1 597
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-4830 days
Posts Archive
1 597
«بعضی ها به شِعر، بعضی به ترانه، برخی به فیلم و عده ای هم به کِتاب پناه می برند اما مدت هاست که آدم ها دیگر به همدیگر پناه نمی برند...»
1 597
چهار تا دونه حرف، دوباره تورو میکنه همون ساختمون خرابهی همیشه. انگار نه انگار این همه تلاش کردی باز رو پاهات وایستی.
1 597
یک روز یکباره دیگر دلم نخواست از رختخواب بیرون بیایم.
دیگر هوس قهوههای خوشبو نکردم؛ و از اینکه از دیگران بخواهم مرا درک کنند دست کشیدم؛ یک روز من، ناگهان تمام شدم.
1 597
یک روز یکباره دیگر دلم نخواست از رختخواب بیرون بیایم.
دیگر هوس قهوههای خوشبو نکردم؛
و از اینکه از دیگران بخواهم مرا درک کنند دست کشیدم.
یک روز من، ناگهان تمام شدم.
1 597
«گفت: مدام، بدون آنکه مسمومیتی داشته باشم، حالت تهوع دارم؛ در دل گفتم: امان از اندوهی که بالا آوردنش سخت است.»
1 597
گفت مدام بدون آنکه مسمومیتی داشته باشم حالت تهوع دارم.
در دل گفتم امان از اندوهی که بالا آوردنش سخت است.
1 597
مرا به یاد آر، آنگاه که از اینجا رفتهام،
آنگاه که دور، بسیار دورم
و به سرزمین های تاریک کوچ کردهام.
1 597
تمام آن جراحتهای ممتدت امروز لباسی شده که با آن میشناسندم. چقدر تلاش کردم تا درش بیاورم؛ نشد.
