حبس می‌کنه و ماه‌ها در انزوا زندگی می‌کنه. از همه فاصله می‌گیره، روزنامه نمی‌خونه، ارتباطی نداره و فقط منتظر «روزی مشخص»ه. چرا؟ می‌خواد رئیس‌جمهور اروگوئه رو ترور کنه. بورخس یه داستانِ ترورِ تاریخی رو برداشته و بدلش کرده به نوعی مراقبه‌. قاتل منتظره، همچون مومنی در انتظار روز داوری. ایده‌ی ترور اینجا برای بورخس بیشتر شبیه وسواس برای یه فریضه است تا فورانِ خشم یا هیجان. بورخس خودِ واقعه (ترور) رو حذف کرده و به هزارتوی خاطراتِ ما از واقعه می‌پردازه؛ این‌که ماها چطور تمام زندگیمون، آهسته‌ و مراقبه‌وار به سمتِ یک لحظه‌ی خاص هل داده می‌شیم. پایان این داستان هم با یه جمله‌ی "بورخسی" تموم میشه:
شاید ماجرا کمابیش این‌گونه رخ داده باشد؛ دست‌کم من می‌توانم این‌گونه خیال کنم که رخ داده است.
اینجا بخوانید این داستان رو◾️ تصویر و زندگی

عکس‌هایی که گویا در سال ۲۰۰۱ با ساعت کاسیو (Casio WQV watch) در حوالی لندن گرفته شده‌اند
+1
عکس‌هایی که گویا در سال ۲۰۰۱ با ساعت کاسیو (Casio WQV watch) در حوالی لندن گرفته شده‌اند

🔻 پیشنهاد میکنم دیدن این فیلمِ جدیدالساخت را از یک کارگردانِ بسیار جوان ویتنامی، اگر طالبِ دیدنِ "مهارتِ کنترلِ فضا در سینما
🔻 پیشنهاد میکنم دیدن این فیلمِ جدیدالساخت را از یک کارگردانِ بسیار جوان ویتنامی، اگر طالبِ دیدنِ "مهارتِ کنترلِ فضا در سینما" هستید: برنده دوربین طلاییِ کن است و متعلق به slow cinema. فیلم جاهایی -اندکی- خام‌دستانه به‌نظر شاید برسد از حیث اتکایِ زیاده به نامها: ویراستاکول و میزوگوچی و تارکوفسکی و فیلان و بیسار. ولی چند برداشتِ بلندِ درجه‌ی یک دارد که از حیثِ میزانسن، استادانه است بی‌اغراق. آخ‌اخ، برداشت بلند دقیقه‌ی حوالی ۳۹ را ببینید، روح را جلا می‌دهد [تماشای فیلم با زیرنویس]. بی‌نظیر است مهارت فیلم‌ساز در مدیریت فضای سینمایی. او چه کرده؟ "ایده‌ی ایمان" را برداشته و فحوایش را از مکاشفه برای یافتنِ فلان امر قدسی، تهی کرده. تهی به چه؟ به ابزاری برای سینمایی کردنِ خستگی، بی‌جهتی و میلِ به ناپدید شدن از هستی. چگونه؟ به مددِ دست‌کاریِ ادراک زمان‌مندِ ما. فیلم بلد است که ادراکِ ما را فرسوده و ایضاً بازتنظیم کند. در بسیاری از صحنه‌ها، عملاً اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد: موتورسواری، راه‌ رفتن، صدای باران، انتظار. همین لحظات‌اند که فیلم را می‌سازند. انگاری فیلم می‌پرسد: اگر زمان را تا مرز فروپاشی کُند کنیم، چه چیزی از جهان باقی می‌ماند؟ حرکت و صدا و حضور چه بلایی سرشان می‌آید؟ نکته‌ی مهم "سینمای آهسته"، همیشه طراحی صداست؛ چیزی که خیلی از تماشاگران در مواجهه‌ی اول نادیده شاید بگیرند. این فیلم‌ها ظاهراً ساکتند، اما در واقع از نظر صوتی بسیار متراکم: صدای حشرات، باد، باران، موتور، دعا، سگ‌ها، صدای دوردستِ آدم‌ها◼️ تصویر و زندگی

