Gooshe
گوشه وبسایتیست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم مینویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) میسازند. ©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع: @gooshe https://linktr.ee/gooshe تماس با گوشه: ✉ gooshe.net[at]gmail[dot]com
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram Gooshe
El canal Gooshe (@gooshe) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 16 027 suscriptores, ocupando la posición 18 029 en la categoría Películas y el puesto 20 431 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 16 027 suscriptores.
Según los últimos datos del 14 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 196, y en las últimas 24 horas de -3, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 23.96%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 7.09% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 3 840 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 136 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 53.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como سینما, کاساوتیس, ژاپن, فیلم, گوشه.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“گوشه وبسایتیست که از سال ۱۳۹۱ چند نفر در آن از موسیقی، فیلم، کتاب، نقاشی و شکم مینویسند و «پادکست هنر با گوشه» را (در یوتیوب) میسازند.
©بازنشر مطالب فقط با ذکر و تگ منبع:
@gooshe
https://linktr.ee/gooshe
تماس با گوشه:
✉ gooshe.net[at]gmail[dot]...”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 15 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Películas.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 15 julio | 0 | |||
| 14 julio | +1 | |||
| 13 julio | +2 | |||
| 12 julio | +4 | |||
| 11 julio | +5 | |||
| 10 julio | +2 | |||
| 09 julio | +2 | |||
| 08 julio | 0 | |||
| 07 julio | +5 | |||
| 06 julio | +5 | |||
| 05 julio | +7 | |||
| 04 julio | +6 | |||
| 03 julio | +3 | |||
| 02 julio | +3 | |||
| 01 julio | +4 |
«هنرمند باید سر جایش محکم بایستد. بعضیها اینطور نیستند، هزار تا سوراخ دعا دارند، این است که یکباره تهنشست میکنند. بعضیها هم حرفی ندارند و *پوزیسیون قدیس را میگیرند (ژست آدم بیطرف) و معتقد میشوند که هرکس باید کار خودش را بکند. اینطور نیست، هرکس برای خودش کار نمیکند. تو وقتی با بقال سر گذر دعوا داری، با نقاش هم دعوا داری. آدمی، برخورد میکنی. توی زندگی هرکس باید مسأله انتخاب مطرح باشد نه قبول. برای من همیشه اینطور بوده. وقتی انتخاب مطرح شد تو خودبهخود پوزیسیون (موضع) میگیری، پوزیسیون که گرفتی جنگ درمیگیرد، جنگ که شد زندگیست، باید بجنگی. پوسیدهترین قرارداد یک مغز پوسیده این حرف است که زندگی کن، بگذار زندگی کنند، همچین چیزی امکان ندارد.»#بهمن_محصص (۱۳۸۹_۱۳۰۹)، نقاش، مجسمهساز و مترجم پیشرو که تمام زندگیاش جنگ بود با خرافه، سنتهای پوسیده و دوری گزینی از هنرمندان سازشگر با نظام و تفکر تمامیتخواه. از گفتوگوی او با مجله آرش، سال ۱۳۴۳ @gooshe *پوزیسیون (Position) به معنای موضع، جایگاه یا موقعیتی است که فرد از نظر فکری، اخلاقی، سیاسی یا اجتماعی در برابر جهان یا مسائل زندگی اختیار میکند.
| 2 | نسخه کامل نمایش (تلهتئاتر) عروسکها، نویسنده و کارگردان: بهرام بیضایی، نوشته در سال ۱۳۴۱ و پخششده از تلویزیون در سال ۱۳۴۶؛ بخشهایی از آن در اینجا آمده آمده.
نمایش: عروسکها
نویسنده و کارگردان: #بهرام_بیضایی، ۱۳۴۶
بازیگران: #حسین_کسبیان، #بهمن_مفید، عنایت بخشی، #منوچهر_فرید، جمشید لایق، محمود دولتآبادی، سعید اویسی و #نصرت_پرتوی (در نقش مروارید)
@gooshe
📍نمایش در دو حجم، دو کیفیت و دو اندازه با شرایط اینترنت... | 1 641 |
| 3 | این درد آخرم بود که فریاد زدم
«شما خیال میکنید من غمگینم که ایران رو ترک کردم؟ نمیدونین چه بلایی سر من آوردند. نمیدونین چه خاکی به سر من کردند. چه دلی از من شکستند.»
