كانال روانشناسي آرامش درون🕊️
Ir al canal en Telegram
"كانال تخصصي " "دکترسعيده پيرحسينلو "- -عضو سازمان نظام روانشناسي -مشاوره ، فردی ،زوج، خانواده،.. -مشاوره انلاین خارج از ایران -مشاوره حضوری/غیرحضوری جهت وقت دهی به ایدی زیر پیام دهید: @pirhoseinlo
Mostrar más7 482
Suscriptores
-124 horas
-57 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
#روانشناسیکودک
اگه بچه ازتون سوالات جنسی پرسید سریع پاسخ ندید بلکه اول بپرسید:"نظر خودت چیه؟"
اینجوری میزان اطلاعاتِ کودک رو میسنجید و از انتقال اطلاعات اضافه جلوگیری میکنید.
یه روزی تو زندگی هرکس یه نفر
میره که بعد از رفتنش بقیه رفتنها
رو خیلی راحتتر میشه تحمل کرد
به قول رشیدی سمرقندی:
چون بی تو گذشت، بگذرد بی دگران
Repost from TAB O+ | 22_10 |
هر روانشناسی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.
این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده
فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی
https://t.me/addlist/lhGE_ehy3V1jN2Jk
♾♾♾♾♾♾♾♾♾♾
😍انتخاب سخته وقتی طلاها اورلیناست👇
O R L I N A T A L A
درباره رها کردن ( دست کشیدن)
نویسنده: آدام فیلیپس
سال انتشار: ۲۰۲۴
ناشر: همیش همیلتون (Hamish Hamilton Ltd)
این کتاب به جای آنکه «تسلیم شدن» را نشانه ضعف بداند، آن را بهعنوان تجربهای روانی بررسی میکند که میتواند راه را برای شکلهای تازهای از میل، سوگواری و دگرگونی بگشاید.
آدام فیلیپس با نگاهی روانکاوانه نشان میدهد که دست کشیدن از آرزوها، روابط، خیالپردازیها یا تصویر ایدهآل از خود، صرفاً یک فقدان نیست؛ بلکه گاه شرط ضروریِ رشد روانی و آغاز شیوهای اصیلتر از زیستن است.
📕 کتاب:
#On_Giving_Up
یه دیالوگ خوبی تو فیلم «Hyouka» بود که
می گفت: «تو اسممو می دونی، نه داستانمو،
تو لبخندمو می بینی، نه دردمو، تو متوجه
چیزایی که رها می کنم می شی، نه زخمام،
می تونی حرفامو بخونی، نه ذهنمو، پس
راجبم نه نظر بده و نه قضاوتم کن چون تو
فقط قسمتی از من رو می بینی که خودم
خواستم بهت نشون بدم.»
📀
💫خانهای که از تمیزی برق میزند نشانه هدر رفتن عمر است
عجیب است که کسی اینقدر تلاش کند زندگی روزمرهاش را از همان آدمهایی پنهان کند که اسمشان را «دوست» گذاشته است. دوستی یعنی رابطهای که در آن، چیزهایی مثل فرش لکدار، سینک پر از ظرف نشسته و گوشههای نامرتب خانه، ستونش را نمیلرزانند، فقط کمی واقعیت به آن اضافه میکنند.
اینکه بگذاریم دیگران خانه و زندگیمان را همانطور که هست ببینند، نوعی سخاوت و اعتماد است؛ انگار میگوییم: «تو آنقدر برایم مهمی که لازم نیست برایت نقش بازی کنم.» وقتی به خانه دوستانم میروم و رد زندگی واقعی را میبینم؛ خردهنان روی میز، نامههای باز نشده، کتابهای نیمهخوانده، احساس صمیمیتی خاص پیدا میکنم؛ با خودم میگویم: «پس ما واقعاً به هم نزدیکیم که اینها را میبینم.»
وقتی برای مهمانانمان یک صحنه بینقص و درخشان میسازیم، درواقع داریم یک نمایش اجرا میکنیم؛ نمایشی آراسته با کمی فاصله و تعارف. طبیعی است که پایان این نمایش، وقتی پرده میافتد و خانه به حالت عادیاش برمیگردد، تازه جایی است که امکان یک پیوند عمیقتر پیدا میشود؛ جایی که نه دکور، که خودِ زندگی، وسط صحنه میآید.
تاملاتی در انسان فانی