Repost from CINEMANIA
- اکران فیلم آرامش در حضور دیگران یکشنبه | هفدهم خرداد | از ساعت هجده‌‌وسی الی بیست‌ویک‌وسی آدرس: تهران، ظفر، خیابان ناجی، خی
- اکران فیلم آرامش در حضور دیگران یکشنبه | هفدهم خرداد | از ساعت هجده‌‌وسی الی بیست‌ویک‌وسی آدرس: تهران، ظفر، خیابان ناجی، خیابان فرزان، کوچه‌ی نوربخش، بلوار مینا، روبه‌روی گالری محسن، عمارت نوربخش تلفن رزرو: ۰۹۳۶۴۰۷۸۴۷۲ -

Repost from CINEMANIA
در روزهایی که هنوز چیزی عادی نیست، بازگشت آدم‌ها به مکان‌های جمعی معنای ساده‌ای دارد: نیاز به حضور، تماشا، شنیدن و حرف‌زدن هنوز از میان نرفته است. همین نیاز ساده، نقطه‌ی شروع «شب‌های فیلم رای» است؛ برنامه‌ای در عمارت نوربخش برای نمایش فیلم و گفت‌وگو، در زمانی که جمع‌شدن دوباره، خود بخشی از مواجهه با واقعیت است. نخستین برنامه با نمایش فیلم «غریبه و مه» ساخته‌ی بهرام بیضایی برگزار می‌شود؛ انتخابی برای شروع از هنرمندی که بخشی از حافظه‌ی تصویری، زبانی و نمایشی ما را ساخته. مرگ بیضایی هم در میان انبوه خبرها و سوگ‌های این روزها، مجال مکث و سوگواری پیدا نکرد. «غریبه و مه» از همین جهت برای آغاز این مسیر انتخاب شده؛ فیلمی درباره‌ی ورود یک غریبه، اضطراب یک جمع، سوءظن، ترس، و روبه‌رو شدن با چیزی که هنوز نام مشخصی ندارد. - اکران نسخه‌ی تصحیحِ رنگ‌شده‌ی «غریبه و مه» با حضور رامین اعلایی یکشنبه | سوم خرداد | از ساعت هجده‌ الی بیست‌ویک آدرس: تهران، ظفر، خیابان ناجی، خیابان فرزان، کوچه نوربخش، بلوار مینا، روبه‌روی گالری محسن، عمارت نوربخش تلفن رزرو: ۰۹۳۶۴۰۷۸۴۷۲ -

🔻 در ادامه متن بالا: پیشنهاد من برای منبع درباره‌ی فیلم‌جستار، کتاب The Essay Film: From Montaigne, After Marker نوشته‌ی Timothy Corrigan است (تلاش کردم حجم کتاب رو کم کنم ولی جزییات از دست میرفت متاسفانه)؛ یکی از منابع جدی و قابل‌اتکا برای فهم فیلم‌جستار. البته من هنوز کامل نخوانده‌امش و طی دو سال اخیر مدام در رفت‌وآمد در کتابم، ولی معیار خوبی‌ست برای این‌که چرا فیلم‌جستار را نباید به «فیلمِ شخصی»، «نریشن روی تصویر» یا «مستندِ شاعرانه» تقلیل داد. کوریگان مسیر فرم جستاری را از سنت ادبی مونتنی تا سینمای کریس مارکر دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که فیلم‌جستار، بیش از هر چیز، روشی برای فکر کردن با تصویر، صدا، مونتاژ و موقعیتِ سوژه است و آن را از کلیشه‌ی «بیان شخصی» بیرون می‌کشد و بر وجه گفت‌وگویی، بیناذهنی و تحلیلیِ آن دست می‌گذارد◾️ تصویر و زندگی