#منوچهر_فرید (۱۳۱۶-۱۴۰۵) بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون که به دلیل اعتقادش به باور و دین و آیینی دیگر از ایران رانده شد. هنرمندی گزیدهکار، توانا، با ایمان به آنچه روی صحنه و جلوی دوربین میبرد. در سرزمینی که از ۴۸سال پیش انگار هیچکدام اینها در آن ارزشمند نیست. سرزمین رفتگان بیبازگشت، سرزمین دلشکستگان تبعیدشده و بلادیدگانی که مجبور به ترک خاکش شدند و در فرودگاهش گفتهاند: خدایا نجاتم دادی.
@gooshe
ویدیوها: برشهایی ازگفتوگوی منوچهر فرید با رادیو نشاط، مژگان پازوکی، ۲۰۱۹ و ماندن با نماندن، رسانه پارسی، ۱۴۰۲
@gooshe | 2 484 |
| 4 | فقر فکاهی نیست که به آن بخندم
سهراب شهیدثالث: میخواستیم صحنهای را در «طبیعت بیجان» فیلمبرداری کنیم و گفته بودم برای این سهنفر تاسکبابی درست کنند. زهراخانم که نقش پیرزن و همسر سوزنبان در منطقهای دورافتاده را بازی میکرد، پرسید حالا باید چی کار کنیم؟ گفتم: هیچی. روزی زمین غذا میخورین.
گفت: ای خدا! ما که همیشه گدا بودیم، حالا توی فیلم هم باید نقش گدا رو بازی کنیم.
- مصاحبهکننده پشت دوربین، میخندد...
- سهراب شهیدثالث: من هیچوقت به اینچیزها نخندیدم. این چیزها فُکاهی نیست. وقتی زهراخانم اینقدر بزرگوارانه این حرف را زد انگار سیخ داغی را بچسبانند روی قلب من.
✍️#گوشه
@gooshe
از مستند «سفر سهراب»، ساخته امید عبدالهی، سال ۱۳۹۵، درباره #سهراب_شهیدثالث (۱۳۷۷-۱۳۲۳)، فیلمساز، فیلمنامهنویس و تدوینگر، از پیشگامان موج نوی سینمای ایران که سبک سینمای نوآورانه و خلاق او در دنیا طرفداران زیادی پیدا کزد، ولی فیلمهایش در ایران در زمان خودش و حتی بعدها چندان مورد پسند نبود.
او که بعد از مهاجرت و تبعید، مدتها در پاریس و وین پلهها و پنجره تمیز کرده، در نامهای نوشته، در سرزمین مادری اجازه پیدا کرده دو فیلم سینمایی بسازد و یازده فیلم بعدیاش را در آلمان ساخته.
#سهراب_سهید_ثالث یکی از مهمترین فیلمسازان عصر ما بود که ۲۸ سال پیش، در غربت، دل در وطنی که میگفت، جوابش کرده، در چنین روزی در تبعید از دنیا رفت.
@gooshe | 3 857 |
| 5 | «ناامید نیستم ولی امید بیخودی هم ندارم. کلا آینده جهان رو بد میبینم.»
لیلیت تریان (طریان) (۱۳۹۷-۱۳۰۹) مجسمهسازی که مفهوم مجسمهسازی مدرن را در ایرانِ دهه ۱۳۴۰ جا انداخت و بعد از انقلاب به اجبار خانهنشین شد و تدریس و آموزش مجسمهسازی او مثل بقیه همکارانش در دانشگاه تا سالها ممنوع شد.
