اوشین در فرار از خانه
Open in Telegram
آخرین انار دنیا، ساکن اتاق ۵۳۷، دانشجوی روان فردوسی. (با دوربینِ گوشیم، در حال فرار از کرمون) دایرکت بازه.
Show more416
Subscribers
-124 hours
+27 days
+1330 days
Posts Archive
امشب اومدم اینجا. تمیز و شسته و جارو شده. هنوز کولر و پنکه و هوای خنک نداره و گرمه. فرش خاصی نداره. این زودیا هم نمیتونم براش چیز میزای خوشگل بخرم. مامان بابا هم عاقم کردن، وسایل خودم رو هنوز نیاوردم. بعد از n روز بلاخره دارم تنها میخوابم و فضای خودمو دارم و حال بدی نیست.
گرشا امروز سوزنش گیر کرده بود و دم به دقیقه منو خاله خوشگله صدا میزد جلوی همه. برای همین به امروز ۸ ستاره دادم.
یکی این. یکی هم خادم. ما واقعا خوشبخت بودیم که آخرین نسلی بودیم که تریا خادم رو میشناخت و رو صندلیهایی مینشستیم که هر هفته حراست به یه بهونه جدید جمعشون میکرد. کجایی؟ جلوی خادم. کجا ببینمت؟ جلوی خادم. کاری نداری؟ حالا بیا تا خادم بریم ازونجا جدا شیم. وای فلانی رو گفتم؟ کنار خادم با دختره دیدمش.
چشمم خورد به این عکس آخرالزمانی که کل دانشگاهو بر اساس این مسجد آدرس میدادیم.