🔻 برادرِ من، خواهرِ من چند فوتیجِ VHS از کودکی، دو تصویرِ 8mm از اعتراضات، یک نریشنِ سوزناک و اندکی موسیقیِ غمگین، ناگهان تبدیل نمی‌شود به فیلم‌جستار، ولو جشنواره‌های غربی به‌به و چه‌چه کنند. اسمِ آن تحسین، "اورینتالیسمِ سینمایی‌"ست به گمانم تا نگاهِ سینمایی. این‌که روی تصاویرْ حرف بزنیم، هنوز به معنایِ فکر کردن با تصویر نیست. اگر چنین بود، پاورپوینت هم شاخه‌ای از سینما محسوب می‌شد. مع‌الوصف، گونه‌ای شبهِ "فیلم‌ جستار" در بین کارگرانانِ ایرانی رواج یافته که بیشتر به «پادکستِ تصویری» شباهت دارد تا سینما. فیلم‌ جستار، محلِ مجادله‌ی تصویر با خودش است. جایی‌ست که تصویر، تصویرِ دیگر را متهم می‌کند و بازجویی، قطع می‌کند و تحریف و گاه حتی از کار می‌اندازد. در اغلبِ این آثار اما، تصویر صرفاً نقشِ کارمندِ بایگانی را دارد: می‌آید تا حرف‌های نریشن را تأیید کند و مؤدبانه برود کنار. پیشنهادِ بنده‌ی حقیر،اندکی غورِ بیشتر جستارهایِ سینماییِ گدار، فاروکی، مارکر، گی‌ دوبور، واردا و چه‌وچه است. ارادتمند، علی جمشیدی◾️

اخلاق بعد از میل از راه نمی‌رسد و تو پنداری، اخلاق از همان ابتدا به میل آلوده است.
🔻 دیشب نشستم و بعد از مدت‌ها میزریکوردیای آلن گی‌رودی را دیدم. از آن فیلم‌هایی‌ست که دوست دارم: یک outsider وارد جایی می‌شود و نظم ظاهراً جاافتاده‌ی آن‌جا را از بیخ به هم می‌ریزد؛ فقط با حضورش. انگاری که بدنِ او خودش یک اختلال است. گفتنی درباره‌ی فیلم زیاد است، اما عجالتاً می‌خواهم درباره‌ی یک نکته‌ی مهم برای فیلمساز ایرانی بگویم: این‌که چطور می‌شود تحت تأثیر فیلمسازی بود، بی‌آن‌که او را تکرار کرد. گی‌رودی آشکارا به تئورمای پازولینی ارجاع داده، اما ارجاع دقیقا ینی چی؟ ایده‌ی مرکزی را برمی‌دارد، ورود یک غریبه به یک نظم بسته، سرایت میل، آشکار شدن شکاف‌های پنهان و بعد آن را به جغرافیا، لحن و جهان اخلاقی خودش منتقل می‌کند. نتیجه چیزی‌ست که هم یاد پازولینی می‌اندازد، هم کاملاً از او عبور می‌کند. در تئورما، ورود غریبه به خانه‌، درون یک صورت‌بندی تمثیلی فعال می‌گردد. در میزریکوردیا، همین سازوکار به یک روستای فرانسوی منتقل شده، با تفاوتی راهبردی: تمثیل جایش را به رطوبت، خاک، قارچ، جسد، سوءظن، کشیش، مادر، پسر، شهوت و خشونت می‌دهد. میل این‌جا انگلی‌ست و سرایت می‌کند. هرکس به شکلی آلوده‌اش می‌شود و فیلم هم هیچ‌وقت زحمتِ تطهیر اخلاقی آن را به خود نمی‌دهد. ۲: عنوان فیلم، میزریکوردیا، خاستگاهِ ترمِ "مرسی"ست: رحمت. رحمت در اینجا آن فضیلت روشن و تمیز اخلاقی نیست و می‌تواند پنهان کند، اغوا کند، شریک جنایت شود. برای همین فیلم از نظر لحن هم دقیق است. هم تریلر، هم کمدی خشک، هم ملودرام روستایی، هم فیلمی درباره‌ی خشونت و طبیعت. بهترین کار گی‌رودی تاکنون◾️ تصویر و زندگی

Repost from CINEMANIA
آیا نوع مرگ ــ‌شکلِ رنج یا شیوه‌ی پایان‌یافتنِ زندگی‌ــ می‌تواند اثری هرچند اندک بر بوی بدن باقی‌مانده بگذارد؟ بوی کسی که تنها در تخت خود مرده است. بوی آنها که با چاقو کشته شده‌اند. بوی کسی که از ارتفاعی مرگبار سقوط کرده است. این دگرگونی‌ها ما را از مجرایی بو‌شیفته‌وار به چیزی شبیه به کیمیاگری کهن می‌برند؛ آنجا که مواد اولیه شاید شامل اشک یک بیوه، مژه‌های یک یتیم، یا بندِ انگشتان مردی فاضل یا جنایتکار باشد. آیا ممکن است شیوه‌ی سقوط و تباهی انسان به‌طرزی محسوس وارد بوی بدن، عرق یا بزاق او شود؟ به‌گونه‌ای که روشنگری، جامعه‌ستیزی یا تنهایی زودرس، طعم و رایحه‌ی خاص خود را به ترشحات بدن منتقل کنند؟ - Bahbak Mohaghegh, Omnicide II: mania, doom, and the future-in-deception, 449. - @CineManiaa | سینمانیا