@gooshe | 4 880 |
| 6 | لیلیت تریان: امید؟ الان؟ به چی؟
خاک این سرزمین را از جمله کسانی پاس داشتهاند که در ظلمت و سیاهی دهه شصت، بین رفتن و ماندن، شهادت و زندگی، پناهندگی و درماندگی و سوختن و ساختن، انتخاب کردند. سالهایی که خاک مرگ پاشیده بودند بر این سرزمین و راهی نبود جز انتخاب بین سازش با حکومت یا ایستادن در برابرش با ابزار هنر، بین حلشدن در زشتی و نازیبایی، پذیرفتن ناپاکی، همدست شدن با شر یا انزوا و خانهنشینی، زندان، شلاق، ممنوعیت قلم و شکستن ساز و بوم و تخته و تباهی رنگ و سنگ و گِل.
کسانی بودهاند که از همان سالها با خود عهد بستند که برای ساختن میهن و رساندن مشعل روشن هنر به دست دونده بعدی باید از وطن تعریف تازهای بسازند.
#لیلیت_تریان (طریان)، هنرمند ارمنیتبار ایرانی که در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی، مفهوم مجسمهسازی را در ایران تغییر داد با همان نگاه مدرن، نشان داد حفظ یک سرزمین تنها با دفاع نظامی و کشتهدادن در جنگ یا دعوا بر سر پرچم نیست.
مجسمههای مدرن او و تلاشش برای جاانداختن مفهوم تازهای از مجسمهسازی در ایران، از او سرباز دقیق و منظمی ساخت که برای هنر آن هم در اوج ممنوعیت هنر با تمام جریمهها و تنبیهها میجنگد.
آشناییاش با جریانهای مجسمهسازی قرن بیستم، تحصیلاتش در رشته مجسمهسازی در فرانسه و تلاشش برای آموزش نسلهای تازهنفس از او هنرمندی ساخت که برای حفظ مرزهای هنر در ایران میجنگد، کم نمیآورد و خانهنشینی اجباری، تحقیرشدن، نابودی مفهوم مجسمه و طرد شدنش از دانشگاه هنرهای تزئینی تهران همراه با ممنوعیت آموزش مجسمهسازی و خط قرمزهای ساخت مجسمه، او را قویتر کرد.
نومید شد ولی امیدش را در شور جوانانی پیدا کرد که سالها بعد به مجسمهسازان برجسته این سرزمین تبدیل شدند. برای همین بود که در سالهای آخر زندگیاش با اینکه امیدی به چیزی جز طبیعت و گلهایش نداشت، میگفت:
«من مهاجرت نکردم چون میخواستم اینجا چیزی بسازم. میتوانستم در فرانسه، مجسمهسازی را آزاد و بیمانع آموزش دهم ولی ایران را انتخاب کردم با تمام ممنوعیتها، سانسورها و ناامیدیها، چون جوان هنرجو در ایران، بیشتر به من احتیاج دارد.»
خاک این سرزمین را همین بزرگان بیادعای خاموش حفظ کردهاند؛ هنرمندانی که با قلم و ساز و کاردک شکسته با صدای خفهشده در گلو، از هویت تاریخی و ملی این سرزمین دفاع کردهاند؛ بیداد، بیادعا، بیصدا اما گویا و روشن و دلیر و عهدبسته.
✍ گوشه
@gooshe
@artebox
ویدیو: بخشی از مصاحبه آرتهباکس با لیلیت تریان (۱۳۹۷-۱۳۰۹)، مجسمهساز و استاد دانشگاه که بعد از انقلاب به زور خانهنشین شد و اجازه تدریس نداشت.
@gooshe | 5 172 |
| 7 | یکم تیرماه، آخرین تولد #عباس_کیارستمی (۱۳۹۵_۱۳۱۹)، در بستر بیماری، در تاریکی، اضطراب، در میان دوستان و خانواده نگران... ناتوان و رنجدیده و دردکشیده.
شبیه آنچه در هایکوی خودش سروده:
روز باشکوه تولد
روز تلخ مرگ
چند روزی در میان
یکم تیرماه، تولد عباس کیارستمی و ۱۴ تیرماه سالروز مرگ او و چند روزی هم در میان...
@gooshe | 3 927 |
| 8 | #آنا_مانیانی (۱۹۷۳_۱۹۰۸)، از مهمترین و توانمندترین بازیگران زن سینمای ایتالیا بود که کارگردانهایی مثل #روسلینی، #ویسکونتی، #پازولینی و فلینی بارها در فیلمهایشان از او بهترین بازیهای سینما را گرفتند.
اما او خواننده نامداری هم بود که البته هر آوازی نمیخواند و تن به هر نوع موسیفی نمیداد.
آنا مانیانی با چهره غمگین معروف و آن چشمهای رنجدیده در صحنهای از فیلم La Sciantosa (آلفردو جانتی)، در نقش خوانندهای که اجازه ندارد آواز بخواند ولی مجبورش کردهاند در جبهه جنگ فقط برای سربازان بخواند، ترانهای را میخواند درباره جنگ بیثمر که هیچ ندارد جز نابودی دو طرف و هیچ نمیکند جز نابودی آرزوهای جوانی.
جنگی که سربازانش با فکر به عشقهای زندگیشان و آینده نامعلومشان، روزهایش را میگذرانند.
@gooshe
* Anna Magnani
Movie: La Sciantosa, Alfredo Giannetti, 1970
@gooshe | 3 887 |
| 9 | فیلم کامل «خاک سر به مُهر»، به کارگردانی #مروا_نبیلی، سال ۱۳۵۶، نسخه مرمت شده، کیفیت 720
@gooshe | 4 934 |
| 10 |
داستان شورش دختری روستایی
یکسال پیش از انقلاب ایران، زن جوانی، تحصیلکرده در رشته سینما از نیویورک به ایران آمد تا خواهرش را در جنوب ببیند، اما تصادفی با روستایی در خوزستان آشنا شد که با سنت، خرافات، تعصب و زنستیزی محاصره شده بود.
کمی آنطرفتر از روستا، شاه پروژه شهرسازی را شروع کرده بود و قصد داشت با امکانات، رفاه، بهداشت، مدرسه، سپاه دانش و زندگی مدرن از دشواری زندگی روستاییان بکاهد، ولی اهالی روستا از رفتن به آن و گذشتن از این دنیای کوچک پر از جهل خودداری میکردند.
مروا نبیلی، در دانشگاه تهران، رشته نقاشی خوانده بود و استادش #فریدون_رهنما تشویقش کرده بود، برای ادامه تحصیل، فیلمسازی را خارج از ایران دنبال کند.
و حالا مروا، فیلمساز جوان از نیویورک برگشته، از دیدن زندگی دخترک نوجوان روستایی که زیر فشار اهالی و خانواده باید حتما ازدواج میکرد، به شدت تکان خورد. نوجوان بدون داشتن سواد یا تجربهای خارج از روستا، با سرسختی راه خودش را انتخاب کرده بود. راهی برای مبارزه با خرافات و عُرف و طریقه کهنه و زمینگیرکننده.
مقاومت او نه گفتن بود، نپذیرفتن و مشارکت نکردن در آنچه برای او زندانی تنگتر از امروزش میساخت.
مقاومت او زیربارنرفتن خواسته نظام بود، آن هم در فضای بسته، محاصره شده مردانه که نه گفتن زنان در آن معنایی نداشت جُز دیوانگی.
#مروا_نبیلی با الهام از این دختر نوجوان، با اهالی همان روستا و فقط با یک بازیگر حرفهای (فلورا شباویز) در شش روز فیلم «خاک سر به مهر» را ساخت. نگاتیوها را در اوج شکلگیری اعتراضهای انقلاب ۵۷ به آمریکا برد و از ایرانیهای نیویورک برای دوبله و صداگذاری فیلم کمک گرفت.