Repost from "هیاسی"
photo content

Repost from just_movieee
من تا الان هیچ پولی برای کانفیگ‌ ندادم، با کانفیگ‌های رایگان چنین کانال‌هایی در ساعت‌های شب و نیمه‌شب میشه‌ وصل شد. البته باید صبور باشید.

🔻 فیلم دانشِ تنانه (Carnal Knowledge) را دیده‌اید [اینجا ببینیددر ادامه‌ی بازبینیِ مایک نیکولز. روایت دو پسرک که در اوجِ انقلاب جنسی در دهه ۶۰، می‌روند سراغ "زن‌بازی"؛ هدونیسمِ نرینه؛ انتظار ما از روایت چیست؟ که یا پند بگیرند یا دچار تراژدی شوند. هیچ‌کدام اتفاق نمی‌افتد. یکه خوردم؛ از این‌همه تقلیلِ هوشمندانه‌ی روایت به "حداقلِ ضروری"؛ از حذفِ هر آنچه معمولاً به اسم «بلوغ» جا می‌زنیم. فیلمی علیهِ این پیش‌فرض مغلوط که "آدمی می‌آموزد و پند می‌گیرد". هیچ قوسِ رواییِ کلاسیکی وجود ندارد، هیچ بازیِ روان‌شناختی‌ای در کار نیست. شخصیت‌ها یاد نمی‌گیرند. در نقدهای این فیلم هم آمده: این دو جوان، درجا می‌زنند گویی به‌طور ساختاری ناتوان از دگرگونی‌اند. این وضعیتِ رواییِ مبهم، یک اثر مشخص تولید می‌کند: زمان انباشته می‌شود، اما تجربه‌ی تنانه به دانشِ انسانی منتج نمی‌گردد. به بیان دیگر، فیلم یک تناقض را سینمایی می‌کند: «دانشِ تنانه» در عنوانِ فیلم حضور دارد، اما هیچ دانشی در فیلم تولید نمی‌شود. یک‌جور "شکستِ اپیستومولوژیک و فرسوده شدن به امیدِ تجربه‌ورزی". شاهکاری بی‌نقص از کارهای اولیه‌ی استاد◾️ تصویر و زندگی

🔻 یحتمل شما هم از این بازی‌های ذهنی دارید: پس از سال‌ها برویم بازخوانی/بازبینی کنیم آثاری که در ایام شباب دگرگون‌مان کرده‌اند، تا بسنجیم بسامدشان را. در ضمنِ بازبینی آثار مایک نیکولز، دوباره "چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟" را وارسی کردم [تماشا]؛ شگفتا از نبوغ خارق‌عادت خالقش. مو لای درزش نمی‌رود با آن‌همه باریک‌بینی/باریک‌اندیشی؛ خاصه توجهش به یک «امرِ ناموجود» که با چنان دقتی در زبان و رفتارِ آدم‌ها رسوب کرده که از هر واقعیتی، واقعی‌تر جلوه می‌کند. امرناموجود، مثل یک هسته‌ی خیالی که رابطه‌ی زناشویی را نگه داشته، در طول فیلم بارها بازخوانی و بازتولید می‌شود، با جزئیاتی آن‌قدر دقیق که تو پنداری حافظه دارد، تاریخ دارد و حتی آینده. مراد از ناموجود در اینجا، مطلقا به‌معنای دروغ نیست بلکه تاکید بر این واقعیت بی‌رحمانه است که چگونه آدمی برای قابل‌تحمل کردن زندگی، ناگزیر است خود را فریب دهد؛ نه لزوما از برایِ ضعف، بلکه به‌ منزله‌ی امکانِ تاب‌آوری؛ امروز را در رهنِ فردا سپری کردن. اثری معاصرِ ما ایرانی‌ها◾️ تصویر و زندگی