او در دوران شکوه رقص و آواز فیلمفارسی، در اوج ستارهسازی سینمایی مردمپسند، از دختر نوجوانی گفت که با سکوت و تنهاگزینی و پناهبردن به طبیعت، «نه» میگوید؛ دنبال آزادی فردیست و کنش اجتماعی و سیاسی او در میان روستاییان دهه پنجاه خورشیدی، رد کردن همه آنچیزیست که نظام تعریفشده برای او میخواهد. مقاومتی که این نظام سرسخت را میلرزاند و به بحران میکشاند.
روستاییها که خودشان محاصره شده در ناآگاهی و نادانیاند، فقط یک تعریف برای زنی دارند که اهل مدارا نیست، اهل پذیرفتن و زیر بار زور رفتن نیست؛ او جنزده شده، بیمار است و باید درمان شود تا اطاعت کند.
فیلم: خاک سر به مهر، #مروا_نبیلی، ۱۳۵۶
@gooshe
*این فیلم مروا نبیلی که اولین ساخته سینماییاش است، هیچوقت در ایران نمایش داده نشد، اما در جشنوارههای خارجی از آن استقبال شد و قدر دید تا چندسال پیش که نسخه مرمتشده آن اکران شد.
فیلمی که از آن در دنیا به عنوان یکی از اولین و مهمترین آثار فمینیستی #سینمای_ایران یاد میشود.
@gooshe | 5 168 |
| 11 | بخشی از فیلم «مرگ استالین»، ساخته آرماندو یانوچی، ۲۰۱۷، صحنهای که خروشچف، با توطئه و برنامهریزی قبلی، لاورنتی بریا، یکی از قدرتمندترین مردان اطلاعاتی و امنیتی دوران #استالین را به دلیل جنایتها و همدستیاش با استالین و جاسوسی برای کشورهای خارجی متهم میکند و نقشه محاکمه و اعدام او را عملی میکند. (در دونسخه دوبلهشده و زبان انگلیسی)
فیلم مرگ استالین کمدی سیاه است و گرچه براساس رویدادهای تاریخی ساخته شده ولی کارگردانش گفته، نباید از آن انتظار فیلم مستند داشت.
نسخه دوبلهشده فیلم، صحنههای حذفشده و دستکاری و سانسور دارد.
Movie: The Death of Stalin, Armando Iannucci, 2017
@gooshe
متن مرتبط با ویدیو... | 3 245 |
| 12 | گزارشی از میلبروک
#تیموتی_لیری Timothy Leary روانشناس آمریکایی، نویسنده و یکی از جنجالیترین چهرههای ضدفرهنگ دهه ۱۹۶۰ آمریکا بود.
استاد رشته روانشناسی در هاروارد که روی آگاهی، شخصیت و تجربههای روانی پژوهش میکرد. او در دهه ۱۹۶۰ آزمایشهایی درباره مواد روانگردان انجام داد که باعث اخراجش از هاروارد شد.
او معتقد بود انسانها باید
از ساختارهای اجتماعی تعیینشده و ارزشهای تحمیلشده فاصله بگیرند و راه شخصی خود را برگزینند؛ برای همین به نماد تهدید نظم اجتماعی در آمریکا تبدیل شده بود.
در میانه دهه ۱۹۶۰، لیری و گروهی از هنرمندان، نویسندگان و پژوهشگران در عمارتی بزرگ در شهر میلبروک در نیویورک زندگی میکردند؛ عمارتی که نوعی آزمایشگاه اجتماعی بود و افراد درباره آگاهی، معنویت، هنر و تجربههای شخصی بحث و آزمایش میکردند.
#یوناس_مکاس، فیلمساز نوگرا و پیشرو لیتوانیایی_آمریکایی، حدود ۱۲ دقیقه از زندگی آرام و شاعرانه هنرمندان و تموتی لیری در این عمارت فیلم ساخته، اما روی این تصاویر، صدای مصاحبهای با کلانتر محلی را گذاشته که از یورش پلیس به این عمارت دفاع میکند.
مکاس در ابن فیلم کوتاه نمیگوید پلیس دروغ میگوید یا اشتباه میکند، بلکه فقط دو چیز را کنار هم میگذارد:
تصاویر تابستانی، آرام، انسانی و گیرای زندگی و صدای خشک مقام رسمی که با زبان ترس، تهدید و کنترل حرف میزند.
فیلم گزاشی از میلبروک، یکی از مهمترین فیلمهای کوتاه یوناس مکاس است؛ نه به این دلیل که درباره تیموتی لیری است، بلکه به این دلیل که او از خاطرهای شخصی برای نقد سیاسی تند و تیزی استفاده میکند تا نشان دهد نهادهای مسئول تا چه اندازه میتوانند با دروغ و پروپاگاندا کار خود را توجیه کنند.
این فیلم مکاس را یکی از سیاسیترین و مهمترین آثار او میدانند بدون اینکه اعتراضی سیاسی یا خشونت یا کنش سیاسی را نشان دهد.
* Report from Millbrook, Jonas Mekas, 1966
@gooshe | 3 640 |
| 13 | «جهان بسیار زیباست اگر به آن نگاه کنی، اما بیشتر مردم چندان نگاه نمیکنند و نمیبینند.»
پنج اثر مهم از #دیوید_هاکنی (۲۰۲۶_۱۹۳۷)، نقاش، طراح، عکاس و هنرمند نوگرا و پیشرو که از دنیا رفت.
1- Portrait of an Artist (Pool with Two Figurines), David Hockney, 1972
2- My Parents, David Hockney, 1977
3- Mr and Mrs Clark and Percy, David Hockney, 1971
4- A Closer Grand Canyon, David Hockney (1998)
5- Mulholland Drive: The Road to the Studio, David Hockney, 1980
@gooshe | 4 949 |
| 14 | پرآشوبترین بخش این نقاشی، حاصل صبورانهترین فرایند نقاشی است. هیچ انسانی در این نقاشی نیست، ولی دیوید هاکنی در لحظهای گذرا در محیط وسیعی، تنهایی انسان را نشان میدهد:
«دوست داشتم لحظه و حالتی را نقاشی کنم که دو ثانیه طول میکشد اما دو هفته زمان میبرد تا کشیده شود.»
#نقاش، طراح و عکاسی که شیفته لحظههای ساده زندگی بود:
من می توانم از تماشای قطرههای باران روی چالهای آب و دیدن علفی معمولی در دشت، هیجانزده شوم.»
#دیوید_هاکنی (۲۰۲۶_۱۹۳۷)، نقاش، طراح، عکاس، طراح صحنه و از پیشگامان و بنیانگذاران پاپ آرت در دهه ۶۰ میلادی.
Painting: A Bigger Splash (1967) David Hockney (1937_2026)
@gooshe | 3 898 |
| 15 | «رژیم فهمیده بود، زنی که موقع بیرون اومدن از خانه مدام باید از خودش بپرسه: آیا شلوارم به اندازه کافی بلنده؟ آیا روسریام مناسبه؟ موهام پوشیده است؟ آرایشم زیاد نیست؟ امروز منو نمیگیرن؟...
دیگه از خودش نمیپرسه: آزادی اندیشهام کجاست؟ آزادی بیانم کجاست؟ آیا زندگیام قابل زیستن هست؟ در زندانهای سیاسی چی میگذره؟ چطور میتونم آزادی رو تجربه کنم؟»
#مرجان_ساتراپی (۱۴۰۵_۱۳۴۸)، نویسنده، تصویرگر داستانها و کتابهای مصور و کارگردانی که هر قطعه اثرش، بهانهای بود تا از خفقان در ایران بگوید و آرزوهایش را برای آزادی ایران طراحی و تصویرگری کند.
#marjanesatrapi (1969‐2026)
@gooshe | 6 667 |
| 16 | چرا بسیاری از مردم جهان، از هنرمند تا سیاستمدار، از نویسنده تا تلاشگر اجتماعی و محیطزیست، از صدساله شدن چنین انسانی بر سر وجد آمدهاند؟
#دیوید_اتنبرو
@gooshe
#پادکست_گوشه #هنر_با_گوشه | 4 431 |
